مشاوره
 
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، تربیتی ، مذهبی

شما به عنوان یک شهروند محترم در هر پست و منصبی که هستیددر مقابل نسل آینده و نوجوانان مسئوليد

.

این شتابی که این روزها دامن بعضی از جوانان را به بی توجهی نسبت به آداب معاشرت  و رسم و رسوم فرهنگ ایرانی ، سوق داده است ، باید متوقف شود !!!و شما به عنوان یک شهروند متمدن وظیفه ای بسیار بزرگ دارید.!!!

 

در آینده ای نه چندان دور از ما سوال خواهد شد : شما برای حفظ فرهنگ اصیل ایرانی چه سهمی داشته اید؟؟؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مدیر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط مدیر

آیا میدانستید که: هیچ کس با یکبار تذکر، متحول نمیشود.

اگر به جسم انسان غذا نرسد، ابتدا ضعیف میشود و سپس میمیرد.

اگر به روح و روان انسان نیز غذا نرسد، ابتدا ضعیف میشود و سپس مبتلا به مشکلات روحی روانی میشود.

اگر کسی بگوید که: من با یکبار غذا خوردن باید چنان انرژی بگیرم که تا آخر عمر دیگر نیاز به غذا نداشته باشم. آیا شما نمیخندید؟

سخنرانی های خوب، گوش دادن هم، یکی از غذاهای روح است...

فقط کسی با گوش دادن این سخنرانیها میتواند در زندگی خودش و دیگران تحول ایجاد کند که: کم ولی دائمی و مستمربه آنها گوش بدهد، در غیر این صورت، سود چندانی برایش ندارد.

 

 http://audiolib.ir/post-373.aspx

 


نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط مدیر

 

فروشندگان در حراج‌های فصلی معمولا قیمت کالا‌ها را تا حد قابل توجهی کاهش می‌دهند اما این دلیل نمی‌شود که شما مجبور باشید خرید کنید. نخست اینکه به خاطر داشته باشید همیشه حراجی‌هایی در کار خواهند بود و این یک حراجی آخرین فرصت شما برای خرید کردن نیست.

 فروشندگان و صاحبان کسب و کار‌ها ترجیح می‌دهند تا آنجا که امکان دارد به شما جنس بفروشند.

به همین خاطر توصیه‌های آن‌ها همواره به نفع شما نخواهد بود اما شما هم ممکن است هنگام خرید اشتباهاتی را مرتکب شوید که باعث شود مبلغ بیشتری از آنچه لازم بود را خرج کنید. به همین خاطر هنگامی که به خرید می‌روید سعی کنید از اشتباهات زیر پرهیز کنید.

اجتناب از مقایسه قیمت‌ها

اگر بدبین بودن را کنار بگذارید ممکن است کالایی را به مراتب گران‌تر بخرید. به همین خاطر هنگام خرید دست از مقایسه قیمت‌ها بر ندارید. گاهی با طی مسافت چند خیابان می‌توانید‌‌ همان کالا را به مراتب ارزان‌تر بیابید. همچنین برای برخی از کالاهای دیجیتالی می‌توانید از جست‌و‌جوهای اینترنتی بهره ببرید. اگر از قیمت کالا‌ها در دیگر فروشگاه‌ها مطلع باشید، آن وقت قدرت چانه زنی شما در مقابل فروشنده نیز افزایش می‌یابد اما اگر فروشنده احساس کند شما از اطلاعات کافی در مورد بازار کالا بی‌بهره هستید، تلاش می‌کند از بی‌اطلاعی شما بهره ببرد تا شما را به خرید آن کالا ترغیب کند.

فراموش کردن بودجه‌بندی

همه پولی که در حساب بانکی شما قرار دارد برای خرید کردن نیست. به خصوص اکنون که بیشتر خرید‌ها با عابر بانک انجام می‌شود خطر اینکه از بودجه تعیین شده برای خرید کردن فرا‌تر بروید بسیار زیاد است. پیش از خرید تعیین کنید که قصد دارید برای مثال چقدر پول برای شلوار بپردازید و به هیچ وجه از میزان تعیین شده فرا‌تر نروید. عادت به خرید کردن بیش از بودجه تعیین شده به مرور زمان باعث خواهد شد تا بدهی‌ها از راه برسند. اگر نمونه خوبی در مورد افراد بدهکار سراغ ندارید بهتر است نگاهی به کشورهای بحران زده اروپا بیندازید. بدهی‌‌ همان بلایی را سر شما خواهد آورد که اکنون سر کشور یونان آورده است.

از خود بی‌خود شدن در حراجی‌ها

فروشندگان در حراج‌های فصلی معمولا قیمت کالا‌ها را تا حد قابل توجهی کاهش می‌دهند اما این دلیل نمی‌شود که شما مجبور باشید خرید کنید. نخست اینکه به خاطر داشته باشید همیشه حراجی‌هایی در کار خواهند بود و این یک حراجی آخرین فرصت شما برای خرید کردن نیست. همچنین حراجی‌ها نباید باعث شوند نیاز شما به برخی کالا‌ها افزایش یابد. خرید از حراجی‌ها به شرطی هوشمندانه است که شما واقعا به کالایی نیاز داشته باشید. معمولا می‌توان افراد بسیاری را مشاهده کرد که هنگام فروش فوق العاده با کیسه‌هایی مملو از کالاهای خریداری شده پیروزمندانه از فروشگاه بیرون می‌آیند اما آن‌ها در واقع اصلیترین بازندگان فروش فوق العاده هستند.

تبیین‌های اشتباه بعد از خرید

بعد از اینکه ما چیزی را می‌خریم که نباید می‌خریدیم، خودمان را قانع می‌کنیم کارمان درست بوده است. بسیاری از مردم از پذیرش این نکته که ممکن است در خرید اشتباه کنند. سر باز می‌زنند، به خصوص موقعی که یک خرید بزرگ انجام می‌دهند. فروشندگان این مسئله را می‌دانند، بنابراین سعی می‌کنند نخست با استفاده از چیزهایی شبیه ضمانت کالا، خریدار را تشویق کنند تا اقدام به خرید کند. همین که شما تصمیم به خرید گرفتید، جای فروشنده را خواهید گرفت و خود را متقاعد می‌کنید تصمیمتان درست است و نیز شروع به بالابردن ارزش آن می‌کنید زیرا اکنون آن کالا مال خودتان است.

کاری که در این مورد شما می‌توانید انجام دهید این است که با این نگرش مبارزه کنید. اگر کالا یا خدماتی که دریافت کرده‌اید خوب نیستند آن را به فروشنده برگردانید.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 توسط مدیر

آزار سایبری کودکان را جدی بگیریم

متاسفانه به نظر میآید قوانینی که در خانواده باید برای کودک گذاشته شود، هم در کشور ما و هم در کشورهای دیگر مقداری شل شده است.

کودکان و نوجوانان نسل جدید همواره باعث شگفتی برای قدیمی ترها بودهاند. حال نیز طوری با تکنولوژی هماهنگ برخورد میکنند که انگار سالهاست در حال استفاده از آنها هستند. کودکی 4 ساله که به راحتی با برنامه های تبلت کار میکند. برنامهای که پدر میانسالش زمان زیادی را برای یادگیری آن صرف کرده بود. اما این سوال ذهنهای زیادی را درگیر خود کردهاست، چقدر درست است که کودکان و نوجوانان با این وسایل کار کنند؟ آسیبهایی که از نظر ذهنی و جسمی کودک را تهدید میکند وقتی با عدم قدرت تصمیم گیری و انتخاب او همراه میشود، مسئولیت بزرگی را بر دوش والدین میگذارد.

به گزارش انتخاب، اگرچه بر اساس سند حمایت از حریم شخصی آنلاین کودکان (COPPA) وب سایتهایی که بر اساس جمعآوری اطلاعات کاربران پایهگذاری شدهاند اجازه ندارند کودکان زیر 13 سال را بپذیرند اما کم نیستند کودکانی که والدینشان به اسم آنها حساب باز میکنند و یا خیلی عادی عکسها و اطلاعات مربوط به کودکشان را روی صفحات خود منتشر میکنند. که باعث ازبین رفتن حق گمنام بودنشان در زندگی آینده میشود.

در همین زمینه مصاحبه ای با امید زمانی، پزشکی که در زمینه حقوق کودکان فعالیت میکند و چند سالی در یونیسف مشغول به کار بوده انجام دادیم، مشروح گفتگوی نامه نیوز با وی را در ادامه مطالعه فرمایید؛

 

در دورانی زندگی میکنیم که دسترسی کودکان به شبکههای اجتماعی به راحتی امکانپذیر است، از طرفی کودکان قدرت تصمیمگیری و انتخاب ندارند، ارزیابی شما از این پدیده چیست و نحوه برخورد صحیح با این موضوع به عقیده شما چگونه باید باشد؟

شبکه های اجتماعی فواید و مضراتی دارند پدر و مادرها باید با توجه به خصوصیات و سن کودکانی که از این شبکه ها استفاده میکنند ببینند که فواید بیشتر است یا مضرات. کودکان در سنین پایین بهتر است وارد اینگونه شبکه ها مخصوصاً آنهایی که مخصوص استفاده بزرگسالان است ( مثل فیس بوک) نشوند. ولی متاسفانه تلفنهای هوشمند با قابیلت دسترسی به شبکه های اجتماعی وجود دارند. والدین با خرید تلفنهای هوشمند برای فرزند امکان دسترسی به این شبکهها را نیز برای آنها فراهم میکنند.

فواید استفاده از شبکههای اجتماعی برای کودکان بیشتر است یا مضرات آن؟

در بحث مضرات، ممکن است کودک مورد سوء استفاده سایبری (آزار سایبری) قرار گیرد یا اگر اطلاعات زیادی را در اختیار افراد مختلف قرار دهند مثلاً آدرس خانه را بگوید که موجب دزدی کودک یا سوء استفادههای دیگر از او خواهدشد. بحث دیگر سوءاستفاده ها ی جنسی است که ممکن است به صورت کلامی یا تصویری، کودک مورد سوء استفاده قرار بگیرد. از او خواستهشود که تصاویر یا فیلمهایی در حالتهای نامناسب روی اینترنت بگذارند یا مسایل مالی ممکن است پیش بیاید که شماره حساب بانکی یا عابر بانک والدین خود را لو دهند. حتی ممکن است کودک قرارهایی با افراد ناشناس بیرون از خانه و مکانهای نامناسب بگذارد.

از فواید استفاده از شبکه های اجتماعی میتوان به بیان احساسات از طرف کودکان اشاره کرد. میتوانند استرس شان را خالی کند یا با دوستان خود در حال تماس باشند، تعامل اجتماعی پیدا کنند، چیزهای جدید بیاموزند، موزیک یا نقاشی خود را به نمایش بگذارند، فن بیان خود را تقویت کنند و هویت شان شکل بگیرد پس میتوان گفت شبکههای اجتماعی هم تاثیر خوب و هم تاثیر بد دارد.

نقش والدین در هدایت کودکان به سمت استفاده صحیح و مناسب از شبکه های اجتماعی را چطور تحلیل می کنید؟

راه پیشنهادی این است که پدر و مادر بتوانند با فرزند خود تعامل خوبی داشتهباشند و درباره استفاده از این شبکه ها و حدود استفاده از شبکه صحبت کنند . توضیح دهند که با غریبهها ارتباط برقرار نکنند. پدر و مادر طوری با کودک خود رابطه داشتهباشند که کودک بتواند درباره اتفاقی که در آن شبکه میافتد، صحبت کند تا به صورت روزانه یا هفتگی مروری روی کارهایی که او انجام داده، داشته باشند و راهنمایی کنند که کدام کارها خوب است و از کدام کارها باید پرهیز کند.

استفاده از تبلت و گوشیهای هوشمند چه تاثیری بر رشد ذهنی و جسمی کودک میتواند داشتهباشد؟

این استفاده ها باید محدود و مشخص باشد و اگر بیحد و اندازه و بیجهت باشد حرکت جسمی کودک را مختل میکند یا موجب افزایش وزن (چاقی) او میشود . کودک ممکن است از دنیای واقعی دور بیفتد و رشد و تکامل طبیعی که در تعامل رودر رو با افراد به وجود میآید را نداشته باشد یا بیش از حد به دیگران اعتماد کند. ممکن است کودک عکسی نامناسب را به اشتراک گذاشته باشد این عکس موجب میشود کودک پشیمان شود و احساس گناه کند. پس عوارض جسمی، روانی و اجتماعی برای کودک خواهد داشت و میتواند هر سه بعد سلامت او را مختل کند.

پیشرفت تکنولوژی و همپایی کودکان در این پیشرفت غیر قابل انکار است، چطور میتوانیم از آسیب بیشتر به کودکان جلوگیری کنیم؟

متاسفانه به نظر میآید قوانینی که در خانواده باید برای کودک گذاشته شود، هم در کشور ما و هم در کشورهای دیگر مقداری شل شدهاست. ولی خانوادههایی که در قانونگذاری برای کودک موفق باشند به صورتی که مشخص باشد کودک چه نوع استفادههایی میتواند بکند، چه نوع موبایلی میتواند داشته باشد و استفاده از کامپیوتر چقدر میتواند برایش آزاد باشد. همچنین مشخص باشد از کدام سن میتواند با این ابزار کار کند تا کودکان بتوانند بشناسند و رعایت کنند. به ویژه پدر ومادر میتوانند برای کودکان خود الگو باشند پدر و مادری که از این ابزار بیش از حد استفاده کند کودکان هم ترغیب میشوند. پس والدین باید نظارتی روی رفتار خود برای خود و کودکانشان داشتهباشند.

آیا این نحوه برخورد والدین مصداق پایمال کردن حقوق کودکان محسوب نمی شود؟

در پیمان نامه حقوق کودکان به پدر ومادر و یکسری نهادهای مدنی اجازه داده شده که بتوانند بر رسانه ها و دسترسی کودکان به اطلاعات مختلف نظارت بکنند. در راستای حفظ سلامت و منافع عالی میتوانند این محدودیتها را برای کودک خود قایل شوند. در عین حال باید این اجازه را بدهند که کودک بتوانند عقاید خود را ابراز کند و به اطلاعات مختلف مناسب با سن خود دسترسی داشته باشد. در هر صورت به شکل راه رفتن روی لبه تیغ است در عین اینکه کودک را نباید آزاد گذاشت نباید زیاد هم محدودش کرد این است که باید تعادلی وجود داشته باشد تا کودک رشد و تکامل طبیعی خود را در طول کودکی ونوجوانی طی کند.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام خرداد 1393 توسط مدیر
به مناسبت سالروز عروج

 

امروز، برخورد ما با شریعتی،‌ بسیار آرام و بی‌صدا، درس بزرگی برای فرزندان ما خواهد بود. آنها از نگاه و نقدها و تمسخرهای ما، از پیام و پیامکهای ما، می‌آموزند که کدام راه مطمئن تر است. اینکه در برج عاج خود بنشینند و زندگی کنند، یا اینکه بکوشند همراه مردم و در کنار مردم، راه بهتری برای زندگی کردن بیایند یا بسازند.

 

 از دکتر علی شریعتی، بسیار گفته‌اند و می‌گوییم. نام او جزو نام های بزرگ تاریخ معاصر ماست که تکرار و تکرر آن، هرگز در کلمات و پیامهای ما، رنگ نباخته است. چه زمانی که شب‌هنگام، با نوشته‌های کویری او گریسته‌ایم و چه زمانی که با پیامک‌های طنزی که به نام او، دست به دست گشته، خندیده‌ایم.شریعتی، روشنفکری که در برج عاج ننشست

در مورد شریعتی، بزرگان ما کم نگفته‌اند و کم ننوشته‌اند. آنچه اینجا می‌خوانید یک تحلیل علمی دقیق و حرفه‌ای نیست. بلکه حرف‌های شهروندی است که مثل صدها هزار ایرانی دیگر این آب و خاک، لحظات تنهایی و ناامیدی خود را در کویر او قدم زده و اسلامیات و اجتماعیات او، عینک متفاوتی را برای نگاه به دین و جامعه، هر چند برای مدتی کوتاه، به او هدیه کرده است.

باید بپذیریم که نقد‌هایی که امروز به شریعتی وجود دارد، به مراتب بیشتر از تحسین و احترامی است که نسبت به او ادا می‌شود. شریعتی، در غبارآلوده‌ترین مقطع تاریخ معاصر ما، ایستاد و حرف زد. نوشت و خواند. او به تعبیر خودش سه گونه حرف برای ما داشت. اجتماعیات که دغدغه‌اش بود. اسلامیات که تلاشی برای تبیین روزآمد باورهای جامعه‌اش بود و کویریات، که چاهی بود که در آن، اندوه و تنهایی‌اش را فریاد می‌کرد.

 کمتر
کسی را دیده‌ام که واژه‌ی روشنفکر را زیبنده‌ی او نداند. اما او فاقد یکی از «عادت‌های رایج روشنفکران» بود. بسیاری از روشنفکران جامعه‌ی ما، همیشه کوشیده‌اند پیشرو باشند. پیشرو نه به معنای «داشتن ذهن باز و اندیشه نو»، که این صفت، خود در واژه‌ی روشنفکر مستتر است و اگر به این معنا نگاه کنیم، صفت پیشرو، توضیحی واضح در وصف روشنفکری است.

منظور من از «پیشرو» در اینجا این است که یک روشنفکر، خود جلوتر از کاروان یک ملت بایستد و به سرعت جلو رود و خود را راهبر چنین کاروانی بداند. پیشرو به معنای این که روشنفکر، از فاصله‌ی زیادی که با سطح فهم و دغدغه‌های مردم دارد، لذت ببرد و احساس غرور کند. زندگی خودش را بکند و حرف‌های خودش را بزند و دیگران را «موظف» بداند که «بیشتر بخوانند و بفهمند و بزرگتر شوند» تا «لایق درک اندیشه‌ها و دغدغه‌های او» شوند. درست مانند کاروانی که از یک مسیر کوهستانی صعب و دشوار، به سمت قله می‌رود و کوهنوردی که با غرور و تبختر، بدون لحظه‌ای نگاه به پشت خویش، شتابان گام به پیش می‌نهد و می گوید که وظیفه‌اش باز کردن راه است و پیمودن راه، وظیفه پیروان است. کوهنوردی که اوج لذت را زمانی تجربه می‌کند که از گروه خود، چنان فاصله گرفته باشد که نقطه‌ای محو در دوردست افق به نظر بیاید.

تاریخ روشنفکری این آب و خاک، چنین افرادی را کم ندیده است. کسانی که کتاب می‌نویسند و فیلم میسازند اما اکثر مردم از درک آنها ناتوانند. کسانی که در برج عاج تفکر می‌نشینند و از "فهمیده نشدن" احساس غرور می‌کنند و پیروزمندانه می‌گویند که وظیفه‌ی ما اندیشیدن است و دیگرانی باید بیایند تا حرف‌های ما را بفهمند و آن را به زبان عامه مردم ترجمه کنند. بحث‌هایی که در کافه‌ها، خوانده می‌شوند و در همانجا نیز در لابه‌لای بوی قهوه و دود سیگار گم می‌شوند و به فراموشی سپرده می‌شوند.

با مروری کوتاه به نوشته‌های شریعتی، می‌توان فهمید که او به خوبی از توانمندی «پیشرو بودن» برخوردار بوده است. خوب می توانسته برای خود در گوشه‌ای بنشیند و با واژه‌ها، جمله سازی و فلسفه‌بافی کند. اما شریعتی، ساده حرف زد و ساده نوشت. او در جلوی کاروان مردم راه نرفت. او سالهای پنجاه، در کلاس تاریخ تمدن، زمانی که دانشجویان با فریاد کلاس او را قطع می‌کردند و می‌گفتند که نباید فرصت نبرد مسلحانه را با مرور داستان های خاک خورده تاریخ تمدن، هدر داد، لبخندی می‌زد و به هزار زبان می‌گفت: اینکه بدانیم چه نمی خواهیم کافی نیست. باید ببینیم چه می‌خواهیم و چه چیزی بهتر از مرور مسیر تاریخ، خواسته‌ی تاریخی ما را مشخص خواهد کرد؟

شریعتی خوب می‌دانست و می‌فهمید که رشد یک جامعه، در گروه رشد میانگین اندیشه و نگرش در آن جامعه است و کمتر فضایی را می‌توان یافت که روشنفکران پیشرو و دور از مردم، توانسته باشند تغییری جدی را در فضای جامعه خود ایجاد کنند. فهرست روشنفکرانی که او می‌شناخت و نام می‌برد، عمدتاً کسانی بودند که با داستان و رمان و نمایشنامه و سخنرانی، عامه مردم را هدف قرار داده بودند. او خود نیز چنین بود.

شریعتی، در تمام سالهای تاریک و غبارآلود، قلمش را همچون توتمی مقدس، در دست داشت و نوشت. از آزادی گفت و عدالت. از برابری و برادری. او در پس کاروان مردم روان بود و می‌کوشید کسی از این کاروان جا نماند. تلخی روزگار اینکه، آنکس که زخمی و خسته، کاروان اندیشه بخش بزرگی از جوانان این خاک را به جلو می‌کشید، در میانه راه، به خاک افتاد. ما رد شدیم و جلوتر رفتیم. دوراهی‌های زیادی را دیدیم و انتخاب‌های زیادی را انجام دادیم. امروز در نقطه‌ای از کوه ایستاده‌ایم که نه قله است و نه کوهپایه. راه به گذشته بسته است و نگاهمان در جستجوی آینده. می پنداریم که راه‌ها را به تلاش خود آمده‌ایم و بیراهه‌ها را به هدایت او!

ما امروز چراغ به دستانی هستیم که ده‌ها پیچ بزرگ این مسیر را جلوتر آمده‌ایم و راه‌ها و چاه‌ها را بهتر دیده‌ایم. امروز، از نقطه‌ی بلندتر، بر محلی که او به خاک افتاد می‌نگریم و سخن گفتن و راه رفتنش را نقد می‌کنیم. نقطه‌ی آغاز مسیری که او طی کرد و سرانجام مسیری که او می رفت، بیشتر از گذشته معلوم است. راحت‌تر می‌توان به او خندید. راحت‌تر می‌توان او را نقد کرد. همچون کسی که دهانش را چهل سال بسته باشی و هنوز، سرسخت و بیرحمانه، آخرین جملاتی را که چهار دهه پیش گفته است نقد کنی.

امروز، برخورد ما با شریعتی،‌ بسیار آرام و بی‌صدا، درس بزرگی برای فرزندان ما خواهد بود. آنها از نگاه و نقدها و تمسخرهای ما، از پیام و پیامکهای ما، می‌آموزند که کدام راه مطمئن تر است. اینکه در برج عاج خود بنشینند و زندگی کنند، یا اینکه بکوشند همراه مردم و در کنار مردم، راه بهتری برای زندگی کردن بیایند یا بسازند. پیام رفتار امروز ما، اگر تغییری بزرگ و جدی نداشته باشد، برای فرزندانمان مشخص است: «به زندگی خود فکر کنید و برای خود زندگی کنید که ما حتی نسبت به جنازه خدمتگزارانی که در مسیر توسعه و رشد، زیر دست و پایمان له می‌شوند نیز، ترحم نخواهیم داشت».

شریعتی و شریعتی‌ها در مرگ و زندگی غریب خواهند بود. او در پایان نمایشنامه ابوذر، کلامی از پیامبر اسلام را در وصف ابوذر بیان می‌کند. کلامی که شاید بهتر از هر توصیف دیگری مناسب خود او نیز باشد: خداوند او را رحمت کند. تنها زندگی کرد. تنها مرد و تنها برانگیخته خواهد شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام خرداد 1393 توسط مدیر

افراد عصبی اکثر مواقع رفتارهای غیرمنطقی و بچگانه از خود بروز میدهند و هرگز نمیتوانند برنامه منظم و درستی در زندگی داشته باشند

 

در جوامع پرهیاهوی امروزی در اغلب افراد رفتارهای پرخاشگر و ستیزهجو مشاهده میشود و درصد بالایی از مردم عصبی بوده و بر سر هر موضوع ناراحتکنندهای ـ هرچند کوچک ـ به بحث و مشاجره با دیگران میپردازند. در این مقاله برخی ویژگیهای افراد عصبی و روشهای رفتار در برابر این اشخاص مطرح شده است.
افراد عصبی اکثر مواقع رفتارهای غیرمنطقی و بچگانه از خود بروز میدهند و هرگز نمیتوانند برنامه منظم و درستی در زندگی داشته باشند.
گاهی مواقع نمیتوان این افراد را از دیگران براحتی تشخیص داد، چراکه ممکن است خود را زیر پوششی تقلبی مخفی کنند و در برابر دیگران تا آنجا که میتوانند برخورد مناسبی داشته باشند.
بسیاری از آنها حتی از هوش سرشار و استعدادهای فوقالعادهای برخوردارند، اما با گذر زمان معلوم میشود به دلیل عصبی بودن نمیتوانند از تواناییهای خود بهره ببرند. این موارد از دیگر خصوصیات این افراد است:

داشتن احساس بد نسبت به خود
اگرچه همیشه رویاهای بزرگی در سر دارند، اما معایب خود را چنان بزرگ میبینند که تصور میکنند مانعی بر سر رسیدن به حتی کوچکترین خواستههایشان است. از آنجا که معتقدند وجودشان پر از نقص است، از رسیدن به موفقیت به کلی ناامید هستند و دست از تلاش برمیدارند.

سرزنش و احساس گناه
این افراد دائم خود و دیگران را سرزنش میکنند. آنها در انجام دادن کارها با وجود توانایی، تنبل و سست هستند و هرگاه با مانعی در کار و زندگیشان روبهرو میشوند به جای تفکر درست، زبان به اعتراض میگشایند و زمین و زمان را سرزنش میکنند و حتی خود را بدشانس و بدبخت میدانند. دشمنی
بسیاری از انسانهای عصبی رفتاری توام با دشمنی و نفرت دارند. آنها چون خود را بیارزش و بیخاصیت میدانند، قبل از هر چیز دشمن شماره یک خودشان میشوند و سپس دامنه نفرتشان به اطرافیانشان نیز گسترده میشود و معمولا نسبت به دیگران با ستیزهجویی رفتار میکنند. فرار از واقعیت
افراد عصبی معمولا به خود دروغ میگویند و از پذیرش واقعیتها طفره میروند. به جای اینکه با ناکامیهای خود منصفانه و صحیح برخورد کنند یا نقاط ضعفشان را بپذیرند، از مشکلاتشان فرار میکنند و دیگران را مسبب ناراحتیهای خود میدانند.
آنها به این رفتارشان چنان ادامه میدهند تا در نهایت در گردابی از توهمات نابخردانه فرو میروند و هرگز نمیتوانند خود را از شر ناملایمات زندگیشان برهانند.

حساسیت بیش از حد
در برابر رفتارهای دیگران بیش از حد حساس هستند و واکنشهای نامناسب و هیجانی نامعقول نشان میدهند. هر نوع برخورد و رفتار نامطلوب دیگران را به حساب تنفر آنها از خود میگذارند و حتی در برابر کوچکترین دلخوری، غوغا به پا میکنند. همیشه تصور میکنند دیگران درصدد آزردن آنها هستند.

نگرانی بیش از حد
افراد عصبی، پیوسته نگران هستند و با تمام وجود رنج میبرند. آنها معتقدند هیچ چیز درست نمیشود و فقط یک معجزه میتواند از شرایط بد زندگی، نجاتشان دهد. هرگز لحظهای آرامش ندارند و به همین سبب با دیگران به تندی و خشونت رفتار میکنند.

چگونه به یک فرد عصبی میتوان کمک کرد؟
اگر دوست یا یکی از اعضای خانوادهتان رفتاری عصبی دارد، قبل از هر چیز باید ناراحتیهای روحی آنها را بپذیرید و قبول کنید رفتارهایشان غیرعادی و ناهنجار است و باید نحوه برخورد مناسب با این افراد را بیاموزید تا بتوانید در رفع مشکل، آنها را کمک کنید.
در حقیقت، این اولین گام در کمک به فرد عصبی است. گام بعدی این است که آنها را تشویق کنید تا باورهای غلط و تصورات اشتباه درخصوص خود را دور ریخته و به وجود و شخصیت خود احترام بگذارد. آنها باید متوجه شوند برخی عقاید و حتی اصولشان اشتباه و غیرمنطقی است و باید آنها را اصلاح کنند. از آنجا که این افراد نمیپذیرند دچار مشکل هستند، باید ابتدا آنها را به وجود چنین مشکلی متقاعد کرده و سپس در رفع آن به آنها کمک کنید و تحت هیچ شرایطی آنها را تنها نگذارید.
هرگاه رفتار مثبت و مناسبی از آنها دیدید با ترفندهای زیرکانه آنها را تائید کنید و کارهای مثبتشان را در نظرشان بیاورید.
در برخورد با آنها مراقب باشید موجب دلخوریشان نشوید. به این منظور که به صحبتهایشان خوب گوش کنید و اجازه دهید احساساتشان را بدون نگرانی از سرزنش شدن ابراز کنند. با این رفتار شما، آنها متوجه میشوند مورد احترام دیگران هستند؛ بنابراین خودشان نیز برای وجود خود ارزش قائل میشوند و اندکی رفتارهای بیمارگونهشان را کنار میگذارند.
مراقب باشید تحت هیچ شرایطی از آنها انتقاد نکنید. واقعیت این است که آنها به دلیل حساسیت زیادی که دارند با انتقاد به صورت نادرستی برخورد میکنند و علاوه بر اینکه به احساسات کسی که از او انتقاد کرده صدمه میزنند، وجود خود را نیز بیارزش تلقی میکنند و رفتارشان بیش از پیش بد میشود.
افراد عصبی معمولا بعد از هر برخورد تند و بد با دیگران احساس شرمندگی و گناه میکنند و این احساس در وجود آنها دائمی خواهد شد بنابراین به آنها کمک کنید این احساس آزاردهنده در وجودشان را از میان بردارند.
شما میتوانید در برابر رفتار تندشان ملایمت به خرج دهید و هرگاه احساس کردید برنامهای صحیح و مناسب برای زندگیشان دارند، آنها را تشویق به پیشبرد بیکم و کاست برنامههایشان کنید. همچنین این افراد را به شرکت در موقعیتهای اجتماعی و برنامههای گروهی تشویق کنید. با این کار علاقه آنها به مردم بیشتر میشود و دیگر اجتماعگریز نخواهند بود. در میان جمع بودن به آنها کمک میکند بتدریج احساسات بد و منفی را از وجود خود دور کنند.

زندگی با یک فرد عصبی
همانطور که گفته شد باید این افراد را با مشکلات روحیشان کاملا بپذیرید و توقع نداشته باشید آنها رفتاری باثبات و معقول و منطقی داشته باشند و حتی انتظار خوشرفتاری از سوی آنها نداشته باشید.
در غیر این صورت ممکن است آنها را به دلیل رفتارهایشان سرزنش کنید و به مشکلشان بیفزایید. اگر آنها را با همین روحیات بپذیرید، میتوانید ارتباط خوبی با آنها برقرار کرده و حتی در بهبود رفتارشان بسیار موثر عمل کنید.
گاهی میتوانید شرایط زندگی را طوری تنظیم کنید که از دردسرهای ناخواسته آنها تا حدی رهایی یابید. مثلا اگر همسرتان گاهی دوستانش را به خانه دعوت میکند و شما تمایلی به این کار ندارید، میتوانید برنامهتان را به گونهای تنظیم کنید که هر وقت شما در منزل نیستید، او دوستانش را دعوت کند. اگر بدانید رفتار یک فرد عصبی خارج از کنترل اوست و نیاز به کمک دارد، هرگز از دست او عصبانی نمیشوید و مانند یک بیمار نیازمند به او مینگرید.
اگر همسر یا کسی که کنار شما زندگی میکند و رفتارهای عصبی دارد، اما نمیپذیرد خود را اصلاح کند و به رفتار بد و تلخش ادامه میدهد، بهترین راهحل دوری کردن از اوست.
میتوانید به طور موقت ارتباط عاطفی خود با او را قطع کنید. به انتقادها و حرفهای تلخش توجهی نکنید و او را جدی نگیرید البته این روش را به طور موقت انجام دهید تا آنجا که او متوجه وجود مشکل در خود شود و تصمیم به کنترل و تسلط روی رفتار ناهنجارش بگیرد. در این میان خود نیز باید مراقب واکنشهایتان باشید و هرگز برخوردی نکنید که فرد عصبی را آشفتهتر کند.
همچنین بدانید که نمیتوان یک فرد عصبی را یکشبه عوض کرد و او را تغییر داد. به جای این تفکر او را همانگونه که هست بپذیرید و وقتتان را بیهوده هدر ندهید، چراکه آخر کار افسرده و ناامید باقی میمانید.
تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که روحیه خود را قوی سازید تا بتوانید از پس چنین فردی برآیید. در حقیقت خودتان را تغییر دهید. اگر به تنهایی نمیتوانید راهحلهای مناسب اتخاذ کنید، از مشاوران آگاه کمک بگیرید


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 توسط مدیر

 

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 توسط مدیر

آگاه‌سازی کودکان درباره سوء‌استفاده جنسی

در مورد سوء‌استفاده جنسی نیز چنین شرایطی وجود دارد. در سطح کلان جامعه در مورد سوء‌استفاده جنسی کم صحبت می‌شود چون عده‌ای می‌گویند نباید جامعه را نگران کنیم

 

 

ناظم دبستانی که متهم است دو کودک را مورد آزار جنسی قرار داده همچنان در بازداشت به‌سر می‌برد و تحقیقات از او ادامه دارد. رسیدگی قضایی به این پرونده در حالی ادامه دارد که دو فعال حقوق کودک خواستار ارایه آموزش‌های لازم به کودکان برای پیشگیری از انواع کودک‌آزاری شدند.

به گزارش شرق، شیوا دولت‌آبادی، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودکان، در این‌باره گفت: «مطرح‌شدن بحث پیشگیری از انواع کودک‌آزاری جامعه را آگاه‌تر و مجهزتر می‌کند تا افراد از نظر علمی و عملی بتوانند جلو عوارض کودک‌آزاری را بگیرند و کودکان را توانمندتر کنند. این کار برعهده خانواده است تا خود را به اطلاعات کافی مجهز و از فرزندان محافظت کند. چنین کاری به سرمایه‌گذاری با حوصله و بدون ترساندن کودکان نیاز دارد تا از عوارض روانی آن کاسته شود و کودکان بتوانند نشانه‌های خطر را شناسایی کنند. این کار باید با حوصله انجام شود زیرا اگر کودکان زیاد در کپسول حمایتی قرار بگیرند آسیب‌پذیری شکل دیگری خواهد یافت بنابراین والدین برای اینکه بتوانند کاری موثر انجام بدهند باید از نظر متخصصان استفاده کنند تا یاد بگیرند چگونه موضوع را به فرزندانشان بگویند تا از آنها محافظت شود.»

وی افزود: «در روانشناسی سه نوع پیشگیری داریم که پیشگیری اولیه فراتر از انواع دیگر است و از آن به‌عنوان پیشگیری ارتقایی نیز یاد شده است. در این نوع از پیشگیری آگاهی جامعه به‌طور عام بالا می‌رود و افراد یاد می‌گیرند چطور آمادگی ذهنی و عملی ایجاد کنند تا در شرایط آسیب‌زا قرار نگیرند. وقتی به پیشگیری ثانویه یا نوع دوم می‌رسیم، می‌بینیم گروه‌های در خطر به‌خاطر شرایط زندگی، اجتماعی و سنی خطرپذیری بالایی دارند اما خود را آسیب‌ناپذیر تصور می‌کنند و معتقد هستند اتفاقات بد شامل حال آنها نمی‌شود و همین تصور آنها را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهد. در مورد سوء‌استفاده جنسی نیز چنین شرایطی وجود دارد. در سطح کلان جامعه در مورد سوء‌استفاده جنسی کم صحبت می‌شود چون عده‌ای می‌گویند نباید جامعه را نگران کنیم البته صحبت بیش از حد در این‌باره می‌تواند جامعه را در شرایط پارانوییدی قرار دهد در حالی‌که اعضای جامعه باید با هماهنگی و همدلی در کنار یکدیگر زندگی و احساس امنیت کنند.»

این روانشناس اضافه کرد: «خطر هرجا ممکن است در کمین باشد اگر به‌موقع آموزش داده شود و کودکان از نقاط حساس بدن به‌صورت باحوصله آگاه شوند خطرپذیری کمتر می‌شود. از طرفی دیگر پیشگیری نوع سوم در شرایطی باید صورت بگیرد که مشکلاتی ناخواسته ایجاد شده و فرد در ابعاد مختلف روانی و حقوقی به حمایت روانشناسی وسیع نیاز دارد. در چنین شرایطی جامعه باید خاطیان را شناسایی کند تا هم خاطی تنبیه و هم اقدامات لازم برای آگاهی‌رسانی به جامعه انجام شود. متاسفانه در چنین شرایطی خانواده‌ها موضوع را فاش نمی‌کنند. آنها در این مواقع می‌ترسند بچه‌شان انگ بخورد که یکی از قربانیان این حادثه بوده به همین دلیل با پنهانکاری سعی می‌کنند با این رفتار مقابله کنند در حالی‌که باید به‌طور جدی با آن برخورد کرد و برای پیشگیری از عوارض جدی آن اقداماتی را انجام داد.»

 لیلا ارشد، روانشناس و عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان، نیز در این‌باره گفت: «موارد سوءاستفاده جنسی از کودکان به والدین آموزش داده نشده است و خرده‌فرهنگی وجود دارد که ارایه چنین آموزش‌هایی را خوب نمی‌داند و برخی معتقد هستند تا زمانی که فرد چنین مسایلی را یاد نگیرد در امان است. این در حالی است که اگر کودکان را نسبت به محیط آگاه کنیم در مواقع لازم می‌توانند عکس‌العمل خوبی نشان دهند و از خودشان مراقبت کنند. اینکه ما فکر کنیم اگر کودکان این مسایل را یاد نگیرند در امان هستند باوری غلط است.»

ارشد با اشاره به سوء‌استفاده از دو کودک در مدرسه ابتدایی گفت: «سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا در مقطع دبستان افراد امین و مورداعتماد نداریم تا اگر کودکان با چنین مسایلی روبه‌رو شدند به آنها مراجعه کنند. مدیران مدارس می‌توانند والدین و دانش‌آموزان را به مراکز مشاوره بفرستند تا آنها والدین را با وظایفشان آشنا و با دانش‌آموزان نیز در این مورد صحبت کنند وقتی ارتباط خوبی میان والدین و فرزندان برقرار شود از چنین مواردی نیز جلوگیری می‌شود.»

وی خاطرنشان کرد: «در حال حاضر باید همدلی و رابطه خوب میان مسوولان مدارس به‌ویژه میان مدیر و دانش‌آموزان ایجاد شود تا بتوان از مواردی مشابه که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد جلوگیری شود. همچنین لازم است سیستم آموزش‌وپرورش مورد بازبینی قرار بگیرد تا مسوولان بدانند چه باید بکنند و بچه‌ها به‌دور از ترس، تحقیر، توهین و تهدید بتوانند در مورد موضوعات ممنوعه صحبت کنند. این از مواردی است که در کنوانسیون حقوق کودکان نیز به آن اشاره شده است. نکته بعد این است که حمایت چگونه باید باشد تا خانواده‌ها به درمان تن دهند نه اینکه با رفع مسوولیت و پاک‌کردن صورت‌مساله به‌دور از حمایت روانی بخواهند به بچه‌ها کمک کنند.»

این روانشناس اضافه کرد: «اگر بخواهیم با کمرنگ‌کردن و ازبین‌بردن صورت‌مساله اقدام کنیم تاثیر معکوسی را شاهد خواهیم بود. خانواده‌ها و مسوولان مدارس باید یاد بگیرند در عین اقتدار چطور در مورد چنین موضوعاتی با کودکان صحبت کنند.»

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم خرداد 1393 توسط مدیر

 

سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید

 

تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور.

دکتر علی سلطانی مجد در پایگاه اینترنتی تنظیم خانواده نوشت: ناهنجاری های روانی وجنسی به شکل های مختلف در طبقات مختلف و در شهرهای مختلف افزایش یافته و مسائل جنسی در راس تابوهای مهم قرار دارد زیرا افشای آن راحت نیست، و عمدا" زنان قربانیان این ماجرا هستند. این پنهانکاری و ترس از آبرو، متجاوزین را جری تر کرده و تقریبا به صورت اپیدمی جنسی درنقاط مختلف در آمده است .
تجاوز خشونت است و خشونت مسئله اجتماعی است ، نگاهی کوتاه داشته باشیم به تجاوزهای جنسی و تنوع آن ها در مناطق مختلف کشور:
چه کسانی بیشتر مورد تجاوز و آزار جنسی قرار گرفته اند ؟
اکثر مواقع زنان و دخترانی که با پوشش های نا مناسب در سطح جامعه هستند اولین انگیزه مورد تجاوز قرار گرفتن از سوی تجاوز گر را که همان تحریک شدن جنسی است در ذهن تجاوز گر بوجود می آورند البته این بدان معنی نیست که افرادی که پوشش مناسبی دارند هیچ وقت مورد تجاوز قرار نخواهند گرفت اما از آنجایی که تحریک جنسی اولین سبب تجاوزات جنسی میباشد این تحریک از سوی زنان و دخترانی که پوشش نا مناسبی دارند زودتر منتقل می شود .
من منکر مدگرائیی جوانان نمی شوم اصلا مدگرائی یک میل طبیعی در جوانان میباشد و جوانان دوست دارند لباسهای به مد بر تن کنند اما مد لباس باید بر گرفته از الگوهایی باشد که با فرهنگ ما همخوانی داشته باشد بعنوان مثال اگر در فلان منطقه از جهان مد شد که دختران شلوارک به پا کنند و بیرون بیایند آیا جوانان ایرانی هم باید با شلوارک بیرون بیایند ؟ سوالی که اینجا مطرح میشود اینست که علت تجاوز چیست آیا محدودیت در روابط جنسی باعث بروز تجاوزات جنسی می شود ؟ پاسخ منفیست چرا که اگر این عامل به تنهایی باعث پیدایش پدیده تجاوزات بود در کشورهای غربی که روابط جنسی محدودیتی ندارد نباید هرگز تجاوزی صورت می گرفت این در حالیست که فقط در سال 2004 میلادی در ایالت نیوجرسی امریکا بیش از ۱300 مورد تجاوز جنسی صورت گرفته است . تجاوز می تواند ریشه روانی داشته باشد در اکثر تجاوزات به گروهای همجنس فرد تجاوز گر خود در دوران کودکی یا نوجوانی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا با صحنه ای هولناک در این مورد مواجه گشته .
توصیه هایی جدی برای جلوگیری از اینکه مورد تجاوز یا آزار و اذیت جنسی قرار بگیریم :
نقش دختران و زنان :
از آنجایی که درصد بیشتری از افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند از پوشش مناسبی برخوردار نبوده اند رعایت پوشش مناسب حداقل در مکان های خلوت توصیه می شود.
روابط دوستی بین دختر و پسر خیلی از روابط دوستی بین دو جنس مخالف با تجاوزجنسی یا با روابط جنسی روبرو بوده از جهت توصیه جدی من به خانمها عدم اعتماد در این مورد خاص به طرف مقابل میباشد فراموش نکنید اگر دختر و پسری در مکانی تنها کنار یکدیگر باشند خواه یا نا خواه وسوسه های جنسی در ذهن آن بوجود می آید . برای جلوگیری از این وسوسه هرگز پیشنهاد رفتن به خانه یا مکانهای خلوت را از طرف مقابل خود قبول نکنید .
حقیقت تلخ در این باب :
پسر جوانی به نام خسروپس ازاغفال زنان ودختران وبرقراری ارتباط جنسی از صحنه آزار جنسی فیلم بر داری می کرد .( روزنامه شرق 27 دی 83) کرمان. 
خسرو با ابراز عشق به زنان ودختران و برقرار کردن رابطه تلفنی وتقاضای ازدواج دختران را اغفال و به خانه اش می کشاند وبه آزار جنسی آنها می پرداخت . در بازرسی خانه خسرو یک دستگاه دوربین مدار بسته که به صورت کاملا حرفه ای نصب شده بود که از صحنه های تجاوز فیلم برداری می کرد .با تهدید به تکثیر و توزیع فیلم ها در شهر دختران فریب خورده را از شکایت منصرف می کرد .
سوار خودروهای مسافر کش شخصی بدون ارم هرگز نشوید :
به سن و سال راننده نگاه نکنید به اینکه زن کنار وی نشسته نگاه نکنید امکان دارد تمامی این عوامل برای جلب اعتماد شما باشد اگر به هر دلیل مجبور بودید سوار خودروهای مسافر کش شخصی شوید قبل از سوار شدن پلاک خودرو را یادداشت کنید یا به خاطر بسپارید اگر راننده از مسیر اصلی منحرف شد و یا به هر دلیل به رفتارهیا راننده یا عواملی که در خودرو هستند مشکوک شدید فورا از راننده بخواهید که خودرو را متوقف کند و پیاده شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
این دختر در شرق تهران وقتی سوار پیکان مسافر کشی شد با تهدید راننده به جنگل های لویزان برده شد ومورد تجاوز قرار گرفت . در پی انتشار اخبار تجاوز در لویزان تعداد شاکیان که در جنگل لویزان مورد تجاوز قرار گرفته اند بیشتر می شود و تاکنون به 8 نفر رسیده است .متجاوز به نام حبیب در یک تعمیر گاه ماشین کار می کند و ماشین هایی را که برای تعمیر می آوردند از تعمیرگاه خارج می کرد و در نقش آژانس و مسافرکش زنان و دختران را سوار و با تهدید، آنها را به جنگل لویزان برده به آزار جنسی آنها می پرداخت .
وی در مرداد ماه زمانی که قصد تجاوز به دختری را داشت توسط مامورین گشت دستگیر شد. نخستین شکایت از سوی یک دختر دانش آموز مطرح می شود . این دختر توانسته بود از دست حبیب فرار کند و چند شماره اول و رنگ خودرو را در اختیار پلیس قرار بدهد .
ازرفت و آمد در مکانهای خلوت و در ساعات شب در حد توان خودداری کنید .
نقش والدین :
اطلاع رسانی و آگاهی به فرزندان از وظایف اصلی خانواده ها میباشد اولین قدم برای آگاهی دادن به فرزندان برقراری رابطه ای دوستانه با فرزند میباشد نباید به گونه ای در زمینه روابط جنسی یا آگاهی در مورد تجاوزات جنسی با فرزندان خود صحبت کنید که در ذهن آنها اینگونه شکل بگیرد که صحبت کردن راجع به این موضوعات بی حیائی است با فرزندان خود دوست باشید .
پارتی ها و مهمانیهای در اصطلاح تاریک :
اغفال شدن توسط نزدیک ترین به اصطلاح دوست شما درصدی از تجاوزات در پشت پرده مهمانیهای و پارتیها شکل گرفته اکثر این افراد به درخواست و به اعتماد دوست نزدیک خود در اینگونه مهمانی ها شرکت کرده اند و متاسفانه مورد تجاوز قرار گرفته اند این بدین معنی نیست که همه مهمانی ها دارای محیطی نا مطلوب است اما بهتر است قبل از رفتن به مهمانی از مکان آن و افرادی که در آن مهمانی شرکت کرده اند مطلع باشید و مکان و ساعت آغاز و پایان مهماین را به اطلاع خانواده برسانید .
حقیقت تلخ در این باب :
حبس عروس 17 ساله ای در خانه ویلایی به مدت 75 روز ( روزنامه ایران 25 دی 83 ) تهران
این جوان می گوید :6 روز بعد از ازدواجم با شوهرم اختلاف اندکی داشتم با دوستم قرار گذاشتم که بیرون بروم. در حال قدم زدن پژویی کنارمان توقف کرد و متوجه شدم دوستم با راننده پژو آشناست، پس از سوار شدن دوستم به زور طلا هایم را از دستم در آورد و به راننده داد. بعد آنها مرا از تهران خارج کرده و به ویلایی در چالوس بردند. دختر و پسرهای زیادی به آن خانه رفت و آمد می کردند و اتاق ها را به مسافران جوان اجاره می دادند. غیر از من چند دختر جوان دیگر هم بودند .آنها از همه فیلم و عکس تهیه می کردند.
عکس از مراسم عروسی مهمانی ها خوابگاهها و جمعهای خودمانی :

در مقابل دوربین یا موبایل های داری دوربین عکس برداری یا فیلمبرداری جمعهای دوستانه اجتناب کنید این قسمت لازم به توضیح نیست چرا که همین الان اگر چرخی در سایتهای غیر اخلاقی اینترنتی بزنید با موارد بیشماری روبرو می شوید .
حقیقت تلخ در این باب :
دختری در مراسم تولد همکلاسی خود شرکت کرده بود به لحاظ اینکه مهمانی دخترانه بود لباس وی از پوشش مناسبی برخوردار نبود عکس سر و گردن وی توسط دوست پسر او که از وی جدا شده بود بر روی اندام برهنه دختری مونتاژ شده و پخش گردیده بود برادر دختر با مشاهده این عکس به محل مدرسه پیش دانشگاهی خواهرش مراجعه کرده وی را تا خانه همراهی میکند و در حمام خانه با زدن 11 ضربه چاقو خواهرش را از پای در میآورد .
هشدار به پسران :
در استخرها و در رختکنها مراقب رفتارهای دیگران باشید اگر بعد از استخر فردی پیشنهاد رساندن شما تا منزل را با خودرو شخصی داد و آنرا نمی شناختید حتی اگر بارهی در استخر آن فرد را دیده باشید هرگز پیشنهاد وی را قبول نکنید.
حقیقت تلخ در این باب :
تجاوز به پسر 18 ساله ، ( 30آذر ۸۳ روزنامه ایران ) ،(تهران)
دوپسر 18 ساله با تهدید چاقو مورد تجاوز قرار گرفتند .دوپسر هنوز هم در باره آنچه که بر سرشان آمده است با ترس وشرم حرف می ند . درمنطقه فلاح پسری که به عنوان شرور معروف است دو پسر را در زمان های مختلف به بهانه ای به پشت خط راه آهن برده و بعد ضرب وشتم با لگد مجروع کرده و با یکی از کسانی که همراهش بود به او تجاوز کردند. یکی از این پسرها با درد بسیار به خانه بر می گردد وبه خاطرآبرو هیچ حرفی به خانواده نمی زند . شب هنگام از شدت درد ضرباتی که به شکم وی خورده بود راهی بیمارستان می شود ودر آنجا به ناچار حقایق را می گوید .
اگر مورد تجاوز قرار گرفتید چه اقداماتی لازم است انجام دهید ؟
قبل از هر اقدامی به خاطر داشته باشید شما به علت امری نا خواسته مورد آزار جنسی و تجاوز قرار گرفته اید چرا که اگر این مسئله خواسته بود اسم آن تجاوز نبود شما تلاش خود را برای جلوگیری از بروز این حادثه کرده اید در هر سنی و هر شرایطی به نزدیکترین مرکز کلانتری ، پاسگاه ، ایستگاه ها ی نیروی انتظامی یا خودروهیا نیروی انتظامی مراجعه کنید و مسئله را با جزئیات کامل با مامورین مربوطه در میان بگذارید.( مددکاران اجتماعی در نیروی انتظامی آموزشهای لازم در احیای روحیه افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند دیده اند )
دومین گام مسئله را با خانواده درمیان بگذراید .
سومین گام هرگز از تهدید های تجاوز گر از این قبیل که اگر مسئله را بازگو کنید شما را به قتل میرسانند یا فیلمی که از شما دارند را پخش خواهند کرد و ... نهراسید و سریعا به مراجع انتظامی مراجعه کنید 
معمولا فردی که مورد تجاوز قرار میگیرد نباید از سوی خانواده سوال پیچ شود وی بریا مدتی نیاز به بازسازی روحی و روانی دارد شرایط او را درک کنید ترجیحا از یک مشاور کمک بجوئید.
برخی افراد از ترس آبرو و یا تهدید های تجاوز گر از مطرح کردن موضوع و یا طرح شکایت خودداری میکنند این عامل باعث می شود تا دختران دیگر نیز یا حتی خود فردی که مورد تجاوز قرار گرفته مجددا بنابه درخواست تجاوز گر تن به عمل نا خواسته جنسی دهد پس موضوع را هرچه سریعتر با نیروی انتظامی در میان بگذراید.

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
دزدی که فرصت دزدی به دست نیاورده خود را امین می داند.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
چقدر سخت است انسان بمیرد درحالی که به کشورش هیچ خدمتی نکرده.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

همه انسان‌ها محرک‌های احساسی دارند که ممکن است مورد آسیب قرار گیرند و وقتی آسیب ببینند، واکنشی از عمق وجود ما و از هسته مرکزی‌مان صورت گرفته که نشاندهنده چیزی جز حقیقت نخواهد بود، چه زشت و چه زیبا، و به همین دلیل است که نمی‌توانید خود واقعی‌تان را مخفی کنید، چه سالم باشد و چه ناسالم.

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1392/11/23/333247_889.jpgزنی که آرایش غلیظ می‌کند و شدیداً به آن آرایش وابسته است (یعنی نمی‌تواند بدون آن نوع آرایش از خانه خارج شود)، نشان دهند این است که چیزی را پنهان می‌کند، چیزی که ممکن است فقط ظاهری نباشد (مثل چروک‌های پوست یا احساس عدم زیبایی).

آن زن چیزی از درون خود، وجود درونی خود را پنهان می‌کند. چیزی که درمورد آن احساس کمبود می‌کند، مثل اعتمادبه‌نفس، دوست داشتن و پذیرش خود. یادتان باشد، ظاهر هر شخص تا حدی نشان دهنده درون اوست و اگر زنی قصد دارد چیزی را در ظاهر خود پنهان کند، منعکس‌کننده سطحی بسیار از ظریف‌تر از چیزی است که در درون خود می‌خواهد پنهان کند.

برای خیلی خانم‌ها آرایش مثل یک پوشش، یک ماسک، تغییر قیافه، یک حفاظ می‌ماند. خیلی از خانم‌هایی که بخاطر اینکه تصور می‌کنند به اندازه کافی زیبا نیستند، به آرایش کردن های غلیظ وابسته هستند، با اینکار در واقع افسوس و ناراحتی خود را بخاطر آسیب زدن به دیگران در جامعه بخاطر ظاهر نازیبایشان نشان می‌دهند. با آن آرایش غلیظ می‌خواهند بگویند که از زشت بودن خود متاسف هستند.

خیلی ناراحت‌کننده است که زنان بسیاری در جامعه امروز تصور می‌کنند که باید چیزی را بپوشانند زیرا نشان می‌دهد که در ترس مداوم از دیده شدن به صورت طبیعی خود هستند. بدترین اتفاقی که ممکن است برای این افراد بیفتد این است که دیگران چیزی که زیر این لایه‌های ضخیم آرایش هست را ببینند  خود واقعی آنها را. این افراد به جای اینکه این مشکل را ریشه‌ای برطرف کنند، سعی در پنهان کردن آن دارند.

از نظر متافیزیکی، صورت (روی) به معنی رویارویی با چیزهای مختلف در زندگی بوده است و خیلی‌ها واقعاً دوست ندارند با چیزی در زندگی رویارو شوند و خیلی وقت‌ها هم علت آن این است که این مسائل برای آنها دردناک است. ممکن است قبلاً توسط این مسائل ضربه خورده باشند و ازآنجاکه افراد ضعیفی هستند، به جای برخورد با این مسائل از آنها فرار می‌کنند. و هر چه بیشتر فرار می‌کنند، بیشتر با این مسائل روبه‌رو می‌شوند زیرا چیزی که از آن فرار کنیم، همیشه به دنبالمان می‌آید.

زنان ضعیف و ضربه‌خورده زیادی در دنیا هستند که طبیعتاً زیبا و جذاب هستند و وقتی مردان آنها را برای اهداف جنسی خود وارد زندگی‌شان می‌کنند، با این تصور که الهه زیبایی را اسیر کرده‌اند، با همه مشکلات و ناراحتی‌هایی که به دنبال آن صورت زیبا/باسن و سینه‌های برجسته، پاهای خوش فرم و … می‌آید مایوس شده و ضربه می‌خورند.

در مورد زنانی که بدنی زیبا اما صورتی زشت دارند صادق است که برای پوشاندن صورت خود از آرایش بسیار زیاد استفاده می‌کند. این هم همان است، این زن ضربه خورده است و از درون، ذهن، روح و روان آسیب دیده است.

یک زن می‌تواند صورت خود را بپوشاند اما نمی‌تواند مشکلات خود را پنهان کند زیرا به مرور زمان سر باز کرده و خود را نشان خواهند داد. اگر مشکلات و مسائل زنی بررسی نشده و حل نشود، به بخشی از شخصیت او تبدیل شده و قادر به سرکوب کردن آنها نخواهد بود درست مثل اینکه نمی‌توانید شخصیت و طبیعت خود را سرکوب کنید زیرا شامل رفتارهای شماست و رفتارها و اعمال شما در ارتباط با احساساتتان می‌باشد.

همه انسان‌ها محرک‌های احساسی دارند که ممکن است مورد آسیب قرار گیرند و وقتی آسیب ببینند، واکنشی از عمق وجود ما و از هسته مرکزی‌مان صورت گرفته که نشاندهنده چیزی جز حقیقت نخواهد بود، چه زشت و چه زیبا، و به همین دلیل است که نمی‌توانید خود واقعی‌تان را مخفی کنید، چه سالم باشد و چه ناسالم.

در آخر باید بگوییم، از آنجا که همیشه برای هر قانونی استثناهایی هم وجود دارد، درمورد زنانی که آرایش غلیظ می‌کنند هم استثنا وجود دارد. خیلی از زن‌ها به دلایل بسیار پیش‌پا افتاده و ابتدایی دوست دارند زیاد آرایش کنند اما سرشار از اعتمادبه‌نفس هستند و خود را بسیار دوست داشته و پذیرفته‌اند. درنتیجه، تجربیات آنها در زندگی کاملاً متفاوت است زیرا از درون قوی هستند.

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

 

 

 

مقتضیات زمانی که در آن به سر می‌بریم ظاهراً بسیار پیچیده و گنگ‌آلود است، تا جایی که گفته می‌شود مرز حق و ناحق ناپدید شده و خوبی‌ها و بدی‌ها داخل یک دایره به سر می‌برند

هدایت الله بهبودی در مطلبی در خبرآنلاین، نوشت:

مقتضیات زمانی که در آن به سر می‌بریم ظاهراً بسیار پیچیده و گنگ‌آلود است، تا جایی که گفته می‌شود مرز حق و ناحق ناپدید شده و خوبی‌ها و بدی‌ها داخل یک دایره به سر می‌برند...

در میان ما آدمیان سنت‌هایی وجود دارد که از زمان خلقت تا همیشه زندگی جریان دارد و ما به عنوان حقیقت‌های غیر قابل انکار به آنها نگاه می‌کنیم، چرا که تجربه‌ها می‌گوید در پی هر علتی، معلولی وجود دارد. با همین تجربه اندزوی‌هاست که باورمان شده اگر باری کج باشد به مقصد نمی‌رسد؛ رستگاری در گرو راستی و درستی است؛ بدون رنج، گنجی به دست نخواهد آمد؛ دانایی، توانایی در پی دارد؛ پرهیزکاری موجب افزایش تعقل می‌شود... و صدها رابطه علت و معلولی دیگر که همگی در پرونده زندگی انسان‌ها ثبت است. همه اینها نشان می‌دهد که آدمی می‌تواند در هر برهه‌ای با تطبیق این امور کلی در زندگی امروز خود، آینده را پیش‌بینی کند و یا با دقت نظر در مناسبات جامعه‌ای که در آن به سر می‌برد، آتیه جامعه‌اش را ارزیابی نماید.
بنابراین پیش‌بینی آینده امری غیرممکن نیست. نیاز به رمل و اسطرلاب و کف‌بینی و منجم باشی زمانی است که نتوانیم یا نخواهیم رابطه موجود بین علت‌ها و معلول‌ها را درک کنیم. همه ما با دقت و تعمق در زمان حال (حال خود و جامعه) و بررسی ویژگی‌های آن می‌توانیم برخی از رخدادهایی که از راه آینده خواهد رسید، حدس بزنیم.

البته مقتضیات زمانی که در آن به سر می‌بریم ظاهراً بسیار پیچیده و گنگ‌آلود است، تا جایی که گفته می‌شود مرز حق و ناحق ناپدید شده و خوبی‌ها و بدی‌ها داخل یک دایره به سر می‌برند و تشحیص آنها از یکدیگر غیر ممکن است. علت‌ها قابل تشخیص نیستند، از این رو معلول‌ها ناگهانی و بی‌خبر ظاهر می‌شوند و ما را در مقابل کار انجام شده قرار می‌دهند. بله. دنیای امروز ما دنیایی است که از سادگی تاریخی خود درآمده و بیشتر رویدادهایش لای پوششی از مصلحت‌ها و سیاست‌ها پیچیده شده، اما با اندیشه و درایت به راحتی می‌توان به درون این پوشش ساختگی نفوذ کرد و موقعیت زمانه را دریافت.

ما در بررسی جامعه خود، هم می‌توانیم خصوصیات مثبت و هم ویژگی‌های منفی را تشخیص دهیم. همه این نکات مثبت و منفی علت‌هایی هستند که در آینده معلول‌هایی در پی خواهند داشت. اما واقعاً نمی‌توان درصد یا حجم هر یک از این دو گروه را به درستی تعیین کرد و گفت که ویژگی‌های مثبت جامعه کنونی آن اندازه زیاد است که آینده‌ای خوش در پی دارد و یا کاستی‌ها به قدری است که تاریکی آینده حتمی است.

روی نوشته ما در اینجا با یکی از ویژگی‌های منفی است که از نظر نگارنده در بیشتر طبقات اجتماعی شیوع دارد و آن خصلت «نگرانی» است. بیشتر افراد جامعه ما نگران هستند. این احساس از همان قشر پرشمار جوان شروع می‌شود. نگرانی این گروه بزرگ اجتماعی از ادامه تحصیل شروع می‌شود و تا یافتن کار و تشکیل خانواده ادامه می‌یابد. در گروه میان‌سالان نگرانی برای معیشت، گردش چرخ زندگی و تأمین نیازهای فرزندان خانواده؛ اگر همه‌گیر نباشد، فراوانی آن غیر قابل انکار است. از کارافتادگی، تنهایی و چگونگی پایان زندگی از نگرانی‌های عمومی کهنسالان است. این از لحاظ اجتماعی. از نظر فرهنگی احساس «نگرانی» تبدیل به یک اصل شده است. در حوزه فرهنگ همه نگران هستند. در بخش سیاست، تنازعات گروه‌های سیاسی ماحصلی جز بحران و نگرانی عمیق در پی نداشته است. مسئله نگرانی در حوزه اقتصاد اگر پررنگ‌تر از بخش‌های دیگر نباشد، هم‌طراز آنها خودنمایی می‌کند.

اینها نشان می‌دهد که جامعه امروز ما یک جامعه نگران است. اگر این نتیجه‌گیری درست باشد، بر اساس همان تجربه‌های بشری در روابط علت و معلولی می‌توان درباره آینده صحبت کرد که البته شیرین نخواهد بود. اما سربسته می‌توان گفت که نسبت امید به نگرانی مثل نسبت آب است به آتش. می‌توان گفت که با افزایش نگرانی‌ها محدوده امید به همان اندازه کوچک می‌شود. می‌توان گفت که آینده ...

گفتنی‌ها کم نیست و ظاهراً گفتنش هم واجب نیست، اما نمی‌توان هشدار نداد و خوش‌خیالی را جایگزین واقع‌بینی کرد.

همه ما باید به این مسئله فکر کنیم. به اینکه به عنوان یک فرد چه کارهایی می‌توانیم صورت دهیم که لشکر امید در رویارویی با لشکر نگرانی کم نیاورد و عقب‌نشینی نکند. ما یک عادت بد تاریخی داریم (البته این عادت‌ها بیشتر از یکی است) که شروع هر کاری را نزد دیگران جست‌وجو می‌کنیم: نزد همسایه، دوست، تا برسد به دولت و حکمرانان کوچک و بزرگ. تعامل فرد و جامعه، فرد و نهاد قدرت، و جامعه با نهاد قدرت، طرفینی و رفت و برگشتی است. ما عادت کرده‌ایم که آن را یک طرفه ببینیم؛ از طرف مقابل به سوی خود. اگر ما به وظیفه خود در مورد گسترش دایره امید عمل کنیم، حتی اگر برگشتی از سوی جامعه و نهاد قدرت نداشته باشد، به نوبه خود از غلبه لشکر نگرانی بر لشکر امید جلوگیری کرده‌ایم.

جامعه‌ای که آینده‌اش با نگرانی همراه باشد، همه چیز خواهد داشت جز ثبات و پایداری.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
تمام افکار خود را روی کار خود متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

به فرزندان خود احترام گذاشته و هنگام ابراز عقیده به سخنان آنها توجه کنید. در برخورد با فرزندان هرگز از لقبهای ناپسند و نسبتهای ناروا استفاده نکنید. از تحمیل عقاید خویش به فرزندان خودداری کنید.
چگونه فرزند باهوش تری تربیت کنیم:
بهترین زمان آموختن انواع دانستنیها و تحریک توانایی های اساسی کودک، دوران شش ساله اول زندگی تا قبل از رفتن به دبستان است. آموزش قبل از دبستان عبارت از این است که اطلاعاتی در اختیارفرزندتان بگذارید که مغز در حال رشد کودک، به آن نیاز دارد تا او در اولین سالهای شکل گیری مغز و فکرش بتواند به رشد ممکنه خود برسد. در این صورت است که طفل شما با استعداد تر و با نشاط تر می گردد. والدین خوب شانس رشد ادراک در آغاز مرحله طفولیت را به فرزند خود می دهند. طفل در اولین شش ساله زندگی با به کار گرفتن حواس پنجگانه خود سعی در شناسایی دنیای اطراف خود می کند.

دنیایی که سرشار از بازی های مختلف، اسباب بازیها و اشیاء دیگر است. او با گرفتن و دست زدن به آنها رشد ادراک خود را تحریک می کند. تماس با افراد بالغ هنگام صرف غذا و هنگام بازی با آنها در طول مدت روز نیز همین تحریکات را صورت می دهند. سطح هوش کودک بر حسب محیطی که در آن زندگی می کند، خصوصا در شش ساله اول زندگی، می تواند رشد و نمو کرده و یا پایین تر برود. اگر وضع منزل شما، برای فرزندتان آزاد و گرم باشد، سطح هوش و استعداد وی، می تواند به عالیترین سطح خود برسد. ولی اگر محیط خانه سرد و آمرانه باشد، نتیجه معکوس خواهد داشت. بیشترین و ثابت ترین بهره ای که کودک از افزایش هوش و استعداد و رشد فکری می گیرد، هنگامی است که مادر و کودک در مورد مسائل عمومی با هم به صحبت و گفتگو مشغول باشند. اگر والدین وسایل بهتری برای ارضاء نیاز فوری کودک به نگاه کردن، آزمایش، تلاش و به کاربردن محرکهای مختلف حواس وی پیدا کنند، طفل نیز نه تنها آموزش لازم را فرا می گیرد، بلکه شادتر و راضی تر می شود.

راههایی برای تقویت رشد هوش کودک:
فرزندتان را دوست داشته باشید و تا می توانید به او محبت کنید. به او حق انتخاب و تصمیم گیری بدهید. وقتی شکست می خورد ، به جای اینکه او را سرزنش کنید، راههای غلبه بر مشکلات را به او یاد بدهید. به حرفهایش گوش کنید. به او کمک کنید تا خودش راه آموختن را یاد بگیرد. جاذبه های دنیا را به او نشان دهید. مثلا کودک خود را به پارک، موزه، باغ وحش، کوه و غیره ببرید. همیشه تشویقش کنید. نظم و انضباط را به او یاد دهید. به توانایی های او اعتماد داشته باشید تا فرزندتان تمام تلاشش را برای انجام کارها بکند. با فرزندتان حرف بزنید و زبان را به شکل درستی به او آموزش دهید. کودک را تشویق به آموختن کنید و وسایل اینکار را برایش فراهم کنید. همیشه با او سوال و جواب کنید تا عادت به فکر کردن و جستجو برای پیدا کردن جواب کند.

انتخاب اسباب بازی برای کودک:
بهترین اسباب بازی آنست که کودک را مجذوب خود کند و او دوباره و دوباره به سراغ آن برود و تحریک و لذت بیشتر و بیشتری از آن کسب کند. تناسب داشتن اسباب بازی با سن کودک بسیار مهم است. کودک خردسال به اسباب بازیی نیاز دارد که حواس پنجگانه او را تحریک کند.

اسباب بازیهای مناسب برای کودک زیر یکسال آنهایی هستند که رنگها، حالات مختلف سطح ( نرمی یا زبری و غیره)، مواد، و شکلهای جالب و متنوع را به کودک می نمایانند. اسباب بازیهایی که صدا در می آورند و نسبت به عملی که با آنها انجام می شود واکنش نشان می دهند، مثل جغجقه، به کودک احساس تسلط و کنترل می دهند و رشد مهارتهای دستی و هماهنگی او را تسریع می کنند.

کودکان نوپا از بازیهای " داخل گذاشتن- بیرون آوردن" لذت می برند، لذا مکعبهایی با اندازه و شکلهای مختلف، فنجانهای پلاستیکی، قاشق، اسباب بازیهای داخل حمام، پیاله، صفحه های گردی که روی قطعات چوبی عمودی سوار می شوند، و هرمهای اسباب بازی، همگی از اسباب بازیهای مورد علاقه آنها هستند. اسباب بازی مفید و با دوام برای این مرحله، یک بسته مکعب با اندازه ها و شکلهای مختلف است که در این سن برای انجام بازیهای داخل گذاشتن بیرون آوردن و بعدا برای انجام بازیهای تخیلی مهمی مثل خانه سازی، قایق سازی و غیره بکار می رود.

در حدود دو سالگی کودکان مهارت چرخش مچ را کسب می کنند که آنها را قادر می سازد چیزهای مختلفی را بپیچانند و درها را باز کنند. اسباب بازیهایی که در پوش پیچی دارند، مکعب هایی که داخل هم چفت می شوند، مجموعه اشکال پیشرفته تر با قطعاتی با شکلهای مختلف که هر یک فقط داخل یک سوراخ جا می گیرند، و میز نجاری همگی اسباب بازیهای مناسبی برای رشد کودکان در این مرحله سنی به شمار می روند. کودک پیش دبستانی همچنان از بازی با مکعبها، وسایل نقاشی و رنگ آمیزی، و هر چیزی که محرک بازیهای تخیلی باشد لذت می برد. او می تواند شروع به انجام بازیهای ساده با کارتهای بازی یا دومینوهای تصویری کند.

بازیهای کارتی تسلط کودکان بر اعداد را بیشتر می کند و رشد ذهنی کودکان را سرعت می بخشد. اسباب بازی باید بی خطر باشد، تحریک بخش باشد، ارزش بازی کردن داشته باشد، چند منظوره باشد تا برای انواع بازیها کاربرد داشته باشد و با افزایش سن کودک هم هنوز قابل استفاده باشد. به عنوان مثال، یک بسته مکعب، اسباب بازی مناسبی است زیرا می توان در سنین مختلف به یک اندازه از آن لذت برد و محرک قوه تخیل و بازی فعال می باشد. اسباب بازیها می توانند جنبه آموزشی داشته باشند و ادراک کودکان را غنی سازند. اسباب بازیهایی که از این نظر بیشترین فایده را دارند آنهایی هستند که کودک شما می تواند با آنها کاری انجام دهد، مثلا اسباب بازیهایی که بهم چفت می شوند یا می چسبند و با استفاده از آنها می توان چیزهای مختلفی ساخت. هر چیزی که کودک شما را مجذوب کند برای کودک شما جنبه آموزشی دارد. اگر کودک شما هنوز درپوش ماهیتابه را ترجیح می دهد، مایوس نشوید، زیرا وسایل خانه می توانند اسباب بازیهایی بسیار مفید، سرگرم کننده، و ایمنی باشند.

تشویق کودک به مطالعه:
باید کاری کنید تا مطالعه از نظر کودک تجربه ای موفق و لذت بخش باشد. سعی کنید هر روز یا لااقل هفته ای چند بار برای کودکتان کتاب بخوانید و خود را به این کار عادت دهید، کتابهایی انتخاب کنید که با سطح علایق کودکتان تناسب داشته و ظاهر زیبا و تصاویر جذابی داشته باشند. اولین کتابهای کودک باید کوتاه و فقط دارای چند صفحه باشند.

همچنین باید حاوی تصاویر بزرگی با جزئیات اندک باشد. کتابهایی انتخاب کنید که واژگان آنها برای کودک قابل فهم باشد. اگر در جوی آرام و راحت برای کودکتان کتاب بخوانید، او لذت بیشتری خواهد برد. کودکتان را تشویق کنید به چیزهایی که در تصاویر هستند توجه کند و اتفاقات بعدی را حدس بزند و با انجام اینکارها او را تشویق کنید. اگر کودکتان درخواست کرد، کتاب را مجددا برایش بخوانید. بهترین راه برای سنجش علاقه کودکتان به یک موضوع اینست که ببینید او چقدر راجع به آن صحبت می کند و چند بار خود به خود سراغ آن کتاب می رود. هر زمان کودک شما نشان داد برای مطالعه آمادگی دارد، کتابهای مورد علاقه او را که قابل "خواندن" هستند، هر چند کودک شما لغات آن را حفظ کرده باشد، برایش بیاورید.

در سنین بالاتر کودک شما این لغات آشنا را در سایر کتابها می بیند و می تواند آنها را واقعا بخواند. کتابهای جدیدی برای کودک خود تهیه کنید که داستان را با تکرار زیاد بیان می کنند و هر یک از لغات چندین بار در آنها به چشم می خورد. حتی زمانی که خود کودک توانایی کتاب خواندن را پیدا کرد، از کتاب خواندن برای او دست برندارید. ترتیبی اتخاذ کنید که همیشه کتابهای متنوعی دم دست وجود داشته باشد.

چگونه مشوق استعداد سرشار در کودک خود باشیم:
وقت آزادی را برای بازی در نظر بگیرید. بیشتر مشاهده و کمتر دخالت کنید. به جای اسباب بازیهای پیچیده، اسباب بازیهای ساده ای تهیه کنید که با قوه تخیل کودکتان تکمیل گردد. کودک خود را به بازی در بیرون از منزل تشویق کنید تا با دنیای طبیعت در تماس باشد و فرصتی برای بازی با شن، خاک، آب، و هوا داشته باشد. نمونه هایی از کارهای واقعی در اختیار کودک خود بگذارید تا بتواند از آنها تقلید کند، اجازه دهید در گردگیری، شستن ظرفها، و پخت و پز به شما کمک کند، این فعالیتها جزئی از بازیهای او می شوند و به او کمک می کنند چیزهایی در مورد زندگی بیاموزند.

امکان فعالیتهای هنری را که به کودکتان امکان می دهند احساسات خود را براحتی اظهار کنند، مثل نقاشی با انگشت، قلم مو، یا اسفنج، با استفاده از رنگهای جذاب و درخشان فراهم آورید، این کار نه تنها به کودکتان کمک می کند احساسات خود را بیان کند، بلکه چیزهایی در مورد رنگها به وی می آموزد. برای کودک خود داستان بخوانید، زیرا داستانها تصاویر پرورش دهنده ای را که سنگ بنای قوه تخیل اوست مهیا می کنند. زمانی را که کودک شما صرف تماشای تلویزیون، نوارهای ویدئویی، و فیلم می کند محدود کنید.

تقویت عزت نفس در کودکان: به فرزندان خود احترام گذاشته و هنگام ابراز عقیده به سخنان آنها توجه کنید. در برخورد با فرزندان هرگز از لقبهای ناپسند و نسبتهای ناروا استفاده نکنید. از تحمیل عقاید خویش به فرزندان خودداری کنید.

از مقایسه فرزندان با یکدیگر و یا با دیگر همسالان جدا پرهیز کنید. در پذیرش و ابراز محبت به فرزندان هیچگاه به جنسیت آنها توجه نکنید. در اعطای مسئولیت به فرزندان به تفاوتهای فردی آنها و به حدود توانمندیهایشان توجه کنید. هنگام مواجه شدن فرزندان با شکست آنها را طرد نکنید. با ایجاد جو مشاوره و تبادل نظر در محیط منزل، اجازه ابراز شخصیت و احساس خود ارزشمندی را در کودکان و نوجوانان ایجاد کنید. کودکان و نوجوانان را با الگوی رفتاری مطلوب و شخصیتهای ارزشمندی که از عزت نفس بالایی برخوردارند، آشنا کنید. از تعارض و کشمکش با همسر خودداری کنید و با هماهنگی و ارزش گذاری به نظرات همسر، زمینه را برای ارضای نیاز فرزندان به امنیت روانی و تقویت حس عزت نفس هموار کنید.

تربیت فرزند موفق:
با فرزندانتان مهربان باشید. هرگز فراموش نکنید فرزندتان را بابت رفتار خوبشان تشویق کنید، همان گونه که وقتی رفتاری بد از آنها سر می زند، تنبیه شان می کنید. در اجرای قوانین ثابت قدم و استوار باشید. سعی کنید وقت معینی را در روز تعیین کنید که فرزندتان بداند در آن موقع می تواند بی دغدغه با شما صحبت کند و شما در آن زمان با تمام وجود به حرفهای او گوش می دهید. به فرزندانتان هنر گوش کردن به عقاید و دیدگاه دیگران و درک آنها را بیاموزید. برای فرزندانتان الگوی خوبی باشید. از فرزندتان تمجید کنید زیرا تمجید خالق عزت نفس و اعتماد به نفس است.

به فرزندانتان فواید ورزش کردن را بیاموزید. به فرزندانتان آموزش دهید که بدترین دشمن آنها ترس از شکست است. به فرزندانتان حتی از سنین بسیار پایین در خانه وظایفی را محول کنید. برای احساسات و نظریات فرزندانتان ارزش قائل شوید و به آنها احترام بگذارید. فرزندانتان را به کتاب خواندن تشویق کنید. به فرزندانتان آموزش دهید اتحاد با دیگران است که قدرت به بار می آورد. روحیه ی کاوشگری را در فرزندتان تقویت کنید و از طریق آن به او آموزش دهید.ميگنا دات آي آر، فرزندانتان را تشویق کنید داوطلب کمک به افرادی شوند که به کمک آنها نیاز دارند. به فرزندانتان بیاموزید به بدنشان احترام بگذارند و از آن محافظت کنند. به فرزندانتان بیاموزید قدر داشته هایشان را بدانند و بابت آنها احساس شادی و رضایت کنند.

محبت کردن بهترین راه تربیت فرزند:
این كه یك كودك چقدر تربیت پذیر باشد، در درجه اول بستگی به این دارد كه احساس كند چقدر مورد محبت قرار دارد و چقدر به عنوان یك انسان و عضو خانواده او را به حساب می آورند. راهنمایی كردن توأم با دلسوزی و مهربانی، قدم مهمی از مراقبت كودكان به حساب می آید و به آنها كمك می كند كه نسبت به افراد خانواده و جامعه مهربان بوده و افرادی قابل احترام و دوست داشتنی باشند. پس بزرگترین وظیفه ما این است كه كاری كنیم كه فرزندمان احساس كند دوستش داریم و به او احترام می گذاریم.

-
-
حضرت علی (ع) می فرماید:
هر که در کودکی نیاموزد، در بزرگی پیشرفت نمی کند. (غررالحکم، شماره 8937)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

معمولا افراد نمایشی در خانواده هایی بزرگ می شوند که شیوه های تربیتی متضادی در آن وجود داشته است، آنان اغلب در کودکی مورد بی اعتنایی پدر و مادر قرار می گرفتند و به احتمال زیاد بخصوص از طرف مادر مورد بی مهری و بی توجهی قرار داشته اند.
همیشه سعی می‌کرد با صدای بلند بخندد و حرف بزند، لباس‌های نامناسب می‌پوشید و وقتی وارد جمع می‌شد، خیلی زود با همه خودمانی می‌شد، عادت داشت موقع حرف زدن به طرف مقابل زیادی نزدیک می‌شد، خلاصه محال بود وارد گروهی بشود و توجه همه به او جلب نشود. این‌گونه رفتارها فقط بخشی از رفتارهای شخصیت نمایشی است.

معمولا اختلال شخصیت نمایشی با هیجان پذیری شدید و رفتارهای افراطی مشخص می شود. افراد با شخصیت نمایشی همیشه تمایل دارند در کانون توجه قرار گیرند و تنها فرد مورد توجه در جمع باشند و وقتی چنین نباشد احساس نگرانی می کنند. معمولا یکی از کارهایی که این افراد برای جلب توجه انجام می دهد رفتارهای اغواکننده و تحریک کننده است.

این افراد بسیار خودنمایی می کنند و همچنین به طرز نامناسبی رفتار می کنند، اغلب فوق العاده هیجانی یا پرزرق و برق هستند به نحوی که تقریبا غیرممکن است به آنها توجه نداشت. برای این افراد جذابیت ظاهری بسیار اهمیت دارد، به طوری که اغلب پوشش افراد نمایشی طوری است که همه نگاه ها را به خود جلب می کنند، چون می خواهند مورد توجه باشند. آنها کشته و مرده تعریف و تمجید هستند به طوری که با هر اظهارنظر غیردلخواهی بسیار آزرده می شوند.
بسیار واکنشی عمل می کنند و آماده قشقرق به پا کردن هستند.

توجه دیگران چیزی است که آنها بدون آن نمی توانند زندگی کنند و مانند دارو به آن احتیاج دارند، با جلب توجه کردن نه تنها می توانند روابط بین فردی خوبی برقرار کنند، بلکه از ارزشمند بودن خودشان نیز مطمئن می شوند و اگر توجهات کم شود، احساس ناراحتی می کنند و دوباره خود را در صحنه نمایش قرار می دهند. شخصیت های نمایشی معمولا ساعت های زیادی را صرف می کنند تا برای جلب توجه، راه های خلاقانه ای پیدا کنند، برای جلب توجه بیشتر از رفتارهای اغواگرایانه ای استفاده می کنند، این رفتارها بدون شک به جلب توجه منجر می شود و تحسین و تائید دیگران را به همراه می آورد.

احساس صمیمیت سریع با دیگران و پیشروی در آن از ویژگی های یک شخصیت نمایشی به شمار می رود. همچنین آنها دوست دارند به دیگران نشان دهند با افراد مشهوری در ارتباط هستند.

البته این نیز از دیگر شیوه های آنها به منظور جلب توجه است. درواقع می توان گفت از نظر آنها رابطه ابزاری است که آنها توجه مورد نیاز خود را از محیط دریافت می کنند و شخصیت های نمایشی در صحنه های تئاتر و سینما بسیار خوب عمل می کنند و آنها در زندگی واقعی نیز بازیگران خوبی هستند.

هنرپیشگی، وکالت، سیاستمدار یا کارهای مربوط به رسانه های جمعی ازجمله شغل های مورد علاقه افراد نمایشی است، زیرا احساس می کنند در این مشاغل می توانند در برابر عده زیادی روی صحنه بیایند. شخصیت های نمایشی در زنان و مردان متفاوتند. رفتار مردان نمایشی همانند زنان این گروه نیست.
آنان رفتارهای فریبنده خود را به صورت دیگری نشان می دهند، مثلا سعی می کنند اعتماد به نفس خود را به رخ دیگران بکشند یا بیانات عاشقانه ای را ابراز کنند، اما در کل خواسته شان درباره این که مورد توجه باشند کمتر از یک خانم نیست و ظاهر، لباس ها و بازی های چهره ای و رفتارهایش را آگاهانه به کار می گیرند تا توجه دیگران را به خود جلب کنند. آنان ممکن است لباس هایی تن کنند که بدن آنها را به نمایش گذاشته یا از شوخی های نابجا برای جلب توجه استفاده کنند.

شخصیت نمایشی چگونه شکل می گیرد؟

معمولا افراد نمایشی در خانواده هایی بزرگ می شوند که شیوه های تربیتی متضادی در آن وجود داشته است، آنان اغلب در کودکی مورد بی اعتنایی پدر و مادر قرار می گرفتند و به احتمال زیاد بخصوص از طرف مادر مورد بی مهری و بی توجهی قرار داشته اند، بنابراین تنها در صورتی که رفتاری نمایشی از خود نشان می دادند مورد توجه قرار می گرفتند، پس یاد گرفتند چگونه از طریق رفتارهای نمایشی توجه و محبت دیگران را به خود جلب کنند. برخی از افراد نمایشی هم در دوران کودکی یاد گرفتند از رفتارهای نمایشی پدر و مادرشان که بشدت به دنبال جلب توجه بوده اند، الگوبرداری کنند.

معمولا شخصیت های نمایشی گروه های متفاوتی دارند؛

شخصیت نمایشی کودک: این افراد وابستگی قوی به دیگران دارند و از طریق رفتارهای گول زننده یا اغراق آمیز مانند گریه کردن شدید و غش کردن به صورت بچگانه، دیگران را به سمت خود می کشند. هر چقدر فرد از نظر روانی نابالغ تر باشد ویژگی های اختلال شخصیت نمایشی کودک در او شدیدتر است. هیجان های این افراد بسرعت تغییر می کند و براحتی از عشق های شدید و پرشور به خشم و احساس گناه می رسند. زمانی هم که شخصیت با آنها مخالفت می کند، سریعا کج خلق می شوند و نظرشان را درباره آن فرد تغییر می دهند.

شخصیت نمایشی سرزنده: این شخصیت ها افرادی گرم، صمیمی و زنده دل هستند. در روابط بین فردی خونگرم، مهربان و خوشبین هستند، به تحریک و هیجان نیاز دارند و حرکاتشان سریع، با روح و بانشاط است. به هر جایی وارد می شوند با سرحالی می آیند و با سرحالی می روند. معمولا افراد بهنجاری به نظر می آیند، گاهی اهداف و پروژه های مهمی نیز در سر دارند و براحتی دیگران را نیز متقاعد می کنند، اما بعد از مدتی بدون کامل کردن حتی یکی از این قول ها حرف هایشان را زیر پا گذاشته و با دست خالی و روابط پریشان باز می گردند.

شخصیت نمایشی موافق: مهم ترین موضوع زندگی این افراد آن است که دیگران را دوست داشته باشند و برای رسیدن به این هدف، دیگران را تحسین و چاپلوسی آنان را می کنند. درواقع به طرف مقابل این احساس را می دهند که حاضرند برای او هر کاری بکنند و اگر احساس کنند دیگران نسبت به آنان بی اهمیت هستند، سعی می کنند نظر دیگران را نسبت به خود مثبت کنند. اغلب مصالحه طلب و مهربان بوده، عصبانیت های خود را نشان نمی دهند و خشم و خشونت خود را پشت یک چهره خوب و مهربان پنهان می کنند.

شخصیت نمایشی تئاتری: این افراد خود و نفسشان را مانند کالا در موقعیت های مختلف اجتماعی می خرند و می فروشند و برای این که میزان جاذبه و جلب توجه خود را به حداکثر برسانند به صورت مصنوعی رفتار می کنند. معمولا انگیزه های دیگران را می خوانند و با جذابیت و حتی اغواگری آنها را جذب خود می کنند. زنان دارای شخصیت نمایشی تئاتری معمولا از لباس ها و جواهراتی استفاده می کنند که جذابیت جنسی آنان را افزایش می دهد و مردانشان معمولا ورزش هایی مثل بدنسازی انجام می دهند و طوری عمل می کنند که در نظر دیگران افرادی قدرتمند به نظر می آیند.

شخصیت نمایشی به عنوان دوست یا همسر: رابطه عاطفی با یک فرد نمایشی با چالش های زیادی مواجه است. از یک سو شما مثلا به عنوان همسر این فرد با کسی در ارتباط هستید که به شما وابسته است و از طرفی همین فرد همیشه به دنبال آن است که تمجید و تحسین دیگران را برانگیزد. داشتن رابطه عاطفی با افراد نمایشی به معنای آن است که شما باید دائم انرژی زیادی را در راه برآورده ساختن نیازهای وی صرف کنید. چنین شخصیتی، کوچک ترین بی توجهی به خودش را عذابی الیم تلقی می کند. این افراد در مهمانی ها به طور چشمگیری نمایشی و توجه برانگیز رفتار می کند و این سبب می شود شما گاهی به عنوان همسر یا همراه دچار شرمندگی و خجالت شوید.ميگنا دات آر، آنان قادر به ایجاد و حفظ یک رابطه عمیق و معنی دار نیستند و به عنوان شخصیت دمدمی مزاج در روابط عاطفی شناخته می شوند. یکی دیگر از جنبه های این شخصیت عدم ارتباط یا روابط کم او با افراد همجنسش است. از طرف دیگر اغلب دوستان وی از جنس مخالف وی هستند و به همین دلیل هم اگر به عنوان دوست یا همسر روی او حساب کرده باشید، مطمئنا خیلی زود پشیمان خواهید شد.

در برخورد با شخصیت های نمایشی کارهای زیر را انجام ندهید

او را مسخره نکنید: شخصیت های نمایشی اغلب خنده دار به نظر می رسند و باعث تمسخر اطرافیانشان می شوند. اشتیاق آشکاری که این افراد برای جلب توجه دارند در ما نیز وجود دارد، تنها تفاوت این است که این اشتیاق به طور ماهرانه ای در ما مخفی نگه داشته می شود. افراد نمایشی نسبت به تمسخر دیگران حساسیت بیشتری نشان می دهند و ممکن است موجب شود او با تمام توان خود به طرق مختلف مانند انجام کارهایی چون گریه کردن، توجه دیگران را به خود جلب کند.

اجازه ندهید شما را زیاد نرم کند: معمولا شخصیت های نمایشی با عاطفی بودن و رفتارهای کودکانه خود بسرعت موفق می شوند شما را تحت تاثیر قرار دهند. بنابراین اگر شما بخواهید فورا فاصله خود را با وی حفظ کنید، این خطر وجود دارد که تغییرات خلقی وی متوقف شود و از طریق رفتارهای متغیر خود شما را عصبانی کند، بنابراین در برخورد با این شخصیت با ملاحظه رفتار کنید.

توقعات واقعی از وی داشته باشید: اگر قصد ماندن با شخصیت نمایشی را دارید درباره تغییرات وی واقع بین باشید، چراکه او از همان ابتدای کودکی الگوی رفتاری خود را یاد گرفته و این الگوها در وی نهادینه شده است، همیشه توقع آشفتگی رفتاری را در او داشته باشید، در غیر این صورت از رابطه با وی بیرون بیایید.

در برخورد با شخصیت نمایشی:

- تلاش نکنید جهان بینی او را عوض کنید.

- تصور نکنید رفتارهای وی مربوط به سوء نیت وی است.

- بپذیرید تغییر در این شخصیت ها بتدریج اتفاق می افتد.

- وی را موعظه نکنید.

- درک کنید چه ترس ها و چه عقایدی مبنای رفتارهای مشکل زای اوست.

- یک تغییر نسبی و غیرکامل را از طرف او بپذیرید.

- اجازه ندهید شخصیت های نمایشی شما را به بازی بگیرد.

- به او نشان دهید مرزبندی شما در کجا قرار دارد.


منبع: میگنا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

حتما همه مادران در نخستین بارداری خود این جمله را بارها شنیده‌اند که «شیر مادر بهترین غذا است.» اما با تولد فرزند دوم در بسیاری از مادران دیگر فرمول قبلی جواب نمی‌دهد و آنها به گزینه آسان‌تر و کم‌استرس‌تری به نام شیرخشک روی می‌آورند.

برای بسیاری از مادران این اتفاق می‌افتد که برای تولد نخستین فرزند، خود را به آب و آتش می‌زنند و تمام نکات بهداشتی و مراقبتی را برای نگهداری صحیح و حفظ سلامت فرزند اول خود رعایت می‌کنند اما هنگام تولد کودک دوم معمولا تمام این قوانین و مقررات به بوته فراموشی سپرده می‌شوند.

این یک واقعیت است که در مورد فرزند دوم دیگر حساسیت مادر نسبت به مسائل بهداشتی و رفاهی به اندازه فرزند اول نیست و این مقررات سختگیرانه درباره دومین فرزند رنگ می‌بازد. در ادامه به برخی از قوانینی که با تولد فرزند دوم خانواده برای والدین ازجمله مادران کم‌رنگ‌تر و کم‌اهمیت‌تر می‌شود، اشاره می‌کنیم.

پاکیزگی

حتما به خاطر می‌آورید که وقتی فرزند اولتان تازه به دنیا آمده بود هر روز کف اتاق را جارو و تی می‌کشیدید چون مدام نگران بودید که نکند خدای‌ناکرده فرزند دلبندتان کف کثیف اتاق را لمس کند و مریض شود. اما برای فرزند دوم مثل کودک اول این حساسیت و انرژی را ندارید و در نهایت هفته‌ای یک‌بار این کار را انجام می‌دهید.

استریل‌کردن

وقتی صاحب اولین فرزند می‌شوید همه ظروف و وسایل نوزاد را بارها و بارها ضدعفونی می‌کنید. حتی اگر روزانه هم این کار را نکنید، دست‌کم هفته‌ای یک بار وسایل و ظروف نوزاد خود را می‌جوشانید. اما کدام مادر این‌قدر وقت دارد که برای فرزند دوم نيز همین کارها را بکند؟ تازه بچه دوم اگر خیلی خوش‌شانس باشد پستانک زمین‌افتاده‌اش را زیر آب‌داغ می‌گیرند و در دهانش می‌گذارند. بعد هم می‌گویند: خوب کمی میکروب هم برای بدن لازم است و سیستم ایمنی بچه را تقویت می‌کند.

حمام روزانه

برای مادرانی که تازه صاحب فرزند شده‌اند، استحمام منظم و شبانه کودکان جزیی از برنامه همیشگی برای فرزند اول‌شان است و از این‌که هر شب قبل از خواب فرزند دلبندشان را به حمام برده، ماساژ داده و برایش کتاب بخوانند، لذت می‌برند اما آیا فرزند دوم نيز همین شانس را دارد؟ در بیشتر اوقات فرزند دوم نه‌تنها از لذت حمام روزانه محروم است بلکه تاریخ حمام کردن او با تاریخ استحمام مادر تنظیم می‌شود و تازه اگر خیلی خوش‌شانس باشد، هفته‌ای چند نوبت حمام می‌کند.

بچه دوم یا بچه شیرخشکی

حتما همه مادران در نخستین بارداری خود این جمله را بارها شنیده‌اند که «شیر مادر بهترین غذا است.» اما با تولد فرزند دوم در بسیاری از مادران دیگر فرمول قبلی جواب نمی‌دهد و آنها به گزینه آسان‌تر و کم‌استرس‌تری به نام شیرخشک روی می‌آورند.

اولین اتفاقات مهم

البته هنوز تعداد کمی از والدین هستند که اولین لبخند و سینه‌خیز رفتن نوزاد دوم خود را هم به خاطر داشته باشند اما اگر از آنها بخواهید زمان دقیق آن را بگویند باید کلی به ذهن خود فشار بیاورند و آخر سر هم چیزی به خاطر نمی‌آورند.ميگنا دات آي آر،اما درباره نوزاد اول آنها می‌توانند دقیقا بگویند در چندمین هفته این اتفاق افتاد. با این‌ حال فرزند دوم اگر خیلی خوش‌شانس باشد شاید والدین با کلی فکر کردن تازه بتوانند حدس بزنند در چند ماهگی این اتفاقات برای کودکشان رخ داده است.

منبع: میگنا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

به مادر خود ثابت کنید که حتی اگر هم او جایگاه مدنظر شما را ندارد، اما این به معنای عدم پذیرش و رد او از طرف شما نیست. چرا که اگر وجود مادر نادیده گرفته شود، دیگر نمی توان از او انتظار مادری فهمیده، باملاحظه و رازدار را داشت.
وابستگی بیش از حد مادر به دختر؛ مانع رشد شخصیت و استقلال
چنین ارتباط پیچیده و بی مانندی درموردهمه مادران و دختران صدق می کند؛ چه آنها که حالت رسمی خود را در هر صورت حفظ می کنند و چه آنها که صمیمیتشان تا مرز قرض دادن لباس به یکدیگر نیز پیش رفته است.

دوستی و همراهی یا بحث و اختلاف نظر چندان تفاوتی ندارد، در هر صورت این دو نفر زوج خاصی هستند که احساسات آنها ممکن است از عشق تا نفرت متغیر باشد. اما به ندرت دیده می شود که مادر و دختری نسبت به یکدیگر بی اعتنا و بی تفاوت باشند. تولد نوزاد هم جنس در واقع احساس جاودانگی کامل را برای مادر به وجود می آورد، که همین عشق ابتدایی منشا روابط پیچیده آنها در آینده است. 


به عقیده روانشناسان، خانم ها برای کسب هویت زنانه خود، متحمل دشواری ها و مسائل پیچیده تری نسبت به مردان می شوند. مادر سرچشمه حیات و نخستین اسطوره عشق مطلق و پیوند خورده با فرزند است. پسر از سنین خردسالی درک می کند که با مادرش تفاوت هایی دارد و به همین دلیل گاه از او دوری می کند. بر عکس، دختر خود را از لحاظ جسمی مشابه مادر می بیند و خیلی زود این احساس در وجودش شکل می گیرد که تمثالی از مادر در قالب کوچک تر است. این موضوع گاه مدت های طولانی ذهن او را نیز مشغول می کند. 


دختر برای اینکه خانمی شود و همیشه فقط "دختر" مادرش نباشد، راه های مختلفی را برای رسیدن به این هدف امتحان می کند. اما تمایل دختر برای اینکه نشان دهد با مادرش تفاوت دارد، گاه مشکلاتی در پی دارد که ممکن است این رابطه را سالها دچار مشکل کند. 


تفاهم و دوستی
رابطه برخی از مادران و دختران طبیعی و روشن است. مادر مطمئن است که دخترش همیشه کنار او خواهد بود و هر کدام از عشق طرف مقابل نسبت به خود اطمینان دارند. حتی اگر دختران اساسا احترام به بزرگتر را نپذیرند و در دل، عکس آن را آرزو داشته باشند، باز هم تا حد بسیار زیادی مادر خود را ستایش کرده و به او عشق می ورزند. تفاهم واقعی مادر و دختر به این معناست که این دو نفر بتوانند راجع به مسائل روز جامعه مانند کار، سیاست، ازدواج، مواد مخدر ، روابط دختر وپسر و... که در گذشته صحبت راجع به آنها منفور و ناپسند بوده، به راحتی گفتگو و نظرات خود را مطرح کنند. تحقیقات نشان می دهد که اکثر مادران امروز همان رابطه صمیمی را که در گذشته با مادران خود داشته اند، با دخترانشان نیز دارند. در واقع گاه در خلال صحبت های مادر و دختر ، اختلاف نظر و بحث به وجود می آید، اما قطعا در مورد مسائل مهم و اساسی نیست.

بحث و مشاجره
در اکثر موارد دیده می شود که بین مادر و دختر؛ خصوصا در دوران نوجوانی بحث و مشاجره پیش می آید. نوجوانی در واقع دورانی طلایی برای ابراز وجود دختر است. دختر نوجوان در این سن، برای ورود به دنیای بزرگسالی می بایست از مادر دور شود. با این حال، آغاز دوران جوانی حتما مستلزم قطع رابطه با مادر و یا رقابت با او نیست؛ فقط کافی است خیلی زود، جایگاه هر کدام روشن در نتیجه حرمت این صمیمیت متقابل حفظ شود. بحث و گفتگو با مادر، این زمینه را برای دختر به وجود می آورد که موقعیت کودکی را رها کرده و جایگاه خود را برای زندگی آینده تثبیت کند. عبور از این مرحله برای بعضی نوجوانان مشکل است چرا که گروهی از مادران از روبرو شدن و گفتگو با دخترشان دوری می کنند که این امر ، مانع از شکل گیری ارتباط راحت و صمیمی می شود. در مواردی نیز مادر از رسیدن دخترش به سن بلوغ و جوانی رنج می برد و از اینکه می بیند دختر کوچکش کم کم " خانم" شده، احساس پیری می کند و دوست دارد دخترش همیشه همان کوچولوی ناز و ملوس باقی بماند. در حالی که رفتار صحیح این است که خودش را با موقعیت جدید وفق داده و فاصله ها از میان بردارد. دخترانی که مادران آنها بسیار وابسته به آنها هستند، باید بداند که صحبت و گفتگو با این گروه از مادران نتیجه بهتری از پرخاشگری یا سکوت خواهد داشت.

مادران وابسته
اصول چنین روابطی بر " وابستگی" استوار است؛ وابستگی که مادر را به سمت خودخواهی و احساس مالکیت می کشاند. در واقع چنین مادری، دخترش را آیینه ای برای بالا بردن ارزش های خود فرض می کند. در واقع برای دختر سخت و ناراحت کننده است که مادرش او را درک نکند. چرا که گاه این موجود دوست داشتنی- مادر- اجازه پیدا کردن راه درست زندگی را به فرزندش نمی دهد. در بعضی موارد رابطه مادر و دختر چنان به هم نزدیک و تقریبا افراطی می شود که که گویی هر دو، یک نفر هستند. عشق بیش از حد این دو نفر خطرناک است. عده ای از مادران علاوه بر اینکه بهترین دوست دخترشان هستند، مسئولیت تمام مسائل دوران نوجوانی او را نیز به عهده می گیرند که این موضوع بی آنکه بخواهند، باعث نابودی شخصیت دخترشان می شود؛ زیرا فاصله گرفتن از چنین مادرانی در آینده کاری بسیار سخت و دشوار است.

مادران قابل اعتماد و رازدار

گروهی دیگر از مادران از اینکه دخترشان دور از آنها زندگی کند، بسیار مضطرب و نگران می شوند. آنها آنقدر از این مسئله می ترسند که از کودکی او را به طرف خود می کشند. توجه به تمام غم و غصه ها و از طرفی هم شادی ها، موجب می شود که آنها این حق را به خود بدهند که نارضایتی و انتظارات خود را به دخترشان منتقل کنند. در نتیجه دختر به راحتی نمی تواند تشخیص دهد که کدام از یک احساسات مادر صحیح است. در این صورت دختر جوان با مادر که محرم حرف ها و رازهای اوست، درد و دل می کند و او نیز که فرزندش را بزرگ کرده و با خلق و خوی او آشناست، او را راهنمایی می کند. چنین رابطه ای دختر را بی آنکه خود بداند اسیر می کند؛ چرا که این ساختار عاطفی، وابستگی ایجاد می کند و تردیدی نیست که باید قدری تعدیل شود. زیرا زمانی که دختر ازدواج کند، ناراحتی را که مادر به خاطر جدایی از او متحمل شده، درک می کند و تصور نمی کرده که خود مسبب این موضوع باشد. در یک رابطه شدیدا وابسته، مادر و دختر هر دو به یک اندازه صدمه می بینند و در واقع ناراحت کردن طرف مقابل، آزرده خاطر شدن خود است.

مادران خودخواه

بعضی از مادران و دختران هر روز و حتی چندین بار در یک روز، با هم تلفنی صحبت می کنند و از تمام مسائل خصوصی یکدیگر اطلاع دارند. در مواقع ناراحتی دختر، مادر درکنار اوست تا اوضاع را سر و سامان داده و او را دلداری دهد. این رابطه که عالی و ایده آل به نظر می رسد، در واقع دیگران را از ورود به این قلمرو صمیمیت طرد می کند. همسران این خانم های جوان، در جایگاه دوم هستند و شخص اول زندگی خانم به شمار نمی آیند. این آقا برای زندگی با همسرش، همیشه باید دل مادرزنش را نیز به دست آورد، چرا که انگار مادر و دختر یک نفر هستند و نوع رفتار با هر کدام، واکنش طرف دیگر را در پی دارد. تا وقتی که مادر و دختر هم عقیده و متحد باشند، همه چیز رو به راه است؛ اما به محض اینکه دختر تصمیم بگیرد مستقل شده و علاوه بر مادر، عشق شخص دیگری را در قلبش بگنجاند، روابط به شدت تیره و تار می شود. خانم جوان در این شرایط بر سر دو راهی قرار می گیرد؛ از طرفی نسبت به مادر احساس ترحم و دلسوزی دارد و از طرفی هم از اینکه او مانع استقلالش شده، از او متنفر می شود. در این شرایط، دختر در حالی از مادر مقتدر خود جدا می شود که همیشه در بحران باقی می ماند.

مادران شدیدا وابسته عاطفی
عده ای از مادران در هیچ موردی تسلط بر دخترشان را رها نکرده و هیچ آزادی عملی به او نمی دهند. آنها مرتبا دختر خود را نصیحت می کنند، از او ایراد می گیرند، در مورد کارهایشان قضاوت می کنند و... بی آنکه فکر کنند باید گاهی از این تخت پادشاهی پایین بیایند. در اغلب موارد احساس ضعف و بی کفایتی به دختر منتقل می شود تا همیشه خود را محتاج و وابسته به مادر بداند و به او تکیه کند. در این صورت، دختر از این که نمی تواند خود را به جایگاه مادر برساند، ناراحت است و احساس گناه می کند، اما ناخود آگاه این حق را از خود سلب می کند که برای پیشرفت زندگی خصوصی و اجتماعی خود، گامی بردارد.
وقتی روابط مادر و دختر تا این حد آسیب رسان شود و راهی برای گریز از این سلطه غلبه ناپذیر مادر وجود نداشته باشد، دختر بی تردید باید به یک روانشناس مراجعه کند تا او بتواند راهی برای رهایی از این قید و بندها پیشنهاد دهد.

مادران کاملا بی تفاوت
این گروه از زنان، مادرانی هستند که نمی توانند به فرزندان خود عشق بورزند و این حالت از کمبودهای شدید عاطفی آنها نشات می گیرد. در واقع این مادران در دوران کودکی چندان مورد توجه و محبت مادر خود نبوده اند. آنها فرزند خود را طرد می کنند زیرا احساس می کنند که فرزند، مانع رسیدن آنها به آزادی هایشان است. این افراد از رسیدگی به خواسته ها، نیازهای مداوم کودک و مراقبت از او، احساس خستگی و خفقان می کنند.

جستجوی راهی مناسب برای گفتگو با مادر

مادر شما اجازه نمی دهد از خانه بیرون بروید؟ از طرز لباس پوشیدن و نوع معاشرت های شما ایراد می گیرد؟ گاه از سخنانش رنجیده خاطر شده و گریه می کنید؟ و.... شاید تا به حال به خود قبولانده اید که او از زندگی هیچ چیز نمی داند و چاره ای جزکوتاه آمدن نیست. با این حال می توان با مادر ارتباطی سالم برقرار کرد. احساس درک نشدن از طرف مادر، در بین اغلب دختران جوان دیده می شود. اما واقعا چه چیزی این رابطه صمیمی را به تنگا می کشاند؟
سن بلوغ برای دختر جوان زمانی است که نخستین افکار و تمایلات برای ارزش دادن به ظاهر خود و جلب توجه دیگران در وجودش شکل می گیرد. به طور کلی مادر در نخستین گام های ورود دختر به دنیای بزرگسالی با او همراه شده و به او درباره این تجربه جدید زندگی، آرامش خاطر می دهد. اما ممکن است پس از مدتی روابط آنها دچار مشکل شود. دختر کوچولوی مهربان و حساس که تمام رازهای خود را به مادر می گفته، حالا جوانی تندخو، پرخاشگر، تو دار و کم حرف شده که به همه بی اعتماد است و محرمی برای بیان هیجانات و اسرارش نمی یابد. اعتماد و تفاهم مادر و دختر دیگررنگ و بوی سابق را ندارد. اما نگرانی مادر دراین شرایط چندان منطقی نیست، ميگنا دات آي آر،زیرا دختر جوان دوست دارد علاوه بر افراد خانواده، مورد توجه دیگران نیز باشد. در این شرایط ، در درجه اول مادر عاقل سعی می کند تا به خاطر سرخوردگی ها و مسائل مرتبط با این دوران، مراعات حال دخترش را بکند. معمولا مادر موضوعاتی را برای دخترش بازگو می کند که او چندان تمایلی به شنیدن آنها ندارد، احساس بچگی می کند و از سخنان مادر ناراحت و عصبانی می شود. مادر در پروش شکوفه های جوانی در وجود دخترش همراه اوست و می پذیرد که خودش کم کم پیر می شود. اما گاه نیز مادر نسبت به زیبایی و شادابی دختر حسادت می کند و ممکن است پرخاشگر شده و یا احساس حقارت کند.

توصیه هایی برای بهبود روابط مادر و دختر

1- به مادر خود ثابت کنید که حتی اگر هم او جایگاه مدنظر شما را ندارد، اما این به معنای عدم پذیرش و رد او از طرف شما نیست. چرا که اگر وجود مادر نادیده گرفته شود، دیگر نمی توان از او انتظار مادری فهمیده، باملاحظه و رازدار را داشت.

2- سعی کنید موقعیت های جدیدی مانند خرید، صحبت در مورد مسائل رایج جامعه ، زنان و... را برای ارتباط به وجود بیاورید.

3- از اطرافیان بخواهید به روش زندگی و حریم خصوصی شما احترام بگذارند، اما نه اینکه تصور کنید منزل، هتل پذیرایی شماست و کسی حق ندارد بگوید: "بالای چشمت، ابروست".

4- بیاموزید که بین مسائل کاملا شخصی و موضوعاتی که می توانید درباره آنها با مادر صحبت کنید، مرز مشخصی قائل شوید.

اگر برای شما مسائلی پیش آمده که گفتگو با پدر و مادر راجع به آنها، مشکل است و یا اینکه آنها تمایلی به شنیدن ندارند، به مخاطبان دیگری مانند پزشک یا مشاور مراجعه کنید تا پاسخ سؤالات منطقی خود را بیابید.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

والدین خود من می ‌بایست در همان ابتدای ازدواج خود از هم جدا می‌شدند. آنها زندگی بسیار ناخوشایندی در کنار هم داشته، احترامی برای هم قائل نبوده و فرزندان خود را در خانه ‌ای پر از خشم، اضطراب، و مشاجرات و دعواهای مکرر بزرگ کردند.
اما نظر من بخاطر تجربه شخصی که دارم چیز دیگری است. من که در خانواده ‌ای پرورش یافتم که والدینم تصمیم گرفتند بخاطر ما به زندگی زناشویی تاسف‌ برانگیز خود ادامه دهند، عقیده دیگری دارم. برای من طلاق والدین بسیار بهتر است از سالها زندگی در خانه ‌ای که والدین مدام در حال جنگ و دعوا هستند، به همدیگر احترام نمی‌ گذارند و بچه‌ ها با ناراحتی و عصبانیت مداوم بزرگ می‌شوند.

این دنیایی بود که من در آن پرورش یافتم و زخم ‌هایی که از آن خوردم هنوز در زندگی‌ ام باقی مانده و باقی خواهد ماند. من باور دارم که ماندن در یک ازدواج فقط به خاطر بچه ‌ها یک انتخاب فیزیکی است که هیچ نگاهی به درد احساسی و روانی که فرزندان متحمل می‌شوند ندارد.

در چنین محیطی هیچ الگوی مثبتی از اینکه ازدواچ چیست و چطور باید باشد برای بچه ‌ها وجود ندارد. درواقع، حتی باعث میشود در نظر آنها ازدواج چیزی ترس‌ آور و ناراحت ‌کننده به نظر آید که باید از آن دوری کرد. وقتی والدین از نظر احساسی از هم جدا شده باشند و فقط زندگی فیزیکی کنار هم داشته باشند، خوشبختی، هماهنگی، همکاری، احترام و لذت حضور نخواهد داشت. بچه‌ ها این را احساس کرده، سردرگم می‌شوند و خیلی وقت ‌ها هم خودشان را مقصر برای بدبختی والدینشان تصور می ‌کنند.

درنتیجه افرادی عصبی و مضطرب بزرگ شده و هیچ آرامشی در دوران کودکی خود تجربه نمی ‌کنند. زخم‌هایی که چنین زندگی بر جای می‌گذارد کم از زخم‌ های زندگی کودکانی که والدینشان از هم طلاق می‌گیرند ندارد. به عقیده من، والدینی که در زندگی زناشویی خود به مشکلی می‌ خورند که قابل حل نیست و به همین دلیل تصمیم به طلاق می‌ گیرند انتخاب بسیار بهتری دارند و انتخاب آنها به نفع همه اعضای خانواده خواهد بود.

والدین خود من می ‌بایست در همان ابتدای ازدواج خود از هم جدا می‌شدند. آنها زندگی بسیار ناخوشایندی در کنار هم داشته، احترامی برای هم قائل نبوده و فرزندان خود را در خانه ‌ای پر از خشم، اضطراب، و مشاجرات و دعواهای مکرر بزرگ کردند. یادم می‌آید که مادرم روزی از من پرسید که بهتر بود از پدرم جدا شود یا نه. من با فریاد گفتم، "نه!" من مادر و پدری مثل مادرها و پدرهای بقیه بچه ‌ها می‌خواستم. با اینکه کودکی ناخوشایند و سرشار از احساس ناامنی داشتم، می‌ترسیدم و نمی‌دانستم که با طلاق والدینم زندگی ‌ام چطور خواهد شد. البته مادرم هم شهامت لازم برای این کار را نداشت و سالها به زندگی تاسف ‌آور خود ادامه داد.

امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم که آن یک اشتباه بود. هیچکدام از والدین من آدم‌های بدی نبودند فقط به درد هم نمی‌خوردند. مهارت‌های ارتباطی‌شان بسیار ضعیف بود و هرکدام فقط دوست داشتند به هر قیمتی که شده در دعواهای بین ‌شان پیروز شوند. البته هزینه اصلی که پرداخت کردند سلامت فرزندانشان بود.
من فکر می‌کنم هر کدام از والدینم اگر طلاق می‌گرفتند، مجرد می‌ماندند یا شریک دیگری برای زندگی خود انتخاب می‌کردند، زندگی به مراتب بهتر و شادتر را تجربه می‌کردند. به همین دلیل بود که وقتی زندگی زناشویی خودم دچار مشکل شد، راه دیگر را انتخاب کردم. اما بخاطر تجربیات کودکی‌ ام فهمیده بودم که در یک طلاق چه کارهایی را نباید کرد.

همه تلاشم این بود که طلاقی به گفته خودم فرزندسالار داشته باشم. من و همسر سابقم با همکاری هم رابطه‌ ای خوب بین خودمان نگه داشتیم تا پسرمان از ده سالگی تا بیست سالگی برسد. چیزی که خوشحالم می‌کند این است که پسرم که الان به جوانی تبدیل شده، این همکاری‌های ما را تایید کرده و قدردان آن است.

خوشبختانه به وجود تجربیات تلخ کودکی هنوز به ازدواج اعتقاد دارم و بعد از شکست در ازدواج اولم، دوباره ازدواج کردم.

توصیه من به والدینی که در زندگی زناشویی خود مشکل دارند این است که:
اگر والدین بلوغ و قاطعیت کافی برای کمک گرفتن از متخصص را قبل از طلاق داشته باشند می‌توانند یاد بگیرند چطور به طور مثبتی دوباره با هم ارتباط برقرار کرده و تعهدشان را به ازدواج از سر بگیرند. این به نفع همه اعضای خانواده خواهد بود. اما اگر بچه ‌ها در یک منطقه جنگی یا سکوت و بی ‌تفاوتی یک ازدواج مرده بزرگ می‌شوند، طلاق در را به سوی آینده ‌ای سالم‌تر و شادتر برای بچه ‌ها باز خواهد کرد. اما طلاق والدین همیشه یک راه‌ حل نبوده است. برای اینکه بهترین نتیجه عاید فرزندان شود، والدین باید بعد از طلاق همکاری لازم برای مرکزیت دادن به بچه ‌ها و اولویت دادن به سلامت روحی و روانی آنها را داشته باشند.

منبع: روانشناسی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

میزان پوشش در خانواده های مختلف، با فرهنگ ها و اعتقادات مختلف، متفاوت است. رعایت پوشش مناسب بر اساس الگوهای اخلاقی و اسلامی در خانواده بسیار مهم و با ارزش است و ثبات و آرامش و امنیت در خانواده ایجاد می کند.
پوشش مناسب والدین در حضور کودکان چگونه باید باشد؟
حد و مرز رعایت پوشش در حضور فرزندان چیست؟
آیا بین دختران و پسران در این باره تفاوتی هست؟
بی‌مبالاتی در روابط جنسی والدین چه اثرهایی بر روحیه کودکان دارد؟
چگونه باید عفت یا مراقبت جنسی را در حضور کودکان رعایت کرد؟
آیا اصلا نیازی به چنین مراقبتهایی هست؟
این‌ها از جمله پرسش‌هایی است که آگاهی هایی درباره آن را در ادامه این مطلب پیش رویتان نهاده‌ایم.

در دوران شیر خوارگی و خصوصاً نوزادی، کودک خود را از مادرش جدا نمی بیند. به نحوی که خود و مادر را موجود واحدی می بیند.کودک آن چنان خود را به مادر نزدیک می بیند که وقتی سینه مادر را می مکد احساس می کند، دارد مادرش را می خورد .

در دوران طفولیت، دیدن یا لمس کردن سینه مادر، پاسخ های مکیدن را در کودک پدید می آورد که می توان این خواسته را با شیر دادن به کودک، ارضا کرد .

اما در دوران کودکی (سه تا چهار سالگی به بعد) دیدن پدر یا مادر برهنه، بر انگیخته شدن و تحریک و میل جنسی کودک را سبب می شود که به هیچ وجه نمی توان در یک زمینه کودک را ارضا کرد .

متأسفانه بعضی از والدین، برهنگی را با تمدن اشتباه می گیرند و فکر می کنند که هر چه برهنه تر باشند متمدن تر هستند. در حضور فرزندان پسر و دختر خود به صورت عریان و نیمه عریان حاضر می شوند. برخی از آن ها فکر می کنند با این کار، حساسیت جنسی فرزندانشان کم خواهد شد و چشم فرزندشان از دیدن صحنه ها پر خواهد شد. در صورتی که 3 تا 4 سالگی، سن بیداری جنسی و تشکیل خاطرات در ذهن کودکان است و در 5 تا 7 سالگی، کودکان، وقتی با بدن برهنه والدین مواجه می شوند، کنجکاو می شوند که بدن آن ها چه ویژگی هایی دارد و همین ممکن است خطرآفرین و نگران کننده باشد .

میزان پوشش در خانواده های مختلف، با فرهنگ ها و اعتقادات مختلف، متفاوت است. رعایت پوشش مناسب بر اساس الگوهای اخلاقی و اسلامی در خانواده بسیار مهم و با ارزش است و ثبات و آرامش و امنیت در خانواده ایجاد می کند. پوشش مناسب نه تنها سبب آرامش والدین می شود، بلکه رشد طبیعی کودکان را نیز تضمین می کند. بر عکس، عریان و نیمه عریان بودن، پوشیدن لباس های تنگ و چسبان که اعضای بدن را به صورت برجسته نشان می دهد، در حضور فرزندان که به سن تمیز رسیده اند،خصوصاً فرزندان غیر هم جنس، می تواند بسته به سنین متفاوت آن ها، تبعات و اثرات منفی متفاوتی به جای بگذارد .

شایسته است والدین با نشان دادن حساسیت و رعایت پوشش مناسب در حضور کودکان و در ارتباط با غیرمحارم، کودکان را از 4 سالگی به بعد با محارم و غیرمحارم آشنا کنندو میزان پوشش مناسب و عدم تماس بدن با نامحرم را بوضوح برای کودکان توضیح دهند .

والدین برای سلامت جنسی فرزندانشان به نکات زیر توجه کنند

رعایت اصول اخلاقی جنسی در خانواده، نقش مهمی در سلامت جنسی کودکان دارد. علاوه بر پوشش مناسب که توضیح داده شد، والدین باید از رفتارهای زیر در حضور فرزندان، پرهیز کنند :

*پرهیز از دیدن فیلم های نامناسب جنسی که در آن زنان و مردان با پوشش های نامناسب، عریان و نیمه عریان، روابط و رفتارهای زننده، رقص های تحریک آمیز، معاشقه و روابط جنسی را به نمایش می گذارند .

*پرهیز والدین از شوخی های رکیک و زننده، ایماها، اشاره ها، کنایه های جنسی، لمس و در آغوش کشیدن هم دیگر که معنی جنسی بدهد .

*پرهیز از ناز و نوازش، بوسیدن و معاشقه با همدیگر در حضور فرزندان

*پرهیز از حرف ها، طنزها و فحش های رکیک جنسی ( چون کودکان ممکن است بعداً حرف ها را کلمه به کلمه معنی کنند و همین، سبب انگیزش و تحریک جنسی زودرس آن ها شود).

رعایت پوشش مناسب در خانواده کمک شایانی به رشد طبیعی جنسی کودکان و پیشگیری از
انحرافات اخلاقی در نوجوانی و جوانی خواهد داشت.

پوشش کودکان چگونه باید باشد؟

در حدود 3 تا 4 سالگی کودکان دوست دارند بدنشان محرمانه باشد و از این که دیگران آن ها را عریان ببینند، احساس خجالت و شرم می کنند و دوست ندارند برهنه و عریان باشند. بنابراینلازم است که والدین این احساس را در فرزندشان تقویت کنند تا حجب و حیا و عفت در آن ها تقوت و بی پروایی جنسی در آن ها ضعیف شود. والدین، هنگام تعویض لباس کودکان 2 تا 3 ساله که کاملاً متوجه جنسیت خود شده اند، باید مواظب باشند که فرد دیگری، خصوصاً کودک دیگری، بدن برهنه او را نبیند. هم چنین باید به آن ها تأکید کرد که هیچ کس اجازه ندارد به قسمت تناسلی آن ها نگاه کند یا دست بزند. اگر سؤال کنند حتی پدر و مادر؟ باید به آنها توضیح داد، پدر و مادر فقط تا 5 تا 6 سالگی اجازه دارند داخل دستشویی و حمام و موقع عوض کردن لباس به آن نگاه کنند و بعد از این سن که توانایی حمام رفتن، دستشویی رفتن و تعویض لباس را مستقلاً پیدا می کنند، هیچ کس، حتی پدر و مادر هم اجازه ندارند قسمت تناسلی آن ها را نگاه یا لمس کند .

اجازه ندهید کودکتان لخت بخوابد

برخی والدین فقط به پوشش دختران حساسند و دختران را بیشتر از پسران می پوشانند و حساسیتی روی برهنگی پسران در سنین کودکی و حتی تا بلوغ ندارند که ممکن است باعث سرخوردگی جنسی دختران در بزرگسالی شود. توصیه می شود والدین، کودکان را همواره با لباس و پوشش هر چند بسیار کم مانند شورت و زیر پوش بپوشانند تا به برهنگی عادت نکنند و حتی موقع خوابیدن همنباید برهنه و بدون لباس به رختخواب بروند، چرا که تماس اندام و اعضا به همدیگر و تماس بدن برهنه به رختخواب، می تواند تحریک جنسی کودک را فراهم آورد .

رعایت نکات مهم هنگام رابطه زناشویی

گاهی والدین به علل مختلف، مثل نداشتن اتاق خواب مجزا، محدودیت فضای خانه، داشتن بچه زیاد و شلوغ بودن خانه و گاه اهمال کاری و سهل انگاری، نمی توانند شرایط و محیطی امن و آرام برای روابط زناشویی خود فراهم کنند .

برخی دیگر از والدین، کودکانشان را با عروسک اشتباه می گیرند و فکر می کنند، آن ها نه احساس دارند، نه می فهمند، نه می شنوند و نه می بینند. ولی کودکان نه کرند و نه کور. کودکان خیلی خوب احساس می کنند، خیلی خوب می فهمند، همه چیز را می بینند و خیلی خوب صداها را می شنوند و درک می کنند ،حتی اگر خواب باشند یا خود را به خواب زده باشند. هر چند کودکان دو ساله بیان خوبی ندارند و نمی توانند مسائل را توضیح بدهند ولی از حافظه ای قوی برخوردارند و همه مناظر، تصاویر و صداهای دور و بر خود را مثل یک دوربین و ضبط صوت، در ذهن و خیال خود ثبت می کنند .

کودکان که نزد والدین می خوابند یا کودکانی که به علت بی مبادلاتی والدین و باز بودن در اتاق خواب، شاهد روابط زناشویی آن ها شوند ،درباره روابط زناشویی پدر و مادر دچار ترس، نگارنی و اضطراب شدید می شوند، چرا که رابطه زناشویی را نوعی خشونت پدر علیه مادر تصور می کنند و فکر می کنند که پدر می خواهد با مادر دعوا کند یا آسیبی به او برساند

والدینی که در حضور کودکان و فرزندان خود روابط زناشویی انجام می دهند، نه تنها در حق آن ها خیانت بلکه بزرگ ترین جنایت را مرتکب می شوند، چرا که باعث تحریک و بیدار شدن زودرس غریزه جنسی کودکان و عامل تباهی و انحراف اخلاقی آن ها در آینده می شوند.|از کتاب «مسائل جنسی کودکان»

منبع: میگنا


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

اما اگر احساسات را تحریک کردید، طبیعتا مرد هم با بعد احساساتیش با شما ملاقات خواهد کرد و نتیجه روشن است، از آنجا که شما در احساسات قوى تر هستید، مى توانید مهره بازى را به نفع آرامش خود و زندگى جابجا نمائید

زن یکى از زیباترین مظاهر لطف و رحمت الهى است که با خلقتش آسایش و آرامش به عالم هستى اهداء گشته است.

زن با بهترین نقش و اساسى ترین جایگاه، پا در عرصه گیتى نهاد تا متانت و طماءنینه که سرمایه و هستى مردان است را مفهوم بخشیده و مرد را ناخودآگاه تا بسوى بالاترین ارزش ها و کمالات همراهى نماید و با این افتخار بهشت را به بهترین بودن خویش زینت داده و افتخار آن را داشته باشد که به کلمات مباهات آمیز پیامبر خدا و ائمه معصومین علیهم السلام آمده تا بفرمایند: بهشت زیر پاى مادران است و قدر و منزلت زن و مادر را از بهشت هم بالاتر ببرند.

زن موجودى است که بخش زیادى از ابعاد روحى او بواسطه عاطفه شکل گرفته و به تعبیر حضرت امیرالمومنین علیه السلام شبیه گُل مى باشد، بسیار لطیف و حساس.

با این وجود، بایستى در مقام ارتباط با او، شرایط لطافت و عطوفت ملاحظه شود، چنانچه عطوفت لازم صورت نگیرد ممکن است صدمه دیده و آرام آرام پژمرده و ضایع گردد.طبیعتا اولین مخاطب زن، همسر و شوهر او مى باشد که باید نسبت به این لطافت، توجه کافى بنماید. این وظیفه اختصاص به مردان دارد.بهتر است در ابتدا در رابطه با روحیات مردان هم سخنى به میان آوریم .غالب مردان بر عکس زنان که از لطافت طبع و ظرافت برخوردارند،از یک طبع دقیق و حساس منطقى برخوردار هستند.به عبارت دیگر اگر ما سازمان روحى انسان را به منطق و عاطفه تقسیم نمائیم، در مردان، منطق و در خانم ها، عطوفت و عاطفه غالب است.

منطق مرد بواسطه ارتباط مناسب اجتماعى ،رشد و قوت یافته، در مقابل، عطوفت و مهربانی خانم ها از همان دوران کودکی که عروسک بازی می کنند، زبانزد است، اگر دنیا را به مردان واگذار کنیم ، خشن و خشک و خاکستری خواهد شد ، این عشق و لطافت زنانه است که به دنیا رنگ می بازد.حال با توجه به این عطوفت و لطافت زن، مرد چگونه باید با او ارتباط داشته باشد تا این لطافت صدمه نبیند؟ تا خودش و فرزندان سیراب محبت شوند؟

اینجا نقش زن در ارتباط دیگران با خودش، بسیار اساسى است، خانم های محترم، شما مى توانید دو نقش متضاد را بازى کنید، یک نقش تحریک بُعد احساسى مرد است، سپس نتیجه را ملاحظه کنید یک نقش هم تحریک بُعد منطقى مرد ،سپس نتیجه آنرا هم ببیند!

اگر احساسات را تحریک کردید، طبیعتا مرد هم با بعد احساساتیش با شما ملاقات خواهد کرد و نتیجه روشن است، از نجا که شما در احساسات قوى تر هستید، مى توانید مهره بازى را به نفع رامش خود و زندگى جابجا نمائید

اگر چه در مرد، منطق حاکم است ولیکن احساسات او هم ضعیف نیست. اگر منطق را تحریک کردید، طبیعتا بایستى انتظار منطقى هم از او داشته باشید. او با منطقش سخن مى گوید و با منطقش از شما سوال مى کند و... و شما در مقابل منطق مرد، با توجه به آن ساختار روحى که داشتید، ضعیف و ممکن است بدون جواب باشید.

اما اگر احساسات را تحریک کردید، طبیعتا مرد هم با بعد احساساتیش با شما ملاقات خواهد کرد و نتیجه روشن است، از آنجا که شما در احساسات قوى تر هستید، مى توانید مهره بازى را به نفع آرامش خود و زندگى جابجا نمائید


حال چه کنیم و عواطف مرد را چگونه تحریک نمائیم؟

ابتدا مراقب اولین لحظات حضور مرد در منزل باشید، ظاهر آراسته شما مى تواند در بدو ورود همسرتان، شما را در تحریک احساسات موفق نماید. براى همین حقیقت هست که دین مبین اسلام دستور مى دهد در ابتداى ورود، زن با آراستگی کامل، درب منزل را به روى همسر باز کند و اثاثیه را از دست او بگیرد، در خارج کردن لباس به او کمک کند و... اینها براى چیست؟

براى اینکه مردى که در بیرون خانه بوده به جهت انجام وظیفه اجتماعى منطق غالب بوده و اگر بخواهد با همان منطق وارد زندگى شخصى و خانواده شود، نتیجه مقبولى نخواهد داشت.

لذا در لحظه ورود باید ساختار روحى مرد از منطق به احساسات عوض شود تا اولا خستگى او بر طرف شود ثانیا با عطوفت و مهربانى با شما و فرزندان ارتباط برقرار نماید تا زندگى شما با همسرتان زیباتر و دلپذیرتر باشد.

بنابراین ملاحظه بدو ورود و تحریک احساسات، هنر شماست که با رعایت پوشش ظاهرى و آراستگى و خوش برخوردى خود مى توانید این هنرمندى را از خود نشان دهید.

زن هنرمند زنى است که بتواند احساسات شوهر خود را در هر حال تحریک و به راهکارهاى آن مسلط باشد.اگر از منطق هم باید استفاده کرد در هاله اى از احساسات باشد تا موفق باشد.و انصافا زیباترین هنر زن، همین هنر خواهد بود که در سایه آن سایر زیبائی هاى ظهور یافته و جلوه کند.

بنابراین خانم هاى محترم و مسلمان بایستى به این هنر بیشتر از سایر امور و مسائلى که امروز بصورت کاذب به عنوان نقش زن بیان مى شود توجه و عنایت داشته باشند.

فراموش نکنید: سلام و گفتگوى گرم، آراستگى، چیدمان خانه به عنوان پناهگاه و محل امن، بوی خوش غذا و ... هنرمندى شماست.

منبع: تبیان


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر
انواع رایج مزاحمت در ایران و واکنش زنان به آنها تفاوتش فقط یک نقطه است؛ یک نقطه ناقابل. این که شهروندی از قالب «مراحمت» برای همنوعش خارج شود و اسباب «مزاحمت» او را ایجاد کند؛ قطعا یک پدیده عادی و طبیعی نیست. تفاوتش فقط یک نقطه است؛ یک نقطه ناقابل. این که شهروندی از قالب «مراحمت» برای همنوعش خارج شود و اسباب «مزاحمت» او را ایجاد کند؛ قطعا یک پدیده عادی و طبیعی نیست. به گزارش جام جم، حتی اگر بعضی مزاحمت های خیابانی هم برایمان عادی شده باشد؛ همین مرحله عادی شدن مزاحمت، خودش پدیده خطرناکی است که نشان می دهد ایجاد مزاحمت برای دیگران، دیگر آن قبح و زشتی اش ریخته و حساسیت های عمومی نسبت به آن کمتر شده است. شاید کسی پیدا شود که ادعا کند هرگز برای دیگران مزاحمت ایجاد نکرده، اما بعید است فردی مدعی باشد که هیچ وقت مورد مزاحمت قرار نگرفته است. این مزاحمت ها هم تا دلتان بخواهد، انواع و اقسام مختلف دارد. از متلک پرانی های کوچه بازاری گرفته تا قمه کشیدن در خیابان، همه در زمره مجموعه مزاحمت ها جای می گیرد. با وجود آن که در همه انواع ایجاد مزاحمت ها، حقی از حقوق شهروندان ضایع می شود، اما در بسیاری از موارد، نه کار به دادگاه و تنبیه مزاحم کشیده می شود و نه فرهنگ سازی گسترده ای برای کاهش بار مزاحمت ها اندیشیده شده است. مزاحمت، تعریف واحدی ندارد مزاحمت مثل بسیاری از واژه های انتزاعی دیگر مثل ترس و شجاعت، مفهوم واحد و خط و مرز مشخصی ندارد. شاید رفتاری که برای فردی مزاحمت تلقی می شود، برای فرد دیگری در حکم یک شوخی بامزه باشد. تعریف مزاحمت با توجه به فرهنگ کشورهای مختلف نیز متفاوت است؛ طوری که ممکن است مثلا برخی رفتارها در کشوری به عنوان مزاحمت و در کشوری دیگر، امری عادی و هنجاری پذیرفته شده تلقی شود. مثلا در کشور ما هنوز هم برای خیلی ها کپی غیرقانونی محصولات فرهنگی و هنری، به عنوان مزاحمت برای پدیدآورنده اثر تلقی نمی شود، اما در برخی کشورها این نوع مزاحمت به عنوان یک جرم غیرقابل چشمپوشی به حساب می آید که مجازات های سختی به دنبال دارد. با این حساب شاید بتوان گفت که برای تعریف درست مزاحمت، باید ابتدا به حق و حقوق قانونی مردم هر کشوری توجه کنیم و سپس با توجه به این حقوق پذیرفته شده در آن جامعه، موارد نقض حقوق شهروندان را به عنوان عملی مزاحم به حساب بیاوریم. البته همین تعریف هم به طور کامل، درست و جامع نیست؛ زیرا مثلا ممکن است در کشوری به همه حقوق شهروندان و هنجارهای رایج جامعه به عنوان امری قانونی و لازم الاجرا نگاه نشود و در آن صورت، نمی توان نقض یک هنجار پذیرفته شده در جامعه را به عنوان مزاحمت تعبیر کرد. انواع رایج مزاحمت ها در ایران متلک پرانی در ایران را شاید بتوان رایج ترین و دم دستی ترین شکل مزاحمت به حساب آورد. گرچه مردان هم در تیررس انواع متلک ها قرار دارند، اما بیشترین قربانیان متلک های مزاحم در کشور ما، خانم ها هستند. متلک ها را باید در زمره مزاحمت های ذهنی به حساب آورد که روح و روان فرد مزاحمت شونده، هدف حمله قرار می گیرد. نهادینه نشدن فرهنگ گفت وگوی سالم و تلنبار شدن عقده های جنسی را شاید بتوان از مهم ترین دلایل پیدایش این نوع مزاحمت متداول دانست. جدای از متلک پرانی، رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی را هم می توان در ردیف رایج تریـن مزاحمت ها در ایران به شمار آورد. رعایت نکردن حقوق سایر رانندگان، به هم زدن نظم و آرامش در جاده ها و پارک کردن در محل هایی که مزاحم رفت و آمد دیگران است، گونه های مختلفی از مزاحمت های رانندگی در ایران را تشکیل می دهد.مزاحمت های تلفنی، ایجاد مزاحمت در محیط های مجازی مثل شبکه های اجتماعی و رعایت نکردن حقوق همسایگان در آپارتمان ها را هم می توان در رتبه های بعدی متداول ترین اشکال مزاحمت در ایران طبقه بندی کرد. اما شدیدترین شکل مزاحمت ـ که البته در مقایسه با انواع دیگر مزاحمت هایی که نام بردیم، رواج کمتری دارد ـ آن دسته مزاحمت های فیزیکی است که فرد مزاحم به شکل دعوا و نزاع های خیابانی، فرد دیگری را مصدوم می کند. همچنین نباید فراموش کرد که انواع مزاحمت های رایج در ایران، مدام در حال تغییر و دگرگونی است. مثلا شاید در یک دهه گذشته، مزاحمت های تلفنی را می شد در صدر رایج ترین نوع مزاحمت در ایران به حساب آورد، اما حالا با گسترش ضریب نفوذ اینترنت در خانواده ها، این مزاحمت ها به محیط های مجازی کشیده شده است. مزاحمت، روند توسعه را کند می کند مزاحمت ها مثل ضربه چکشی است که بر یک بنای آباد، فرود می آید. اولین تاثیر منفی مزاحمت ها، انتقال حس ناخوشایند در فردی است که مورد مزاحمت قرار گرفته است. مثلا تصور کنید صبح که از خواب پا می شوید، به یکباره مشاهده کنید که بدنه ماشینتان با یک دسته کلید ناقابل، کلا خط خطی شده است؛ بدیهی است که در طول آن روز، حس خــــــوب و انرژی لازم برای انجام کارها را ندارید. اما اگر از بعد کلان به پدیده مزاحمت نگاه کنیم، شیوع مزاحمت ها موجب ایجاد حس ناامنی، افزایش پرخاشگری در جامعه، رواج حس انتقام گیری و موجب به هم خوردن تمرکز جامعه برای طی کردن مسیر رشد و پیشرفت خواهد بود. دکتر غلامعباس توسلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گفت وگو با جام جم عنوان می کند: توسعه یافتگی در هر کشوری با مقوله احساس امنیت، رابطه مستقیم دارد. البته طی کردن مسیر توسعه یافتگی به عوامل زیادی مرتبط است، اما بی شک نبود انواع مزاحمت ها و وجود حس امنیت، یکی از مولفه های توسعه یافتگی است. توسلی با ذکر مثالی توضیح می دهد: در کشورهایی مثل سوئیس، نروژ و ژاپن، مردم اصل همکاری و ارتباط منطقی با همدیگر را در روابطشان رعایت می کنند و این موارد را آموخته اند. به همین دلیل هم در این کشورها انواع مزاحمت هایی مثل دست به یقه شدن و دعواهای خیابانی، بندرت اتفاق می افتد و صلح و ثبات در جامعه بیشتر است. به اعتقاد این جامعه شناس، وقتی در کشوری بروز انواع مزاحمت ها، نادر باشد، در نتیجه مردم ثبات و آرامش روانی بیشتری برای کار و پیشرفت دارند و در چنین سرزمینی، مسیر توسعه یافتگی با شتاب بیشتری همراه خواهد بود. از آموزش ارتباط سالم تا تنبیه فرد مزاحم وقتی در کشوری توسعه یافته، مزاحمت های تلفنی و دست به یقه شدن ها به اتفاقی نادر تبدیل می شود، نباید تصور شود که این نهادینه شدن فرهنگ صحیح ارتباط با همشهریان، یک شبه اتفاق افتاده یا امری ذاتی است. به طور قطع، برای زدودن انواع مزاحمت ها از پیشانی جامعه، راه طولانی در پیش است که اولین و ماندگارترین قدم برای طی کردن این راه دشوار، آموزش مهارت های ارتباط موثر از سوی نهادهای فرهنگ ساز است.درواقع، اگر بپذیریم که ایجاد مزاحمت برای دیگران، از خلأ آموزش ارتباط سالم بین افراد جامعه نشات می گیرد، در این حالت رسانه ها می توانند با نمایش الگوی سالم از ارتباط موفق بین شهروندان و ترویج این الگو، نقش زیادی را در کاهش بار انواع مزاحمت ها به دوش بکشند. حال وقتی به درجه ای رسیده ایم که آحاد جامعه، فن ارتباط سالم با همنوعانشان را آموختند و افراد مزاحم همدیگر نبودند، در آن حالت می توان با قاطعیت بیشتری با افراد مزاحم برخورد کرد. یعنی اگر مرحله آموزش و فرهنگ سازی را با موفقیت طی کردیم و اغلب افراد جامعه، بار مزاحمت را روی دوش دیگری سوار نکردند، در آن شرایط می توان با قدرت بیشتری با قانون شکنان برخورد قهری داشت. اما تا زمانی که به آن درجه از آموزش پذیری و تعامل سالم بین همه شهروندان نرسیده باشیم، تشدید برخوردهای فیزیکی و قانونی با افراد مزاحم، فقط درمانی مقطعی به حساب می آید که در بلندمدت هم نمی تواند ریشه مزاحمت ها را به طور کامل بخشکاند. واکنش زنان در برابر مزاحمان خیابانی موقعیت های آزاردهنده را بسیاری از زنان و دختران تجربه کرده اند؛ تجربیاتی که جامعه شناسان آن را در قالب چهار نوع مزاحمت طبقه بندی می کنند: مزاحمت بصری، کلامی، تعقیبی و لمسی. زن بودن هنوز هم محدودیت های خاص خودش را دارد، حتی با این که فرهنگ و شرایط زندگی در سال های اخیر تغییرات زیادی کرده و گمان می رود اوضاع زنان بهتر شده است؛ بیشتر زنان در خیابان ها یا اماکن عمومی راحت نیستند و از آزارهای احتمالی بیم دارند، چون نمی توان پیش بینی کرد که کدام یک از رهگذران مزاحمند و قصد آزار دارند و این مزاحمت قرار است درکدام منطقه و به چه شکل اتفاق بیفتد. در علم جامعه شناسی، مزاحمت های خیابانی به عنوان یکی از شکل های ممنوع تبعیض جنسی علیه زنان معرفی می شود که در عین حال، عرصه عمومی را نیز به محیطی ناامن تبدیل می کند. طبق تعریف گاردنر، جامعه شناس، مزاحمت خیابانی، رفتارهای کلامی و غیرکلامی دارای ماهیت جنسی است که همه انواع توهین، کنایه زدن، فریاد کشیدن، تنه زدن و خیره شدن را در برمی گیرد. نکته مهم در مزاحمت ها این است که همواره از سوی مردان در مکان های عمومی یا نیمه عمومی اعمال می شود و قربانیان آنها همیشه زنان هستند. به این ترتیب وقتی به مزاحمت خیابانی به چشم خشونت و نوعی تبعیض نگاه کنیم، باید تائید کرد بیشتر زنان جامعه صرفنظر از این که چقدر سن دارند، نوع پوشش آنها چیست یا این که چقدر زیبا هستند، در معرض این مزاحمت ها قرار دارند و تاکنون موارد زیادی را تجربه کرده اند. تحقیقات جهانی درباره مزاحمت های خیابانی نشان می دهد این موضوع، معضلی جهانی است و در همه کشورهای جهان دیده می شود. در پژوهشی نیز که از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انجام شده و نتایج آن در شماره سوم دوره دوازدهم مجله جامعه شناسی ایران چاپ شده، این موضوع مورد تاکید قرار گرفته است. طبق این پژوهش، مزاحمت های خیابانی را علاوه بر تقسیم بندی چهار گانه اش می توان به دو دسته دیگر نیز تقسیم کرد، یعنی مزاحمت ها را در دو دسته کلامی و غیرکلامی جا داد. ویژگی مزاحمت های کلامی این است که مردان اظهاراتی را به زبان می آورند که جنبه تمجید و تعریف از ظاهر و ویژگی های فیزیکی زنان دارد، به طوری که اگر کسی برای دفعات نخست این اظهارات را شنیده باشد، گمان می کند آن مرد از روی محبت او را ستوده و اصلا حرف های او را باور می کند، اما به مرور زمان وقتی زنان تجربه می کنند که مردان این حرف ها را به همه زنان می زنند و حتی چند قدم آن طرف تر، مقابل چشم زنی که چند لحظه پیش او را ستوده، آن کلمات را به زنی دیگر نیز می گویند، یاد می گیرند این حرف ها را بی اساس تلقی کنند و حتی مقابل آن بی اعتنا باشند یا واکنش های تند نشان دهند. البته مزاحمت های کلامی همیشه جنبه تمجیدی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد، مردان با متلک هایی که ظاهر طنزآمیز است عیب های ظاهری زنان را به رخ آنها می کشند که البته زنان نیز توهین نهفته در این متلک ها و کنایه ها را درک می کنند. مزاحمت های غیرکلامی نیز دامنه وسیعی دارد و رفتارهایی مثل نگاه های خیره که به چشم چرانی تعبیر می شود و نیز تعقیب با ماشین یا با پای پیاده یا لمس کردن های موذیانه را شامل می شود که همه آنها با هر میزان شدت، موجب آزار زنان و تنگ شدن عرصه بر آنان می شود. برخی از خود دفاع می کنند، برخی سکوت در مقابل یک مزاحم می شود جیغ کشید و به او حمله ور شد، یا سر و صدا راه انداخت و از دیگران کمک خواست، یا چشم غره ای به او رفت و گذشت یا این که سنگینی آزارهـــــا را قورت داد و سکوت کرد و گذشت. پژوهش هایی که تاکنون در جهان انجام شده نشان می دهد سکوت، واکنش متداول میان زنان قربانی است، حتی بومن، جامعه شناس در مقاله ای ضمن تائید این موضوع می نویسد دلیل نادیده گرفتن مزاحمت ها از سوی زنان می تواند این باشد که آنها از برخورد فیزیکی می ترسند یا از این که توجه دیگران را به خود جلب کنند و مورد سرزنش قرار بگیرند، واهمه دارند. او البته معتقد است زنانی که در این موقعیت های آزاردهنده خود را به تجاهل می زنند یعنی وانمود می کنند اتفاقی رخ نداده، در واقع خشم، حقارت و ترس خود را مخفی می کنند، در حالی که این فشارهای عاطفی و احساس بی قدرتی به سلامت روانی شان لطمه می زند. پژوهشی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نیز انجام شده این موضوع را تائید می کند با این تفاوت که یافته های این تحقیق نشان می دهد زنان و دختران از مزاحمت های کلامی، لطمه روانی کمتری می بینند و حتی به این مزاحمت ها بها نمی دهند و در عوض هر زمان که احساس کنند هدف این مزاحمت ها بهره برداری جنسی است نسبت به آن واکنش تندتری نشان می دهند. با وجود این، این تحقیق اشاره دارد نزدیک به 70 درصد از زنان قربانی در مقابل مزاحمت ها سکوت می کنند و خود را به بی اعتنایی می زنند که این واکنش نیز بی دلیل نیست. نکته اول این است که تکرار شدن این نوع مزاحمت ها، آن را به موضوعی نسبتا عادی تبدیل کرده، موضوعی که بیشتر زنان آن را جدی نمی گیرند. نکته دوم به کلیشه های فرهنگی برمی گردد که همواره در درگیری زنان و مردان، زنان را مقصر می داند، حتی اگر آنها قربانی ماجرا باشند. نکته سوم هم این که در فرهنگ ایرانی نوع پوشش زنان و آرایش ظاهری آنها را در میزان مزاحمت علیه آنها ربط می دهند، در حالی که تحقیق پژوهشگاه علوم انسانی این باور را رد می کند و نشان می دهد مزاحمت حتی برای زنان محجبه ای که به هیچ عنوان جلب توجه نمی کنند، وجود دارد. در کنار این سه علت، دلایل دیگری نیز برای سکوت زنان قربانی وجود دارد که احساس شرم، جلوگیری از جلب توجه دیگران و ترس از سرزنش شدن را شامل می شود. علاوه بر اینها، زنان قربانی ممکن است واکنش های دیگری بجز سکوت یا دفاع از خود در مقابل مردان مزاحم از خود نشان دهند مثل این که در پوشش خود محدودیت هایی اعمال کنند یا از مسیرهایی خاص تردد کنند یا زمان آمد و رفت خود را تغییر دهند که همه اینها نوعی فشار را بر زنان وارد می کند که نمی توانند با احساس راحتی در عرصه عمومی ظاهر شوند. مقصر اصلی، فرهنگ مردسالار با این که به نظر می رسد تار و پود نظام ریشه دار مردسالار در جامعه ایران تا حد زیادی از هم گسیــخته است، ولی همچنان تفکراتی که مرد را برای انجام هر کاری آزاد و مختار می داند، وجود دارد. در این تفکر، مرد زمانی سالم می ماند که زن خطایی نکند و هرگونه خطای مرد را به زنان نسبت می دهند، در حالی که طبق تعریف علم جامعه شناسی، مزاحمت خیابانی از مصداق های خشونت و تبعیض علیه زنان است؛ تعریفی که انگشت اتهامش را به سمت مردان مزاحم می گیرد نه زنان آزار دیده. در جامعه شناسی، نظریه ای به عنوان جامعه پذیری جنسیتی وجود دارد که اشاره دارد افراد از دوران کودکی رفتارهای مربوط به جنسیت خود را می آموزند و با دیدن رفتار افراد در طول زمان، نسبت به آنها باور پیدا می کنند. طبق این نظریه باید پدیده مزاحمت خیابانی را این گونه توضیح داد که پسرها از سنین کم می بینند مردان می توانند بدون هیچ مانعی و با کمترین دغدغه و دردسر در مکان های عمومی برای زنان مزاحمت ایجاد کنند. پسرها وقتی میان هم سن و سال های خود نیز قرار می گیرند همین موضوع را می بینند و می شنوند و ایجاد مزاحمت برای زنان را نشانه بزرگی و مردانگی تلقی می کنند، به این ترتیب این رفتار نسل به نسل میان آنها ادامه می یابد. البتـــه در این میان، نقش زنان نیز بی تاثیر نیست، چون روی آوردن آنها به سکوت و منفعل عمل کردنشان در مقابل مردان مزاحم، سبب تقویت رفتار در آنها می شود که بناچار این مزاحمت ها برای نسل های بعدی زنان و دختران نیز تکرار می شود منبع:tabnak
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 توسط مدیر

 


انديشه يا انديشيدن همه ما والدين انتظار داريم که فرزندانمان بهتر از ما باشند. همه ما دوست داريم که فرزندانمان خوب يا بد بودن رفتار ديگران را تشخيص دهند و به راحتي در مقابل خواسته هاي نامعقول دوستان، اطرافيان و... تسليم نشوندو اين امر ميسر نمي شود مگر اين که زمينه هاي پرورش خردورزي، نقادي و انديشيدن را برايشان فراهم کرده باشيم. فرزندان ما بايد بتوانند با کمک گرفتن از نيروي عقل، موضوعات دريافتي را پردازش کنند و سره را از ناسره تشخيص دهند و راه صحيح را برگزينند. حسين سليمان پور مقدم روان شناس تربيتي و مشاور درباره تربيت فرزندان خردورز به خراسان چنين مي گويد: همانطور که قبلا گفته شد «تربيت شدن» با «تربيت کردن» متفاوت است. در تربيت شدن با احترام گذاشتن به شخصيت فرد، توانمندي هاي عاطفي و رواني وي شکوفا مي شود و بدون استفاده از کنترل هاي بيروني مانند تذکر، تهديد، تشويق، تنبيه و...، زمينه رشد فرد در ابعاد مختلف فراهم مي شود. آنچه دانستن آن ضروري است اين که پرورش خردورزي در فرآيند «تربيت شدن» ميسر است ؛ خردورزي يعني تفکر، تعقل، انديشيدن و پردازش صحيح و موضوعاتي که از طريق حواس مختلف دريافت مي شود.در فرآيند تربيت شدن براي اين که يک کودک بتواند تمام دريافت هاي بيروني را از کانال منطق، تفکر و انديشه بگذراند، بايد به قول شهيد مطهري(ره) به جاي انديشه انديشيدن را به او بياموزيم. به عنوان مثال از زماني که از سال اول دبستان کنار کودک مي نشينيم و در انجام تکاليف پا به پاي او هستيم، اگر کودک بد خط بنويسيم پاک مي کنيم، تا دوباره بنويسد، سوالات کودک را مي نويسيم تا او جواب دهد، دائم به او مي گوييم که درس بخواند و تکاليفش را انجام دهد يا زماني که امتحان دارد اضطراب ما بيشتر است، همه اين ها به اين معناست که ما والدين به جاي کودک فکر مي کنيم و در اين شرايط او را فردي وابسته بار مي آوريم که همواره از ما کمک مي خواهد. ما ناخواسته به او القا مي کنيم که نمي تواند، ياد ندارد و... .

در چنين وضعيتي کودک به جاي کمک گرفتن از قدرت تفکر و تعقل خود، جواب آماده مي خواهد اما اگر به کودک اجازه دهيم تکاليفش را خود انجام دهد، خودش مطالعه کند، سوال کند و جواب سوالاتش را بيابد و ما تنها نظارت داشته باشيم، بي گمان به او کمک بزرگي کرده ايم.نکته ديگر اين که انسان خردورز تمامي اطلاعاتي را که دريافت مي کند بدون چون و چرا نمي پذيرد بلکه آن ها را با بهره گيري از مهارت تفکر نقاد بررسي مي کند و به نقد مي کشد. به عنوان مثال کودک در مواجهه با سوالات، پيشنهاد و نظرهاي ديگران سريع تسليم نمي شود بلکه آن ها را نقد مي کند و درباره اين که کدام را بپذيرد و کدام را رد کند، مي انديشد.بي گمان کودکي داراي چنين مهارتي مي شود که فرصت پيشنهاد و اظهارنظر (هر چند اشتباه) را در خانواده داشته باشد.کودکان و نوجواناني که در خانواده فرصت بيان احساسات مثبت و منفي، نقد رفتارهاي درست يا نادرست والدين، فرصت مطالعه، تحقيق و افزايش دامنه لغات و اطلاعات را ندارند و هر چه بگوييم قبول مي کنند، مهارت« نه گفتن» ندارند و در تصميم گيري هاي خود به والدين بسيار وابسته اند. همانطور که مي دانيم در دين ما نيز به تفکر اهميت زيادي داده شده است.

حال بايد از خود پرسيد که به راستي تفکري که در دين ارزش آن بيشتر از ۷۰سال عبادت است، چگونه تفکري است؟

آن چه والدين بايد به آن توجه کنند، اين است که بايد مقدمات تفکر را در خانواده فراهم کنند؛ سوالات (موادخام) را در اختيار کودک بگذاريد و با تزريق عشق، محبت و صميمت کودک را در مقابل آسيب هاي اجتماعي مصون کنند. کودک بايد ياد بگيرد به جاي تسليم شدن، انديشه کند و نظرات مختلف را نقد کند. از جمله مواردي که به پرورش قدرت تفکر کودک کمک مي کند ، مي توان به نمونه هاي زير اشاره کرد:

- به سوالات وي سريع پاسخ ندهيد و از او بخواهيد خودش درباره آن ها فکر کند.

- وقتي اشتباه مي کند به جاي متهم کردن وي يا توهين و تذکر از او کمک بخواهيد به اين سوال پاسخ دهد که چه کاري بايد انجام دهد تا دوباره چنين اتفاقي نيفتد.

- به جاي اين که از شما بترسد، فرصتي فراهم کنيد تا صادقانه و راحت حتي درباره اشتباهاتش با شما صحبت کند.

- به صورت کوتاه، مختصر و با بيان زيبا او را صحبت کنيد. از طرفي بايد به اين نکته توجه داشت که امکانات و ابزاري که در خانه براي رفاه او فراهم مي شود، بايد عاري از هر گونه آلودگي باشد.

به عنوان مثال روزي حلال، محيط پاک و سرشار از عشق و محبت خانواده و عاري از خيانت، دروغ و ... مي تواند به کودک کمک کند تا او موضوعات دريافتي را به شکل صحيح پردازش کند.

- کودکان در آينده آن گونه رفتار مي کنند که مي انديشند. والدين در بستر خانواده زمينه اين را که چگونه فکر مي  کند فراهم مي کنند. فرزندان ما آن گونه مي شوند که هستيم نه آن گونه که مي خواهيم.

بنابراين والدين بايد به رفتار خود نيز توجه کنند. وقتي فرزندانمان نظري مي دهند به آن ها گوش کنيم و احترام بگذاريم، حرفشان را قطع نکنيم و از هرگونه توهين و تحقير وي بپرهيزيم. نکته مهم اين که لازمه تربيت شدن، سعه صدر و حوصله است. زيرا وقتي بذري مي کاريد بايد منتظر بمانيد تا ثمر دهد بنابراين با توکل به خداوند بزرگ، صبر و تلاش کنيد واين ضرب المثل را به ياد داشته باشيد که اگر مي خواهيد يک ساله نتيجه بگيريد، برنج بکاريد اگر مي خواهيد ۱۰ساله نتيجه بگيريد درخت بکاريد و اگر مي خواهيد فرزندان صالحي داشته باشيد به حوصله و صبر نياز است.

منبع : میگنا


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 توسط مدیر

 

 


تحقيقات در مورد رشد مغزي خانم‌ها و آقايان نتايج جالبي نشان داده است. شكل‌گيري رفتار پسرها و دخترها از همان دوران بارداري مادر آغاز مي‌شود و مسير طولاني‌اي را طي مي‌كند. همه جنين‌ها ابتدا بدن يكساني دارند اما ...     

  خيلي پرجنب‌وجوش است، مدام مي‌پرد و دلش مي‌خواهد از همه‌جا بالا برود، روي هيچ چيز به غير از رايانه‌ و بازي‌هايش نمي‌تواند تمركز كند و وقتي هم بازي مي‌كند، به هيچ‌چيز ديگري گوش نمي‌دهد. وقتي با خواهرش بازي مي‌كند، اسباب‌بازي‌ها را به سمت او پرت مي‌كند. از انجام تكاليف مدرسه‌اش فرار مي‌كند...

معلمش مي‌گويد در كلاس درس خيلي باعث هرج‌ومرج مي‌شود. آيا پسرم‌ بيش‌فعال است؟ رفتارش طبيعي است؟ آيا همه پسربچه‌ها اين شيطنت‌هاي آزاردهنده را دارند؟... اينها بخشي از گفته‌هاي مادران پسردار است. رفتار پسربچه‌‌هاي در سنين رشد با دختربچه‌ها بسيار متفاوت است. در اين مطلب رفتار پسربچه‌ها را بررسي كرده‌ايم و اينكه چه عواملي باعث بروز رفتارهاي متفاوت آنها مي‌شود.



تحقيقات در مورد رشد مغزي خانم‌ها و آقايان نتايج جالبي نشان داده است. شكل‌گيري رفتار پسرها و دخترها از همان دوران بارداري مادر آغاز مي‌شود و مسير طولاني‌اي را طي مي‌كند. همه جنين‌ها ابتدا بدن يكساني دارند اما با اضافه‌شدن هورمون آندروژن كه كروموزوم y را هدف قرار مي‌دهد، بعد از 8 هفته، جنين پسر خواهد شد. در واقع همين آندروژن است كه باعث شكل‌گيري اندام‌هاي جنسي آقايان، ماهيچه‌هاي متفاوت و حتي شكل‌ چربي بدنشان مي‌شود. اين هورمون مسوول تغييرات در ساختار مغزي نيز است و اين تغييرات در نهايت باعث شكل‌گيري رفتارهاي متفاوت پسرها و دخترها مي‌شود. يعني حركت‌ها و حالت‌هاي متفاوت دخترها و پسرها به دليل شكل متفاوت مغزشان است.دختربچه‌ها تمرکز بيشتري دارند

به طور كلي تمركز آقايان از خانم‌ها كمتر است. پسرها بيشتر خودشان را با فضاهاي مجازي تطبيق مي‌دهند، نسبت به دخترها براي يادگيري بيشتر به حركت‌هاي فيزيكي نياز دارند و در نهايت مغز پسرها به استراحت بيشتري نياز دارد.

شيوه حل مساله در دختربچه‌ها و پسربچه‌ها فرق دارد

پسربچه‌ها و دختربچه‌ها حتي در برابر مشكلات هم واكنش‌هاي متفاوتي دارند. يك پسربچه در مواجهه با مشكل اول خودش را به جايي مي‌رساند كه تنها باشد و حتي براي حل مشكلش سراغ مادرش نمي‌رود اما اولين واكنش‌ دختربچه‌ها گريه‌كردن و پناه بردن به آغوش مادر است. اين مساله بيانگر آن است كه دخترها براي حل مشكلاتشان به نيرو يا عاملي به غير از خودشان روي مي‌آورند اما پسربچه‌ها دوست دارند مشكل را به تنهايي حل كنند. وقتي محققان رفتار دختربچه‌ها و پسربچه‌ها را روي يك منحني بردند و آمار گرفتند، متوجه شدند دختربچه‌ها علاقه بيشتري به انجام كارهاي گروهي و فعاليت‌هاي جنبي دارند اما پسربچه‌ها در صورتي به كارهاي گروهي تن مي‌دهند كه رييس يا رهبر گروه باشند و ديگران از آنها حرف‌شنوي داشته باشند.

دختربچه‌ها منعطف‌ترند

قدرت تغيير و انعطاف‌‌پذيري پسرها در مورد همجنس خودشان بيشتر است و وقتي پاي غيرهمجنس به ميان مي‌آيد، كمي قلدرتر مي‌شوند. مغز يك پسربچه به او فرمان مي‌دهد كه تو مسوول اين گروهي و بايد آنها را تحت‌نظر داشته باشي. يك پسربچه در چيدن يك پازل، در بردن يك بازي رايانه‌ا‌ي و البته آتش‌زدن يك كپه چوب سرعت عمل بيشتري دارد. حس رقابت‌پذيري بيشتري هم در اين بچه‌ها وجود دارد در نتيجه اگر تمايل داريد مساله‌اي را ياد بگيرند، آنها را در يك گروه بگنجانيد و مطمئن باشيد حتما سريع‌تر ياد مي‌گيرند.

منبع: میگنا


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 توسط مدیر

 

پدر و مادرهاي بسياري هستند كه كودكان حسود دارند و اگر اين نوشتار را بخوانند چند راهكار ساده براي حل اين مشكل ياد مي‌گيرند.

يك آمار جالب توجه جهاني مي‌گويد كه تمامي‌کودکان درصدي از حسادت را نسبت به خواهر، برادر يا کودکان دیگر تجربه می‌کنند. در عين حال روانپزشكان معتقدند والدين بايد حسادت كودك را به عنوان احساس طبیعی کنترل کنند زيرا اگر کودک خودش را با كوچولوهاي اطراف خود مقایسه کند به مشکلاتی دچار خواهد شد. كنترل حسادت كودك به او احساس بهتری خواهد داد و می‌تواند روابط اجتماعی بهتری هنگام برخورد با دیگر کودکان داشته باشد.

از سوي ديگر كنترل نشدن چنين احساساتي باعث سرخوردگی و ناراحتی او مي‌شود و روابط كودك با همسالانش را از حالت عادي خارج مي‌كند. اگر دوست داريد به عنوان پدر يا مادر بتوانيد حسادت كودك را راحت‌تر كنترل كنيد و احتمال آسیب رساندن به خودش و دیگران را كاهش دهيد از روش‌های زیر بهره بگيريد.
به احساس كودك توجه ‌کنید

وقتی کودک مي‌بیند كه احساسات او را نمي‌شناسید و درخواست او براي شما مهم نيست سعي مي‌كند كاري كند كه به او توجه کنید. اگر بازهم ناموفق بماند كارهاي بدتري مي‌كند و به عنوان نمونه بلندتر فرياد می‌زند. بايد به کودک بفهمانيد که احساس او براي شما خيلي اهمیت دارد. اگر به عوض كردن لباس‌هاي برادر كوچكش توسط شما يا بازي شما با اين رقيب كوچولو حسادت مي‌كند بايد به او بفهمانيد كه اگر صبر کند به او هم در همين زمينه کمک خواهيد كرد يا اينكه با او بیشتر بازی خواهيد كرد. حتي اگر سه نفري بازي كرديد و او به رقيب كوچكش باخت هم بايد به او بگویید كه مطمئن هستيد می‌تواند در نوبت بعدي بازي برنده شود.



او هم موفق مي‌شود

کودکان خیلی زود خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند و به اين نتیجه می‌رسند که توانایی خوبی در یک فعالیت خاص ندارند و ممكن است نااميد شوند. در چنين شرايطي وظيفه پدر و مادر ايجاد توازن بين داشته‌ها و نداشته‌هاي اوست تا مانع از حسادت ورزيدن كودك به همسالان شود. علاقه‌مندي به نقاشی يا فوتبال را مثال مي‌زنيم. اگر كوچولوي شما اندكي ضعيف است و مي‌خواهد اين قبيل كارهاي خاص را كنار بگذارد با او صحبت كنيد تا بفهمد كه قرار نيست بهترين نقاش يا بهترين فوتباليست ايران باشد. همين كه چنين هنري دارد كافي است و خيلي از همسالان او هستند كه از چنين هنري بي‌بهره‌اند و به او حسادت می‌کنند. با او تمرين كنيد و با تشويق مداوم فرزندتان را به نقطه مطلوب رسانيد. مهم اين است كه خودش از ترك آن فعاليت منصرف شود.



بگذاريد هدیه بدهد

رایج‌ترین نوع حسادت کودکانه حسادت به اسباب بازی‌ها، لباس‌ها و دارايي‌هایي است كه دیگران دارند و او ندارد. اگر تهیه چنین چيزهايي از عهده شما خارج است به او پس‌انداز کردن را بياموزيد و بگوييد مي‌تواند با پول‌هاي روزانه یا عیدی‌های خودش چنين وسايلي را خودش بخرد. گذشت را هم به او بياموزيد.

اينكه بداند برخي همسالان او همين چيزهايي كه كودك‌تان در اختيار دارد را هم ندارند به او كمك مي‌كند حسادت كمتري به ديگران بورزد و حتي به دوستانش كمك كند تا از داشته‌هايش استفاده كنند. مي‌تواند لباسي كه پوشيده و حالا برايش كوچك شده را به دوستش هديه بدهد. اين آغاز راه است و كودك شما علاوه بر شكرگزاري بخشيدن چيزهاي خوب را هم خواهد آموخت.



عادل باشيد

اگر برای یکی از فرزندان‌تان چيزي مي‌خرید برای فرزند ديگرتان هم چیزی هر چند كوچك و ارزان بخرید. به توانايي‌هاي هردو نظر داشته باشيد و هر كدام را در فاز خاصي بيندازيد تا به هم حسادت نكنند. حتي اگر هردو در يك فعاليت خاص باهم رقابت دارند هم با حرف‌ها و تشويق‌های‌تان يكي را علیه ديگري نكنيد. ابراز محبت شما به هردو بايد در يك سطح باشد و البته نه از يك جنس!

اين شما هستيد كه با رفتارتان با همسالان فرزندتان به او نشان مي‌دهید چگونه با کودکان دیگر رفتار کند و مهربانی با کوچک‌ترها را به عنوان يك اصل زندگي در خود برشمرد. در عين حال بايد انضباط داشته باشید و به او هم بياموزيد كه بايد منضبط و احترام گذار باشد. به اين ترتيب دايره حسادت‌ها كوچك‌تر خواهد شد و او به جاي دست درازي به اموال دوستش به او احترام مي‌گذارد و از او اجازه مي‌گيرد.      

منبع : میگنا


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 توسط مدیر

 

رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

آنها چگونه و از کجا دلسوزی ،مهربانی و دیگر ارزش های اخلاقی مهم را یاد می گیرند؟

آیا روش های علمی وجود دارد تا والدین جهت شکل دهی ویژگیهای کودکانشان ،از آنها بهره گیرند؟

اینها برخی از سوالاتی هستند که معمولا به ذهن والدین و دست اندرکاران پرورش و تربیت کودکان می رسد، به همین جهت ابتدا به اختصار نظرات برخی از مولفان و نظریه پردازان را مرور کرده و در پایان به ارائه چند راهکار ساده خواهیم پرداخت .

یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند .البته به زبان ساده و در مورد کودکان ،ما توانایی آنها را در تمایز درست از غلط توصیف می کنیم .

هوش اخلاقی موضوع تقریبا جدیدی است. همان طور که هوش هیجانی و هوش شناختی با یکدیگر فرق دارد، هوش اخلاقی هم یک هوش کاملا مجزاست. مفهوم اصلی هوش اخلاقی این است که ما بتوانیم درست را از نادرست تشخیص دهیم؛ یعنی اعتقادات محکم اخلاقی داشته باشیم و بر اساس این اعتقادات عمل کنیم.

هوش اخلاقي توانايي تشخيص و تميز درست از نادرست است. به بيان ديگر، كسي داراي هوش اخلاقي تعريف مي شود كه از باورهاي اخلاقي راسخ و قوي و توانايي عمل كردن به آنها برخوردار باشد، به گونه اي كه فرد به شيوه اي صحيح و محترمانه رفتار كند.

هوش اخلاقي اشاره به توانايي اعمال اصول اخلاقي در اهداف شخصي، ارزش ها و فعاليت هاي فرد دارد و به مفهوم ظرفيت وتوانايي درك مسائل خوب از مسائل بد است. هوش اخلاقي شامل گستره ي فراشناختي يافراعملي است كه واكنش شناخت ها، نگرش ها و فعاليت هاي اخلاقي را در چارچوب سيستم هاي ارزشي فردي امكان پذير مي سازد. هوش اخلاقي، هوش حياتي براي همه انسان ها است (نقطه عطفي براي تمام هوش ها محسوب مي شود)، به دليل اينكه هوش اخلاقي اشكال ديگرهوش را به انجام كارهاي ارزشمند هدايت مي كند.

پژوهش هاي محققان تعليم و تربيت نشان داده كودكاني كه به هر دليل هوش اخلاقي كسب نكرده اند در معرض خطرهاي جدي قرار دارند. اين كودكان به دليل وجدان متزلزل، ضعف در مهار كردن اميال، رشدنيافتگي حساسيت هاي اخلاقي و باورهاي كه به گونه اي نادرست هدايت شده، تا حد زيادي به عقب افتادگي اخلاقي و اجتماعي دچار و در بزرگسالي به شخصيت هاي نابهنجار و ناموفق تبديل مي شوند.

دو نظریه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پیاژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقی کودکان را مطالعه کردند.
پیاژه مشاهده کرد که چگونه استدلال اخلاقی در کودکان شکل می گیرد.او دریافت در کودکان خردسال ،در مقایسه با کودکان بزرگتر ،ادراک ابتدایی تری از رفتار درست - غلط دارند.

پیاژه با طرح این پرسش اساسی که کدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده کرد که کودکان خردسال رفتار بد را به وسیله میزان صدمه ای که به خاطر رفتار شخص ایجاد شده قضاوت می کنند، او داستانهایی را در قالب معما یا مساله اخلاقی بود برای آنها تعریف می کرد و از آنها می خواست بگویند ” چه کسی رفتارش بدتر است ؟” به عنوان مثال ،یکی از داستان ها به این شرح بود : پسری که بطور اتفاقی
۱۵ فنجان را می شکند کار بدتری کرده است یا پسری که از روی لجبازی و عصبانیت ،هنگامی که مادرش در آن اطراف نیست ، یک فنجان را می شکند؟ پیاژه مشاهده کرد کودکان خردسال ، رفتار بد را به پسری که فنجان بیشتری شکسته است نسبت دادند و این امر صرف نظر از نیت کودک دوم بود . پیاژه این استدلال اخلاقی را ، اخلاق عینی یا واقع گرایی اخلاقی نامیده ،در حالی که کودکان بزرگتر رفتار بد را به پسری که فقط یک فنجان شکسته بود نسبت دادند.،زیرا انگیزه او بد بود.مسلما این نوع استدلال پیشرفته تر از استدلال اخلاق عینی است .

از نظر پیاژه به نظر نمی رسد کودکان بتوانند این مرحله از رشد اخلاقی را کاملا قبل از سنین
۱۲ یا ۱۳ سالگی کسب کنند. نظریه پرداز و مولفی دیگر ، یعنی لارنس گلبرگ کار پیاژه را تا سنین جوانی و بزرگسالی ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پیش عرفی نامید.در این سطح کودکان با اجتناب از تنبیه و برآوردن نیازها ی خود رفتار صحیح را نشان می دهند .(در این سطح مرحله اول مساوی تنبیه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرایی توصیف می شود ). این سطح و مرحله هایش کارهای کودکان خردسال تا ۱۰ سالگی را توجه می کند .سطح دوم ،عرفی خوانده می شود ، در این سطح کودکان بیشتر با زندگی بر اساس انتظارات دیگران و انجام کار صحیح به دلیل اینکه برای گروه مناسب است ،رفتار می کند.(مرحله سوم با انطباق بین افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعی و تبعیت از قانون مرتبط است ).این سطح و مرحله هایش با ویژگی های کودکان بالای ۱۰ سال تا دوران بزرگسالی مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفی نامیده می شود .

در طی این سطح افراد رفتارشان را به وسیله ارزش ها و اعتقادات گروهی و به عبارتی معیارهای جهانی ارزیابی می کنند و رفتارها را با جامعه ای که با آنها زندگی می کنند کنترل می نمایند.به این ترتیب رفتار صحیح بر اساس یک قرار داد اجتماعی با دیگران و مطابق با اصول اخلاق جهانی که ممکن است بر مبنای قوانین جوامع بشری پایه ریزی شده باشد.(در این سطح مرحله پنجم با قرار دادهای اجتماعی و حقوق فردی ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستی مطابقت دارد.) با آن که دیدگاه های دیگری نیز از سوی مولفان دیگر ارائه شده و افراد متعددی با مراحل رشد اخلاقی پیاژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد می کنند، اما همچنان این پرسش اصلی برای والدین باقی است که ما چگونه رفتار اخلاقی را به کودکان آموزش می دهیم؟ یکی دیگر از مسائل اساسی که همواره در اکثر مسائل (مانند رشد هوش ،شکل گیری شخصیت و
) انسانی مطرح است ، تعیین میزان سهم "طبیعت-تربیت ” است .

متعادل ترین نظر در این بین آن است که رشد اخلاقی حاصل تعامل بین طبیعت و تربیت است . اخلاق در نتیجه تعامل عواملی مانند نظرات والدین ، روش های انضباطی و همچنین انتخاب ها و اختیارات خود کودکان شکل می گیرد.کودک از تجارب اولیه خود برای تشخیص درست از غلط بهره می گیرد .در عین حال هنگامی که نیاز به تربیت و پرورش دارند ،والدین به طور متعادل نیازهایشان را برآورده می سازند ،بدین ترتیب یاد می گیرند در زندگی مقررات را بپذیرند و یاس ها را تحمل کنند. دوست داشتن افراطی و برآوردن نیازها صرف نظر از خواسته ها و نیازهای کودک، او را لوس می کند.این سبب می شود کودکان در اولین مراحل رشد اخلاقی بر اساس فردگرایی خودخواهانه مغرور شوند. این مساله برای کودکان دو ساله خوب است ،برای شش ساله ها قابل تحمل و در
۱۲ ساله ها و یا سنسن بالاتر مضر است .

محدودیت زیاد موجب می گردد کودک احساس کم ارزشی و فقدان خویشتن داری کند.این روش ها موجب بهم ریختن سلامت روانی کودک می شوند ، او فردی بسیار سرکش یا بسیار مطیع ،لیکن به شکلی بیمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندکی تامل می توان دریافت رسیدن به تعادل مشکل است .با برقراری انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبیه نمی کنیم یا باعث ایجاد محدودیت نمی شویم بلکه چگونگی تشخیص درست از غلط را آموزش می دهیم. حتی به رغم مقررات و نظام های اجتماعی ، کودکان در سنین بالاتر می توانند تصمیم بگیرند و انتخاب کنند که از قوانین و مقررات جامعه پیروی نمایند یا نه . در نهایت والدین در درک رشد اخلاقی باید این واقعیت را بپذیرند که باید کودکانشان را ارزیابی کنند تا اهداف بهتری را برای رشد فردی آنها برگزینند. به تازگی مولفان ، اصطلاح تازه ای را تحت عنوان هوش اخلاقی سعی دارند در روانشناسی وارد نمایند .

در این زمینه مایکل بوریا ده نکته را برای پرورش کودکانی اخلاقی یا ایجاد هوش اخلاقی پیشنهاد می دهد ، که ابتدا رئوس این موارد را مرور کرده و سپس به اختصار به شرح هر یک می پردازد:
۱-احساس تعهد در راستای ایجاد و پرورش کودکی اخلاقی
۲-تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید.
۳-شناختن باورها و عقاید خودتان ، ضمن تلاش برای سهیم کردن دیگران
۴-از لحظات آموختنی به خوبی بهره بگیرید.
۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید.
۶-توقع رفتاری اخلاقی داشته باشید .
۷-نسبت به آثار رفتارها واکنش نشان دهید.
۸-رفتارهای اخلاقی را تقویت کرده و پاداش دهید .
۹-به طور روزانه اصول اخلاقی را اولویت بندی نمایید.
۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی از نظر دکتر مایکل بوریا ، خانه بهترین مدرسه برای آموزش رفتارهای اخلاقی است .

در این راستا ،او ده نکته را جهت ایجاد هوش اخلاقی به والدین پیشنهاد می دهد.
۱- احساس تعهد در جهت پرورش کودکی اخلاقی یک سوال اساسی آن است که پرورش یک کودک اخلاقی چه مقدار برای شما اهمیت دارد؟ چراکه تحقیقات نشان داده اند ،والدینی که شدیدا احساس نیاز به شکل دادن رفتارهای اخلاقی در کودکانشان می نمایند، یا ترس از ایجاد اخلاق های زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زیرا خودشان را برای تلاش ذز این مورد متعهد کرده اند.بنابراین اگر شما واقعا می خواهید کودکی دارای اخلاق داشته باشید ، باید احساس تعهد شخصی برای پرورش او نموده و این تعهد تا نیل به هدف تداوم یابد.

۲- تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید والدین اولین و قوی ترین الگو یا معلم اخلاق برای کودکانشان هستند، بنابراین مطمئن شوید همان رفتارهای اخلاقی را که از کودکتان انتظار دارید ، انجام دهید تا آنها از شما فراگیرند.

۳-شناخت باورها و عقاید خودتان ضمن سهیم کردن آنها با دیگران پیش از آنکه بتوانید کودکی با اخلاق پرورش دهید ، باید درباره آنچه که به آن باور دارید با خودتان صادق و صریح باشید ، بنابراین مدتی کوتاه به تمامی ارزش هایتان فکر کنید .سپس درباره این که چرا شما این روش اجرای خاص خودتان را دارید ،به طور منظم با کودکتان صحبت کرده و نظراتتان را با او در میان گذارید.
۴-از لحظات آموختن به خوبی بهره بگیرید بهترین لحظه های آموزش معمولا غیرمنتظره و اتفاقی هستند و بر خلاف تصور ،از پیش برنامه ریزی نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقی به میان آمد ،از آن فرصت استفاده کنید ،آنها به شما و کودک کمک می نمایند تا باورهای اخلاقی استواری را که در هدایت مستمر رفتارهایش برای تمامی زندگی موثرند،رشد دهد.

۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید انظباط موثر موجب مراقبت از کودک در این امر می شود تا تشخصی دهد که چرا رفتارش اشتباه است وچگونه می تواندذ آن را اصلاح و تصحیح نماید. در این راستا ، استفاده از پرسش های صحیح به کودکان کمک می نماید به این توانایی دست یابند که نظ دیگران را درباره رفتارشان دریابند و توانایی درک نتایج رفتارهایشان را توسعه دهند.
۶-توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشید در این زمینه نتیجه مطالعات روشن بوده است ،کودکانی که رفتارهای اخلاقی دارند ،والدینی دارند که از آنها انتظارات داشته اند چنین عمل کنند.توقعات و انتظارات شما از کودکتان ، به منزله تعیین نوعی استاندارد برای رفتارهای آنهاست .
۷-نسبت به آثار رفتارهای واکنش نشان دهید محققین ابراز می کنند که یکی از بهترین تمرین های سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار کودک بر شخص دیگر است ، انجام این کار موجب افزایش رشد اخلاقی کودک می شود.
۸-رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کرده و پاداش دهید یکی از ساده ترین راههای کمک به کودک در جهت کسب رفتارهای جدید این است که پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسین نمایید . پس با هدف شکل دهی رفتارهای اخلاقی ، کودک را زیر نظر بگیرید و با شرح اینکه چرا رفتارش خوب بوده و شما برای آن ارزش قائلید، آن را تقویت نمایید.

۹-هر روز اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید. کودکان با خواندن اصول اخلاقی در متن کتابها یاد نمی گیرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلکه تنها با انجام کارهای خوب ، این امر را می آموزند، کودک را جهت کمک برای ایجاد تغییر در دنیای خودش تشویق کنید و همیشه او را یاری دهید تا نتیجه مثبت عمل خود را بر روی حالات دیگران درک و تشخیص دهد .هدف نهایی و واقعی برای کودکان آن است که هرچه کمتر و کمتر به راهنمایی بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقی باید به زندگی روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را برای خودشان درونی سازند ، این امر تنها زمانی روی می دهد که والدین بر اهمیت فضیلت ها دائما تاکید کنند و بچه هایشان هم مکررا این رفتارهای اخلاقی را تمرین کنند.

۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی به کودکتان قانون طلایی را که بسیاری از تمدن ها را در طول قرن ها هدایت و راهنمایی کرده است [ و سخن پیامبر اسلام(ص) نیز هست ] آموزش دهید: ” با دیگران همانگونه رفتار کنید ، که می خواهید با شما رفتار شود .” به او یادآوری کنید از خودش قبل از هر کاری بپرسد "آیا من دوست دارم ، دیگری با من این طور رفتار کند؟” تلاش کنید این اصل ، قانون اساسی اخلاقی خانواده شما باشد.


خوشبختانه هوش اخلاقی را می توان یاد گرفت.

شايد بتوان گفت مهم ترين نكته در مبحث هوش اخلاقي اين است كه اين هوش يه طور كامل آموختني و قابل يادگيري است و به هيچ وجه جنبه ي وراثتي ندارد و تنها از طريق تربيت به كودكان منتقل مي شود. بهترين زمان آموزش هوش اخلاقي در فرزندان از دوره ي نوزادي تا پايان نوجواني است و تعلل والدين در اين زمينه موجب ضعف بالقوه ي كودكان در يادگيري فضايل اخلاقي و ايجاد عادات مخرب مي شود.

والدین از همان ابتدا به عنوان اولین معلم فرزندشان می توانند هوش اخلاقی را با یاد دادن شایستگی های اخلاقی مانند خویشتنداری، بردباری، انصاف، همدلی، گذشت و دیگر صفت های خوب به آنان آموزش دهند. تقویت این هوش بهترین فرصت است که فرزندانمان را در مسیر درست قرار دهیم تا آنان بتوانند علاوه بر درست فکر کردن، درست هم عمل کنند، البته قبل از هر کاری لازم است ابتدا ارزش ها و شایستگی های اخلاقی را به عنوان اولین قدم به آنان آموزش دهیم و بر انجام آنها هم از سوی خود و هم فرزندانمان مصر باشیم.

هوش اخلاقی شامل هفت اصل اخلاقی است که به فرزندتان کمک می کند هنگام مواجهه با فشار ها و چالش های اخلاقی در زندگی از آنها عبور کند. این اصول اخلاقی به فرزندتان جهتی اخلاقی می دهد تا طبق موازین اخلاقی رفتار کند.


هفت فضليت هوش اخلاقي

همدلی:
این نیکخویی به فرزندتان کمک می کند نسبت به نیازها و احساس های دیگران حساس تر شود، به اشخاص نیازمند کمک کرد و با دیگران با محبت رفتار کند. علاوه بر اینها، همدلی، عاطفه اخلاقی قدرتمندی است که فرزندتان را به انجام کارهای درست تشویق می کند، زیرا یک شخص همدل تاثیر درد عاطفی را بر دیگران تشخیص می دهد و بی رحمانه رفتار نمی کند.

 

همدلي يعني همدردي با مردم و درك نگراني ها و احساسات ديگران. اين فضيلت به كودك كمك مي كند غير از نيازهاي خود، نسبت به نيازها و احساسات ديگران نيز حساس باشد و تمايل بيشتري به ياري افراد آسيب ديده يا دچار مشكل پيدا كند. همچنين يك اهرم اخلاقي قوي است كه كودك را وامي دارد به درستي رفتار كند و از آنجا كه مي تواند رنج هاي عاطفي ديگران را تشخيص دهد و درك كند، از ظالمانه رفتار كردن در حق ديگران پرهيز كند.


وجدان:
هرگاه فرزندتان از مسیر درست خارج شود، به کمک وجدان دچار احساس گناه می شود. داشتن وجدان به وی کمک می کند حتی در برابر وسوسه زیاد، رفتاری درست داشته باشد. وجدان سنگ بنای رشد و پرورش صفات شایسته ای همچون صداقت، مسئولیت و اصالت است.

وجدان، نداي دروني بالقوه اي است كه به كودك در تصميم گيري براي تعيين درستي و نادرستي امور كمك مي كند و باعث مي شود او در مسير اخلاق بماند و در صورت انحراف احساس گناه كند. وجدان بيدار، كودك را در مقابله با نيروهايي كه در برابر خوبي قدعلم مي كنند تقويت مي كند و او را قادر مي سازد در مواجهه با وسوسه ي نفس نيز به طور صحيح رفتار كند. اين خصيصه سنگ بناي تقويت حصايل نيك بنيادي مثل صداقت و مسؤوليت پذيري و امانتداري است.

خویشتنداری:
این اصل مهم اخلاقی سبب می شود فرزندتان هوس هایش را مهار و پیش از عمل فکر کند تا رفتار سنجیده و درستی داشته باشد. در نتیجه تصمیمات شتابزده ای را که باعث عواقب بد می شود، نداشته باشد. به علاوه، تقویت خویشتنداری به فرزندتان کمک می کند تا متکی به نفس شود، زیرا می داند که می تواند رفتارش را کنترل کند.

به فرزند شما ياد مي دهد قبل از مبادرت به انجام هر عمل، فكر كند. در نتيجه او به گونه اي صحيح رفتار مي كند و كمتر احتمال دارد به انتخاب هاي عجولانه كه برايش پيامدهاي خطرناك دارد، دست بزند. اين فضيلت همچنين به فرزند شما كمك مي كند و به خود متكي باشد زيرا او مي داند به تنهايي قادر است اعمالش را مهار كند. همچنين پايه گذار بخشندگي و مهرباني است چرا كه به كودك كمك مي كند از لذات آني چشم بپوشد و در عوض به كمك ديگران بشتابد.


احترام:
هنگامی که فرزند شما احترام را به عنوان بخشی از زندگی روزانه اش در نظر می گیرد، به حقوق و احساس دیگران توجه خواهد داشت و برای خود نیز احترام بیشتری قائل خواهد بود. این صفت شایسته فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود.

فرزند شما را تشويق مي كند. به دليل آن كه احترام به ديگران را ارزشمند مي داند، با ديگران با ملاحظه رفتار كند. اين ويژگي فرزند شما را بر آن مي دارد با ديگران همان گونه رفتار كند كه دوست دارد با خودش رفتار شود. به همين دليل اساس پيشگيري از خشونت، بي عدالتي و نفرت را پايه گذاري مي كند. وقتي كودك احترام را بخشي از زندگي روزانه اش بداند، احتمال بيشتري دارد كه به حقوق و احساست ديگران توجه كند، در نتيجه براي خودش هم احترام بيشتري قايل مي شود.

مهربانی:

با پرورش مهربانی در فرزندتان وی یاد می گیرد خودخواهی کمتر و محبت بیشتری داشته باشد. فرزند با صفت مهربانی، بیشتر به نیازهای دیگران فکر می کند و علاقه بیشتری به مردم نشان می دهد و بیشتر هم مدافع آنانی خواهد بود که دچار مشکل شده اند یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.

توجه فرزند شما را به رفاه و احساسات ديگران جلب مي كند. با تقويت اين فضليت در فرزندتان او كمتر خودخواهي به خرج خواهد داد و بيشتر دلسوز و غمخوار مي شود و درك مي كند كه مهرباني كردن به ديگران، ساده ترين كاري است كه مي شود كرد. وقتي فرزند شما مهربان باشد بيشتر به فكر نيازهاي ديگران است. به آن ها توجه مي كند و در كمك به نيازمدان پيشقدم مي شود و از كساني كه دچار آسيب يا مشكل شده اند، دفاع مي كند.

تحمل و بردباری:
این اصل اخلاقی به فرزندتان کمک خواهد کرد با فهم و مهربانی با دیگران رفتار کند و در برابر نفرت، خشونت و تعصب بایستد و برای اشخاص بر مبنای شخصیت شان احترام و ارزش قائل شود. داشتن بردباری به آنان می آموزد با وجود تفاوت های نژادی، جنسیتی، فرهنگی و اعتقادی به دیگران احترام بگذارد و برایشان ارزش قائل شود.

باعث مي شود كودك با ديگران عادلانه، منصفانه و بي طرفانه رفتار كند. بنابراين با رعايت قواعد نوبت و مشاركت با ديگران بازي مي كند و قبل از قضاوت در مورد مردم، همه ي جوانب را به خوبي مي سنجد . چون اين فضيلت حساسيت اخلاقي كودك را افزايش مي دهد، اين شجاعت را خواهد داشت تا از كساني كه در حقشان بي عدالتي شده حمايت كند و خواستار اين باشد كه با همه ي مردم عادلانه و يكسان رفتار شود.


انصاف:
فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران با عدالت رفتار کند و بی تعصب و عادلانه برخورد نماید. فرزندی که با انصاف بزرگ شود قانونمدار می شود، حق دیگران را ضایع نمی کند و پیش از قضاوت بدون تعصب تصمیم گیری می کند.

به كودك كمك مي كند ويژگي هاي ديگران را درك كند و آمادگي پذيرش چشم اندازها و باورهاي جديد باشد. او ياد مي گيرد بدون توجه به تفاوت جنسيتي، نژادي، ظاهري، فرهنگي، اعتقادي، و فارغ از توانايي ها با جهت گيري هاي قومي، به ديگران احترام بگذارد و همدلانه و مهربانانه رفتار كند. چنين فرزندي در برابر خشم، خشونت و تعصب ايستادگي مي كند و از همه مهم تر، به افراد بر اساس منش آن ها احترام مي گذارد.


انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی

خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند.
این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست.

در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد.
در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد.

کودک
هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.
برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

 انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی «وقتی خانواده ها سالم و بی مشکل باشد، شهر نیز سالم خواهد بود، وقتی شهر سالم باشد جامعه بزرگ انسانی در صلح و صفا زندگی خواهد کرد.»
گفته بالا، نقل قولی از کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چین است که عقیده داشت از راه رفتار درست می توان به نظم جهانی رسید. رفتارهای درست از نظر کنفوسیوس شامل صداقت داشتن با خود و دیگران، انسانیت، ایثار، صمیمیت، عدالت و دانایی است. به عقیده او، نطفه این ارزش ها در خانواده است. خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است.


خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده
و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند. 


این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند.

پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود
راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد.

بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود
با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.

برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم،میگنا دات آی آر، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

آموزش ارزش ها؛ آموزش هوش اخلاقی

در آموزش ارزش ها این موارد
را به یاد داشته باشید:

۱ـ به عنوان والد در انجام ارزش ها ثابت قدم باشید. مثلا اگر می خواهید فرزندتان صداقت را بیاموزد خودتان نیز مقابل او به دیگران دروغ نگویید.

۲ـ از لحظات مناسب برای آموزش و گفت و گو درباره ارزش ها با فرزندتان استفاده کنید؛ مثلا هنگام بازی، پیاده روی و حتی درست کردن کیک.

۳ـ وقتی فرزندتان چیزی می گوید که مخالف ارزش های شماست، واکنش سریع نشان ندهید، برایش مساله را باز کنید و دلیل بیاورید.

۴ـ برای فرزندتان کتاب هایی درباره ارزش های اخلاقی و نتایج آن بخوانید.

۵ـ بچه هایی که والدینشان بر ارزش ها، اهمیت تحصیلات و تلاش برای رسیدن به هدف تاکید دارند، موفق تر خواهند بود و از نظر تحصیلی هم رشد بیشتری خواهند داشت.

۶ـ همیشه با همسرتان مودبانه رفتار کنید، مطمئنا فرزندتان در حال مشاهده رفتارهای شماست.
۷ـ به والدینتان احترام بگذارید و با لحن مناسب با آنان صحبت کنید تا فرزندتان بیاموزد چگونه با شما رفتار کند.

۸ ـ فرزندتان را تشویق کنید با مستمندان و آسیب دیدگان مهربان و بخشنده باشد و فکر کند چگونه می تواند آنان را یاری کند.

۹ـ زمانی که دعا و نیایش می کنید، فرزندتان را در مراسم شرکت دهید تا او بیاموزد برای تغییر در هر موقعیتی باید فکرش را تغییر دهد و به خداوند توکل کند.

۱۰ـ به فرزندتان کمک کنید متوجه شود اغلب ما بر اثر مواجهه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات رشد می کنیم و یاد بگیرد به جای فرار از مشکلات با آنها رو به رو شود.

۱۱ـ بگذارید فرزندتان مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای دفاع از او، وی را با پیامد های کارهایش رو به رو کنید.

این توصیه ها را بخوانید

ـ رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

ـ خانه بهترین مکان است تا فرزندتان از طریق آزمون و خطا بیاموزد
چگونه بر وسوسه هایش پیروز شود و در شرایط پر تنش بر خود مسلط باشد.

ـ برای فرزندتان وقت بگذارید. به او یادآوری کنید چگونه با ادب باشد و هرگز تصور نکنید
خودش راه و رسم ادب را می داند و نیاز به تذکر نیست.

ـ کلمات مودبانه اصلی را به وی یاد بدهید. کلماتی مانند «خواهش می کنم»، «متشکرم»، «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «اجازه دارم» و «لطفا» را به فرزندتان یاد بدهید.

ـ فرزندتان باید بتواند تصمیم های اخلاقی بگیر
د. به فرزندتان کمک کنید درباره نتایج عملش فکر کند و سپس با او همراه شویدتصمیم های درست بگیرد.

ـ مطمئن شوید
فرزندانتان چه برنامه هایی را تماشا می کنند یا گوش می دهند.تا جایی که ممکن است آنان را از تماشای تصاویر خشونت آمیز، تحقیرآمیز و تصاویری که همدلی را کم می کند بر حذر دارید.

ـ به رفتارهای بی احساس هشدار بدهید. هر بار که فرزندتان از روی نامهربانی رفتار کرد، به او هشدار دهید. این گام مهمی برای پرورش همدلی است؛ مثلا همین که رفتار بی رحمانه ای می بینید هشدار بدهید. تا وقتی رفتاری تبدیل به عادت نشده است، راحت تر می توانید آن را تغییر بدهید.

ـ فرزندتان را به این مقوله که افراد چه احساسی دارند، حساس کنید. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندشان بر احساس شخصی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته تمرکز می کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می کنند. ـ به فرزندتان یاد بدهید محکم و قاطع باشد و
قاطعانه با کسی که او را آزار می دهد، برخورد کند. فرزندتان باید یاد بگیرد رفتار نامناسب طرف مقابل را به او گوشزد کند و قاطعانه در برابر او بایستد.

ـ به فرزندتان کمک کنید بر شباهت ها تمرکز کند. آنان را تشویق کنید به جای تمرکز بر تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک خود با دیگران باشد تا بردباری را بیاموزد و بهتر بتواند با دیگران کنار بیاید.

ـ به فرزندتان راه های مقابله با بی انصافی و بی عدالتی را آموزش دهید. برای تقویت هوش اخلاقی فرزندان خود آنها را تشویق کنید با بی عدالتی برخورد کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند.

ـ قانون بگذارید که: «حرف های متعصبانه ممنوع». از ابتدا به فرزندتان یاد دهید متلک های تحقیر آمیز قومی ممنوع؛ چرا که این حرف های توهین آمیز طرف مقابل را آزار می دهد و باعث ترویج تعصب، نفرت و نابردباری می شود.

ـ معذرت بخواهید و بگویید متاسف هستید. یکی از مهارت های اخلاقی که از فرزندمان باید بخواهیم این است که در صورت اشتباه حتما عذرخواهی کند و خجالت نکشد.

ـ به فرزندتان فرصت جبران بدهید. به فرزندتان کمک کنید مسئولیت رفتار بدش را به عهده گیرد و جبران کند. او باید از پیامد اشتباهاتش باخبر شود و بداند چگونه آن را اصلاح کند.

به هر حال ايجاد ظرفيت هوش اخلاقي در كودكان شايد بزرگترين ميراثي باشد كه براي آن ها به جا مي گذاريم. اين توانايي ها در آينده مي تواند بر تمام جنبه هاي زندگي كنوني آن ها و نيز كيفيت روابط، حرفه، خلاقيت، و مهارت هاي زندگي زناشويي و فرزند پروري شان اثر بگذارد و نقش آن ها را در تمامي ابعاد زندگي شان تغيير دهد. از آنجا كه اين فضايل هميشگي هستند و همه ي عمر با فرزندان ما مي مانند و از آنجا كه اين درست همان چيزي است كه در نهايت اعتبار آن ها را در مقام انسان تعيين خواهد كرد، مي توان نتيجه گرفت كه پي ريزي پايه و اساس هوش اخلاقي و سعي در ايجاد و حفظ آن اصلي ترين و دشوارترين وظيفه ي هر پدر و مادر است.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 توسط مدیر
دوران عقد زمان مناسبی برای آشنایی زوجین با ویژگی‌ها و خصوصیات شخصیتی همدیگر است، رفتارها، خواسته‌ها، اعتقادات و سبک زندگی افراد در این دوره تا حد زیادی مشخص می‌شود و می‌تواند راهنمای خوبی از آینده زندگی مشترک باشد. برای اینکه دو جوان با یکدیگر ازدواج کنند، باید راه‌¬های نرفته زیادی را طی کنند و یکی از مراحل گذراندان دوران عقد است. دوران عقد دورانی بلندتر یا کوتاه‌تر از دوران نامزدی است. در دوران عقد زوجین با جاری شدن صیغه عقد به یکدیگر محرم می¬‌شوند و نسبت به یکدیگر متعهد شده و باید به تعهدات یکدیگر عمل کنند. از دوران عقد به عنوان دوران برزخی نیز یاد شده است. دورانی که در آن زوجین به گونه‌¬ای نسبت فرزندی برای والدین خود و همسری برای همسر خود را دارند و اگر والدین در این دوران به فرزند خود برای گذراندن این دوران برزخی کمک نکنند، این دوران ممکن است به جهنمی سوزان تبدیل شود که برای آینده زوجین فقط حسرت را به یادگار می¬‌گذارد و ضربه-‌ای جبران‌ناپذیر را به زوجین می¬‌زند. در این دوران زوجین مهارت استقلال را برای زندگی آینده خود تمرین می¬‌کنند. در دوان عقد زوجین خود را برای زندگی مشترک در آینده آماده می¬‌کنند. طولانی شدن دوران عقد عدم مسوولیت پذیری زوجین را به همراه دارد عقد نباید طولانی شود و فقط فرصتی برای استقلال زوجین باشد. طولانی شدن دوران عقد با دخالت¬‌های خانواده‌¬ها، وابستگی زوجین به خانواده¬‌های خود و عدم مسوولیت پذیری زوجین در برابر یکدیگر همراه است. خانواده‌ها نباید خواسته¬‌های خود را بر خواسته¬‌های همسر فرزندان خود ترجیح دهند و باعث جدایی زوجین از یکدیگر شوند. دوران عقد طولانی انگیزه شروع زندگی مشترک را کاهش می¬‌دهد دوران عقد بعد از دوران نامزدی است که با تعهدات قانونی و حقوقی همراه می‌شود. بر‌خلاف دوران نامزدی که قول ازدواج تعهدی برای زوجین به همراه ندارد، دوران ازدواج کاملا جنبه رسمی و شرعی دارد و زوجین آماده فراهم آوری شرایط شروع زندگی مستقلانه هستند. ‌نحوه تعامل با خانواده همسر را یکی از مشکلات دوران عقد عنوان‌ و تصریح کرد: زوجین در دوران عقد علاوه بر تجربه رابطه جدید و متفاوت با همسر خود در معرض نگاه خانواده همسر خود و مشکل تحقق انتظارات همسر خود نیز قرار می‌گیرند. مقدمه چینی برای استقلال مالی و اجتماعی، تهیه مسکن، مشکلات مالی، برگزاری مراسم عروسی، تامین لوازم زندگی را از جمله دغدغه¬‌های زوجین و خانواده¬‌هایشان در دوران عقد عنوان کرد. دوران عقد فرصت مناسبی برای استقلال مالی، رفاهی و طراحی نقشه زندگی زوجین است. تنظیم روابط با خانواده همسر، تنظیم روابط بین خانواده¬‌ها و تنظیم جایگاه همسر در خانواده اصلی را از جمله مهم‌ترین وظایف زوجین در دوران عقد عنوان و تصریح کرد: ارتباط با پدر و مادر همسر مهم‌ترین ارتباط همسران است. دوران عقد طولانی، انگیزه شروع زندگی مشترک را کاهش می‌¬دهد، تصریح کرد: عدم آمادگی زوجین برای شروع زندگی مستقل باعث طولانی شدن زمان عقد و احتمال وابستگی زوجین به خانواده¬‌هایشان و ایجاد مشکلات دیگر می¬‌شود. در دوره عقد زوجین مسوولیت کمتری در قبال هم دارند،: طولانی شدن دوران عقد، مسوولیت‌پذیری آن¬ها را کاهش می‌دهد. عدم واکنش مناسب زوجین به سلایق و علایق یکدیگر دلیلی برای جدایی عدم واکنش مناسب زوجین در برابر تعارضات و اختلاف سلیقه¬‌های یکدیگر در دوران عقد دلیلی بر جدایی و فاصله زوجین از یکدیگر است. ، ناپختگی و بی‌تجربگی زوجین را دلیلی بر عدم ارتباط موثر زوجین با یکدیگر و اطرافیانشان عنوان کرد و افزود: آموزش به زوجین برای برقراری ارتباط موثر، آشنایی آن¬ها با مشکلات دوران عقد و نحوه واکنش به موقعیت¬‌ها تا حد زیادی باعث کاهش مشکلات زوجین و حل تعارضات دوران عقد و مانع از جدایی و طلاق عاطفی و رسمی می¬‌شود. یکی از مشکلات بعد از عقد را دخالت خانواده‌¬ها با عنوان حمایت و مشورت می باشد: نظارت خانواده‌¬ها بر عضو تازه وراد باعث دلخوری و گاهی طلاق می‌¬شود. عدم اجرای تعهدات متقابل زوجین در دوره عقد به عنوان یکی از دلیلی طلاق در این دوران یاد کرد: عدم پایبندی زوجین به تعهدات مالی و ارتباطی باعث عدم تحقق انتظارات طرف مقابل و جدایی می¬‌شود. خانواده‌¬ها باید بدون دخالت و غرض ورزی به فرزندانشان برای شناخت بیشتر همسرشان و چگونگی ایجاد تفاهم و توافق کمک کنند. دوران عقد، سنگ بنا و پایه زندگی مشترک زندگی زوجین دوران عقد مهم‌ترین دوران زندگی مشترک است که با تعهد طرفین برای شروع یک زندگی مشترک آغاز می¬‌شود. عملکرد دوران عقد به عنوان سنگ بنا و پایه زندگی همراه با خاطرات به یادماندنی برای همیشه در ذهن زوجین و ارتباطات آن¬ها تاثیر‌گذار است. دوران عقد بنا به شرایط فردی و خانوادگی طرفین نباید بیش از یکسال طول بکشد. زوجین باید با شناخت کامل از شرایط روحی، هیجانی، مادی و شرایط دیگر انتظارات خود را متناسب با توان یکدیگر تنظیم و با شناخت نیازها، رغبت¬‌ها، ظرفیت¬‌ها، ضعف¬‌ها و قوت¬‌های یکدیگر سعی در پذیرش و تقویت یکدیگر داشته باشند. تقویت جایگاه زوجین در قلب یکدیگر با روابط صمیمی با ایجاد روابط صمیمی و عاطفی قوی بین زوجین در دوران عقد جایگاه¬ آنان در قلب یکدیگر تقویت می¬‌شود. تقویت جایگاه زوجین در قلب یکدیگر باعث شکل‌گیری باورهای مثبت، نگاه مثبت زوجین نسبت ‌به یکدیگر، جبران ضعف-‌ها و احترام زوجین به همدیگر می¬¬‌شود. نگاه منفی زوجین نسبت به یکدیگر، درگیری با نقاط ضعف و تلاش برای تغییر یکدیگر ارتباط¬‌های زوجین را تحت تاثیر قرار م¬ی‌دهد. امینی با اشاره به اینکه در دوران عقد باید با صداقت زمینه اعتماد کامل برای برقراری یک ارتباط صحیح و منطقی را فراهم کرد، گفت: این ارتباط موثر تفاهم و یکدلی را به دنبال خواهد داشت. تناسب انتظارات زوجین با شرایط، روحیات، سلایق و مسائل خانوادگی طرف مقابل سبب درک همدلانه زوجین نسبت به یکدیگر می¬‌شود. دوران عقد را دوران برزخی زندگی زوجین در این دوران در یک زندگی مشترک مستقل نیستند و انتظارات زوجین از یکدیگر با دخالت¬‌های خانواده¬‌ها محقق نمی¬‌شود. زوجین باید با مدیریت این تنش‌¬ها از شکل گیری خاطرات تلخ جلوگیری کنند. خانواده¬‌ها باید به فرزندان خود در راستای درک نیازها و توقعات همسر خود‌ کمک کنند و مانع از بروز مشکلات در زندگی زوجین شوند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 توسط مدیر
 

 

اگر با کسی رابطه دارید که او دچار افسردگی است، راهنمایی‌های زیر می‌تواند به دوست شما کمک کند:

اطلاعات خود را کامل کنید
اطلاعات خود در مورد افسردگی و علل، نشانه‌ها و روش‌های درمان آن را کامل کنید.
واقعیت‌ها را از افسانه‌ها جدا کنید
خود را جای او قرار دهید. یاد بگیرید که افسردگی چه حسّی در آدم به وجود می‌آورد. به درک نادرستی که مردم از بیماری روانی دارند و او باید با آن کنار بیاید فکر کنید. واقعیت‌هایی درباره این که افسردگی واقعاً چیست را به دست آورید.
مواظب خودتان باشید
احساس افسردگی واگیردار است. به طور متناوب، خود را یک گام عقب بکشید و باتری‌هایتان را دوباره شارژ کنید!
 پشتیبان جلب کنید
احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناکامی طبیعی است. این احساسات، واکنش طبیعی به یک وضعیت خسته کننده و فرساینده است. به گروه‌های پشتیبان بپیوندید، با یک دوست نزدیک صحبت کنید یا با یک روان درمانگر مشورت نمائید. نکته مهم این است که ناکامی خود را تخلیه کنید و نگذارید درون شما شکل بگیرد و رشد کند.
در کنارشان باشید
هنگامی که دریچه دلشان را به روی شما می‌گشایند با حوصله به حرف‌هایشان گوش دهید و اجازه دهید سر بر روی شانه شما بگذارند و گریه کنند. با آن‌ها صبور باشید. بگذارید بفهمند که شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید. مطالبی که در تحقیقات خود راجع به افسردگی یاد گرفته‌اید را با آن‌ها در میان بگذارید. بگذارید بفهمند که تقصیری ندارند و افسردگی نشان ضعیف یا بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست.
به خودتان نگیرید
به یاد داشته باشید که رفتار افراد افسرده لزوماً خطاب به یک فرد «واقعی» نیست. افراد افسرده دچار اختلال در مهارت‌های اجتماعی هستند. آن‌ها ممکن است کناره‌جو و خجالتی یا اخمو و عصبانی باشند. هنگامی که فرد افسرده گرفتار خشم و عصبانیت است، علتش این است که از دست خودش و احساسی که دارد عصبانی است. هنگامی که همسر شما میل برقراری رابطه جنسی ندارد، این را به خود نگیرید. کمبود انگیزه‌های جنسی یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به هیچوجه به معنی این که او عاشق شما نیست نمی‌باشد.
 در کارهای خانه کمک کنید
افراد افسرده تنبل نیستند، بیمار هستند. فعالیت‌های روزانه مثل نظافت خانه، پرداخت صورت‌حساب‌ها یا باغبانی ممکن است برایشان توان‌کاه باشد. شما بهتر است مدتی جور آن‌ها را بکشید. درست مثل این که سرما خورده‌اند و احتیاج به استراحت دارند.
 درمان را جدّی بگیرید
دارو درمانی و روان درمانی برای بهبودی آنان بسیار ضروری است. به آن‌ها کمک کنید که درمان را جدّی بگیرند. کمک کنید که ترسشان از درمان بریزد. اگر فکر می‌کنید که به فکر خودکشی افتاده‌اند باید فوراً به دنبال کمک برآئید.
 به آن‌ها امید بدهید
هر نوع کمکی که به آن‌ها عرضه کنید، خواهند پذیرفت. این کمک‌ها می‌تواند به شکل ایمان به خدا، عشق به فرزند یا هر چیز دیگری باشد که به آن‌ها شوق زندگی بخشد. ببینید چه کارهایی مناسب آن‌هاست و بهشان یادآوری کنید.
- بی‌قید و شرط دوستشان بدارید
عشق خود را بدون قید و شرط نثارشان کنید و بگذارید بفهمند که این بیماری آن‌هاست که شما را نارحت کرده است نه خود آن‌ها.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
“Top 10 Tips for Coping With Depression in a Relationship”, Nancy Schimelpfening,

http://depression.about.com

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم دی 1392 توسط مدیر
 

ا

البته این را هم بگوییم که همه مردان این اشتباهات رامرتکب نمی شوند و تنها بسیاری(!)از آن ها این رفتارهای اشتباه را ناخواسته در زندگی مشترک تکرار می کنند، این را گفتیم که به تیریز قبای محترم همه آقایان برنخورد!

اشتباه یک : به حرف های زنم گوش نمی کنم!
بیشترین شکایت خانم ها این است که همسرشان به حرف آن ها گوش نمی دهد. متاسفانه برخی از مردها قدرت یک گفت وگوی ساده و عاشقانه را دست کم می گیرند.خانم ها طی گفت وگو دوپامین یا همان هورمون لذت در بدنشان بالا می رود و در نتیجه طی این گفت وگو ارتباط قوی تر می شود اما برای بیشتر مردها گفت وگو این قدر اهمیت ندارد. آقایان متوجه نمی شوند که خانم ها حرف می زنند تنها برای این که احساس کنند به طرف مقابل وصل هستند، ولی بسیاری از مردها فکر می کنند که همسرشان حرف می زند که خواسته اش را مطرح کند.از طرف دیگر مردها به طور غریزی می خواهند مشکلات همسرشان را حل کنند، حتی اگر خانم از او کمک نخواسته باشد.

راه حل :
یک عبارت است که می تواند برای خانم ها معجزه کند: «برای من از خودت بیشتر بگو» و اگر شما می خواهید واقعا او را خوشحال کنید، بگویید: « من به حرف هایت علاقه مندم »

اشتباه دوم : دست به سیاه و سفید نمی زنم!
خانم های شاغل بیشتر اوقات روزشان را در محل کار سپری می کنند و بعد هم باید مشغول غذا پختن و رسیدگی به سایر امور خانه و فرزندان شوند، آیا به نظر شما این توقع زیادی است که زنی انتظار داشته باشد بدون این که از همسرش بخواهد، ظرف ها را بشوید؟ قبول کنید که این فراتر از توانایی یک زن معمولی است، مردی که قدرت «جارو کردن» در استحکام یک رابطه را متوجه نشود به احتمال زیاد با همسرش مشکل خواهد داشت، مردها باید بدانند که کمک در انجام امور خانه در روحیه همسرشان به شدت تاثیر مثبت می گذارد.

راه حل :
بیشتر اوقات خانم ها هنگام انجام کار منزل آرام و قرار ندارند، اگر همسر شما نیز چنین است هر چه سریع تر به کمکش بشتابید و از او بپرسید « آیا کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟ »

اشتباه سوم : همه نیازها و علایق همسرم را می دانم!
آیا تا به حال دیده اید که بعضی از مردها وقتی می خواهند همسرشان را خوشحال کنند به او یک وسیله از لوازم خانگی را هدیه می دهند! در واقع وقتی مردی به همسرش هدیه می دهد بیشتر به نیازهای خودش فکر می کند نه این که همسرش به چه وسیله ای نیاز دارد.البته این فقط یک ویژگی مردانه نیست، همه مردم به طور طبیعی فکر می کنند دیگران نیز خواسته هایی شبیه خودشان دارند، چون همه فکر می کنند دیگران هم شبیه آن ها هستند.

راه حل :
مردها باید درباره نیازهای همسرشان بیشتر بدانند، این که چطور باید از او حمایت کنند و این که او دوست دارد همسرش چه رفتاری داشته باشد؟ به دست آوردن این اطلاعات خیلی سخت نیست تنها کافی است از همسرتان سؤال کنید. به خانم تان اجازه دهید که به راحتی با شما ارتباط برقرار کند و توقعاتش را بگوید.

اشتباه چهارم : سکوت همسرم علامت رضایت اوست!
مردها وقتی همسرشان یک روز با آن ها صحبت نمی کند به این فکر نمی کنند که شاید روحیه او آسیب دیده است و نمی تواند صحبت کند.مرد باید بداند طولانی شدن سکوت زن می تواند عواقب بدی به دنبال داشته باشد. مردها فکر می کنند سکوت خوب است و حال زن را خوب می کند اما برای زن این سکوت، آرامش پیش از توفان است.

راه حل :
وقتی یک زن ساکت است، باید مرد از او علت سکوتش را بپرسد، مردها باید همیشه احساسات همسرشان را بررسی کنند. باید بدانید که عبارت معجزه آسا در این مواقع این است « عزیزم در ذهنت چه می گذرد؟ » در این مواقع باید مرد بیش از همیشه خود را دلسوز نشان دهد چون در این صورت زن احساس امنیت می کند و راحت تر احساسات واقعی اش را مطرح می کند.

اشتباه پنجم : نباید دلایل تصمیم هایم را به زنم بگویم!
یک شکایت رایج زن ها از شوهرانشان این است که:« چرا آن چیزی را که فکرت را مشغول کرده، به من نمی گویی» واقعیت این است که برخی مردها، ناگفته ها را برای خودشان نگه می دارند و سعی می کنند احساساتشان را پنهان کنند. وقتی خانمی به همسرش پیشنهاد می کند که به سینما بروند ممکن است مرد بدون هیچ توضیحی تنها بگوید « نه!» هرچند در ذهن خود دلایل روشنی دارد مثل این که جای پارک پیدا نمی شود یا خیلی خسته است و… اما چون خانم ها این دلایل را نمی دانند دچار سوء تفاهم می شوند. مثلا زن فکر می کند که همسرش دوستش ندارد و نمی خواهد با او وقت بگذراند.

راه حل :
بازهم با همسرتان بیشتر صحبت کنید و دلایل کارهایتان را به او بگویید مردهایی که تصمیم هایشان را برای همسرشان توضیح می دهند بسیار بیشتر از مردهای دیگر در زندگی موفق هستند، این مردها حتی اگر با همسرشان مخالفت کنند چون برای او توضیح می دهند، مانع از ایجاد تنش می شوند.

اشتباه ششم : زنم به من توجه کافی ندارد!
باید بدانید که خانم ها به راحتی می توانند چند کار را با هم انجام دهند و این جزو طبیعت آن هاست، اما مردها این گونه نیستند. به عنوان مثال یک خانم هم می تواند تلفن جواب دهد، هم به غذا سرکشی کند و هم با شوهرش درباره یک موضوع مهم صحبت کند، اما در این مواقع مرد فکر می کند همسرش به او بی توجه است. مردها به دنبال توجه کامل هستند و می خواهند وقتی حرف می زنند همسرشان هیچ کاری نکند، و سرتاپا گوش باشد، در صورتی که نمی دانند همسرشان به حرف آن ها با توجه کامل گوش می کند. اگرچه در حال شستن ظرف هاست!

راه حل :
بهترین کار این است که هنگام صحبت، دست های همسرتان را بگیرید، با این کار دیگر گمان نمی کنید که او نسبت به حرف هایتان بی توجه است.

اشتباه هفتم : همین که در خانه هستم کافی است!
برخی از مردها فکر می کنند همین که در خانه باشند نشان دهنده صمیمیت آن ها با همسرانشان است، البته آنها حساب نمی کنند که در زمان حضور در منزل یا پای رایانه هستند یا فیلم می بینند یا خواب هستند و… در صورتی که برای زنان علاوه بر حضور فیزیکی، توجه ذهنی، احساسی و عاطفی مردان نیز اهمیت دارد.

راه حل :
۳ کار را فراموش نکنید زن ها برای داشتن یک رابطه موفق نیاز دارند که هم صحبت کنند، هم توجه کافی دریافت کنند و هم با همسرشان ارتباط حسی و فیزیکی داشته باشند تا احساس صمیمیت بیشتری کنند.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم دی 1392 توسط مدیر
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک