مشاوره

ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، تربیتی ، مذهبی

 

اغلب افراد هنگام مواجهه با استرس نمی‌دانند چگونه خود را آرام کنند و معمولا با احساس شرمندگی، خود را سرزنش می‌کنند.
 
زمانی که فرد دچار استرس و نگرانی می‌شود،‌ هجوم افکار منفی، اجتناب‌ناپذیر و رهایی از آن به شدت دشوار است.
 
به گزارش سای‌سنترال، کارشناسان بسیاری از ابزارها و تکنیک‌های موثر در مدیریت استرس را پیشنهاد کرده‌اند که در ادامه به برخی از نمونه‌های موثر و کاربردی آن‌ها اشاره می‌کنیم:
 
1- تنفس عمیق
 
نخستین تکنیکی که هنگام رویارویی با استرس می‌توانید انجام دهید، تنفس عمیق است. در واقع تنفس عمیق شکمی یک تکنیک قدرتمند و واقعا موثر در کاهش استرس است چرا که واکنش‌های مثبت بدن را فعال می‌کند و واکنش‌های عصبی ناشی از نگرانی‌های مختلف را متوقف می‌سازد.
 
2- پذیرفتن نگرانی
 
به خاطر داشته باشید که استرس تنها یک حس و پاسخ احساسی بدن است و شما باید آن را بپذیرید چرا که نپذیرفتن آن اغلب شرایط را حادتر می‌کند. پذیرفتن نگرانی به هیچ عنوان به معنای دوست داشتن این احساس منفی نیست بلکه با پذیرش واقعیت به بهتر شدن شرایط کمک می‌کنید و در واقع انگیزه شما برای بهبود حالتان و استفاده از تکنیک‌های درمانی بیشتر و واقعی تر می‌شود.
 
3- کنترل ذهن
 
تعدادی از حملات قلبی به دنبال ترس‌ها و رویدادهای استرس‌زا رخ می دهند. پس اجازه ندهید ذهنتان کنترل بدن شما را به عهده بگیرد بلکه شما با کنترل ذهن می تواند سلامت بدن خود را مدیریت کنید.
 
4- زیر سوال بردن تفکرات منفی
 
زمانی که افراد دچار استرس می‌شوند با تفکرات عجیبی روبرو می‌شوند که این تفکرات، استرس را تشدید می‌کنند. پس به خاطر داشته باشید که این حالت یک وضعیت فاجعه‌بار نیست و از خودتان سوالات زیر را بپرسید:
 
- آیا این نگرانی‌ها منطقی است؟
 
- چقدر احتمال دارد این نگرانی‌ها در واقعیت اتفاق بیافتند؟
 
- اگر اتفاق بدی هم رخ دهد تا چه حد ارزش نگران شدن دارد؟
 
- آیا این اتفاق واقعا منفی است یا فقط تصور من اینگونه است؟
 
5- کمک گرفتن از تصاویر ذهنی آرامش‌بخش
 
مدیتیشن یا مراقبه با تصاویر ذهنی آرامش بخش، شما را سریعتر به آرامش می‌رساند. خود را در کنار دریا و فضاهایی که دوست دارید و آرامش بخش هستند، تصور کنید تا شدت این استرس‌ها را کاهش دهید.
 
6- مشاهده به جای قضاوت
 
هرچه را تصور می‌کنید، می‌بینید و حس می‌کنید را بدون هیچ گونه قضاوتی، فقط مشاهده کنید! این تمرین ذهن شما را آرام می‌کند.
 
7- گفتگوی مثبت درونی
 
استرس موجب تفکرات و در نتیجه گفتگوی درونی منفی می‌شود. پس به خودتان جملات مثبت القا کنید. جملاتی که به مدیریت این نگرانی کمک کند.
 
8- متمرکز بودن بر لحظه حال
 
زمانی که افراد دچار استرس می‌شوند معمولا در حال فکر به آینده هستند. به جای این تفکرات واهی، نفس عمیقی بکشید و به حال حاضر فکر کنید. حتی اگر رویدادهای جدی در حال رخ دادن باشد، فکر کردن به حال حاضر توانایی شما در مدیریت کردن شرایط بهبود می‌بخشد.
 
9- ادامه فعالیت‌های عادی به جای فکر کردن
 

در مواقع نگرانی، کارهایی را انجام دهید که در مواقع عادی انجام می‌دهید چرا که نشستن و فکر کردن به نگرانی، آن را تشدید می‌کند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393 توسط مدیر


رفتار محترمانه زوجین یکی از مهمترین الزامات در زندگی زناشویی

 
     
 

 

   

دکتر فردوسی روشن بودن سماور، جمع شدن اعضای خانواده دور آن برای صرف چای و گرم شدن فضای خانواده از مزایای وجود سماور در خانه است؛ پس برای خانواده ی خود یک سماور بخرید.

دکتر فردوسی یادآور شد که اگر انسان بخواهد در زندگی موفقیت کسب کند، بایستی تلاش کند و زحمت بکشد؛ و در این خصوص افزود: یکی از مهمترین اهداف خانواده ای که تازه تشکیل شده، فراهم آوردن فضایی آرام است تا بستری برای اعضای رشد و ترقی و تحول اعضای آن باشد.

وی هدف بعدی آنها را تامین فضایی امن برای فرزندان از جنبه های تولد سالم، زندگی با آرامش و استقلال صحیح از خانواده دانست و تاکید کرد که این چرخه برای نسل بعد نیز در گردش خواهد بود که به آن مسیر تحول خانواده می گویند.

فرمول سه مرحله ای پیشگیری از مشکلات

استادیار گروه روان‌شناسی دانشگاه شهیدبهشتی، خانواده ی خوشبخت را خانواده ای دانست که به مسئله پیشگیری اهمیت می دهد و فرایند پیشگیری را برای زوجین جوان در سه سطح توضیح داد: در رابطه با پیشگیری از یک مسئله ی خانوادگی، سطح اول پیشگیری، ارتقای دانش و معلومات در آن زمینه ی خاص است. مثلا در رابطه با آغاز زندگی مشترک و پیشگیری از بروز مشکلات آن، بایستی زن و مرد در این سطح، اطلاعات خود را از رابطه در خانواده و ویژگیهای متفاوت زن و مرد افزایش دهند.  

پیشگیری ثانویه و تعریف آن به مسئله تشخیص زودهنگام مشکل و اقدام فوری و به موقع آن اشاره دارد که در این زمینه باید از دیگران کمک گرفت؛ وی با اشاره به این نکته ادامه داد: در حل مسئله باید به افراد اهل فن مراجعه کرد و باید مواظب بود از کسانی که دانش آنها سطحی و آمیخته با خرافات است بر حذر بود.

دکتر فردوسی تاکید کرد: ابتدا باید حوزه و حیطه ی مشکل را شناسایی کنید و مشخص کنید مشکل شما در کدام یک از حوزه های عاطفی، اقتصادی، زناشویی، روابط خانوادگی، اجتماعی و ... است و بعد از تشخصی به موقع مشکل، سریعا باید در مورد حل آن اقدام کرد و این سطح دوم از پیشگیری بروز مشکل در خانواده است.

پیشگیری سطح سوم: زمانی است که مشکل پیش آمده را تشخیص داده ایم، اقدام به موقع کرده ایم و در طی آن اقدامات، تکنیکهایی را آموخته ایم، سطح سوم پیشگیری به ما می گوید تکنیکها و آموخته های خود برای حل مشکلات را برای استفاده در شرایط مشابه آتی به خاطر بسپارید.

راهکار حفظ رابطه عاشقانه در خانواده

سیما فردوسی در رابطه با حفظ علاقه و محبت بین زوجین گفت: عشق و علاقه را باید مثل گل و گیاه نگهداشت و آن را تقویت و تغذیه کرد و از آن مراقبت نمود. برای جلوگیری از کم شدن محبت و سرد شدن رابطه بین زوجین راهکارهایی وجود دارد که یکی از آنها استفاده از واژه های خوب در گفتگوهاست.

اعلام محبت به همسر از طرف آقایان کمتر صورت می گیرد و این یکی از تکنیکهای حفظ رابطه عاشقانه بین زوجین است و این مورد تاکید پیامبر بزرگ اسلام (ص) نیز بوده است.

باید دانست که روانشناسی زن و مرد با هم متفاوت است و خانمها نیاز دارند محبتهای کلامی را از همسر خود بشنوند؛ لذا آقایانی که این کار را بلد نیستند و یا از آن خجالت می کشند، بایستی آن را تمرین کنند. بخش زیادی از محبت بین زن و مرد به خاطر محبتهایی است که اعلام می شوند.

تکنیک بعدی برای دوام عشق در زندگی مشترک صدا زدن همسر خود با لقبهای خوب است. در این خصوص می توانید از نام گلها، پرنده های زیبا و خوراکی های خوشمزه استفاده کنید. این تکنیک، ابزاری مناسب برای ابراز محبت شما نسبت به همسرتان است.

بعد از بحث محبت، احترام از مهمترین موضوعات در خانواده است و رفتار محترمانه زوجین یکی از مهمترین الزامات در زندگی زناشویی به شمار می رود. احترام باید به سخنان، عقاید، سلایق و خانواده های یکدیگر گذاشته شود و همواره باید دانست که استحکام و رشد هر خانواده، در گرو تلاش و زحمت اعضای آن است.

عصبانی شدن و انجام اعمال خشونت آمیز و نادرست می تواند اثرات جبران ناپذیری در زندگی مشترک بر جای گذارد که حتی با عذرخواهی هم جبران نشوند. علم روانشناسی می گوید انسانها باید بتوانند تکانه های خود را کنترل کنند؛ تکانه یعنی یک حرکت ناگهانی که در قالب کلام و یا رفتار ممکن است بروز کند.

در مواقعی که هنگام گفتگو از طرف مقابل خود عصبانی شدید، نیاز نیست حتما پاسخ خود را همان لحظه به او بدهید، می توانید مدتی صبر کنید تا خشم شما فروکش کند؛ می توانید با گفتن جمله ای از همسر خود بخواهید تا گفتگو را به وقت دیگری موکول کنید. و اگر فوق العاده عصبانی مزاج هستید، سعی کنید حرارت بدن خود را در زمان عصبانیت پایین بیاورید؛ در هر صورت به گفتگوی توام با عصبانیت ادامه ندهید. گفته ی گهر بار امام علی علیه السلام را همیشه به خاطر بسپارید: در هنگام خشم، نه تصمیم، نه تدبیرو نه تنبیه.

زنان حافظه دراز مدت قدرتمندی دارند خصوصا در مسائل کلامی، لذا ما باید از این ویژگی استفاده کنیم و خاطرات خوب ایجاد کنیم. برخی خاطرات خوب، در دراز مدت از ذهن پاک می شوند اما خاطرات بد تا ابد در خاطره ی یک زن ماندگار خواهند بود؛ لذا باید سعی کنیم ضمن ایجاد خاطرات خوب و تکرار آنها، از پیش آمدن خاطرات بد جلوگیری نماییم.

وی با توجه به کمبود زمان برای بیان تمام مطالب مربوط به زوجین به برخی واژه های روانشناسی در این زمینه اشاره کرد و از زوجهای حاضر در مراسم خواست تا با جستجوی آنها در اینترنت و مطالعه در این زمینه آگاهی های خود را بالا ببرند.

شادکامی و مولفه های آن

واژه ی «ذهن آگاه»، عنوان بحثی است که صاحبنظران آن توصیه می کنند تنها به زمان حال و آینده ی نزدیک فکر کنید ؛ هر آنچه مربوط به گذشته است را بار دیگر به ذهن خود راه ندهید چرا که فکر کردن به گذشته افسردگی را به همراه خواهد داشت. به آینده ی دراز مدت هم صرفا جهت هدفگذاری و برنامه ریزی برای آینده توجه کنید؛ ولی باید دانست که هدفگذاری برای آینده با خیالبافی متفاوت است و اهداف دراز مدت انسان را خوشحال و با انگیزه نگه می دارد.

راهکار دیگری که دکتر فردوسی برای شادکامی ارائه کرد، تمرین صبوری بود؛ وی در این زمینه گفت: صبر، یکی از مولفه های شادکامی است و شادکامی یک روش زندگی به شمار می رود که انسان به واسطه ایجاد ویژگیهای خوب، خود را شادکام و متعالی می کند.

انسانهایی که در زندگی مشکلات زیادی داشته اند، عجول و در حل مسائل زندگی ناتوان بوده اند؛ پس برای پیشگیری از این وضعیت، ضمن صبوری بایستی به تکنیکهای حل مسئله مجهز باشیم.

وی خواندن نماز با طمانینه و آرامش، ایستادن در صف، بدون احساس ناآرامی و عدم عجله در قضاوت را به عنوان سه تمرین صبور شدن به حضار پیشنهاد کرد و درباره مورد اخیر ادامه داد: همسر خود را با هیچکس مقایسه نکنید و ابدا هیچ کس را به رخ همسر خود نکشید، چون خداوند هر کسی رو منحصر به فرد خلق کرده و تفاوتهای فردی بحثی است که در علم روانشناسی به شدت بر روی آن کار می شود.

شکر گذاری روزانه هم یکی از تکنیکهایی بود که دکتر فردوسی به عنوان عامل شادکامی بیان کرد و در این زمینه تصریح کرد: وقتی شما خدا را شکر می کنید، خوشحالتر می شوید. از زندگی خود ایراد نگیرید. زندگی خود را با دیگران مقایسه نکنید و به طور روزانه خدا را به خاطر داشته های خود شکر کنید.

وی همچنین بخشنده بودن را نیز از اجزای شادکامی دانست و با ارتباط آن به موضوع کنترل ناراحتی گفت: اگر از همسر خود به دلیلی ناراحت شدید ولی هنوز به آن مرحله از توانمندی روحی نرسیده اید که او را ببخشید، باید روزه ی سکوت بگیرید، همانطور که در قرآن کریم اشاره شده که حضرت مریم روزه سکوت گرفتند.

شوهران برای خانه یک سماور بخرند

وی در پایان مثبت نگری، انعطاف پذیری، خود مقبولیتی و خودشناسی را نیز به عنوان سایر سرفصلهای شادکامی برشمرد و در پیشنهادی جالب از شوهران خواست که برای خانه ی خود یک سماور بخرند.

وی در تشریح پیشنهاد جالب خود گفت: روشن بودن سماور، جمع شدن اعضای خانواده دور آن برای صرف چای و گرم شدن فضای خانواده از مزایای وجود سماور در خانه است: مبادا در خانه ای، شوهر صبح از خواب بیدار شده و طوری که خانم بیدار نشود، صبحانه خورده و نخورده از خانه بیرون برود که موجب سردی جو خانواده می شود.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام دی 1393 توسط مدیر

چه‌طور می‌توانیم هیجان خشم را مدیریت کنیم تا کمتر به خودمان و دیگران آسیب بزنیم؟

   

سیلابِ خشمت را مهار کن!

      

   

خشم واکنش طبیعی ما به ناکامی و بدرفتاری است، احساسی که میزان آن از تحریک خفیف و احساس رنجش تا خشمی شدید و جنونآمیز در نوسان است. همهی ما در طول زندگی، ناگزیر خشم را تجربه میکنیم؛ همانگونه که هیجانات دیگر مثل غم و شادی را تجربه میکنیم. تجربهای که هزینههایی را نیز به ما تحمیل میکند؛ از بههمریختگی ناچیز حالوهوایمان برای چند دقیقه یا چند ساعت تا از دست دادن موقعیتی شغلی، رابطهای ارزشمند یا آسیبهای جسمی که به خودمان یا دیگران وارد میشود

   

شاید بتوان خشم را با سیل مقایسه کرد؛ همانطور که سیل یک پدیدهی طبیعی است، خشم نیز یک احساس طبیعی است. سیل را اگر کنترل نکنیم آسیبزاست، اما یاد گرفتهایم در مسیر سیل سد بزنیم و از انرژی آن در جهت تولید برق، آب آشامیدنی و آبیاری زمینهای کشاورزی استفاده کنیم. این موارد در مورد خشم نیز صادق است. در طول تاریخ موارد فراوانی بودهاند که نشان دادهاند جامعهی بشری از انرژی ناشی از سیل کنترلنشدهی خشم، آسیبهای فراوانی دیده است. درست است نمیتوانیم منبع بروز خشم را از ریشه بخشکانیم، میتوان تلاش کرد با هدایت این انرژی به مسیرهای سالمتر آسیبها و هزینههای ناشی از آن را تا حد امکان کاهش داد. به عبارت دیگر اگرچه نمیتوان خشم و عصبانیت را از زندگی حذف کرد، می توان آن را مدیریت کرد. اگرچه حق داریم در برابر شرایط نامناسب و آزاردهنده یا ناکامیها عصبانی شویم. میتوانیم تمرین کنیم با وجود عصبانیت رفتارهای پرخاشگرانه و مخرب نداشته باشیم.

برای اینکه بتوانیم خشممان را مدیریت کنیم اول باید بدانیم اصلاً احساس خشم چه شکلی است. اولش حجم احساس خشم ما بهاندازهی یک گلولهی برفی کوچک است که در بالای شیب یک قله قرار گرفته، اگر این گلوله از بالا به پایین قله بغلتد، کمکم حجیمتر میشود و در نهایت تبدیل به بهمنی ویرانگر میشود. ما توان آن را داریم یک گلوله برفی را از غلتیدن به دامنه‌‌ی کوه باز داریم. اما اگر این گلوله حجیمتر شد، متوقف کردن آن دیگر در توان ما نخواهد بود. بنابراین بهتر است در مراحل اولیهی شکلگیری این احساس برای مدیریت آن اقدام به عمل آوریم. یک دوره خشم میتواند دربرگیرندهی سه مرحله باشد. این سه مرحله، چرخهی پرخاشگری را شکل میدهند.

 مرحلهی افزایش تدریجی

 این مرحله با سرنخهایی مشخص میشود که نشان میدهند خشم در حال شکلگیری است. این سرنخها ممکن است در جسم (مثل داغ شدن، یخ کردن و...)، رفتار (مثل مشت کردن دستها، فشار دادن دندانها روی هم و...)، یا افکار (عجب آدم بیمسئولیتی، واقعاً در مورد من چی فکر کرده با خودش؟ و...)  پدیدار شوند. سرنخها، علائم خطر یا پاسخ به رخدادهای برانگیزانندهی خشم هستند. در این مرحله گلولهی برفی هیجان ما در حال تبدیل شدن به بهمن است.

 

مرحلهی انفجار

      اگر مرحلهی افزایش تدریجی ادامه یابد، مرحلهی انفجار به دنبال آن رخ خواهد داد. این مرحله به وسیلهی تخلیهی غیرقابل کنترل خشم مشخص میشود که میتواند به صورت پرخاشگری کلامی یا فیزیکی باشد. در واقع، این تخلیه منجر به پیامدهای منفی میشود که بهعنوان حد نهایی شدت خشم است.

 

مرحلهی پسانفجار

  این مرحله بهوسیلهی پیامدهای منفی ناشی از پرخاشگری کلامی و فیزیکی مرحلهی انفجار، توصیف میشود. این پیامدها میتواند شامل رفتن به زندان، پایان یافتن شغل یا اخراج شدن از برنامههای حمایت اجتماعی، از دست دادن خانواده یا افراد مورد علاقه و احساس گناه، شرمساری و پشیمانی باشد.

 

 

  چگونه خشم خودمان را مهار کنیم؟

برای آنکه خشممان را مدیریت کنیم  باید چند نکته را رعایت کنیم:

خشممان را تشخیص دهیم

اغلب زمانی که در موقعیتهای تجربهی هیجاناتی مثل خشم قرار میگیریم در این حالتها غرق میشویم و متوجه احساس و هیجان درونیمان نیستیم. آگاهی نداشتن از این احساسات باعث زمینهسازی ایجاد رفتارهایی میشود که چون ناشی از هیجانزدگی هستند رفتارهای صحیحی نیستند. آگاهی ما از اینکه در یک موقعیت عصبانی هستیم خودآگاهی هیجانی نامیده میشود. به عبارت دقیقتر خودآگاهی هیجانی یعنی فرد به احساسات و هیجانات خود در موقعیتهای مختلف آگاهی داشته باشد. این وضعیت به کنترل هیجانات و احساسات ما کمک میکند.

 

  در خودآگاهی هیجانی چه کار کنیم؟

در مرحلهی خودآگاهی هیجانی دو عمل مهم برای مدیریت خشم صورت میگیرد:

الف) با گفتگوی درونی، حالت هیجانی خود را تشخیص میدهیم. مثلاً من در حال حاضر عصبانی هستم، احساس خشم میکنم با گفتن این جملات به خود مانع از آن میشویم که خشم کنترل ما را به دست گیرد.

ب) سعی کنیم به علت عصبانیت خود پی ببریم. علت عمدهی ایجاد عصبانیت در ما دیگران، برخوردهای آنان و به عبارت دیگر محرکهای بیرونی نیست، بلکه افکار ناکارآمد و منفی ماست که باعث میشود خشم به عصبانیت تبدیل شود. افکار ناکارآمد به شکلهای مختلفی به ذهن ما خطور میکنند، اما اغلب این افکار نتیجهی باور ناکارآمد پایدار است مبنی بر اینکه همیشه همهی افراد باید صحیح رفتار کنند. اما در واقعیت چقدر این امکان وجود دارد؟ واقعیت این است که کمرنگ کردن این باور ناکارآمد بنیادین نقش مهمی در مدیریت خشم ایفا میکند.

 

فکرمان را مدیریت کنیم

 در اغلب موارد، محرکهای بیرونی منجر به فعال شدن افکار ناکارآمد میشوند. عملکرد این افکار ناکارآمد بهحدی سریع است که به آنها افکار اوتوماتیک (خودآیند) منفی هم گفته میشود، اینکه فرد بتواند این افکار را شناسایی و خنثی کند به آن معناست که تا حد زیادی مهارت مدیریت خشم را کسب کرده است. بنابراین در زمانهای عصبانیت اول باید بدانیم چه احساس و هیجانی داریم و دوم آگاه باشیم افکار موجب تشدید احساسات و رفتار میشوند. در واقع محرکهای بیرونی به شکل کاملاً طبیعی زمینهی عصبانیت و ناراحتی ما را فراهم میکنند، اما این خود ما هستیم که بهواسطهی افکار ناکارآمد خود موجب عصبانیت غیرضروری و شدید میشویم.

خشممان را پیشبینی کنیم

 راهکار دیگر برای مدیریت خشم پیشبینی موقعیتهای خشمآور و برنامهریزی برای نحوهی رویارویی با آنهاست. مرور تجربههای عصبانیت، که در گذشته داشتهایم، میتواند به ما کمک کند پیشبینی کنیم بودن با برخی افراد یا حضور در برخی موقعیتها در بیشتر موارد منجر به عصبانیت ما میشود. در برخی موارد، حضور در این موقعیتها هیچ ضرورتی ندارد. بنابراین میتوان از آنها اجتناب کرد. اما در برخی موارد دیگر مجبوریم در این موقعیتها حضور یابیم. در این مواقع آمادهسازی ذهنی و برنامهریزی برای یکسری راهکارها در آن شرایط خاص میتواند به ما کمک کند از عصبانیت در امان بمانیم.

 

گاهی محیط را ترک کنیم

ممکن است در مواردی راهکارهای قبلی به کارمان نیایند و ما ناگزیر در موقعیت و در معرض شروع تجربهی خشم قرار بگیریم. در این موارد گاهی بهترین راه این است که برای کاهش میزان هیجانمان موقعیت را ترک و گفتگو راجع به مسئله را به زمانی مناسبتر موکول کنیم که در آن آرامتر باشیم.

 

نفس عمیق بکشیم

هیجانها و خصوصاً خشم صرفاً یک پدیدهی روانی نیستند. بلکه اجزاء جسمانی و فیزیولوژیک نقش مهمی در بروز آن دارند. تنفس عمیق میتواند بر ضربان قلب و در نتیجه فشار خون اثر بگذارد و بدین ترتیب میتوان با تنفس عمیق مانع از بالا رفتن فعالیت اجزاء جسمانی خشم شد و به خنثی کردن آن کمک کرد.

 

حواسمان را پرت کنیم

گاهی بهتر است برای مدیریت خشممان از شیوههای حواسپرتی استفاده کنیم. آنچه در حواسپرتی اتفاق میافتد این است که دقت و توجه ما از موضوع اصلی منحرف میشود و موضوعات فرعی مورد توجه قرار میگیرند. تمرکز در حین یادگیری و  در ارتباطات اجتماعی امری لازم و مفید است. اما با این حال موقعیتهایی هم وجود دارد که تمرکز، کارکرد طبیعی و سازگارانهی خود را از دست میدهد. غرق شدن در احساسها و هیجانات ناخوشایند از قبیل خشم، غم و... وقتی به وجود میآید که فرد تمرکز خود را بر این حالتها قطع نکند. در اینگونه مواقع است که استفادهی آگاهانه و ارادی از حواسپرتی باعث میشود فرد از باتلاق حالتهای ناخوشایند هیجانی راحتتر خلاص شود. منطق استفاده از روشهای حواسپرتی در این است که ذهن ما دارای این ویژگی است که نمیتواند در آن واحد به دو مسئله فکر کند. وقتی در مواقع خشم، حواس خود را معطوف به موضوعات حاشیهای کنیم، ذهن از حواس تأثیر میپذیرد و بدین ترتیب از فکر کردن و بالوپر دادن بیشتر به خشم دور میشویم. هر روشی که به لحاظ روانی شما را از موقعیت دور و حواستان را مشغول موضوعی دیگر کند، یک روش حواسپرتی محســـوب میشود. برای مثال شمردن معکــــوس  اعداد (هفت تا هفت تا بیایم عقب)؛ به یاد آوردن شعر؛ به یاد آوردن یک تصویر یا خاطرهی خوشایند؛ فیلم دیدن و ...

یک شـــــیوه‌‌ی مناسب دیگر برای مدیریت هیجانات منفی مثــــل خشم تخلیهی هیجانات از طریق نوشتن، خطخطی کردن، حرف زدن در مورد احساساتمان با دیگران است.

 

با گذشته تصفیهحساب  کنیم

بسیاری اوقــــــات، آن چیزی که منجر به عصبانیت شدید ما میشود فقط موقعیت حاضر نیست، بلکه رنجشهایی است که از گذشته در رابطه باقی مانده است. برای اینکه این رسوبات آزردگیهای گذشتهی روابط ما را با مشکل و خشمهای سرخورده روبهرو نسازد، باید به راههایی اندیشید تا احساسات منفی گذشته را حلوفصل کرد.

یکی از راههای حلوفصل احساسات، داشتن یک دفتر احساسات و نوشتن رنجشهای گذشته است. بخشیدن طرف مقابل و ثبت آن میتواند به ما کمک کند آزردگیهای گذشته را وارد موقعیتها و روابط جدید نکنیم و بهجای اینکه در کنار موقعیت جدید ایجادشده برای حلوفصل این آزردگیهای قدیمی انرژی بگذاریم، انرژی خود را صرف مدیریـــــت و کنترل خشم فعلی بکنیم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 توسط مدیر

شعله‌های خشم

   

   

   

موقعیت اول: شما به سینما می‌‌‌روید تا فیلمی را تماشا کنید. پشت سر شما مردی نشسته که دائم حرف می‌زند. بلند می‌شوید و سرش داد می‌زنید و با عصبانیت یا خوشرویی می‌‌خواهید که بس کند. او هم جوابتان را می‌دهد و چه بسا بپذیرد با نپذیرد.

موقعیت دوم، در همان حالت به فیلم دیدن ادامه می‌دید و شاید تا پایان فیلم با خودتان کلنجار بروید که من چطور به این آدم حالی کنم که کارش درست نیست. پس از فیلم هم وقتی می‌خواهید به خانه برگردید، در راه با راننده تاکسی و در خانه با خانواده‌تان حرفتان می‌‌شود.

در موقعیت اول، شما- خوب یا بد- احساس درونی‌تان که همان خشم است، ابراز و لااقل تکلیفتان را با خودتان روشن کردید. اما در موقعیت دوم، شما عکس‌العملی به آن موقعیت نشان ندادید، ولی در عوض به راننده تاکسی یا افراد خانواده پرخاش کردید. فروید می‌گوید انرژی در انسان به صورت هیدرولیکی عمل می‌‌کند. یعنی اگر تخلیه نشود، موقعیت‌های دیگری برای بروز و تخلیه پیدا می‌کند و به عبارت دیگر، حالت جابه‌جایی رخ می‌دهد. درست مانند ایوانی که وقتی ظرفیتش پر شد، شروع به سرریز شدن می‌کند. انسان هم وقتی چندین بار عصبانی شد و بروز نداد، سرریز می‌‌شود و بدتر از حالت احتمالی اولی واکنش نشان می‌دهد. اما منتقدان این نظریه هم معتقدند که عصبانی عمل کردن برای عصبانیت حکم پاداش دارد و تماشا کردن عصبانیت دیگران راه و رسم عصبانی شدن را به افراد یاد می‌دهد. کاری نداریم که کدام دیدگاه درست است اما سوالی را مطرح می‌کنیم تا کمی بیشتر در مورد آن بیندیشیم. اصلاً ما چرا خشمگین می‌‌شویم و چرا بعضی‌ها می‌توانند خشمشان را کنترل کنند و برخی نمی‌توانند و در آن حالت، تصمیماتی می‌گیرند و رفتارهایی می‌کنند که باعث پشیمانی‌تان می‌‌شود؟

   

ریشه‌های خشم

ما همیشه انتظاراتی از سایر مردم داریم. مانند اینکه مردم باید باور داشته باشند، همکار باشند، منصف باشند، و درک بکنند. این انتظارات ما به خودی خود اشکالی ندارند. اما گرفتاری از آنجا آغاز می‌شود که این انتظارات به تدریج به صورت یک قوانین داخلی ما درمی‌آید و وقتی انتظارات ما به صورت قانون درآمد و شخص دیگری قانون‌های ما را شکست، ما به شدت عصبانی می‌شویم و برای ما این احساس پیدا می‌شود که باید او را تنبیه کنیم. اینجاست که با اینکه خشم ما باعث رنجش و انتقاد ما از سایرین می‌شود خود را قربانی انتقادات دیگران می‌دانیم. در حالی که این خود ما هستیم که به خاطر تغییراتی که در فکر خود ایجاد کرده‌‌ایم برای دیگران مزاحمت فراهم می‌آوریم.

بدبینی

اگر انتقاد دیگران به خودمان را تعمدی و یا برپایه بی‌اعنماید یا کمبود توجه تلقی کنیم، بازتاب ما به کار آنها شدیدتر خواهد بود. به نودار زیر توجه کنید:

 

آماده برای پرخاش       خشم       احساس خطر       شخص بدبین       حادثه

 

ما همیشه تحت تأثیر آنیم که دیگران در مورد ما چگونه فکر می‌کنند. اینکه «دیگران در مورد ما چگونه فکر می‌کنند» و باید هر کاری انجام می‌دهیم برپایه چگونه فکر آنان در مورد ما باشد چندان درست نیست. اگر رفتار دیگران را که به تصور ما نامناسب است، در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنیم، آنگاه به خود این تصور را تحمیل می‌کنیم که «من اصولا آدم مناسبی نیستم» و دست آخر اینکه اطمینان پیدا می‌کنیم که «من آدم مناسبی نیستم» بنابراین، احساس یک درد روانی در پیش خود داریم وی در این حالت، تنها یک انتقاد کوچک باعث می‌شود خود را برای دفاع و یا انتقام آماده کنیم. اگر بتوانیم به حمله‌کننده حمله متقابل کنیم، آن وقت کمی راحت خواهیم شد وگرنه روز را برای خود و افرادی که با ما سروکار دارند خراب خواهیم کرد. همان‌طور که دقت می‌کنید، تمام این تصورات ساخته ذهن بدبین خودمان است و هیچ تغییری در خارج از ما اتفاق نیفتاده.

اعتماد به نفس کاذب

معنای اعتماد به نفس آن است که هر فرد چه ارزشی در هر زمانی برای خود قائل است. مردم ارزش خود را بین آن چیزی که انتظار دارند باشند و آنچه هستند می‌بینند. افراد افسرده همیشه بین آن چیزی که باید باشند و آن چیزی که هستند تفاوت بسیاری می‌بینند و در نتیجه چون آن چیزی که انتظارش را دارند نیستند خود را بی‌ارزش می‌پندارند. اشخاص خشمگین و پرخاشگر، برعکس، تصور می‌کنند که ارزش آنها خیلی بیشتر از آن است که مردم برای آنها قائلند و چون سایرین این ارزش را درک نمی‌کنند، همیشه خشمناک خواهند بود. آنها مانند ورزشکارانی که از مواد نیروزا استفاده می‌‌کنند و یک شبه ره صدساله را می‌پیمایند دچار تورم شخصیتی شده‌اند و یک اتفاق کوچک باعث برون‌ریزی خشم آنها می‌شود. فرد دارای اعتماد به نفس وقتی با انتقادی روبه‌رو می‌شود به جای اینکه خشمگین شود، درصدد چاره‌ برمی‌آید. وی دو راه پیش رو دارد: یا به شخصی که از او ایراد گرفته پرخاش می‌کند و با این کار حداقل خیال خودش را در کوتاه‌مدت آسوده می‌کند و یا ریشه این انتقاد را بررسی می‌کند و یا ریشه این انتقاد را بررسی می‌کند که چرا این حرف را به من گفت و چه بسا رفتار من در جایی ایراد دارد که باید تغییرش دهم. می‌توانیم خرده‌گیری‌های دیگران را بد تفسیر نکنیم (به قسمت بدبینی توجه کنید) و تهدید را به فرصتی برای رشد خود تبدیل کنیم.

نتیجه‌گیری

یک روان‌شناس معروف معتقد است «بیشتر عصبانیت‌ها از سوءبرداشت افراد از گفته‌های همدیگر ناشی می‌شود. بسیاری از مردم همیشه در این فکرند که که بقیه همیشه اشتباه می‌‌کنند و باعث آزردگی دیگران می‌شوند یا آنکه تعمدا آنان را آزار می‌دهند. اما فارغ از اینکه خود ما هم جزو این مردم هستیم، ما هم اشتباه می‌کنیم و دیگران را می‌آزاریم.» لطفا همان‌گونه که دوست دارید با شما برخورد شود با دیگران برخورد کنید.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 توسط مدیر

جای خالی مهـارت‌های زندگــی در نظام آموزشی

   

   

   

  آیا نظام آموزشی ما اعتماد به نفس و عزت نفس دانش‌آموزان را افزایش می‌دهد؟

  آیا دانش‌آموزان ما مهارت‌های لازم برای یک زندگی سالم، آرام، خلاقانه، آزادانه و توام با رعایت حقوق سایر انسان‌ها را می‌یابند؟

  آیا در پایان نظام آموزشی رسمی و در هنگام ورود به دانشگاه، دانش‌آموزان به قدر کافی از واقعیت‌های اجتماع آگاهند و برای درگیرشدن در موقعیت‌های پیچیده و گوناگون اجتماعی توانمندند؟

   

دوباره سال تحصیلی جدید و دوباره این سئوالات و دغدغهها که سالیان سال است که دغدغه و نگرانی کارشناسان حوزه آموزش در کشور ما نیز بوده و هست، ولی دریغ که در نظام آموزشی رسمی راهی ندارد.

سالیان سال است که این حرفها گفته میشود، ولی گویا از بین آنان که میتوانند کاری کنند کسی گوش خریداری برای این حرفها ندارد یا به اهمیت آن واقف نیست. نتیجه این همه نگرانی، تنها منجر به این شده که نظامهای آموزشی متنوع و سرگیجهآور هر چند سال یک بار تغییر کنند و این تغییر نه در ماهیت و محتوای نظام آموزشی است بلکه تنها در فرم و شکل و ظاهر است و بس.

دانشآموز امروز و جوان و بزرگسال فردا کاری ندارد که عنوان سال دوازدهمی که به مدرسه میرود سال چهارم نام دارد یا پیشدانشگاهی. او و البته والدینش میخواهند در این نظام آموزشی چیزی فرابگیرد که به درد دنیای آیندهاش بخورد. خستهکننده خواهد بود اگر از شما بپرسم کدامتان از درس جغرافیای دوره راهنمایی چیزی در ذهن دارید و از همان درس میدانید و یادتان هست که پایتخت کشورهای جهان کجا بود؛ از بس که همه ما به هم گفتهایم که این درسها در کجای زندگیمان به کار میآید.

با مروری بر آنچه در اغلب مدارس ایران ـ به جز چند مدرسه محدود و خاص - میگذرد میتوان دریافت که مهارتهای زندگی جایی اندک هم در آنها ندارد. در این نظام آموزشی به کودک و نوجوان یاد داده نمیشود که اگر شکست خورد چگونه دوباره بایستد و از شکستش درس بگیرد. در این نظام آموزشی به کودک و نوجوان یاد داده نمیشود که چگونه تصمیمگیری کند. چگونه در ارتباطاتش به صورت مثبت و موثر عمل و رفتار کند که با اندک ناکامیای پرخاشگری نکند. در این نظام آموزشی از تربیت و آموزش جنسی خبری نیست.

خوشباورانه است که باور داشته باشیم که در غیاب این آموزشها در نظام آموزشی رسمی، همسالان و البته رسانهها اعم از شبکههای رنگارنگ ماهوارهای، فیلمها و کلیپها و شبکههای ارتباطی مجازی نقشی پررنگ ایفا نمیکنند. آنچه امروز در جامعه جوان ایرانی مشاهده میشود این است که بخشی از آنان غیبت آموزشهای مناسب و رسمی را با آموزشهای نامناسب و غیررسمی جبران میکنند و نتیجه، متاسفانه، آسیبهایی خواهد بود که کارشناسان در ارائه آمارهایی به آنها اشاره میکنند.      

نکته پرغصه دیگر این است که نظام آموزشی ما حتی در این وضعیت نیز یکرنگ نیست و ما با رنگینکمانی مواجه هستیم که بیش از آنچه ناشی از تنوع باشد، ناشی از سردرگمی است. این سردرگمی، باعث سردرگمی مخاطبان این نظام آموزشی که کودکان و نوجوانان و والدین آنها هستند، نیز میشود. 

نکته دیگر در این میان، کنارکشیدن خانوادهها از مسئله آموزش است. خانواده ایرانی هر روز بیشتر از روز پیش خودش را از صحنه آموزش کودکان و نوجوانان حذف میکند و بر این باور است که مدرسه و دانشگاه باید بار آموزش را بر دوش بکشد. این کنارکشیدن البته دلایل خاص خود را دارد. اما استرسها و مشکلات خانوادهها، که موجب شده است آنها خود را از صحنه آموزش فرزندانشان حذف کنند، نهتنها دلیل موجهی برای این حذف اختیاری نیست، بلکه مشکلات و دغدغههای این خانوادهها را به مراتب بیشتر خواهد کرد. زیرا روابط بین آنها و فرزندانشان هر روز تنش بیشتری خواهد داشت و به چشمان خود میبینند که فرزندانشان رفتارهای نامناسبی را بروز میدهد که از  سرچشمههای آن آگاه نیستند. این وضعیت اضطراب غیرقابل تحملی را بر خانواده تحمیل خواهد کرد. 

به هر ترتیب، اگر میخواهیم یک نظام آموزشی مناسب آینده داشته باشیم و نبینیم یا حداقل کمتر ببینیم که کودکان و نوجوانانمان حتی بلد نیستند که با یکدیگر به درستی صحبت کنند و بعد از ترخیص از مدرسه و ورود به جامعه بزرگسالی با یک تصادف کوچک در خیابان با هم گلاویز میشوند و در خانه با همسر  و فرزندشان رفتاری نامناسب دارند، باید از نظریهپردازی صرف و
«ای وای» گفتن و افسوس خوردن
ها جدا شویم و وارد عمل شویم و البته مثل همیشه نایستیم تا ابتدا دولت و نظام آموزشی رسمی کاری کند. باور کنیم مشکلات رو به بهبود خواهد رفت، اگر هر خانواده ایرانی خودش را مسئول آموزش و تربیت فرزندش بداند.  

  آیا نظام آموزشی ما اعتماد به نفس و عزت نفس دانشآموزان را افزایش میدهد؟

  آیا دانشآموزان ما مهارتهای لازم برای یک زندگی سالم، آرام، خلاقانه، آزادانه و توام با رعایت حقوق سایر انسانها را مییابند؟

  آیا در پایان نظام آموزشی رسمی و در هنگام ورود به دانشگاه، دانشآموزان به قدر کافی از واقعیتهای اجتماع آگاهند و برای درگیرشدن در موقعیتهای پیچیده و گوناگون اجتماعی توانمندند؟

دوباره مهر، دوباره سال تحصیلی جدید و دوباره این سئوالات و دغدغهها که سالیان سال است که دغدغه و نگرانی کارشناسان حوزه آموزش در کشور ما نیز بوده و هست، ولی دریغ که در نظام آموزشی رسمی راهی ندارد.

سالیان سال است که این حرفها گفته میشود، ولی گویا از بین آنان که میتوانند کاری کنند کسی گوش خریداری برای این حرفها ندارد یا به اهمیت آن واقف نیست. نتیجه این همه نگرانی، تنها منجر به این شده که نظامهای آموزشی متنوع و سرگیجهآور هر چند سال یک بار تغییر کنند و این تغییر نه در ماهیت و محتوای نظام آموزشی است بلکه تنها در فرم و شکل و ظاهر است و بس.

دانشآموز امروز و جوان و بزرگسال فردا کاری ندارد که عنوان سال دوازدهمی که به مدرسه میرود سال چهارم نام دارد یا پیشدانشگاهی. او و البته والدینش میخواهند در این نظام آموزشی چیزی فرابگیرد که به درد دنیای آیندهاش بخورد. خستهکننده خواهد بود اگر از شما بپرسم کدامتان از درس جغرافیای دوره راهنمایی چیزی در ذهن دارید و از همان درس میدانید و یادتان هست که پایتخت کشورهای جهان کجا بود؛ از بس که همه ما به هم گفتهایم که این درسها در کجای زندگیمان به کار میآید.

با مروری بر آنچه در اغلب مدارس ایران ـ به جز چند مدرسه محدود و خاص - میگذرد میتوان دریافت که مهارتهای زندگی جایی اندک هم در آنها ندارد. در این نظام آموزشی به کودک و نوجوان یاد داده نمیشود که اگر شکست خورد چگونه دوباره بایستد و از شکستش درس بگیرد. در این نظام آموزشی به کودک و نوجوان یاد داده نمیشود که چگونه تصمیمگیری کند. چگونه در ارتباطاتش به صورت مثبت و موثر عمل و رفتار کند که با اندک ناکامیای پرخاشگری نکند. در این نظام آموزشی از تربیت و آموزش جنسی خبری نیست.

خوشباورانه است که باور داشته باشیم که در غیاب این آموزشها در نظام آموزشی رسمی، همسالان و البته رسانهها اعم از شبکههای رنگارنگ ماهوارهای، فیلمها و کلیپها و شبکههای ارتباطی مجازی نقشی پررنگ ایفا نمیکنند. آنچه امروز در جامعه جوان ایرانی مشاهده میشود این است که بخشی از آنان غیبت آموزشهای مناسب و رسمی را با آموزشهای نامناسب و غیررسمی جبران میکنند و نتیجه، متاسفانه، آسیبهایی خواهد بود که کارشناسان در ارائه آمارهایی به آنها اشاره میکنند.      

نکته پرغصه دیگر این است که نظام آموزشی ما حتی در این وضعیت نیز یکرنگ نیست و ما با رنگینکمانی مواجه هستیم که بیش از آنچه ناشی از تنوع باشد، ناشی از سردرگمی است. این سردرگمی، باعث سردرگمی مخاطبان این نظام آموزشی که کودکان و نوجوانان و والدین آنها هستند، نیز میشود. 

نکته دیگر در این میان، کنارکشیدن خانوادهها از مسئله آموزش است. خانواده ایرانی هر روز بیشتر از روز پیش خودش را از صحنه آموزش کودکان و نوجوانان حذف میکند و بر این باور است که مدرسه و دانشگاه باید بار آموزش را بر دوش بکشد. این کنارکشیدن البته دلایل خاص خود را دارد. اما استرسها و مشکلات خانوادهها، که موجب شده است آنها خود را از صحنه آموزش فرزندانشان حذف کنند، نهتنها دلیل موجهی برای این حذف اختیاری نیست، بلکه مشکلات و دغدغههای این خانوادهها را به مراتب بیشتر خواهد کرد. زیرا روابط بین آنها و فرزندانشان هر روز تنش بیشتری خواهد داشت و به چشمان خود میبینند که فرزندانشان رفتارهای نامناسبی را بروز میدهد که از  سرچشمههای آن آگاه نیستند. این وضعیت اضطراب غیرقابل تحملی را بر خانواده تحمیل خواهد کرد. 

به هر ترتیب، اگر میخواهیم یک نظام آموزشی مناسب آینده داشته باشیم و نبینیم یا حداقل کمتر ببینیم که کودکان و نوجوانانمان حتی بلد نیستند که با یکدیگر به درستی صحبت کنند و بعد از ترخیص از مدرسه و ورود به جامعه بزرگسالی با یک تصادف کوچک در خیابان با هم گلاویز میشوند و در خانه با همسر  و فرزندشان رفتاری نامناسب دارند، باید از نظریهپردازی صرف و
«ای وای» گفتن و افسوس خوردن
ها جدا شویم و وارد عمل شویم و البته مثل همیشه نایستیم تا ابتدا دولت و نظام آموزشی رسمی کاری کند. باور کنیم مشکلات رو به بهبود خواهد رفت، اگر هر خانواده ایرانی خودش را مسئول آموزش و تربیت فرزندش بداند

http://sepidedanaei.com

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 توسط مدیر

ماده غذایی سالم که شما را با هوش تر می کند

 

 

آیا مواد غذایی که مصرف می کنیم باعث می شود باهوشتر بشویم؟ هم بله و هم خیر. در حالیکه یک رژیم غذایی متعادل نمی تواند شما را نابغه بکند, اما توانایی تفکر تان را بهتر خواهد کرد. چه احساسی بعد از خوردن یک ظرف فست فود و یا شیرینی به شما دست می دهد؟ مواد غذایی بی خاصیت که از لحاظ انرژی خوب تهی هستند. مغز تان اگر با چربی های سالم، فیبر، پروتئین، ویتامین ها و آنتی اکسیدان ها تغذیه شود عملکرد بهتری خواهد داشت. اگر می خواهید قدرت مغزتان بیشتر بشود, این ۱۰ ماده غذایی را مصرف کنید.

۱- آجیل
اگر میان وعده تان در سر کار تنقلات و یا شیرینی است, برای بهره وری بیشتر ذهنتان آنرا با آجیل جایگزین کنید. مواد غذایی شیرین به شما انرژی سریعی می دهد که برای بلند مدت دوامی ندارد (و باعث افزایش ناگهانی قند خون می شود, و با سقوط ناگهانی آن همراه است). این مواد غذایی بی ارزش را با برخی چربی های سالم که به شما انرژی پایدار می دهد و قدرت تفکرتان را بهبود می بخشد جایگزین کنید. فقط مطمئن شوید روزی یکی دو مشت بخورید, چونکه مصرف زیادش هم خوب نیست.

یادداشت: مطالعه اخیری که در زمینه مغز و اعصاب منتشر شده است پی برد که رژیم غذایی با اسیدهای چرب امگا ۳ نمی تواند عملکرد شناختی زنان مسن را بهبود ببخشد. اما اگر بخواهیم منصفانه باشیم آجیل واقعا سودمند است و جایگزین مناسبی می تواند برای تنقلات قندی باشد.

۲- ماهی
مطالعه ای که در مجله آمریکایی تغذیه بالینی انجام شد دریافت که مصرف ماهی می تواند تا ۲۰% خطر ابتلا به زوال ذهن را کاهش بدهد.

۳- چای
اگر می خواهید صبح ها ماده غذایی انتخاب کنید که قدرت ذهن تان را افزایش بدهد, روزتان را با یک فنجان چای سبز آغاز کنید. چای مملوء از آنتی اکسیدان ها است که باعث افزایش تولید سلول عصبی در مغرتان می شود. مطالعه ای که در Molecular Nutrition & Food Research منتشر شد پی برد که EGCG, یک ترکیب غیر عالی در چای سبز, از بیماری از دست دادن حافظه و زوال مغزی جلوگیری می کند.

۴- اسفناج / سبزیجات
سیب زمینی سرخ کرده تان را با یک ظرف سالاد و یا سبزیجات سبز برای افزایش قدرت حافظه تان جایگزین کنید. سبزیجات سبز برگ مانند کلم, کلم پیچ, اسفناج مملوء از آنتی اکسیدان ها است که می تواند سرعت زوال مغز را کاهش داده و یا معکوس نماید یک مطالعه در دانشکده پزشکی هاروارد ۱۳,۰۰۰ زن را بمدت ۲۵ سال پیگیری کرد و به این نکته پی برد که مصرف سبزیجات با کاهش زوال شناختی ذهن همراه بوده است.

۵- جو دو سر
یک ظرف کرانچی شاید خوشمزه باشد اما هیچ فایده ای برای عملکرد ذهن تان ندارد. قندهای ساده موجود در آن باعث افزایش ناگهانی قند خون می شود که به همان نسبت هم با کاهش ناگهانی قند خون همراه است. جو دو سر یک غذای دیر هضم است که برایتان انرژی و قدرت ذهنی پایداری را تا چند ساعت فراهم می کند.

۶- توت ها
جو دو سر به تنهایی بی مزه است. کمی شکر قهوه ای و توت را برای طعم بخشی به آن می توانید اضافه کنید مطالعه ای که در بیمارستان زنان شهر ماساچوست یکی از بهترین بیمارستان های آمریکا انجام شد دریافت که خوردن توت می تواند پیری شناختی را تا ۲٫۵ سال به تعویق بیاندازد.

۷- شکلات
مطالعه ای که در مجله مغز و اعصاب به چاپ رسید پی برده که نوشیدن دو فنجان کاکائو داغ بمدت ۳۰ روز باعث بهبود حافظه و جریان خون در افراد مسنی که با کاهش جریان خون مواجه هستند می شود.

۸- قهوه
یک فنجان قهوه شما را با افزایش سریع انرژی در بر می گیرد و کمک می کند بروی وظایف جاری تان تمرکز بیشتری داشته باشید.

۹- تخم مرغ
زرده تخم مرغ منبع با کیفیتی از کلرین chlorine است, ماده ای که حافظه و قدرت ذهن تان را افزایش می دهد. یک مطالعه در دانشکده پزشکی دانشگاه بوستون انجام شد پی برد که افرادی که کلرین بیشتری مصرف می کنند در آزمون حافظه نمرات بهتری می گیرند و احتمال تغییرات مغزی را قبل از زوال عقلی کاهش می دهد.

۱۰- آب
کم شدن آب بدن می تواند بروی توانایی تان در تمرکز و همچنین فراخوانی اطلاعات از ذهن آسیب برساند, بنابراین مطمئن شوید برای اینکه ذهن تان را هیدراته نگه دارید دست کم ۸ لیوان آب در روز مصرف کنید.

اطمینان حاصل کنید برای جلوگیری از خستگی اواسط بعد از ظهر یکی از این غذاهایی که شما را با هوش تر می کند با ناهار مصرف کنید. اگر نهار فست فود می خورید و از این پس تصمیم بگیرید تغییرات سالمی در برنامه نهارتان ایجاد کنید, در نتیجه بزودی متوجه تفاوت زیادی در حافظه و سطح انرژی تان خواهید شد.

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم دی 1393 توسط مدیر

مهارت های زندگی: سواد ارتباطی


"دیوید برلو" نگاه جالبی به موضوع دارد. از دیدگاه او کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. مانند این که زن خوشبختی را چیزی می داند و شوهرش معنای دیگری از آن دارد.
  در کتاب ارتباط شناسی دکتر محسنیان راد داستان جالبی نوشته شده است. حتماً به خواندنش می ارزد:

« فرض کنید پسری در خانواده ای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار متولد شود. آنها در نقطه ای در یک شهر پرجمعیت زندگی می کنند و ساکن آپارتمانی کوچک هستند.

هزاران رویداد کوچک و بزرگ، زندگی پسرک را تشکیل می دهد. مثلا وقتی خیلی کوچک بود، یک روز بارانی با مادرش از خیابان عبور می کردند. پسرک در یک لحظه که مادرش مشغول صحبت خودش را به سگ کوچکی رساند. سگ به او نزدیک شد و بدنش کمی به لباس پسرک مالیده شد.

آن روز تمام لباس های او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. بعدها پسرک شاهد لولیدن سگ های ولگرد توی کوچه ها و آشغال های شهر بود.

وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه می کرد و گفته شد که باید به او آمپول هاری تزریق کنند.

بعدها که بزرگ تر شد، رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله های مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او می داد.

اجازه بدهید او را بگذاریم و به سراغ فرد دیگری برویم.

دخترک در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گله داری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگ های نگهبان گله بود.

 برخی روزها که پدرش با اسب از خانه بیرون می رفت اگر دیر می کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را می کشید و وقتی صدای آشنای اسب او را می شنید با هیاهو دیگران را مطلع می کرد و پدر وقتی وارد می شد دستی به سر و روی سگ می کشید.

یادش می آید که یک روز برادر کوچکش توی باطلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ می کشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.

 این دو کودک را که خاطره هایی از دوران کودکی آنها خواندید برای چند سال رها می کنیم. کاری نداریم که چگونه با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمه آن دو توجه کنید. (به عمد سخنان هر یک را با شماره ردیف مشخص کرده ایم.)

1- زن: به نظر من باید فکر کرد. اگر این بار هم دزد بیاید معلوم نیست چکار می خواهیم بکنیم.

2- مرد: اون یک دفعه هم، دزد اشتباهی خونه ما را انتخاب کرده بود. ما که چیز پر ارزشی نداریم.

3- زن: به هر حال همین که داریم نتیجه سالها زحمت ماست. اگر نباشد، اگر یک تکه اش کم شود، هزار مشکل به وجود می آید.

4- مرد: میدم چفت و بست بیشتری برای در درست کنند.

5- زن: اگر از روی دیوار آمد چی؟

6- مرد: می توانم روی دیوار هم بدهم نرده بکشند.

7- زن: چطوره یک سگ بیاریم.

8- مرد: سگ بیاوریم! کجا نگهش داریم؟

9- زن: خوب معلومه توی خونه؟

10- مرد: سگ کثیفه

11- زن: خوب می شوییمش

12- مرد: احمق، مگر سگ را می شویند؟

13- زن: خوب بله می شویند. چرا فحش می دی؟

14- مرد: ...

15- زن: ... »

همه ما کما بیش با چنین مشکل مواجه بوده ایم ؛ البته نه درباره خرید یا عدم خرید سگ بلکه با مشکلی به نام "تبدیل یک مسأله مشترک به یک اختلاف" یا "سوء تفاهم" .
فرمول ساده جلوگیری از سوء تفاهم در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی
بار دیگر به قصه فوق برمی گردیم. ظاهر قضیه این است که هم زن و هم مرد، درباره یک موضوع واحد صحبت می کنند، هر دو می دانند که سگ چیست و اگر نفر سومی هم به حرف هایشان گوش کند، سگ را با حیوان دیگری اشتباه نخواهد کرد.

این اما تمام قصه نیست ؛ واقعیت این است که هر کدام از آن دو، درباره دو حیوان کاملاً متفاوت صحبت می کنند: مرد درباره یک "موجود نجس خطرناک" حرف می زند و زن درباره یک "موجود وفادار مهربان" ؛ فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است.

بخش عمده ای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم و این ، البته امری طبیعی است.
واژه "مادر" برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده ، با کسی که مادری معتاد و بی مسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا می داشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست.
واژه شراکت، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته ، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمی شود.
 کسی که فکر می کند برای بهبود رفتار فرزند، باید او را "تنبیه" کرد با کسی که مکانیزم "انتخاب" را در تعامل با فرزندش انتخاب می کند، در تعبیر کلمه "تربیت" با هم متفاوت اند و ... .

"دیوید برلو" -که از نامداران علم ارتباطات انسانی است- نگاه جالبی به موضوع دارد. از دیدگاه او کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. انسان ها معنای خود را بر کلمات بار می کنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه می سازند.

اشتباه بزرگ ما می تواند این باشد که کلمات را بدون توجه به گوینده کلمات دریافت و معنی کنیم. در چنان صورتی خطر سوء تفاهم همیشه وجود دارد. این خطر به ویژه در کلماتی که معنای انتزاعی دارند بیشتر است. مانند این که زن خوشبختی را چیزی می داند و شوهرش معنای دیگری از آن دارد. بنابراین ، هر کدام از آنها، بر اساس معنای خود از خوشبختی می کوشد دیگری را خوشبخت کند ولی نتیجه ، هرگز مطلوب نیست. 
در چنین وضعی زن با خود می گوید: "من که تمام تلاش خودم را برای خوشبخت کردن همسرم انجام می دهم ولی انگار او اصلاً نمی بینید." مرد هم دقیقاً همین ها را با خود می گوید و شکاف میان آن دو ، روز به روز بیشتر می شود

حال از این بحث چه نتیجه عملی برای زندگی می توان گرفت؟
در پاسخ، این سه نکته را می توان به طور خلاصه مطرح و بحث را جمع بندی کرد:

1 - همیشه یادتان باشد که کلمات، به خودی خود الزاماً معنا ندارند. کلمات (به خصوص انتزاعی ها) همراه با گوینده شان معنی دار می شوند.

2 - قبل از این که درباره حرف های طرف مقابل تان قضاوت کنید، سعی کنید به درک مشترکی از کلمه برسید. برای رسیدن به این درک مشترک، از کلمه عبور کنید و بکوشید نگاهی که طرف مقابل تان به آن کلمه و موضوع دارد را کشف کنید. در این صورت، به جای بحث بر سر کلمه، خواهید کوشید درباره مفهوم آن به نتیجه مشترک برسید.

مثلاً اگر در قصه اول این نوشته، سگ در نظر مرد یک "موجود وفادار مهربان" بود، آن دو هیچ اختلافی با هم نداشتند. متقابلاً اگر زن هم سگ را "موجود نجس خطرناک" می دانست هم اختلافی در بین نبود.
اگر این دو، می دانستند که در پس کلمات، می تواند مفاهیم متعدد و متفاوتی وجود داشته باشد، می توانستند به جای بحث بر سر "سگ" درباره پاکی یا نجسی و خطر سگ و درباره مهربانی و وفاداری اش با یکدیگر حرف بزنند.
مثلاً اگر زن می دانست که در نظر همسرش، سگ یک موجود نجس و خطرناک است، می توانست راهی برای نجس نشدن خانه و زندگی شان از دست سگ ارائه دهد و درباره خطر سگ هم به او یاد بدهد که چگونه می توان از خطر او در امان ماند. در این صورت شاید مرد می پذیرفت که برای حفاظت از خانه شان یک سگ بخرند.

3 - همیشه به یاد داشته باشید که ممکن است آنچه شما می گویید یک چیز باشد و آنچه طرف مقابل دریافت می کند، چیز دیگر.
فراموش نکنید که پیام ارسالی الزاماً مساوی پیام دریافتی نیست و این ، منشأ بسیاری از اختلافات است.
 بنابراین باید تلاش کنید مفهوم آن کلمه را به همان شکلی که در ذهن تان هست بیان کنید. مثلاً در قصه اول، در کنار این جمله که "من با خریدن سگ مخالفم" باید توضیح داده می شد که از نظر من، سگ حیوان نجس و خطرناکی است که نباید وارد خانه شود.

در مثالی دیگر، زن و شوهر به جای این که همدیگر را متهم کنند که "تو بلد نیستی فرزندمان را خوب تربیت کنی"، باید ابتدا معنایی که از تربیت در ذهن خود دارند را بیان کنند. مثلاً یکی از والدین می تواند بگوید: "به نظر من ، برای این که فرزندمان فلان کار را انجام ندهد، بهتر است با با نقل قصه ای عواقبش را به او گوشزد کنیم. این به نظر من ، می تواند یک گام برای تربت اصولی فرزندمان باشد."

از اینجای بحث به بعد، دو طرف یکدیگر را متهم نمی کنند که اصلاً تربیت کردن بلد نیستی بلکه درباره روش های تربیت با یکدیگر صحبت خواهند کرد و این ، یعنی یک گام به جلو و یک گام از اختلاف فاصله گرفتن.
البته شاید درباره روش ها هم با یکدیگر اختلاف داشته باشند ولی حالا که از پوسته کلمات (در اینجا ، تربیت) گذر کرده اند، می توانند منطقی تر و به شکل غیر اتهامی با یکدیگر صحبت و مسأله را حل کنند (در حالی که قبلاً درباره اصل مسأله با هم درگیر بودند.)

با دانستن این مطلب ساده، بسیاری از مشکلات ارتباطی ما اساساً به وجود نمی آیند و یا راحت تر و با هزینه کمتر حل می شوند.

عصرایران ؛ محمدسعید روزبه -

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393 توسط مدیر

30 ویژگی انسان عقلانی

دکتر محمود سریع‌القلم

یک انسان عقلانی باید...

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.
 
۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.
 
۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم آبان 1393 توسط مدیر

 

حقیقت زندگی ( جملات خواندنی زیبا) )

 

 

– افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
 – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
 – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
 – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
 – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
 – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
 – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
 – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
 – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
 – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
 – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
 – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
 – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
 – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
 – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
 – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
 – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
 – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
 – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
 – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
 – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
 – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
 – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
 – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
 – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
 – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
 – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
 – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
 – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
 – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
 – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
 – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
 – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
 – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
 – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
 – اگر  خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
 – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.
 – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
 – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
 – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
 – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
 – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
 – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
 – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
 – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
 – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
 – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
 – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
 – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
 – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.

-  زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
 – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
 – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
 – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
 – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
 – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
 – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
 – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
 – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
 – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
 – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
 – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
 – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
 – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
 – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
 – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
 – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
 – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
 – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
 – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
 – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.

– هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
 – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
 – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
 – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
 – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
 – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
 – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
 – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
 – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
 – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
 – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
 – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
 – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
 – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
 – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
 – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
 – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
 – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
 – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
 – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
 – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
 – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
 – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
 – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.

– موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
 – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
 – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
 – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
 – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم آبان 1393 توسط مدیر

30 ویژگی یک شهروند متمدن

دکتر محمود سریع القلم نوشت: شهروند متمدن کسی است که:

1. به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛

2. بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛

3. برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛

4. در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛

5. از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛

6. برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛

7. اختلاف خود با دیگران را با گفت وگو حل کند؛

8. مبنای قضاوت در مورد انسان ها: 95 درصد باطن و عمل آن ها، 5 درصد، ظاهرشان؛

9. انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی های خود زندگی کند؛

10. راست گویی و درست کاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛

11. برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛

12. در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ ها را تقدیر کند تا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛

13. در صف خودپرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛

14. با عذرخواهی، فضای تنش ها را تخفیف دهد؛

15. از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛

16. اگر می خواهد ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حکومتی را ترک کند؛

17. بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه ای دارند، القاب نگذارد؛

18. در زندگی اجتماعی و سیاسی: 95 درصد فکر و مطالعه و استدلال، 5 درصد حس، شایعات و فضاها؛

19. تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛

20. به گونه ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛

21. بخش مهمی از زندگی خود را برای بجا گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛

22. هنگام به کارانداختن برف پاک کن ها برای شستشوی شیشه ها، اتوموبیل های اطراف را کثیف نکند؛

23. برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد، ارزش انسانی قائل باشد؛

24. از دوستی ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛

25. حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرونشاندن منیت های خود، مشارکت کند؛

26. اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده اند، بداند؛

27. وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن ها را بهتر درک کند؛

28. در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش بینی باشد؛

29. به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛

30. شأن و منزلت خود را به مراتب بالاتر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند.

منبع: بانکی دات آی آر

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم آبان 1393 توسط مدیر

30 ویژگی شهروند مطلوب

دکتر محمود سریع القلم

 دکتر محمود سریع القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران در نوشتاری که  تحریر کرده، 30 ویژگی یک شهروند مطلوب را  برشمرده است که در زیر می خوانید:
                                             
1.    از راست‌گويي، لذت ببرد؛

2.    سعي نكند همه را داشته باشد: هم جذب كند و هم دفع؛

3.    هوش و فهم ديگران را دست‌كم نگيرد؛

4.    اتومبيل خود را براي شهروندي كه از خطوط عابر پياده حركت مي‌كند، متوقف كند؛

5.    در نقل قول از ديگران، حتي ويرگول‌ها را هم رعايت كند؛

6.    ذهنيت خود را از مسائل ضرورتاً مساوي با حقيقت نداند؛

7.    هر چند وقت يكبار، از مخالفين خود احوالپرسي كند؛

8.    نه برنجد و نه برنجاند؛

9.    تفاوت ميان تبليغ و تحليل رسانه‌هاي غيرخصوصي را سريع تشخيص دهد؛

10.    به عموم مسايل محيط زيستي، حساس و عامل به عمل باشد؛

11.    از افراد چند شخصيتي و متملق فاصله بگيرد؛

12.    از زبان خود مانند سلامتي خود، مراقبت كند؛

13.    در قبال بدي افراد، عمدتاً سكوت كند تا نيروهاي معنوي دروني او پرورش پيدا كنند؛

14.    بدون چشم‌داشت، براي بازكردن گره‌هاي اطرافيان خود اهتمام ورزد؛

15.    به‌عنوان شهروند، ارزش خود را صدها درجه بالاتر از سياست‌مداران بداند؛

16.    در هفته، دو نيم روز براي رشد فردي و شخصيتي خود، وقت بگذارد؛

17.    حتي سه بامداد، از چراغ قرمز عبور نكند؛

18.    در محيط كار و زندگي او، رنگ‌هاي صورتي، زرد، قرمز و كلاً شاد حضور داشته باشند؛

19.    علاقه به كنترل‌كردن و احاطه بر ديگران را از شبكه رفتاري خود، حذف كند؛

20.   عیوب دیگران را به صورت خصوصی، تدریجی و لحن اصلاحی به آنها منتقل کند؛

21.    جايي كه به او احترام نمي‌گذارند، نرود؛

22.    ادب، تربيت و متانت او نسبت به مواضع سياسي‌اش، حضور، نمود و برجستگي بيشتري داشته باشند؛

23.    آنقدر تمرين كند تا از موفقيت ديگران ناراحت نشود؛

24.    از اجراي قانون و رعايت آيين‌نامه‌ها، لذت ببرد؛

25.    همه‌جا، با همه‌كس و در معرض هر مخاطبي، يك شخصيت داشته باشد؛

26.    از حلقه اول دوستان خود مرتب احوالپرسي كند؛

27.    در مغازه‌ها، اجازه دهد كساني كه قبل از او وارد مغازه شده‌اند، زودتر كارشان انجام شود؛
 
28.    مروج و مبلغ رفتار و افكار مثبت افراد باشد و نه خود افراد؛

29.    در ماه حداقل يك كتاب تمام كند، يادداشت‌برداري كند و در منظومه فكري و رفتاري خود، آنها را به كار گيرد؛

30.    معرف و مظهر اين بيان مولانا شود:
هين، خمش كن، خار هستي را ز پاي دل بكن        تا ببيني در درون خويشتن، گلزارها

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم آبان 1393 توسط مدیر

تفاوت روانشناس و روانپزشک؟ کی به روانپزشک مراجعه کنیم،‌ کی به روانشناس؟

.

امروزه روانشناسی و روانپزشکی با همه جنبه های زندگی انسان در ارتباط است و هر اندازه که جامعه پیچیده تر می شود، روانشناختی نیز نقش مهم تری در حل مشکل ها برعهده می گیرد.

 

اغلب دیده یا شنیده اید که بسیاری از مردم، بعد از اینکه با مشکلات روحی-روانی مواجه می شوند و با پیشنهاد بعضی از اطرافیان که می گویند به «مشاور» یا «روانشناس» مراجعه کن، مقاومت کرده و بعضاْ چنین اظهاراتی می کنند.«من سالمم»، «مگه من دیوانه ام که بروم پیش روانشناس».

 

طبق آماری پیش از این اعلام شده حدود ۴۰ درصد ایرانی ها به انواع مختلفی از اختلالات روانی مبتلا هستند. همچنین طبق یافته های علم روانشناسی شخصیت افراد مختلف در دوره های مختلف به یکی از اختلالات روانی مبتلا می شوند. اینها یعنی هر آدمی نیاز به مشاوره های روانشناسی وجود دارد.

 

اگر ضرورت داشتن خانواده، جامعه و روابط سالم را بدانیم، مسلماْ از کنار چنین خدمات مشاوره به شرطی که توسط افراد ورزیده و حرفه ای انجام شود به سادگی نخواهیم گذشت. اما روانشناس و روانپزشک چه تفاوت هایی با هم دارند؟ کی به روانپزشک مراجعه کنیم،‌ کی به روانشناس؟

 

دکتر حامد محمدی کنگرانی، عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران و کمیته روان درمانی (دبیر بخش خانواده درمانی) دراین باره به خبرآنلاین می گوید: روانشناسی و روانپزشکی بحث قدیمی است، این دو رشته کاملا جدا از هم هستند که در کشور ما اخیراْ باعث دردسرهای بیشتری شده است. یک نکته خیلی مهم درباره بیماری ها (شناخت و تشخیص بیماری) است. در همه جای دنیا تشخیص بیماری و اینکه بگوییم آیا فرد بیماری خاصی دارد یا نه برعهده پزشک است. به همین دلیل پزشک مسئولیت های قانونی هم دارد که باید مقابل آن هم حتما جوابگو باشد.

 

او می گوید: همانطور که فقط یک پزشک می تواند تشخیص بدهد مثلاْ فرد بیماری قلبی یا سکته قلبی کرده یا نه، فقط یک روانپزشک است که می تواند تشخیص بدهد کسی بیماری افسردگی یا اختلال اضطرابی به معنای علمی را دارد یا ندارد. دلیلش هم این است که خیلی از اختلالات جسمانی مانند کم کاری یا پرکاری تیروئید، بیماری قلبی، اختلالات هورمونی مربوط به غده های فوق کلیه، مربوط به بیماران جنسی در خانم ها و... می تواند مربوط به اختلالات روانپزشکی باشند. به همین دلیل در مورد تشخیص بیماری قطعا این موضوع برعهده روانپزشک است و درمان دارویی حتما توسط روانپزشک انجام می شود. 

 

به گفته محمدی کنگرانی موضوعی که مورد مناقشه، بحث و دردسرساز است، بحث روان درمانی است: در تمام کشورهای دنیا کسی می تواند روان درمانی یا همان مشاوره را انجام دهد که دوره آموزشی موارد خاص از روان درمانی را گذرانده باشد، این دوره ها می تواند شناخت درمانی، رفتار درمانی، خانواده درمانی، روان درمانی تحلیلی و... باشد. این موارد به روانشناس یا روانپزشک بودن فرد ارتباطی ندارد، متأسفانه موضوعی که اکنون باعث دردسر شده است، نبود اعتماد روانپزشک ها و روانشناسان به یکدیگر است.

 

او می گوید: خیلی از همکاران ما اعتقاد دارند درمان یک اختلال روانی فقط باید با دارو انجام شود در صورتی که اکنون ثابت شده بهترین نوع درمان در اختلالات روانشناختی و بهترین روش، تلفیقی از روانشناسی و روانپزشکی (روان درمانی و دارو درمانی) است. در بعضی موارد دارو درمانی بیشتر کاربرد دارد و در بعضی موارد روان درمانی. مهم این است که تلفیقی از این دو باشد. نکته مهم اینجاست که تشخیص بیماری، برعهده روانپزشک است. اکنون در همه جای دنیا روانشناس و روانپزشک باید با هم همکاری کنند، ممکن است بیماری مراجعه کند که اختلال دارو درمانی و نوع خاصی از روان درمانی داشته باشد که روانپزشک به تنهابیی توانایی انجام آن را نداشته باشد. در اینجا روانپزشک بیمار را تحت دارو درمانی قرار می دهد و بعد از آن بیمار را ارجاع می دهد به روانشناس برای اینکه نوع خاص از روان درمانی را انجام دهد. 

 

تفاوت روانشناسی و روانپزشکی 

 

اما سوالی که برای بسیاری از افراد پیش می آید، این است که روانشناسی و روانپزشکی چه تفاوتی با یکدیگر دارند. این تفاوت باید شناخته شود چون عدم شناخت آن، بعضی افراد را به بیراهه می کشاند. حتی بسیاری از افراد تحصیل کرده هم به طور دقیق از این اختلاف آگاه نیستند و گاهی در بسیاری از رسانه ها هم این ۲ به اشتباه به کار می روند.

 

دکتر افشین یداللهی، متخصص اعصاب و روان درباره تفاوت روانشناسی و روانپزشکی به خبرآنلاین می گوید: روانپزشکان باید دوره پزشکی عمومی را بگذراند و بعد در تخصص اعصاب و روان یا روانپزشکی مطالعه کنند. بعد از گذراندن این دوره ها که حدود ۴ سال طول می کشد، در واقع روانپزشک اجازه درمان و تجویز دارویی دارد. ضمن اینکه اگر دوره های مشاوره را گذرانده باشد علاوه بر تجویز دارو در صورت لزوم اجازه بستری کردن بیمار را هم دارد. روانپزشکان علاوه بر این در مورد مشاوره و درمان های غیردارویی هم می توانند فعالیت کنند. اکثر روانپزشکان علاوه بر درمان دارویی، درمان روانی اعم از شناخت درمانی، رفتار درمانی، روان شناختی یا تحلیل رفتارهای متفاوت و... نیز انجام می دهند. اما روانشناسان اول لیسانس روانشناسی می گیرند شامل روانشناسی بالینی، عمومی و انواع روانشناسی های دیگر و بعد از آن مقطع فوق لیسانس را باید بگذرانند.

 

به گفته او در روانشناسی بالینی یا همان رشته مشاوره روش های مختلف مشاوره و درمان های غیر دارویی آموزش داده می شود: روانشناس و روانپزشک باید این دوره را به صورت طبی در دوره های آموزشی تکمیل کنند. در روانشناختی یک درمان روانکاوی و تحلیلی هم هست که متخصص بهتر است خودش هم مورد روانکاوی و تحلیل قرار گرفته باشد تا بتواند این کار را انجام بدهد. روانکاو باید خودش مورد تحلیل قرار گرفته باشد تا بتواند به روانکاوی و تحلیل مراجعان بپردازد تا مشکلی در روند درمان بیمار ایجاد نشود.

 

تحلیل و شناخت مهم ترین گام برای تصمیم گیری 

 

یداللهی درباره مراجعه افراد به روانشناس یا روانپزشک می گوید:‌ هر کسی نیاز به مشاوره و تحلیل شدن دارد. بعضی از مسائل در مسیر ناخودآگاه افراد انجام می شود و برای دست پیدا کردن و شناختن آن حتما باید تحلیل شود تا به شناخت برسد و در واقع با مشاوره، شناخت وتحلیل افق های جدیدتری به روی فرد باز می شود، همچنین مسائلی مطرح می شود که شاید قبل از تحلیل مطرح نشده باشد و این موضوع باعث می شود خیلی راه ها برای فرد گشوده شود. بنابراین مهم ترین گام برای تصمیم گیری در مراحل مختلف زندگی تحلیل و مشاوره است. از این دیدگاه افرادی که در مراحل و دوره های تحلیل قرار می گیرند در واقع افرادی هستند که مشکلات خاصی هم ندارند ولی برای شناخت عمیق تر و بیشتر خودشان نیاز به گذراندن این دوره ها دارند. با توجه به اینکه همه افراد با مشکلات متعددی روبه رو هستند و ما نمی توانیم بگوییم هیچ آدمی بدون مشکل نیست، این دوره های تحلیلی برای تمام افراد توصیه می شود.

 

گرفتن مشاوره و انتخاب های مناسب

 

افراد در مسیر زندگی مانند دوران بلوغ، انتخاب همسر، تربیت فرزند، تعامل اجتماعی با افراد مختلف و همه این مراحلی که در زندگی شخص اهمیت دارد اینطور نیست که بتواند همه راه و مسیرها را بدون اینکه مطالعه یا اطلاعاتی داشته باشد به درستی بدانند و انتخاب کنند، مثلا برای انتخاب همسر و تربیت فرزند حتما باید مشاوره قبلی داشته باشد.

 

یداللهی در این باره می گوید: افراد در تمام مراحل زندگی مثل استعداد یابی و انتخاب شغل که متناسب با روحیات فرد باشد و بتواند به آرامش و آسایش نسبی برسد، نیاز به گرفتن مشاوره دارد. مشاوره می تواند از سوی روانپزشک یا روانشناس باشد. این گونه افراد بیمار نیستند و ممکن است به دلایل متفاوتی نیاز به روانپزشکی و روانشناسی داشته باشند. گروه دیگر افرادی هستند که برای گرفتن تصمیم خاصی یا مدیریت مسائل معمولی زندگی خود برای مشاوره مراجعه می کنند. از طرفی زندگی پیچیده امروزی، امکانات و انتخابات متعددی که انسان ها دارند و از طرف دیگر میل به بهتر شدن و کمال طلبی انسان زمینه ای می شود تا افراد برای انتخاب برتر با فردی که در این زمینه تخصص دارد مشاوره کنند. مشاوره در زمینه چگونگی رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره های ازدواج و... از جمله دلایل دیگری است که مردم به روانپزشک و یا روانشناس مراجعه می کنند.

 

مراجعه بیماران به روانشناس و روانپزشک

 

یداللهی درباره علت های دیگر مراجعه افراد به روانشناس یا روانپزشک می گوید: افرادی که دچار اضطراب یا علائم افسردگی خفیف، وسواس، فوبیا یا خیلی از مشکلات دیگر روانشناختی باشند نیازمند مراجعه به روانشناس یا روانپزشک هستند. بعضی از این موارد در حدی که خفیف یا بعضا تا متوسط باشد با روان درمانی و مشاوره هایی که متناسب با روحیه و دیدگاه فرد باشد، انجام می شود. در موارد متوسط و شدید ممکن است نیاز به مداخله درمان دارویی باشد که در کنار آن مشاوره ها هم می تواند کمک بسزایی کند. در مواردی دیگر فرد دچار روان پریشی است و علائمی مثل توهم های متعددی با افت عملکرد، توهم های مختلف دیداری، شنیداری و انواع دیگر مانند بدبینی های شدید، پرخاشگری های غیرقابل کنترل، وسواس های شدید، اضطراب های شدید و... نیاز به درمان های دارویی است که توسط روانپزشک تجویز می شود. 

 

او می گوید: در مواردی که خیلی شدیدتر می شود و ممکن است برای دیگران و خود فرد هم خطر ایجاد کند و نگرانی هایی ایجاد کند، مثلا آسیبی به خود یا دیگران وارد کند یا مواردی که  فرد در یک محیط پر تنش است و این محیط باعث استرس و تشدید جلوگیری از بهبود علائم می شود، ممکن است لازم به بستری بیمار باشد که این موضوع هم در اختیار حیطه روانپزشک است. 

 

یداللهی می گوید:‌ در شرایطی که بیمار بستری می شود حضور یک روانشناس و مددکار اجتماعی در کنار روانپزشک بسیار موثر و ضروری است. این تیم پزشکی باعث درمان چند جانبه ای می شود و درمان قطعی تری را برای بیمار رقم می زند. درمان های تحلیل هم خیلی در شناخت بیمار کمک می کند البته کسانی باید این کار را انجام بدهند اعم از روانشناس و روانپزشک که دوره های آموزشی را گذرانده باشند و تجربه کار داشته باشند و زیر نظر یک متخصص مجرب دوره ها را به صورت عملی گذرانده باشند تا بتوانند به مراجعه کنندگان این خدمات را ارائه دهند.

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم آبان 1393 توسط مدیر
یک نکته مهم در حرف زدن های روزمره اگر کسی بگوید: "همه اندیشمندان بزرگ جهان افرادی از طبقه فقیر بوده اند که با تلاش فراوان توانسته اند مدارج عالی علمی را طی کند" ، ممکن است کسی از گوشه مجلس برخیزد و بگوید:"نخیر؛ این طور نیست ، دکارت از خانواده ای مرفه بود" و بدین ترتیب کل سخن و حتی احیاناً گوینده اش را زیر سؤال ببرد. خانواده ایرانی - به این گفت و گو دقت کنید: - همه اهالی آن شهر ، خسیس هستند. - نه این طور نیست ، یکی از همکاران من در شرکت ، از اهالی همانجاست و انسان بسیار دست و دلبازی هم هست. حالا به این سوال پاسخ دهید که چرا نفر دوم توانست سخن اولی را نقض کند؟ علت مشخص است: نفر اولی با به کار بردن قید "همه" ، حکم قطعی و کلی داده بود و نفر دوم توانست با پیدا کردن یک مصداق مخالف، حکم او را نقض و سخنش را بی اعتبار کند. حال به این فکر کنید که اگر نفر اول به جای تأکید بر "همه اهالی" آن شهر می گفت: خیلی از اهالی این شهر خسیس هستند. در این صورت آیا نفر دوم می توانست به این راحتی و با یک مثال نقض، حرف او را زیر سوال ببرد؟ پاسخ منفی است. اگر کسی بگوید: "همه اندیشمندان بزرگ جهان افرادی از طبقه فقیر بوده اند که با تلاش فراوان توانسته اند مدارج عالی علمی را طی کند" ، ممکن است کسی از گوشه مجلس برخیزد و بگوید:"نه خیر؛ این طور نیست ، دکارت از خانواده ای مرفه بود" و بدین ترتیب کل سخن و حتی احیاناً گوینده اش را زیر سؤال ببرد. با اگر گفته شود :"این محله کاملا امن است" ، با اولین سرقت، این گزاره منتفی می شود زیرا قید "کاملا" دارد؛ اما اگر گفته می شد:"این محله نسبت به محله های اطراف امن تر است" ، اثبات خلاف آن چندان ساده نبود. بزرگی گفته است:" بسیاری از انسان ها حرف شما را گوش می کنند تا بتوانند با آن مخالفت کنند!" این سخن پر بیراهی نیست و تجربه های شخصی ما هم درستی آن را در بسیاری از موارد ثابت می کند. بنابراین ، برای این که سخنان مان به راحتی نقض نشود ، بهتر است تا حد امکان از جملات کلی و صدور احکام قطعی اجتناب کنیم که گفته اند: "خردمند می کوشد سخن قطعی و جزمی نگوید" .
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مدیر
آيدا عليزاده - كارشناس ارشد روانشناسي باليني - اگر افراد زندگی خود را با گرایش ذاتی منطقی بودن بنا کنند،می¬توانند از آشفتگی های عاطفی خود جلوگیری کنند.با نگاهی به پیشرفت بشر در علوم تجربی متوجه می¬شویم که علت پیشرفت این است که فرض های ما درباره ی دنیا طبیعی و قابل تجدیدنظر هستند نه فوق طبیعی و اسرار آمیز! تفکر علمی در واقع نوری در تاریکی زندگی است. در دنیای عاقلانه تر کمتر به فعالیت های خود شکنانه مثل سیگار کشیدن یا پرخوری می¬پردازیم و تمایلات لذت جویانه خود را در مسیر عاقلانه تری بکار می¬بریم. بین ما کسی كامل نیست و به رغم گرایشات کمال گرایانه مدام مرتکب اشتباهات گوناگون می شویم و از بزرگترین اشتباهات ما تکرار اشتباهات گذشته و تجدید نظر نکردن در افکار است! طبق یکی از معتبرترین نظریه های روانشناختی ، رویدادهای ایجاد کننده ی آشفتگی های عاطفی در اکثر مواقع به غلط با همین منطق های غلط پردازش می¬شوند و آسیب های زیادی به ما و زندگیمان وارد می¬کنند. در ادامه رایج ترین عقاید غیر عقلانی آمده اند که همه ی ما به احتمال زیاد در روز از آنها استفاده می¬کنیم و موجب ناخوشنودی خود و اطرافیانمان را فراهم می¬کنیم. فکر غلط اول: امیال اساسی ما مثل میل جنسی نیاز هستند در حالیکه این ها در واقع فقط ترجیحات ما هستند. فکر غلط دوم: ما نمی¬توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم،چه منتظر ماندن در صف باشد چه تحمل برخی انتقادهای دیگران،درحالیکه این ها فقط برای ما ناخوشایند هستند و صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایندند، ما می¬توانیم آنها را تحمل کنیم. فکر غلط سوم: ما باید تایید والدین یا صاحبان قدرت را جلب کنیم،انگار که وجود ما به آنها بستگی دارد! فکر غلط چهارم: دنیا باید منصفانه با ما برخورد کند، انگار که دنیا می¬تواند يا بايد از امیال ما پیروی کند! فکر غلط پنجم: برخی افراد پست و شرور هستندو باید بخاطر شرارتشان تنبیه شوند،انگار که ما می¬توانیم بی ارزشی انسان ها را ارزیابی کنیم! فکر غلط ششم: ارزش ما به عنوان انسان بوسیله ی موفقیت ها و شکست هایمان مشخص می¬شود، انگار که ارزش انسانیت را می¬توان مانند صفات عملکردی ارزیابی کرد! فکر غلط هفتم: چیزهای زیانبار مانند سیگار یا مواد مخدر می¬توانند خوشنودی در زندگی را افزایش دهند،یا اینکه ضروری هستند. فکر غلط هشتم: تاریخچه ی گذشته ی فرد تنها عامل تعیین کننده رفتار فعلی است، انگار که چیزی که یک زمان تاثیر عمیقی بر ما گذاشته، باید برای همیشه مهمترین تاثیرگذار بر ما باشد! این افکار تکرار شونده ی غیر منطقی به این لیست خلاصه نمی¬شوند، اما این لیست افکار ما را وادار به فکر کردن درباره ی فکرهایمان میکنند! یک ثانیه مکث قبل از هر فکر یا سخنی و بررسی منطق پشت آن می¬تواند دنیا را زیرو رو کند!
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مدیر
تلنگری برای آغاز هفته دفاع مقدس برای هر صندلی مدیران، چند نفر شهید شده اند؟ تعداد پست های مهم کشور و استانی را تا 3000 عنوان کرده اند و اگر تعداد شهدا را بر این آن تقسیم کنیم در خواهیم یافت که برای هر صندلی مسؤولان به طور متوسط به تعداد شهدای کربلا ، شهید وجود دارد. عصرایران؛ جعفر محمدی - تعداد شهدای جنگ تحمیلی را، متفاوت ذکر کرده اند، از 190 هزار تا 230 هزار و البته آمار افواهی یک میلیون شهید نیز وجود دارد که قطعاً مقرون به صحت نیست. هر چه باشد، شاید برای خواننده این سطرها ، فقط یک عدد است اما برای نفر به نفر آنانی که جان شان را در آن 8 سال از دست داده اند، آنچه اتفاق افتاده ، "از دست دادن تنها فرصت زندگی از ازل تا ابد" بود. امروز اگر می نویسیم ، می خوانیم ، سقفی بر سر داریم ، عشق داریم ، کودکان مان را به مدرسه می فرستیم ، کار می کنیم ، انتقاد می کنیم ،می گوییم ، می خندیم، می خوریم ، می آشامیم و نفس می کشیم ، تک تک مان مدیون همه آنانی هستیم که در "روزگار بازشناسی مرد از نامرد" ، لباس عافیت از تن کندند و لباس رزم پوشیدند، خیلی های شان بازگشتند ، خیلی هایشان بخشی از وجودشان را در میدان جنگ گذاشتند و به خانه آمدند و خیلی ها هم به شهادت رسیدند. برای هر صندلی مدیران چند نفر شهید شده اند؟ در کنار این وامداری عمومی نسبت به مردان دفاع مقدس ، آنان که بر صندلی های مهم مدیریتی تکیه زده اند، به طور خاص مدیون شهیدان هستند. تعداد پست های مهم کشور و استانی را تا 3000 عنوان کرده اند و اگر تعداد شهدا را بر این آن تقسیم کنیم در خواهیم یافت که برای هر صندلی مسؤولان به طور متوسط به تعداد شهدای کربلا ، شهید وجود دارد. به عبارتی برای هر صندلی که مسؤولان ارشد کشوری و استانی بر آن تکیه زده اند، یک کربلا به پا شده است و چه بد مردمانی هستند اگر بر آن کرسی ها تکیه بزنند و یادشان برود که پایه های میزها و صندلی هایشان سرخ رنگ است و برای همان صندلی که رویش نشسته اند ، 72 نفر به خونشان غلتیده اند و اکنون در زیر خاک اند.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مدیر
مهارت های زندگی: سواد ارتباطی فرمول ساده جلوگیری از سوء تفاهم در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی "دیوید برلو" نگاه جالبی به موضوع دارد. از دیدگاه او کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. مانند این که زن خوشبختی را چیزی می داند و شوهرش معنای دیگری از آن دارد. عصرایران ؛ محمدسعید روزبه - در کتاب ارتباط شناسی دکتر محسنیان راد داستان جالبی نوشته شده است. حتماً به خواندنش می ارزد: « فرض کنید پسری در خانواده ای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار متولد شود. آنها در نقطه ای در یک شهر پرجمعیت زندگی می کنند و ساکن آپارتمانی کوچک هستند. هزاران رویداد کوچک و بزرگ، زندگی پسرک را تشکیل می دهد. مثلا وقتی خیلی کوچک بود، یک روز بارانی با مادرش از خیابان عبور می کردند. پسرک در یک لحظه که مادرش مشغول صحبت خودش را به سگ کوچکی رساند. سگ به او نزدیک شد و بدنش کمی به لباس پسرک مالیده شد. آن روز تمام لباس های او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. بعدها پسرک شاهد لولیدن سگ های ولگرد توی کوچه ها و آشغال های شهر بود. وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه می کرد و گفته شد که باید به او آمپول هاری تزریق کنند. بعدها که بزرگ تر شد، رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رساله های مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او می داد. اجازه بدهید او را بگذاریم و به سراغ فرد دیگری برویم. دخترک در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گله داری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگ های نگهبان گله بود. برخی روزها که پدرش با اسب از خانه بیرون می رفت اگر دیر می کرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را می کشید و وقتی صدای آشنای اسب او را می شنید با هیاهو دیگران را مطلع می کرد و پدر وقتی وارد می شد دستی به سر و روی سگ می کشید. یادش می آید که یک روز برادر کوچکش توی باطلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ می کشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد. این دو کودک را که خاطره هایی از دوران کودکی آنها خواندید برای چند سال رها می کنیم. کاری نداریم که چگونه با یکدیگر آشنا شدند و ازدواج کردند. حالا از آن ازدواج چند سال گذشته است. به مکالمه آن دو توجه کنید. (به عمد سخنان هر یک را با شماره ردیف مشخص کرده ایم.) 1- زن: به نظر من باید فکر کرد. اگر این بار هم دزد بیاید معلوم نیست چکار می خواهیم بکنیم. 2- مرد: اون یک دفعه هم، دزد اشتباهی خونه ما را انتخاب کرده بود. ما که چیز پر ارزشی نداریم. 3- زن: به هر حال همین که داریم نتیجه سالها زحمت ماست. اگر نباشد، اگر یک تکه اش کم شود، هزار مشکل به وجود می آید. 4- مرد: میدم چفت و بست بیشتری برای در درست کنند. 5- زن: اگر از روی دیوار آمد چی؟ 6- مرد: می توانم روی دیوار هم بدهم نرده بکشند. 7- زن: چطوره یک سگ بیاریم. 8- مرد: سگ بیاوریم! کجا نگهش داریم؟ 9- زن: خوب معلومه توی خونه؟ 10- مرد: سگ کثیفه 11- زن: خوب می شوییمش 12- مرد: احمق، مگر سگ را می شویند؟ 13- زن: خوب بله می شویند. چرا فحش می دی؟ 14- مرد: ... 15- زن: ... » همه ما کما بیش با چنین مشکل مواجه بوده ایم ؛ البته نه درباره خرید یا عدم خرید سگ بلکه با مشکلی به نام "تبدیل یک مسأله مشترک به یک اختلاف" یا "سوء تفاهم" . فرمول ساده جلوگیری از سوء تفاهم در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی بار دیگر به قصه فوق برمی گردیم. ظاهر قضیه این است که هم زن و هم مرد، درباره یک موضوع واحد صحبت می کنند، هر دو می دانند که سگ چیست و اگر نفر سومی هم به حرف هایشان گوش کند، سگ را با حیوان دیگری اشتباه نخواهد کرد. این اما تمام قصه نیست ؛ واقعیت این است که هر کدام از آن دو، درباره دو حیوان کاملاً متفاوت صحبت می کنند: مرد درباره یک "موجود نجس خطرناک" حرف می زند و زن درباره یک "موجود وفادار مهربان" ؛ فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است. بخش عمده ای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم و این ، البته امری طبیعی است. واژه "مادر" برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده ، با کسی که مادری معتاد و بی مسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا می داشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست. واژه شراکت، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته ، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمی شود. کسی که فکر می کند برای بهبود رفتار فرزند، باید او را "تنبیه" کرد با کسی که مکانیزم "انتخاب" را در تعامل با فرزندش انتخاب می کند، در تعبیر کلمه "تربیت" با هم متفاوت اند و ... . "دیوید برلو" -که از نامداران علم ارتباطات انسانی است- نگاه جالبی به موضوع دارد. از دیدگاه او کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسان هاست. انسان ها معنای خود را بر کلمات بار می کنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه می سازند. اشتباه بزرگ ما می تواند این باشد که کلمات را بدون توجه به گوینده کلمات دریافت و معنی کنیم. در چنان صورتی خطر سوء تفاهم همیشه وجود دارد. این خطر به ویژه در کلماتی که معنای انتزاعی دارند بیشتر است. مانند این که زن خوشبختی را چیزی می داند و شوهرش معنای دیگری از آن دارد. بنابراین ، هر کدام از آنها، بر اساس معنای خود از خوشبختی می کوشد دیگری را خوشبخت کند ولی نتیجه ، هرگز مطلوب نیست. در چنین وضعی زن با خود می گوید: "من که تمام تلاش خودم را برای خوشبخت کردن همسرم انجام می دهم ولی انگار او اصلاً نمی بینید." مرد هم دقیقاً همین ها را با خود می گوید و شکاف میان آن دو ، روز به روز بیشتر می شود حال از این بحث چه نتیجه عملی برای زندگی می توان گرفت؟ در پاسخ، این سه نکته را می توان به طور خلاصه مطرح و بحث را جمع بندی کرد: 1 - همیشه یادتان باشد که کلمات، به خودی خود الزاماً معنا ندارند. کلمات (به خصوص انتزاعی ها) همراه با گوینده شان معنی دار می شوند. 2 - قبل از این که درباره حرف های طرف مقابل تان قضاوت کنید، سعی کنید به درک مشترکی از کلمه برسید. برای رسیدن به این درک مشترک، از کلمه عبور کنید و بکوشید نگاهی که طرف مقابل تان به آن کلمه و موضوع دارد را کشف کنید. در این صورت، به جای بحث بر سر کلمه، خواهید کوشید درباره مفهوم آن به نتیجه مشترک برسید. مثلاً اگر در قصه اول این نوشته، سگ در نظر مرد یک "موجود وفادار مهربان" بود، آن دو هیچ اختلافی با هم نداشتند. متقابلاً اگر زن هم سگ را "موجود نجس خطرناک" می دانست هم اختلافی در بین نبود. اگر این دو، می دانستند که در پس کلمات، می تواند مفاهیم متعدد و متفاوتی وجود داشته باشد، می توانستند به جای بحث بر سر "سگ" درباره پاکی یا نجسی و خطر سگ و درباره مهربانی و وفاداری اش با یکدیگر حرف بزنند. مثلاً اگر زن می دانست که در نظر همسرش، سگ یک موجود نجس و خطرناک است، می توانست راهی برای نجس نشدن خانه و زندگی شان از دست سگ ارائه دهد و درباره خطر سگ هم به او یاد بدهد که چگونه می توان از خطر او در امان ماند. در این صورت شاید مرد می پذیرفت که برای حفاظت از خانه شان یک سگ بخرند. 3 - همیشه به یاد داشته باشید که ممکن است آنچه شما می گویید یک چیز باشد و آنچه طرف مقابل دریافت می کند، چیز دیگر. فراموش نکنید که پیام ارسالی الزاماً مساوی پیام دریافتی نیست و این ، منشأ بسیاری از اختلافات است. بنابراین باید تلاش کنید مفهوم آن کلمه را به همان شکلی که در ذهن تان هست بیان کنید. مثلاً در قصه اول، در کنار این جمله که "من با خریدن سگ مخالفم" باید توضیح داده می شد که از نظر من، سگ حیوان نجس و خطرناکی است که نباید وارد خانه شود. در مثالی دیگر، زن و شوهر به جای این که همدیگر را متهم کنند که "تو بلد نیستی فرزندمان را خوب تربیت کنی"، باید ابتدا معنایی که از تربیت در ذهن خود دارند را بیان کنند. مثلاً یکی از والدین می تواند بگوید: "به نظر من ، برای این که فرزندمان فلان کار را انجام ندهد، بهتر است با با نقل قصه ای عواقبش را به او گوشزد کنیم. این به نظر من ، می تواند یک گام برای تربت اصولی فرزندمان باشد." از اینجای بحث به بعد، دو طرف یکدیگر را متهم نمی کنند که اصلاً تربیت کردن بلد نیستی بلکه درباره روش های تربیت با یکدیگر صحبت خواهند کرد و این ، یعنی یک گام به جلو و یک گام از اختلاف فاصله گرفتن. البته شاید درباره روش ها هم با یکدیگر اختلاف داشته باشند ولی حالا که از پوسته کلمات (در اینجا ، تربیت) گذر کرده اند، می توانند منطقی تر و به شکل غیر اتهامی با یکدیگر صحبت و مسأله را حل کنند (در حالی که قبلاً درباره اصل مسأله با هم درگیر بودند.) با دانستن این مطلب ساده، بسیاری از مشکلات ارتباطی ما اساساً به وجود نمی آیند و یا راحت تر و با هزینه کمتر حل می شوند.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مدیر
بازسازی اعتماد پس از بی‌وفایی همسر زندگی مسلما با چالش‌های بسیاری همراه است اما کمتر چالشی وجود دارد که بتواند با مشکل رهایی از آسیب‌های بی‌وفایی و عهدشکنی همسر برابری کند. زوج درمانگران و مشاوران بارها این اعتراف را از مراجعان خویش شنیده‌اند که افشای بی‌وفایی همسرشان تاریک‌ترین و وحشتناک‌ترین لحظه زندگی آن‌ها بوده است. علی‌نقی قاسمیان‌نژاد - زوج‌درمانگر- در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص چگونگی بازسازی اعتماد پس از بی‌وفایی همسر اظهار کرد: به این علت که بی‌وفایی فضای اعتماد و امنیت خانه را ویران می‌کند بسیاری از زوجین به صورت جدی بعد از بی‌وفایی همسران، جدایی را تنها راه حل علاج واقعه می‌دانند اما به طور کلی باید گفت صرف نظر از میزان فشارها، هیجانات و احساسات منفی ناشی از بی‌وفایی این امکان وجود دارد که پیوند زخم خورده زناشویی التیام یافته و زندگی مشترک دوباره از سر گرفته شود. وی با بیان اینکه انتخاب اصلاح رابطه و ادامه زندگی در این موارد به راحتی امکان‌پذیر نیست، گفت: هیچ راه‌حل سریع و نسخه‌ی همگانی‌ای برای درمان این زخم وجود ندارد اما تجربه درمانگران و مشاوران خانواده حاکی از این است که گام‌ها و شیوه‌های رفتاری مشخصی وجود دارد که زوجین می‌توانند برای بازگشت به زندگی مشترک و رهایی از آسیب‌های شدید بی‌وفایی به کار بگیرند. این زوج درمانگر با اشاره به اینکه رهایی از آسیب‌های بی‌وفایی یک کار گروهی است، تصریح کرد: هر دو طرف باید متعهدانه و مشتاقانه برای بازگرداندن قطار زندگی مشترک در مسیر اصلی تلاش کنند و وقت و انرژی بگذارند. شرط اول، بازگشت اعتماد قاسمیان‌نژاد ادامه داد: شرط اول برای بازگشت اعتماد، قطع رابطه با نفر سوم توسط همسر بی‌وفا و جلب اعتماد مجدد همسرش است و همسر آسیب دیده نیز باید با اتخاذ روش‌های مؤثر برای مدیریت احساسات و هیجانات منفی خویش تلاش کند. بعد از طی این مراحل و رسیدن به سطحی از آرامش نسبی است که زوجین می‌توانند درباره اینکه چه شرایط و عواملی منجر به این رفتار شده بحث کنند. همچنین درباره اینکه الان باید چه اقداماتی انجام دهند که این اتفاق دیگر رخ ندهد. وی با بیان اینکه واکنش همسر آسیب دیده نسبت به عهدشکنی اغلب شامل احساساتی نظیر شوک، خشم، نگرانی، بهت، افسردگی، رهاشدگی، تنهایی، بی‌کسی و ناراحتی شدید است و سیستم خواب و تغذیه او به هم می‌خورد، خاطرنشان کرد: یکی از شروط مهم برای اصلاح رابطه این است که زوجین این واکنش‌ها را طبیعی و بهنجار دانسته و سعی در درک و فهم یکدیگر کنند. این زوج‌درمانگر با اشاره به اینکه رهایی از آسیب‌های بی‌وفایی نیاز به زمان دارد، گفت: وقتی می‌گوییم زمان، معلوم نیست که چند هفته یا چند ماه یا حتی چند سال، مهم این است که زوجین بدانند هیچ تغییری در این زمینه فورا به وجود نخواهد آمد. قاسمیان‌نژاد افزود: درست وقتی که همه چیز خوب پیش می‌رود یک اتفاق یا یک شی، خاطره بی‌وفایی همسر را تداعی می‌کند و مجددا همسر آسیب دیده در لاک احساسات منفی خویش فرو خواهد رفت. اما وقتی که زوجین به خاطر داشته باشند این تغییر حالت‌ها و بالا و پایین شدن خلق وخوی کاملا طبیعی است کمتر در ادامه مسیر بهبود رابطه دلسرد و ناامید خواهند شد. هیچ ازدواجی کامل نیست وی ادامه داد: زوجین باید در نظر داشته باشند که هیچ ازدواجی کامل نیست و در هیچ ازدواجی همه نیازها در حد بهینه ارضا نمی‌شود. گاهی افراد از رابطه خویش با همسرشان ناراحت و ناراضی‌اند و دوست دارند با فردی دیگر ارتباط هیجانی و فیزیکی قوی‌تری برقرار کنند، آن‌ها از احساس زندانی شدن در خانه، دوست داشته نشدن، نادیده گرفته شدن و بی‌توجهی رنج می‌برند. این زوج‌درمانگر اضافه کرد: بالاخره گاهی صمیمت و رابطه جنسی رضایت‌بخش در رابطه زناشویی رنگ می‌بازد و اگر نارضایتی و ناراحتی از همسر در انجام رفتار بی‌وفایی نقش داشته باشد، همسر عهدشکن باید راحت و بدون احساس فشار درباره این احساسات و کمبودها با همسر خود حرف بزند در این صورت است که هر دو می‌توانند برای ایجاد تغییرات و جبران کمبودها تصمیم‌های جدیدی گرفته و برای جبران کمبودها و خلاءها دست به کار شوند. قاسمیان‌نژاد تصریح کرد: اگر زوجین در برقراری ارتباط مؤثر و کارآمد، ابراز احساسات و بیان خواسته‌ها مشکل دارند حتما نزد یک مشاور یا زوج‌درمانگر دارای صلاحیت‌های لازم رفته تا به آن‌ها مهارت‌ها و تکنیک‌های زندگی مشترک آموزش داده شود. وی با بیان اینکه گام مهم دیگر برای بازیابی اعتماد از دست رفته، تمایل خالصانه همسر عهدشکن برای ابراز پشیمانی، اندوه و تأسف خویش از انجام این رفتار است، اظهار کرد: همسر عهدشکن باید بداند هیچ وقت نمی‌تواند معادل آسیبی که به همسر و رابطه خویش وارد کرده است معذرت خواهی کند بنابراین شایسته است به همسر خویش تعهد کند که دیگر این رفتار را تکرار نخواهد کرد و مسئولیت رفتار خویش را پذیرفته و سعی در جبران دارد. بخشش، مرحله رهایی از آسیب‌های بی‌وفایی این زوج‌درمانگر خاطرنشان کرد: همسر عهدشکن باید درباره طرح‌ها و اقدامات خود برای اینکه اثبات کند تعهدش فقط زبانی نیست و قلبا متعهد به ترک بی‌وفایی است با همسرش صحبت کند. این کار مخصوصا در اوایل افشای بی‌وفایی هنگامی که بی‌اعتمادی شعله‌ور شده است مفید است. قاسمیان‌نژاد تاکید کرد: زوجینی که با موفقیت، زندگی مشترک خویش را بعد از بی‌وفایی از سر می‌گیرند به این نکته مهم پی برده‌اند که در کنار صحبت درباره مشکلات باید زمان‌هایی را نیز برای با هم بودن بدون بحث درباره مشکلات سپری کنند، آن‌ها به کمک همدیگر فرصت‌هایی را فراهم می‌کنند تا بتوانند رابطه دوستی و صمیمانه خویش را مستحکم‌تر و صمیمانه‌تر کنند. وی اضافه کرد: این زوج‌ها با هم قدم می‌زنند، برای شام یا ناهار بیرون می‌روند، به سینما می‌روند، فعالیت‌های مشترک و مورد علاقه انجام می‌دهند، بدون اینکه بخواهند درباره مشکلات کوچک یا دردناک خویش صحبت کنند. معمولا همسران آسیب دیده بعد از اینکه شوک اولیه ناشی از بی‌وفایی محو شد بیشتر دوست دارند برای بحث‌های آزاد و صحبت‌های بدون چالش وقت بگذارند. این زوج‌درمانگر آخرین و مهم‌ترین مرحله رهایی از آسیب‌های بی‌وفایی را بخشش عنوان و اظهار کرد: اکثر زوجین درکی که از مفهوم بخشش دارند نادرست است، آن‌ها بخشش را تصمیمی از سر ناچاری، ضعف و ناتوانی دانسته و فکر می‌کنند باید سریع و فوری تصمیم به بخشش بگیرند درحالی که بخشش در روانشناسی مفهومی متفاوت دارد. لزوم بهبود رابطه زناشویی تحت نظارت مشاور قاسمیان‌نژاد با اشاره به اینکه بخشش یک فرایند است که نیاز به انرژی و زمان دارد، ادامه داد: شاخص بخشش سالم، تبدیل تدریجی احساسات منفی خشم و کینه به احساسات سالم مهربانی و شفقت است. بخشش، درهای امید، صمیمیت واقعی و رابطه مؤثر را به روی زوجین می‌گشاید و نوعی رهایی از زندان خشم و کینه و دشمنی است. وی با بیان اینکه بخشش تصمیمی آگاهانه و از روی اختیار برای رها کردن سرزنش، ایجاد آرامش در خود و دیگری و آغاز فردایی بهتر خواهد بود، خاطرنشان کرد: با این حال ترجیحا بهتر است مراحل بازیابی اعتماد و بهبود رابطه زناشویی بعد از بی‌وفایی همسر تحت نظارت مشاور و روانشناس صورت بگیرد تا زوجین به تکنیک‌ها و مهارت‌های لازم برای رهایی از آسیب‌های عهدشکنی مجهز شده و فرایند بهبودی را تسریع بخشند.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 توسط مدیر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط مدیر
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط مدیر

تفاوت های احساسی بین زن و مرد

یکی از مواردیکه همیشه گریبانگیر دخترها و پسرها بوده است عدم درک تفاوتهای احساسی بین آنها می باشد.دخترها می خواهند بدانند که چرا مردها اینقدر سردند!واحساس توی مخشان نمیرود!…پسرها هم میخواهند بدانند که چرا دختر ها منطقی تر نمیشوند و همش با احساسات زندگی میکنند!…این مورد یک مبحث فوق العاده پیچیده روانشناسی میباشد.من برای قابل درک شدن آن مجبور شدم مسائل را ساده کنم امیدوارم که توانسته باشم با اینکار مفهوم علمی آن را برسانم….

اصل روانشناسی:
زن و مرد از نظر بار احساسی دارای گرایشات و تفاوتهای مختلفی هستند.منحنی سینوسی احساسات در زنها و مردها تغییرات زیادی دارد و امکان مقایسه این دو با هم نیست!

مورد تفاوت در ظرفهای احساسی آقایان و خانمهاست.این دو جنس از نظر بار های احساسی دارای تفاوتهای زیادی هستند.خیلی از مواردیکه زنها آن را بعنوان یک افت تلقی میکنند در واقع تبدیل ظرفیتی میباشد.اگر بخواهم بصورت ساده این مورد را برایتان توضیح بدهم باید بگویم که زنها دارای یک ظرف بسیار بزرگ احساسی میباشند که البته سوراخ است!خودتون رو هلاک هم که بکنین هرچی توش بریزین پر نمیشه!برای زنها شوهر و عشق براحتی 70% مسائل زندگی رو تشکیل میده بنابراین عمراً نباید از زنها انتظار داشت که آرامش داشته باشند.آنها یک بند نگران زندگیشان هستند چون شما خبر مرگتون مهمترین چیز یک زن هستید.این ظرف بزرگ سوراخ،در زندگی هر مردی هم اگر وجود داشت آن مرد را روی مسائل عاطفی حساس و زود رنج می کرد.شما اگر از دختری قدرت زنانگی وی را بگیرید دیگر از وی چیزی باقی نمی ماند!بخاطر وجود این ظرف بزرگ در زنها ،حل کردن 70% نیازشان تنها توسط یک عامل است:..توجه….در غیر اینصورت ظرف آنها اصلاً پر نمیشود.

اما در مورد آقایان مسئله فرق میکند.اگر از پسری قدرت مردانگی وی را بگیرید آنها اینقدر پوست کلفت هستند که در کمال پررویی ادامه حیات بدهند!!دلیلش اینست که آنها دارای
ظرفهای کوچک ولی متعددی هستند!این ظرفها برعکس خانمها بسرعت پر میشوند و بسرعت خالی میگردند!آقایان بطور 24 ساعته درگیر پر کردن این ظرفها هستند.ظرف عشق وقتی در آقایان پر میشود مرد شروع به پر کردن ظرف مثلاً کار میکند.وی دیگر بالا سر ظرف قبلی نمینشیند چون ظرفهای دیگری هم دارد.نکته اینجاست که زنها چون دارای ظرفهای بزرگی هستند، همینطوری عنر عنر بالای ظرفشون مینشینند.چون این ظرف مهمترین ظرف آنان است و باید اول و همواره این ظرف پر بشود...مکافات از اینجا ناشی میشود چون آنها همین انتظار را از مرد ها دارند!..اشتباه این است که آنها مردها را نیز مثل خود تصور میکنند.در مردها یک ظرف مهم وجود ندارد بلکه همه ظرفها باید پر شوند.مردها نمی توانند ظرفی را به ظرف دیگر ترجیح دهند..خانمها،توروخدا بگیرین چی میگم..امکانش نیست!!چون پر نشدن هر ظرف مساوی است با ناراحتی شدید عصبی!!!

در بیولوژیک هر مرد همه ظرفها دارای ارزش مساوی هستند.نکته فوق العاده مهم برای زنها این است که بدانند زمانیکه بار احساسی مرد به اصطلاح خودتان!کم میشود یعنی در واقع شما به بهترین نحو توانسته اید به وظیفه زنانگی خود عمل کنید!!چون توانسته اید ظرف یک مرد را پر کنید.در این زمان به اصطلاح مرد باکش پر شده و در نتیجه میرود سراغ سایر ظرفهای خالی…ولی متاسفانه شما فکر میکنین که اون دیگه دوستتون نداره!!!!!…چون مثلاً مثل قبل دورتون نمی چرخه!!یا ازتون خبر نمیگیره!! این یک طرز فکر غلط و مسموم است که تو کلتون رفته چون مرد کاملاً از شما بخاطر اینکارتون ممنون است…چون شما براش کاری کردین که بسادگی انجام نمیگرفته.اینجاست که شما این فاصله بین پر و خالی شدن ظرف رو بجای اینکه بخودتون برسین و مال خودتون باشین ، بی علاقگی تلفی میکنین و 2500 تا فکر چرت و پرت میاد تو مغزتون آخرش هم بهش میگین: تو من رو کمتر دوست داری!!!..یا خیلی احمقانه میگین رابطه جنسی باعث شد ازم دور بشه!!!در حالیکه اصلاً فکر نمیکنین شما قادر بودین ظرفهای وی رو کاملاً پر کنین…اینجا مرد هم کف میکنه که د بیا!!!جریان چیه؟؟.مگه من چیکار کردم؟من که خیلی دوستش دارم!!!
یک اخطار کاملاً جدی:
خانمها به هیچ وجه در نحوه پر و خالی شدن ظرفهای آقایون دستکاری یا فضولی نکنید…مثلاً خیلی احمقانه فکر نکنین که ظرف احساسات مرد رو کامل پر نکنین تا همیشه ریشش دست شما باشه!!..بدونین با انجام این کار بچه گانه مرد فکر میکنه که شما توانایی اینکار رو ندارید و در نتیجه :شما بسرعت مردتون رو از دست میدین!!..به اصطلاح ساده تر باید بگم که در اینصورت برای شما:… بازی تمامه.

 

با تشکر از شما  علی سلطانی مجد

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط مدیر

 

موفقیت در زندگی زناشویی نیاز مند نکات ذیل است:

1.جو را گرم کنید. هر روز حداقل دو نظر مثبت نسبت به طرف مقابل اظهار کنید. جملاتتان را به صورتی پر حرارت بیان کنید . مثل اینکه :من عاشق برخورد دیروزت در مهمانی شدم.یا من عاشق سبک لباس پوشیدنت در فلان گردش شدم و...

2.ایراد گیری را کمتر کنید. اگر نکته ای از طرف مقابل شما را ناراحت می کند .در چند جمله ی مختصر آن را بیان کنید و مساله را کش ندهید. هیچ کس برای اینکه همواره مورد خطاب و ایراد قرار گیرد ازدواج نمی کند.

3.درست گوش کردن را یاد بگیرید. درست گوش کردن به صحبتهای طرف مقابل،بدون پریدن وسط حرف های او ،اصلاح سخنانش و...و فقط برای درک صحبت او بزرگترین هدیه ایست که می توانید به شریک زندگیتان بدهید. اظهار نظرات و عقایدتان را برای زمان دیگری نگه دارید.

4.به خودتان توجه کنید. با دوستان و خانواده ارتباط داشته باشید. به علایق خود توجه کنید و به دیگران کمک کنید. اگر شما به خود توجه داشته باشید و شاد و پر انرژی باشید می توانید به طرف مقابلتان هم توجه کنید و نیرو بدهید.

5.معذرتخواهی کنید. بیاموزید که در صورت خطا ،حتی در صورتی که فکر می کنید تقصیر شما در موردی خاص از او کمتر از او بوده ،معذرت خواهی کنید.

6.به زور او را وادار به عذرخواهی نکنید. با جنگ و دعوا از او نخواهید که برای اشتباهش عذرخواهی کند.برخی افراد نمی توانند زبانی عذرخواهی کنند ولی با رفتار سعی می کنند تا خطایشان را جبران کنند.

7.پای حرفتان بمانید. اگر قول دادید که کاری را انجام دهید،حتما انجام دهید با ترس از شکست انجام آن را به تعویق نیندازید.

8.تحت فشار قرارندهید. به جای فشار آوردن و ایجاد استرس برای همسرتان به برنامه های شخصی خودتان رسیدگی کنید. هر چقدر طرف مقابلتان احساس آزادی کند و ببیند که شما بیشتر به خودتان توجه می کنید به سمت شما کشیده خواهد شد.

9.حرفتان را خلاصه و با آهنگ ملایم بیان کنید. هر چقدر مطلبی را که می خواهید بیان کنید. خلاصه تر و با صدای ملایم وشمرده تر بیان کنید طرف مقابل بهتر متوجه آن می شود و به شما گوش می شود.

10.بیش از حد توان انعطاف نشان ندهید. خوب است که اغلب مواقع منعطف باشید ولی باری به هر جهت نباشید و نقطه نظراتتان را بیان کنید.

11.وقتی بحث شما به استفاده از کلمات نا مطلوب کشیده شده به آن ادامه ندهید. برای خارج شدن از بحث می توانید از عبارات:من برای ادامه ی بحث به زمان نیاز دارم. یا هر وقت با احترام متقابل توانستیم صحبت کنیم به بحث ادامه می دهیم و...

12.کمی رمز آلود باشید. خیلی خوب است که دو نفر همه چیز را راجع به یکدیگر بدانند ولی ما به سمت کسی که روابط اجتماعی خارج از رابطه ی زناشویی دارد بیشتر جذب می شویم. پس می توانید به کلاس ورزش بروید و در فعالیت های اجتماعی و گروهی شرکت کنید و...

13.برای استفاده از تکنولوژی قوانینی برای خود وضع کنید. مثل وقتی که سوار هوا پیما می شوید،زمانی در خانه داشته باشید که از وسایلی مثل کامپیوتر و موبایل و تلفن و...استفاده نکنید . این زمان می تواند موقع صرف غذا یا صحبت با همسرتان باشد.

14.آغاز کننده ی رابطه ی جنسی باشید. حتی اگر تمایل چندانی به این کار ندارید می توانید شروع کننده ی رابطه باشید.

15.در مورد روابط خانوادگیتان بیشتر تحقیق کنید. بررسی ارتباط پدر و مادر و برادر و خواهرتان و استفاده از تجربیات مثبت و منفی آنها می تواند غیر مستقیم شما را در داشتن زندگی بهتر راهنمایی کند.

منابع :خانواده ایرانی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط مدیر

در زندگی هر انسانی، چه زن و چه مرد نقاط حساس دارند، که از تغییر آن ، عاجز است، در زندگی زناشویی هم همینطور است، آقایان و خانمها ، نقاط حساسی دارند که اگر همسر، چه آگاهانه و چه نا خود آگاه ،روی آن دست بگذارد، زندگی خود را به سوی تباهی پیش می برد.

 

نقاط حساس زن

برای آغاز یک زندگی مشترک، پسر به خانه ی دختر می رود تا در وهله ی نخست، ظاهر دختر را ببیند و چنانچه در همان وهله ی نخست، ظاهر دختر را نپسندید، و یا دختر از قیافه آقا خوشش نیامد، پرونده ی زوجیت این دو با یکدیگر بسته می شود.

این یک اصل است، قیافه ظاهری شرط لازم برای ازدواج هست، اما شرط كافی برای ارتباط نیست، اگرچه ازدواج و تشکیل خانواده معیارهای متعدد دارد، مانند :تدیّن، اخلاق نیک، شرافت خانوادگی، عقل ، سلامت جسم و روح، علم و سواد و... امّا «زیبایی و زیباپسندی» هم نقش پررنگی در ازدواج دارد.زیبایی هر خانم، نقطه حساس روح اوست، زن دوست دارد که از همه زیباتر باشد، خوش اندام تر باشد و البته مورد توجه، و این موضوع پس از ازدواج اهمیت بیشتری پیدا می کند.

نکته قابل توجه آن است که بعد از صورت گرفتن ازدواج، حساسیت زن دقیقاً روی همین اصل است؛ او نباید احساس کند که شوهرش چیزی از ظاهر او را نمی پسندد. حتی اگر چاق باشد، باید شوهرش جوری رفتار کند که هیکل چاق او را می پسندد و یا اگر دماغ بزرگی دارد، شوهر باید جوری رفتار کند که دماغ بزرگ او را نمی بیند، در عوض چشمان زیبا و یا موهای ابریشمی او را به یاد می آورد.

این بدان معناست که مرد در ورود به حیطه ی تذکّر به ظاهر زن، باید بسیار مراقب باشد. هر تذکّری در رابطه با ظاهر زن، فراموش نشدنی و بسیار برای او سنگین است و او را به این باور می رساند که مرد او را نپسندیده و بر اساس ملاحظات دیگری با او ازدواج کرده و یا به دلایلی از ازدواج با او پشیمان شده است.این مطلب از سایت تنظیم خانواده است،شما میتوانید با جستجوی عبارت سایت تنظیم خانواده در موتورهای جستجو، وورود به این سایت با مطالب جامع تری در زمینه مسائل جنسی و زناشویی آشنا شده و اطلاعات کسب نمائید، اگر زنی بفهمد که شوهرش ، ظاهر او را دوست ندارد و او را جزو زیبارویان نمی داند، باید فاتحه آن زندگی را خواند، پس آقایان در این موضوع بسیار به هوش باشند و با دم شیر بازی نکنند.

شما روز اول که تصمیم گرفتید با همسرتان ازدواج کنید، ظاهر او را پسندیدید و تصور چندین دهه زندگی با او را داشتید، پس اگر الان، در گذر زمان و در زندگی با شما، از زیبایی همسرتان کاسته شده و یا بر اثر این که مادر فرزند شما شده، هیکل او دیگر مانند گذشته نیست، با او نا مهربانی نکنید و از زشتی ها فاکتور بگیرید و زیبایی ها را چند برابر بزرگ کنید.

واضح است كه داشتن پول بیشتر، بهتر از داشتن مقدار كم آن می‌بـاشد. مـردان بـر این تصورند كه میزان سـرمایه و قدرت مـالی آن‌ها منعكس كننده ارزش‌های درونیشان است. بنابراین گوشـه و كنـایه زدن در مـورد درآمـد یـك مـرد در حـقیـقت لـطمـه زدن بـه غـرور او محسوب می‌گردد

 

نقاط حساس مرد

البته مردها نیز حساسیت هایی دارند که زن ها هنگام صحبت کردن، مخصوصا تذکّر و انتقاد، باید آن ها را در نظر بگیرند. عموماً مردها نسبت به هر چه که «مردانگی» آن ها را نشانه می رود، حساس هستند شجاعت، جذبه، نیرومندی، نفوذ کلام... از جمله ی این امور هستند. در حقیقت همان حساسیت هایی که زن نسبت به ظاهر خود دارد، مرد به «مردانگی» اش دارد. و یکی از مهمترین فاکتورهای مردانگی مرد، نیروی و بنیه مالی و پول است و  اگر زن بخواهد درباره ی میزان درآمد شوهر خود به وی تذکّری بدهد، باید بداند که وجهی از مردانگی او را نشانه رفته است و اگر با احتیاط و ظرافت عمل نکند، ممکن است با واکنش سختی از سوی مرد مواجه شود.

واضح است كه داشتن پول بیشتر، بهتر از داشتن مقدار كم آن می‌بـاشد. مـردان بـر این تصورند كه میزان سـرمایه و قدرت مـالی آن‌ها منعكس كننده ارزش‌های درونیشان است. بنابراین گوشـه و كنـایه زدن در مـورد درآمـد یـك مـرد در حـقیـقت لـطمـه زدن بـه غـرور او محسوب می‌گردد.وقتی به شوهر خود با سخنی نیشدار می‌گویید كه مثلا «تلویزیون ما كوچك‌ترین تلویزیون دنیاست»، در وجود و ضمیر او آتشی برمی افروزیـد چون او را در برابر مردهای دیگری كه می‌شناسید، شرمنده و تحقیر نموده‌اید.

توجه داشته باشید شـكاف، زمانی عمیق‌تر می‌شود كه یـك زن، بی‌پولی، وسایل قدیمی، عدم خرید طلا و جواهر یا خـانه مـحـقر شـوهـرش را مكرر به وی گوشزد می‌كند و نمی‌داند كه با این كار هر بار تیشه به ریشه زندگی خود می‌زند چرا كه این تحقیر‌ها نه تنها از عشق میان آن‌ها می‌كاهد، بلكه به هیچ وجه باعث اقدامی برای بهتر شدن وضع زندگی نخواهد شد.

منبع : tebyan.net

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط مدیر

برای موفق شدن این کارها را کنار بگذارید

 
                       
  •       
  •                        
                   
leave-these-to-success
تعویق در کارها دشمن موفقیت است. روی هدفتان تصمیم بگیرید، کارهایی که باید انجام دهید را لیست کرده، اولویت بندی نموده و آغاز به کار کنید.
۱ – بهانه آوردن
افراد موفق دیگران را مقصر نمی کنند و بهانه نمی آورند و از بدشانسی شان شکایت نمی کنند. آنها مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده می گیرند. آنها می دانند که موفقیت و شکست در دستان خود آنهاست. پس سعی نکنید خود را قربانی جلوه دهید یا بهانه بیاورید.
 
۲- بی مقصد پیش رفتن
افراد موفق برنامه دارند. زندگی آنها جهت و مقصد دارد. هیچوقت بی اراده کاری نمی کنند و بی مقصد پیش نمی روند به امید اینکه بهترین ها برایشان اتفاق بیفتد. آنها برای خود هدف تعیین می کنند و بعد برای رسیدن به آن برنامه ریزی می کنند. اگر شما از آن دسته آدمهای هرچه پیش آید خوش آید هستید، از این رویکرد دست بکشید و شروع به برنامه ریزی کنید.
 
۳ – تمام روز نشستن پای کامپیوتر ( یا بدتر از آن تلویزیون) :
درست است که کارهای مهم زیادی را می توانید پشت کامپیوتر انجام دهید اما نباید همه روزتان را به آن بگذرانید. بیرون رفته و با آدمها ملاقات کنید.
 
۴ – به تاخیر انداختن کارها :
تعویق در کارها دشمن موفقیت است. روی هدفتان تصمیم بگیرید، کارهایی که باید انجام دهید را لیست کرده، اولویت بندی نموده و آغاز به کار کنید.
 
۵ – فقط انجام کارهای ساده :
برای چه کارهایی بیشتر وقت می گذارید؟ کارهای مهم، فوری یا کارهای ساده روزانه؟ اگر بیشتر وقت خود را به کارهای جزئی و کم اهمیت می گذرانید، باید روند خود را تغییر دهید. باید اول روی کارهای مهمتر تمرکز کنید، کارهایی که شما را به سمت هدفتان پیش می برند. تا جاییکه می توانید کارها و فعالیت های بی ارزش را نادیده بگیرید.
 
۶ – نشستن در جلسات بیهوده :
آیا در محل کار وقتتان را در جلسات بی ارزش تلف می کنید؟ خیلی از کارمندان شرکت ها این وضعیت را دارند. هر جلسه ای باید یک هدف، دستورکار و یک مدیر ماهر داشته باشد که کمک کند جلسه از هدف اصلی خود دور نشده و روی همان متمرکز بماند. در جلسات بیهوده و ضعیف شرکت نکنید—فقط خلاصه آن را از دیگران بگیرید.
 
۷ – محدود کردن جاه طلبی هایتان :
افراد موفق باور شگرفی به خود دارند و جاه طلب هستند و استانداردهای بالایی برای زندگی خود در نظر می گیرند. آیا شما خودتان را پایین می کشید؟ اعتمادبه نفستان را از دست داده اید؟ از اول شروع کنید. برای خودتان اهداف بلندپروازانه تعیین کنید. مهارت ها، استعدادها و دستاوردهایتان را به خود یادآور شوید و هر روز به خودتان انگیزه بدهید.
 
اگر بتوانید از فعالیت های بی ارزش و منفی که انجام می دهید دست بکشید، خود را به موفقیت نزدیک تر خواهید کرد. از انجام کارهایی که می دانید فقط وقتتان را تلف می کند خودداری کنید و شروع به ساخت موفقیتتان کنید

    

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط مدیر

مهمترین استرس های شغلی در ارتباط با زمینه های زیر می باشد :

استرسهای فیزیکی در محیط کار : نور ، صدا ، دما
خصوصیات ویژه شغل: سخت بودن کار ، سردرگمی در وظایف ، تعارض در نقش ، مسئولیت کم یا خیلی زیاد ، تغییر در وظایف حاصل از محدودیت های زمانی .
 فشارهای گروه و همکاران: هنجارهای گروه ، عدم همبستگی با گروه ، کاهش حمایت گروه .
 سطح سازمانی مدیریت: مدیریت ضعیف ، ضعف ساختاری ، حمایت ضعیف رئیس ، کاغذ بازی .
وجوه کار : امیدهای اولیه مربوط به کار ، توقعات و انتظارات بعدی، نگرانی های مربوط به بازنشستگی .
 زندگی خارج از محیط کار: زندگی خانوادگی ، ازدواج ، درگیری ها و گرفتاری های اجتماعی ، مشکلات ریالی ، دوستان خارج از محیط کار.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

یک روانشناس گفت: در حال حاضر اغلب خانواده‌ها فقط وظیفه مراقبت از فرزندان را برعهده دارند و از آنها هیچ تعهدی نمی‌خواهند که این امر باعث می‌شود تا کودکان هیچ چالشی را تجربه نکرده و مسوولیتی را قبول نکنند، همچنین در سنین جوانی نمی‌توانند مسائل خود را در اجتماع حل و روابط‌شان را به درستی مدیریت کنند که این الگوی غلط یکی از دلایل موثر بر کاهش آستانه تحمل جوانان است.

 

یک روانشناس گفت: در حال حاضر اغلب خانواده‌ها فقط وظیفه مراقبت از فرزندان را برعهده دارند و از آنها هیچ تعهدی نمی‌خواهند که این امر باعث می‌شود تا کودکان هیچ چالشی را تجربه نکرده و مسوولیتی را قبول نکنند، همچنین در سنین جوانی نمی‌توانند مسائل خود را در اجتماع حل و روابط‌شان را به درستی مدیریت کنند که این الگوی غلط یکی از دلایل موثر بر کاهش آستانه تحمل جوانان است.

دکتر منصوره کریم‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا، افزود: در شیوه‌های فرزندآوری تغییرات اساسی به وجود آمده است.افراد در نسل قدیم بسیار زود وارد عرصه جوانی و بزرگسالی می‌شدند و چندان دوره نوجوانی را تجربه نمی‌کردند. به گونه‌ای که از 10 یا 12 سالگی به تدریج از دختر و پسر به خانم و آقا تبدیل و برای پذیرش مسئولیت‌های جدید آماده می‌شدند و خانواده نیز از آنها انتظاراتی داشت.

وی در ادامه گفت: دختران و پسران نیز در ایام تعطیل در تأمین معاش خانواده با پدر همکاری یا در کارهای خانه کمک حال مادر بودند. این چنین وضعیتی توانایی تحمل مشکلات را در آنان افزایش می‌داد و این فرزندان از کودکی می‌آموختند که خانواده صرفا به ارائه خدمات نمی‌پردازد، بلکه خدماتی را نیز دریافت می‌کند.

کریم‌زاده با بیان اینکه لازم است از دوران کودکی مسئولیت‌پذیری را به کودکان بیاموزیم، گفت: به عنوان نمونه از آنها بخواهیم که پیش از گردش دست جمعی اسباب‌بازی‌هایش را خودش جمع کند. این کار موجب ظرفیت‌سازی در کودک می‌شود و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد. در کل لازم است قوانین منطقی همراه با صمیمیت در خانواده اعمال شود. در این شرایط کودکان مسئولیت پذیری را راحت‌تر می‌آموزند.

وی با اشاره به نقش رسانه‌ها در تقویت آستانه تحمل فرزندان اظهار کرد: در رسانه‌هایی مانند ماهواره و اینترنت نیز اینگونه تبلیغ می‌شود که لازم نیست کودک هیچ نوع مسئولیتی را برعهده بگیرد و پدر و مادر برای ارائه خدمات به او خلق شده‌اند. در این شرایط اگر پدر و مادر از او انتظاراتی داشته باشند، گمان می‌کند که خانواده به او ظلم می‌کند.

این روانشنای ادامه داد: ممکن است در سال تحصیلی به علت مشغله تحصیلی از فرزندان مسئولیتی را نخواهیم، اما تابستان فرصت خوبی برای کسب مهارت‌ها و توانایی‌ها است. اما ما این فرصت را برای فرزندانمان به وجود نمی‌آوریم.

این روانشناس با بیان اینکه عامل دوم در ایجاد تغییر در شیوه‌های فرزندپروری الگوهای زندگی است، تصریح کرد: در گذشته کودکان در حیاط با بچه‌های دیگر بازی می‌کردند و از این طریق قدرت تحمل، صبر و توانایی حل مساله آنان افزایش می‌یافت، اما در حال حاضر آنان در آپارتمان‌ها محصور هستند و تنها به بازی‌های یارانه‌ای می‌پردازند و همین امر موجب کاهش آستانه تحمل آنان شده است؛ این در حالیست که در بازی‌های گروهی نکات مختلف زندگی اجتماعی آموخته می‌شد و بدین ترتیب آستانه تحمل افزایش می‌یافت.

وی در ادامه گفت: محیط مدرسه یکی دیگر از عوامل تغییر در شیوه‌های فرزندپروری است. زمانی که به دنبال انتقال محفوظات به دانش‌آموزان باشیم و تلاش نکنیم که آنها را برای زندگی اجتماعی آموزش دهیم، مدرسه نمی‌تواند محل خوبی برای افزایش آستانه تحمل کودکان شود. این در حالیست که بازی‌های گروهی‌، شیوه‌های حل مساله و افزایش تحمل و بردباری را به دانش‌آموزان می‌آموزد و در اغلب حوزه‌های آموزشی دنیا کارگاه‌های زیادی تعریف می‌شود ولی حتی در دبیرستان‌های ایران نیز کارها همچنان به صورت انفرادی انجام می‌شود مگر در برخی موارد خاص.

کریم‌زاده درباره راه‌های افزایش آستانه تحمل جوانان اظهار کرد: نوع ارتباط خانواده‌ها با فرزندان و سایر الگوهای فرزندپروری ایراداتی دارد که می‌توان با برگزاری جلسات حضوری و از طریق رسانه‌ها با ساخت فیلم، سریال، انیمیشن و... به خانواده‌ها آموزش‌های لازم را داد و الگوسازی کرد. علاوه بر آن می‌توان در اتوبوس‌های شهرداری فیلم‌های کوتاه سه و یا چهار دقیقه‌ای در زمینه چگونگی فرزندآوری و افزایش آستانه تحمل فرزندان پخش کرد.

این روانشناس یکی دیگر از راه‌های افزایش آستانه تحمل جوانان را افزایش مشارکت‌های جمعی دانست و گفت: لازم است فرهنگسراهای بیشتری تاسیس شود و دولت از فعالیت‌های گروهی کودکان حمایت کند. به عنوان نمونه زمین‌های بازی بیشتری تشکیل شود و خانواده‌ها بتوانند به محیط فرهنگسراها اعتماد کنند و فرزندان خود را وارد این فضاها کنند؛ چراکه تا زمانی که فرزندان از فضای فردی خود خارج نشوند، نمی‌توانند مهارت‌های جمعی را بیاموزند.

وی با اشاره به تلاش برای افزایش جمعیت اظهار کرد: اگر قرار است در خانه‌های 30، 40 متری چندین فرزند تربیت شوند، لازم است برای پاسخگویی به نیازهای رشدی و حرکتی آنها دولت در خارج از خانه تسهیلات لازم را فراهم کند.

کریم‌زاده با بیان اینکه آموزش و پرورش نامناسب یکی از بزرگترین مشکلات ماست، اظهار کرد: لازم است در آموزش و پرورش تحولات اساسی به وجود آید و فضای همکاری بین دانش‌آموزان بیشتر فراهم شود. در حال حاضر در هر مدرسه کتابخانه‌ای وجود دارد؛ اما در بیشتر مواقع در آن بسته است علاوه برآن معلمان، مدیران و محتواهای کتاب‌های آموزشی نیز به گونه‌ای ساماندهی شده‌اند که هدف آن تربیت یک شهروند با فرهنگ و دارای آستانه تحمل بالا نیست.

این روانشناس افزود: زنگ ورزش و هنر در مدارس زنگ مهمی محسوب نمی‌شوند و این زمان صرف برگزاری کلاس‌های جبرانی برای درس‌های دیگر می‌شود. بنابراین در این شرایط کودک کارگروهی و شادی کردن را نمی‌آموزد.

کریم‌زاده در پایان با تاکید بر ضرورت ایجاد تغییرات در فضای دانشگاه‌های کشور، گفت: در دو دوره قبل فضای دانشگاه‌ها یکنواخت و بدون فعالیت‌های فرهنگی و گروهی بود. بنابراین لازم است در دولت جدید تغییراتی در این فضا ایجاد شود. نباید از دانشجو تنها انتظار درس خواندن را داشته باشیم؛ بلکه باید فضایی ایجاد کنیم که تعاملات اجتماعی او بیشتر شود.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

به هر حال هر چه که بود گذشت و الان 10 سال از زندگی مشترک من می گذرد و خدا را شکر از زندگی، از همسرم و کلا از شرایط فعلی ام بسیار راضی هستم.

تحصیلاتم را تا مقطع دکتری ادامه داده و الان به عنوان یکی از مدیران ارشد یک شرکت معتبر، در حال انجام وظیفه هستم.

در کودکی پدر و مادرم متارکه کرده اند و مرا به خانواده ی فقیری سپردند تا در ازای پول از من مراقبت کنند.در هفت سالگی پیش پدر و نامادریم برگشتم.سوای رفتار نامادریم،خواهرم هم بمن حسادت میکرد و حتی خانواده پدرم مرا بعنوان یکی از خودشان قبول نداشتند.سختیهای زیادی کشیدم ولی هیچگاه ناامید نمیشدم متاسفانه مادر خودم هم مدتها سراغی از من نمیگرفت و بعد از ازدواج با اصرار من به خانه مان آمد ولی هیچوقت احساس نمیکردم مادرم مثل مادرهای دیگر تکیه گاهم باشد.

دوره کودکی سختی داشتم ولی با این اوضاع همیشه سعی می کردم روحیه شادی را در درونم زنده نگهدارم.

بعد از ازدواج هم مثل همه دختران دیگر با مشکلاتی در زندگی مواجه بودم اما متاسفانه هیچ پشت و پناه یا حداقل تسکینی بر آلام قلبم نداشتم.

به هر حال هر چه که بود گذشت و الان 10 سال از  زندگی مشترک من می گذرد و خدا را شکر از زندگی، از همسرم و کلا از شرایط فعلی ام بسیار راضی هستم.

برای رسیدن به آرامش و موفقیت و احساس و حال خوب، کلمات و عباراتی که در ذهن و زبان تکرار می‌شوند، نقشی اساسی دارند

همیشه سعی کردم گذشته ام را بهانه ای برای افسردگی، عدم تلاش و شکستهایم قرار ندهم چون از صمیم قلب به این اعتقاد داشتم که:

برای رسیدن به آرامش و موفقیت و احساس و حال خوب، کلمات و عباراتی که در ذهن و زبان تکرار می‌شوند، نقشی اساسی دارند. کلمات و عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها و ... هستند، روح و ذهن ما را به سرعت آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند. در چنین شرایطی، دیدن جنبه‌های مثبت خود، اطرافیان و محیط، برای‌مان دشوار می‌شود وبرای تسلط بر شرایط و احساس موفقیت، به انرژی روانی نیاز خواهیم داشت. توجه  به مثبت‌های جزئی زندگی خود و دیگران، این انرژی روانی را در ما تامین نموده و قدرت غلبه بر مشکلات و موانع را به ما هدیه می‌کند.

به همین دلیل، همیشه سعی کردم برخی عبارات و جملات را همیشه در ذهن مرور کنم که در صورت خواندن مکرر و تکرار مداوم آنها، در ذهن نقش بسته و خود به‌خود، تحولات جالبی را پدید می‌آورند و جای افکار منفی ذهن را گرفته و احساس خوب و اعتماد به نفس ایجاد می‌کنن:

- من به جای فکر کردن به افتادن‌ها، به بلند شدن فکر می‌کنم.

- در هر مشکل و مانعی، سوال طلایی ذهنم این است که: «خدایا تو بهترین راه‌های حل این مشکل را چگونه به من نشان می‌دهی، از تو سپاس‌گزارم.»

- من موانع و مشکلات را هدیه‌ی خدای مهربان برای بزرگ و وسیع شدن خودم می‌دانم.

- به نظر من، زندگی یعنی رودررویی شجاعانه با موانع و چشیدن لذت موفقیت.

- من در هر حادثه‌ای، به علت‌های آن توجه می‌کنم.

- من مسوولیت کامل رفتارهای خود و زندگی‌ام را می‌پذیرم.

- من در هر مشکلی، به  خطاهای خود توجه می‌کنم و به سرعت آنها را اصلاح می‌نمایم.

- من در مشکلات، بسیار صبور و در موفقیت‌ها، بسیار سپاس‌گزار و شاداب‌ام.

- من هر روز متولد می‌شوم و تولدم را جشن می‌گیرم.

- من با توجه به زیبایی‌ها و خوبی‌های کوچک فراوان، نگاهم را زیباتر می‌کنم.

- خداوند مهربان در همه‌ی مکان‌ها و زمان‌ها و شرایط، حامی من است.

- من بارهای زندگی‌ام را به خدا می‌سپارم و خود را سبک می‌کنم.

کلمات و، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها هستند روح و ذهن ما را به سرعت و  ، آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند

- من با اهمیت دادن به زیبایی‌های طبیعت، مردم و خودم، به خداوند مهربان عشق می‌ورزم.

- دنیا زیباست چون خداوند در آن حضور دارد.

- بدی‌ها و خوبی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها، راحتی‌ها و سختی‌ها، گل‌ها و خارها، شکست‌ها و موفقیت‌ها همیشه با هم‌اند.

- من با بزرگ کردن لحظه‌های خوب و موفقیت‌های خود و دیگران، انرژی زیادی برای غلبه بر مشکلات پیدا می‌کنم.

- خطاها و ناکامی‌ها من، پل‌های پیروزی‌ام هستند.

- من عاشق دنیا، خوبی‌ها، زیبایی‌ها و خداوند مهربان هستم.

- من در مشکلات، لبخند قدرت را فراموش نمی‌کنم.

- من جسور و مقاوم هستم.

- من سپاس‌گزار نعمت‌های بی‌شمار خدای رحمان هستم.

- آینده‌ی من، بسیار روشن و موفقیت‌آمیز است.

البته شاید با خواندن این عبارات تصور می کنید که در حال شعار دادن هستم اما می بینید که با مرور دایمی همین افکار و جایگزین کردن افکار منفی به وسیله افکار مثبت توانسته ام سختی های زندگی را پشت سرگذارده و پله های موفقیت را یکی یکی طی کنم.

منبع: تبیان

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.

 

بچه‌ها با هم دعوا می‌کنند. به همین سادگی. این رفتار کاملاً عادی است. بچه‌ها به دلایل مختلفی با هم دعوا می‌کنند؛ والدین معمولاً نمی‌دانند چه زمان باید اجازه بدهند دعوای آنها روند عادی خودش را طی کند و چه زمان باید دخالت کرده و وارد عمل شوند.
 
بچه‌ها ممکن است به احمقانه‌‌ترین دلایلی که واقعاً غیرمنطقی به نظر می‌رسند با هم دعوا کنند—دلایلی که ممکن است حتی برای والدین خنده‌دار باشد—اما به نظر بچه‌ها دلایل خوبی برای دوست شدن یا دعوا کردن با همدیگر است.
 
چرا بچه ها با هم دعوا می کنند؟ و الدین چه باید بکنند؟
 

بچه ها به دلایلی با هم بحث و دعوا می کنند و همدیگر را اذیت می کنند.در این مقاله به عللی اشاره میشود که شاید در مورد فرزندان شما هم صدق کند.

گاهی آنها خسته،عصبی و گرسنه هستند،گاهی نیز به دنبال جلب توجه هستند،گاهی میخواهند قدرت خود را اثبات کنند و گاهی نیز دنبال یک همبازی و همراه می گردند.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.
 
این علل می تواند به ترتیب زیر باشد:
 
توجه نکردن به نیازهای اساسی آنان
 

در نظر بگیرید شما مشغول تمیز کردن،نظافت و یا در حال صحبت با یکی از دوستان هستید،یا ساعتی است که مشغول مکالمه تلفنی هستید،در همین لحظه دعوا و جنگ فرزندان شما اوج می گیرد (مامان اون منو زد،کتابم را گرفت،مامان اون منو هل داد،مامان داره به من دهن کجی می کنه و ...)
 
شاید اگر شما کار خود را رها کرده و به این بیندیشید که چه چیزی در حال حاضر حرف اول را می زند؟ بتوانید مشکل را کمی حل کنید. وقتی بچه ها خسته،گرسنه و عصبی هستند، احساس لذت، شادی و همکاری با یکدیگر را ندارند، اگر به آنها کمک کنید چند دقیقه استراحت کنند، اگر خسته و خواب آلود هستند به آنها کمک کنید تا کمی بخوابند، یک خوراکی یا نوشیدنی خنک به آنها بدهید و یا یک کار جالب را برای آنها تدارک ببینید ممکن است به طور شگفت انگیزی جوّ صلح و آرامش به خانه حکمفرما شود.
 
تلاش برای بدست آوردن توجه:
 

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.
 
اما بلافاصله که جنگ و دعوا را با هم شروع میکنند شما سر صحنه حاضر می شوید،با آنها حرف می زنید،حتی آنها را دعوا می کنید،نصیحت می کنید و برای آنها وقت می گذارید. اگر در خانه شما این حالت  وجود دارد،وقت آن است که با یک برنامه ریزی صحیح و تجدید نظر در برنامه های گذشته تصمیم بگیرید:
 
زمانی که فرزندان شما رفتار خوب و مناسب دارند،به آنها توجه کنید و آنها را تشویق و تحسین کنید.به طور مثال وقتی می بینید آنها مشغول بازی با یکدیگر هستند و در آن زمان رفتار دوستانه ای با هم دارند با یک بستنی یا میوه سراغ آنها بروید و بگویید: چقدر لذت  می برم از اینکه می بینم شما به این خوبی با هم بازی می کنید و با هم دوست هستید و ...
 
سعی کنید نسبت به دعواها و جر و بحث های کوچک بی توجه باشید،گویی نه چیزی می بینید و نه چیزی می شنوید،سرگرم کار خودتان شوید،خونسرد و آرام بمانید و از نگاه کردن به آنها اجتناب کنید.
 
بعضی مواقع لازم است کارهای بچه ها را نادیده بگیرید.البته مشروط به این که هیچکدام از آنها در معرض آسیب و خطر نباشند.اگر می بینید اوضاع خارج از کنترل نیست،ممکن است ترک کردن اتاق یا گوش دادن به یک موسیقی برای شما مفید باشد.
 
چشم پوشی و نادیده گرفتن، زمانی بهتر اثر دارد که شما سعی می کنید زمانی که بچه ها رفتارهای خوب و مناسب دارند به آنها توجه کنید و آنها را تحسین و تشویق کنید.
 
به بچه ها بیاموزید که توجه را به روش مثبتی بطلبند و با رفتارهای منفی متوسل به جلب توجه نشوند.مثلا به فرزند خود بگویید: موقعی که دلت می خواد من بغلت کنم و نوازشت کنم به من بگو.
 
من همیشه نمی توانم برای یک مدت طولانی با تو بازی کنم اما می توانم زمانی را برای خواندن کتاب برای تو بگذارم،جیغ و فریادهای تو گوش مرا اذیت می کند،سعی کن شانه هایم را تکان دهی و آرام خواسته ات را بگویی.زمانی را به هر کدام از بچه ها اختصاص دهید.
 
مطالعات نشان داده که توجه یک به یک با زمان 20- 15 دقیقه برای هر بچه در طول روز بطور قابل توجهی از رفتارهای پرخاشگرانه و نق زدن او می کاهد.مثل: بازی کردن با او،خواندن کتاب برای او، یا بطور خیلی ساده درگیر کردن او در فعالیت های معمول روزانه (مثل،شستن ماشین، گردگیری،آشپزی و ...) راه های خوبی برای توجه مثبت به کودک هست.
 
مقایسه کردن کودکان با یکدیگر:
 

گاه شما متوجه نیستید ولی ممکن است به دلایل مختلف بچه ها را با یکدیگر مقایسه کنید.شاید فکر می کنید چنین مقایسه ای کودک را شرمنده کرده و انگیزه ای می شود تا او بهتر عمل کند،اما برعکس، مقایسه کردن باعث ایجاد حسادت و رشک در بچه ها می شود و روابط آنها را با هم خراب میکند.
 
به مثالهای زیر توجه کنید:
 
سارا 5 ساله از جمع کردن اسباب بازی هایش امتناع می کند.
 
مادر:
ببین من از برادرت می خواهم که اسباب بازی هایش را جمع کند،بلافاصله این کار را انجام می دهد، چقدر کار خوبی می کند اما تو هیچ وقت اسباب بازی هایت را جمع نمی کنی.
 
احساس سارا:
برادر من خوب است،خیلی خوب است،ولی من از او متنفرم.
 
بهتر است مادر اینطور بگوید:سارا اسباب بای هایت کف اتاق است ممکن است کسی روی آنها پا بگذارد و بشکند،لطفا آنها را جمع کن و بگذار داخل سبد.
 
مادر به پسرش که در حال مطالعه یک کتاب است نگاه می کند و می گوید:
 
تو پسر عجیبی هستی، چقدر دلم می خواست برادرت هم مثل تو کتاب خوان بود، او همیشه در حال دویدن و سر و صدا کردن است،او هیچوقت خواندن را یاد نمی گیرد،نگران او هستم.
 
احساس کودک:
 
احساس غرور از اینکه مادر خوشحال است.
 
اگر یک زمانی نتوانم به این خوبی مطالعه کنم مادر در مورد من هم همین را خواهد گفت؟
 
من بهتر از برادرم هستم .او بی ارزش و سر به هواست.
 
بهتر است مادر اینگونه بگوید:
 
آفرین که مشغول خواندن کتاب هستی.کتاب جالبی است؟ شرط می بندم که تو یک کتاب خوان خوب هستی.
 
علی 4 ساله پشت میز غذا خوری می نشیند و شام خود را می خورد.
 
مادر: تو پسر بزرگی هستی،موقع غذا خوردن مثل بچه ها خودت را کثیف نمی کنی.
 
احساس کودک:
من از یک بچه خردسال بهترم!!! ولی هنوز خوب نیستم.
 
بهتر است مادر اینطور بگوید:
من دیدم که تو همه غذاتو خوردی و با دستمال صورتت را پاک کردی،آفرین پسرم تو واقعا آداب غذا خوردن را یاد گرفتی.
 
هر کدام از فرزندان شما علایق و شخصیت واحد و خاصی دارند.علایق و صفات آنها را تشویق و تحسین کنید.از مقایسه کردن آنها اجتناب کنید و سعی نکنید آنها را به رقابت کردن با هم بیندازید.گفتن اینکه: آفرین نقاشی و رنگ آمیزی ات را دوست دارم بهتر است تا اینکه بگویید،آفرین بهتر از سارا نقاشی می کشی.
 
توانایی متفاوت کودکان در همکاری و بازی کردن با هم.
 

به نظر می رسد بعضی از بچه ها یک توانایی خاصی برای جذب خواهر یا برادرشان به بازی دارند ولی عده ای از بچه ها در این زمینه مشکل دارند و زود به این نتیجه می رسند که باید با بحث و دعوا برادر یا خواهرشان را درگیر بازی کنند.
 
یعنی هدف اصلی آنها این است که با خواهر یا برادرشان بازی کنند اما نمی دانند چگونه باید شروع کنند و این کار را انجام دهند. شما به کرات این جملات را از زبان فرزندانتان شنیده اید (باید با من بازی کنی،مامان ببین نمی خواد با من بازی کنه،من حوصله ام سر رفته .اصلا حالا دیگه نوبت منه که پلی استیشن بازی کنم و ...)
 
شما می توانید به فرزندانتان بیاموزید که چگونه با یکدیگر ارتباط بهتری برقرار کنند.به بچه ها کلماتی را یاد دهید که باعث بازی بهتر و همکاری بهتر آنها شود.
 
به طور مثال: آیا ممکن است با من بازی کنی؟ و یا آیا ممکن است من با اسباب بازی هایت بازی کنم؟ خواهش می کنم،من حوصله ام سر رفته است، دوست دارم با هم بازی کنیم.فعالیت هایی را تدارک ببینید که برای سنین مختلف جالب باشد و بچه های با گروه سنی متفاوت بتوانند و علاقمند باشند که آنها را انجام دهند.
 
بچه های بزرگتر خیلی زود از بازی با بچه های کوچکتر خسته می شوند،چرا که بچه های کوچکتر می خواهند بازی کنند اما مهارت های محدودی دارند.
 
به بچه های بزرگتر یاد دهید که چگونه برای وادار کردن بچه های کوچکتر به بازی به آنها تکالیف ساده بدهند. وقتی را برای هر کدام از فرزندان خود اختصاص دهید و با آنها فعالیت هایی را انجام دهید که متناسب با سن،علایق و نیازهای آنهاست.
 
شرایطی را ایجاد کنید که هر کودکی احساس کند بی نظیر و خاص است.لازم نیست و یا حتی ممکن نیست که با بچه ها بطور مساوی رفتار کنید.
 
تکليف بزرگ‌ترها در زدوخورد کوچک‌ترها
 

با گله و شكايت و گريه در حالي كه جيغ مي‌زد وارد اتاق شد. درست متوجه حرف‌هايش نمي‌شدم. سعي كردم اول آرامش كنم اما مساله حادتر از آن بود كه به اين راحتي‌ها آرام شود.
 
بالاخره ساكت شد. پرسيدم چه شده و در جواب گفت: «با پسر همسايه دعوايم شد و كتكم زد. من نمي‌دانستم بايد چه كار كنم.» علت دعوا را پرسيدم.
 
حق با پسرم بود اما من هرگز به او ياد نداده بودم براي گرفتن حقش، از خشونت استفاده كند. بايد دعوا کردن را يادش مي‌دادم؟ مثلا مي‌گفتم اگر دوستت به تو سيلي زد، تو هم سيلي بزن؟
 
به نظرم عقلاني نبود اما مگر جز اين است كه من به عنوان يك مادر بايد سلاحي در اختيارش قرار دهم تا به كمك آن بتواند از سختي‌هاي زندگي بگذرد؟ آنچه مي‌خوانيد، پاسخ روان‌پزشکان کودک به پرسش‌هاي رايج والدين در اين زمينه است.
 
آيا بايد كتك‌زدن و دعوا را به فرزندم بياموزم؟
 

نه، خشونت روش خوبي براي حل مشكلات نيست و لازم است اين مساله را كاملا به كودك فهماند. به او ياد دهيد كتك‌زدن دوستان نه تنها كار درستي نيست، بلكه مي‌تواند خطرناك هم باشد.
 
نبايد سيلي را با سيلي جواب داد. حتي اگر فرزند شما خشن است و عادت به زدن دوستانش دارد، بهتر است او را تهديد كنيد که در صورت تکرار اين عمل تنبيه خواهدشد.
 
اگر به فرزندم بگويم كتك‌ نزن يا دعوا نكن، پس چگونه از خود دفاع كردن را به او بياموزم؟
 
به او بگوييد اگر ديگران به او حمله كردند، فورا يكي از بزرگ‌ترها را باخبر كند. متاسفانه گاهي والدين به اين موضوع بي‌توجه‌اند و حتي وقتي كودك از يکي از دوستان به آنها گله مي‌كند، اهميتي به اصل ماجرا نمي‌دهند و مي‌گويند اشكالي ندارد!
 
روش صحيح اين است كه دليل دعوا را جويا شويد و به فرزندتان ياد دهيد چگونه با كودكي كه او را زده، برخورد كند. منظور آموزش سيلي در مقابل سيلي نيست. رفتار درست را بياموزيد. مثلا به كودك بگوييد به كسي كه تو را زد محكم بگو: «تو ديگر دوست من نيستي و من ديگر با تو بازي نخواهم كرد.»
 
اگر كودكم به تنهايي نتوانست از خودش دفاع كند، لازم است من دخالت كنم؟
 
اگر كودك به تنهايي موفق به اتمام دعوا نشد، شما مي‌توانيد با كودكي كه او را كتك‌زده مستقيم صحبت كنيد. بهترين روش، بيان اين جمله است: «اگر دست از كار زشتت برنداري، با من طرف خواهي بود» كودك تا 8-7 سالگي معمولا به حمايت والدين نياز دارد و بايد بفهمد كه مي‌تواند روي كمك آنها حساب كند. به اين ترتيب اعتماد‌به‌نفس او بالاتر مي‌رود و در دعواهاي بعدي مقاوم‌تر خواهد بود.
 
آيا نبايد با والدين كودك دعواگير خشن صحبت كنم؟
 

اين كار معمولا بي‌فايده است زيرا والدين كودك خشن معمولا از كودك خود دفاع مي‌كنند و سعي نمي‌كنند متوجه اصل ماجرا باشند. بهتر است مسايل كودكانه را خيلي به دنياي بزرگ‌ترها نكشانيم. البته اگر در محل دعوا حضور داريم و والدين كودك ديگر هم هستند، مي‌توان ماجرا را با آنها درميان گذاشت.
 
آيا برخي كودكان آسيب‌پذيرتر از ديگران هستند؟
 

بله، معمولا بچه‌هايي كه رابطه عاطفي قوي با والدين دارند وقتي مادر و پدر از آنها دور مي‌شوند، احساس امنيت نمي‌كنند. بهتر است والدين چنين كودكاني هميشه نزديكشان باشند و به آنها بفهمانند حقوقي دارند و بايد هنگام سلب شدن اين حق، حتي اگر حضور نداشتند، از خود دفاع كنند.
 
اگر كودكم هميشه مورد تهاجم يك كودك به‌خصوص قرار مي‌گيرد چه كنم؟
 

بايد دليل ماجرا را بفهميد و با آن كودك صحبت كنيد. گاهي دليل اين امر مي‌تواند اعتمادبه‌نفس كاذب كودك يا تمايل به نشان دادن قدرتش باشد. بعد از صحبت با كودك مهاجم، بايد به فرزندتان بگوييد از او دور بماند و در صورت لزوم و تکرار ماجرا بزرگ‌ترها يا معلم خود در مدرسه را خبر كند.
 
چگونه دفاع از خود را به كودك ياد بدهم؟
 

آموزش ورزش (مخصوصا ورزش‌هاي رزمي) مي‌تواند تا حد زيادي آمادگي جسماني كودك را بالا ببرد. بايد بپذيريم كه در برخي شرايط ايستادن در مقابل فرد مهاجم ضروري است. اعتمادبه‌نفس كودكي كه مي‌داند چه موقع و به چه شكل بايد از خود دفاع كند، بالا مي‌رود.


منبع: میگنا

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

روی چیزهایی متمرکز شوید که می‌خواهید اتفاق بیفتند. تفکر مثبت از لازمه‌های هر موفقیت است. اگر هر روز صبح با این فکر بیدار شوید که اتفاقی فوق‌العاده در زندگی‌تان خواهد افتاد، و به آن توجه دقیق کنید، خواهید دید که حق با شما بوده است.

 با آدم‌های نادرست نشست و برخاست نکنید.
زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید وقتتان را با کسانی بگذرانید که خوشبختی را از شما می‌گیرند. اگر کسی بخواهد که در زندگی‌اش باشید، برای شما جا باز خواهد کرد. نباید برای پیدا کردن جایی در زندگی کسی بجنگید. هیچوقت برای بودن با کسی که ارزش شما را نادیده می‌گیرد اصرار نکنید. و یادتان باشد، آنهایی که در زمان خوشی کنار شما می‌مانند مهم نیستند، مهم کسانی هسند که در ناخوشی‌ها و ناملایمات زندگی کنارتان هستند. آنها دوستان واقعی شما هستند.

از مشکلاتتان فرار نکنید.
باید با مشکلاتتان روبه‌رو شوید. البته این کار ساده نخواهد بود. هیچکس در دنیا نیست که بتواند همه کارها را بی‌نقص انجام دهد. هیچکدام از ما قادر نیستیم که مدام در حال حل کردن مشکل باشیم. درواقع، ما جوری ساخته شده‌ایم که ناراحت، ناامید و شکست‌خورده شویم. چون این معنی واقعی زندگی کردن است – روبه‌رو شدن با مشکلات، درس گرفتن از آنها، سازگاری و حل آنها به مرور زمان.

 

.  به خودتان دروغ نگویید.
به هر کس دیگری در دنیا می‌توانید دروغ بگویید به جز خودتان. زندگی ما زمانی بهتر می‌شود که از فرصت‌ها استفاده کنیم و سخت‌ترین و اولین فرصتی که می‌توانیم از آن استفاده کنیم این است که با خودمان صادق باشیم.

. نیازهای خودتان را پنهان نکنید.
دردناک‌ترین مسئله این است که وقتی شدیداً درگیر دوست داشتن کسی هستید، خودتان را فراموش کنید و یادتان برود که شما هم فردی خاص هستید. بله، باید به دیگران کمک کنید اما به خودتان هم همینطور. اگر قرار باشد که زمانی بیاید که به خودتان برسید و چیزهایی که به آن علاقه دارید را دنبال کنید، آن زمان همین حالاست.

سعی نکنید کسی باشید که نیستید.
 یکی از بزرگترین چالش‌های زندگی این است که در دنیایی که تلاش می‌کند شما را مثل بقیه کند، خودتان باشید. همیشه کسانی هستند که از شما زیباتر، باهوش‌تر، جوان‌تر، و ... باشند اما این افراد هیچوقت شما نیستند. خودتان را تغییر ندهید تا آدمها دوستتان داشته باشند. خودتان باشید و مطمئن باشید آنهایی که باید، دوستتان خواهند داشت.

. درگیر گذشته نشوید.
اگر بخواهید دوباره و دوباره فصل قبلی کتاب زندگی‌تان را بخوانید، هیچوقت نخواهید توانست فصل جدید زندگیتان را شروع کنید.

. از اشتباه کردن نترسید.
اینکه کاری انجام دهید اما اشتباه کنید ده مرتبه بهتر از این است که هیچ کاری انجام ندهید. هر پیروزی پشت سر خود مجموعه‌ای از شکست‌ها داشته است و هر شکستی پلی به سمت موفقیت است.

. خودتان را بخاطر اشتباهات گذشته‌تان سرزنش نکنید.
ممکن است فرد نادرستی را در گذشته دوست داشته‌اید و بخاطر مسائل نادرستی گریه کرده‌اید اما هر اتفاق بدی هم که بیفتد، یک چیز مسلم است: اینکه اشتباهات به ما کمک می‌کنند فرد یا چیزهایی را پیدا کنیم که برایمان مناسب هستند. همه ما اشتباه می‌کنیم، دچار مشکل می‌شویم و خیلی وقت‌ها افسوس گذشته را می‌خوریم. اما باید بدانید که شما اشتباهاتتان نیستید، مشکلاتتان هم نیستید و الان اینجایید و قدرت این را دارید که بتوانید روز و آینده‌تان را آنطور که می‌خواهید بسازید. هر اتفاق کوچکی که قبلاً در زندگی‌تان افتاده است شما را برای این لحظه آماده می‌کرده است.

. سعی نکنید خوشبختی را بخرید.
خیلی از چیزهایی که آرزو داریم داشته باشیم گران هستند. اما حقیقت این است که چیزهایی که واقعاً ما را خوشحال و راضی می‌کنند کاملاً رایگان‌اند: مثل عشق، خنده و تلاش در جهت علایقمان.

. سعی نکنید برای خوشبختی‌تان به دیگران تکیه کنید.
اگر با کسی که درونتان است خوشبخت و شاد نباشید، با هیچ رابطه بادوامی هم خوشحال و راضی نخواهید بود. باید ابتدا ثبات زندگی خودتان را بسازید تا بعد بتوانید آن را با کسی قسمت کنید.

. وقت تلف نکنید.
زیاد فکر نکنید چون اینکار فقط مشکل‌تراشی می‌کند. موقعیت‌ها را ارزیابی کنید و تصمیمات قاطع بگیرید. هیچوقت نمی‌توانید چیزی که شهامت رویارویی با آن را ندارید تغییر دهید. پیشرفت نیازمند خطر کردن است.

. فکر نکنید آماده‌ نیستید.
هیچکس هیچوقت وقتی فرصتی پیش می‌آید، 100% آماده نیست. چون بیشتر موقعیت‌های عالی زندگی ما را مجبور می‌کند که فراتر از محدوده امنمان قدم برداریم و این یعنی احساس راحتی نخواهیم داشت.

به دلایل نادرست درگیر هیچ ارتباطی نشوید.
روابط باید هوشمندانه انتخاب شوند. تنها بودن خیلی بهتر از این است که با فردی نادرست باشید. هیچ نیازی به عجله کردن نیست. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، می‌افتد، آن هم در زمان درست خود، با فردی مناسب شما و به بهترین دلایل. زمانی عاشق شوید که آمادگی آن را داشته باشید نه وقتی که تنها هستید.

. بخاطر اینکه روابط قبلی تان موفقیت‌آمیز نبوده‌اند، روابط جدید را رد نکنید.
در زندگی می‌فهمید که ملاقات شما با هر فردی دلیلی دارد. بعضی از آنها آزمایشتان می‌کنند، بعضی از شما سوءاستفاده می‌کنند و بعضی به شما درس می‌دهند. اما از همه اینها مهم‌تر، بعضی از آنها بهترین اتفاق‌ها را برایتان به ارمغان می‌آورند.

سعی نکنید با همه رقابت کنید.
نگران کارهایی که دیگران از شما بهتر انجام می‌دهند نباشید. سعی کنید هر روز رکورد خودتان را بالا ببرید. موفقیت مبارزه‌ای است بین خودتان و خودتان.

به دیگران حسادت نکنید.
حسادت هنر شمردن نعمت‌های دیگران به جای نعمت‌های خودتان است. از خودتان بپرسید: "من چه چیزهایی دارم که بقیه حسرت آن را می‌‌خورند؟"

. دست از شکایت کردن و دلسوزی برای خودتان بردازید.
مشکلات زندگی به دلیلی پیش می‌آیند: برای عوض کردن مسیر شما به سمتی که باید بروید. ممکن است همان موقع علت یک اتفاق را نفهمید و ممکن است برایتان خیلی سخت باشد اما اگر به گذشته و اتفاقات بد دیگری که برایتان افتاده بود نگاه کنید، خواهید دید که اکثر آنها شما را به سمت فضا، فرد، تفکر و موقعیت بهتر سوق داده‌اند. پس لبخند بزنید! بگذارید همه بدانند که امروز خیلی قوی‌تر از دیروز هستید.

. کینه‌توزی نکنید.
زندگیتان را با نفرت پیش نبرید چون آخر کار خودتان را خیلی بیشتر از کسانی که از آنها نفرت دارید، اذیت خواهید کرد. بخشش این نیست که بگویید، "کاری که در حق من کردی اشکالی ندارد." بخشش گفتن این است: "من اجازه نمی‌دهم کاری که در حقم کردی خوشبختی من را برای همیشه نابود کند". بخشش بهترین راهکار است. کینه‌ها را دور بریزید، به دنبال آرامش باشید و خودتان را آزاد کنید. و یادتان باشد، بخشش فقط برای دیگران نیست، برای خودتان هم هست. اگر لازم بود، خودتان را هم ببخشید و سعی کنید دفعه بعد بهتر رفتار کنید.

. نگذارید دیگران شما را تا سطح خودشان پایین بکشند.
برای راحتی کسانیکه نمی خواهند خودشان را بالا بکشند، استانداردهایتان را پایین نیاورید.

. وقتتان را برای توضیح دادن خودتان برای دیگران تلف نکنید.
دوستانتان به آن نیازی ندارند و دشمنانتان هم حرف‌های شما را باور نخواهند کرد. همان کاری را بکنید که ته دلتان می‌گوید درست است.

هیچوقت بدون وقفه انداختن کاری را پشت سر هم انجام ندهید.
وقت نفس کشیدن دقیقاً همان زمانی است که وقتی برای آن ندارید. اگر مدام پشت سر هم به کارتان ادامه دهید، همیشه چیزهای یکسانی به دست خواهید آورد. گاهی لازم است از کارتان دست بکشید تا همه چیز را واضح‌تر ببینید.

. زیبایی لحظات کوچک را نادیده نگیرید.
از چیزهای کوچک لذت ببرید چون یک روز به عقب نگاه می‌کنید و می‌فهمید که چیزهای بزرگی بوده‌اند. بهترین قسمت زندگی‌تان همان لحظات کوچک و بی نام و نشانی است که به کسی که برایتان مهم است لبخند می‌زنید.

. سعی نکنید همه چیز ایدآل و بی‌نقص باشد.
دنیای واقعی به ایدآل‌گراها جایزه نمی‌دهد، به کسانی پاداش می‌دهد که کار انجام می‌دهند.

. آسان‌ترین راه را دنبال نکنید.
زندگی آسان نیست، مخصوصاً وقتی برای به دست آوردن چیز باارزشی برنامه‌ریزی می‌کنید. راه آسان را انتخاب نکنید. کاری غیرعادی انجام دهید.

. اگر همه چیز بر وفق مرادتان نیست، تظاهر نکنید که اینطور است.
هیچ اشکالی ندارد که هر از گاهی خرد شوید. لازم نیست همیشه وانمود کنید که قوی هستید و نیازی هم نیست که مداوم ثابت کنید که همه چیز خوب پیش می‌رود. نگران اینکه بقیه چه فکر می‌کنند هم نباشید. اگر لازم است گریه کنید. هر چه زودتر این کار را بکنید، زودتر قادر خواهید بود دوباره لبخند بزنید.

. دیگران را بخاطر مشکلاتتان مقصر نکنید.
اینکه تا چه اندازه بتوانید به آرزوهایتان دست پیدا کنید به این بستگی دارد که تا چه اندازه مسئولیت زندگی‌تان را قبول می‌کنید. وقتی دیگران را بخاطر اتفاقاتی که برایتان می‌افتد مقصر بدانید یعنی از مسئولیت شانه خالی می‌کنید و به دیگران قدرت نفوذ به آن بخش از زندگی‌تان را می‌دهید.

. لازم نیست برای همه، همه‌کس باشید.
اینکار غیرممکن است و فقط خسته‌تان خواهد کرد. اما لبخند زدن به دیگران می‌تواند  دنیا را تغییر دهد. شاید نه کل دنیا را، ولی دنیای آن آدمها را مطمئناً تغییر خواهد داد.

. زیاد نگران نباشید.
نگرانی مشکلات آینده را حل نخواهد کرد، فقط لذت‌های امروز را هم از شما خواهد گرفت. یک راه اینکه بفهمید چیزی ارزش نگران بودن را دارد یا نه این است که از خودتان بپرسید، "این مسئله در یک سال آینده مهم خواهد بود؟ در سه سال آینده چطور؟ در پنج سال چه؟"  اگر اینطور نبود، پس ارزش نگران بودن را ندارد.

. روی چیزی که نمی‌خواهید اتفاق بیفتد متمرکز نشوید.
روی چیزهایی متمرکز شوید که می‌خواهید اتفاق بیفتند. تفکر مثبت از لازمه‌های هر موفقیت است. اگر هر روز صبح با این فکر بیدار شوید که اتفاقی فوق‌العاده در زندگی‌تان خواهد افتاد، و به آن توجه دقیق کنید، خواهید دید که حق با شما بوده است.

. قدرناشناس نباشید.
زندگی‌تان خوب باشد یا بد، هر روز شکرگزار بخاطر آن از خواب بیدار شوید. مطمئن باشید کسی در جایی دیگر از جهان وضعیتی بسیار بدتر از شما دارد. بجای اینکه به چیزهایی که ندارید فکر کنید، سعی کنید به چیزهایی فکر کنید که دارید و دیگران افسوس آن را می‌خورند.


منبع: میگنا

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد.

هنگامی که افکار مزاحم در ذهن انسان گیر می کند باعث ناراحتی او می گردد. این امر می تواند از یک اشتباه در کار باشد یا هر چیز دیگری که باعث اضطراب، نگرانی و ترس شود. شهودی ترین روش برای مقابله با افکار مزاحم؛ سرکوب آنهاست که ما با استفاده از فشار، سعی در بیرون راندن آنها از ذهن خود داریم.
 
متاسفانه؛ بسیاری از مطالعات علمی ثابت کرده اند که روش سرکوب افکار نه تنها کارآیی ندارد، بلکه باعث بازگشت آنها با شدت بیشتری نیز می گردد. برای انسان؛ تکرار تجربیات بیهوده و بی نتیجه، بسیار کسل کننده و رنج آور است.

پس چه گزینه های دیگری برای رهایی از افکار مزاحم وجود دارد؟
متخصص سرکوب اندیشه، آقای دانیل وگنر، در یک مقاله برای روانشناسان امریکایی چندین روش نیرومند را برای مقابله با افکار ناخواسته تکراری پیشنهاد می دهد که در اینجا هشت روش را برای شما بازگو می کنیم:

تمرکز بروی حواس پرتی:
 گرایش طبیعی انسان در هنگام تلاش برای خاموش کردن ذهن و تمرکز بروی یک موضوع خاص، این است که بروی موضوعات دیگر فکر می کند یا بقول معروف؛ حواس انسان پرت می شود. ذهن در اطراف و به صورت سرگردان به دنبال موارد جدیدی است که بروی آنها متمرکز شود و نه آنچه که مورد نیاز در آن لحظه است. پرت اندیشی کارآیی ندارد، با این حال؛ مطالعات نشان داده اند که اگر بروی یک چیز منحرف شوید بهتر از آن است که ذهن شما سرگردان باشد، زیرا که سرگردانی بی هدف ذهنی با ناخشنودی همراه خواهد شد. پس بهتر است که بروی یک موضوع تمرکز کنید، مثلا؛ یک قطعه موسیقی یا یک برنامه جالب تلویزیونی.

جلوگیری از استرس:
یکی دیگر از روش های شهودی برای اجتناب از افکار ناخواسته تکراری، تحت فشار قرار دادن خودمان است. در اینجا ایده این است که؛ شتاب و عجله مقدار کمی انرژی روحی برای رهایی از افکار مزاحم صرف می کند. تحقیقات علمی نشان می دهد که این رویکرد نادرست است. در واقع؛ مانند حواس پرتی، استرس نیز باعث بازگشت قوی تر افکار مزاحم می شود. بنابراین، از این روش برای جلوگیری از افکار ناخوشایند نباید استفاده کرد.

به تاخیر انداختن اندیشه برای بعد:
در حالی که تلاش مداوم برای سرکوب اندیشه های مزاحم باعث بازگشت شدیدتر آنها می شود، پژوهشگران در تحقیقات خود از کسانی که افکار مضطرب دارند، خواستند که نگرانی خود را به مدت نیم ساعت به تعویق اندازند. برخی مطالعات نشان دهنده آن است که افراد این کار را به عنوان مرحله جانبی سرکوب اندیشه های مزاحم می شناسند.
بنابراین، نگرانی خود را برای مدت معینی به تاخیر اندازید و احتمالا این روش به راحت شدن ذهن شما در این مدت کمک خواهد کرد.

درمان متناقض:
به جای تلاش برای سرکوب افکار مزاحم، می توان مستقیما بسراغ آنها رفت و بروی آنها متمرکز شد. به نظر می رسد که تناقض در تفکر؛ کمک به از بین رفتن آن می کند، ولی برخی تحقیقات ثابت کرده اند که این کار می تواند تنها به از بین بردن افکار مزاحم انجامد. این نظریه بر اساس «نمایش درمانی» در زمان طولانی شکل گرفته است. برای مثال؛ درمان ترس از عنکبوت با نمایش عنکبوت به بیمار و بطور آهسته و آرام و با لمس آن انجام می گیرد. این روش برای افراد کم جرات کارآیی ندارد، ولی در زمانی که افراد مجبور به مقابله با افکار و رفتار همراه با وسواس خود باشند، می تواند مفید واقع گردد.

پذیرش:
این روش هم می تواند مشابه روش های دیگر، کارآیی داشته باشد. شواهدی موجود است که اثبات می کند؛ پذیرش افکار مزاحم، به جای جنگیدن با آنها، می تواند مفید باشد. این دستورالعمل در یک مطالعه، نشان دهنده کاهش ناراحتی و فشار بر شرکت کنندگان است: «مبارزه با اندیشه مزاحم، مانند تقلا کردن در باتلاق است. افکار خود را مشاهده کنید. تصور کنید که آنها از گوش شما بیرون می آیند و از ذهن شما خارج می شوند. با علائم و نشانه ها مبارزه نکنید. از آنها اجتناب کنید و یا آنها را مجبور به دور شدن از ذهنتان کنید. تنها مشاهده گر باشید»

مراقبه:
مشابه روش پذیرش، مراقبه به ترویج شفقت و نگرش بدون قضاوت می انجامد و کمک می کند که افکار مزاحم به مکان دیگری، بغیر از ذهن شما، نقل مکان کنند. این نیز روش مفیدی برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری است و همچنین، به بهبود تمرکز حواس شما کمک می کند. تصدیق خود:---- خود تصدیقی یک درمان روحی برای همگان است. این امر شامل تفکر در مورد صفات و باورهای مثبت برای افزایش اعتماد به نفس در اجتماع و کنترل خود می گردد و مزایای دیگری نیز دارد. این روش، همچنان که در آزمایشات علمی ثابت شده است، ممکن است که کمک زیادی برای مقابله با افکار مزاحم کند.

نوشتن:
در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد.

منبع: میگنا

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است".

بزرگان بازار، هر‌یک موفقیت خود را به دلایلی چند، نسبت می‌دهند. فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی مدرن، در‌میدان‌بودن و آموختن از آن را دلیل موفقیت خود می‌داند، لستر ووندرمن از بزرگان روش بازاریابی مستقیم، یادگرفتن از حرفه‌ای‌ها و حس‌یادگیری و سرآمدی مداوم؛ جک تروت، مطالعه و آموختن از کتابها؛ پاتریشیا سی‌بولد، متخصص در زمینه‌ی تجربه‌ی مشتری، کنجکاوی برای مشاهده و یادگیری از رفتارهای مردم و اعتقاد به دانش انسانی و روحانی؛ دان شولتز، مبتکر ارتباطات بازاریابی یکپارچه، نقش استادی خلاق و نوآور؛ و آل ریس، شوق به آموختن همیشگی را مایه موفقیت خود می‌داند.


اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است. شرط توسعه سازمانها و انسانهای مدرن، یادگیری است. زیرا که یادگیری، موضوع توسعه و زمینه‌ساز آن است. از این‌رو انسانهای آگاه و یادگیرنده، همواره در تکاپوی بهبود رفتارهای خویش بوده و موانع مُخلّ یادگیری را از سر راه برمی‌دارند. انسانهای یادگیرنده، عضلات ذهنی منعطفی دارند. همانگونه که داروین بیان می‌دارد، "نه قوی‌ترین موجودات و نه هوشمندترین‌شان نیستند که بقای خود را حفظ می‌کنند، بلکه انطباق‌پذیرترین موجوداتند که می‌توانند حیات آینده خود را تضمین کنند."

 انسانهای یادگیرنده افزون بر این، سرآغاز سازمانهای یادگیرنده هستند؛ سازمانهایی که یکایک پرسنل آن از قابلیت‌هایی منحصربه‌فرد برخوردار بوده و هر یک از ایشان از مدیرعامل گرفته تا نیروهای میزپذیرش، به شکل مداوم در حال یادگیری و مهارت‌افزایی‌ هستند. یادگیری در این قبیل سازمانها در اولویت بوده و خردجمعی سازمان مبتنی بر یادگیری سیستمی افزایش می‌یابد. این سازمانها رسالت و آرمانی مشترک داشته و در جهت دستیابی به این اهداف، تلاشی جمعی  صورت می‌دهند و در این مسیر ضمن شکستن الگوهای ذهنی فاقدکارایی و پارادایمها و چارچوبهای قدیمی، جور دیگر دیدن و اندیشیدن را می‌آموزند و خود را در چارچوب بسته‌ی ذهن محصور نمی‌کنند.

انسانهای یادگیرنده فارغ از میزان تجربه و آشنایی خود با علوم مختلف، اسیر دام غرور و موفقیت نشده و فروتنانه همچون میوه‌ای کال از درخت پربار دانش ارتزاق می‌کنند.

اهمیت یادگیری تا بدانجا است که حتی مکانیزم آن در برخی جانداران نظیر زنبورهای عسل که مهندسین طبیعت لقب گرفته‌‌اند نیز مشاهده می‌شود. چند روز قبل، خبری را خواندم که دانشمندان مبتنی بر مکانیزم یادگیری در زنبورعسل، رباتی یادگیرنده ساخته‌اندکه توانایی فکرکردن و یادگیری را تا حدی دارا است. زنبورها برای یادگرفتن مشاهده می‌کنند و این ربات نیز براساس همین سازوکار طراحی شده است. تلاش‌های این‌چنینی ناشی از درک اهمیت یادگیری است.

 انسان یادگیرنده، سازمان یادگیرنده را بوجود می‌آورد و سازمانهای یادگیرنده جامعه یادگیرنده را بنا می‌کنند. پیتر سنگه، بزرگ نظریه‌پرداز سازمانهای یادگیرنده، تأکید دارد که تمامی انسانها در اعماق وجودشان یادگیرنده هستند و نظام هستی و کائنات در حال حرکت به سوی ایجاد جامعه‌ای یادگیرنده است. چرا که ادامه بقا و حیات بشر در گرو آموختن بوده و یادگیری، نوعی از لذت درونی و اساساً الزامی اجتماعی است که گنج درون بشر محسوب می‌شود. به قول بزرگی، انسان یادگیرنده هرگز دانا نمی‌شود (چون همیشه در مسیر دانایی است). و هرگز نادان نمی‌ماند. پس در مقام یک فعال کسب‌وکار و یا در هر کسوت و لباسی، همواره خود را دانشجو و شاگرد همیشگی بازار و دیگر ارکان هستی بدانیم.

 از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است". با این وجود، آموخته‌های دیروز، دوای فردا نخواهند بود و به‌سرعت رنگ می‌بازند. اماآموختن روش یادگیری، مهارتی بدون تاریخ انقضاء و مادام‌العمر است. هرچند که  این مهم بویژه از دید برنامه‌ریزان آموزشی کشور مغفول مانده است و مدارس و آموزشگاهها، چگونه آموختن را به کودکان نمی‌آموزند.


اما چرا این مسأله تا به این حد دارای اهمیت است؟

عموماً پدربزرگهای ما در تمام زندگی خود یک شغل داشتند که از کودکی وارد آن شده بودند. یکی کشاورز بود و دیگری نجار، و کمتر اتفاق می‌افتاد که فردی شغل خود را ترک کند و به حرفه دیگری بپردازد. پدران ما اما به چندشغله بودن روی آوردند و به عنوان مثال پدر من که کشاورز بود. زمستانها از روستا به شهر می‌آمد و در کارخانه‌ی ایران دوچرخ به کار جوشکاری می‌پرداخت. اما فارغ‌التحصیلان کنونی مراکز آموزشی در طول عمر کاری خود و ظرف چند ماه، چندین مسیر شغلی را امتحان می‌کنند که نمی‌توان نام آن را اشتغال گذاشت. به اعتقاد کارشناسان امر، این مسأله به دلیل انقلاب عصر دیجیتالیسم و تأثیر آن در فرایندهای کار حرفه‌ای است.

اما این آمار قابل‌تأمل را هم در نظر بگیریم: طبق آمار موثق، حدود یک سوم از کسب‌وکارهای مندرج در فهرست فورچون500، هر 15 سال یک‌بار از صحنه روزگار و گردونه رقابت محو می‌شوند. در طرف دیگر طیف، از هر 10 کسب‌وکار نوپا، 9 مورد ظرف سه سال شکست می‌خورند. عامل اصلی زوال زودهنگام کسب‌وکارها، می‌تواند ناکامی در یادگیری و شکست در انطباق با شرایط باشد.ميگنا دات آي آر، به همین دلیل است که آینده‌ی تجارت را از آن سازمانهای اصطلاحاً آفتاب‌پرستی و یادگیرنده می‌دانند؛ سازمانهایی که به سرعت خود را با شرایط وفق می‌دهند وبه‌علاوه دانشجوی خوبی برای بازار هستند.

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم و سازمانهای یادگیرنده بوجود آوریم؟

 سازمان‌های یادگیرنده وابسته به وجود انسانهای یادگیرنده‌اند. نمی‌توان تنها با داشتن مدرک تحصیلی، به رشد و پیشرفت در کسب‌وکار امید بست، چرا که آموخته‌های دانشگاهی رفته‌رفته با تغییر شرایط رنگ می‌بازند. ولی بازاریانی که یک دست، در دست دانش داشته و با دست دیگر نبض بازار را دارند، می‌توانند به موفقیت خود امیدوار باشند. انسانهای یادگیرنده، سبک آموختن خود را می‌دانند. سبک آموختن یعنی راهی که ما از طریق آن یاد می‌گیریم. برخی از ما، به شکل دیداری و بصری می‌آموزیم. به این معنا که از طریق مشاهده یاد می‌گیریم. ما با دیدن تصاویر و نمودارها، مطالب زیادی می‌آموزیم و به‌علاوه به فیلم‌ها علاقه‌مندیم. برخی دیگر از ما به شیوه شنیداری یاد می‌گیریم. به‌ این‌ معنا که از طریق شنیدن می‌آموزیم. ما دوست داریم به نوارها و پادکست‌ها و نیز صدای ‌رادیو گوش کنیم.

یادگیرندگان شنیداری، وقتی بهترین یادگیری را دارند که اطلاعات به شکل زبان شنیداری به آنها ارائه شود. بنابراین، این عده بویژه درکلاسهایی که تأکید روی سخنرانی  و بحث کلامی باشد، یادگیرندگان قابل هستند. حال آنکه یادگیرندگان دیداری وقتی بهترین عملکرد در یادگیری را دارند که اطلاعات را در قالب تصاویر و نمودارها و فیلم‌ها دریافت کنند. این افراد درکلاسهایی که مدرس از ویدیو پروژکتور، فیلم، تصویر، متن پرینت شده، نگارش روی تخته ... استفاده زیاد می‌کند بیشتر می‌آموزند.

و اما یادگیرندگان دسته آخر، یادگیرندگان لمسی – جنبشی هستند که در محیط‌های آزمایشگاهی و هنگامی که بتوانند چیزی را از نزدیک لمس کنند، عملکرد خوبی را به نمایش می‌گذارند. بنابراین آنها در محیطهای عملی و کارگاهی بهترین نتیجه را می‌گیرند. لذا مشخص است که سبک یادگیری افراد، به نوعی استعداد ذاتی آنها است و افراد باید در هنگام انتخاب تخصص وشغل خویش به شیوه‌ی یادگیری خود نیز توجه داشته باشند. البته گاهی برخی از تمامی شیوه‌های یادگیری به نسبت‌های مختلف بهره می‌برند، اما به هر ترتیب تمایل به یک جانب بیش‌تر است. شناسایی دقیق شیوه‌ی یادگیری و بهره‌گیری بهینه از آن، می‌تواند به وجه تمایز برندهای شخصی مبدل شود. بنابراین برندهای شخصی نیز همانند برندهای سازمانی باید به بهترین طریق ممکن یادگیری را تمرین کنند.

مدل MASTER در یادگیری

تبدیل‌شدن به یک انسان یادگیرنده می‌تواند در قالب مدل master  انجام گیرد. این مدل، روشی علمی برای مهارت‌یافتن در زمینه‌های مختلف بویژه در حوزه کسب‌وکار است که از سرواژگان معادل عبارات انگلیسی زیر استخراج شده است:


•    انگیزش ذهنی  :(Motivating your mind)

انگیزش، مقدمه‌ی یادگیری است و نگرش غلط و یا منفی نسبت به یادگیری، در فرآیند آن ایجاد اختلال خواهد کرد. به این معنا که اگر نخواهیم یاد بگیریم، نمی‌توانیم بیاموزیم.


•    کسب اطلاعات (Acquiring the information)


   همانطور که  پیش‌تر گفته شد، کسب و ذخیره‌سازی اطلاعات باید به شیوه‌ای که کاملاً متناسب با ترجیحات حسی یادگیرنده باشد انجام گیرد.


•    کنکاش معنا (Searching out the meaning)


از برکردن و حفظ بی‌قاعده مطالب، منجر به ایجاد دانش نمی‌شود. بلکه دانش، زاییده‌ی جست‌وجو و ذهنی جویش‌گر است. لذا باید با بازارگردی و تجربه آموخته و پیاده‌سازی آنها در کسب‌وکار ، اطمینان حاصل کنیم که موضوع را به شکل تمام و کمال آموخته‌ایم.


•    آزادکردن ظرفیت ذهن(Triggering the memory)


استراتژی‌های بسیاری برای آزادسازی ظرفیت نامحدود ذهن وجود دارد. ارتقای مهارتهای شخصی از جمله راهکارهای تبدیل ظرفیت‌های بالقوه ذهنی به ظرفیت بالفعل است که تقاضا می‌کنم در این خصوص به کتاب 40 گفتار پیرامون ارتقای مهارتهای شخصی در کسب‌وکار مراجعه کنید. جالب آنکه در اخبار آمده بود که محققان توانسته‌اند یک بالگرد را تنها به کمک نیروی ذهن انسان و انتقال امواج از طریق کلاه EEG به پرواز درآورند، که این دستاورد نشانگر ظرفیت بسیار بالای ذهن آدمی است. برای آشنایی بیشتر با ابزارهایی نظیر EEG که در پزشکی و نیز بازاریابی کاربرد یافته‌اند، به کتاب نورمارکتینگ: نظریه  وکاربرد، مراجعه کنید.


•    به نمایش درآوردن دانسته‌ها (Exhibiting what you know)

دانسته‌های خود را در اشکال مختلف مثل سخنرانی برای دیگران (حتی یک نفر) و یا آوردن روی کاغذ، تجلی دهید. این روش هم به عمیق شدن دانش آدمی و هم خودآزمون‌گری مهارتهای شخصی، کمک شایانی می‌کند.

•    تأمل در خصوص روش یادگیری(Reflecting on how you’ve learned)


در خصوص تجربه یادگیری خود ( نه آن چیزی که آموخته‌ایم، بلکه چگونگی یادگیری‌مان) کمی بیندیشیم، تا به یک روش جامع  و کامل برای یادگیری دست یابیم. تفکر عمیق و درون‌نگری به این شیوه، موجب روشن شدن نقاط ضعف می‌شود.

پیروی از مراحل فوق، ما را به سمت تبدیل شدن به انسانی یادگیرنده رهنمون می‌سازد و البته تجربه عملی این مراحل در بازار است که به دانش آموخته‌شده عمق می‌بخشد و آن را ملکه ذهن می‌کند. پس در لباس یک فروشنده، مدیر و یا فردی علاقمند به حوزه کسب‌وکار و بازاریابی، خود را دانشجوی همیشگی بازار بدانیم و از آموزش غافل نشویم.

منبع: میگنا

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر
دریافت قالب