مشاوره
 
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، تربیتی ، مذهبی

برای موفق شدن این کارها را کنار بگذارید

 
                       
  •       
  •                        
                   
leave-these-to-success
تعویق در کارها دشمن موفقیت است. روی هدفتان تصمیم بگیرید، کارهایی که باید انجام دهید را لیست کرده، اولویت بندی نموده و آغاز به کار کنید.
۱ – بهانه آوردن
افراد موفق دیگران را مقصر نمی کنند و بهانه نمی آورند و از بدشانسی شان شکایت نمی کنند. آنها مسئولیت کامل زندگی خود را بر عهده می گیرند. آنها می دانند که موفقیت و شکست در دستان خود آنهاست. پس سعی نکنید خود را قربانی جلوه دهید یا بهانه بیاورید.
 
۲- بی مقصد پیش رفتن
افراد موفق برنامه دارند. زندگی آنها جهت و مقصد دارد. هیچوقت بی اراده کاری نمی کنند و بی مقصد پیش نمی روند به امید اینکه بهترین ها برایشان اتفاق بیفتد. آنها برای خود هدف تعیین می کنند و بعد برای رسیدن به آن برنامه ریزی می کنند. اگر شما از آن دسته آدمهای هرچه پیش آید خوش آید هستید، از این رویکرد دست بکشید و شروع به برنامه ریزی کنید.
 
۳ – تمام روز نشستن پای کامپیوتر ( یا بدتر از آن تلویزیون) :
درست است که کارهای مهم زیادی را می توانید پشت کامپیوتر انجام دهید اما نباید همه روزتان را به آن بگذرانید. بیرون رفته و با آدمها ملاقات کنید.
 
۴ – به تاخیر انداختن کارها :
تعویق در کارها دشمن موفقیت است. روی هدفتان تصمیم بگیرید، کارهایی که باید انجام دهید را لیست کرده، اولویت بندی نموده و آغاز به کار کنید.
 
۵ – فقط انجام کارهای ساده :
برای چه کارهایی بیشتر وقت می گذارید؟ کارهای مهم، فوری یا کارهای ساده روزانه؟ اگر بیشتر وقت خود را به کارهای جزئی و کم اهمیت می گذرانید، باید روند خود را تغییر دهید. باید اول روی کارهای مهمتر تمرکز کنید، کارهایی که شما را به سمت هدفتان پیش می برند. تا جاییکه می توانید کارها و فعالیت های بی ارزش را نادیده بگیرید.
 
۶ – نشستن در جلسات بیهوده :
آیا در محل کار وقتتان را در جلسات بی ارزش تلف می کنید؟ خیلی از کارمندان شرکت ها این وضعیت را دارند. هر جلسه ای باید یک هدف، دستورکار و یک مدیر ماهر داشته باشد که کمک کند جلسه از هدف اصلی خود دور نشده و روی همان متمرکز بماند. در جلسات بیهوده و ضعیف شرکت نکنید—فقط خلاصه آن را از دیگران بگیرید.
 
۷ – محدود کردن جاه طلبی هایتان :
افراد موفق باور شگرفی به خود دارند و جاه طلب هستند و استانداردهای بالایی برای زندگی خود در نظر می گیرند. آیا شما خودتان را پایین می کشید؟ اعتمادبه نفستان را از دست داده اید؟ از اول شروع کنید. برای خودتان اهداف بلندپروازانه تعیین کنید. مهارت ها، استعدادها و دستاوردهایتان را به خود یادآور شوید و هر روز به خودتان انگیزه بدهید.
 
اگر بتوانید از فعالیت های بی ارزش و منفی که انجام می دهید دست بکشید، خود را به موفقیت نزدیک تر خواهید کرد. از انجام کارهایی که می دانید فقط وقتتان را تلف می کند خودداری کنید و شروع به ساخت موفقیتتان کنید

    


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط مدیر

مهمترین استرس های شغلی در ارتباط با زمینه های زیر می باشد :

استرسهای فیزیکی در محیط کار : نور ، صدا ، دما
خصوصیات ویژه شغل: سخت بودن کار ، سردرگمی در وظایف ، تعارض در نقش ، مسئولیت کم یا خیلی زیاد ، تغییر در وظایف حاصل از محدودیت های زمانی .
 فشارهای گروه و همکاران: هنجارهای گروه ، عدم همبستگی با گروه ، کاهش حمایت گروه .
 سطح سازمانی مدیریت: مدیریت ضعیف ، ضعف ساختاری ، حمایت ضعیف رئیس ، کاغذ بازی .
وجوه کار : امیدهای اولیه مربوط به کار ، توقعات و انتظارات بعدی، نگرانی های مربوط به بازنشستگی .
 زندگی خارج از محیط کار: زندگی خانوادگی ، ازدواج ، درگیری ها و گرفتاری های اجتماعی ، مشکلات ریالی ، دوستان خارج از محیط کار.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

یک روانشناس گفت: در حال حاضر اغلب خانواده‌ها فقط وظیفه مراقبت از فرزندان را برعهده دارند و از آنها هیچ تعهدی نمی‌خواهند که این امر باعث می‌شود تا کودکان هیچ چالشی را تجربه نکرده و مسوولیتی را قبول نکنند، همچنین در سنین جوانی نمی‌توانند مسائل خود را در اجتماع حل و روابط‌شان را به درستی مدیریت کنند که این الگوی غلط یکی از دلایل موثر بر کاهش آستانه تحمل جوانان است.

 

یک روانشناس گفت: در حال حاضر اغلب خانواده‌ها فقط وظیفه مراقبت از فرزندان را برعهده دارند و از آنها هیچ تعهدی نمی‌خواهند که این امر باعث می‌شود تا کودکان هیچ چالشی را تجربه نکرده و مسوولیتی را قبول نکنند، همچنین در سنین جوانی نمی‌توانند مسائل خود را در اجتماع حل و روابط‌شان را به درستی مدیریت کنند که این الگوی غلط یکی از دلایل موثر بر کاهش آستانه تحمل جوانان است.

دکتر منصوره کریم‌زاده در گفت‌وگو با ایسنا، افزود: در شیوه‌های فرزندآوری تغییرات اساسی به وجود آمده است.افراد در نسل قدیم بسیار زود وارد عرصه جوانی و بزرگسالی می‌شدند و چندان دوره نوجوانی را تجربه نمی‌کردند. به گونه‌ای که از 10 یا 12 سالگی به تدریج از دختر و پسر به خانم و آقا تبدیل و برای پذیرش مسئولیت‌های جدید آماده می‌شدند و خانواده نیز از آنها انتظاراتی داشت.

وی در ادامه گفت: دختران و پسران نیز در ایام تعطیل در تأمین معاش خانواده با پدر همکاری یا در کارهای خانه کمک حال مادر بودند. این چنین وضعیتی توانایی تحمل مشکلات را در آنان افزایش می‌داد و این فرزندان از کودکی می‌آموختند که خانواده صرفا به ارائه خدمات نمی‌پردازد، بلکه خدماتی را نیز دریافت می‌کند.

کریم‌زاده با بیان اینکه لازم است از دوران کودکی مسئولیت‌پذیری را به کودکان بیاموزیم، گفت: به عنوان نمونه از آنها بخواهیم که پیش از گردش دست جمعی اسباب‌بازی‌هایش را خودش جمع کند. این کار موجب ظرفیت‌سازی در کودک می‌شود و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد. در کل لازم است قوانین منطقی همراه با صمیمیت در خانواده اعمال شود. در این شرایط کودکان مسئولیت پذیری را راحت‌تر می‌آموزند.

وی با اشاره به نقش رسانه‌ها در تقویت آستانه تحمل فرزندان اظهار کرد: در رسانه‌هایی مانند ماهواره و اینترنت نیز اینگونه تبلیغ می‌شود که لازم نیست کودک هیچ نوع مسئولیتی را برعهده بگیرد و پدر و مادر برای ارائه خدمات به او خلق شده‌اند. در این شرایط اگر پدر و مادر از او انتظاراتی داشته باشند، گمان می‌کند که خانواده به او ظلم می‌کند.

این روانشنای ادامه داد: ممکن است در سال تحصیلی به علت مشغله تحصیلی از فرزندان مسئولیتی را نخواهیم، اما تابستان فرصت خوبی برای کسب مهارت‌ها و توانایی‌ها است. اما ما این فرصت را برای فرزندانمان به وجود نمی‌آوریم.

این روانشناس با بیان اینکه عامل دوم در ایجاد تغییر در شیوه‌های فرزندپروری الگوهای زندگی است، تصریح کرد: در گذشته کودکان در حیاط با بچه‌های دیگر بازی می‌کردند و از این طریق قدرت تحمل، صبر و توانایی حل مساله آنان افزایش می‌یافت، اما در حال حاضر آنان در آپارتمان‌ها محصور هستند و تنها به بازی‌های یارانه‌ای می‌پردازند و همین امر موجب کاهش آستانه تحمل آنان شده است؛ این در حالیست که در بازی‌های گروهی نکات مختلف زندگی اجتماعی آموخته می‌شد و بدین ترتیب آستانه تحمل افزایش می‌یافت.

وی در ادامه گفت: محیط مدرسه یکی دیگر از عوامل تغییر در شیوه‌های فرزندپروری است. زمانی که به دنبال انتقال محفوظات به دانش‌آموزان باشیم و تلاش نکنیم که آنها را برای زندگی اجتماعی آموزش دهیم، مدرسه نمی‌تواند محل خوبی برای افزایش آستانه تحمل کودکان شود. این در حالیست که بازی‌های گروهی‌، شیوه‌های حل مساله و افزایش تحمل و بردباری را به دانش‌آموزان می‌آموزد و در اغلب حوزه‌های آموزشی دنیا کارگاه‌های زیادی تعریف می‌شود ولی حتی در دبیرستان‌های ایران نیز کارها همچنان به صورت انفرادی انجام می‌شود مگر در برخی موارد خاص.

کریم‌زاده درباره راه‌های افزایش آستانه تحمل جوانان اظهار کرد: نوع ارتباط خانواده‌ها با فرزندان و سایر الگوهای فرزندپروری ایراداتی دارد که می‌توان با برگزاری جلسات حضوری و از طریق رسانه‌ها با ساخت فیلم، سریال، انیمیشن و... به خانواده‌ها آموزش‌های لازم را داد و الگوسازی کرد. علاوه بر آن می‌توان در اتوبوس‌های شهرداری فیلم‌های کوتاه سه و یا چهار دقیقه‌ای در زمینه چگونگی فرزندآوری و افزایش آستانه تحمل فرزندان پخش کرد.

این روانشناس یکی دیگر از راه‌های افزایش آستانه تحمل جوانان را افزایش مشارکت‌های جمعی دانست و گفت: لازم است فرهنگسراهای بیشتری تاسیس شود و دولت از فعالیت‌های گروهی کودکان حمایت کند. به عنوان نمونه زمین‌های بازی بیشتری تشکیل شود و خانواده‌ها بتوانند به محیط فرهنگسراها اعتماد کنند و فرزندان خود را وارد این فضاها کنند؛ چراکه تا زمانی که فرزندان از فضای فردی خود خارج نشوند، نمی‌توانند مهارت‌های جمعی را بیاموزند.

وی با اشاره به تلاش برای افزایش جمعیت اظهار کرد: اگر قرار است در خانه‌های 30، 40 متری چندین فرزند تربیت شوند، لازم است برای پاسخگویی به نیازهای رشدی و حرکتی آنها دولت در خارج از خانه تسهیلات لازم را فراهم کند.

کریم‌زاده با بیان اینکه آموزش و پرورش نامناسب یکی از بزرگترین مشکلات ماست، اظهار کرد: لازم است در آموزش و پرورش تحولات اساسی به وجود آید و فضای همکاری بین دانش‌آموزان بیشتر فراهم شود. در حال حاضر در هر مدرسه کتابخانه‌ای وجود دارد؛ اما در بیشتر مواقع در آن بسته است علاوه برآن معلمان، مدیران و محتواهای کتاب‌های آموزشی نیز به گونه‌ای ساماندهی شده‌اند که هدف آن تربیت یک شهروند با فرهنگ و دارای آستانه تحمل بالا نیست.

این روانشناس افزود: زنگ ورزش و هنر در مدارس زنگ مهمی محسوب نمی‌شوند و این زمان صرف برگزاری کلاس‌های جبرانی برای درس‌های دیگر می‌شود. بنابراین در این شرایط کودک کارگروهی و شادی کردن را نمی‌آموزد.

کریم‌زاده در پایان با تاکید بر ضرورت ایجاد تغییرات در فضای دانشگاه‌های کشور، گفت: در دو دوره قبل فضای دانشگاه‌ها یکنواخت و بدون فعالیت‌های فرهنگی و گروهی بود. بنابراین لازم است در دولت جدید تغییراتی در این فضا ایجاد شود. نباید از دانشجو تنها انتظار درس خواندن را داشته باشیم؛ بلکه باید فضایی ایجاد کنیم که تعاملات اجتماعی او بیشتر شود.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

به هر حال هر چه که بود گذشت و الان 10 سال از زندگی مشترک من می گذرد و خدا را شکر از زندگی، از همسرم و کلا از شرایط فعلی ام بسیار راضی هستم.

تحصیلاتم را تا مقطع دکتری ادامه داده و الان به عنوان یکی از مدیران ارشد یک شرکت معتبر، در حال انجام وظیفه هستم.

در کودکی پدر و مادرم متارکه کرده اند و مرا به خانواده ی فقیری سپردند تا در ازای پول از من مراقبت کنند.در هفت سالگی پیش پدر و نامادریم برگشتم.سوای رفتار نامادریم،خواهرم هم بمن حسادت میکرد و حتی خانواده پدرم مرا بعنوان یکی از خودشان قبول نداشتند.سختیهای زیادی کشیدم ولی هیچگاه ناامید نمیشدم متاسفانه مادر خودم هم مدتها سراغی از من نمیگرفت و بعد از ازدواج با اصرار من به خانه مان آمد ولی هیچوقت احساس نمیکردم مادرم مثل مادرهای دیگر تکیه گاهم باشد.

دوره کودکی سختی داشتم ولی با این اوضاع همیشه سعی می کردم روحیه شادی را در درونم زنده نگهدارم.

بعد از ازدواج هم مثل همه دختران دیگر با مشکلاتی در زندگی مواجه بودم اما متاسفانه هیچ پشت و پناه یا حداقل تسکینی بر آلام قلبم نداشتم.

به هر حال هر چه که بود گذشت و الان 10 سال از  زندگی مشترک من می گذرد و خدا را شکر از زندگی، از همسرم و کلا از شرایط فعلی ام بسیار راضی هستم.

برای رسیدن به آرامش و موفقیت و احساس و حال خوب، کلمات و عباراتی که در ذهن و زبان تکرار می‌شوند، نقشی اساسی دارند

همیشه سعی کردم گذشته ام را بهانه ای برای افسردگی، عدم تلاش و شکستهایم قرار ندهم چون از صمیم قلب به این اعتقاد داشتم که:

برای رسیدن به آرامش و موفقیت و احساس و حال خوب، کلمات و عباراتی که در ذهن و زبان تکرار می‌شوند، نقشی اساسی دارند. کلمات و عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها و ... هستند، روح و ذهن ما را به سرعت آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند. در چنین شرایطی، دیدن جنبه‌های مثبت خود، اطرافیان و محیط، برای‌مان دشوار می‌شود وبرای تسلط بر شرایط و احساس موفقیت، به انرژی روانی نیاز خواهیم داشت. توجه  به مثبت‌های جزئی زندگی خود و دیگران، این انرژی روانی را در ما تامین نموده و قدرت غلبه بر مشکلات و موانع را به ما هدیه می‌کند.

به همین دلیل، همیشه سعی کردم برخی عبارات و جملات را همیشه در ذهن مرور کنم که در صورت خواندن مکرر و تکرار مداوم آنها، در ذهن نقش بسته و خود به‌خود، تحولات جالبی را پدید می‌آورند و جای افکار منفی ذهن را گرفته و احساس خوب و اعتماد به نفس ایجاد می‌کنن:

- من به جای فکر کردن به افتادن‌ها، به بلند شدن فکر می‌کنم.

- در هر مشکل و مانعی، سوال طلایی ذهنم این است که: «خدایا تو بهترین راه‌های حل این مشکل را چگونه به من نشان می‌دهی، از تو سپاس‌گزارم.»

- من موانع و مشکلات را هدیه‌ی خدای مهربان برای بزرگ و وسیع شدن خودم می‌دانم.

- به نظر من، زندگی یعنی رودررویی شجاعانه با موانع و چشیدن لذت موفقیت.

- من در هر حادثه‌ای، به علت‌های آن توجه می‌کنم.

- من مسوولیت کامل رفتارهای خود و زندگی‌ام را می‌پذیرم.

- من در هر مشکلی، به  خطاهای خود توجه می‌کنم و به سرعت آنها را اصلاح می‌نمایم.

- من در مشکلات، بسیار صبور و در موفقیت‌ها، بسیار سپاس‌گزار و شاداب‌ام.

- من هر روز متولد می‌شوم و تولدم را جشن می‌گیرم.

- من با توجه به زیبایی‌ها و خوبی‌های کوچک فراوان، نگاهم را زیباتر می‌کنم.

- خداوند مهربان در همه‌ی مکان‌ها و زمان‌ها و شرایط، حامی من است.

- من بارهای زندگی‌ام را به خدا می‌سپارم و خود را سبک می‌کنم.

کلمات و، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها هستند روح و ذهن ما را به سرعت و  ، آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند

- من با اهمیت دادن به زیبایی‌های طبیعت، مردم و خودم، به خداوند مهربان عشق می‌ورزم.

- دنیا زیباست چون خداوند در آن حضور دارد.

- بدی‌ها و خوبی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها، راحتی‌ها و سختی‌ها، گل‌ها و خارها، شکست‌ها و موفقیت‌ها همیشه با هم‌اند.

- من با بزرگ کردن لحظه‌های خوب و موفقیت‌های خود و دیگران، انرژی زیادی برای غلبه بر مشکلات پیدا می‌کنم.

- خطاها و ناکامی‌ها من، پل‌های پیروزی‌ام هستند.

- من عاشق دنیا، خوبی‌ها، زیبایی‌ها و خداوند مهربان هستم.

- من در مشکلات، لبخند قدرت را فراموش نمی‌کنم.

- من جسور و مقاوم هستم.

- من سپاس‌گزار نعمت‌های بی‌شمار خدای رحمان هستم.

- آینده‌ی من، بسیار روشن و موفقیت‌آمیز است.

البته شاید با خواندن این عبارات تصور می کنید که در حال شعار دادن هستم اما می بینید که با مرور دایمی همین افکار و جایگزین کردن افکار منفی به وسیله افکار مثبت توانسته ام سختی های زندگی را پشت سرگذارده و پله های موفقیت را یکی یکی طی کنم.

منبع: تبیان

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.

 

بچه‌ها با هم دعوا می‌کنند. به همین سادگی. این رفتار کاملاً عادی است. بچه‌ها به دلایل مختلفی با هم دعوا می‌کنند؛ والدین معمولاً نمی‌دانند چه زمان باید اجازه بدهند دعوای آنها روند عادی خودش را طی کند و چه زمان باید دخالت کرده و وارد عمل شوند.
 
بچه‌ها ممکن است به احمقانه‌‌ترین دلایلی که واقعاً غیرمنطقی به نظر می‌رسند با هم دعوا کنند—دلایلی که ممکن است حتی برای والدین خنده‌دار باشد—اما به نظر بچه‌ها دلایل خوبی برای دوست شدن یا دعوا کردن با همدیگر است.
 
چرا بچه ها با هم دعوا می کنند؟ و الدین چه باید بکنند؟
 

بچه ها به دلایلی با هم بحث و دعوا می کنند و همدیگر را اذیت می کنند.در این مقاله به عللی اشاره میشود که شاید در مورد فرزندان شما هم صدق کند.

گاهی آنها خسته،عصبی و گرسنه هستند،گاهی نیز به دنبال جلب توجه هستند،گاهی میخواهند قدرت خود را اثبات کنند و گاهی نیز دنبال یک همبازی و همراه می گردند.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.
 
این علل می تواند به ترتیب زیر باشد:
 
توجه نکردن به نیازهای اساسی آنان
 

در نظر بگیرید شما مشغول تمیز کردن،نظافت و یا در حال صحبت با یکی از دوستان هستید،یا ساعتی است که مشغول مکالمه تلفنی هستید،در همین لحظه دعوا و جنگ فرزندان شما اوج می گیرد (مامان اون منو زد،کتابم را گرفت،مامان اون منو هل داد،مامان داره به من دهن کجی می کنه و ...)
 
شاید اگر شما کار خود را رها کرده و به این بیندیشید که چه چیزی در حال حاضر حرف اول را می زند؟ بتوانید مشکل را کمی حل کنید. وقتی بچه ها خسته،گرسنه و عصبی هستند، احساس لذت، شادی و همکاری با یکدیگر را ندارند، اگر به آنها کمک کنید چند دقیقه استراحت کنند، اگر خسته و خواب آلود هستند به آنها کمک کنید تا کمی بخوابند، یک خوراکی یا نوشیدنی خنک به آنها بدهید و یا یک کار جالب را برای آنها تدارک ببینید ممکن است به طور شگفت انگیزی جوّ صلح و آرامش به خانه حکمفرما شود.
 
تلاش برای بدست آوردن توجه:
 

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.
 
اما بلافاصله که جنگ و دعوا را با هم شروع میکنند شما سر صحنه حاضر می شوید،با آنها حرف می زنید،حتی آنها را دعوا می کنید،نصیحت می کنید و برای آنها وقت می گذارید. اگر در خانه شما این حالت  وجود دارد،وقت آن است که با یک برنامه ریزی صحیح و تجدید نظر در برنامه های گذشته تصمیم بگیرید:
 
زمانی که فرزندان شما رفتار خوب و مناسب دارند،به آنها توجه کنید و آنها را تشویق و تحسین کنید.به طور مثال وقتی می بینید آنها مشغول بازی با یکدیگر هستند و در آن زمان رفتار دوستانه ای با هم دارند با یک بستنی یا میوه سراغ آنها بروید و بگویید: چقدر لذت  می برم از اینکه می بینم شما به این خوبی با هم بازی می کنید و با هم دوست هستید و ...
 
سعی کنید نسبت به دعواها و جر و بحث های کوچک بی توجه باشید،گویی نه چیزی می بینید و نه چیزی می شنوید،سرگرم کار خودتان شوید،خونسرد و آرام بمانید و از نگاه کردن به آنها اجتناب کنید.
 
بعضی مواقع لازم است کارهای بچه ها را نادیده بگیرید.البته مشروط به این که هیچکدام از آنها در معرض آسیب و خطر نباشند.اگر می بینید اوضاع خارج از کنترل نیست،ممکن است ترک کردن اتاق یا گوش دادن به یک موسیقی برای شما مفید باشد.
 
چشم پوشی و نادیده گرفتن، زمانی بهتر اثر دارد که شما سعی می کنید زمانی که بچه ها رفتارهای خوب و مناسب دارند به آنها توجه کنید و آنها را تحسین و تشویق کنید.
 
به بچه ها بیاموزید که توجه را به روش مثبتی بطلبند و با رفتارهای منفی متوسل به جلب توجه نشوند.مثلا به فرزند خود بگویید: موقعی که دلت می خواد من بغلت کنم و نوازشت کنم به من بگو.
 
من همیشه نمی توانم برای یک مدت طولانی با تو بازی کنم اما می توانم زمانی را برای خواندن کتاب برای تو بگذارم،جیغ و فریادهای تو گوش مرا اذیت می کند،سعی کن شانه هایم را تکان دهی و آرام خواسته ات را بگویی.زمانی را به هر کدام از بچه ها اختصاص دهید.
 
مطالعات نشان داده که توجه یک به یک با زمان 20- 15 دقیقه برای هر بچه در طول روز بطور قابل توجهی از رفتارهای پرخاشگرانه و نق زدن او می کاهد.مثل: بازی کردن با او،خواندن کتاب برای او، یا بطور خیلی ساده درگیر کردن او در فعالیت های معمول روزانه (مثل،شستن ماشین، گردگیری،آشپزی و ...) راه های خوبی برای توجه مثبت به کودک هست.
 
مقایسه کردن کودکان با یکدیگر:
 

گاه شما متوجه نیستید ولی ممکن است به دلایل مختلف بچه ها را با یکدیگر مقایسه کنید.شاید فکر می کنید چنین مقایسه ای کودک را شرمنده کرده و انگیزه ای می شود تا او بهتر عمل کند،اما برعکس، مقایسه کردن باعث ایجاد حسادت و رشک در بچه ها می شود و روابط آنها را با هم خراب میکند.
 
به مثالهای زیر توجه کنید:
 
سارا 5 ساله از جمع کردن اسباب بازی هایش امتناع می کند.
 
مادر:
ببین من از برادرت می خواهم که اسباب بازی هایش را جمع کند،بلافاصله این کار را انجام می دهد، چقدر کار خوبی می کند اما تو هیچ وقت اسباب بازی هایت را جمع نمی کنی.
 
احساس سارا:
برادر من خوب است،خیلی خوب است،ولی من از او متنفرم.
 
بهتر است مادر اینطور بگوید:سارا اسباب بای هایت کف اتاق است ممکن است کسی روی آنها پا بگذارد و بشکند،لطفا آنها را جمع کن و بگذار داخل سبد.
 
مادر به پسرش که در حال مطالعه یک کتاب است نگاه می کند و می گوید:
 
تو پسر عجیبی هستی، چقدر دلم می خواست برادرت هم مثل تو کتاب خوان بود، او همیشه در حال دویدن و سر و صدا کردن است،او هیچوقت خواندن را یاد نمی گیرد،نگران او هستم.
 
احساس کودک:
 
احساس غرور از اینکه مادر خوشحال است.
 
اگر یک زمانی نتوانم به این خوبی مطالعه کنم مادر در مورد من هم همین را خواهد گفت؟
 
من بهتر از برادرم هستم .او بی ارزش و سر به هواست.
 
بهتر است مادر اینگونه بگوید:
 
آفرین که مشغول خواندن کتاب هستی.کتاب جالبی است؟ شرط می بندم که تو یک کتاب خوان خوب هستی.
 
علی 4 ساله پشت میز غذا خوری می نشیند و شام خود را می خورد.
 
مادر: تو پسر بزرگی هستی،موقع غذا خوردن مثل بچه ها خودت را کثیف نمی کنی.
 
احساس کودک:
من از یک بچه خردسال بهترم!!! ولی هنوز خوب نیستم.
 
بهتر است مادر اینطور بگوید:
من دیدم که تو همه غذاتو خوردی و با دستمال صورتت را پاک کردی،آفرین پسرم تو واقعا آداب غذا خوردن را یاد گرفتی.
 
هر کدام از فرزندان شما علایق و شخصیت واحد و خاصی دارند.علایق و صفات آنها را تشویق و تحسین کنید.از مقایسه کردن آنها اجتناب کنید و سعی نکنید آنها را به رقابت کردن با هم بیندازید.گفتن اینکه: آفرین نقاشی و رنگ آمیزی ات را دوست دارم بهتر است تا اینکه بگویید،آفرین بهتر از سارا نقاشی می کشی.
 
توانایی متفاوت کودکان در همکاری و بازی کردن با هم.
 

به نظر می رسد بعضی از بچه ها یک توانایی خاصی برای جذب خواهر یا برادرشان به بازی دارند ولی عده ای از بچه ها در این زمینه مشکل دارند و زود به این نتیجه می رسند که باید با بحث و دعوا برادر یا خواهرشان را درگیر بازی کنند.
 
یعنی هدف اصلی آنها این است که با خواهر یا برادرشان بازی کنند اما نمی دانند چگونه باید شروع کنند و این کار را انجام دهند. شما به کرات این جملات را از زبان فرزندانتان شنیده اید (باید با من بازی کنی،مامان ببین نمی خواد با من بازی کنه،من حوصله ام سر رفته .اصلا حالا دیگه نوبت منه که پلی استیشن بازی کنم و ...)
 
شما می توانید به فرزندانتان بیاموزید که چگونه با یکدیگر ارتباط بهتری برقرار کنند.به بچه ها کلماتی را یاد دهید که باعث بازی بهتر و همکاری بهتر آنها شود.
 
به طور مثال: آیا ممکن است با من بازی کنی؟ و یا آیا ممکن است من با اسباب بازی هایت بازی کنم؟ خواهش می کنم،من حوصله ام سر رفته است، دوست دارم با هم بازی کنیم.فعالیت هایی را تدارک ببینید که برای سنین مختلف جالب باشد و بچه های با گروه سنی متفاوت بتوانند و علاقمند باشند که آنها را انجام دهند.
 
بچه های بزرگتر خیلی زود از بازی با بچه های کوچکتر خسته می شوند،چرا که بچه های کوچکتر می خواهند بازی کنند اما مهارت های محدودی دارند.
 
به بچه های بزرگتر یاد دهید که چگونه برای وادار کردن بچه های کوچکتر به بازی به آنها تکالیف ساده بدهند. وقتی را برای هر کدام از فرزندان خود اختصاص دهید و با آنها فعالیت هایی را انجام دهید که متناسب با سن،علایق و نیازهای آنهاست.
 
شرایطی را ایجاد کنید که هر کودکی احساس کند بی نظیر و خاص است.لازم نیست و یا حتی ممکن نیست که با بچه ها بطور مساوی رفتار کنید.
 
تکليف بزرگ‌ترها در زدوخورد کوچک‌ترها
 

با گله و شكايت و گريه در حالي كه جيغ مي‌زد وارد اتاق شد. درست متوجه حرف‌هايش نمي‌شدم. سعي كردم اول آرامش كنم اما مساله حادتر از آن بود كه به اين راحتي‌ها آرام شود.
 
بالاخره ساكت شد. پرسيدم چه شده و در جواب گفت: «با پسر همسايه دعوايم شد و كتكم زد. من نمي‌دانستم بايد چه كار كنم.» علت دعوا را پرسيدم.
 
حق با پسرم بود اما من هرگز به او ياد نداده بودم براي گرفتن حقش، از خشونت استفاده كند. بايد دعوا کردن را يادش مي‌دادم؟ مثلا مي‌گفتم اگر دوستت به تو سيلي زد، تو هم سيلي بزن؟
 
به نظرم عقلاني نبود اما مگر جز اين است كه من به عنوان يك مادر بايد سلاحي در اختيارش قرار دهم تا به كمك آن بتواند از سختي‌هاي زندگي بگذرد؟ آنچه مي‌خوانيد، پاسخ روان‌پزشکان کودک به پرسش‌هاي رايج والدين در اين زمينه است.
 
آيا بايد كتك‌زدن و دعوا را به فرزندم بياموزم؟
 

نه، خشونت روش خوبي براي حل مشكلات نيست و لازم است اين مساله را كاملا به كودك فهماند. به او ياد دهيد كتك‌زدن دوستان نه تنها كار درستي نيست، بلكه مي‌تواند خطرناك هم باشد.
 
نبايد سيلي را با سيلي جواب داد. حتي اگر فرزند شما خشن است و عادت به زدن دوستانش دارد، بهتر است او را تهديد كنيد که در صورت تکرار اين عمل تنبيه خواهدشد.
 
اگر به فرزندم بگويم كتك‌ نزن يا دعوا نكن، پس چگونه از خود دفاع كردن را به او بياموزم؟
 
به او بگوييد اگر ديگران به او حمله كردند، فورا يكي از بزرگ‌ترها را باخبر كند. متاسفانه گاهي والدين به اين موضوع بي‌توجه‌اند و حتي وقتي كودك از يکي از دوستان به آنها گله مي‌كند، اهميتي به اصل ماجرا نمي‌دهند و مي‌گويند اشكالي ندارد!
 
روش صحيح اين است كه دليل دعوا را جويا شويد و به فرزندتان ياد دهيد چگونه با كودكي كه او را زده، برخورد كند. منظور آموزش سيلي در مقابل سيلي نيست. رفتار درست را بياموزيد. مثلا به كودك بگوييد به كسي كه تو را زد محكم بگو: «تو ديگر دوست من نيستي و من ديگر با تو بازي نخواهم كرد.»
 
اگر كودكم به تنهايي نتوانست از خودش دفاع كند، لازم است من دخالت كنم؟
 
اگر كودك به تنهايي موفق به اتمام دعوا نشد، شما مي‌توانيد با كودكي كه او را كتك‌زده مستقيم صحبت كنيد. بهترين روش، بيان اين جمله است: «اگر دست از كار زشتت برنداري، با من طرف خواهي بود» كودك تا 8-7 سالگي معمولا به حمايت والدين نياز دارد و بايد بفهمد كه مي‌تواند روي كمك آنها حساب كند. به اين ترتيب اعتماد‌به‌نفس او بالاتر مي‌رود و در دعواهاي بعدي مقاوم‌تر خواهد بود.
 
آيا نبايد با والدين كودك دعواگير خشن صحبت كنم؟
 

اين كار معمولا بي‌فايده است زيرا والدين كودك خشن معمولا از كودك خود دفاع مي‌كنند و سعي نمي‌كنند متوجه اصل ماجرا باشند. بهتر است مسايل كودكانه را خيلي به دنياي بزرگ‌ترها نكشانيم. البته اگر در محل دعوا حضور داريم و والدين كودك ديگر هم هستند، مي‌توان ماجرا را با آنها درميان گذاشت.
 
آيا برخي كودكان آسيب‌پذيرتر از ديگران هستند؟
 

بله، معمولا بچه‌هايي كه رابطه عاطفي قوي با والدين دارند وقتي مادر و پدر از آنها دور مي‌شوند، احساس امنيت نمي‌كنند. بهتر است والدين چنين كودكاني هميشه نزديكشان باشند و به آنها بفهمانند حقوقي دارند و بايد هنگام سلب شدن اين حق، حتي اگر حضور نداشتند، از خود دفاع كنند.
 
اگر كودكم هميشه مورد تهاجم يك كودك به‌خصوص قرار مي‌گيرد چه كنم؟
 

بايد دليل ماجرا را بفهميد و با آن كودك صحبت كنيد. گاهي دليل اين امر مي‌تواند اعتمادبه‌نفس كاذب كودك يا تمايل به نشان دادن قدرتش باشد. بعد از صحبت با كودك مهاجم، بايد به فرزندتان بگوييد از او دور بماند و در صورت لزوم و تکرار ماجرا بزرگ‌ترها يا معلم خود در مدرسه را خبر كند.
 
چگونه دفاع از خود را به كودك ياد بدهم؟
 

آموزش ورزش (مخصوصا ورزش‌هاي رزمي) مي‌تواند تا حد زيادي آمادگي جسماني كودك را بالا ببرد. بايد بپذيريم كه در برخي شرايط ايستادن در مقابل فرد مهاجم ضروري است. اعتمادبه‌نفس كودكي كه مي‌داند چه موقع و به چه شكل بايد از خود دفاع كند، بالا مي‌رود.


منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

روی چیزهایی متمرکز شوید که می‌خواهید اتفاق بیفتند. تفکر مثبت از لازمه‌های هر موفقیت است. اگر هر روز صبح با این فکر بیدار شوید که اتفاقی فوق‌العاده در زندگی‌تان خواهد افتاد، و به آن توجه دقیق کنید، خواهید دید که حق با شما بوده است.

 با آدم‌های نادرست نشست و برخاست نکنید.
زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید وقتتان را با کسانی بگذرانید که خوشبختی را از شما می‌گیرند. اگر کسی بخواهد که در زندگی‌اش باشید، برای شما جا باز خواهد کرد. نباید برای پیدا کردن جایی در زندگی کسی بجنگید. هیچوقت برای بودن با کسی که ارزش شما را نادیده می‌گیرد اصرار نکنید. و یادتان باشد، آنهایی که در زمان خوشی کنار شما می‌مانند مهم نیستند، مهم کسانی هسند که در ناخوشی‌ها و ناملایمات زندگی کنارتان هستند. آنها دوستان واقعی شما هستند.

از مشکلاتتان فرار نکنید.
باید با مشکلاتتان روبه‌رو شوید. البته این کار ساده نخواهد بود. هیچکس در دنیا نیست که بتواند همه کارها را بی‌نقص انجام دهد. هیچکدام از ما قادر نیستیم که مدام در حال حل کردن مشکل باشیم. درواقع، ما جوری ساخته شده‌ایم که ناراحت، ناامید و شکست‌خورده شویم. چون این معنی واقعی زندگی کردن است – روبه‌رو شدن با مشکلات، درس گرفتن از آنها، سازگاری و حل آنها به مرور زمان.

 

.  به خودتان دروغ نگویید.
به هر کس دیگری در دنیا می‌توانید دروغ بگویید به جز خودتان. زندگی ما زمانی بهتر می‌شود که از فرصت‌ها استفاده کنیم و سخت‌ترین و اولین فرصتی که می‌توانیم از آن استفاده کنیم این است که با خودمان صادق باشیم.

. نیازهای خودتان را پنهان نکنید.
دردناک‌ترین مسئله این است که وقتی شدیداً درگیر دوست داشتن کسی هستید، خودتان را فراموش کنید و یادتان برود که شما هم فردی خاص هستید. بله، باید به دیگران کمک کنید اما به خودتان هم همینطور. اگر قرار باشد که زمانی بیاید که به خودتان برسید و چیزهایی که به آن علاقه دارید را دنبال کنید، آن زمان همین حالاست.

سعی نکنید کسی باشید که نیستید.
 یکی از بزرگترین چالش‌های زندگی این است که در دنیایی که تلاش می‌کند شما را مثل بقیه کند، خودتان باشید. همیشه کسانی هستند که از شما زیباتر، باهوش‌تر، جوان‌تر، و ... باشند اما این افراد هیچوقت شما نیستند. خودتان را تغییر ندهید تا آدمها دوستتان داشته باشند. خودتان باشید و مطمئن باشید آنهایی که باید، دوستتان خواهند داشت.

. درگیر گذشته نشوید.
اگر بخواهید دوباره و دوباره فصل قبلی کتاب زندگی‌تان را بخوانید، هیچوقت نخواهید توانست فصل جدید زندگیتان را شروع کنید.

. از اشتباه کردن نترسید.
اینکه کاری انجام دهید اما اشتباه کنید ده مرتبه بهتر از این است که هیچ کاری انجام ندهید. هر پیروزی پشت سر خود مجموعه‌ای از شکست‌ها داشته است و هر شکستی پلی به سمت موفقیت است.

. خودتان را بخاطر اشتباهات گذشته‌تان سرزنش نکنید.
ممکن است فرد نادرستی را در گذشته دوست داشته‌اید و بخاطر مسائل نادرستی گریه کرده‌اید اما هر اتفاق بدی هم که بیفتد، یک چیز مسلم است: اینکه اشتباهات به ما کمک می‌کنند فرد یا چیزهایی را پیدا کنیم که برایمان مناسب هستند. همه ما اشتباه می‌کنیم، دچار مشکل می‌شویم و خیلی وقت‌ها افسوس گذشته را می‌خوریم. اما باید بدانید که شما اشتباهاتتان نیستید، مشکلاتتان هم نیستید و الان اینجایید و قدرت این را دارید که بتوانید روز و آینده‌تان را آنطور که می‌خواهید بسازید. هر اتفاق کوچکی که قبلاً در زندگی‌تان افتاده است شما را برای این لحظه آماده می‌کرده است.

. سعی نکنید خوشبختی را بخرید.
خیلی از چیزهایی که آرزو داریم داشته باشیم گران هستند. اما حقیقت این است که چیزهایی که واقعاً ما را خوشحال و راضی می‌کنند کاملاً رایگان‌اند: مثل عشق، خنده و تلاش در جهت علایقمان.

. سعی نکنید برای خوشبختی‌تان به دیگران تکیه کنید.
اگر با کسی که درونتان است خوشبخت و شاد نباشید، با هیچ رابطه بادوامی هم خوشحال و راضی نخواهید بود. باید ابتدا ثبات زندگی خودتان را بسازید تا بعد بتوانید آن را با کسی قسمت کنید.

. وقت تلف نکنید.
زیاد فکر نکنید چون اینکار فقط مشکل‌تراشی می‌کند. موقعیت‌ها را ارزیابی کنید و تصمیمات قاطع بگیرید. هیچوقت نمی‌توانید چیزی که شهامت رویارویی با آن را ندارید تغییر دهید. پیشرفت نیازمند خطر کردن است.

. فکر نکنید آماده‌ نیستید.
هیچکس هیچوقت وقتی فرصتی پیش می‌آید، 100% آماده نیست. چون بیشتر موقعیت‌های عالی زندگی ما را مجبور می‌کند که فراتر از محدوده امنمان قدم برداریم و این یعنی احساس راحتی نخواهیم داشت.

به دلایل نادرست درگیر هیچ ارتباطی نشوید.
روابط باید هوشمندانه انتخاب شوند. تنها بودن خیلی بهتر از این است که با فردی نادرست باشید. هیچ نیازی به عجله کردن نیست. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، می‌افتد، آن هم در زمان درست خود، با فردی مناسب شما و به بهترین دلایل. زمانی عاشق شوید که آمادگی آن را داشته باشید نه وقتی که تنها هستید.

. بخاطر اینکه روابط قبلی تان موفقیت‌آمیز نبوده‌اند، روابط جدید را رد نکنید.
در زندگی می‌فهمید که ملاقات شما با هر فردی دلیلی دارد. بعضی از آنها آزمایشتان می‌کنند، بعضی از شما سوءاستفاده می‌کنند و بعضی به شما درس می‌دهند. اما از همه اینها مهم‌تر، بعضی از آنها بهترین اتفاق‌ها را برایتان به ارمغان می‌آورند.

سعی نکنید با همه رقابت کنید.
نگران کارهایی که دیگران از شما بهتر انجام می‌دهند نباشید. سعی کنید هر روز رکورد خودتان را بالا ببرید. موفقیت مبارزه‌ای است بین خودتان و خودتان.

به دیگران حسادت نکنید.
حسادت هنر شمردن نعمت‌های دیگران به جای نعمت‌های خودتان است. از خودتان بپرسید: "من چه چیزهایی دارم که بقیه حسرت آن را می‌‌خورند؟"

. دست از شکایت کردن و دلسوزی برای خودتان بردازید.
مشکلات زندگی به دلیلی پیش می‌آیند: برای عوض کردن مسیر شما به سمتی که باید بروید. ممکن است همان موقع علت یک اتفاق را نفهمید و ممکن است برایتان خیلی سخت باشد اما اگر به گذشته و اتفاقات بد دیگری که برایتان افتاده بود نگاه کنید، خواهید دید که اکثر آنها شما را به سمت فضا، فرد، تفکر و موقعیت بهتر سوق داده‌اند. پس لبخند بزنید! بگذارید همه بدانند که امروز خیلی قوی‌تر از دیروز هستید.

. کینه‌توزی نکنید.
زندگیتان را با نفرت پیش نبرید چون آخر کار خودتان را خیلی بیشتر از کسانی که از آنها نفرت دارید، اذیت خواهید کرد. بخشش این نیست که بگویید، "کاری که در حق من کردی اشکالی ندارد." بخشش گفتن این است: "من اجازه نمی‌دهم کاری که در حقم کردی خوشبختی من را برای همیشه نابود کند". بخشش بهترین راهکار است. کینه‌ها را دور بریزید، به دنبال آرامش باشید و خودتان را آزاد کنید. و یادتان باشد، بخشش فقط برای دیگران نیست، برای خودتان هم هست. اگر لازم بود، خودتان را هم ببخشید و سعی کنید دفعه بعد بهتر رفتار کنید.

. نگذارید دیگران شما را تا سطح خودشان پایین بکشند.
برای راحتی کسانیکه نمی خواهند خودشان را بالا بکشند، استانداردهایتان را پایین نیاورید.

. وقتتان را برای توضیح دادن خودتان برای دیگران تلف نکنید.
دوستانتان به آن نیازی ندارند و دشمنانتان هم حرف‌های شما را باور نخواهند کرد. همان کاری را بکنید که ته دلتان می‌گوید درست است.

هیچوقت بدون وقفه انداختن کاری را پشت سر هم انجام ندهید.
وقت نفس کشیدن دقیقاً همان زمانی است که وقتی برای آن ندارید. اگر مدام پشت سر هم به کارتان ادامه دهید، همیشه چیزهای یکسانی به دست خواهید آورد. گاهی لازم است از کارتان دست بکشید تا همه چیز را واضح‌تر ببینید.

. زیبایی لحظات کوچک را نادیده نگیرید.
از چیزهای کوچک لذت ببرید چون یک روز به عقب نگاه می‌کنید و می‌فهمید که چیزهای بزرگی بوده‌اند. بهترین قسمت زندگی‌تان همان لحظات کوچک و بی نام و نشانی است که به کسی که برایتان مهم است لبخند می‌زنید.

. سعی نکنید همه چیز ایدآل و بی‌نقص باشد.
دنیای واقعی به ایدآل‌گراها جایزه نمی‌دهد، به کسانی پاداش می‌دهد که کار انجام می‌دهند.

. آسان‌ترین راه را دنبال نکنید.
زندگی آسان نیست، مخصوصاً وقتی برای به دست آوردن چیز باارزشی برنامه‌ریزی می‌کنید. راه آسان را انتخاب نکنید. کاری غیرعادی انجام دهید.

. اگر همه چیز بر وفق مرادتان نیست، تظاهر نکنید که اینطور است.
هیچ اشکالی ندارد که هر از گاهی خرد شوید. لازم نیست همیشه وانمود کنید که قوی هستید و نیازی هم نیست که مداوم ثابت کنید که همه چیز خوب پیش می‌رود. نگران اینکه بقیه چه فکر می‌کنند هم نباشید. اگر لازم است گریه کنید. هر چه زودتر این کار را بکنید، زودتر قادر خواهید بود دوباره لبخند بزنید.

. دیگران را بخاطر مشکلاتتان مقصر نکنید.
اینکه تا چه اندازه بتوانید به آرزوهایتان دست پیدا کنید به این بستگی دارد که تا چه اندازه مسئولیت زندگی‌تان را قبول می‌کنید. وقتی دیگران را بخاطر اتفاقاتی که برایتان می‌افتد مقصر بدانید یعنی از مسئولیت شانه خالی می‌کنید و به دیگران قدرت نفوذ به آن بخش از زندگی‌تان را می‌دهید.

. لازم نیست برای همه، همه‌کس باشید.
اینکار غیرممکن است و فقط خسته‌تان خواهد کرد. اما لبخند زدن به دیگران می‌تواند  دنیا را تغییر دهد. شاید نه کل دنیا را، ولی دنیای آن آدمها را مطمئناً تغییر خواهد داد.

. زیاد نگران نباشید.
نگرانی مشکلات آینده را حل نخواهد کرد، فقط لذت‌های امروز را هم از شما خواهد گرفت. یک راه اینکه بفهمید چیزی ارزش نگران بودن را دارد یا نه این است که از خودتان بپرسید، "این مسئله در یک سال آینده مهم خواهد بود؟ در سه سال آینده چطور؟ در پنج سال چه؟"  اگر اینطور نبود، پس ارزش نگران بودن را ندارد.

. روی چیزی که نمی‌خواهید اتفاق بیفتد متمرکز نشوید.
روی چیزهایی متمرکز شوید که می‌خواهید اتفاق بیفتند. تفکر مثبت از لازمه‌های هر موفقیت است. اگر هر روز صبح با این فکر بیدار شوید که اتفاقی فوق‌العاده در زندگی‌تان خواهد افتاد، و به آن توجه دقیق کنید، خواهید دید که حق با شما بوده است.

. قدرناشناس نباشید.
زندگی‌تان خوب باشد یا بد، هر روز شکرگزار بخاطر آن از خواب بیدار شوید. مطمئن باشید کسی در جایی دیگر از جهان وضعیتی بسیار بدتر از شما دارد. بجای اینکه به چیزهایی که ندارید فکر کنید، سعی کنید به چیزهایی فکر کنید که دارید و دیگران افسوس آن را می‌خورند.


منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد.

هنگامی که افکار مزاحم در ذهن انسان گیر می کند باعث ناراحتی او می گردد. این امر می تواند از یک اشتباه در کار باشد یا هر چیز دیگری که باعث اضطراب، نگرانی و ترس شود. شهودی ترین روش برای مقابله با افکار مزاحم؛ سرکوب آنهاست که ما با استفاده از فشار، سعی در بیرون راندن آنها از ذهن خود داریم.
 
متاسفانه؛ بسیاری از مطالعات علمی ثابت کرده اند که روش سرکوب افکار نه تنها کارآیی ندارد، بلکه باعث بازگشت آنها با شدت بیشتری نیز می گردد. برای انسان؛ تکرار تجربیات بیهوده و بی نتیجه، بسیار کسل کننده و رنج آور است.

پس چه گزینه های دیگری برای رهایی از افکار مزاحم وجود دارد؟
متخصص سرکوب اندیشه، آقای دانیل وگنر، در یک مقاله برای روانشناسان امریکایی چندین روش نیرومند را برای مقابله با افکار ناخواسته تکراری پیشنهاد می دهد که در اینجا هشت روش را برای شما بازگو می کنیم:

تمرکز بروی حواس پرتی:
 گرایش طبیعی انسان در هنگام تلاش برای خاموش کردن ذهن و تمرکز بروی یک موضوع خاص، این است که بروی موضوعات دیگر فکر می کند یا بقول معروف؛ حواس انسان پرت می شود. ذهن در اطراف و به صورت سرگردان به دنبال موارد جدیدی است که بروی آنها متمرکز شود و نه آنچه که مورد نیاز در آن لحظه است. پرت اندیشی کارآیی ندارد، با این حال؛ مطالعات نشان داده اند که اگر بروی یک چیز منحرف شوید بهتر از آن است که ذهن شما سرگردان باشد، زیرا که سرگردانی بی هدف ذهنی با ناخشنودی همراه خواهد شد. پس بهتر است که بروی یک موضوع تمرکز کنید، مثلا؛ یک قطعه موسیقی یا یک برنامه جالب تلویزیونی.

جلوگیری از استرس:
یکی دیگر از روش های شهودی برای اجتناب از افکار ناخواسته تکراری، تحت فشار قرار دادن خودمان است. در اینجا ایده این است که؛ شتاب و عجله مقدار کمی انرژی روحی برای رهایی از افکار مزاحم صرف می کند. تحقیقات علمی نشان می دهد که این رویکرد نادرست است. در واقع؛ مانند حواس پرتی، استرس نیز باعث بازگشت قوی تر افکار مزاحم می شود. بنابراین، از این روش برای جلوگیری از افکار ناخوشایند نباید استفاده کرد.

به تاخیر انداختن اندیشه برای بعد:
در حالی که تلاش مداوم برای سرکوب اندیشه های مزاحم باعث بازگشت شدیدتر آنها می شود، پژوهشگران در تحقیقات خود از کسانی که افکار مضطرب دارند، خواستند که نگرانی خود را به مدت نیم ساعت به تعویق اندازند. برخی مطالعات نشان دهنده آن است که افراد این کار را به عنوان مرحله جانبی سرکوب اندیشه های مزاحم می شناسند.
بنابراین، نگرانی خود را برای مدت معینی به تاخیر اندازید و احتمالا این روش به راحت شدن ذهن شما در این مدت کمک خواهد کرد.

درمان متناقض:
به جای تلاش برای سرکوب افکار مزاحم، می توان مستقیما بسراغ آنها رفت و بروی آنها متمرکز شد. به نظر می رسد که تناقض در تفکر؛ کمک به از بین رفتن آن می کند، ولی برخی تحقیقات ثابت کرده اند که این کار می تواند تنها به از بین بردن افکار مزاحم انجامد. این نظریه بر اساس «نمایش درمانی» در زمان طولانی شکل گرفته است. برای مثال؛ درمان ترس از عنکبوت با نمایش عنکبوت به بیمار و بطور آهسته و آرام و با لمس آن انجام می گیرد. این روش برای افراد کم جرات کارآیی ندارد، ولی در زمانی که افراد مجبور به مقابله با افکار و رفتار همراه با وسواس خود باشند، می تواند مفید واقع گردد.

پذیرش:
این روش هم می تواند مشابه روش های دیگر، کارآیی داشته باشد. شواهدی موجود است که اثبات می کند؛ پذیرش افکار مزاحم، به جای جنگیدن با آنها، می تواند مفید باشد. این دستورالعمل در یک مطالعه، نشان دهنده کاهش ناراحتی و فشار بر شرکت کنندگان است: «مبارزه با اندیشه مزاحم، مانند تقلا کردن در باتلاق است. افکار خود را مشاهده کنید. تصور کنید که آنها از گوش شما بیرون می آیند و از ذهن شما خارج می شوند. با علائم و نشانه ها مبارزه نکنید. از آنها اجتناب کنید و یا آنها را مجبور به دور شدن از ذهنتان کنید. تنها مشاهده گر باشید»

مراقبه:
مشابه روش پذیرش، مراقبه به ترویج شفقت و نگرش بدون قضاوت می انجامد و کمک می کند که افکار مزاحم به مکان دیگری، بغیر از ذهن شما، نقل مکان کنند. این نیز روش مفیدی برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری است و همچنین، به بهبود تمرکز حواس شما کمک می کند. تصدیق خود:---- خود تصدیقی یک درمان روحی برای همگان است. این امر شامل تفکر در مورد صفات و باورهای مثبت برای افزایش اعتماد به نفس در اجتماع و کنترل خود می گردد و مزایای دیگری نیز دارد. این روش، همچنان که در آزمایشات علمی ثابت شده است، ممکن است که کمک زیادی برای مقابله با افکار مزاحم کند.

نوشتن:
در مورد تصدیق و تاکید بر خود و عمیق ترین افکار و احساسات خود بنویسید. آزمایشات علمی ثابت کرده اند که نوشتن، سلامت جسمی و روانی بسیار گسترده ای را به ارمغان می آورد. نوشتن در مورد عواطف می تواند برای مقابله با افکار مزاحم و تکراری بسیار مفید باشد.

منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است".

بزرگان بازار، هر‌یک موفقیت خود را به دلایلی چند، نسبت می‌دهند. فیلیپ کاتلر، پدر بازاریابی مدرن، در‌میدان‌بودن و آموختن از آن را دلیل موفقیت خود می‌داند، لستر ووندرمن از بزرگان روش بازاریابی مستقیم، یادگرفتن از حرفه‌ای‌ها و حس‌یادگیری و سرآمدی مداوم؛ جک تروت، مطالعه و آموختن از کتابها؛ پاتریشیا سی‌بولد، متخصص در زمینه‌ی تجربه‌ی مشتری، کنجکاوی برای مشاهده و یادگیری از رفتارهای مردم و اعتقاد به دانش انسانی و روحانی؛ دان شولتز، مبتکر ارتباطات بازاریابی یکپارچه، نقش استادی خلاق و نوآور؛ و آل ریس، شوق به آموختن همیشگی را مایه موفقیت خود می‌داند.


اهمیت یادگیری، در ارتقای عملکرد انسان نهفته است. یادگیری، آموزشی است که منجر به تغییر رفتار می‌شود. بنابراین آموزش، ابزاری برای رسیدن به هدف یادگیری است. شرط توسعه سازمانها و انسانهای مدرن، یادگیری است. زیرا که یادگیری، موضوع توسعه و زمینه‌ساز آن است. از این‌رو انسانهای آگاه و یادگیرنده، همواره در تکاپوی بهبود رفتارهای خویش بوده و موانع مُخلّ یادگیری را از سر راه برمی‌دارند. انسانهای یادگیرنده، عضلات ذهنی منعطفی دارند. همانگونه که داروین بیان می‌دارد، "نه قوی‌ترین موجودات و نه هوشمندترین‌شان نیستند که بقای خود را حفظ می‌کنند، بلکه انطباق‌پذیرترین موجوداتند که می‌توانند حیات آینده خود را تضمین کنند."

 انسانهای یادگیرنده افزون بر این، سرآغاز سازمانهای یادگیرنده هستند؛ سازمانهایی که یکایک پرسنل آن از قابلیت‌هایی منحصربه‌فرد برخوردار بوده و هر یک از ایشان از مدیرعامل گرفته تا نیروهای میزپذیرش، به شکل مداوم در حال یادگیری و مهارت‌افزایی‌ هستند. یادگیری در این قبیل سازمانها در اولویت بوده و خردجمعی سازمان مبتنی بر یادگیری سیستمی افزایش می‌یابد. این سازمانها رسالت و آرمانی مشترک داشته و در جهت دستیابی به این اهداف، تلاشی جمعی  صورت می‌دهند و در این مسیر ضمن شکستن الگوهای ذهنی فاقدکارایی و پارادایمها و چارچوبهای قدیمی، جور دیگر دیدن و اندیشیدن را می‌آموزند و خود را در چارچوب بسته‌ی ذهن محصور نمی‌کنند.

انسانهای یادگیرنده فارغ از میزان تجربه و آشنایی خود با علوم مختلف، اسیر دام غرور و موفقیت نشده و فروتنانه همچون میوه‌ای کال از درخت پربار دانش ارتزاق می‌کنند.

اهمیت یادگیری تا بدانجا است که حتی مکانیزم آن در برخی جانداران نظیر زنبورهای عسل که مهندسین طبیعت لقب گرفته‌‌اند نیز مشاهده می‌شود. چند روز قبل، خبری را خواندم که دانشمندان مبتنی بر مکانیزم یادگیری در زنبورعسل، رباتی یادگیرنده ساخته‌اندکه توانایی فکرکردن و یادگیری را تا حدی دارا است. زنبورها برای یادگرفتن مشاهده می‌کنند و این ربات نیز براساس همین سازوکار طراحی شده است. تلاش‌های این‌چنینی ناشی از درک اهمیت یادگیری است.

 انسان یادگیرنده، سازمان یادگیرنده را بوجود می‌آورد و سازمانهای یادگیرنده جامعه یادگیرنده را بنا می‌کنند. پیتر سنگه، بزرگ نظریه‌پرداز سازمانهای یادگیرنده، تأکید دارد که تمامی انسانها در اعماق وجودشان یادگیرنده هستند و نظام هستی و کائنات در حال حرکت به سوی ایجاد جامعه‌ای یادگیرنده است. چرا که ادامه بقا و حیات بشر در گرو آموختن بوده و یادگیری، نوعی از لذت درونی و اساساً الزامی اجتماعی است که گنج درون بشر محسوب می‌شود. به قول بزرگی، انسان یادگیرنده هرگز دانا نمی‌شود (چون همیشه در مسیر دانایی است). و هرگز نادان نمی‌ماند. پس در مقام یک فعال کسب‌وکار و یا در هر کسوت و لباسی، همواره خود را دانشجو و شاگرد همیشگی بازار و دیگر ارکان هستی بدانیم.

 از این‌رو، یادگیری بویژه در محیط آشفته و دریای متلاطم کسب‌وکار عنصری ضروری و حیاتی است، که ‌می‌تواند به مزیت رقابتی افراد و سازمان‌ها تبدیل شود. هرچند که به قول ارسطو، "ریشه‌های آموختن به تلخی‌گراید، اما به طور حتم میوه آن شیرین است". با این وجود، آموخته‌های دیروز، دوای فردا نخواهند بود و به‌سرعت رنگ می‌بازند. اماآموختن روش یادگیری، مهارتی بدون تاریخ انقضاء و مادام‌العمر است. هرچند که  این مهم بویژه از دید برنامه‌ریزان آموزشی کشور مغفول مانده است و مدارس و آموزشگاهها، چگونه آموختن را به کودکان نمی‌آموزند.


اما چرا این مسأله تا به این حد دارای اهمیت است؟

عموماً پدربزرگهای ما در تمام زندگی خود یک شغل داشتند که از کودکی وارد آن شده بودند. یکی کشاورز بود و دیگری نجار، و کمتر اتفاق می‌افتاد که فردی شغل خود را ترک کند و به حرفه دیگری بپردازد. پدران ما اما به چندشغله بودن روی آوردند و به عنوان مثال پدر من که کشاورز بود. زمستانها از روستا به شهر می‌آمد و در کارخانه‌ی ایران دوچرخ به کار جوشکاری می‌پرداخت. اما فارغ‌التحصیلان کنونی مراکز آموزشی در طول عمر کاری خود و ظرف چند ماه، چندین مسیر شغلی را امتحان می‌کنند که نمی‌توان نام آن را اشتغال گذاشت. به اعتقاد کارشناسان امر، این مسأله به دلیل انقلاب عصر دیجیتالیسم و تأثیر آن در فرایندهای کار حرفه‌ای است.

اما این آمار قابل‌تأمل را هم در نظر بگیریم: طبق آمار موثق، حدود یک سوم از کسب‌وکارهای مندرج در فهرست فورچون500، هر 15 سال یک‌بار از صحنه روزگار و گردونه رقابت محو می‌شوند. در طرف دیگر طیف، از هر 10 کسب‌وکار نوپا، 9 مورد ظرف سه سال شکست می‌خورند. عامل اصلی زوال زودهنگام کسب‌وکارها، می‌تواند ناکامی در یادگیری و شکست در انطباق با شرایط باشد.ميگنا دات آي آر، به همین دلیل است که آینده‌ی تجارت را از آن سازمانهای اصطلاحاً آفتاب‌پرستی و یادگیرنده می‌دانند؛ سازمانهایی که به سرعت خود را با شرایط وفق می‌دهند وبه‌علاوه دانشجوی خوبی برای بازار هستند.

چگونه انسانی یادگیرنده باشیم و سازمانهای یادگیرنده بوجود آوریم؟

 سازمان‌های یادگیرنده وابسته به وجود انسانهای یادگیرنده‌اند. نمی‌توان تنها با داشتن مدرک تحصیلی، به رشد و پیشرفت در کسب‌وکار امید بست، چرا که آموخته‌های دانشگاهی رفته‌رفته با تغییر شرایط رنگ می‌بازند. ولی بازاریانی که یک دست، در دست دانش داشته و با دست دیگر نبض بازار را دارند، می‌توانند به موفقیت خود امیدوار باشند. انسانهای یادگیرنده، سبک آموختن خود را می‌دانند. سبک آموختن یعنی راهی که ما از طریق آن یاد می‌گیریم. برخی از ما، به شکل دیداری و بصری می‌آموزیم. به این معنا که از طریق مشاهده یاد می‌گیریم. ما با دیدن تصاویر و نمودارها، مطالب زیادی می‌آموزیم و به‌علاوه به فیلم‌ها علاقه‌مندیم. برخی دیگر از ما به شیوه شنیداری یاد می‌گیریم. به‌ این‌ معنا که از طریق شنیدن می‌آموزیم. ما دوست داریم به نوارها و پادکست‌ها و نیز صدای ‌رادیو گوش کنیم.

یادگیرندگان شنیداری، وقتی بهترین یادگیری را دارند که اطلاعات به شکل زبان شنیداری به آنها ارائه شود. بنابراین، این عده بویژه درکلاسهایی که تأکید روی سخنرانی  و بحث کلامی باشد، یادگیرندگان قابل هستند. حال آنکه یادگیرندگان دیداری وقتی بهترین عملکرد در یادگیری را دارند که اطلاعات را در قالب تصاویر و نمودارها و فیلم‌ها دریافت کنند. این افراد درکلاسهایی که مدرس از ویدیو پروژکتور، فیلم، تصویر، متن پرینت شده، نگارش روی تخته ... استفاده زیاد می‌کند بیشتر می‌آموزند.

و اما یادگیرندگان دسته آخر، یادگیرندگان لمسی – جنبشی هستند که در محیط‌های آزمایشگاهی و هنگامی که بتوانند چیزی را از نزدیک لمس کنند، عملکرد خوبی را به نمایش می‌گذارند. بنابراین آنها در محیطهای عملی و کارگاهی بهترین نتیجه را می‌گیرند. لذا مشخص است که سبک یادگیری افراد، به نوعی استعداد ذاتی آنها است و افراد باید در هنگام انتخاب تخصص وشغل خویش به شیوه‌ی یادگیری خود نیز توجه داشته باشند. البته گاهی برخی از تمامی شیوه‌های یادگیری به نسبت‌های مختلف بهره می‌برند، اما به هر ترتیب تمایل به یک جانب بیش‌تر است. شناسایی دقیق شیوه‌ی یادگیری و بهره‌گیری بهینه از آن، می‌تواند به وجه تمایز برندهای شخصی مبدل شود. بنابراین برندهای شخصی نیز همانند برندهای سازمانی باید به بهترین طریق ممکن یادگیری را تمرین کنند.

مدل MASTER در یادگیری

تبدیل‌شدن به یک انسان یادگیرنده می‌تواند در قالب مدل master  انجام گیرد. این مدل، روشی علمی برای مهارت‌یافتن در زمینه‌های مختلف بویژه در حوزه کسب‌وکار است که از سرواژگان معادل عبارات انگلیسی زیر استخراج شده است:


•    انگیزش ذهنی  :(Motivating your mind)

انگیزش، مقدمه‌ی یادگیری است و نگرش غلط و یا منفی نسبت به یادگیری، در فرآیند آن ایجاد اختلال خواهد کرد. به این معنا که اگر نخواهیم یاد بگیریم، نمی‌توانیم بیاموزیم.


•    کسب اطلاعات (Acquiring the information)


   همانطور که  پیش‌تر گفته شد، کسب و ذخیره‌سازی اطلاعات باید به شیوه‌ای که کاملاً متناسب با ترجیحات حسی یادگیرنده باشد انجام گیرد.


•    کنکاش معنا (Searching out the meaning)


از برکردن و حفظ بی‌قاعده مطالب، منجر به ایجاد دانش نمی‌شود. بلکه دانش، زاییده‌ی جست‌وجو و ذهنی جویش‌گر است. لذا باید با بازارگردی و تجربه آموخته و پیاده‌سازی آنها در کسب‌وکار ، اطمینان حاصل کنیم که موضوع را به شکل تمام و کمال آموخته‌ایم.


•    آزادکردن ظرفیت ذهن(Triggering the memory)


استراتژی‌های بسیاری برای آزادسازی ظرفیت نامحدود ذهن وجود دارد. ارتقای مهارتهای شخصی از جمله راهکارهای تبدیل ظرفیت‌های بالقوه ذهنی به ظرفیت بالفعل است که تقاضا می‌کنم در این خصوص به کتاب 40 گفتار پیرامون ارتقای مهارتهای شخصی در کسب‌وکار مراجعه کنید. جالب آنکه در اخبار آمده بود که محققان توانسته‌اند یک بالگرد را تنها به کمک نیروی ذهن انسان و انتقال امواج از طریق کلاه EEG به پرواز درآورند، که این دستاورد نشانگر ظرفیت بسیار بالای ذهن آدمی است. برای آشنایی بیشتر با ابزارهایی نظیر EEG که در پزشکی و نیز بازاریابی کاربرد یافته‌اند، به کتاب نورمارکتینگ: نظریه  وکاربرد، مراجعه کنید.


•    به نمایش درآوردن دانسته‌ها (Exhibiting what you know)

دانسته‌های خود را در اشکال مختلف مثل سخنرانی برای دیگران (حتی یک نفر) و یا آوردن روی کاغذ، تجلی دهید. این روش هم به عمیق شدن دانش آدمی و هم خودآزمون‌گری مهارتهای شخصی، کمک شایانی می‌کند.

•    تأمل در خصوص روش یادگیری(Reflecting on how you’ve learned)


در خصوص تجربه یادگیری خود ( نه آن چیزی که آموخته‌ایم، بلکه چگونگی یادگیری‌مان) کمی بیندیشیم، تا به یک روش جامع  و کامل برای یادگیری دست یابیم. تفکر عمیق و درون‌نگری به این شیوه، موجب روشن شدن نقاط ضعف می‌شود.

پیروی از مراحل فوق، ما را به سمت تبدیل شدن به انسانی یادگیرنده رهنمون می‌سازد و البته تجربه عملی این مراحل در بازار است که به دانش آموخته‌شده عمق می‌بخشد و آن را ملکه ذهن می‌کند. پس در لباس یک فروشنده، مدیر و یا فردی علاقمند به حوزه کسب‌وکار و بازاریابی، خود را دانشجوی همیشگی بازار بدانیم و از آموزش غافل نشویم.

منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر


مشاوران و کار‌شناسان خانواده در پاسخ به این سوال معتقدند در وهله اول رفتار منطقی این است که این فرد نباید هیچ تصمیمی بگیرد اما لازم است با مراجعه به یک مشاور و روان‌شناس، خود را تخلیه کند؛ چرا که مشاور او را با شیوه‌های درست تخلیه هیجانی آشنا خواهد کرد که این کار، بسیار مفید است.

آسیبی به بزرگی کشتن یک زندگی.‌‌

همان زندگی مشترکی که روزگاری نه چندان دور باامید به وفاداری و با آرزوی داشتن روزهایی شاد آغاز شد. اگر پای صحبت‌ها و خاطرات مشاوران خانواده بنشینیم، اگر سری به دادگاه‌های خانواده بزنیم و اگر کمی بیشتر زیر پوست شهر برویم ردپای این بی‌وفایی‌ها را خواهیم دید و اگر بخواهیم صادق باشیم حتما می‌پذیریم که این ردپا‌ها روز به روز بیشتر می‌شود. ردپاهای جامانده روی بسیاری از زندگی‌ها که اثر زشت به جامانده از آن به راحتی پاک نخواهد شد.

واقعیت این است که خیلی از زوج‌ها تعهد در زندگی مشترک را در کارکردن، انجام وظایف معمول و به دست کردن حلقه ازدواج خلاصه می‌کنند اما «بار بارا دی آنجلیس» می‌گوید: تعهد واقعی یک حلقه ازدواج. عقدنامه، سند ازدواج یا سال‌هایی نیست که با یکدیگر زندگی کرده‌اید. بلکه رفتار شماست در یک یک روزهای زندگی با فردی که دوستش دارید.


دلایلی که منجر به خیانت می‌شود

یکی از ویژگی‌های ازدواج، تعهد و پایبندی هریک از همسران به یکدیگر و حقوق متقابل است به گونه‌ای که این تعهد شالوده زندگی مشترک است؛ در غیر این صورت اعتماد متقابل بین همسران یا اعضای خانواده کمتر و کمتر خواهد شد.

در سبب‌شناسی خیانت دلایل متعددی را می‌توان برشمرد که به دلیل تفاوت‌های فردی این دلایل یا عوامل، می‌تواند در افراد مختلف و جوامع گوناگون و حتی در زمان‌های (شرایط) مختلف، متفاوت باشد.

ویلیام گلاسر، روان‌شناس نامی، بیان می‌دارد: زوج‌ها زندگی مشترکشان را با عشق شروع می‌کنند اگر از آن مراقبت نکنند رفته رفته، صمیمیت اولیه به تدریج رنگ می‌بازد. با گذشت زمان زندگی برخی از این افراد به جدایی کشیده می‌شود اما برخی دیگر از آن‌ها به زندگی مشترکشان با آهنگی یکنواخت و ملال آور ادامه می‌دهند و به ارتباطات نامشروع روی می‌آورند.

به عقیده این روان‌شناس، مهم‌ترین انگیزه زن و مرد متاهلی که به سوی روابط نامشروع کشیده می‌شوند، تجربه مجدد صمیمیت است. چیزی که دیگر آن را در زندگی مشترکشان نمی‌یابند.

اگرچه هیچ‌کدام از دلایل پی آمده، خیانت و بی‌وفایی را توجیه نمی‌کند و راه‌حل اساسی برای این مشکلات مشاوره، گفت‌وگو و صبر است برخی از عوامل اثرگذار بر این موضوع بدین قرار است:

۱ - عدم رضایت از ازدواج و برآورده نشدن نیازهای عاطفی و زناشویی:
یکی از عوامل اصلی خیانت، نارضایتی از روابط زن و شوهر است؛ زمانی که بین همسران روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد فرد به همسر خود خیانت کند. اختلالات زناشویی که به مرور زمان برای برخی به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود فرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود.

همسرانی که به هر دلیلی از محبت و توجه شریک زندگی خود محروم باشند، معمولا وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار می‌گیرند ممکن است دچار انحراف شوند.

 - انگیزه‌ای برای پایان دادن ازدواجی که دیگر رضایت بخش نیست:
رفتارهای زشت، نق زدن‌های دائمی، نزاع‌ها و مجادله‌های فراوان دستورالعمل مناسبی برای ایجاد سردرد و در تصور برخی همسران (البته به نادرست)، خیانت بهترین راه فرار از جهنم خانه است. راهی که البته آن‌ها را از چاله درمی آورد و به چاه می‌اندازد.

  انتقام:
برخی از زوجین به اشتباه فکر می‌کنند حال که مورد خیانت قرار گرفته‌اند آن‌ها نیز مجاز به مقابله به مثل هستند. برخی تصور می‌کنند باید طعم تلخ دارویی را که به آن‌ها خورانده شده، به همسرشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده بشوند. غافل از اینکه این کار قبل از هر کسی خودشان را از پا درمی آورد.

 برگرداندن حس فردیت و استقلال:
یک نظریه بر این عقیده است که انگیزه چنین عملی تمایل افراد به برگرداندن حس فردیت و استقلالی است که در چارچوب ازدواج تضعیف شده است. فرد ممکن است از نظر عاطفی به حدی از بلوغ هیجانی نرسیده باشد که بتواند در مقابل ناراحتی یا نارضایتی همسر، تمامیت خود را حفظ کند، به همین دلیل با جست‌و‌جوی یک رابطه جدید در واقع در جست‌و‌جو و بازسازی خود جدید است.

 اطمینان خاطر از جذابیت برای جنس دیگر:
برخی از افراد در پی نیاز به اطمینان خاطر از اینکه هنوز برای جنس دیگر جذاب و خواستنی هستند، به رابطه خارج از ازدواج رو می‌آورند.

به واقع، در روابط طولانی این سوال برای برخی پیش می‌آید آیا هنوز در بازار خریداری دارند یا خیر؛ که یافتن پاسخ این پرسش ممکن است آنان را به سوی اهداف غیرمشروع سوق دهد.

 کسب هیجان و تنوع:
بعضی مواقع هم رابطه خارج از ازدواج، فقط به منظور کسب هیجان و تنوع اتفاق می‌افتد یعنی هیچ شکایت یا نارضایتی خاصی در ازدواج وجود ندارد فقط برخی افراد به دنبال هیجان رابطه خارج از ازدواج هستند.


آسیب‌هایی که خیانت به جان خانواده می‌اندازد


خیانت به همسر عوارض و پیامدهای متعددی را به دنبال خواهد داشت که هم بر فرد هم بر خانواده و هم بر جامعه تاثیر می‌گذارد. بی‌وفایی یکی از عمده‌ترین دلایل ذکر شده برای طلاق است. همچنین نتایج مطالعات زیادی نشان داده است واکنش فرد به خیانت همسر، شبیه علائم استرس پس از ضربه روانی، همچون علائم شوک، سردرگمی، خشم، افسردگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس است.

نتایج پژوهش‌های دیگر حاکی از آن است که پس از افشای خیانت همسر، خانواده‌ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکرد در نقش‌های والدینی و مشکلات شغلی روبه رو می‌شوند. از دیگر پیامدهای خیانت همسر می‌توان به مسائلی نظیر ضرب و شتم، قتل همسر و اقدام به خودکشی اشاره کرد.

همچنین از دست دادن اعتماد و اعتبار نزد همسر، اذیت کردن و آسیب رساندن به خود و خانواده، از دست دادن وجهه و احترام خود نزد همسر و دیگران از عمده‌ترین آسیب‌ها و مشکلاتی است که متوجه فرد خاطی می‌شود. هنگامی که ما در مسیر خطا قدم برمی داریم، همیشه احساس اضطراب و ترس خواهیم داشت و آرامش درونیمان از بین خواهد رفت.

 
انواع و اقسام خیانت


خیانت در رابطه همسران دارای انواع و اقسام مختلفی است که عبارت است از:

خیانت رفتاری:
منظور از خیانت رفتاری این است که یکی از همسران به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن با شخصی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت کند.

 خیانت ذهنی:
افرادی که در فکر و تخیلاتشان مدام به شخصی دیگر می‌اندیشند از آنجا که این شخص، زاده ذهنشان است آن فرد شخصی ایده آل به شمار می‌آید و در این موقع است که برای زندگی مشترک خطر می‌آفریند چرا که آن شخص دائم شریک زندگی‌اش را با فرد ایده آل ساخته ذهنش مقایسه می‌کند و چون در حال قیاس است، در ارتباط با همسرش به مشکل برمی خورد و رابطه سرد می‌شود.

خیانت کلامی:
در این نوع خیانت، زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنتی با یکدیگر صحبت می‌کنند. متأسفانه این نوع ارتباط‌های ناسالم با گسترش استفاده غلط از اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، تلفن‌های هوشمند و... افزایش یافته است.


چگونه به همسر خود وفادار بمانیم؟


تا زمانی که به اصطلاح همه چیز گل و بلبل است و هیچ مشکلی در زندگی مشترک وجود ندارد ماندن در کنار همسر چندان هنر بزرگی نیست. هنر واقعی این است که با وجود مشکلات و در بد‌ترین شرایط باز هم همسران به یکدیگر وفادار بمانند.

اگر مشکلات و شرایطی دارید که احساس می‌کنید می‌تواند شما را به سمت و سوی بی‌وفایی سوق دهد نکاتی که در ادامه بیان می‌شود، کمک کننده خواهد بود:

وفاداری در غیاب همسر
شرایط کاری و زندگی بسیاری از زوجین به گونه‌ای است که ناچارند هر از گاهی از یکدیگر دور باشند؛ پس به یاد داشته باشید هیچ دلیل موجهی برای تخطی از قانون وفاداری به همسر وجود ندارد و شما تحت هر شرایطی باید به همسرتان وفادار بمانید؛ حتی اگر مدتی از هم دور باشید تا زمانی که هنوز پیمان ازدواج میان شما و همسرتان وجود دارد، باید به یکدیگر وفادار بمانید.

صداقت داشته باشید
یکی از مهم‌ترین عوامل در حفظ وفاداری همسران به یکدیگر، صداقت است. تحت هیچ شرایطی به همسرتان دروغ نگویید و شرایط را به گونه‌ای پیش نبرید که همسرتان ناچار شود به شما دروغ بگوید. اگر همسرتان بخواهد درباره موضوعی با شما صحبت کند، واکنش شما عاملی بسیار تعیین کننده خواهد بود؛ چرا که موجب می‌شود او جرأت حقیقت گویی را پیدا کند؛ در غیر این صورت، او دروغ گفتن را انتخاب می‌کند.

گذشت کنید
اگر می‌خواهید همسرتان به شما وفادار بماند، باید خودتان همواره به او وفادار بمانید. همسران همواره به یکدیگر درس می‌دهند و از هم درس می‌آموزند. زمانی که شما به همسرتان وفادار باشید، او از رفتار شما وفاداری را می‌آموزد. زمانی که شما از اشتباه او چشم‌پوشی می‌کنید، او هم از شما می‌آموزد که از اشتباه شما بگذرد. همین نکات ساده و کوچک، میزان وفاداری همسران را نسبت به یکدیگر بسیار بالا می‌برد.

شما دو انسان هستید از دو خانواده متفاوت و با آداب و رسوم گوناگون؛ پس طبیعی است که با هم اختلاف داشته باشید و‌گاه و بیگاه موجب رنجش و ناراحتی یکدیگر شوید. سعی کنید از هم کینه به دل نگیرید، مشکلات را میان خودتان حل کنید تا در ذهنتان باقی نماند. هیچ مشکلی را حل نشده باقی نگذارید؛ زیرا این قبیل مشکلات در آینده به معضلات بزرگی تبدیل خواهند شد.

با همسرتان دوست باشید
دوستان عیوب یکدیگر را نمی‌بینند و اگر ببینند، آن‌ها را نادیده می‌گیرند و اهمیتی نمی‌دهند. سعی کنید همواره در زندگی شور و هیجان داشته باشید و اجازه ندهید زندگیتان یکنواخت و خسته کننده شود. همپای هم باشید تا همسرتان نیاز نداشته باشد به فرد دیگری پناه ببرد.

همواره با اعتماد به نفس و قوی باشید
به خودتان برسید، تمیز و مرتب باشید، هیچ عاملی نباید باعث شود که شما خودتان را فراموش کنید؛ پس به خودتان اهمیت دهید تا دیگران هم بیاموزند باید به شما اهمیت دهند.

همسرتان را‌‌ همان گونه که هست، بپذیرید
شما این فرد را انتخاب کرده‌اید و روز اول او را با تمام خصوصیاتش دیده و پسندیده‌اید. هرگز همسرتان را با دیگران مقایسه نکنید. او را‌‌ همان گونه که هست، دوست داشته باشید و سعی نکنید او را تغییر دهید. کمال گرا نباشید. در دنیا کسی وجود ندارد که از همه نظر بی‌عیب و کامل باشد. روز اول که همسرتان را انتخاب کردید، مسلماً عیوب او را دیده‌اید اما به دلیل عشق به او و اشتیاقی که برای ازدواج و شروع زندگی جدید داشتید، سعی می‌کردید آن عیوب را نادیده بگیرید و آن‌ها را ساده و بی‌ارزش تلقی کنید؛ اکنون نیز باید چنین کنید.

بعد از ازدواج، دیگر زمان عیب یابی از همسر سپری شده است؛ پس بهتر است سعی کنید او را با تمام خوبی‌ها و بدی‌هایش دوست داشته باشید.

بهسازی یک رابطه زخم خورده


یک فرد سالم از لحاظ شخصیتی در مواجهه با خیانت یا بی‌وفایی همسرش چه رفتاری باید داشته باشد؟

مشاوران و کار‌شناسان خانواده در پاسخ به این سوال معتقدند در وهله اول رفتار منطقی این است که این فرد نباید هیچ تصمیمی بگیرد اما لازم است با مراجعه به یک مشاور و روان‌شناس، خود را تخلیه کند؛ چرا که مشاور او را با شیوه‌های درست تخلیه هیجانی آشنا خواهد کرد که این کار، بسیار مفید است.

دوم، ریشه یابی علت خیانت بسیار ضروری است؛ البته علت‌ها را هم باید در خودش و هم در همسرش جست‌و‌جو کند. نکته مهم آن است که فرد به خود اجازه دهد تا با گذشت زمان، آرام و تخلیه شود و در ضمن راهکارهای خود را با روان‌شناس در میان بگذارد. آنچه که منطقی‌تر و اساسی‌تر است، آن است که این رابطه را بهسازی کند؛ چرا که ممکن است خودش هم، در این خیانت مقصر بوده باشد؛ زیرا خیانت در بیشتر مواقع یک رابطه دو طرفه است و هر یک از زوجین در بروز آن مقصرند.

بهسازی را چگونه می‌توان شروع کرد؟
اول باید تصمیمی عاقلانه گرفت. گاهی اوقات فرد تصمیم می‌گیرد از همسر خود جدا شود. گاهی هم فرد تصمیم می‌گیرد میدان را خالی نکند. حال اگر قرار بر ماندن شد، خیلی صادقانه باید فرد هم بر روی خود و هم بر روی طرف مقابل، کار کند. استرس‌ها، تنش‌ها و درگیری‌های خودش را پایین بیاورد، جو خانه را آرام نگه دارد تا مشکل برطرف شود.

به این نکته نیز باید توجه داشته باشیم که فرد باید به رفتارهای کنترلی کسی که به او خیانت شده است احترام بگذارد تا این برهه زمانی و این تنش‌های درونی طرف مقابل حل و فصل شود؛ یعنی، اگر به علت رابطه خارج زناشویی تحت کنترل همسر هستیم، باید به آن احترام بگذاریم و شرایط همسر را درک کنیم، مواردی از قبیل تماس‌های مداوم و پرسش در مورد اینکه کجا هستی؟ با چه کسی بودی؟ و مواردی از این دست، نباید فرد را عصبی کند. این افراد اتفاقا باید بدانند رعایت این نکات خودش درمان است و باعث ایجاد اعتماد در زندگی می‌شود.

منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

خودبزرگ بینی (در خیال یا رفتار)، نیاز به مقبولیت، و فقدان حس همدلی به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید، که علامت اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

روانشناسان این روزها بسیار بیشتر از گذشته تاکید می کنند که باید خود را دوست بداریم و برای وجودمان ارزش قائل شویم. دوست داشتن خود خیلی هم خوب است و باعث اعتماد به نفس، پیشرفت و رسیدن به آرزوها می شود، اما تا آنجا که به خودشیفتگی نرسد. خودشیفتگی یعنی تنها و تنها دیدن خود و به حساب نیاوردن دیگران که به سرعت باعث پراکنده شدن اطرافیان از دور و بر ما می شود.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR در مورد اختلال شخصیت خودشیفته
خودبزرگ بینی (در خیال یا رفتار)، نیاز به مقبولیت، و فقدان حس همدلی به صورت الگویی نافذ و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید، که علامت اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

1.احساس خودبزرگ بینانه ای به صورت مهم پنداشتن خود (self-importance) داشته باشد (مثلاً در موفقیت ها و استعدادهای خود اغراق کند یا بدون آنکه به موفقیت شایسته ای دست یافته باشد، انتظار داشته باشد او را آدم بزرگ و مهمی بدانند).

2.مشغولیت ذهنیش خیالاتی از قبیل موفقیت، قدرت، استادی و ذکاوت، زیبایی یا محبوب و دوست داشتنی بودن در حد نامحدود باشد.

3.معتقد باشد که «استثنایی» است و تنها سایر افراد (یا موسسات) استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا او باید تنها با این افراد رابطه داشته باشد.

4.احتیاج داشته باشد که به شکلی افراطی تحسین شود.
 
5.احساس محق بودن (entitlement) بکند، یعنی به شکل نا معقولی انتظار داشته باشد برخوردی رضایت بخش و اختصاصی با او صورت گیرد یا افراد خودبه خودتسلیم خواسته هایش شوند.

6.در روابط بین فردی استثمارگر باشد، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند.

. (empathy) باشد، یعنی تمایلی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد. فاقد حس همدلی

.اغلب به دیگران حسودی کند یا معتقد باشد که دیگران به او حسادت می کنند.

و تکبر آمیز باشد..رفتار و نگرشهایش پرافاده (arrogant)


در این گزارش 20 نشانه آدم های خودشیفه را برای شما می گوییم. بخوانید تا ببینید خود شیفته هستید یا خیر:
 - خودشیفته ها دوست دارند دیگران را هدایت کنند و به آنان امر ونهی کنند
 - خودشیفته ها تارک دنیا هستند
- مردان به خصوص مردان جوان بیشتر در معرض خودشیفتگی هستند
- خودشیفته ها معتاد به کار کردن هستند، ضمن اینکه در کار هم صبر کافی ندارند و به اجبار کار می کنند
 - خودشیفته ها اغلب دروغ می گویند تا بهتر از دیگران به نظر برسند
 - خودشیفته ها به جذابیت ظاهری و لباس پوشیدن خیلی اهمیت می دهند
- خودشیفته ها بیشتر از دیگران تمایل به بد و بیراه گفتن دارند
 - خودشیفته ها صبر می کنند تا حرف دیگران تمام شود و بعد خودشان شروع به حرف زدن می کنند
 - خودشیفته ها نیازها و خواسته های خودشان را نسبت به دیگران در اولویت قرار می دهند
 - خودشیفته ها به روابط کوتاه مدت بیشتر علاقه دارند
 - خودشیفته ها در روابط با دیگران آنها را فریب می دهند
 - خودشیفته ها نسبت به آزار دیگران احساس پشیمانی نمی کنند
 - دیگران تمایل زیادی به قطع رابطه با خودشیفته ها دارند
 - خودشیفته ها از انتقاد بیزار هستند
 - خودشیفته ها وقتی دست رد دیگران به سینه شان می خورد، تمایل به تنبیه آنها دارند
 - خودشیفته ها با کم ارزش جلوه دادن دیگران در پی جلب تحسین برای خود هستند
 - نزدیکترین افراد به خودشیفته ها معمولا همزمان هم به آنها عشق می ورزند و هم آنها را نادیده می گیرند
- خودشیفته ها تظاهر می کنند که از جنس مخالف خوششان نمی آید
 - خودشیفته ها در حرف هایشان نام دیگران را از قلم می اندازند تا خود مهمتر به نظر آیند
- خودشیفته ها بیش از حد درباره خانواده ایده آل لاف می زنند، در حالیکه خودشان می دانند چنین خانواده ای ندارند

منبع: میگنا

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

 

این دسته از والدین معمولا خط کشی های مرسوم خود را بدون آوردن دلیل به کودک گوشزد می کنند بی آنکه دقت داشته باشند که عدم ذکر دلیل موجه، باعث می شود که کودک با باید و نبایدهای بی شماری روبه رو شود.

چگونه کودکانی خشونت طلب پرورش ندهیم؟

برای اینکه فرزندانی خشونت طلب پرورشش ندهیم بهتراست موارد ذیل را رعایت کنیم:
* کودک را از پذیرش مسئولیت نترسانیم و انجام کارهاش را به خودش واگذار کنیم.
* در صورت عصبانیت از عملکرد کودک، علت عصبانیت خود را به او بگوییم.
* فضای خانه را پر از تنش و ناراحتی نکنیم.
* کودک را تنبیه بدنی نکنیم.
* کودک را با هم سن و سالان خودش و با کودکی خودمان مقایسه کنیم.
* کودک را برای انجام کارهای جنگجویانه و پر زد و خورد تشویق نکنیم.
* با بحث و جدل های طولانی و تحقیر و مسخره کردن سعی در شکست دادن کودک نکنیم.
* مسائل انضباطی را با خشم و نفرت همراه نکنیم.
* به حالت های عصبی کودک بی توجهی نکنیم و به سادگی از کنار آنها نگذریم.
* با تحکم و تحقیر با او صحبت نکنیم و او را در انجام کارها ناتوان نشماریم.

در صورتی که موارد فوق را رعایت نکنیم موجب بروز و رشد خشونت در کودکان خواهیم شد. عدم رعایت این موارد در محیط خانه سبب ایجاد ترس در کودک شده و اصولا همه افراد برای پوشاندن ترس های بی شمار خود از دیگران، رو به خشونت می آورند و کودکان نیز از این امر مستثنی نیستند، همچنین والدین باید در شیوه های انضباطی مخصوص خود دقت نظر کافی داشته باشند، زیرا گاهی این روش های نادرست انضباطی موجب افزایش خشم، ترس و ناامیدی در کودک می شود.

این دسته از والدین معمولا خط کشی های مرسوم خود را بدون آوردن دلیل به کودک گوشزد می کنند بی آنکه دقت داشته باشند که عدم ذکر دلیل موجه، باعث می شود که کودک با باید و نبایدهای بی شماری روبه رو شود که منطقی نیز جهت انجام یا عدم انجام آنها نمی داند و همین امر سبب سرکشی وی شده و در نهایت خشونت درون او را افزایش می دهد.

این مسئله در مورد معلمان نیز صادق است و گاهی فشارهای انضباطی بیش از حد مدرسه یا کلاس درس نیز باعث فوران این خشم در کودک می شود و والدین باید هوشمندانه به این مسئله توجه کرده و پیش از آنکه دنیای زیبای کودکانه فرزندشان خراب شود اوضاع را با صحبت با اولیای مدرسه و تغییر روش آنها تحت کنترل خود گیرند.

منبع: سلامانه

 


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مرداد 1393 توسط مدیر

واقعیت آن است که فقدان درک و شناخت صحیح از بیماری ها و اختلالات روانپزشکی، یکی از مشکلات جامعه ماست. چون در اغلب موارد، این بیماری ها بدون علائم جسمی بروز می کند، خیلی ها حتی نمی دانند این حالت، به یک بیماری مربوط است و آن را تنها ناشی از مشکلات محیطی و اتفاقاتی که اطرافشان رخ می دهد، می دانند.

من دیوانه نیستم! برای چه باید پیش روانپزشک بروم؟ میخواهید مرا با این کار روانی جلوه دهید و... این جملات آشنا را همچنان و با این که سطح آگاهی بسیاری از مردم نسبت به جایگاه درمانها و مشاورههای روانپزشکی و روانشناسی افزایش یافته است، زیاد میشنویم. اما چرا مردم ، بویژه در جامعه ما تمایل زیادی ندارند به روانپزشک مراجعه کنند؟

بی شک یکی از دلایل اصلی آن به ترس از برچسب خوردن یا انگ روانی بودن باز می گردد.

درواقع، خیلی از افراد از ترس این که مردم به آنها چه می گویند و چه نگاهی به آنها خواهند داشت، به روانپزشک مراجعه نمی کنند. البته به گفته دکتر فروزان الیاسی، روانپزشک چنین ترسی چندان هم بی دلیل نیست، چراکه در جامعه ما، هم خود بیماران و هم خانواده آنها در بسیاری از مواقع درد انگ خوردن را لمس می کنند.

من روانی نیستم

یکی دیگر از دلایل مهم در مراجعه نکردن بسیاری از مردم به روانپزشک این است که اختلالات روانپزشکی را یک بیماری نیازمند درمان نمی دانند.

دکتر امیرحسین جلالی، روانپزشک نیز در گفت و گو با «جام جم» در این باره می گوید: تصوری که افراد از علت بیماری روانپزشکی دارند می تواند در تمایل نداشتن آنان به روانپزشک موثر باشد. مثلا زمانی که فرد، افسردگی را با ضعف اراده برابر بگیرد، ممکن است آن را اختلالی نیازمند درمان روانپزشکی نداند و خیال کند باید چاره ای دیگر برای آن بیندیشد. همچنین انگ و ننگ اختلال روانپزشکی هم موثر است. دیوانه خواندن هر که به روانپزشک مراجعه می کند و زدن چنین برچسبی به شخص مبتلا به مشکل روانپزشکی که معنایی تحقیرکننده و طردکننده دارد نیز بیمی در اشخاص پدید می آورد که در نتیجه خود را با خریدن رنج بیماری از مصیبت مضاعف انگ و ننگ رها می کنند. البته باور به بی حاصلی درمان و دیگر باورهای نادرست همچون ترس از اعتیاد یا وابستگی به داروها نیز سهم زیادی در خودداری آنان از مراجعه دارد.

اختلال روحی، بیماری است؟

واقعیت آن است که فقدان درک و شناخت صحیح از بیماری ها و اختلالات روانپزشکی، یکی از مشکلات جامعه ماست. چون در اغلب موارد، این بیماری ها بدون علائم جسمی بروز می کند، خیلی ها حتی نمی دانند این حالت، به یک بیماری مربوط است و آن را تنها ناشی از مشکلات محیطی و اتفاقاتی که اطرافشان رخ می دهد، می دانند.

دکتر نفیسی در گفت و گو با «جام جم» با اشاره به این مطالب می گوید: عده ای از افراد هم به غلط این بیماری ها را ناشی از چشم زخم و دعا و... می دانند و برای رفع آنها به دعانویس و فالگیر مراجعه می کنند. دکتر جلالی با تاکید بر باورهای اشتباه رایج میان مردم در ریشه یابی مشکلات روحی می افزاید: زمانی که فرد تصور کند افسردگی وجود ندارد و آنچه او یا عضو خانواد ه اش دچار آن شده اند تنبلی و بی مسئولیتی است، طبعا برای درمان اقدامی نمی کند یا اگر باور داشته باشد استرس نشانه مسئولیت پذیری است یا خیال کند همه آدم ها بر اثر مکافات و گرفتاری های زندگی دچار اضطراب و غم می شوند و وقتی نمی شود فقر و نداری را برطرف کرد، پس برای نشانه ها هم نمی شود کاری کرد، برای درمان نیز مراجعه نمی کند.

درمان قطعی وجود ندارد؟

اما آیا این باور درست است که برای بیماری های اعصاب و روان، درمان قطعی وجود ندارد؟

دکتر نفیسی پاسخ می دهد: بسیاری از بیماری های اعصاب و روان با درمان برطرف می شود. البته در مواردی نیز احتمال عود وجود دارد. بعضی اختلالات روحی و روانی نیز با درمان کنترل می شود و درمان قطعی برای آنها وجود دارد. البته به گفته دکتر جلالی، این هم از باورهای نادرست و تحریف شده رایج است که غیر از بیماری های واگیر تقریبا هیچ بیماری

​ای وجود ندارد که درمان قطعی داشته باشد. در حالی که بیماری ای همچون میگرن یا فشار خون نیز درمان قطعی ندارد. به بیان دیگر بسیاری از بیماری ها فقط قابل کنترل است و درمان صد درصد ندارد و اختلال های روانپزشکی هم از این ماجرا مستثنا نیست.

شما به روانپزشک نیازدارید

شاید شما هم از جمله افرادی باشید که نمی دانند به مراجعه روانپزشکی نیاز دارند یا خیر؟ دکتر نفیسی برای این که بدانید در چه شرایطی به مشاوره و درمان های روانپزشکی نیاز دارید، توضیح می دهد: در مواردی که بیماری بر افکار، احساسات یا رفتار شخص تأثیر گذاشته است به این معنا که افکار، احساسات یا رفتار وی دچار اختلال شده و در نتیجه عملکردش در زمینه های مختلف شغلی، تحصیلی، خانوادگی و اجتماعی مختل شده است، لازم است به روانپزشک مراجعه داشته باشد.

همه باید چکاپ روانپزشکی داشته باشند

دکتر جلالی که از آن دست روانپزشکانی است که معتقدند همه باید مشاوره روانپزشکی داشته باشند، می گوید: البته درباره افراد مختلف، تفاوت در نوع و مدت درمان وجود دارد، اما در اصل مراجعه، هیچ تردیدی وجود ندارد. دلایل روانشناختی، زیستی، فرهنگی و اجتماعی در ایجاد اختلال های روانپزشکی موثراست، ولی سهم عوامل زیستی پررنگ تر است. در نتیجه بهتر است هر فردی که دچار نشانه ای عصبی ـ روانی است ابتدا از سوی یک روانپزشک معاینه شود. این روانپزشک می افزاید: بی توجهی به علت زیستی اختلال های روحی و روانی، پیامدهای جدی به همراه دارد و بیمار را از درمان موثر محروم می کند. ضمن این که طی درمان مناسب باید به همه عوامل موثر در بروز اختلالات روانی توجه شود. البته در اختلالات خفیف تر و زمانی که نشانه های زیستی مانند بی خوابی، بی اشتهایی و... وجود ندارد می توان فقط از درمان های روانشناختی بهره گرفت.

مجبور نیستی داروی اعصاب بخوری

همه بیماران اعصاب و روان که به مراجعه روانپزشکی نیاز دارند، نیاز به مصرف داروهای اعصاب ندارند و طی روند درمانی شان صرفا به مشاوره روانپزشکی بسنده می شود.

دکتر نفیسی در این باره توضیح می دهد: افرادی که در روابط بین فردی خود دچار مشکلات و ناخشنودی هستند، افرادی که برای تصمیمات مهم زندگی خود به راهنمایی نیاز دارند و زوج هایی که در زندگی زناشویی خود با چالش هایی مواجهند، ازجمله کسانی هستند که از مشاوره روان شناسی سود می برند.

ترس از اعتیاد به داروهای اعصاب

درواقع، بیشتر مردم از اعتیاد به داروهای اعصاب واهمه دارند و به این علت از مراجعه به روانپزشک طفره می روند، اما آیا چنین تصوری اشتباه است؟

دکتر نفیسی معتقد است چنین تصوری در بسیاری موارد اشتباه است، زیرا اغلب داروهای اعصاب وابستگی ایجاد نمی کند. یعنی انواع محدودی از این داروها در صورتی که بیش از مدت زمان یا مقدار توصیه شده از سوی پزشک معالج مصرف شود، موجب وابستگی می شود.

دکتر جلالی نیز می افزاید: بی تردید رسانه های عمومی سهم زیادی در اصلاح چنین باورهای نادرستی دارد. یعنی باورهای نادرست را باید با آموزش و دادن اطلاعات صحیح تغییر داد. بی شک تغییر باورها زمینه ساز تغییر رفتارهاست.

به خاطر داشته باشید در مواردی که رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه ای بروز می دهید که به خودتان یا دیگران آسیب می زند، لازم است بدون ترس از تصور دیگران به روانپزشک مراجعه کنید.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 توسط مدیر

 


 

جدا از اینکه چقدر همسرتان را دوست دارید، تعدادی از وسوسه‌ها هستند که می‌توانند رابطه شما را به نابودی بکشانند. متأسفانه، همه ما بعضی اوقات امیال، آرزوها و عادت‌هایی داریم که در نهایت منجر به نابودی و تخریب عمیق‌ترین روابطمان در زندگی می‌شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم که در این مقاله ۷ تا از این وسوسه‌ها را که در نهایت منجر به متلاشی شدن روابطمان می‌شود و لازم است که از آن آگاه باشیم را با شما در میان بگذارم :

دروغ گفتن پی در پی

وقتی شما کارهایی را با این آگاهی که می‌دانید همسرتان با انجام آن‌ها موافق نیست انجام می‌دهید، این موضوع می‌تواند شما را ترغیب کند که به او راجع به این مطالب دروغ بگویید. وقتی دروغ گفتن برای شما سهل و آسان شود، روزی می‌رسد که دروغ‌هایتان شما را به زمین بکوبند. اگر شما واقعاً یکدیگر را دوست دارید باید بدون توجه به اینکه بعضی اوقات گفتن حقیقت تا چه حد می‌تواند سخت و دشوار باشد آن را بر دروغ گویی ترجیح دهید. این را به خاطر داشته باشید که هیچ رابطه پایدار و مستحکمی بر پایه دروغ بنا نشده است.

تمایل به فریب دادن شریکتان

تمایل به فریب دادن شریکتان، یکی از بدترین وسوسه‌هایی است که می‌تواند روابطتان را به نابودی بکشاند. اگر شما رابطه ای طولانی مدت و چند ساله با همسرتان دارید و در این بین با شخص دیگری ملاقات کنید، همه چیز می‌تواند بسیار سخت و پیچیده شود. اگر واقعاً عاشق همسرتان هستید، تنها راه حفظ و تقویت رابطه خود با همسرتان جواب رد دادن به آن شخص و نادیده گرفتن این وسوسه است.

دزدیدن وسایل شریکتان

وقتی شما می‌خواهید با همسرتان برای یک عمر زیر یک سقف زندگی کنید، تمایل به سرک کشیدن در وسایل شخصی او و یا برداشتن پول‌هایش می‌تواند وسوسه انگیز باشد. در حالی که بیشتر زوجین با این مسئله راحت اند ولی برخی‌ها با این مطلب مخالفند. همسر شما حق دارد بداند که شما چه چیز یا چه مقدار پول از کیف او برداشته‌اید. هیچ چیز را بدون اجازه او برندارید، بدین ترتیب شما از وقوع بسیاری از بحث و مشاجره‌ها جلوگیری خواهید کرد.

بیش ازحد وقت گذراندن با دوستانتان

هنگامی که شما برای یک مدت طولانی با همسرتان زندگی می‌کنید، ممکن است نسبت به مهمانی‌ها و وقت‌های آزادی که دوستانتان (به ویژه دوستان مجرد شما) دارند احساس حسادت کنید. اما، اجازه ندهید وسوسه بودن در کنار دوستانتان منجر به نابودی رابطه شما با همسرتان شود. فراموش نکنید که شما می‌توانید با دوستانتان وقت بگذرانید به عنوان مثال به مهمانی‌های آن‌ها بروید، فقط باید با همسرتان راجع به این مطلب صحبت کنید و برنامه جدیدی برای با هم بودن تنظیم کنید.

تلاش نکردن برای تقویت رابطهتان

زمانی که شما برای یک مدت طولانی با یکدیگر زندگی می‌کنید، ممکن است دیگر نیازی به تلاش برای بهبود و پیشرفت رابطه خود با همسرتان احساس نکنید. این نکته را به خاطر داشته باشید که راحتی و آسایش اگرچه جذاب است ولی خطرناک نیز هست. مهم نیست که چه مدت زمانی است که با یکدیگر زندگی می‌کنید، شما همیشه باید برای تقویت و رساندن رابطه‌تان تا حد کمال از هیچ تلاشی دریغ نکنید.

 مشاجره های پی در پی

وقتی شما شرایط روحی خوبی ندارید، جیغ کشیدن و فریاد زدن بر سر همسرتان برای رهایی از این وضعیت سهل و آسان است، بهر حال، همسر شما ممکن است دچار آسیب روحی شود و این مطلب منجر به مشاجره های همیشگی بین شما و شریکتان شود. هرگز همسرتان را ناراحت نکنید، به مکانی خلوت مثل یک کوه یا جنگل بروید و برای رهایی از این شرایط تا می‌توانید جیغ بکشید و خودتان را خالی کنید. ممکن است این کار برایتان خنده دار باشد ولی واقعاً نتیجه می‌دهد. یکی از بهترین راه های تقویت و استحکام رابطه‌تان این است که هیچ‌وقت معشوقتان را برای مشکلات و مسائلی که او مسببش نبوده ملامت نکنید.

وظیفه پنداشتن تلاشهای همسرتان

فقط بدین دلیل که شما می‌توانید تلاش‌های او را نادیده بگیرید، بدین معنا نیست که به خودتان اجازه این کار را بدهید. اگر او لباس‌هایتان را برای شما اتو می‌کند یا اینکه هر روز صبح برای شما صبحانه حاضر می‌کند از او تشکر کنید و بگذارید بداند که چقدر برای کارهای او ارزش قائل هستید. با همسرتان با احترام رفتار کنید و هیچ وقت تلاش‌ها و کارهای او را به عنوان وظیفه نپندارید.

تلاش برای بهبود و تقویت رابطه به خصوص زمانی که یکی از طرفین از انجام آن خودداری می‌کند دشوار است. اگر شما می‌خواهید که رابطه‌تان مستحکم و قوی باقی بماند، مطمئن شوید که هیچ کدام از تمایلات و وسوسه های فوق‌الذکر را انجام نمی‌دهید. اگر شما نیز این تمایلات و عادت‌های بد را دارید اشکالی ندارد فقط دیگر آن را انجام ندهید و مطمئن شوید که شریکتان نیز آنها را انجام نمی‌دهد.

ترک کدام یک از این تمایلات و عادت‌های بد رفتاری برای شما سخت‌تر است؟ آیا شما فاکتورهای دیگری که می‌توانند منجر به نابودی روابطتان شوند را می‌شناسید؟ پاسخ و نظرتان را کامنت کنید.


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط مدیر

راهکارهایی که احتمالاً هیچ وقت برای آرام کردن ذهنتان استفاده نکرده‌اید.


 

اجازه دهید رازی را در مورد چگونگی آرام کردن ذهن خود به شما بگویم. تا به حال توجه کرده‌اید وقتی روی یکی از حس‌های خود تمرکز می‌کنید احساس بهتری دارید؟ این همان راز است زیرا ذهن ما زمانی که در مورد آنچه در بدن ما در حال وقوع است آگاه تر می‌شود دیگر نگران و پر استرس نیست. این یک تغییر خوشایند است مثل استفاده از حس لامسه، بینایی و شنوایی جهت تمرکز بیشتر روی این چیزها. این نوع آگاهی ریشه در یک لغت هندی به نام “sati” دارد یعنی توجه بیشتر و آگاه بودن از آنچه در افکار و ذهن ما در حال اتفاق افتادن است. به طور ساده یعنی زندگی کردن در زمان حال.

آلن گینز برگ :

 شما همان چیزی هستید که تمام روز به آن فکر میکنید.

زمان آن رسیده که روشتان را تغییر دهید. این ۷ تکنیک را جهت آرام کردن ذهن خود به کار بگیرید.

دوره نامناسب نگرانی و استرس را رها کرده و بیاموزید که نفس عمیق بکشید.

تا به حال دقت کرده‌اید که ما در اکثر مواقع به طرز نادرستی نفس می‌کشیم؟ در واقع ما ۲۵،۹۲۰ مرتبه در روز نفس می‌کشیم، پس زمان آن فرارسیده که یاد بگیریم چگونه این کار را به درستی انجام دهیم. تنفس سطحی به تهویه بیش از حد منتهی می‌شود و می‌تواند شرایط استرس و حملات عصبی را تشدید کند. ما اکسیژن کافی نمی‌گیریم و در نتیجه از شش‌های خود به اندازه ظرفیت کامل آن‌ها استفاده نمی‌کنیم و این باعث می‌شود که مدام به ذهن خود فشار بیاوریم و این جملات را تکرار کنیم :

  • اگر چه…
  • چرا من انجام ندادم …
  • اگر این کار را نمی‌کردم پس …
  • اگر فقط آن کار را نمی‌کردم …
  • تمام نقشه هام نقش بر آب شد …

اکنون، زمانی که شروع به نفس کشیدن به طرز صحیحی می‌کنید در دراز مدت احساس بهتری خواهید داشت و نگرانی و استرس کم‌تری به سراغ شما خواهد آمد. از طرفی حالت و وضعیت بدنی شما بهتر شده، هضم غذا برایتان آسان‌تر و تعادل بیشتری خواهید داشت.

این روش را امتحان کنید. یک نفس عمیق بکشید. دهان خود را باز نگه داشته و یک دم عمیق و طولانی نیز انجام دهید. شما باید احساس کنید که شکمتان در این هنگام کاملاً برجسته می‌شود.

اکنون نفستان را رها کنید تا شکمتان به حالت عادی بازگردد. زمانی که عمل تنفس را به درستی انجام دهید مقدار اکسیژن دریافتی شما بیشتر شده و کمک می‌کند که عملکرد مغز را تنظیم کرده و سطح استرس و نگرانی را کاهش دهید.

دالای لاما :

  سلامتی از آرامش درونی نشئت میگیرد.                                                                                                  

۵ شیء که در نزدیکی شماست را مشاهده کنید.

این می‌تواند شامل هر چیزی که در راه رفتن به محل کار در اطرافتان می‌بینید شود. می‌تواند یک درخت گیلاس در فصل بهار باشد، یک خانه با دکور جدید، ابرهای سفید، تشعشع نور خورشید بر روی زمین، یا چگونگی وزش باد در میان درختان باشد. به جزئیات رنگ، حرکت و تأثیر متقابل نور و سایه توجه کنید. زمانی که به محل کارتان می‌رسید این یک تمرین خوب برای یادآوری چیزهایی است که در مسیرتان به آن‌ها توجه کرده‌اید. شرط می‌بندم که با این کار استرس و نگرانی از شما دور خواهد شد .

آلن لوکاس :

 هر چیزی را که فکر میکنید، باور نکنید. افکار دقیقاً همان است …افکار.

حس بویایی خود را بکار ببرید.

آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید آپارتمان یا خانه شما واقعاً چه بویی می‌دهد؟ دفعه بعد که به خانه رسیدید دقت کنید که چه بویی در فضای خانه‌تان پیچیده است. این بو ممکن است بوی میوه، گل، درخت یا غذا باشد.

همانند تمام تمرین‌های دیگر، زمانی که از حس خود برای افزایش توجه و آگاهی استفاده می‌کنید احساس تأسف گذشته و نگرانی‌های آینده را از ذهنتان دور خواهید کرد. اگر این روش‌ها را به طور منظم تکرار کنید به مرور زمان نتایج مثبتی بدست خواهید آورد.

این روش‌ها باعث افزایش روشن بینی و بازدهی در محل کار و تحصیل می‌شود. پس جای تعجب نیست که شرکت‌های اپل و گوگل هردو از آموزش آگاهانه فکر برای کمک به کارمندان خود استفاده می‌کنند.

روی تمرین آگاهیتان تمرکز کنید.

اگر شما می‌خواهید از انجام این روش‌ها سود ببرید باید روی آنچه که در حین انجام این روش‌ها احساس می‌کنید تمرکز و دقت داشته باشید. آیا به تغییرات فیزیکی دقت کرده‌اید؟ چه احساسی دارید؟ آیا احساس بهتری بعد از استفاده از هر روش دارید؟ این تمرین را بدون قضاوت انجام دهید زیرا این کلید تجربه کردن زیبایی جهان است. وقتی که برای یک دوره این کار را انجام می‌دهید احساس می‌کنید که کم‌تر عصبی می‌شوید، حس خوبی دارید و کم‌تر دچار استرس و ناامیدی می‌گردید.

سعی کنید پیاده روی متفکرانه انجام دهید.

زمانی که این کار را انجام می‌دهید، بیشتر می‌توانید با شرایط زیر سازگار شوید :

  • با محیط، صداها و بوها
  • هوای اطرافتان، آب و هوا و آسمان متغیر
  • چگونگی حر کت بدن
  • تنفستان

زمانی که این نوع پیاده روی را تمرین می‌کنید ذهنتان آرام‌تر می‌شود و احساس سرزندگی و شادابی بیشتری به شما دست می‌دهد. از طرف دیگر از نظر فیزیکی سالم‌تر بوده و فشار خون در شما کاهش می‌یابد، احساس بهتری در مفاصل و انعطاف پذیری بیشتری در بدنتان خواهید داشت.

به ۵ نوع صدا گوش دهید

ما با سر و صداهای زیادی احاطه شده‌ایم ولی به ندرت پیش می‌آید که بدرستی و با تمرکز به آن‌ها گوش دهیم. سعی کنید به این صداها گوش دهید :

  • جیک جیک پرندگان
  • خندیدن افراد
  • باز و بسته شدن در
  • رفت و آمد ماشین‌ها
  • وزش باد

مثبت بودن و قدر دانی را تمرین کنید.

گاهی اوقات احساسات منفی بر ما غلبه می‌کند. به آنچه در زندگی شما مثبت و خوب است فکر کنید. ممکن است این موارد شامل شغل و روابط شما باشد. شما از نعمت‌ها و موهبت‌های فراوانی برخوردار هستید که می‌توانید برای داشتن آن‌ها خوشحال باشید. لیستی از این موارد تهیه کرده و نزدیک تختخواب خود نگه دارید طوری که هر روز یا هر شب قبل از خواب به آن‌ها فکر کنید.

اکنون، شاید از خودتان سؤال کنید که آیا این کارها مفید و نتیجه بخش است؟ بهتر است به خود فرصت امتحان و تجربه این روش را بدهید. حالا اینطور به این مطلب نگاه کنید : این یک روش خوب برای حس واقعیت است. به آخرین تعطیلاتی که رفتید فکر کنید. شما مکان‌های جدید و زیبایی‌های بسیاری دیدید و هیچ گاه از نگاه کردن به آن‌ها خسته نشدید و با تمام انرژی خود از تعطیلات لذت بردید. شما بعد از تعطیلات سرشار از حس تازگی، شادابی و طراوت و با ذهنی آرام‌تر به خانه بازگشتید.

مادر ترزا :

 در لحظه خوشحال باشید، این کافی است. هر لحظه تمام چیزی است که ما نیاز داریم، نه بیشتر.                                                                                                    

این روش‌ها و تکنیک‌های آگاهی را برای ارتباط با زمان حال و بودن در لحظه تمرین کنید. روش‌ها و متدهای زیادی برای بودن در زمان حال وجود دارد پس هیچ عذر و بهانه ای برای عدم انجام آن وجود ندارد.


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط مدیر

به دیگران کمک کنید تا در زندگی تان پیشرفت کنید.


 

این آسان است که تمام وقت و انرژی خود را روی آنچه که می‌خواهید و آنچه که دارید متمرکز کنید. تمرکز خودکار زمانی افزایش می‌یابد که با مشکلات فردی و شغلی زیادی مواجه می‌شوید. شما سرتان را پایین می‌اندازید و در مورد کارهایی که باید انجام دهید فکر می‌کنید، و سخت‌تر و سریع‌تر کار می‌کنید تا بدترین و بزرگ‌ترین مشکلات را از بین ببرید. شما ممکن است از دوستان و جامعه فاصله بگیرید و به آن‌ها بگویید زمانی که اوضاع بهتر شد پیش آن‌ها باز می‌گردید.

اما زمانی که یک روش متضاد را انتخاب کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ زمانی که به دیگران کمک می‌کنید حتی نمی‌دانید دقیقاً چه چیزی برای بخشش دارید؟ این می‌تواند به شکل یک کار داوطلبانه در یک موسسه خیریه باشد یا کمک به یک همکار برای انجام سریع‌تر کارها.

تحقیقات بسیاری نشان داده است که کمک کردن و بخشیدن ارتباط شما را با دیگران بیشتر می‌کند و در نتیجه به روش‌های جدید زیستن و حتی طول عمر منتهی می‌شود.

در اینجا ۱۰ روش کمک به دیگران را ذکر خواهیم کرد که می‌تواند برای شما نیز مفید باشد :

کمک کردن باعث میشود که احساس وابستگی کنید.

کمک کردن و تعهد به افراد و گروه های دیگر باعث حس وابستگی به آنها می‌شود. انسان طبعاً اجتماعی است این بدان معناست که ما برای سلامت روحی و روانی مناسب به برقراری ارتباط با دیگران نیازمندیم. ارتباط با دیگران این نیاز را تأمین می‌کند ولی گاهی اوقات نادیده گرفته می‌شود. علاوه بر ایجاد ارتباط و حس وابستگی، کمک کردن یک دلیل بزرگ‌تر دارد (شبیه موسسه خیریه ای است که به افراد بی خانمان کمک می‌کند و به بچه های کم درآمد غذا می‌دهد یا شرایط تحصیل را برایشان فراهم می‌کند) این دلیل باعث می‌شود که شما یک بخش لازم از جامعه باشید.

کمک کردن باعث ایجاد مهارتهای جدید میشود.

در طی زمان، کمک کردن به دیگران باعث می‌شود که یکسری از مهارت‌های جدید کسب کنید، مهارت‌هایی که قبلاً خارج از توانایی‌های شما بوده است. فرض کنید شما رئیس بانک در یک منطقه کاملاً متفاوت هستید و بر حسب اتفاق انجمنی را برای ایجاد یک موسسه خیریه برگزار می‌کنید. ممکن است هم اکنون نیز در مدیریت افراد خوب عمل کنید اما با درگیر شدن در این کار مهارت‌های جدیدی در ارتباط برقرار کردن با فروشندگان و بازاریابان کسب می‌کنید.

کمک کردن باعث میشود که حق شناس باشید.

کمک کردن به دیگران و روبرو شدن با مشکلات آن‌ها باعث می‌شود که وسعت دید شما افزایش و طرز فکر شما تغییر یابد. یعنی به این روشن بینی می‌رسید که مشکلات شما در مقایسه با آن‌ها بسیار کوچک است. وقتی مشاهده می‌کنید که افراد دیگر در چه شرایط سختی زندگی می‌کنند و شما از نعمت سلامت، مسکن و خانواده برخوردار هستید به خاطر این نعمت‌های بزرگ از محضر خداوند سپاسگزاری می‌کنید. با استفاده از این شرایط حس قدر شناسی خود را افزایش داده و سعی کنید نهایت تلاش خود را برای کمک به دیگران انجام دهید.

کمک کردن باعث ایجاد روابط جدید و تقویت روابط کنونی شما با دیگران میشود

کمک کردن به دیگران باعث می‌شود که از حوزه اجتماعی کنونی خود خارج شوید و شما را به افراد جدید معرفی می‌کند. بیشتر این افراد ممکن است روزی دوستان، معلمان و یا همکاران شما شوند. علاوه بر ایجاد روابط جدید، بخشندگی شما تأثیر مثبت بسیاری بر روی روابط کنونی شما خواهد گذاشت. زمانی که کمک‌های شما به روابط بهتر و صمیمی‌تر با دیگران منتهی می‌شود، خانواده، دوستان و همکاران شما نیز از این روابط سود می‌برند.

کمک کردن به دیگران باعث طول عمر زیاد میشود.

این نکته به نوبه خود می‌تواند یک محرک مهم و اساسی باشد. تحقیقات مختلف نشان داده که احساسات صمیمیت و آرامش که از طریق کمک به دیگران بدست می‌آوریم تأثیرات روانشناسی واقعی بر شرایط روحی و جسمی ما دارد و نتایج آن با گذر زمان مشخص می‌شود. به طور کلی کسانی که به طور دائم به دیگران کمک می‌کنند در مقایسه با افرادی که از این کیفیت بی بهره‌اند تمایل بیشتری برای ادامه زندگی دارند. آنها به فشار خون بالا، ناامیدی و غم و غصه دچار نمی‌شوند بلکه از زندگی شادتری نسب به دیگران برخوردار هستند.

کمک کردن به دیگران باعث تقویت و توسعه شخصیت و هویت شما میشود.

شنیدید که می‌گویند «همه تخم مرغ‌هایت را درون یک سبد نگذار؟». روانشناسی نشان داده است که زمانی که شما بیش از حد روی یک رویا، هدف یا بعدی از زندگی شخصیتان متمرکز می‌شوید عقب نشینی از آن باعث طوفانی سهمگین خواهد شد. داشتن یک هویت یا شخصیت چند بعدی، به عنوان مثال، یک مدیر، پدر یا مادر و عضویت در اجتماعی به خصوص می‌تواند حس اعتماد به نفس شما را افزایش داده و از موقعیت خود لذت بیشتری ببرید. زمانی هم که از یک رویا یا هدفتان عقب نشینی می‌کنید باعث شکست و تضعیف شما نمی‌شود.

کمک کردن به دیگران شما را به عنوان یک بخشنده معرفی میکند.

زمانی که دیگران می‌بینند که شما بخشنده هستید و بیشتر از سهم خود به دیگران کمک می‌کنید افراد بیشتری تمایل به ایجاد ارتباط با شما خواهند داشت و مسلماً احترام بیشتری برای شما قائل خواهند شد. این خیلی خوب است البته بعضی از احترام‌ها در بعضی از شرایط برای منافع شخصی است. با گذشت زمان، کمک کردن به دیگران باعث می‌شود که درهای فرصت‌های شغلی و حرفه ای زیادی به روی شما باز شود که تابحال تصورش را هم نمی‌کردید.

کمک کردن به دیگران باعث افزایش اعتماد به نفس شما میشود.

واقعاً چه کسی در این شرایط غیر قابل پیش بینی نمی‌تواند از اعتماد به نفس فوق‌العاده خود استفاده کند؟ با کمک کردن خالصانه باعث می‌شوید که دیگران روابطشان را با شما بیشتر کنند. شما می‌توانید ببینید که تأثیر فوق‌العاده ای روی دیگران داشته‌اید (محققان از این موضوع به عنوان تأثیر خودکار نام می‌برند). این بدان معناست که شما به توانایی خود در کمک به دیگران و موفقیت در شرایط مختلف ایمان دارید. محققان دریافته‌اند که اعتماد به نفس می‌تواند یک پیش بینی کننده خوب برای موفقیت باشد. پس کمک کردن به دیگران در طول زمان باعث می‌شود که به نتایج بهتر و بیشتری در زندگی دست پیدا کنید.

عدم کمک به دیگران باعث استرس در شما میشود

زمانی که توانایی کمک کردن به دیگران را دارید ولی از انجام آن امتناع می ورزید قطعاً دچار استرس و فشار روحی خواهید شد. محققان با انجام آزمایشات بسیاری در این زمینه به این نتیجه رسیده‌اند که خساست و تنگ نظری باعث آزاد شدن کورتیزول می‌شود که یک علامت روان شناسی از استرس و فشار روحی است. پس جدا از عدم برخورداری از مزیت‌های کمک به دیگران ممکن است با دوری از کمک کردن به افراد نیازمند کمک ، برخی از آسیب‌های روحی و روانی را نیز متحمل شویم.

جمله ای زیبا از وینستون چرچیل :

                ما بر حسب آنچه بدست میآوریم زندگی میکنیم و بر حسب آنچه که میبخشیم زندگی بدست میآوریم.

 کمک کردن باعث افزایش تجربه و مهارت شما میشود

از دیدگاه عملی مشخص شده است که کمک کردن به دیگران معمولاً باعث افزایش مهارت و تجربه در زندگی شما می‌شود. این موضوع به طور مستقیم باعث می‌شود که تلاش‌های خود را برای انجام فعالیت‌های داوطلبانه و حرفه ای افزایش دهید. این مطلب همچنین نشان می‌دهد که شما یک فرد مهربان، خونگرم و دلسوز هستید که از کمک کردن در شرایط مختلف دریغ نمی‌کنید.

پس اگر هنوز شک دارید که آیا ارزش دارد وقت خود را برای کمک به دیگران بگذارید یا نه باید بگویم بله ارزش دارد. شما می‌توانید با یک کمک کوچک (به عنوان مثال اختصاص ۵۰۰۰ تومان در ماه برای کمک به مؤسسات خیریه مانند مهر آفرینیا محک ) شروع کنید و اصلاً نیازی نیست که کمک‌هایی که خارج از توانتان است را انجام دهید. شما به راحتی می‌توانید در طول زندگی و شرایط مختلف به دیگران کمک کرده و توانایی‌ها و ظرفیت خود را افزایش دهید. اما اگر از امروز شروع کنید احساس بهتری خواهید داشت، امید به زندگی در شما افزایش خواهد یافت و مهارت‌ها و کیفیت زندگی‌تان دو چندان خواهد شد.

در پایان جمله ای از امام حسین (ع) در باب کمک به مردم :

درخواستهای مردم از شما، از نعمتهای الهی است برای شما، از این نعمتها ملول و خسته نشوید.

نظر شما چیست ؟ زمانی که به فرد دیگری کمک می کنید چه حسی دارید ؟


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط مدیر

 

حقیقت زندگی ( جملات خواندنی زیبا) )

 

 

– افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
 – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
 – گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‏گوییم و دیگران اشتباه می‏کنند.
 – هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
 – کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‏برند در واقع لگد دیگران را به جان می‏خرند.
 – آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
 – جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
 – ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‏ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‏توان پدر و مادر بود.
 – کلماتی که بر زبان جاری می‏گردند، قدرت خود را از ما گرفته‏اند – از خود هیچ قدرتی ندارند.
 – افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
 – فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
 – هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‏خورد.
 – در واقع ما هیچچ چیز را کنترل نمی‏کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
 – هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
 – این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
 – من هیچ چیز نمی‏دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‏شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید – ما با هم پیروزیم.
 – پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
 – آنچه در قلب خود می‏پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
 – تنها به این دلیل که بذری را که کاشته ایم نمی‏بینیم، نمی توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‏آید.
 – جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
 – تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
 – فرض کردن‏ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‏گیرند.
 – هیچ کس به طور کامل بی‏طرف نیست.
 – خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‏ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‏کند.
 – شما همیشه راه درست را نمی‏پیمایید.
 – فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
 – توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
 – اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات ۱۰۰ قدم به سمت شما می‏آیند.
 – اگر می‏خواهید بدیها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
 – اگر می‏خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
 – فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‏شود.
 – کسی که از همه بیشتر می‏داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‏زند.
 – هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
 – هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
 – شما تنها با ابزاری که دارید می‏توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
 – اگر  خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‏ایم.
 – این انسانها هستند که به زندگی معنا می‏دهند و نه اشیاء.
 – همیشه سوالاتی هستند که جوابشان ناپیداست و بزودی جوابشان پیدا خواهد شد.
 – در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
 – اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
 – وقتی صحبت می‏کنیم، صدای هیچ کس را نمی‏شنویم.
 – والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
 – اینکه پدران ما چه کاره بوده‏اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
 – اگر فکر می‏کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
 – هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
 – کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
 – اینطور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‏توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
 – اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
 – هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
 – بهترین هدیه‏ای که می‏توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.

-  زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‏شود.
 – هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‏باشد، اما کمتر کسی می‏تواند آنرا پرورش دهد.
 – تنها راه پایان دادن به مشاجره‏ها، پیدا کردن یک راه حل است.
 – هر عملی که انجام می‏دهیم و هر حرفی که میگوییم به ما باز می‏گردد اما نه به گونه‏ای که انتظارش را داشتیم.
 – اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
 – هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
 – هرکس بیش از آنچه خود را می‏شناسد است.
 – از هر چه بترسیم اسیرش می‏شویم.
 – نیازمندترین انسانها حریص‏ترین آنهاست.
 – آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‏اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‏میرید.
 – بخندید همچنانکه نفس می‏کشید و دوست داشته باشید همچنانکه زندگی می‏کنید.
 – هیچ کس نمی‏تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‏تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
 – مهمترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
 – زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
 – برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
 – زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
 – از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
 – از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
 – به خاطر ترساندن موش خانه‏ات را آتش نزن.
 – هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
 – بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‏گویند نمی‏توانیم.

– هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‏دهم. من قدر معجزات را می‏دانم.
 – آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‏آید و سبزه‏ها رشد می‏کنند.
 – اینکه چه می‏اندیشیم، چه می‏دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‏کنیم.
 – از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما می‏رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
 – از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‏کند.
 – ساعتی که خراب است، در هر روز دوبار زمان را درست نشان می‏دهد.
 – هرگاه در زندگی خانه‏ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
 – برای انسانهای بزرگ چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
 – آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‏رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
 – برگ در انتهای زوال می‏افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
 – اگرنتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
 – به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
 – ما آمده‏ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
 – هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‏ای خواهد ساخت.
 – سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
 – ناتوانترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوانتر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
 – چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
 – صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
 – به بار نشستن هر کار نیازمند ۱۰۰۰ روز صبر است.
 – راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موجهای زندگی لذت ببریم.
 – موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
 – موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
 – شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
 – موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دوبار مرتکب نشویم.

– موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‏خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‏آوریم.
 – موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون اینکه خسته شویم.
 – من می‏دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‏بینم.
 – بازی زندگی بازی بومرنگهاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‏شود.
 – تفکر مثبت اساس هر موفقیت است

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط مدیر

30 ویژگی انسان عقلانی

دکتر محمود سریع‌القلم

یک انسان عقلانی باید...

۱. در روز حداقل یک بار بگوید «من نمی‌دانم‌».

۲. کمتر از کسی تقاضایی داشته باشد و عمدتا به همت، فکر، برنامه‌ریزی و زحمات خود اتکا کند.

۳. در موضوعاتی که اطلاعات کلی دارد، اظهار‌نظر نکند.

۴. دغدغه کانونی زندگی او، بهترین عملکرد در حرفه‌اش باشد.

۵. به استقبال کسی برود که با او تفاوت یا حتی تضاد فکری دارد.

۶. بدون اجازه قبلی از کسی، سخن او را به شخص دیگری بازگو نکند.

۷. زباله را به خیابان و از اتومبیل به بیرون پرت نکند.

۸. با رعایت حروف اضافه و با ‌‌‌نهایت دقت، «نقل قول» کند.

۹. دائما در حال تغییر و بهتر شدن باشد، به طوری که اطرافیان تغییر را حس کنند.

۱۰. از اینکه دیگران را به خود و افکار خود دعوت کند، چه مستقیم چه غیرمستقیم‌ پرهیز کند.

۱۱. برای محیط جنگل که به مه، نم نم باران و رنگ‌های زنده طبیعت آمیخته شده، وقت بگذارد.

۱۲. این ظرفیت را در خود ایجاد کند که واکنش به دیگران را حتی تا پنج سال به تأخیر اندازد.

۱۳. حدود ۱۰ درصد از وقت، انرژی و تخصص خود را ‌‌رایگان‌ صرف جامعه کند.

۱۴. در حرفه‌ای که تخصص ندارد، مسئولیت نپذیرد.

۱۵. خوشبختی را با راحتی و مصرف‌گرایی مساوی نداند.

۱۶. هر دو سال یک بار، با ارزیابی کار‌ها و رفتارهای خود‌ به اشتباهات گذشته پی برده و خود را اصلاح کند.

۱۷. با عبارت «من اشتباه کردم» به صلح دائمی برسد.

۱۸. حریم شهروندان را رعایت کند: در نظم صفوف، خود‌پرداز بانک، پارک کردن، نزاکت عمومی، عابر پیاده، صحبت آرام.
 
۱۹. آنقدر بر قوای فکری و روحی خود وقت گذاشته باشدتا نیاز به تایید و تمجید دیگران در خود را، در یک دوره پنج ساله به صفر برساند.

۲۰. از رفتن به تئا‌تر به عنوان منبعی برای رشد و شکوفایی خود استفاده کند، چون تئا‌تر قدرت مند‌ترین نمایش توانایی‌های انسان‌هاست.

۲۱. در هر نوع تصمیم‌گیری از خرید دمپایی تا مسائل جدی حرفه‌ای، راه‌های مختلف را مکتوب کند، مطالعه کند، مشورت کند و با دقت ۹۰ درصدی به نتیجه برسد.

۲۲. با عمل خود به دیگران نشان دهد، تفاوت میان هشت و هشت و یک دقیقه را می‌داند.

۲۳. در روز حداقل از پنج نفر قدردانی کند: به خاطر نزاکت، اخلاق، دانش و خلاقیت آن‌ها.

۲۴. قبل از قضاوت کردن در مورد فردی، حداقل ده ساعت با او تعامل فکری رودررو برقرار کند تا با جهان او آشنا شود.

۲۵. «ناراحت شدن» از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و برتری‌های دیگران را در خود به تعطیلی بکشاند.
۲۶. اجازه دهد افراد، سخن خود را تمام کنند.

۲۷. به موسیقی به عنوان یک منبع تمرکز، آرامش و خوداکتشافی نگاه کند.

۲۸. حداقل ۲۰ درصد وقت خود را صرف توسعه فردی، فکری، اخلاقی و مدنی نماید.

۲۹. در صحبت کردن، یک سوم سؤال کند و دو سوم قضاوت. بعد از پنج سال، پنج ششم سؤال و یک ششم قضاوت.
 
۳۰. حداقل یک ساعت در روز‌ مطالعه کند.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط مدیر

شما به عنوان یک شهروند محترم در هر پست و منصبی که هستیددر مقابل نسل آینده و نوجوانان مسئوليد

.

این شتابی که این روزها دامن بعضی از جوانان را به بی توجهی نسبت به آداب معاشرت  و رسم و رسوم فرهنگ ایرانی ، سوق داده است ، باید متوقف شود !!!و شما به عنوان یک شهروند متمدن وظیفه ای بسیار بزرگ دارید.!!!

 

در آینده ای نه چندان دور از ما سوال خواهد شد : شما برای حفظ فرهنگ اصیل ایرانی چه سهمی داشته اید؟؟؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مدیر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مدیر

آیا میدانستید که: هیچ کس با یکبار تذکر، متحول نمیشود.

اگر به جسم انسان غذا نرسد، ابتدا ضعیف میشود و سپس میمیرد.

اگر به روح و روان انسان نیز غذا نرسد، ابتدا ضعیف میشود و سپس مبتلا به مشکلات روحی روانی میشود.

اگر کسی بگوید که: من با یکبار غذا خوردن باید چنان انرژی بگیرم که تا آخر عمر دیگر نیاز به غذا نداشته باشم. آیا شما نمیخندید؟

سخنرانی های خوب، گوش دادن هم، یکی از غذاهای روح است...

فقط کسی با گوش دادن این سخنرانیها میتواند در زندگی خودش و دیگران تحول ایجاد کند که: کم ولی دائمی و مستمربه آنها گوش بدهد، در غیر این صورت، سود چندانی برایش ندارد.

 

 http://audiolib.ir/post-373.aspx

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط مدیر

 

فروشندگان در حراج‌های فصلی معمولا قیمت کالا‌ها را تا حد قابل توجهی کاهش می‌دهند اما این دلیل نمی‌شود که شما مجبور باشید خرید کنید. نخست اینکه به خاطر داشته باشید همیشه حراجی‌هایی در کار خواهند بود و این یک حراجی آخرین فرصت شما برای خرید کردن نیست.

 فروشندگان و صاحبان کسب و کار‌ها ترجیح می‌دهند تا آنجا که امکان دارد به شما جنس بفروشند.

به همین خاطر توصیه‌های آن‌ها همواره به نفع شما نخواهد بود اما شما هم ممکن است هنگام خرید اشتباهاتی را مرتکب شوید که باعث شود مبلغ بیشتری از آنچه لازم بود را خرج کنید. به همین خاطر هنگامی که به خرید می‌روید سعی کنید از اشتباهات زیر پرهیز کنید.

اجتناب از مقایسه قیمت‌ها

اگر بدبین بودن را کنار بگذارید ممکن است کالایی را به مراتب گران‌تر بخرید. به همین خاطر هنگام خرید دست از مقایسه قیمت‌ها بر ندارید. گاهی با طی مسافت چند خیابان می‌توانید‌‌ همان کالا را به مراتب ارزان‌تر بیابید. همچنین برای برخی از کالاهای دیجیتالی می‌توانید از جست‌و‌جوهای اینترنتی بهره ببرید. اگر از قیمت کالا‌ها در دیگر فروشگاه‌ها مطلع باشید، آن وقت قدرت چانه زنی شما در مقابل فروشنده نیز افزایش می‌یابد اما اگر فروشنده احساس کند شما از اطلاعات کافی در مورد بازار کالا بی‌بهره هستید، تلاش می‌کند از بی‌اطلاعی شما بهره ببرد تا شما را به خرید آن کالا ترغیب کند.

فراموش کردن بودجه‌بندی

همه پولی که در حساب بانکی شما قرار دارد برای خرید کردن نیست. به خصوص اکنون که بیشتر خرید‌ها با عابر بانک انجام می‌شود خطر اینکه از بودجه تعیین شده برای خرید کردن فرا‌تر بروید بسیار زیاد است. پیش از خرید تعیین کنید که قصد دارید برای مثال چقدر پول برای شلوار بپردازید و به هیچ وجه از میزان تعیین شده فرا‌تر نروید. عادت به خرید کردن بیش از بودجه تعیین شده به مرور زمان باعث خواهد شد تا بدهی‌ها از راه برسند. اگر نمونه خوبی در مورد افراد بدهکار سراغ ندارید بهتر است نگاهی به کشورهای بحران زده اروپا بیندازید. بدهی‌‌ همان بلایی را سر شما خواهد آورد که اکنون سر کشور یونان آورده است.

از خود بی‌خود شدن در حراجی‌ها

فروشندگان در حراج‌های فصلی معمولا قیمت کالا‌ها را تا حد قابل توجهی کاهش می‌دهند اما این دلیل نمی‌شود که شما مجبور باشید خرید کنید. نخست اینکه به خاطر داشته باشید همیشه حراجی‌هایی در کار خواهند بود و این یک حراجی آخرین فرصت شما برای خرید کردن نیست. همچنین حراجی‌ها نباید باعث شوند نیاز شما به برخی کالا‌ها افزایش یابد. خرید از حراجی‌ها به شرطی هوشمندانه است که شما واقعا به کالایی نیاز داشته باشید. معمولا می‌توان افراد بسیاری را مشاهده کرد که هنگام فروش فوق العاده با کیسه‌هایی مملو از کالاهای خریداری شده پیروزمندانه از فروشگاه بیرون می‌آیند اما آن‌ها در واقع اصلیترین بازندگان فروش فوق العاده هستند.

تبیین‌های اشتباه بعد از خرید

بعد از اینکه ما چیزی را می‌خریم که نباید می‌خریدیم، خودمان را قانع می‌کنیم کارمان درست بوده است. بسیاری از مردم از پذیرش این نکته که ممکن است در خرید اشتباه کنند. سر باز می‌زنند، به خصوص موقعی که یک خرید بزرگ انجام می‌دهند. فروشندگان این مسئله را می‌دانند، بنابراین سعی می‌کنند نخست با استفاده از چیزهایی شبیه ضمانت کالا، خریدار را تشویق کنند تا اقدام به خرید کند. همین که شما تصمیم به خرید گرفتید، جای فروشنده را خواهید گرفت و خود را متقاعد می‌کنید تصمیمتان درست است و نیز شروع به بالابردن ارزش آن می‌کنید زیرا اکنون آن کالا مال خودتان است.

کاری که در این مورد شما می‌توانید انجام دهید این است که با این نگرش مبارزه کنید. اگر کالا یا خدماتی که دریافت کرده‌اید خوب نیستند آن را به فروشنده برگردانید.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 توسط مدیر

آزار سایبری کودکان را جدی بگیریم

متاسفانه به نظر میآید قوانینی که در خانواده باید برای کودک گذاشته شود، هم در کشور ما و هم در کشورهای دیگر مقداری شل شده است.

کودکان و نوجوانان نسل جدید همواره باعث شگفتی برای قدیمی ترها بودهاند. حال نیز طوری با تکنولوژی هماهنگ برخورد میکنند که انگار سالهاست در حال استفاده از آنها هستند. کودکی 4 ساله که به راحتی با برنامه های تبلت کار میکند. برنامهای که پدر میانسالش زمان زیادی را برای یادگیری آن صرف کرده بود. اما این سوال ذهنهای زیادی را درگیر خود کردهاست، چقدر درست است که کودکان و نوجوانان با این وسایل کار کنند؟ آسیبهایی که از نظر ذهنی و جسمی کودک را تهدید میکند وقتی با عدم قدرت تصمیم گیری و انتخاب او همراه میشود، مسئولیت بزرگی را بر دوش والدین میگذارد.

به گزارش انتخاب، اگرچه بر اساس سند حمایت از حریم شخصی آنلاین کودکان (COPPA) وب سایتهایی که بر اساس جمعآوری اطلاعات کاربران پایهگذاری شدهاند اجازه ندارند کودکان زیر 13 سال را بپذیرند اما کم نیستند کودکانی که والدینشان به اسم آنها حساب باز میکنند و یا خیلی عادی عکسها و اطلاعات مربوط به کودکشان را روی صفحات خود منتشر میکنند. که باعث ازبین رفتن حق گمنام بودنشان در زندگی آینده میشود.

در همین زمینه مصاحبه ای با امید زمانی، پزشکی که در زمینه حقوق کودکان فعالیت میکند و چند سالی در یونیسف مشغول به کار بوده انجام دادیم، مشروح گفتگوی نامه نیوز با وی را در ادامه مطالعه فرمایید؛

 

در دورانی زندگی میکنیم که دسترسی کودکان به شبکههای اجتماعی به راحتی امکانپذیر است، از طرفی کودکان قدرت تصمیمگیری و انتخاب ندارند، ارزیابی شما از این پدیده چیست و نحوه برخورد صحیح با این موضوع به عقیده شما چگونه باید باشد؟

شبکه های اجتماعی فواید و مضراتی دارند پدر و مادرها باید با توجه به خصوصیات و سن کودکانی که از این شبکه ها استفاده میکنند ببینند که فواید بیشتر است یا مضرات. کودکان در سنین پایین بهتر است وارد اینگونه شبکه ها مخصوصاً آنهایی که مخصوص استفاده بزرگسالان است ( مثل فیس بوک) نشوند. ولی متاسفانه تلفنهای هوشمند با قابیلت دسترسی به شبکه های اجتماعی وجود دارند. والدین با خرید تلفنهای هوشمند برای فرزند امکان دسترسی به این شبکهها را نیز برای آنها فراهم میکنند.

فواید استفاده از شبکههای اجتماعی برای کودکان بیشتر است یا مضرات آن؟

در بحث مضرات، ممکن است کودک مورد سوء استفاده سایبری (آزار سایبری) قرار گیرد یا اگر اطلاعات زیادی را در اختیار افراد مختلف قرار دهند مثلاً آدرس خانه را بگوید که موجب دزدی کودک یا سوء استفادههای دیگر از او خواهدشد. بحث دیگر سوءاستفاده ها ی جنسی است که ممکن است به صورت کلامی یا تصویری، کودک مورد سوء استفاده قرار بگیرد. از او خواستهشود که تصاویر یا فیلمهایی در حالتهای نامناسب روی اینترنت بگذارند یا مسایل مالی ممکن است پیش بیاید که شماره حساب بانکی یا عابر بانک والدین خود را لو دهند. حتی ممکن است کودک قرارهایی با افراد ناشناس بیرون از خانه و مکانهای نامناسب بگذارد.

از فواید استفاده از شبکه های اجتماعی میتوان به بیان احساسات از طرف کودکان اشاره کرد. میتوانند استرس شان را خالی کند یا با دوستان خود در حال تماس باشند، تعامل اجتماعی پیدا کنند، چیزهای جدید بیاموزند، موزیک یا نقاشی خود را به نمایش بگذارند، فن بیان خود را تقویت کنند و هویت شان شکل بگیرد پس میتوان گفت شبکههای اجتماعی هم تاثیر خوب و هم تاثیر بد دارد.

نقش والدین در هدایت کودکان به سمت استفاده صحیح و مناسب از شبکه های اجتماعی را چطور تحلیل می کنید؟

راه پیشنهادی این است که پدر و مادر بتوانند با فرزند خود تعامل خوبی داشتهباشند و درباره استفاده از این شبکه ها و حدود استفاده از شبکه صحبت کنند . توضیح دهند که با غریبهها ارتباط برقرار نکنند. پدر و مادر طوری با کودک خود رابطه داشتهباشند که کودک بتواند درباره اتفاقی که در آن شبکه میافتد، صحبت کند تا به صورت روزانه یا هفتگی مروری روی کارهایی که او انجام داده، داشته باشند و راهنمایی کنند که کدام کارها خوب است و از کدام کارها باید پرهیز کند.

استفاده از تبلت و گوشیهای هوشمند چه تاثیری بر رشد ذهنی و جسمی کودک میتواند داشتهباشد؟

این استفاده ها باید محدود و مشخص باشد و اگر بیحد و اندازه و بیجهت باشد حرکت جسمی کودک را مختل میکند یا موجب افزایش وزن (چاقی) او میشود . کودک ممکن است از دنیای واقعی دور بیفتد و رشد و تکامل طبیعی که در تعامل رودر رو با افراد به وجود میآید را نداشته باشد یا بیش از حد به دیگران اعتماد کند. ممکن است کودک عکسی نامناسب را به اشتراک گذاشته باشد این عکس موجب میشود کودک پشیمان شود و احساس گناه کند. پس عوارض جسمی، روانی و اجتماعی برای کودک خواهد داشت و میتواند هر سه بعد سلامت او را مختل کند.

پیشرفت تکنولوژی و همپایی کودکان در این پیشرفت غیر قابل انکار است، چطور میتوانیم از آسیب بیشتر به کودکان جلوگیری کنیم؟

متاسفانه به نظر میآید قوانینی که در خانواده باید برای کودک گذاشته شود، هم در کشور ما و هم در کشورهای دیگر مقداری شل شدهاست. ولی خانوادههایی که در قانونگذاری برای کودک موفق باشند به صورتی که مشخص باشد کودک چه نوع استفادههایی میتواند بکند، چه نوع موبایلی میتواند داشته باشد و استفاده از کامپیوتر چقدر میتواند برایش آزاد باشد. همچنین مشخص باشد از کدام سن میتواند با این ابزار کار کند تا کودکان بتوانند بشناسند و رعایت کنند. به ویژه پدر ومادر میتوانند برای کودکان خود الگو باشند پدر و مادری که از این ابزار بیش از حد استفاده کند کودکان هم ترغیب میشوند. پس والدین باید نظارتی روی رفتار خود برای خود و کودکانشان داشتهباشند.

آیا این نحوه برخورد والدین مصداق پایمال کردن حقوق کودکان محسوب نمی شود؟

در پیمان نامه حقوق کودکان به پدر ومادر و یکسری نهادهای مدنی اجازه داده شده که بتوانند بر رسانه ها و دسترسی کودکان به اطلاعات مختلف نظارت بکنند. در راستای حفظ سلامت و منافع عالی میتوانند این محدودیتها را برای کودک خود قایل شوند. در عین حال باید این اجازه را بدهند که کودک بتوانند عقاید خود را ابراز کند و به اطلاعات مختلف مناسب با سن خود دسترسی داشته باشد. در هر صورت به شکل راه رفتن روی لبه تیغ است در عین اینکه کودک را نباید آزاد گذاشت نباید زیاد هم محدودش کرد این است که باید تعادلی وجود داشته باشد تا کودک رشد و تکامل طبیعی خود را در طول کودکی ونوجوانی طی کند.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام خرداد 1393 توسط مدیر
به مناسبت سالروز عروج

 

امروز، برخورد ما با شریعتی،‌ بسیار آرام و بی‌صدا، درس بزرگی برای فرزندان ما خواهد بود. آنها از نگاه و نقدها و تمسخرهای ما، از پیام و پیامکهای ما، می‌آموزند که کدام راه مطمئن تر است. اینکه در برج عاج خود بنشینند و زندگی کنند، یا اینکه بکوشند همراه مردم و در کنار مردم، راه بهتری برای زندگی کردن بیایند یا بسازند.

 

 از دکتر علی شریعتی، بسیار گفته‌اند و می‌گوییم. نام او جزو نام های بزرگ تاریخ معاصر ماست که تکرار و تکرر آن، هرگز در کلمات و پیامهای ما، رنگ نباخته است. چه زمانی که شب‌هنگام، با نوشته‌های کویری او گریسته‌ایم و چه زمانی که با پیامک‌های طنزی که به نام او، دست به دست گشته، خندیده‌ایم.شریعتی، روشنفکری که در برج عاج ننشست

در مورد شریعتی، بزرگان ما کم نگفته‌اند و کم ننوشته‌اند. آنچه اینجا می‌خوانید یک تحلیل علمی دقیق و حرفه‌ای نیست. بلکه حرف‌های شهروندی است که مثل صدها هزار ایرانی دیگر این آب و خاک، لحظات تنهایی و ناامیدی خود را در کویر او قدم زده و اسلامیات و اجتماعیات او، عینک متفاوتی را برای نگاه به دین و جامعه، هر چند برای مدتی کوتاه، به او هدیه کرده است.

باید بپذیریم که نقد‌هایی که امروز به شریعتی وجود دارد، به مراتب بیشتر از تحسین و احترامی است که نسبت به او ادا می‌شود. شریعتی، در غبارآلوده‌ترین مقطع تاریخ معاصر ما، ایستاد و حرف زد. نوشت و خواند. او به تعبیر خودش سه گونه حرف برای ما داشت. اجتماعیات که دغدغه‌اش بود. اسلامیات که تلاشی برای تبیین روزآمد باورهای جامعه‌اش بود و کویریات، که چاهی بود که در آن، اندوه و تنهایی‌اش را فریاد می‌کرد.

 کمتر
کسی را دیده‌ام که واژه‌ی روشنفکر را زیبنده‌ی او نداند. اما او فاقد یکی از «عادت‌های رایج روشنفکران» بود. بسیاری از روشنفکران جامعه‌ی ما، همیشه کوشیده‌اند پیشرو باشند. پیشرو نه به معنای «داشتن ذهن باز و اندیشه نو»، که این صفت، خود در واژه‌ی روشنفکر مستتر است و اگر به این معنا نگاه کنیم، صفت پیشرو، توضیحی واضح در وصف روشنفکری است.

منظور من از «پیشرو» در اینجا این است که یک روشنفکر، خود جلوتر از کاروان یک ملت بایستد و به سرعت جلو رود و خود را راهبر چنین کاروانی بداند. پیشرو به معنای این که روشنفکر، از فاصله‌ی زیادی که با سطح فهم و دغدغه‌های مردم دارد، لذت ببرد و احساس غرور کند. زندگی خودش را بکند و حرف‌های خودش را بزند و دیگران را «موظف» بداند که «بیشتر بخوانند و بفهمند و بزرگتر شوند» تا «لایق درک اندیشه‌ها و دغدغه‌های او» شوند. درست مانند کاروانی که از یک مسیر کوهستانی صعب و دشوار، به سمت قله می‌رود و کوهنوردی که با غرور و تبختر، بدون لحظه‌ای نگاه به پشت خویش، شتابان گام به پیش می‌نهد و می گوید که وظیفه‌اش باز کردن راه است و پیمودن راه، وظیفه پیروان است. کوهنوردی که اوج لذت را زمانی تجربه می‌کند که از گروه خود، چنان فاصله گرفته باشد که نقطه‌ای محو در دوردست افق به نظر بیاید.

تاریخ روشنفکری این آب و خاک، چنین افرادی را کم ندیده است. کسانی که کتاب می‌نویسند و فیلم میسازند اما اکثر مردم از درک آنها ناتوانند. کسانی که در برج عاج تفکر می‌نشینند و از "فهمیده نشدن" احساس غرور می‌کنند و پیروزمندانه می‌گویند که وظیفه‌ی ما اندیشیدن است و دیگرانی باید بیایند تا حرف‌های ما را بفهمند و آن را به زبان عامه مردم ترجمه کنند. بحث‌هایی که در کافه‌ها، خوانده می‌شوند و در همانجا نیز در لابه‌لای بوی قهوه و دود سیگار گم می‌شوند و به فراموشی سپرده می‌شوند.

با مروری کوتاه به نوشته‌های شریعتی، می‌توان فهمید که او به خوبی از توانمندی «پیشرو بودن» برخوردار بوده است. خوب می توانسته برای خود در گوشه‌ای بنشیند و با واژه‌ها، جمله سازی و فلسفه‌بافی کند. اما شریعتی، ساده حرف زد و ساده نوشت. او در جلوی کاروان مردم راه نرفت. او سالهای پنجاه، در کلاس تاریخ تمدن، زمانی که دانشجویان با فریاد کلاس او را قطع می‌کردند و می‌گفتند که نباید فرصت نبرد مسلحانه را با مرور داستان های خاک خورده تاریخ تمدن، هدر داد، لبخندی می‌زد و به هزار زبان می‌گفت: اینکه بدانیم چه نمی خواهیم کافی نیست. باید ببینیم چه می‌خواهیم و چه چیزی بهتر از مرور مسیر تاریخ، خواسته‌ی تاریخی ما را مشخص خواهد کرد؟

شریعتی خوب می‌دانست و می‌فهمید که رشد یک جامعه، در گروه رشد میانگین اندیشه و نگرش در آن جامعه است و کمتر فضایی را می‌توان یافت که روشنفکران پیشرو و دور از مردم، توانسته باشند تغییری جدی را در فضای جامعه خود ایجاد کنند. فهرست روشنفکرانی که او می‌شناخت و نام می‌برد، عمدتاً کسانی بودند که با داستان و رمان و نمایشنامه و سخنرانی، عامه مردم را هدف قرار داده بودند. او خود نیز چنین بود.

شریعتی، در تمام سالهای تاریک و غبارآلود، قلمش را همچون توتمی مقدس، در دست داشت و نوشت. از آزادی گفت و عدالت. از برابری و برادری. او در پس کاروان مردم روان بود و می‌کوشید کسی از این کاروان جا نماند. تلخی روزگار اینکه، آنکس که زخمی و خسته، کاروان اندیشه بخش بزرگی از جوانان این خاک را به جلو می‌کشید، در میانه راه، به خاک افتاد. ما رد شدیم و جلوتر رفتیم. دوراهی‌های زیادی را دیدیم و انتخاب‌های زیادی را انجام دادیم. امروز در نقطه‌ای از کوه ایستاده‌ایم که نه قله است و نه کوهپایه. راه به گذشته بسته است و نگاهمان در جستجوی آینده. می پنداریم که راه‌ها را به تلاش خود آمده‌ایم و بیراهه‌ها را به هدایت او!

ما امروز چراغ به دستانی هستیم که ده‌ها پیچ بزرگ این مسیر را جلوتر آمده‌ایم و راه‌ها و چاه‌ها را بهتر دیده‌ایم. امروز، از نقطه‌ی بلندتر، بر محلی که او به خاک افتاد می‌نگریم و سخن گفتن و راه رفتنش را نقد می‌کنیم. نقطه‌ی آغاز مسیری که او طی کرد و سرانجام مسیری که او می رفت، بیشتر از گذشته معلوم است. راحت‌تر می‌توان به او خندید. راحت‌تر می‌توان او را نقد کرد. همچون کسی که دهانش را چهل سال بسته باشی و هنوز، سرسخت و بیرحمانه، آخرین جملاتی را که چهار دهه پیش گفته است نقد کنی.

امروز، برخورد ما با شریعتی،‌ بسیار آرام و بی‌صدا، درس بزرگی برای فرزندان ما خواهد بود. آنها از نگاه و نقدها و تمسخرهای ما، از پیام و پیامکهای ما، می‌آموزند که کدام راه مطمئن تر است. اینکه در برج عاج خود بنشینند و زندگی کنند، یا اینکه بکوشند همراه مردم و در کنار مردم، راه بهتری برای زندگی کردن بیایند یا بسازند. پیام رفتار امروز ما، اگر تغییری بزرگ و جدی نداشته باشد، برای فرزندانمان مشخص است: «به زندگی خود فکر کنید و برای خود زندگی کنید که ما حتی نسبت به جنازه خدمتگزارانی که در مسیر توسعه و رشد، زیر دست و پایمان له می‌شوند نیز، ترحم نخواهیم داشت».

شریعتی و شریعتی‌ها در مرگ و زندگی غریب خواهند بود. او در پایان نمایشنامه ابوذر، کلامی از پیامبر اسلام را در وصف ابوذر بیان می‌کند. کلامی که شاید بهتر از هر توصیف دیگری مناسب خود او نیز باشد: خداوند او را رحمت کند. تنها زندگی کرد. تنها مرد و تنها برانگیخته خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام خرداد 1393 توسط مدیر

افراد عصبی اکثر مواقع رفتارهای غیرمنطقی و بچگانه از خود بروز میدهند و هرگز نمیتوانند برنامه منظم و درستی در زندگی داشته باشند

 

در جوامع پرهیاهوی امروزی در اغلب افراد رفتارهای پرخاشگر و ستیزهجو مشاهده میشود و درصد بالایی از مردم عصبی بوده و بر سر هر موضوع ناراحتکنندهای ـ هرچند کوچک ـ به بحث و مشاجره با دیگران میپردازند. در این مقاله برخی ویژگیهای افراد عصبی و روشهای رفتار در برابر این اشخاص مطرح شده است.
افراد عصبی اکثر مواقع رفتارهای غیرمنطقی و بچگانه از خود بروز میدهند و هرگز نمیتوانند برنامه منظم و درستی در زندگی داشته باشند.
گاهی مواقع نمیتوان این افراد را از دیگران براحتی تشخیص داد، چراکه ممکن است خود را زیر پوششی تقلبی مخفی کنند و در برابر دیگران تا آنجا که میتوانند برخورد مناسبی داشته باشند.
بسیاری از آنها حتی از هوش سرشار و استعدادهای فوقالعادهای برخوردارند، اما با گذر زمان معلوم میشود به دلیل عصبی بودن نمیتوانند از تواناییهای خود بهره ببرند. این موارد از دیگر خصوصیات این افراد است:

داشتن احساس بد نسبت به خود
اگرچه همیشه رویاهای بزرگی در سر دارند، اما معایب خود را چنان بزرگ میبینند که تصور میکنند مانعی بر سر رسیدن به حتی کوچکترین خواستههایشان است. از آنجا که معتقدند وجودشان پر از نقص است، از رسیدن به موفقیت به کلی ناامید هستند و دست از تلاش برمیدارند.

سرزنش و احساس گناه
این افراد دائم خود و دیگران را سرزنش میکنند. آنها در انجام دادن کارها با وجود توانایی، تنبل و سست هستند و هرگاه با مانعی در کار و زندگیشان روبهرو میشوند به جای تفکر درست، زبان به اعتراض میگشایند و زمین و زمان را سرزنش میکنند و حتی خود را بدشانس و بدبخت میدانند. دشمنی
بسیاری از انسانهای عصبی رفتاری توام با دشمنی و نفرت دارند. آنها چون خود را بیارزش و بیخاصیت میدانند، قبل از هر چیز دشمن شماره یک خودشان میشوند و سپس دامنه نفرتشان به اطرافیانشان نیز گسترده میشود و معمولا نسبت به دیگران با ستیزهجویی رفتار میکنند. فرار از واقعیت
افراد عصبی معمولا به خود دروغ میگویند و از پذیرش واقعیتها طفره میروند. به جای اینکه با ناکامیهای خود منصفانه و صحیح برخورد کنند یا نقاط ضعفشان را بپذیرند، از مشکلاتشان فرار میکنند و دیگران را مسبب ناراحتیهای خود میدانند.
آنها به این رفتارشان چنان ادامه میدهند تا در نهایت در گردابی از توهمات نابخردانه فرو میروند و هرگز نمیتوانند خود را از شر ناملایمات زندگیشان برهانند.

حساسیت بیش از حد
در برابر رفتارهای دیگران بیش از حد حساس هستند و واکنشهای نامناسب و هیجانی نامعقول نشان میدهند. هر نوع برخورد و رفتار نامطلوب دیگران را به حساب تنفر آنها از خود میگذارند و حتی در برابر کوچکترین دلخوری، غوغا به پا میکنند. همیشه تصور میکنند دیگران درصدد آزردن آنها هستند.

نگرانی بیش از حد
افراد عصبی، پیوسته نگران هستند و با تمام وجود رنج میبرند. آنها معتقدند هیچ چیز درست نمیشود و فقط یک معجزه میتواند از شرایط بد زندگی، نجاتشان دهد. هرگز لحظهای آرامش ندارند و به همین سبب با دیگران به تندی و خشونت رفتار میکنند.

چگونه به یک فرد عصبی میتوان کمک کرد؟
اگر دوست یا یکی از اعضای خانوادهتان رفتاری عصبی دارد، قبل از هر چیز باید ناراحتیهای روحی آنها را بپذیرید و قبول کنید رفتارهایشان غیرعادی و ناهنجار است و باید نحوه برخورد مناسب با این افراد را بیاموزید تا بتوانید در رفع مشکل، آنها را کمک کنید.
در حقیقت، این اولین گام در کمک به فرد عصبی است. گام بعدی این است که آنها را تشویق کنید تا باورهای غلط و تصورات اشتباه درخصوص خود را دور ریخته و به وجود و شخصیت خود احترام بگذارد. آنها باید متوجه شوند برخی عقاید و حتی اصولشان اشتباه و غیرمنطقی است و باید آنها را اصلاح کنند. از آنجا که این افراد نمیپذیرند دچار مشکل هستند، باید ابتدا آنها را به وجود چنین مشکلی متقاعد کرده و سپس در رفع آن به آنها کمک کنید و تحت هیچ شرایطی آنها را تنها نگذارید.
هرگاه رفتار مثبت و مناسبی از آنها دیدید با ترفندهای زیرکانه آنها را تائید کنید و کارهای مثبتشان را در نظرشان بیاورید.
در برخورد با آنها مراقب باشید موجب دلخوریشان نشوید. به این منظور که به صحبتهایشان خوب گوش کنید و اجازه دهید احساساتشان را بدون نگرانی از سرزنش شدن ابراز کنند. با این رفتار شما، آنها متوجه میشوند مورد احترام دیگران هستند؛ بنابراین خودشان نیز برای وجود خود ارزش قائل میشوند و اندکی رفتارهای بیمارگونهشان را کنار میگذارند.
مراقب باشید تحت هیچ شرایطی از آنها انتقاد نکنید. واقعیت این است که آنها به دلیل حساسیت زیادی که دارند با انتقاد به صورت نادرستی برخورد میکنند و علاوه بر اینکه به احساسات کسی که از او انتقاد کرده صدمه میزنند، وجود خود را نیز بیارزش تلقی میکنند و رفتارشان بیش از پیش بد میشود.
افراد عصبی معمولا بعد از هر برخورد تند و بد با دیگران احساس شرمندگی و گناه میکنند و این احساس در وجود آنها دائمی خواهد شد بنابراین به آنها کمک کنید این احساس آزاردهنده در وجودشان را از میان بردارند.
شما میتوانید در برابر رفتار تندشان ملایمت به خرج دهید و هرگاه احساس کردید برنامهای صحیح و مناسب برای زندگیشان دارند، آنها را تشویق به پیشبرد بیکم و کاست برنامههایشان کنید. همچنین این افراد را به شرکت در موقعیتهای اجتماعی و برنامههای گروهی تشویق کنید. با این کار علاقه آنها به مردم بیشتر میشود و دیگر اجتماعگریز نخواهند بود. در میان جمع بودن به آنها کمک میکند بتدریج احساسات بد و منفی را از وجود خود دور کنند.

زندگی با یک فرد عصبی
همانطور که گفته شد باید این افراد را با مشکلات روحیشان کاملا بپذیرید و توقع نداشته باشید آنها رفتاری باثبات و معقول و منطقی داشته باشند و حتی انتظار خوشرفتاری از سوی آنها نداشته باشید.
در غیر این صورت ممکن است آنها را به دلیل رفتارهایشان سرزنش کنید و به مشکلشان بیفزایید. اگر آنها را با همین روحیات بپذیرید، میتوانید ارتباط خوبی با آنها برقرار کرده و حتی در بهبود رفتارشان بسیار موثر عمل کنید.
گاهی میتوانید شرایط زندگی را طوری تنظیم کنید که از دردسرهای ناخواسته آنها تا حدی رهایی یابید. مثلا اگر همسرتان گاهی دوستانش را به خانه دعوت میکند و شما تمایلی به این کار ندارید، میتوانید برنامهتان را به گونهای تنظیم کنید که هر وقت شما در منزل نیستید، او دوستانش را دعوت کند. اگر بدانید رفتار یک فرد عصبی خارج از کنترل اوست و نیاز به کمک دارد، هرگز از دست او عصبانی نمیشوید و مانند یک بیمار نیازمند به او مینگرید.
اگر همسر یا کسی که کنار شما زندگی میکند و رفتارهای عصبی دارد، اما نمیپذیرد خود را اصلاح کند و به رفتار بد و تلخش ادامه میدهد، بهترین راهحل دوری کردن از اوست.
میتوانید به طور موقت ارتباط عاطفی خود با او را قطع کنید. به انتقادها و حرفهای تلخش توجهی نکنید و او را جدی نگیرید البته این روش را به طور موقت انجام دهید تا آنجا که او متوجه وجود مشکل در خود شود و تصمیم به کنترل و تسلط روی رفتار ناهنجارش بگیرد. در این میان خود نیز باید مراقب واکنشهایتان باشید و هرگز برخوردی نکنید که فرد عصبی را آشفتهتر کند.
همچنین بدانید که نمیتوان یک فرد عصبی را یکشبه عوض کرد و او را تغییر داد. به جای این تفکر او را همانگونه که هست بپذیرید و وقتتان را بیهوده هدر ندهید، چراکه آخر کار افسرده و ناامید باقی میمانید.
تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که روحیه خود را قوی سازید تا بتوانید از پس چنین فردی برآیید. در حقیقت خودتان را تغییر دهید. اگر به تنهایی نمیتوانید راهحلهای مناسب اتخاذ کنید، از مشاوران آگاه کمک بگیرید


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 توسط مدیر

 

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط مدیر

آگاه‌سازی کودکان درباره سوء‌استفاده جنسی

در مورد سوء‌استفاده جنسی نیز چنین شرایطی وجود دارد. در سطح کلان جامعه در مورد سوء‌استفاده جنسی کم صحبت می‌شود چون عده‌ای می‌گویند نباید جامعه را نگران کنیم

 

 

ناظم دبستانی که متهم است دو کودک را مورد آزار جنسی قرار داده همچنان در بازداشت به‌سر می‌برد و تحقیقات از او ادامه دارد. رسیدگی قضایی به این پرونده در حالی ادامه دارد که دو فعال حقوق کودک خواستار ارایه آموزش‌های لازم به کودکان برای پیشگیری از انواع کودک‌آزاری شدند.

به گزارش شرق، شیوا دولت‌آبادی، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، در این‌باره گفت: «مطرح‌شدن بحث پیشگیری از انواع کودک‌آزاری جامعه را آگاه‌تر و مجهزتر می‌کند تا افراد از نظر علمی و عملی بتوانند جلو عوارض کودک‌آزاری را بگیرند و کودکان را توانمندتر کنند. این کار برعهده خانواده است تا خود را به اطلاعات کافی مجهز و از فرزندان محافظت کند. چنین کاری به سرمایه‌گذاری با حوصله و بدون ترساندن کودکان نیاز دارد تا از عوارض روانی آن کاسته شود و کودکان بتوانند نشانه‌های خطر را شناسایی کنند. این کار باید با حوصله انجام شود زیرا اگر کودکان زیاد در کپسول حمایتی قرار بگیرند آسیب‌پذیری شکل دیگری خواهد یافت بنابراین والدین برای اینکه بتوانند کاری موثر انجام بدهند باید از نظر متخصصان استفاده کنند تا یاد بگیرند چگونه موضوع را به فرزندانشان بگویند تا از آنها محافظت شود.»

وی افزود: «در روانشناسی سه نوع پیشگیری داریم که پیشگیری اولیه فراتر از انواع دیگر است و از آن به‌عنوان پیشگیری ارتقایی نیز یاد شده است. در این نوع از پیشگیری آگاهی جامعه به‌طور عام بالا می‌رود و افراد یاد می‌گیرند چطور آمادگی ذهنی و عملی ایجاد کنند تا در شرایط آسیب‌زا قرار نگیرند. وقتی به پیشگیری ثانویه یا نوع دوم می‌رسیم، می‌بینیم گروه‌های در خطر به‌خاطر شرایط زندگی، اجتماعی و سنی خطرپذیری بالایی دارند اما خود را آسیب‌ناپذیر تصور می‌کنند و معتقد هستند اتفاقات بد شامل حال آنها نمی‌شود و همین تصور آنها را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهد. در مورد سوء‌استفاده جنسی نیز چنین شرایطی وجود دارد. در سطح کلان جامعه در مورد سوء‌استفاده جنسی کم صحبت می‌شود چون عده‌ای می‌گویند نباید جامعه را نگران کنیم البته صحبت بیش از حد در این‌باره می‌تواند جامعه را در شرایط پارانوییدی قرار دهد در حالی‌که اعضای جامعه باید با هماهنگی و همدلی در کنار یکدیگر زندگی و احساس امنیت کنند.»

این روانشناس اضافه کرد: «خطر هرجا ممکن است در کمین باشد اگر به‌موقع آموزش داده شود و کودکان از نقاط حساس بدن به‌صورت باحوصله آگاه شوند خطرپذیری کمتر می‌شود. از طرفی دیگر پیشگیری نوع سوم در شرایطی باید صورت بگیرد که مشکلاتی ناخواسته ایجاد شده و فرد در ابعاد مختلف روانی و حقوقی به حمایت روانشناسی وسیع نیاز دارد. در چنین شرایطی جامعه باید خاطیان را شناسایی کند تا هم خاطی تنبیه و هم اقدامات لازم برای آگاهی‌رسانی به جامعه انجام شود. متاسفانه در چنین شرایطی خانواده‌ها موضوع را فاش نمی‌کنند. آنها در این مواقع می‌ترسند بچه‌شان انگ بخورد که یکی از قربانیان این حادثه بوده به همین دلیل با پنهانکاری سعی می‌کنند با این رفتار مقابله کنند در حالی‌که باید به‌طور جدی با آن برخورد کرد و برای پیشگیری از عوارض جدی آن اقداماتی را انجام داد.»

 لیلا ارشد، روانشناس و عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان، نیز در این‌باره گفت: «موارد سوءاستفاده جنسی از کودکان به والدین آموزش داده نشده است و خرده‌فرهنگی وجود دارد که ارایه چنین آموزش‌هایی را خوب نمی‌داند و برخی معتقد هستند تا زمانی که فرد چنین مسایلی را یاد نگیرد در امان است. این در حالی است که اگر کودکان را نسبت به محیط آگاه کنیم در مواقع لازم می‌توانند عکس‌العمل خوبی نشان دهند و از خودشان مراقبت کنند. اینکه ما فکر کنیم اگر کودکان این مسایل را یاد نگیرند در امان هستند باوری غلط است.»

ارشد با اشاره به سوء‌استفاده از دو کودک در مدرسه ابتدایی گفت: «سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا در مقطع دبستان افراد امین و مورداعتماد نداریم تا اگر کودکان با چنین مسایلی روبه‌رو شدند به آنها مراجعه کنند. مدیران مدارس می‌توانند والدین و دانش‌آموزان را به مراکز مشاوره بفرستند تا آنها والدین را با وظایفشان آشنا و با دانش‌آموزان نیز در این مورد صحبت کنند وقتی ارتباط خوبی میان والدین و فرزندان برقرار شود از چنین مواردی نیز جلوگیری می‌شود.»

وی خاطرنشان کرد: «در حال حاضر باید همدلی و رابطه خوب میان مسوولان مدارس به‌ویژه میان مدیر و دانش‌آموزان ایجاد شود تا بتوان از مواردی مشابه که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد جلوگیری شود. همچنین لازم است سیستم آموزش‌وپرورش مورد بازبینی قرار بگیرد تا مسوولان بدانند چه باید بکنند و بچه‌ها به‌دور از ترس، تحقیر، توهین و تهدید بتوانند در مورد موضوعات ممنوعه صحبت کنند. این از مواردی است که در کنوانسیون حقوق کودکان نیز به آن اشاره شده است. نکته بعد این است که حمایت چگونه باید باشد تا خانواده‌ها به درمان تن دهند نه اینکه با رفع مسوولیت و پاک‌کردن صورت‌مساله به‌دور از حمایت روانی بخواهند به بچه‌ها کمک کنند.»

این روانشناس اضافه کرد: «اگر بخواهیم با کمرنگ‌کردن و ازبین‌بردن صورت‌مساله اقدام کنیم تاثیر معکوسی را شاهد خواهیم بود. خانواده‌ها و مسوولان مدارس باید یاد بگیرند در عین اقتدار چطور در مورد چنین موضوعاتی با کودکان صحبت کنند.»

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 توسط مدیر

 

سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید

 

تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور.

دکتر علی سلطانی مجد در پایگاه اینترنتی تنظیم خانواده نوشت: ناهنجاری های روانی وجنسی به شکل های مختلف در طبقات مختلف و در شهرهای مختلف افزایش یافته و مسائل جنسی در راس تابوهای مهم قرار دارد زیرا افشای آن راحت نیست، و عمدا" زنان قربانیان این ماجرا هستند. این پنهانکاری و ترس از آبرو، متجاوزین را جری تر کرده و تقریبا به صورت اپیدمی جنسی درنقاط مختلف در آمده است .
تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور:
چه کسانی بیشتر مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته اند ؟
اکثر مواقع زنان و دخترانی که با پوشش های نا مناسب در سطح جامعه هستند اولین انگیزه مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی تجاوز گر را که همان تحریک شدن جنسی است در ذهن تجاوز گر بوجود می آورند البته این بدان معنی نیست که افرادی که پوشش مناسبی دارند هیچ وقت مورد تجاوز قرار نخواهند گرفت اما از آنجایی که تحریک جنسی اولین سبب تجاوزات جنسی میباشد این تحریک از سوی زنان و دخترانی که پوشش نا مناسبی دارند زودتر منتقل می شود .
من منکر مدگرائیی جوانان نمی شوم اصلا مدگرائی یک میل طبیعی در جوانان میباشد و جوانان دوست دارند لباسهای به مد بر تن کنند اما مد لباس باید بر گرفته از الگوهایی باشد که با فرهنگ ما همخوانی داشته باشد بعنوان مثال اگر در فلان منطقه از جهان مد شد که دختران شلوارک به پا کنند و بیرون بیایند آیا جوانان ایرانی هم باید با شلوارک بیرون بیایند ؟ سوالی که اینجا مطرح میشود اینست که علت تجاوز چیست آیا محدودیت در روابط جنسی باعث بروز تجاوزات جنسی می شود ؟ پاسخ منفیست چرا که اگر این عامل به تنهایی باعث پیدایش پدیده تجاوزات بود در کشورهای غربی که روابط جنسی محدودیتی ندارد نباید هرگز تجاوزی صورت می گرفت این در حالیست که فقط در سال 2004 میلادی در ایالت نیوجرسی امریکا بیش از ۱300 مورد تجاوز جنسی صورت گرفته است . تجاوز می تواند ریشه روانی داشته باشد در اکثر تجاوزات به گروهای همجنس فرد تجاوز گر خود در دوران کودکی یا نوجوانی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا با صحنه ای هولناک در این مورد مواجه گشته .
توصیه هایی جدی برای جلوگیری از اینکه مورد تجاوز یا آزار و اذیت جنسی قرار بگیریم :
نقش دختران و زنان :
از آنجایی که درصد بیشتری از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند از پوشش مناسبی برخوردار نبوده اند رعایت پوشش مناسب حداقل در مکان های خلوت توصیه می شود.
روابط دوستی بین دختر و پسر خیلی از روابط دوستی بین دو جنس مخالف با تجاوزجنسی یا با روابط جنسی روبرو بوده از جهت توصیه جدی من به خانمها عدم اعتماد در این مورد خاص به طرف مقابل میباشد فراموش نکنید اگر دختر و پسری در مکانی تنها کنار یکدیگر باشند خواه یا نا خواه وسوسه های جنسی در ذهن آن بوجود می آید . برای جلوگیری از این وسوسه هرگز پیشنهاد رفتن به خانه یا مکانهای خلوت را از طرف مقابل خود قبول نکنید .
حقیقت تلخ در این باب :
پسر جوانی به نام خسروپس ازاغفال زنان ودختران وبرقراری ارتباط جنسی از صحنه آزار جنسی فیلم بر داری می کرد .( روزنامه شرق 27 دی 83) کرمان. 
خسرو با ابراز عشق به زنان ودختران و برقرار کردن رابطه تلفنی وتقاضای ازدواج دختران را اغفال و به خانه اش می کشاند وبه آزار جنسی آنها می پرداخت . در بازرسی خانه خسرو یک دستگاه دوربین مدار بسته که به صورت کاملا حرفه ای نصب شده بود که از صحنه های تجاوز فیلم برداری می کرد .با تهدید به تکثیر و توزیع فیلم ها در شهر دختران فریب خورده را از شکایت منصرف می کرد .
سوار خودروهای مسافر کش شخصی بدون ارم هرگز نشوید :
به سن و سال راننده نگاه نکنید به اینکه زن کنار وی نشسته نگاه نکنید امکان دارد تمامی این عوامل برای جلب اعتماد شما باشد اگر به هر دلیل مجبور بودید سوار خودروهای مسافر کش شخصی شوید قبل از سوار شدن پلاک خودرو را یادداشت کنید یا به خاطر بسپارید اگر راننده از مسیر اصلی منحرف شد و یا به هر دلیل به رفتارهیا راننده یا عواملی که در خودرو هستند مشکوک شدید فورا از راننده بخواهید که خودرو را متوقف کند و پیاده شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
این دختر در شرق تهران وقتی سوار پیکان مسافر کشی شد با تهدید راننده به جنگل های لویزان برده شد ومورد تجاوز قرار گرفت . در پی انتشار اخبار تجاوز در لویزان تعداد شاکیان که در جنگل لویزان مورد تجاوز قرار گرفته اند بیشتر می شود و تاکنون به 8 نفر رسیده است .متجاوز به نام حبیب در یک تعمیر گاه ماشین کار می کند و ماشین هایی را که برای تعمیر می آوردند از تعمیرگاه خارج می کرد و در نقش آژانس و مسافرکش زنان و دختران را سوار و با تهدید، آنها را به جنگل لویزان برده به آزار جنسی آنها می پرداخت .
وی در مرداد ماه زمانی که قصد تجاوز به دختری را داشت توسط مامورین گشت دستگیر شد. نخستین شکایت از سوی یک دختر دانش آموز مطرح می شود . این دختر توانسته بود از دست حبیب فرار کند و چند شماره اول و رنگ خودرو را در اختیار پلیس قرار بدهد .
ازرفت و آمد در مکانهای خلوت و در ساعات شب در حد توان خودداری کنید .
نقش والدین :
اطلاع رسانی و آگاهی به فرزندان از وظایف اصلی خانواده ها میباشد اولین قدم برای آگاهی دادن به فرزندان برقراری رابطه ای دوستانه با فرزند میباشد نباید به گونه ای در زمینه روابط جنسی یا آگاهی در مورد تجاوزات جنسی با فرزندان خود صحبت کنید که در ذهن آنها اینگونه شکل بگیرد که صحبت کردن راجع به این موضوعات بی حیائی است با فرزندان خود دوست باشید .
پارتی ها و مهمانیهای در اصطلاح تاریک :
اغفال شدن توسط نزدیک ترین به اصطلاح دوست شما درصدی از تجاوزات در پشت پرده مهمانیهای و پارتیها شکل گرفته اکثر این افراد به درخواست و به اعتماد دوست نزدیک خود در اینگونه مهمانی ها شرکت کرده اند و متاسفانه مورد تجاوز قرار گرفته اند این بدین معنی نیست که همه مهمانی ها دارای محیطی نا مطلوب است اما بهتر است قبل از رفتن به مهمانی از مکان آن و افرادی که در آن مهمانی شرکت کرده اند مطلع باشید و مکان و ساعت آغاز و پایان مهماین را به اطلاع خانواده برسانید .
حقیقت تلخ در این باب :
حبس عروس 17 ساله ای در خانه ویلایی به مدت 75 روز ( روزنامه ایران 25 دی 83 ) تهران
این جوان می گوید :6 روز بعد از ازدواجم با شوهرم اختلاف اندکی داشتم با دوستم قرار گذاشتم که بیرون بروم. در حال قدم زدن پژویی کنارمان توقف کرد و متوجه شدم دوستم با راننده پژو آشناست، پس از سوار شدن دوستم به زور طلا هایم را از دستم در آورد و به راننده داد. بعد آنها مرا از تهران خارج کرده و به ویلایی در چالوس بردند. دختر و پسرهای زیادی به آن خانه رفت و آمد می کردند و اتاق ها را به مسافران جوان اجاره می دادند. غیر از من چند دختر جوان دیگر هم بودند .آنها از همه فیلم و عکس تهیه می کردند.
عکس از مراسم عروسی مهمانی ها خوابگاهها و جمعهای خودمانی :

در مقابل دوربین یا موبایل های داری دوربین عکس برداری یا فیلمبرداری جمعهای دوستانه اجتناب کنید این قسمت لازم به توضیح نیست چرا که همین الان اگر چرخی در سایتهای غیر اخلاقی اینترنتی بزنید با موارد بیشماری روبرو می شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
دختری در مراسم تولد همکلاسی خود شرکت کرده بود به لحاظ اینکه مهمانی دخترانه بود لباس وی از پوشش مناسبی برخوردار نبود عکس سر و گردن وی توسط دوست پسر او که از وی جدا شده بود بر روی اندام برهنه دختری مونتاژ شده و پخش گردیده بود برادر دختر با مشاهده این عکس به محل مدرسه پیش دانشگاهی خواهرش مراجعه کرده وی را تا خانه همراهی میکند و در حمام خانه با زدن 11 ضربه چاقو خواهرش را از پای در میآورد .
هشدار به پسران :
در استخرها و در رختکنها مراقب رفتارهای دیگران باشید اگر بعد از استخر فردی پیشنهاد رساندن شما تا منزل را با خودرو شخصی داد و آنرا نمی شناختید حتی اگر بارهی در استخر آن فرد را دیده باشید هرگز پیشنهاد وی را قبول نکنید.
حقیقت تلخ در این باب :
تجاوز به پسر 18 ساله ، ( 30آذر ۸۳ روزنامه ایران ) ،(تهران)
دوپسر 18 ساله با تهدید چاقو مورد تجاوز قرار گرفتند .دوپسر هنوز هم در باره آنچه که بر سرشان آمده است با ترس وشرم حرف می ند . درمنطقه فلاح پسری که به عنوان شرور معروف است دو پسر را در زمان های مختلف به بهانه ای به پشت خط راه آهن برده و بعد ضرب وشتم با لگد مجروع کرده و با یکی از کسانی که همراهش بود به او تجاوز کردند. یکی از این پسرها با درد بسیار به خانه بر می گردد وبه خاطرآبرو هیچ حرفی به خانواده نمی زند . شب هنگام از شدت درد ضرباتی که به شکم وی خورده بود راهی بیمارستان می شود ودر آنجا به ناچار حقایق را می گوید .
اگر مورد تجاوز قرار گرفتید چه اقداماتی لازم است انجام دهید ؟
قبل از هر اقدامی به خاطر داشته باشید شما به علت امری نا خواسته مورد آزار جنسی و تجاوز قرار گرفته اید چرا که اگر این مسئله خواسته بود اسم آن تجاوز نبود شما تلاش خود را برای جلوگیری از بروز این حادثه کرده اید در هر سنی و هر شرایطی به نزدیکترین مرکز کلانتری ، پاسگاه ، ایستگاه ها ی نیروی انتظامی یا خودروهیا نیروی انتظامی مراجعه کنید و مسئله را با جزئیات کامل با مامورین مربوطه در میان بگذارید.( مددکاران اجتماعی در نیروی انتظامی آموزشهای لازم در احیای روحیه افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند دیده اند )
دومین گام مسئله را با خانواده درمیان بگذراید .
سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید 
معمولا فردی که مورد تجاوز قرار میگیرد نباید از سوی خانواده سوال پیچ شود وی بریا مدتی نیاز به بازسازی روحی و روانی دارد شرایط او را درک کنید ترجیحا از یک مشاور کمک بجوئید.
برخی افراد از ترس آبرو و یا تهدید های تجاوز گر از مطرح کردن موضوع و یا طرح شکایت خودداری میکنند این عامل باعث می شود تا دختران دیگر نیز یا حتی خود فردی که مورد تجاوز قرار گرفته مجددا بنابه درخواست تجاوز گر تن به عمل نا خواسته جنسی دهد پس موضوع را هرچه سریعتر با نیروی انتظامی در میان بگذراید.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
دزدی که فرصت دزدی به دست نیاورده خود را امین می داند.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
چقدر سخت است انسان بمیرد درحالی که به کشورش هیچ خدمتی نکرده.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

همه انسان‌ها محرک‌های احساسی دارند که ممکن است مورد آسیب قرار گیرند و وقتی آسیب ببینند، واکنشی از عمق وجود ما و از هسته مرکزی‌مان صورت گرفته که نشاندهنده چیزی جز حقیقت نخواهد بود، چه زشت و چه زیبا، و به همین دلیل است که نمی‌توانید خود واقعی‌تان را مخفی کنید، چه سالم باشد و چه ناسالم.

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/11/23/333247_889.jpgزنی که آرایش غلیظ می‌کند و شدیداً به آن آرایش وابسته است (یعنی نمی‌تواند بدون آن نوع آرایش از خانه خارج شود)، نشان دهند این است که چیزی را پنهان می‌کند، چیزی که ممکن است فقط ظاهری نباشد (مثل چروک‌های پوست یا احساس عدم زیبایی).

آن زن چیزی از درون خود، وجود درونی خود را پنهان می‌کند. چیزی که درمورد آن احساس کمبود می‌کند، مثل اعتمادبه‌نفس، دوست داشتن و پذیرش خود. یادتان باشد، ظاهر هر شخص تا حدی نشان دهنده درون اوست و اگر زنی قصد دارد چیزی را در ظاهر خود پنهان کند، منعکس‌کننده سطحی بسیار از ظریف‌تر از چیزی است که در درون خود می‌خواهد پنهان کند.

برای خیلی خانم‌ها آرایش مثل یک پوشش، یک ماسک، تغییر قیافه، یک حفاظ می‌ماند. خیلی از خانم‌هایی که بخاطر اینکه تصور می‌کنند به اندازه کافی زیبا نیستند، به آرایش کردن های غلیظ وابسته هستند، با اینکار در واقع افسوس و ناراحتی خود را بخاطر آسیب زدن به دیگران در جامعه بخاطر ظاهر نازیبایشان نشان می‌دهند. با آن آرایش غلیظ می‌خواهند بگویند که از زشت بودن خود متاسف هستند.

خیلی ناراحت‌کننده است که زنان بسیاری در جامعه امروز تصور می‌کنند که باید چیزی را بپوشانند زیرا نشان می‌دهد که در ترس مداوم از دیده شدن به صورت طبیعی خود هستند. بدترین اتفاقی که ممکن است برای این افراد بیفتد این است که دیگران چیزی که زیر این لایه‌های ضخیم آرایش هست را ببینند  خود واقعی آنها را. این افراد به جای اینکه این مشکل را ریشه‌ای برطرف کنند، سعی در پنهان کردن آن دارند.

از نظر متافیزیکی، صورت (روی) به معنی رویارویی با چیزهای مختلف در زندگی بوده است و خیلی‌ها واقعاً دوست ندارند با چیزی در زندگی رویارو شوند و خیلی وقت‌ها هم علت آن این است که این مسائل برای آنها دردناک است. ممکن است قبلاً توسط این مسائل ضربه خورده باشند و ازآنجاکه افراد ضعیفی هستند، به جای برخورد با این مسائل از آنها فرار می‌کنند. و هر چه بیشتر فرار می‌کنند، بیشتر با این مسائل روبه‌رو می‌شوند زیرا چیزی که از آن فرار کنیم، همیشه به دنبالمان می‌آید.

زنان ضعیف و ضربه‌خورده زیادی در دنیا هستند که طبیعتاً زیبا و جذاب هستند و وقتی مردان آنها را برای اهداف جنسی خود وارد زندگی‌شان می‌کنند، با این تصور که الهه زیبایی را اسیر کرده‌اند، با همه مشکلات و ناراحتی‌هایی که به دنبال آن صورت زیبا/باسن و سینه‌های برجسته، پاهای خوش فرم و … می‌آید مایوس شده و ضربه می‌خورند.

در مورد زنانی که بدنی زیبا اما صورتی زشت دارند صادق است که برای پوشاندن صورت خود از آرایش بسیار زیاد استفاده می‌کند. این هم همان است، این زن ضربه خورده است و از درون، ذهن، روح و روان آسیب دیده است.

یک زن می‌تواند صورت خود را بپوشاند اما نمی‌تواند مشکلات خود را پنهان کند زیرا به مرور زمان سر باز کرده و خود را نشان خواهند داد. اگر مشکلات و مسائل زنی بررسی نشده و حل نشود، به بخشی از شخصیت او تبدیل شده و قادر به سرکوب کردن آنها نخواهد بود درست مثل اینکه نمی‌توانید شخصیت و طبیعت خود را سرکوب کنید زیرا شامل رفتارهای شماست و رفتارها و اعمال شما در ارتباط با احساساتتان می‌باشد.

همه انسان‌ها محرک‌های احساسی دارند که ممکن است مورد آسیب قرار گیرند و وقتی آسیب ببینند، واکنشی از عمق وجود ما و از هسته مرکزی‌مان صورت گرفته که نشاندهنده چیزی جز حقیقت نخواهد بود، چه زشت و چه زیبا، و به همین دلیل است که نمی‌توانید خود واقعی‌تان را مخفی کنید، چه سالم باشد و چه ناسالم.

در آخر باید بگوییم، از آنجا که همیشه برای هر قانونی استثناهایی هم وجود دارد، درمورد زنانی که آرایش غلیظ می‌کنند هم استثنا وجود دارد. خیلی از زن‌ها به دلایل بسیار پیش‌پا افتاده و ابتدایی دوست دارند زیاد آرایش کنند اما سرشار از اعتمادبه‌نفس هستند و خود را بسیار دوست داشته و پذیرفته‌اند. درنتیجه، تجربیات آنها در زندگی کاملاً متفاوت است زیرا از درون قوی هستند.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک