X
تبلیغات
مشاوره مشاوره

مشاوره

صفحه ي اصلي  -  تماس با ما  -  طراح قالب  

عكس تصادفي

 

جای کد

 

موضوعات

 

default


 

لينک دوستان

 

فروشگاه آنلاين شما با تخفيفهاي وپژه
روانشناسی آموزش و مشاوره
كلينيك الكترونيكي روان يار
اطلاعات پزشكي و مشاوره بوعلي
دانش نوين جنسي
پزشكي
دكتر رهام
مشاوره حقوقي رايگان
مشاوره حقوق و تامين اجتماعي مشمولان كار و تامين اجتماعي
بهتريت سايت تخصصي جاوا اسكريپ
ایساتیس
مسایل جنسی و زناشویی و شرعی
روانشناسی و مشاوره
روانشناسی و مشاوره
آينده روشن از آن شماست
مشاوره
بيكار
زيبا شويد
شعر ادبيات عشق روانشناسي
پاسخ به سوالات حقوقی شما
مرکز مشاوره

 

آرشيو

 

هفته چهارم بهمن 1392
هفته سوم بهمن 1392
هفته اوّل دی 1392
هفته چهارم آذر 1392
هفته سوم آبان 1392
هفته اوّل مهر 1392
هفته دوم مرداد 1392
هفته سوم تیر 1392
هفته اوّل تیر 1392
هفته سوم خرداد 1392

 

نويسنده

 

مدیر

 

آمار سايت

 

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !  ذخيره كردن صفحه!  اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!  لينک RSS 
site map site map ror html site map
  Add to Technorati

 

ساعت

 


 

 

 كد جاوا

 


 

 

تبليغات


محل قرار گيري کد هاي بنر

به جاي کودک فکر نکنيم

  نويسنده :  مدیر

 


انديشه يا انديشيدن همه ما والدين انتظار داريم که فرزندانمان بهتر از ما باشند. همه ما دوست داريم که فرزندانمان خوب يا بد بودن رفتار ديگران را تشخيص دهند و به راحتي در مقابل خواسته هاي نامعقول دوستان، اطرافيان و... تسليم نشوندو اين امر ميسر نمي شود مگر اين که زمينه هاي پرورش خردورزي، نقادي و انديشيدن را برايشان فراهم کرده باشيم. فرزندان ما بايد بتوانند با کمک گرفتن از نيروي عقل، موضوعات دريافتي را پردازش کنند و سره را از ناسره تشخيص دهند و راه صحيح را برگزينند. حسين سليمان پور مقدم روان شناس تربيتي و مشاور درباره تربيت فرزندان خردورز به خراسان چنين مي گويد: همانطور که قبلا گفته شد «تربيت شدن» با «تربيت کردن» متفاوت است. در تربيت شدن با احترام گذاشتن به شخصيت فرد، توانمندي هاي عاطفي و رواني وي شکوفا مي شود و بدون استفاده از کنترل هاي بيروني مانند تذکر، تهديد، تشويق، تنبيه و...، زمينه رشد فرد در ابعاد مختلف فراهم مي شود. آنچه دانستن آن ضروري است اين که پرورش خردورزي در فرآيند «تربيت شدن» ميسر است ؛ خردورزي يعني تفکر، تعقل، انديشيدن و پردازش صحيح و موضوعاتي که از طريق حواس مختلف دريافت مي شود.در فرآيند تربيت شدن براي اين که يک کودک بتواند تمام دريافت هاي بيروني را از کانال منطق، تفکر و انديشه بگذراند، بايد به قول شهيد مطهري(ره) به جاي انديشه انديشيدن را به او بياموزيم. به عنوان مثال از زماني که از سال اول دبستان کنار کودک مي نشينيم و در انجام تکاليف پا به پاي او هستيم، اگر کودک بد خط بنويسيم پاک مي کنيم، تا دوباره بنويسد، سوالات کودک را مي نويسيم تا او جواب دهد، دائم به او مي گوييم که درس بخواند و تکاليفش را انجام دهد يا زماني که امتحان دارد اضطراب ما بيشتر است، همه اين ها به اين معناست که ما والدين به جاي کودک فکر مي کنيم و در اين شرايط او را فردي وابسته بار مي آوريم که همواره از ما کمک مي خواهد. ما ناخواسته به او القا مي کنيم که نمي تواند، ياد ندارد و... .

در چنين وضعيتي کودک به جاي کمک گرفتن از قدرت تفکر و تعقل خود، جواب آماده مي خواهد اما اگر به کودک اجازه دهيم تکاليفش را خود انجام دهد، خودش مطالعه کند، سوال کند و جواب سوالاتش را بيابد و ما تنها نظارت داشته باشيم، بي گمان به او کمک بزرگي کرده ايم.نکته ديگر اين که انسان خردورز تمامي اطلاعاتي را که دريافت مي کند بدون چون و چرا نمي پذيرد بلکه آن ها را با بهره گيري از مهارت تفکر نقاد بررسي مي کند و به نقد مي کشد. به عنوان مثال کودک در مواجهه با سوالات، پيشنهاد و نظرهاي ديگران سريع تسليم نمي شود بلکه آن ها را نقد مي کند و درباره اين که کدام را بپذيرد و کدام را رد کند، مي انديشد.بي گمان کودکي داراي چنين مهارتي مي شود که فرصت پيشنهاد و اظهارنظر (هر چند اشتباه) را در خانواده داشته باشد.کودکان و نوجواناني که در خانواده فرصت بيان احساسات مثبت و منفي، نقد رفتارهاي درست يا نادرست والدين، فرصت مطالعه، تحقيق و افزايش دامنه لغات و اطلاعات را ندارند و هر چه بگوييم قبول مي کنند، مهارت« نه گفتن» ندارند و در تصميم گيري هاي خود به والدين بسيار وابسته اند. همانطور که مي دانيم در دين ما نيز به تفکر اهميت زيادي داده شده است.

حال بايد از خود پرسيد که به راستي تفکري که در دين ارزش آن بيشتر از ۷۰سال عبادت است، چگونه تفکري است؟

آن چه والدين بايد به آن توجه کنند، اين است که بايد مقدمات تفکر را در خانواده فراهم کنند؛ سوالات (موادخام) را در اختيار کودک بگذاريد و با تزريق عشق، محبت و صميمت کودک را در مقابل آسيب هاي اجتماعي مصون کنند. کودک بايد ياد بگيرد به جاي تسليم شدن، انديشه کند و نظرات مختلف را نقد کند. از جمله مواردي که به پرورش قدرت تفکر کودک کمک مي کند ، مي توان به نمونه هاي زير اشاره کرد:

- به سوالات وي سريع پاسخ ندهيد و از او بخواهيد خودش درباره آن ها فکر کند.

- وقتي اشتباه مي کند به جاي متهم کردن وي يا توهين و تذکر از او کمک بخواهيد به اين سوال پاسخ دهد که چه کاري بايد انجام دهد تا دوباره چنين اتفاقي نيفتد.

- به جاي اين که از شما بترسد، فرصتي فراهم کنيد تا صادقانه و راحت حتي درباره اشتباهاتش با شما صحبت کند.

- به صورت کوتاه، مختصر و با بيان زيبا او را صحبت کنيد. از طرفي بايد به اين نکته توجه داشت که امکانات و ابزاري که در خانه براي رفاه او فراهم مي شود، بايد عاري از هر گونه آلودگي باشد.

به عنوان مثال روزي حلال، محيط پاک و سرشار از عشق و محبت خانواده و عاري از خيانت، دروغ و ... مي تواند به کودک کمک کند تا او موضوعات دريافتي را به شکل صحيح پردازش کند.

- کودکان در آينده آن گونه رفتار مي کنند که مي انديشند. والدين در بستر خانواده زمينه اين را که چگونه فکر مي  کند فراهم مي کنند. فرزندان ما آن گونه مي شوند که هستيم نه آن گونه که مي خواهيم.

بنابراين والدين بايد به رفتار خود نيز توجه کنند. وقتي فرزندانمان نظري مي دهند به آن ها گوش کنيم و احترام بگذاريم، حرفشان را قطع نکنيم و از هرگونه توهين و تحقير وي بپرهيزيم. نکته مهم اين که لازمه تربيت شدن، سعه صدر و حوصله است. زيرا وقتي بذري مي کاريد بايد منتظر بمانيد تا ثمر دهد بنابراين با توکل به خداوند بزرگ، صبر و تلاش کنيد واين ضرب المثل را به ياد داشته باشيد که اگر مي خواهيد يک ساله نتيجه بگيريد، برنج بکاريد اگر مي خواهيد ۱۰ساله نتيجه بگيريد درخت بکاريد و اگر مي خواهيد فرزندان صالحي داشته باشيد به حوصله و صبر نياز است.

منبع : میگنا

  لينک ثابت |جمعه بیست و پنجم بهمن 1392| موضوع: |  

 


مگر تربيت هم دخترانه و پسرانه دارد؟!

  نويسنده :  مدیر

 

 


تحقيقات در مورد رشد مغزي خانم‌ها و آقايان نتايج جالبي نشان داده است. شكل‌گيري رفتار پسرها و دخترها از همان دوران بارداري مادر آغاز مي‌شود و مسير طولاني‌اي را طي مي‌كند. همه جنين‌ها ابتدا بدن يكساني دارند اما ...     

  خيلي پرجنب‌وجوش است، مدام مي‌پرد و دلش مي‌خواهد از همه‌جا بالا برود، روي هيچ چيز به غير از رايانه‌ و بازي‌هايش نمي‌تواند تمركز كند و وقتي هم بازي مي‌كند، به هيچ‌چيز ديگري گوش نمي‌دهد. وقتي با خواهرش بازي مي‌كند، اسباب‌بازي‌ها را به سمت او پرت مي‌كند. از انجام تكاليف مدرسه‌اش فرار مي‌كند...

معلمش مي‌گويد در كلاس درس خيلي باعث هرج‌ومرج مي‌شود. آيا پسرم‌ بيش‌فعال است؟ رفتارش طبيعي است؟ آيا همه پسربچه‌ها اين شيطنت‌هاي آزاردهنده را دارند؟... اينها بخشي از گفته‌هاي مادران پسردار است. رفتار پسربچه‌‌هاي در سنين رشد با دختربچه‌ها بسيار متفاوت است. در اين مطلب رفتار پسربچه‌ها را بررسي كرده‌ايم و اينكه چه عواملي باعث بروز رفتارهاي متفاوت آنها مي‌شود.



تحقيقات در مورد رشد مغزي خانم‌ها و آقايان نتايج جالبي نشان داده است. شكل‌گيري رفتار پسرها و دخترها از همان دوران بارداري مادر آغاز مي‌شود و مسير طولاني‌اي را طي مي‌كند. همه جنين‌ها ابتدا بدن يكساني دارند اما با اضافه‌شدن هورمون آندروژن كه كروموزوم y را هدف قرار مي‌دهد، بعد از 8 هفته، جنين پسر خواهد شد. در واقع همين آندروژن است كه باعث شكل‌گيري اندام‌هاي جنسي آقايان، ماهيچه‌هاي متفاوت و حتي شكل‌ چربي بدنشان مي‌شود. اين هورمون مسوول تغييرات در ساختار مغزي نيز است و اين تغييرات در نهايت باعث شكل‌گيري رفتارهاي متفاوت پسرها و دخترها مي‌شود. يعني حركت‌ها و حالت‌هاي متفاوت دخترها و پسرها به دليل شكل متفاوت مغزشان است.دختربچه‌ها تمرکز بيشتري دارند

به طور كلي تمركز آقايان از خانم‌ها كمتر است. پسرها بيشتر خودشان را با فضاهاي مجازي تطبيق مي‌دهند، نسبت به دخترها براي يادگيري بيشتر به حركت‌هاي فيزيكي نياز دارند و در نهايت مغز پسرها به استراحت بيشتري نياز دارد.

شيوه حل مساله در دختربچه‌ها و پسربچه‌ها فرق دارد

پسربچه‌ها و دختربچه‌ها حتي در برابر مشكلات هم واكنش‌هاي متفاوتي دارند. يك پسربچه در مواجهه با مشكل اول خودش را به جايي مي‌رساند كه تنها باشد و حتي براي حل مشكلش سراغ مادرش نمي‌رود اما اولين واكنش‌ دختربچه‌ها گريه‌كردن و پناه بردن به آغوش مادر است. اين مساله بيانگر آن است كه دخترها براي حل مشكلاتشان به نيرو يا عاملي به غير از خودشان روي مي‌آورند اما پسربچه‌ها دوست دارند مشكل را به تنهايي حل كنند. وقتي محققان رفتار دختربچه‌ها و پسربچه‌ها را روي يك منحني بردند و آمار گرفتند، متوجه شدند دختربچه‌ها علاقه بيشتري به انجام كارهاي گروهي و فعاليت‌هاي جنبي دارند اما پسربچه‌ها در صورتي به كارهاي گروهي تن مي‌دهند كه رييس يا رهبر گروه باشند و ديگران از آنها حرف‌شنوي داشته باشند.

دختربچه‌ها منعطف‌ترند

قدرت تغيير و انعطاف‌‌پذيري پسرها در مورد همجنس خودشان بيشتر است و وقتي پاي غيرهمجنس به ميان مي‌آيد، كمي قلدرتر مي‌شوند. مغز يك پسربچه به او فرمان مي‌دهد كه تو مسوول اين گروهي و بايد آنها را تحت‌نظر داشته باشي. يك پسربچه در چيدن يك پازل، در بردن يك بازي رايانه‌ا‌ي و البته آتش‌زدن يك كپه چوب سرعت عمل بيشتري دارد. حس رقابت‌پذيري بيشتري هم در اين بچه‌ها وجود دارد در نتيجه اگر تمايل داريد مساله‌اي را ياد بگيرند، آنها را در يك گروه بگنجانيد و مطمئن باشيد حتما سريع‌تر ياد مي‌گيرند.

منبع: میگنا

  لينک ثابت |جمعه بیست و پنجم بهمن 1392| موضوع: |  

 


کودک حسود را این گونه تربیت کنید!

  نويسنده :  مدیر

 

پدر و مادرهاي بسياري هستند كه كودكان حسود دارند و اگر اين نوشتار را بخوانند چند راهكار ساده براي حل اين مشكل ياد مي‌گيرند.

يك آمار جالب توجه جهاني مي‌گويد كه تمامي‌کودکان درصدي از حسادت را نسبت به خواهر، برادر يا کودکان دیگر تجربه می‌کنند. در عين حال روانپزشكان معتقدند والدين بايد حسادت كودك را به عنوان احساس طبیعی کنترل کنند زيرا اگر کودک خودش را با كوچولوهاي اطراف خود مقایسه کند به مشکلاتی دچار خواهد شد. كنترل حسادت كودك به او احساس بهتری خواهد داد و می‌تواند روابط اجتماعی بهتری هنگام برخورد با دیگر کودکان داشته باشد.

از سوي ديگر كنترل نشدن چنين احساساتي باعث سرخوردگی و ناراحتی او مي‌شود و روابط كودك با همسالانش را از حالت عادي خارج مي‌كند. اگر دوست داريد به عنوان پدر يا مادر بتوانيد حسادت كودك را راحت‌تر كنترل كنيد و احتمال آسیب رساندن به خودش و دیگران را كاهش دهيد از روش‌های زیر بهره بگيريد.
به احساس كودك توجه ‌کنید

وقتی کودک مي‌بیند كه احساسات او را نمي‌شناسید و درخواست او براي شما مهم نيست سعي مي‌كند كاري كند كه به او توجه کنید. اگر بازهم ناموفق بماند كارهاي بدتري مي‌كند و به عنوان نمونه بلندتر فرياد می‌زند. بايد به کودک بفهمانيد که احساس او براي شما خيلي اهمیت دارد. اگر به عوض كردن لباس‌هاي برادر كوچكش توسط شما يا بازي شما با اين رقيب كوچولو حسادت مي‌كند بايد به او بفهمانيد كه اگر صبر کند به او هم در همين زمينه کمک خواهيد كرد يا اينكه با او بیشتر بازی خواهيد كرد. حتي اگر سه نفري بازي كرديد و او به رقيب كوچكش باخت هم بايد به او بگویید كه مطمئن هستيد می‌تواند در نوبت بعدي بازي برنده شود.



او هم موفق مي‌شود

کودکان خیلی زود خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند و به اين نتیجه می‌رسند که توانایی خوبی در یک فعالیت خاص ندارند و ممكن است نااميد شوند. در چنين شرايطي وظيفه پدر و مادر ايجاد توازن بين داشته‌ها و نداشته‌هاي اوست تا مانع از حسادت ورزيدن كودك به همسالان شود. علاقه‌مندي به نقاشی يا فوتبال را مثال مي‌زنيم. اگر كوچولوي شما اندكي ضعيف است و مي‌خواهد اين قبيل كارهاي خاص را كنار بگذارد با او صحبت كنيد تا بفهمد كه قرار نيست بهترين نقاش يا بهترين فوتباليست ايران باشد. همين كه چنين هنري دارد كافي است و خيلي از همسالان او هستند كه از چنين هنري بي‌بهره‌اند و به او حسادت می‌کنند. با او تمرين كنيد و با تشويق مداوم فرزندتان را به نقطه مطلوب رسانيد. مهم اين است كه خودش از ترك آن فعاليت منصرف شود.



بگذاريد هدیه بدهد

رایج‌ترین نوع حسادت کودکانه حسادت به اسباب بازی‌ها، لباس‌ها و دارايي‌هایي است كه دیگران دارند و او ندارد. اگر تهیه چنین چيزهايي از عهده شما خارج است به او پس‌انداز کردن را بياموزيد و بگوييد مي‌تواند با پول‌هاي روزانه یا عیدی‌های خودش چنين وسايلي را خودش بخرد. گذشت را هم به او بياموزيد.

اينكه بداند برخي همسالان او همين چيزهايي كه كودك‌تان در اختيار دارد را هم ندارند به او كمك مي‌كند حسادت كمتري به ديگران بورزد و حتي به دوستانش كمك كند تا از داشته‌هايش استفاده كنند. مي‌تواند لباسي كه پوشيده و حالا برايش كوچك شده را به دوستش هديه بدهد. اين آغاز راه است و كودك شما علاوه بر شكرگزاري بخشيدن چيزهاي خوب را هم خواهد آموخت.



عادل باشيد

اگر برای یکی از فرزندان‌تان چيزي مي‌خرید برای فرزند ديگرتان هم چیزی هر چند كوچك و ارزان بخرید. به توانايي‌هاي هردو نظر داشته باشيد و هر كدام را در فاز خاصي بيندازيد تا به هم حسادت نكنند. حتي اگر هردو در يك فعاليت خاص باهم رقابت دارند هم با حرف‌ها و تشويق‌های‌تان يكي را علیه ديگري نكنيد. ابراز محبت شما به هردو بايد در يك سطح باشد و البته نه از يك جنس!

اين شما هستيد كه با رفتارتان با همسالان فرزندتان به او نشان مي‌دهید چگونه با کودکان دیگر رفتار کند و مهربانی با کوچک‌ترها را به عنوان يك اصل زندگي در خود برشمرد. در عين حال بايد انضباط داشته باشید و به او هم بياموزيد كه بايد منضبط و احترام گذار باشد. به اين ترتيب دايره حسادت‌ها كوچك‌تر خواهد شد و او به جاي دست درازي به اموال دوستش به او احترام مي‌گذارد و از او اجازه مي‌گيرد.      

منبع : میگنا

  لينک ثابت |جمعه بیست و پنجم بهمن 1392| موضوع: |  

 


روشهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان

  نويسنده :  مدیر

 

رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

آنها چگونه و از کجا دلسوزی ،مهربانی و دیگر ارزش های اخلاقی مهم را یاد می گیرند؟

آیا روش های علمی وجود دارد تا والدین جهت شکل دهی ویژگیهای کودکانشان ،از آنها بهره گیرند؟

اینها برخی از سوالاتی هستند که معمولا به ذهن والدین و دست اندرکاران پرورش و تربیت کودکان می رسد، به همین جهت ابتدا به اختصار نظرات برخی از مولفان و نظریه پردازان را مرور کرده و در پایان به ارائه چند راهکار ساده خواهیم پرداخت .

یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند .البته به زبان ساده و در مورد کودکان ،ما توانایی آنها را در تمایز درست از غلط توصیف می کنیم .

هوش اخلاقی موضوع تقریبا جدیدی است. همان طور که هوش هیجانی و هوش شناختی با یکدیگر فرق دارد، هوش اخلاقی هم یک هوش کاملا مجزاست. مفهوم اصلی هوش اخلاقی این است که ما بتوانیم درست را از نادرست تشخیص دهیم؛ یعنی اعتقادات محکم اخلاقی داشته باشیم و بر اساس این اعتقادات عمل کنیم.

هوش اخلاقي توانايي تشخيص و تميز درست از نادرست است. به بيان ديگر، كسي داراي هوش اخلاقي تعريف مي شود كه از باورهاي اخلاقي راسخ و قوي و توانايي عمل كردن به آنها برخوردار باشد، به گونه اي كه فرد به شيوه اي صحيح و محترمانه رفتار كند.

هوش اخلاقي اشاره به توانايي اعمال اصول اخلاقي در اهداف شخصي، ارزش ها و فعاليت هاي فرد دارد و به مفهوم ظرفيت وتوانايي درك مسائل خوب از مسائل بد است. هوش اخلاقي شامل گستره ي فراشناختي يافراعملي است كه واكنش شناخت ها، نگرش ها و فعاليت هاي اخلاقي را در چارچوب سيستم هاي ارزشي فردي امكان پذير مي سازد. هوش اخلاقي، هوش حياتي براي همه انسان ها است (نقطه عطفي براي تمام هوش ها محسوب مي شود)، به دليل اينكه هوش اخلاقي اشكال ديگرهوش را به انجام كارهاي ارزشمند هدايت مي كند.

پژوهش هاي محققان تعليم و تربيت نشان داده كودكاني كه به هر دليل هوش اخلاقي كسب نكرده اند در معرض خطرهاي جدي قرار دارند. اين كودكان به دليل وجدان متزلزل، ضعف در مهار كردن اميال، رشدنيافتگي حساسيت هاي اخلاقي و باورهاي كه به گونه اي نادرست هدايت شده، تا حد زيادي به عقب افتادگي اخلاقي و اجتماعي دچار و در بزرگسالي به شخصيت هاي نابهنجار و ناموفق تبديل مي شوند.

دو نظریه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پیاژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقی کودکان را مطالعه کردند.
پیاژه مشاهده کرد که چگونه استدلال اخلاقی در کودکان شکل می گیرد.او دریافت در کودکان خردسال ،در مقایسه با کودکان بزرگتر ،ادراک ابتدایی تری از رفتار درست - غلط دارند.

پیاژه با طرح این پرسش اساسی که کدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده کرد که کودکان خردسال رفتار بد را به وسیله میزان صدمه ای که به خاطر رفتار شخص ایجاد شده قضاوت می کنند، او داستانهایی را در قالب معما یا مساله اخلاقی بود برای آنها تعریف می کرد و از آنها می خواست بگویند ” چه کسی رفتارش بدتر است ؟” به عنوان مثال ،یکی از داستان ها به این شرح بود : پسری که بطور اتفاقی
۱۵ فنجان را می شکند کار بدتری کرده است یا پسری که از روی لجبازی و عصبانیت ،هنگامی که مادرش در آن اطراف نیست ، یک فنجان را می شکند؟ پیاژه مشاهده کرد کودکان خردسال ، رفتار بد را به پسری که فنجان بیشتری شکسته است نسبت دادند و این امر صرف نظر از نیت کودک دوم بود . پیاژه این استدلال اخلاقی را ، اخلاق عینی یا واقع گرایی اخلاقی نامیده ،در حالی که کودکان بزرگتر رفتار بد را به پسری که فقط یک فنجان شکسته بود نسبت دادند.،زیرا انگیزه او بد بود.مسلما این نوع استدلال پیشرفته تر از استدلال اخلاق عینی است .

از نظر پیاژه به نظر نمی رسد کودکان بتوانند این مرحله از رشد اخلاقی را کاملا قبل از سنین
۱۲ یا ۱۳ سالگی کسب کنند. نظریه پرداز و مولفی دیگر ، یعنی لارنس گلبرگ کار پیاژه را تا سنین جوانی و بزرگسالی ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پیش عرفی نامید.در این سطح کودکان با اجتناب از تنبیه و برآوردن نیازها ی خود رفتار صحیح را نشان می دهند .(در این سطح مرحله اول مساوی تنبیه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرایی توصیف می شود ). این سطح و مرحله هایش کارهای کودکان خردسال تا ۱۰ سالگی را توجه می کند .سطح دوم ،عرفی خوانده می شود ، در این سطح کودکان بیشتر با زندگی بر اساس انتظارات دیگران و انجام کار صحیح به دلیل اینکه برای گروه مناسب است ،رفتار می کند.(مرحله سوم با انطباق بین افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعی و تبعیت از قانون مرتبط است ).این سطح و مرحله هایش با ویژگی های کودکان بالای ۱۰ سال تا دوران بزرگسالی مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفی نامیده می شود .

در طی این سطح افراد رفتارشان را به وسیله ارزش ها و اعتقادات گروهی و به عبارتی معیارهای جهانی ارزیابی می کنند و رفتارها را با جامعه ای که با آنها زندگی می کنند کنترل می نمایند.به این ترتیب رفتار صحیح بر اساس یک قرار داد اجتماعی با دیگران و مطابق با اصول اخلاق جهانی که ممکن است بر مبنای قوانین جوامع بشری پایه ریزی شده باشد.(در این سطح مرحله پنجم با قرار دادهای اجتماعی و حقوق فردی ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستی مطابقت دارد.) با آن که دیدگاه های دیگری نیز از سوی مولفان دیگر ارائه شده و افراد متعددی با مراحل رشد اخلاقی پیاژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد می کنند، اما همچنان این پرسش اصلی برای والدین باقی است که ما چگونه رفتار اخلاقی را به کودکان آموزش می دهیم؟ یکی دیگر از مسائل اساسی که همواره در اکثر مسائل (مانند رشد هوش ،شکل گیری شخصیت و
) انسانی مطرح است ، تعیین میزان سهم "طبیعت-تربیت ” است .

متعادل ترین نظر در این بین آن است که رشد اخلاقی حاصل تعامل بین طبیعت و تربیت است . اخلاق در نتیجه تعامل عواملی مانند نظرات والدین ، روش های انضباطی و همچنین انتخاب ها و اختیارات خود کودکان شکل می گیرد.کودک از تجارب اولیه خود برای تشخیص درست از غلط بهره می گیرد .در عین حال هنگامی که نیاز به تربیت و پرورش دارند ،والدین به طور متعادل نیازهایشان را برآورده می سازند ،بدین ترتیب یاد می گیرند در زندگی مقررات را بپذیرند و یاس ها را تحمل کنند. دوست داشتن افراطی و برآوردن نیازها صرف نظر از خواسته ها و نیازهای کودک، او را لوس می کند.این سبب می شود کودکان در اولین مراحل رشد اخلاقی بر اساس فردگرایی خودخواهانه مغرور شوند. این مساله برای کودکان دو ساله خوب است ،برای شش ساله ها قابل تحمل و در
۱۲ ساله ها و یا سنسن بالاتر مضر است .

محدودیت زیاد موجب می گردد کودک احساس کم ارزشی و فقدان خویشتن داری کند.این روش ها موجب بهم ریختن سلامت روانی کودک می شوند ، او فردی بسیار سرکش یا بسیار مطیع ،لیکن به شکلی بیمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندکی تامل می توان دریافت رسیدن به تعادل مشکل است .با برقراری انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبیه نمی کنیم یا باعث ایجاد محدودیت نمی شویم بلکه چگونگی تشخیص درست از غلط را آموزش می دهیم. حتی به رغم مقررات و نظام های اجتماعی ، کودکان در سنین بالاتر می توانند تصمیم بگیرند و انتخاب کنند که از قوانین و مقررات جامعه پیروی نمایند یا نه . در نهایت والدین در درک رشد اخلاقی باید این واقعیت را بپذیرند که باید کودکانشان را ارزیابی کنند تا اهداف بهتری را برای رشد فردی آنها برگزینند. به تازگی مولفان ، اصطلاح تازه ای را تحت عنوان هوش اخلاقی سعی دارند در روانشناسی وارد نمایند .

در این زمینه مایکل بوریا ده نکته را برای پرورش کودکانی اخلاقی یا ایجاد هوش اخلاقی پیشنهاد می دهد ، که ابتدا رئوس این موارد را مرور کرده و سپس به اختصار به شرح هر یک می پردازد:
۱-احساس تعهد در راستای ایجاد و پرورش کودکی اخلاقی
۲-تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید.
۳-شناختن باورها و عقاید خودتان ، ضمن تلاش برای سهیم کردن دیگران
۴-از لحظات آموختنی به خوبی بهره بگیرید.
۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید.
۶-توقع رفتاری اخلاقی داشته باشید .
۷-نسبت به آثار رفتارها واکنش نشان دهید.
۸-رفتارهای اخلاقی را تقویت کرده و پاداش دهید .
۹-به طور روزانه اصول اخلاقی را اولویت بندی نمایید.
۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی از نظر دکتر مایکل بوریا ، خانه بهترین مدرسه برای آموزش رفتارهای اخلاقی است .

در این راستا ،او ده نکته را جهت ایجاد هوش اخلاقی به والدین پیشنهاد می دهد.
۱- احساس تعهد در جهت پرورش کودکی اخلاقی یک سوال اساسی آن است که پرورش یک کودک اخلاقی چه مقدار برای شما اهمیت دارد؟ چراکه تحقیقات نشان داده اند ،والدینی که شدیدا احساس نیاز به شکل دادن رفتارهای اخلاقی در کودکانشان می نمایند، یا ترس از ایجاد اخلاق های زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زیرا خودشان را برای تلاش ذز این مورد متعهد کرده اند.بنابراین اگر شما واقعا می خواهید کودکی دارای اخلاق داشته باشید ، باید احساس تعهد شخصی برای پرورش او نموده و این تعهد تا نیل به هدف تداوم یابد.

۲- تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید والدین اولین و قوی ترین الگو یا معلم اخلاق برای کودکانشان هستند، بنابراین مطمئن شوید همان رفتارهای اخلاقی را که از کودکتان انتظار دارید ، انجام دهید تا آنها از شما فراگیرند.

۳-شناخت باورها و عقاید خودتان ضمن سهیم کردن آنها با دیگران پیش از آنکه بتوانید کودکی با اخلاق پرورش دهید ، باید درباره آنچه که به آن باور دارید با خودتان صادق و صریح باشید ، بنابراین مدتی کوتاه به تمامی ارزش هایتان فکر کنید .سپس درباره این که چرا شما این روش اجرای خاص خودتان را دارید ،به طور منظم با کودکتان صحبت کرده و نظراتتان را با او در میان گذارید.
۴-از لحظات آموختن به خوبی بهره بگیرید بهترین لحظه های آموزش معمولا غیرمنتظره و اتفاقی هستند و بر خلاف تصور ،از پیش برنامه ریزی نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقی به میان آمد ،از آن فرصت استفاده کنید ،آنها به شما و کودک کمک می نمایند تا باورهای اخلاقی استواری را که در هدایت مستمر رفتارهایش برای تمامی زندگی موثرند،رشد دهد.

۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید انظباط موثر موجب مراقبت از کودک در این امر می شود تا تشخصی دهد که چرا رفتارش اشتباه است وچگونه می تواندذ آن را اصلاح و تصحیح نماید. در این راستا ، استفاده از پرسش های صحیح به کودکان کمک می نماید به این توانایی دست یابند که نظ دیگران را درباره رفتارشان دریابند و توانایی درک نتایج رفتارهایشان را توسعه دهند.
۶-توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشید در این زمینه نتیجه مطالعات روشن بوده است ،کودکانی که رفتارهای اخلاقی دارند ،والدینی دارند که از آنها انتظارات داشته اند چنین عمل کنند.توقعات و انتظارات شما از کودکتان ، به منزله تعیین نوعی استاندارد برای رفتارهای آنهاست .
۷-نسبت به آثار رفتارهای واکنش نشان دهید محققین ابراز می کنند که یکی از بهترین تمرین های سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار کودک بر شخص دیگر است ، انجام این کار موجب افزایش رشد اخلاقی کودک می شود.
۸-رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کرده و پاداش دهید یکی از ساده ترین راههای کمک به کودک در جهت کسب رفتارهای جدید این است که پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسین نمایید . پس با هدف شکل دهی رفتارهای اخلاقی ، کودک را زیر نظر بگیرید و با شرح اینکه چرا رفتارش خوب بوده و شما برای آن ارزش قائلید، آن را تقویت نمایید.

۹-هر روز اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید. کودکان با خواندن اصول اخلاقی در متن کتابها یاد نمی گیرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلکه تنها با انجام کارهای خوب ، این امر را می آموزند، کودک را جهت کمک برای ایجاد تغییر در دنیای خودش تشویق کنید و همیشه او را یاری دهید تا نتیجه مثبت عمل خود را بر روی حالات دیگران درک و تشخیص دهد .هدف نهایی و واقعی برای کودکان آن است که هرچه کمتر و کمتر به راهنمایی بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقی باید به زندگی روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را برای خودشان درونی سازند ، این امر تنها زمانی روی می دهد که والدین بر اهمیت فضیلت ها دائما تاکید کنند و بچه هایشان هم مکررا این رفتارهای اخلاقی را تمرین کنند.

۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی به کودکتان قانون طلایی را که بسیاری از تمدن ها را در طول قرن ها هدایت و راهنمایی کرده است [ و سخن پیامبر اسلام(ص) نیز هست ] آموزش دهید: ” با دیگران همانگونه رفتار کنید ، که می خواهید با شما رفتار شود .” به او یادآوری کنید از خودش قبل از هر کاری بپرسد "آیا من دوست دارم ، دیگری با من این طور رفتار کند؟” تلاش کنید این اصل ، قانون اساسی اخلاقی خانواده شما باشد.


خوشبختانه هوش اخلاقی را می توان یاد گرفت.

شايد بتوان گفت مهم ترين نكته در مبحث هوش اخلاقي اين است كه اين هوش يه طور كامل آموختني و قابل يادگيري است و به هيچ وجه جنبه ي وراثتي ندارد و تنها از طريق تربيت به كودكان منتقل مي شود. بهترين زمان آموزش هوش اخلاقي در فرزندان از دوره ي نوزادي تا پايان نوجواني است و تعلل والدين در اين زمينه موجب ضعف بالقوه ي كودكان در يادگيري فضايل اخلاقي و ايجاد عادات مخرب مي شود.

والدین از همان ابتدا به عنوان اولین معلم فرزندشان می توانند هوش اخلاقی را با یاد دادن شایستگی های اخلاقی مانند خویشتنداری، بردباری، انصاف، همدلی، گذشت و دیگر صفت های خوب به آنان آموزش دهند. تقویت این هوش بهترین فرصت است که فرزندانمان را در مسیر درست قرار دهیم تا آنان بتوانند علاوه بر درست فکر کردن، درست هم عمل کنند، البته قبل از هر کاری لازم است ابتدا ارزش ها و شایستگی های اخلاقی را به عنوان اولین قدم به آنان آموزش دهیم و بر انجام آنها هم از سوی خود و هم فرزندانمان مصر باشیم.

هوش اخلاقی شامل هفت اصل اخلاقی است که به فرزندتان کمک می کند هنگام مواجهه با فشار ها و چالش های اخلاقی در زندگی از آنها عبور کند. این اصول اخلاقی به فرزندتان جهتی اخلاقی می دهد تا طبق موازین اخلاقی رفتار کند.


هفت فضليت هوش اخلاقي

همدلی:
این نیکخویی به فرزندتان کمک می کند نسبت به نیازها و احساس های دیگران حساس تر شود، به اشخاص نیازمند کمک کرد و با دیگران با محبت رفتار کند. علاوه بر اینها، همدلی، عاطفه اخلاقی قدرتمندی است که فرزندتان را به انجام کارهای درست تشویق می کند، زیرا یک شخص همدل تاثیر درد عاطفی را بر دیگران تشخیص می دهد و بی رحمانه رفتار نمی کند.

 

همدلي يعني همدردي با مردم و درك نگراني ها و احساسات ديگران. اين فضيلت به كودك كمك مي كند غير از نيازهاي خود، نسبت به نيازها و احساسات ديگران نيز حساس باشد و تمايل بيشتري به ياري افراد آسيب ديده يا دچار مشكل پيدا كند. همچنين يك اهرم اخلاقي قوي است كه كودك را وامي دارد به درستي رفتار كند و از آنجا كه مي تواند رنج هاي عاطفي ديگران را تشخيص دهد و درك كند، از ظالمانه رفتار كردن در حق ديگران پرهيز كند.


وجدان:
هرگاه فرزندتان از مسیر درست خارج شود، به کمک وجدان دچار احساس گناه می شود. داشتن وجدان به وی کمک می کند حتی در برابر وسوسه زیاد، رفتاری درست داشته باشد. وجدان سنگ بنای رشد و پرورش صفات شایسته ای همچون صداقت، مسئولیت و اصالت است.

وجدان، نداي دروني بالقوه اي است كه به كودك در تصميم گيري براي تعيين درستي و نادرستي امور كمك مي كند و باعث مي شود او در مسير اخلاق بماند و در صورت انحراف احساس گناه كند. وجدان بيدار، كودك را در مقابله با نيروهايي كه در برابر خوبي قدعلم مي كنند تقويت مي كند و او را قادر مي سازد در مواجهه با وسوسه ي نفس نيز به طور صحيح رفتار كند. اين خصيصه سنگ بناي تقويت حصايل نيك بنيادي مثل صداقت و مسؤوليت پذيري و امانتداري است.

خویشتنداری:
این اصل مهم اخلاقی سبب می شود فرزندتان هوس هایش را مهار و پیش از عمل فکر کند تا رفتار سنجیده و درستی داشته باشد. در نتیجه تصمیمات شتابزده ای را که باعث عواقب بد می شود، نداشته باشد. به علاوه، تقویت خویشتنداری به فرزندتان کمک می کند تا متکی به نفس شود، زیرا می داند که می تواند رفتارش را کنترل کند.

به فرزند شما ياد مي دهد قبل از مبادرت به انجام هر عمل، فكر كند. در نتيجه او به گونه اي صحيح رفتار مي كند و كمتر احتمال دارد به انتخاب هاي عجولانه كه برايش پيامدهاي خطرناك دارد، دست بزند. اين فضيلت همچنين به فرزند شما كمك مي كند و به خود متكي باشد زيرا او مي داند به تنهايي قادر است اعمالش را مهار كند. همچنين پايه گذار بخشندگي و مهرباني است چرا كه به كودك كمك مي كند از لذات آني چشم بپوشد و در عوض به كمك ديگران بشتابد.


احترام:
هنگامی که فرزند شما احترام را به عنوان بخشی از زندگی روزانه اش در نظر می گیرد، به حقوق و احساس دیگران توجه خواهد داشت و برای خود نیز احترام بیشتری قائل خواهد بود. این صفت شایسته فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود.

فرزند شما را تشويق مي كند. به دليل آن كه احترام به ديگران را ارزشمند مي داند، با ديگران با ملاحظه رفتار كند. اين ويژگي فرزند شما را بر آن مي دارد با ديگران همان گونه رفتار كند كه دوست دارد با خودش رفتار شود. به همين دليل اساس پيشگيري از خشونت، بي عدالتي و نفرت را پايه گذاري مي كند. وقتي كودك احترام را بخشي از زندگي روزانه اش بداند، احتمال بيشتري دارد كه به حقوق و احساست ديگران توجه كند، در نتيجه براي خودش هم احترام بيشتري قايل مي شود.

مهربانی:

با پرورش مهربانی در فرزندتان وی یاد می گیرد خودخواهی کمتر و محبت بیشتری داشته باشد. فرزند با صفت مهربانی، بیشتر به نیازهای دیگران فکر می کند و علاقه بیشتری به مردم نشان می دهد و بیشتر هم مدافع آنانی خواهد بود که دچار مشکل شده اند یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.

توجه فرزند شما را به رفاه و احساسات ديگران جلب مي كند. با تقويت اين فضليت در فرزندتان او كمتر خودخواهي به خرج خواهد داد و بيشتر دلسوز و غمخوار مي شود و درك مي كند كه مهرباني كردن به ديگران، ساده ترين كاري است كه مي شود كرد. وقتي فرزند شما مهربان باشد بيشتر به فكر نيازهاي ديگران است. به آن ها توجه مي كند و در كمك به نيازمدان پيشقدم مي شود و از كساني كه دچار آسيب يا مشكل شده اند، دفاع مي كند.

تحمل و بردباری:
این اصل اخلاقی به فرزندتان کمک خواهد کرد با فهم و مهربانی با دیگران رفتار کند و در برابر نفرت، خشونت و تعصب بایستد و برای اشخاص بر مبنای شخصیت شان احترام و ارزش قائل شود. داشتن بردباری به آنان می آموزد با وجود تفاوت های نژادی، جنسیتی، فرهنگی و اعتقادی به دیگران احترام بگذارد و برایشان ارزش قائل شود.

باعث مي شود كودك با ديگران عادلانه، منصفانه و بي طرفانه رفتار كند. بنابراين با رعايت قواعد نوبت و مشاركت با ديگران بازي مي كند و قبل از قضاوت در مورد مردم، همه ي جوانب را به خوبي مي سنجد . چون اين فضيلت حساسيت اخلاقي كودك را افزايش مي دهد، اين شجاعت را خواهد داشت تا از كساني كه در حقشان بي عدالتي شده حمايت كند و خواستار اين باشد كه با همه ي مردم عادلانه و يكسان رفتار شود.


انصاف:
فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران با عدالت رفتار کند و بی تعصب و عادلانه برخورد نماید. فرزندی که با انصاف بزرگ شود قانونمدار می شود، حق دیگران را ضایع نمی کند و پیش از قضاوت بدون تعصب تصمیم گیری می کند.

به كودك كمك مي كند ويژگي هاي ديگران را درك كند و آمادگي پذيرش چشم اندازها و باورهاي جديد باشد. او ياد مي گيرد بدون توجه به تفاوت جنسيتي، نژادي، ظاهري، فرهنگي، اعتقادي، و فارغ از توانايي ها با جهت گيري هاي قومي، به ديگران احترام بگذارد و همدلانه و مهربانانه رفتار كند. چنين فرزندي در برابر خشم، خشونت و تعصب ايستادگي مي كند و از همه مهم تر، به افراد بر اساس منش آن ها احترام مي گذارد.


انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی

خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند.
این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست.

در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد.
در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد.

کودک
هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.
برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

 انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی «وقتی خانواده ها سالم و بی مشکل باشد، شهر نیز سالم خواهد بود، وقتی شهر سالم باشد جامعه بزرگ انسانی در صلح و صفا زندگی خواهد کرد.»
گفته بالا، نقل قولی از کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چین است که عقیده داشت از راه رفتار درست می توان به نظم جهانی رسید. رفتارهای درست از نظر کنفوسیوس شامل صداقت داشتن با خود و دیگران، انسانیت، ایثار، صمیمیت، عدالت و دانایی است. به عقیده او، نطفه این ارزش ها در خانواده است. خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است.


خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده
و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند. 


این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند.

پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود
راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد.

بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود
با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند.

برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم،میگنا دات آی آر، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.

آموزش ارزش ها؛ آموزش هوش اخلاقی

در آموزش ارزش ها این موارد
را به یاد داشته باشید:

۱ـ به عنوان والد در انجام ارزش ها ثابت قدم باشید. مثلا اگر می خواهید فرزندتان صداقت را بیاموزد خودتان نیز مقابل او به دیگران دروغ نگویید.

۲ـ از لحظات مناسب برای آموزش و گفت و گو درباره ارزش ها با فرزندتان استفاده کنید؛ مثلا هنگام بازی، پیاده روی و حتی درست کردن کیک.

۳ـ وقتی فرزندتان چیزی می گوید که مخالف ارزش های شماست، واکنش سریع نشان ندهید، برایش مساله را باز کنید و دلیل بیاورید.

۴ـ برای فرزندتان کتاب هایی درباره ارزش های اخلاقی و نتایج آن بخوانید.

۵ـ بچه هایی که والدینشان بر ارزش ها، اهمیت تحصیلات و تلاش برای رسیدن به هدف تاکید دارند، موفق تر خواهند بود و از نظر تحصیلی هم رشد بیشتری خواهند داشت.

۶ـ همیشه با همسرتان مودبانه رفتار کنید، مطمئنا فرزندتان در حال مشاهده رفتارهای شماست.
۷ـ به والدینتان احترام بگذارید و با لحن مناسب با آنان صحبت کنید تا فرزندتان بیاموزد چگونه با شما رفتار کند.

۸ ـ فرزندتان را تشویق کنید با مستمندان و آسیب دیدگان مهربان و بخشنده باشد و فکر کند چگونه می تواند آنان را یاری کند.

۹ـ زمانی که دعا و نیایش می کنید، فرزندتان را در مراسم شرکت دهید تا او بیاموزد برای تغییر در هر موقعیتی باید فکرش را تغییر دهد و به خداوند توکل کند.

۱۰ـ به فرزندتان کمک کنید متوجه شود اغلب ما بر اثر مواجهه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات رشد می کنیم و یاد بگیرد به جای فرار از مشکلات با آنها رو به رو شود.

۱۱ـ بگذارید فرزندتان مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای دفاع از او، وی را با پیامد های کارهایش رو به رو کنید.

این توصیه ها را بخوانید

ـ رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند.

ـ خانه بهترین مکان است تا فرزندتان از طریق آزمون و خطا بیاموزد
چگونه بر وسوسه هایش پیروز شود و در شرایط پر تنش بر خود مسلط باشد.

ـ برای فرزندتان وقت بگذارید. به او یادآوری کنید چگونه با ادب باشد و هرگز تصور نکنید
خودش راه و رسم ادب را می داند و نیاز به تذکر نیست.

ـ کلمات مودبانه اصلی را به وی یاد بدهید. کلماتی مانند «خواهش می کنم»، «متشکرم»، «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «اجازه دارم» و «لطفا» را به فرزندتان یاد بدهید.

ـ فرزندتان باید بتواند تصمیم های اخلاقی بگیر
د. به فرزندتان کمک کنید درباره نتایج عملش فکر کند و سپس با او همراه شویدتصمیم های درست بگیرد.

ـ مطمئن شوید
فرزندانتان چه برنامه هایی را تماشا می کنند یا گوش می دهند.تا جایی که ممکن است آنان را از تماشای تصاویر خشونت آمیز، تحقیرآمیز و تصاویری که همدلی را کم می کند بر حذر دارید.

ـ به رفتارهای بی احساس هشدار بدهید. هر بار که فرزندتان از روی نامهربانی رفتار کرد، به او هشدار دهید. این گام مهمی برای پرورش همدلی است؛ مثلا همین که رفتار بی رحمانه ای می بینید هشدار بدهید. تا وقتی رفتاری تبدیل به عادت نشده است، راحت تر می توانید آن را تغییر بدهید.

ـ فرزندتان را به این مقوله که افراد چه احساسی دارند، حساس کنید. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندشان بر احساس شخصی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته تمرکز می کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می کنند. ـ به فرزندتان یاد بدهید محکم و قاطع باشد و
قاطعانه با کسی که او را آزار می دهد، برخورد کند. فرزندتان باید یاد بگیرد رفتار نامناسب طرف مقابل را به او گوشزد کند و قاطعانه در برابر او بایستد.

ـ به فرزندتان کمک کنید بر شباهت ها تمرکز کند. آنان را تشویق کنید به جای تمرکز بر تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک خود با دیگران باشد تا بردباری را بیاموزد و بهتر بتواند با دیگران کنار بیاید.

ـ به فرزندتان راه های مقابله با بی انصافی و بی عدالتی را آموزش دهید. برای تقویت هوش اخلاقی فرزندان خود آنها را تشویق کنید با بی عدالتی برخورد کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند.

ـ قانون بگذارید که: «حرف های متعصبانه ممنوع». از ابتدا به فرزندتان یاد دهید متلک های تحقیر آمیز قومی ممنوع؛ چرا که این حرف های توهین آمیز طرف مقابل را آزار می دهد و باعث ترویج تعصب، نفرت و نابردباری می شود.

ـ معذرت بخواهید و بگویید متاسف هستید. یکی از مهارت های اخلاقی که از فرزندمان باید بخواهیم این است که در صورت اشتباه حتما عذرخواهی کند و خجالت نکشد.

ـ به فرزندتان فرصت جبران بدهید. به فرزندتان کمک کنید مسئولیت رفتار بدش را به عهده گیرد و جبران کند. او باید از پیامد اشتباهاتش باخبر شود و بداند چگونه آن را اصلاح کند.

به هر حال ايجاد ظرفيت هوش اخلاقي در كودكان شايد بزرگترين ميراثي باشد كه براي آن ها به جا مي گذاريم. اين توانايي ها در آينده مي تواند بر تمام جنبه هاي زندگي كنوني آن ها و نيز كيفيت روابط، حرفه، خلاقيت، و مهارت هاي زندگي زناشويي و فرزند پروري شان اثر بگذارد و نقش آن ها را در تمامي ابعاد زندگي شان تغيير دهد. از آنجا كه اين فضايل هميشگي هستند و همه ي عمر با فرزندان ما مي مانند و از آنجا كه اين درست همان چيزي است كه در نهايت اعتبار آن ها را در مقام انسان تعيين خواهد كرد، مي توان نتيجه گرفت كه پي ريزي پايه و اساس هوش اخلاقي و سعي در ايجاد و حفظ آن اصلي ترين و دشوارترين وظيفه ي هر پدر و مادر است.

 

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392| موضوع: |  

 


دوران عقد

  نويسنده :  مدیر

دوران عقد زمان مناسبی برای آشنایی زوجین با ویژگی‌ها و خصوصیات شخصیتی همدیگر است، رفتارها، خواسته‌ها، اعتقادات و سبک زندگی افراد در این دوره تا حد زیادی مشخص می‌شود و می‌تواند راهنمای خوبی از آینده زندگی مشترک باشد. برای اینکه دو جوان با یکدیگر ازدواج کنند، باید راه‌¬های نرفته زیادی را طی کنند و یکی از مراحل گذراندان دوران عقد است. دوران عقد دورانی بلندتر یا کوتاه‌تر از دوران نامزدی است. در دوران عقد زوجین با جاری شدن صیغه عقد به یکدیگر محرم می¬‌شوند و نسبت به یکدیگر متعهد شده و باید به تعهدات یکدیگر عمل کنند. از دوران عقد به عنوان دوران برزخی نیز یاد شده است. دورانی که در آن زوجین به گونه‌¬ای نسبت فرزندی برای والدین خود و همسری برای همسر خود را دارند و اگر والدین در این دوران به فرزند خود برای گذراندن این دوران برزخی کمک نکنند، این دوران ممکن است به جهنمی سوزان تبدیل شود که برای آینده زوجین فقط حسرت را به یادگار می¬‌گذارد و ضربه-‌ای جبران‌ناپذیر را به زوجین می¬‌زند. در این دوران زوجین مهارت استقلال را برای زندگی آینده خود تمرین می¬‌کنند. در دوان عقد زوجین خود را برای زندگی مشترک در آینده آماده می¬‌کنند. طولانی شدن دوران عقد عدم مسوولیت پذیری زوجین را به همراه دارد عقد نباید طولانی شود و فقط فرصتی برای استقلال زوجین باشد. طولانی شدن دوران عقد با دخالت¬‌های خانواده‌¬ها، وابستگی زوجین به خانواده¬‌های خود و عدم مسوولیت پذیری زوجین در برابر یکدیگر همراه است. خانواده‌ها نباید خواسته¬‌های خود را بر خواسته¬‌های همسر فرزندان خود ترجیح دهند و باعث جدایی زوجین از یکدیگر شوند. دوران عقد طولانی انگیزه شروع زندگی مشترک را کاهش می¬‌دهد دوران عقد بعد از دوران نامزدی است که با تعهدات قانونی و حقوقی همراه می‌شود. بر‌خلاف دوران نامزدی که قول ازدواج تعهدی برای زوجین به همراه ندارد، دوران ازدواج کاملا جنبه رسمی و شرعی دارد و زوجین آماده فراهم آوری شرایط شروع زندگی مستقلانه هستند. ‌نحوه تعامل با خانواده همسر را یکی از مشکلات دوران عقد عنوان‌ و تصریح کرد: زوجین در دوران عقد علاوه بر تجربه رابطه جدید و متفاوت با همسر خود در معرض نگاه خانواده همسر خود و مشکل تحقق انتظارات همسر خود نیز قرار می‌گیرند. مقدمه چینی برای استقلال مالی و اجتماعی، تهیه مسکن، مشکلات مالی، برگزاری مراسم عروسی، تامین لوازم زندگی را از جمله دغدغه¬‌های زوجین و خانواده¬‌هایشان در دوران عقد عنوان کرد. دوران عقد فرصت مناسبی برای استقلال مالی، رفاهی و طراحی نقشه زندگی زوجین است. تنظیم روابط با خانواده همسر، تنظیم روابط بین خانواده¬‌ها و تنظیم جایگاه همسر در خانواده اصلی را از جمله مهم‌ترین وظایف زوجین در دوران عقد عنوان و تصریح کرد: ارتباط با پدر و مادر همسر مهم‌ترین ارتباط همسران است. دوران عقد طولانی، انگیزه شروع زندگی مشترک را کاهش می‌¬دهد، تصریح کرد: عدم آمادگی زوجین برای شروع زندگی مستقل باعث طولانی شدن زمان عقد و احتمال وابستگی زوجین به خانواده¬‌هایشان و ایجاد مشکلات دیگر می¬‌شود. در دوره عقد زوجین مسوولیت کمتری در قبال هم دارند،: طولانی شدن دوران عقد، مسوولیت‌پذیری آن¬ها را کاهش می‌دهد. عدم واکنش مناسب زوجین به سلایق و علایق یکدیگر دلیلی برای جدایی عدم واکنش مناسب زوجین در برابر تعارضات و اختلاف سلیقه¬‌های یکدیگر در دوران عقد دلیلی بر جدایی و فاصله زوجین از یکدیگر است. ، ناپختگی و بی‌تجربگی زوجین را دلیلی بر عدم ارتباط موثر زوجین با یکدیگر و اطرافیانشان عنوان کرد و افزود: آموزش به زوجین برای برقراری ارتباط موثر، آشنایی آن¬ها با مشکلات دوران عقد و نحوه واکنش به موقعیت¬‌ها تا حد زیادی باعث کاهش مشکلات زوجین و حل تعارضات دوران عقد و مانع از جدایی و طلاق عاطفی و رسمی می¬‌شود. یکی از مشکلات بعد از عقد را دخالت خانواده‌¬ها با عنوان حمایت و مشورت می باشد: نظارت خانواده‌¬ها بر عضو تازه وراد باعث دلخوری و گاهی طلاق می‌¬شود. عدم اجرای تعهدات متقابل زوجین در دوره عقد به عنوان یکی از دلیلی طلاق در این دوران یاد کرد: عدم پایبندی زوجین به تعهدات مالی و ارتباطی باعث عدم تحقق انتظارات طرف مقابل و جدایی می¬‌شود. خانواده‌¬ها باید بدون دخالت و غرض ورزی به فرزندانشان برای شناخت بیشتر همسرشان و چگونگی ایجاد تفاهم و توافق کمک کنند. دوران عقد، سنگ بنا و پایه زندگی مشترک زندگی زوجین دوران عقد مهم‌ترین دوران زندگی مشترک است که با تعهد طرفین برای شروع یک زندگی مشترک آغاز می¬‌شود. عملکرد دوران عقد به عنوان سنگ بنا و پایه زندگی همراه با خاطرات به یادماندنی برای همیشه در ذهن زوجین و ارتباطات آن¬ها تاثیر‌گذار است. دوران عقد بنا به شرایط فردی و خانوادگی طرفین نباید بیش از یکسال طول بکشد. زوجین باید با شناخت کامل از شرایط روحی، هیجانی، مادی و شرایط دیگر انتظارات خود را متناسب با توان یکدیگر تنظیم و با شناخت نیازها، رغبت¬‌ها، ظرفیت¬‌ها، ضعف¬‌ها و قوت¬‌های یکدیگر سعی در پذیرش و تقویت یکدیگر داشته باشند. تقویت جایگاه زوجین در قلب یکدیگر با روابط صمیمی با ایجاد روابط صمیمی و عاطفی قوی بین زوجین در دوران عقد جایگاه¬ آنان در قلب یکدیگر تقویت می¬‌شود. تقویت جایگاه زوجین در قلب یکدیگر باعث شکل‌گیری باورهای مثبت، نگاه مثبت زوجین نسبت ‌به یکدیگر، جبران ضعف-‌ها و احترام زوجین به همدیگر می¬¬‌شود. نگاه منفی زوجین نسبت به یکدیگر، درگیری با نقاط ضعف و تلاش برای تغییر یکدیگر ارتباط¬‌های زوجین را تحت تاثیر قرار م¬ی‌دهد. امینی با اشاره به اینکه در دوران عقد باید با صداقت زمینه اعتماد کامل برای برقراری یک ارتباط صحیح و منطقی را فراهم کرد، گفت: این ارتباط موثر تفاهم و یکدلی را به دنبال خواهد داشت. تناسب انتظارات زوجین با شرایط، روحیات، سلایق و مسائل خانوادگی طرف مقابل سبب درک همدلانه زوجین نسبت به یکدیگر می¬‌شود. دوران عقد را دوران برزخی زندگی زوجین در این دوران در یک زندگی مشترک مستقل نیستند و انتظارات زوجین از یکدیگر با دخالت¬‌های خانواده¬‌ها محقق نمی¬‌شود. زوجین باید با مدیریت این تنش‌¬ها از شکل گیری خاطرات تلخ جلوگیری کنند. خانواده¬‌ها باید به فرزندان خود در راستای درک نیازها و توقعات همسر خود‌ کمک کنند و مانع از بروز مشکلات در زندگی زوجین شوند.

  لينک ثابت |پنجشنبه هفدهم بهمن 1392| موضوع: |  

 


راهنمایی برای کنار آمدن با افسردگی در روابط شخصی

  نويسنده :  مدیر

 

 

اگر با کسی رابطه دارید که او دچار افسردگی است، راهنمایی‌های زیر می‌تواند به دوست شما کمک کند:

اطلاعات خود را کامل کنید
اطلاعات خود در مورد افسردگی و علل، نشانه‌ها و روش‌های درمان آن را کامل کنید.
واقعیت‌ها را از افسانه‌ها جدا کنید
خود را جای او قرار دهید. یاد بگیرید که افسردگی چه حسّی در آدم به وجود می‌آورد. به درک نادرستی که مردم از بیماری روانی دارند و او باید با آن کنار بیاید فکر کنید. واقعیت‌هایی درباره این که افسردگی واقعاً چیست را به دست آورید.
مواظب خودتان باشید
احساس افسردگی واگیردار است. به طور متناوب، خود را یک گام عقب بکشید و باتری‌هایتان را دوباره شارژ کنید!
 پشتیبان جلب کنید
احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناکامی طبیعی است. این احساسات، واکنش طبیعی به یک وضعیت خسته کننده و فرساینده است. به گروه‌های پشتیبان بپیوندید، با یک دوست نزدیک صحبت کنید یا با یک روان درمانگر مشورت نمائید. نکته مهم این است که ناکامی خود را تخلیه کنید و نگذارید درون شما شکل بگیرد و رشد کند.
در کنارشان باشید
هنگامی که دریچه دلشان را به روی شما می‌گشایند با حوصله به حرف‌هایشان گوش دهید و اجازه دهید سر بر روی شانه شما بگذارند و گریه کنند. با آن‌ها صبور باشید. بگذارید بفهمند که شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید. مطالبی که در تحقیقات خود راجع به افسردگی یاد گرفته‌اید را با آن‌ها در میان بگذارید. بگذارید بفهمند که تقصیری ندارند و افسردگی نشان ضعیف یا بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست.
به خودتان نگیرید
به یاد داشته باشید که رفتار افراد افسرده لزوماً خطاب به یک فرد «واقعی» نیست. افراد افسرده دچار اختلال در مهارت‌های اجتماعی هستند. آن‌ها ممکن است کناره‌جو و خجالتی یا اخمو و عصبانی باشند. هنگامی که فرد افسرده گرفتار خشم و عصبانیت است، علتش این است که از دست خودش و احساسی که دارد عصبانی است. هنگامی که همسر شما میل برقراری رابطه جنسی ندارد، این را به خود نگیرید. کمبود انگیزه‌های جنسی یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به هیچوجه به معنی این که او عاشق شما نیست نمی‌باشد.
 در کارهای خانه کمک کنید
افراد افسرده تنبل نیستند، بیمار هستند. فعالیت‌های روزانه مثل نظافت خانه، پرداخت صورت‌حساب‌ها یا باغبانی ممکن است برایشان توان‌کاه باشد. شما بهتر است مدتی جور آن‌ها را بکشید. درست مثل این که سرما خورده‌اند و احتیاج به استراحت دارند.
 درمان را جدّی بگیرید
دارو درمانی و روان درمانی برای بهبودی آنان بسیار ضروری است. به آن‌ها کمک کنید که درمان را جدّی بگیرند. کمک کنید که ترسشان از درمان بریزد. اگر فکر می‌کنید که به فکر خودکشی افتاده‌اند باید فوراً به دنبال کمک برآئید.
 به آن‌ها امید بدهید
هر نوع کمکی که به آن‌ها عرضه کنید، خواهند پذیرفت. این کمک‌ها می‌تواند به شکل ایمان به خدا، عشق به فرزند یا هر چیز دیگری باشد که به آن‌ها شوق زندگی بخشد. ببینید چه کارهایی مناسب آن‌هاست و بهشان یادآوری کنید.
- بی‌قید و شرط دوستشان بدارید
عشق خود را بدون قید و شرط نثارشان کنید و بگذارید بفهمند که این بیماری آن‌هاست که شما را نارحت کرده است نه خود آن‌ها.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
“Top 10 Tips for Coping With Depression in a Relationship”, Nancy Schimelpfening,

http://depression.about.com

 

  لينک ثابت |دوشنبه دوم دی 1392| موضوع: |  

 


اشتباهات مریخی ها در زندگی زناشویی

  نويسنده :  مدیر

 

ا

البته این را هم بگوییم که همه مردان این اشتباهات رامرتکب نمی شوند و تنها بسیاری(!)از آن ها این رفتارهای اشتباه را ناخواسته در زندگی مشترک تکرار می کنند، این را گفتیم که به تیریز قبای محترم همه آقایان برنخورد!

اشتباه یک : به حرف های زنم گوش نمی کنم!
بیشترین شکایت خانم ها این است که همسرشان به حرف آن ها گوش نمی دهد. متاسفانه برخی از مردها قدرت یک گفت وگوی ساده و عاشقانه را دست کم می گیرند.خانم ها طی گفت وگو دوپامین یا همان هورمون لذت در بدنشان بالا می رود و در نتیجه طی این گفت وگو ارتباط قوی تر می شود اما برای بیشتر مردها گفت وگو این قدر اهمیت ندارد. آقایان متوجه نمی شوند که خانم ها حرف می زنند تنها برای این که احساس کنند به طرف مقابل وصل هستند، ولی بسیاری از مردها فکر می کنند که همسرشان حرف می زند که خواسته اش را مطرح کند.از طرف دیگر مردها به طور غریزی می خواهند مشکلات همسرشان را حل کنند، حتی اگر خانم از او کمک نخواسته باشد.

راه حل :
یک عبارت است که می تواند برای خانم ها معجزه کند: «برای من از خودت بیشتر بگو» و اگر شما می خواهید واقعا او را خوشحال کنید، بگویید: « من به حرف هایت علاقه مندم »

اشتباه دوم : دست به سیاه و سفید نمی زنم!
خانم های شاغل بیشتر اوقات روزشان را در محل کار سپری می کنند و بعد هم باید مشغول غذا پختن و رسیدگی به سایر امور خانه و فرزندان شوند، آیا به نظر شما این توقع زیادی است که زنی انتظار داشته باشد بدون این که از همسرش بخواهد، ظرف ها را بشوید؟ قبول کنید که این فراتر از توانایی یک زن معمولی است، مردی که قدرت «جارو کردن» در استحکام یک رابطه را متوجه نشود به احتمال زیاد با همسرش مشکل خواهد داشت، مردها باید بدانند که کمک در انجام امور خانه در روحیه همسرشان به شدت تاثیر مثبت می گذارد.

راه حل :
بیشتر اوقات خانم ها هنگام انجام کار منزل آرام و قرار ندارند، اگر همسر شما نیز چنین است هر چه سریع تر به کمکش بشتابید و از او بپرسید « آیا کاری هست که بتوانم برایت انجام دهم؟ »

اشتباه سوم : همه نیازها و علایق همسرم را می دانم!
آیا تا به حال دیده اید که بعضی از مردها وقتی می خواهند همسرشان را خوشحال کنند به او یک وسیله از لوازم خانگی را هدیه می دهند! در واقع وقتی مردی به همسرش هدیه می دهد بیشتر به نیازهای خودش فکر می کند نه این که همسرش به چه وسیله ای نیاز دارد.البته این فقط یک ویژگی مردانه نیست، همه مردم به طور طبیعی فکر می کنند دیگران نیز خواسته هایی شبیه خودشان دارند، چون همه فکر می کنند دیگران هم شبیه آن ها هستند.

راه حل :
مردها باید درباره نیازهای همسرشان بیشتر بدانند، این که چطور باید از او حمایت کنند و این که او دوست دارد همسرش چه رفتاری داشته باشد؟ به دست آوردن این اطلاعات خیلی سخت نیست تنها کافی است از همسرتان سؤال کنید. به خانم تان اجازه دهید که به راحتی با شما ارتباط برقرار کند و توقعاتش را بگوید.

اشتباه چهارم : سکوت همسرم علامت رضایت اوست!
مردها وقتی همسرشان یک روز با آن ها صحبت نمی کند به این فکر نمی کنند که شاید روحیه او آسیب دیده است و نمی تواند صحبت کند.مرد باید بداند طولانی شدن سکوت زن می تواند عواقب بدی به دنبال داشته باشد. مردها فکر می کنند سکوت خوب است و حال زن را خوب می کند اما برای زن این سکوت، آرامش پیش از توفان است.

راه حل :
وقتی یک زن ساکت است، باید مرد از او علت سکوتش را بپرسد، مردها باید همیشه احساسات همسرشان را بررسی کنند. باید بدانید که عبارت معجزه آسا در این مواقع این است « عزیزم در ذهنت چه می گذرد؟ » در این مواقع باید مرد بیش از همیشه خود را دلسوز نشان دهد چون در این صورت زن احساس امنیت می کند و راحت تر احساسات واقعی اش را مطرح می کند.

اشتباه پنجم : نباید دلایل تصمیم هایم را به زنم بگویم!
یک شکایت رایج زن ها از شوهرانشان این است که:« چرا آن چیزی را که فکرت را مشغول کرده، به من نمی گویی» واقعیت این است که برخی مردها، ناگفته ها را برای خودشان نگه می دارند و سعی می کنند احساساتشان را پنهان کنند. وقتی خانمی به همسرش پیشنهاد می کند که به سینما بروند ممکن است مرد بدون هیچ توضیحی تنها بگوید « نه!» هرچند در ذهن خود دلایل روشنی دارد مثل این که جای پارک پیدا نمی شود یا خیلی خسته است و… اما چون خانم ها این دلایل را نمی دانند دچار سوء تفاهم می شوند. مثلا زن فکر می کند که همسرش دوستش ندارد و نمی خواهد با او وقت بگذراند.

راه حل :
بازهم با همسرتان بیشتر صحبت کنید و دلایل کارهایتان را به او بگویید مردهایی که تصمیم هایشان را برای همسرشان توضیح می دهند بسیار بیشتر از مردهای دیگر در زندگی موفق هستند، این مردها حتی اگر با همسرشان مخالفت کنند چون برای او توضیح می دهند، مانع از ایجاد تنش می شوند.

اشتباه ششم : زنم به من توجه کافی ندارد!
باید بدانید که خانم ها به راحتی می توانند چند کار را با هم انجام دهند و این جزو طبیعت آن هاست، اما مردها این گونه نیستند. به عنوان مثال یک خانم هم می تواند تلفن جواب دهد، هم به غذا سرکشی کند و هم با شوهرش درباره یک موضوع مهم صحبت کند، اما در این مواقع مرد فکر می کند همسرش به او بی توجه است. مردها به دنبال توجه کامل هستند و می خواهند وقتی حرف می زنند همسرشان هیچ کاری نکند، و سرتاپا گوش باشد، در صورتی که نمی دانند همسرشان به حرف آن ها با توجه کامل گوش می کند. اگرچه در حال شستن ظرف هاست!

راه حل :
بهترین کار این است که هنگام صحبت، دست های همسرتان را بگیرید، با این کار دیگر گمان نمی کنید که او نسبت به حرف هایتان بی توجه است.

اشتباه هفتم : همین که در خانه هستم کافی است!
برخی از مردها فکر می کنند همین که در خانه باشند نشان دهنده صمیمیت آن ها با همسرانشان است، البته آنها حساب نمی کنند که در زمان حضور در منزل یا پای رایانه هستند یا فیلم می بینند یا خواب هستند و… در صورتی که برای زنان علاوه بر حضور فیزیکی، توجه ذهنی، احساسی و عاطفی مردان نیز اهمیت دارد.

راه حل :
۳ کار را فراموش نکنید زن ها برای داشتن یک رابطه موفق نیاز دارند که هم صحبت کنند، هم توجه کافی دریافت کنند و هم با همسرشان ارتباط حسی و فیزیکی داشته باشند تا احساس صمیمیت بیشتری کنند.

 

  لينک ثابت |دوشنبه دوم دی 1392| موضوع: |  

 


کوتاه و آموزنده: بیا متفاوت باشیم!

  نويسنده :  مدیر

 

«مهمترین مساله در یک رابطه، شنیدن چیزهایی است که گفته نمی شود. پیتر دراکر»

متن زیر منتخبی از کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم نوشته زنده یاد نادر ابراهیمی [+] است.توصیه می کنم که فرازهای نامه سی و چهارم را حتما تا انتها بخوانید:

همسفر! در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد – بگذار خرده اختلاف های مان با هم باقی بماند.خواهش می‌کنم!

مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم.و هرچه من دوست دارم ،‌به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم،‌یک ساز را ، یک کتاب را ، یک طعم را ، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی. هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست، و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.

عزیز من!

دو نفر که عاشق هم اند و عشق آن ها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله‌ی عَلَم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زاید است یا معشوق. یکی کافی ست. عشق ، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای  تبدیل شدن به دیگری نیست.

من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در «حضور» است ، نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست،بگذار یکی نباشد.بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید. بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛ اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه‌ی مطلقا واحدی برساند.

بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.

این جا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف درمیان نیست، سخن از ذره ذره واقعیت ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی‌ست.

بیا بحث کنیم!

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!

بیا کلنجار برویم!

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا ، حتی، اختلاف های اساسی  واصولی مان را ، در بسیاری زمینه ها تا آنجا که حس می کنیم دوگانکی،شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعَلَم کنیم.

و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی‌آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

عزیز من ! بیا متفاوت باشیم!

 

  لينک ثابت |دوشنبه دوم دی 1392| موضوع: |  

 


دروغی که دیگر به خود نگویید!

  نويسنده :  مدیر

 

بدترین دروغ دروغی است که ناخودآگاهانه به خودمان می گوییم، در ذهنمان ریشه می دواند و تأثیرات بیرونی بد و تفکرات منفی بر جای می گذارد. پس دفعه بعدی که تصمیم گرفتید زندگیتان را خانه تکانی و دور و برتان را خلوت کنید از ذهن شروع کنید ، دروغ های قدیمی و حدیث نفس های منفی را که با خود می گفتید از فکرتان بیرون کنید.

دروغ گفتن اشتباه است اما دروغ گفتن به خود گناهی است نابخشودنی!

در ادامه به ۱۲ مورد از این دروغ های مخرب که هر چه زودتر باید ترک شود اشاره می کنیم

۱)هنوز دلیلی برای شادی در زندگی ام ندارم

در هر اشتباه یا درگیری ای پیامی نهفته است. بعضی از مردم پیام را در نمی یابند چون یا در حال پرخاشگری با خودشان هستند که چرا اشتباه کرده اند یا از آن مسئله و درگیری بیش از حد ناراحت شده اند. وقتی از نداشتن ها در زندگی عصبانی می شوی در واقع خود را از لذت آن چه داری محروم می کنی. شادترین مردم لزوماً خوشبخت ترین آن ها نیستند و از هرچیزی بهترینش را ندارند آن ها فقط از آن چه دارند نهایت استفاده را می برند. دلیل آن که بسیاری از مردم دست از تلاش و کوشش می کشند آن است که یا به آن چه از دست رفته خیره شده اند! یا به درازی راهی که در پیش دارند فکر می کنند درحالیکه می توانند به حال و مسافتی که پیموده اند بیاندیشند.

۲)رؤیاها غیر ممکن اند!

هرگز اجازه ندهید کسانی که خودشان دست از رؤیاهایشان کشیده اند شما را تحت تأثیر قراردهند. بهترین کاری که می توانی انجام دهی آن است که پیرو قلبت باشی! ریسک کن! به دنبال انتخاب های امن و راحت نباش، از آن چه ممکن است اتفاق بیافتد نهراس. هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. اگر به راهت ادامه دهی به آن چه می خواهی می رسی. بگذار رؤیاهایت بزرگتر از ترس هایت باشند و عملت از سخنت گویاتر. هرروز کاری انجام بده که بعدها به خاطرش از خودت ممنون باشی.

۳)افرادی هستند که مرا آزار می دهند

زندگی کوتاه است. مراقب خودت باش. اگر کسانی هستند که دائماً آزارت می دهند باید آنقدر برای خودت ارزش قائل باشی که آن ها را ترک کنی. ممکن است در ابتدا ضربه بخوری ولی درست خواهد شد. گاهی دوری گزیدن نه تنها نشانه ضعف نیست بلکه نشانه ی نهایت قدرت است. دور نشده ای که دیگران ارزشت را بدانند، از آن ها دور شده ای چون سرانجام خودت ارزش خودت را دانسته ای.

۴)ناکامی هایم همه اتلاف وقت بوده اند

افرادی هستند که در زندگی تو نگنجیده اند، اما هیچ کدام از آن ارتباطات اتلاف وقت نبوده. اگر آن چه می خواسته ای از آن ها به دست نیاورده ای در عوض آن چه نمی خواسته ای را به تو آموخته اند. دوستانمان را از دست نمی دهیم فقط کم کم یاد می گیریم که چه کسانی به دردمان می خورند. هرگز کسی را وادار نکن که جایی برایت در زندگی اش باز کند چون اگر ارزشت را بداند خودش مطمئناً این کار را خواهد کرد. به خاطر داشته باش وقتی شرایط خوب است دوستان تو را می شناسند و هنگامی که اوضاع ناجور می شود این تو هستی که دوستان واقعی ات را می شناسی.

۵)شرایط هرگز بهتر نمی شود

هیچ انسانی در دنیا وجود ندارد که بدون هرگونه اشتباهی با همه مسائل زندگی روبرو شود. اصلاً شیوه ی آفرینش ما این گونه نیست. در عوض انسان برای عصبانیت، ناراحتی، آزار، خطا و زمین خوردن ساخته شده است. این ها همه بخشی از زندگی هستند، رویارویی با مشکلات، آموختن، دگرش و حل آن مشکلات. در گذر زمان این ها چیزهایی هستند که سرانجام آن چه باید باشیم را از ما می سازند.

وقتی خودت را در تنهایی محبوس می بینی و نمی توانی خودت را از ظلمت رها کنی به خاطر داشته باش که آن ظلمت همانند مکانی است که بال های کرم ابریشم در آن رشد می کند و پروانه می شود. امروز روز خوبی نیست این به این معنی نیست که فردا نمی تواند بهترین روز زندگیت باشد. فقط باید بخواهی تا به آن برسی.

۶)شکست بد است

گاهی باید بارها شکست بخوری تا سرانجام پیروز شوی. مهم نیست چندبار اشتباه کرده ای یا چقدر آرام به جلو می روی تو از تمام کسانی که تلاش نمی کنند جلوتر هستی.

وقتی شکست می خوری آن چنان درگیر آن نشو که فرصت های بعدی را هم از دست بدهی. ایده هایی که به کار نمی آیند سنگریزه هایی هستند در مسیر ایده ای که به بار خواهد نشست. و به خاطر داشته باش شکست زمین خوردن نیست شکست یعنی زمین نشستن درحالیکه می توانی بلند شوی و ادامه دهی. همیشه سریع بلند شو و به راهت ادامه بده!

۷)اتفاقات خوب بدون هیچ تلاشی رخ خواهند داد!

همانی هستیم که انتخاب می کنیم باشیم! قرار نیست کسی ما را نجات دهد، خودت ناجی خودت باش. قرار نیست چیزی به ما بدهند، باید بیرون بروی و آن را بدست آوری. هیچ کس جز خودت نمی داند چه می خواهی و اگر به دستش نیاوری هیچ کس به اندازه ی خودت شرمگین نمی شود. کلید خوشبختی را در جیب دیگران نگذار و منتظر نباش دیگران زندگی رؤیائیت را بسازند. معمار و نگهبان شادکامیت باش. هرچه بیشتر در مقابل گذشته و حال مسئول باشی به همان اندازه قادر خواهی بود آینده ی دلخواهت را بسازی.

۸)گذشته ام ۱۰۰ درصد گواه بر آینده ام است

همه ی ما در برهه هایی از زندگی اشتباهاتی کرده ایم. گاهی به دیگران اجازه می دهیم از ما سوء استفاده کنند یعنی پذیرفته ایم که بی ارزش باشیم، سنگفرش دیگران شده ایم از ما عبور کرده اند و به راحتی فراموش شده ایم.  ولی نباید از هیچ لحظه ی آن پشیمان یا شرمگین باشیم، زیرا از هریک از انتخاب های غلطمان نکته ای آموخته ایم. یاد گرفته ایم که به چه کسانی اعتماد کنیم و از چه کسانی روی گردان باشیم، معنای دوستی را آموخته ایم بلدیم با دروغ گوها چگونه رفتار کنیم! و با دوستان مخلص چگونه کنار بیاییم. می دانیم چگونه خودمان باشیم میدانیم چگونه از افراد بزرگ و اتفاقات نیک در زندگیمان استقبال کنیم. اگرچه چیزهایی هستند که هرگز درنمی یابیم، اکنون برای دفعه بعد و آن چه در آینده رخ خواهد داد آماده تر هستیم.

۹)نیازی به ملاقات با افراد جدید نیست

شاید این تفکر آزاردهنده باشد اما نمی توانیم تا ابد همه ی دوستانمان را حفظ کنیم. افراد و همچنین اولویت های ما دگرش می یابند. برخی ارتباطات رنگ می بازند و برخی جان می گیرند و رشد می کنند. به استقبال ارتباطات جدید برو و بگذار افراد قدیمی که دیگر به کارت نمی آیند دورتر و دورتر شوند. به قضاوت هایت اعتماد کن. با آغوش باز به آدم های جدید در زندگیت خوشامد بگو و بدان با این کار به قلمروهای جدید و ناشناخته پا می گذاری! بیاموز! برای مقابله با چالش های پیش رو آماده باش و آماده باش روزی کسی را ملاقات کنی که زندگی ات را برای همیشه تغییر خواهد داد.

۱۰)بدون رفتگانم نمی توانم به زندگی ادامه دهم

اگر کسی وارد زندگیت شد و حضورش اثرات مثبتی داشت ولی به علتی در کنارت نماند بیش از حد عجز و لابه نکن! خوشحال و شکرگزار باش که برای مدتی مسیر زندگیتان در هم گره خورده است و از حضورش لذت برده ای حتی اگر این مدت کوتاه بوده است. زندگی یعنی دگرش. مردم می آیند و می روند برخی بازمی گردند و برخی نه! و باز هم همه چیز آرام و عادی است. چون یک نفر بازگشته است دلیلی ندارد که بقیه افرادی که در کنارت هستند را فراموش کنی و نبینی. قدر آن چه داری را بدان و به خاطراتت لبخند بزن.

۱۱)آماده نیستم! هنوز به اندازه ی کافی خوب نیستم

وقتی فرصتی به انسان رو می کند بدان که هیچ کس ۱۰۰ درصد آماده ی بهره برداری از آن نیست. زیرا بیشتر فرصت ها در زندگی، ما را به رشد و نمو  در فضاهایی غیر از راحتی و آرامش وامیدارند. و این یعنی در زمان رویارویی با آن فرصت آرامشی وجود ندارد. خودت را سرزنش نکن همه چیز در آینده درست خواهد شد. به استقبال این رشد و تعالی برو! اینکه در آینده بهتر می شوی به این معنی نیست که الان خوب نیستی این یعنی اینکه در آینده پیشرفت خواهی کرد، خودت را عاشقانه دوست خواهی داشت و به زندگی خواهی پرداخت. باید قلبت را مداوا کنی ذهنت را بازتر و بازتر کنی و آن چه داری با دیگران تقسیم کنی. تو آماده ای! فقط شروع کن!

۱۲)هنوز وقت هست

در پایان از انجام آن چه انجام داده ای به اندازه ی آن چه انجام نداده ای اظهار ندامت نکن. به این خطوط اعتماد کن. به عقب برگرد و بگو “باور کردنی نیست! من انجامش دادم!” نه “ای کاش…” همیشه بگو” چه خوب…” نه ” اگر…”. چه بهتر که عمری داشته باشی سراسر خطا و از هر خطا تجربه و درسی گرفته باشی تا اینکه قلبی داشته باشی پر از ندامت و خالی از رؤیاهای زیبا!

 

ترجمه اختصاصی دگرش

منبع :‌ marcandangel.com

 

  لينک ثابت |دوشنبه دوم دی 1392| موضوع: |  

 


به فرزندانتان چگونه خوشبخت شدن را بیاموزید نه چگونه ثروتمند شدن را. تا زمانی که بزرگ شدند، قدر چیزها

  نويسنده :  مدیر

به فرزندانتان چگونه خوشبخت شدن را بیاموزید نه چگونه ثروتمند شدن را. تا زمانی که بزرگ شدند، قدر چیزها را بدانند، نه قیمتشان را

  لينک ثابت |شنبه بیست و سوم آذر 1392| موضوع: |  

 


مغز خود را ریفرش کنید

  نويسنده :  مدیر

 

تا به حال شده که دلتان بخواهد دکمه ریست مغزتان را مثل زمانی‌که کامپیوترتان را ریبوت می‌کنید فشار دهید؟ یک کارشناس سلامتی در نیویورک می‌گوید این کار نه تنها ممکن است بلکه باید به بخشی عادی از روزتان تبدیل شود.

این کارشناس توصیه می‌کند در طول روز دقایق ویژه‌ای برای خود بسازید تا کمی از شرایط فاصله گرفته و مغزتان را پاک کنید.

 

وی می‌گوید: "در مقام یک مدیر مهم است که از خودتان مراقبت کنید. اگر در بهترین حالت خود نباشید، افرادی که به آن‌‌ها خدمتی ارائه می‌کنید و همینطور افرادی که برای‌تان کار می‌کنند نیز نمی‌توانند در بهترین حالت ممکن خود باشند."

در اینجا به بیان ۵ کار سریع که می‌توانند تمرکزتان را بازگردانند می‌پردازیم:


بیرون رفته و کمی قدم بزنید

ویکاریو می‌گوید وقتی بی‌حرکت نشسته‌اید اعضای بدن‌تان در حال استراحت هستند. حرکت دادن بدنتان بخش انرژی‌ساز سلول‌هایتان را بیدار می‌کند. وی می‌گوید چندین بار راه رفتن سریع در هفته می‌تواند اندازه میزان ماده انرژی‌ساز سلول‌ها را دو برابر کند که این امر باعث می‌شود بدن انرژی بیشتری تولید کند. ترکیب هوای تازه و ورزش هم جریان خون به مغز را تحریک کرده و باعث می‌شود بتوانید دوباره تمرکز کنید.

ویکاریو معتقد است: "اگر به یک مشکل چسبیده‌اید یا برای تفکر خلاقانه به مشکل برخورده‌اید برخواستن و قدم زدن در اطراف دیدگاه کاملا متفاوتی به شما خواهد داد. اگر نمی‌توانید بیرون رفته و قدم بزنید در همان دفتر و حتی پشت میز حرکات کششی انجام دهید. همین که بدنتان را حرکت بدهید کمک بزرگی است. "

 


یک لیوان آب بنوشید

ویکاریو می‌گوید اغلب امریکایی‌ها دچار کم‌آبی مزمن هستند و مطالعات نشان می‌دهند که کمبود آب بدن، عملکرد مغز را کند می‌کند.

وی می‌گوید: "اگر متوجه شوید تمرکز ندارید، کمی استراحت و نوشیدن یک لیوان آب درست مثل آب دادن به یک گیاه سرحال‌تان می‌کند."

ویکاریو پیشنهاد می‌کند در طول روز به میزان نصف وزن بدنتان در واحد اونس آب بنوشید. مثلا اگر کسی بین ۵۵ تا ۶۰ کیلو وزن دارد باید در روز ۶۰ اونس یا حدود ۸ لیوان آب بنوشد. اگر طعم آب خسته‌تان می‌کند کمی برگ نعناع یا یک برش لیمو شیرین، پرتقال، لیمو ترش یا خیار به لیوان آب بیفزایید.

 


تنفس یا پخش عطر لیمو

ویکاریو پیشنهاد می‌کند یک شیشه کوچک از اسانس لیمو روی میزتان داشته باشید و یا از داخل شیشه استنشاق کرده و یا یک قطره از آن را روی یک تکه پنبه بزنید. این کار به طور طبیعی تمرکزتان را افزایش می‌دهد.

ویکاریو معتقد است: "عطرهای تند و عطرهای مرکبات سیستم عصبی را تحریک کرده و انرژی شما را تجدید می‌کند. اکالیپتوس و رزماری هم اثر مشابه دارند."

 


یک غذای سالم بخورید

یک میان‌وعده سالم قند خون را تثبیت کرده و گرسنگی را از بین می‌برد و علاوه بر آن به عملکرد سلامت مغز کمک می‌کند. ویکاریو پیشنهاد می‌کند مخلوطی از مغز آجیل، تخمه و میوه خشک روی میزتان داشته باشید. از دیگر تنقلات سالم می‌توان به نان تست از غلات کامل با کره بادام زمینی اشاره کرد.

وی می‌گوید: "میان وعده باید دارای پروتئین و کربوهیدرات باشد تا به تعادل قند خون کمک کند. "غذاهایی که قند زیادی دارند باعث افزایش و کاهش سریع قند خون می‌شوند. این موجب ایجاد چرخه انرژی و سپس حس خستگی می‌شود که در طول روز از بین می‌رود.

 


چرت بزنید

وقتی خودتان رئیس خودتان باشید، یک چرت کوتاه چیزی است که می‌توانید در برنامه روزانه‌تان قرار دهید. بنا بر یک تحقیق صورت گرفته، یک چرت ۲۰ دقیقه‌ای مزایای چشمگیری برای بهبود هوشیاری و عملکرد دارد. با اینکه پژوهش‌ نشان می‌دهد که این کار می‌تواند ذهن را تازه کند و خلاقیت را افزایش دهد نباید به خودتان اجازه دهید زمان چرت زدن‌تان را از این میزان بیشتر شود.

ویکاریو معتقد است: "اگر بیش از ۲۰ دقیقه بخوابید با خستگی از خواب بیدار می شوید . اگر مدام حس می‌کنید به خواب نیاز دارید، زمان آن رسیده که شب‌ها بیشتر بخوابید.

 

 

  لينک ثابت |شنبه بیست و سوم آذر 1392| موضوع: |  

 


ریش و قیچی به دست جوانان نابلد!

  نويسنده :  مدیر

 

این آشنایی‌های هدفدار ابتدایی علاوه بر شناخت اولیه، پیش زمینه‌ای برای دوران نامزدی است، اما هرگز به معنای وعده حتمی برای نامزدی و ازدواج نیست. گاهی شناخت از برخی حقایق، باعث می‌شود یکی از طرفین حاضر به ادامه رابطه نباشند.

تا همین چند سال پیش، مادر یا خواهر پسرها با کمک دوستان و آشنایان دختران را رصد می‌کردند و پس از انتخاب موردی مناسب و توافقات اولیه با خانواده دختر، جلسات خواستگاری شروع می‌شد و در نهایت ازدواج سر می‌گرفت.

آشنایی قبل از ازدواج
اما حالا دختر و پسرهای جوان ترجیح می‌دهند پیش از جلسات رسمی خواستگاری مدتی با هم آشنا باشند و با معاشرت کردن یکدیگر را بیشتر بشناسند‌. هم اکنون آشنایی پیش از ازدواج، یکی از ملاک‌های انتخاب همسر ایده‌آل در بسیاری جوانان شده است. درست یا غلط بودن این ملاک چندان مهم نیست بلکه سوال اصلی این‌جاست که آیا این نوع از آشنایی‌ها می‌توانند تضمینی برای ازدواج موفق باشند و از همه مهم‌تر آن که حد و مرز این آشنایی‌ها چیست و رعایت چه اصولی الزامی است؟

یکی می‌بُرد و دیگری می‌دوزد اما این که به تن بیاید یا نه، به دست خانواده‌هاست! خانواده‌های دختر و پسری که در آخرین لحظات متوجه مهم‌ترین تصمیم فرزندشان شده‌اند، هرگز گوش به زنگ نمی‌مانند و از همان ابتدا ساز ناسازگاری را می‌نوازند! چطور با هم آشنا شدید؟ خانواده‌اش کیه؟ کجا رفتید؟ چه کردید؟ و… باب مخالفت (چه درست، چه غلط) باز می‌شود و گفته‌هایی نه چندان خوشایند رد‌و‌بدل می‌گردد و در نهایت نیز ممکن است کار به بی‌احترامی و گسسته شدن رشته‌های گرم ارتباطی بین دختر و پسر با خانواده‌هایشان منجر شود.

آشنایی‌های لبه تیغ!
آشنایی‌هایی پنهان و به دور از چشم خانواده، از نوع آشنایی‌های بی‌ضابطه است. این نوع آشنایی‌ها‌، رابطه‌های بی‌سمت و سویی هستند که همیشه سطحی و ظاهری بوده و هیچ‌گاه از مولفه تعهد در آن‌ها خبری نیست. روابط دروغین و کاذبی که غالبا فانتزی و رویایی است و بر اساس عواطف و هیجانات دلنشین و شیرین اما موقت و زودگذر دختر و پسر شکل گرفته و ادامه می‌یابد. حکم‌فرمایی عشق مجازی و دلبستگی به آن، صورتی از عشق است که هرگز واقعیت خارجی ندارد. تحقیقات موید آن است که اغلب پسرها قصدی فراتر از آشنایی ندارند و صرفا به فکر کام‌روایی خویش هستند و طولانی شدن یک رابطه تنها برای رسیدن به آن مقصود است و لاغیر.

جالب اینکه تحقیقات دانشمندان آمریکایی نیز نشان داده آشنایی‌های قبل از ازدواج نه‌تنها صحیح و پسندیده نیست، بلکه ازدواج مفید و موفقی هم در پی ندارد و سبب دوام زندگی زناشویی نمی‌شود. آنان معتقدند بدبینی بسیار، طبیعت ارتباطات آزاد است و بدبینی، انگیزه‌ای درست برای حل مسائل باقی نمی‌گذارد و مانع از حل مشکلات می‌شود. از سوی دیگر تمایلات منفی بسیار باعث می‌شود آنان کم‌تر یکدیگر را تحمل کنند و همیشه ناسازگار باشند.

آشنایی‌هایی قبل از خواستگاری، حرکت بر لبه تیغ است. آشنایی‌های که در نهایت به جدایی ختم می‌شوند و افسردگی ماحصل بی‌گمان آن است و یا در صورت وصال هم غالبا ناموفق بوده و شکست در ازدواج و یا طلاق انتهای مسیر است.

آشنایی منطقی و ضابطه‌مند
اگر فرد موردعلاقه‌تان را یافته‌اید و می‌خواهید همسر آینده‌ی شما باشد باید مواردی را در نظر بگیرید؛ در اولین گام خانواده را در جریان بگذارید. با اطلاع خانواده‌ها دوران شناخت اولیه را در طول سه یا چهار جلسه به پایان برسانید. این مدت‌، زمان مناسبی است که می‌توانید با کمک خانواده‌تان با لایه‌های سطحی شخصیت، خانواده و فرهنگ فرد مقابل‌تان آشنا شوید.

این آشنایی‌های هدفدار ابتدایی علاوه بر شناخت اولیه، پیش زمینه‌ای برای دوران نامزدی است، اما هرگز به معنای وعده حتمی برای نامزدی و ازدواج نیست. گاهی شناخت از برخی حقایق، باعث می‌شود یکی از طرفین حاضر به ادامه رابطه نباشند.

وقت نامزدی است!
آشنایی در چهارچوب خانواده ها می تواند به نامزدی ختم شود. در این دوران شما با تعهدی بیشتر می توانید پیش بروید و با ارتباطات بسیار اما آگاهانه، شناخت خود را عمیق تر سازید. این دوران زمان مناسبی است که شما می توانید تصورات فانتزی و خیالات ذهنی خود را به چالش بکشید و آینده زندگی مشترک را آنگونه که هست دریابید و در صورت لزوم، در باورهای خود تجدید نظر کنید و یا اصلاح نمائید.

این دوران نباید طولانی باشد. فرصت چهار تا شش ماهه کافی است. اگر دلایلی روشن برای ختم این رابطه دارید تعلل نکنید.  صبر و تحمل خودشکن و بی فایده نداشته باشید.  این اصل را بپذیرید که گذر زمان دردی را دوا نمی کند، تنها باعث وابستگی عاطفی کاذب می شود. نادیده گرفتن تضادها و تفاوت های شخصیتی ازجمله عواقب منفی وابستگی عاطفی است.

نامزدی فرصت است
رسمیت نداشتن نامزدی و ترس از  بهم خوردن رابطه و بر سر زبان افتادن داستان زندگی فرزند، باعث می شود بسیاری از خانواده ها نامزدی را به دوران بعد از عقد موکول کنند.

اما بهتر است پیش از پافشاری بر این امر، در قطب مخالف، ترس از ترک و رهایی قرار گیرید. اگر پس از شناخت دقیق دختر/ پسر انتخابی تان، متوجه شدید این فرد به درد زندگی با شما نمی خورد چه؟!!

اینجاست که شما می توانید به راحتی وعده ازدواج را منتفی کنید بدون آنکه عقدی انجام شده باشد و یا نامی در شناسنامه وارد شده باشد. لذا، نامزدی را فرصت ببینید نه تهدید!

فرصتی که جدایی در این دوران را آسان تر می کند و از متحمل شدن هزینه های عاطفی، اقتصادی و اجتماعی  می رهاند.

حد و حدود نامزدی را بشناسید
بر دختر و پسر جوان واجب است حفظ حرمت کنند و با مراعات ارزشهای اخلاقی و فرهنگی، حد و مرز رابطه هایشان را مشخص کنند و با رفت و آمدهای خانوادگی و نشست های خصوصی،شناخت این دوران را تکمیل تر کنند.

منبع: باشگاه فعلا مجردها

 

  لينک ثابت |شنبه بیست و سوم آذر 1392| موضوع: |  

 


خودمان را ببخشیم؟

  نويسنده :  مدیر

 

به خودتان یک نامه همدلانه بنویسید و در آن خودتان را درک کنید و ببخشید.

 احساس گناه خوب است. بله! گناه در واقع افراد را به همدلی بیشتر با دیگران ، اصلاح کردن اعمال، و ارتقا و رشد خود ترغیب می کند. بخشش خود که به دنبال احساس گناه می آید یک مسئله اساسی در اعتماد به نفس است که کلید لذت بردن از زندگی و روابط به شمار می رود.هنوز هم به دلیل وجود احساس گناه زیاد برای برخی از افراد بسیار دشوار است که خود را بپذیرند و ببخشند.


احساس گناه می تواند یک منبع ناشناخته درد باشد. شما ممکن است اعتقاد داشته باشید که که باید احساس گناه داشته باشید و خودتان را سرزنش کنید نه دیگران را. هم چنین ممکن است احساس گناه ریشه در ناخودآگاه شما داشته باشد. به هر شکل، این نوع از احساس گناه مخرب و غیرمفید است و می تواند به اهداف شما آسیب برساند.


احساس گناه باعث خشم و تنفر می شود نه تنها در خود فرد بلکه به سمت دیگران و این مسئله به دلیل توجیه کار و رفتار شما اتفاق می افتد. خشم، تنفر و احساس گناه انرژی شما را تحلیل می دهد ، باعث افسردگی و بیماری می شود و از موفقیت، لذت و روابط رضایت بخش ممانعت می کند. این احساسات شما را در گذشته نگه می دارد و به شما اجازه حرکت به سمت جلو را نمی دهد.
احتمالا شما فقط برای کارهایتان احساس گناه نمی کنید بلکه برای افکار و احساساتتان نیز احساس گناه دارید. مثلا به این دلیل که برای دیگری آرزوی رنج، خوشبخت نشدن و حتی مرگ داشته اید؛ برای اینکه احساساتی مثل خشم، عصبانیت و تنفر داشته اید؛ یا اینکه از مرگ یکی از نزدیکان خیلی ناراحت نشده اید. اگرچه غیرمنطقی است اما ممکن است حتی برای افکار، احساسات، نگرش ها و اعمال یک فرد دیگر هم احساس گناه کنید. این مسئله برای کسانی که به دلیل برآورده نکردن انتظارات دیگران احساس گناه می کنند، غیر عادی نیست.


مردم اغلب یکدیگر را بر اساس سرزنش و فرض های غلط قضاوت می کنند ، فرض هایی که آنها را حقیقت می پندارند. برای مثال یک زن احمق بودن خود را به شوهرش فرافکنی می کند. یک مرد ممکن است خشم یا اشتباه خود را به همسرش نسبت دهد وهمسرش آن را باور کرده و احساس گناه کند.
درافراد وابسته ، به دلیل اعتماد به نفس پایین شان زیاد اتفاق می افتد که به خاطر رفتار دیگران سرزنش شوند. این افراد در بسیاری از مواقع که دیگران فکر، احساس یا رفتار اشتباهی داشته اند، خودشان را مقصر می دانند و احساس گناه می کنند و زمانی که مشکلی پیش می آید بدون توجه به نقش دیگران، تمام مسئولیت را خود بر دوش می کشند.


احساس گناه باید از احساس شرم متمایز شود. شرم باعث می شود که شما احساس حقارت، بی کفایتی یا بدبودن درباره انچه که هستید در مقابل آنچه که انجام می دهید، داشته باشید. زمانی که احساس گناه غیرمنطقی و حل نشده باشد می تواند به به شرم منجر شود. شرم سازنده نیست و به جای آنکه باعث بهبود همدلی و پیشرفت در شما شود بر خلاف آن عمل می کند. این احساس بیشتر به درگیر بودن با خود منجر می شود و هر دو حوزه خود و روابط را تحت تاثیر قرار می دهد.


اگر شما تا الان اعتماد به نفس پایین یا تجاربی پیرامون شرم داشته اید (اکثر مردم اینگونه اند)، ممکن است برایتان سخت باشد که روی چیزهایی تمرکز کنید که نسبت به آنها احساس گناه داشته اید. توجیه کردن یا انکار کردن برای اجتناب از ارزیابی خود ممکن است به طور موقت کمک کند اما خود - بخششی را به دنبال نخواهد داشت. در ادامه پیشنهاداتی برای آشنا شدن بیشتر با این احساس گناه ارائه شده است. این پیشنهادات به رفتارها اشاره می کند اما برای افکار یا احساسات مربوط به گناه نیز کاربرد دارد:


. اگر در حال توجیه کردن رفتارهایتان هستید، مسئولیت آن را بپذیرید. "بله، من آن را انجام دادم (یا گفتم)."


. یک داستان درباره آنچه که اتفاق افتاد بنویسید. اینکه درباره خودتان و دیگران، قبل، درحین و بعد از آن اتفاق چگونه احساس می کرده اید.


. تحلیل کنید که در آن زمان چه نیازهایی داشتید و اینکه آیا این نیازها برآورده شده اند؟ اگر نه، چرا؟


. انگیزه های شما چه بود؟ چه چیز یا چه کس کاتالیزور رفتارهای شما بود؟


. آیا این کاتالیزور شما را یاد چیزی در گذشته می اندازد؟ یک داستان درباره آن بنویسید و در آن گفتگویی را بین خود و احساساتتان به راه بیندازید.


 احساسات و اشتباهات شما در طول رشدتان چگونه بود؟ آیا آنها بخشیده ، قضاوت یا تنبیه شده اند؟ چه کسی به شما سخت می گرفت؟ آیا احساس شرم می کردید؟


7. استانداردهایی که به وسیله آنها خودتان را قضاوت م کنید را ارزیابی کنید. آیا آنها ارزش های شما، والدینتان، دوستانتان، همسرتان یا دیگر افراد است؟ آیا به موافقت آنها نیاز دارید؟ زندگی کردن بر اساس انتظارات دیگران و به دنبال رضایت و تایید دیگران بودن برای بسیاری از افراد اولین نیروی محرکه زندگی است. آیا شما نیز این احساس را دارید؟


. ارزش ها و عقایدی که در رویدادها ذهنیت شما را شکل می دهند، تعیین کنید. مثلا " باید تصمیم بگیرم که همرنگ جماعت باشم"


9. آیا اعمال شما بازتاب ارزش های حقیقی شما است. اگر نه ، جستجو کنید که چه ارزش ها، افکار و عقایدی اعمال شما را شکل می دهند. بررسی کنید که چه چیزهایی مانع از این می شود که در مسیر ارزش ها و عقاید خودتان قدم بردارید. به یاد داشته باشید که با زیرپا گذاشتن ارزش هایتان، به خود و اعتماد به نفس تان لطمه می زنید.


. به گذشته نگاه کنید. چه عقاید، افکار، احساسات و رفتارهای سالم تری بوده که منجر به نتایج مطلوب تر شده است؟


. آیا شما انتظار کامل بودن را دارید؟ آیا این انتظار بهزیستی کلی شما را بهبود می بخشد؟ کمال طلبی یک خطای ادراکی و یک نمود از شرم پنهانی است.


 آیا دیگران را به خاطر اشتباهاتشان می بخشید؟ آیا در مورد خودتان متفاوت رفتار می کنید؟ تنبیه کردن خودتان چه مزیتی برایتان دارد؟


. فکر کنید که شما می توانید چه چیزهایی از تجربیاتتان یاد بگیرید و چگونه می توانید از امروز متفاوت عمل کنید؟


. به خودتان یک نامه همدلانه بنویسید و در آن خودتان را درک کنید و ببخشید.


. جملاتی از نامه تان را انتخاب کنید و به عنوان جملات تاکیدی روزانه روی کاغذهای کوچکی بنویسید و آنها را هر روز تکرار کنید. مثلا " من خودم را می بخشم" ، " من خودم را دوست دارم".


به یا داشته باشید که ممکن است خودتان را ببخشید و هنوز اعتقاد داشته باشید که در اشتباه هستید همان طور که ممکن اسن فرد دیگری را ببخشید و فکر کنید که او مرتکب اشتباه شده است. بپذیرید که انسان هستید و انسان جایزالخطا است. شاید در آن زمان شما با توجه به امکانات، آگاهی و تجربه خودتان ، بهترین کاری را کرده اید که از دستتان بر می آمده است. این یک نگرش سالم است.
اگر هم چنان برای بخشیدن خودتان مشکل داشتید بهتر است به یک مشاور مراجعه کنید. ممکن است در گذشته تجاربی داشته اید که بخشیدن خودتان برایتان کار دشواری است.

 

  لينک ثابت |شنبه بیست و سوم آذر 1392| موضوع: |  

 


حسین

  نويسنده :  مدیر

حسین

 

بیشتر از آب تشنه لبیک بود

 

اما افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را

 

 نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی

 

 کرده اند!

من در عجبم از مردمی که خود زیرظلم ستم می زینند

 

 و بر حسینی می گریند که آزاد زیست

 

در این ایام حسینی باشیم

 

نه حوسینی !

 

التماس دعا

 

  لينک ثابت |دوشنبه بیستم آبان 1392| موضوع: |  

 


توصیه به دانش‌آموزان

  نويسنده :  مدیر



معاون اجتماعی پلیسآگاهی ناجا با آغاز سال تحصیلی جدید توصیههای پلیسی را به دانشآموزان و خانوادههایشان ارائه کرد.

 

سرهنگ اندرز چمنی در گفتوگو با ایسنا با بیان اینکه هر ساله با آغاز ماه مهر شور و شوق فراوانی در خانوادهها به وجود میآید، گفت: با این حال میتوان با رعایت موارد ایمنی و انتظامی دانشآموزان را از قرار گرفتن در پرتگاههای خطرناک منع کرد.

 

وی با بیان اینکه دانشآموزان باید دقت داشته باشند برای عبور از خیابان از پلهوایی یا زیرگذر استفاده کنند، گفت: دانشآموزان برای حرکت در خیابان تنها مجاز به حرکت از داخل پیادهرو هستند و نباید به یک باره به وسط خیابان بیایند.

 

چمنی همچنین با بیان اینکه دانشآموزان به خصوص در مقطع ابتدایی نباید به هیچ عنوان از افراد غریبه هدیه دریافت کنند، گفت: به دانشآموزان بیاموزید که به افراد غریبه نه تنها اعتماد نکنند، بلکه هیچ گونه موادخوراکی را نیز از آنها قبول نکنند.

 

معاون اجتماعی پلیس آگاهی ناجا گفت: دانشآموزان باید بیاموزند که اگر افراد بزرگتر و گاها غریبه از شما درخواست انجام کار اشتباهی را داشتهاند به او «نه گفته» و پدر و مادر خود را فورا مطلع سازند.

 

وی با بیان اینکه دانشآموزان اگر در راه مدرسه دچار مشکل شدهاند، بلافاصله مسئله را با والدین خود یا اولیای مدرسه در میان بگذارند، گفت: از معاشرت با افرادی که اختلاف سن آنها با شما بسیار زیاد است، بپردازید.

 

چمنی همچنین با بیان اینکه دانشآموزان نباید محیط مدرسه را بدون هماهنگی با اولیای مدرسه ترک کنند، گفت: در اماکن عمومی و پرتردد و به ویژه حین حرکت اتومبیل یا پیادهشدن همواره مراقب کیف و جیب خود باشید.

 

  لينک ثابت |جمعه پنجم مهر 1392| موضوع: |  

 


چیزهایی که نباید به فرزندتان بگویید

  نويسنده :  مدیر




 من در تلاش بودم كه 2 كار را همزمان انجام دهم يكي آشپزي در آشپزخانه و ديگري رسيدگي به برخي كارهاي اداري در اتاق بغلي اما بيش از هزار بار با درخواست‌هايي مبني بر تنقلات، آب براي آبرنگ، سوالاتي در مورد اين‌كه سنجاب چطور غذا مي‌خورد و بحث در مورد اين‌كه چرا ابرها آبي هستند و گل‌ها سبزند كار من متوقف شد اما هيچ‌ بهانه‌اي براي رفتار آن روز بعد از ظهر من وجود ندارد. من به طرز وحشتناكي فرياد زدم: «كافيه، از اتاق برو بيرون و اينقدر منو اذيت نكن.» نگاهي به دختر 2 ساله‌ام همه چيز را نشان مي‌داد؛ چشمانش از حدقه بيرون زده بود. بلافاصله دعا كردم كاش اين كلمات برگردند و من اين حرف‌ها را نزده باشم. همه ما برخي اوقات حرف‌هاي اشتباهي در مورد فرزندان‌مان به كار مي‌بريم و آن‌ها را ناراحت، مغموم و سرگردان رها مي‌كنيم پس حواس‌تان باشد كه برخي جملات را به زبان نياوريد.

   گريه نكن...


جملاتي مانند «ناراحت نباش»، «اينقدر بچه نباش هيچ دليلي براي ترسيدن وجود نداره» را حتما شنيده‌ايد. واقعيت اين است كه بچه‌هايي معمولا گريه مي‌كنند كه نمي‌توانند احساسات‌شان را در قالب كلمات بيان كنند. اين طبيعي است كه پدر و مادر بخواهند كودك را از اين احساسات دور كنند با نهي كودك به انجام كاري در او احساس خوب ايجاد نمي‌كند و حتي ممكن است به كودك اين حس را بدهد كه اين احساسات قابل اعتنا و مهم نيستند. به جاي اين كلمات مي‌توانيد از جملاتي مانند اين‌كه «بايد خيلي ناراحت باشي كه مريم ديگه نمي‌خواد باهات دوست باشه، «قطعا اين امواج مي‌تونن ترسناك باشن اما ما اينجا كنار هم مي‌ايستيم و من قول مي‌دم دستت رو رها نكنم تا اين امواج بگذرن.» مي‌توانيد به او اجازه دهيد احساسات واقعي‌اش را بيان كند.

   من را تنها بگذار


پدر و مادرهايي كه به‌خود استراحت نمي‌دهند و مدام در حال فداكاري براي فرزندان‌شان هستند بهتر است بدانند كه گاهي اوقات تنهايي باعث شارژ دوباره آن‌ها مي‌شود. مشكل اينجاست كه وقتي شما به بچه مي‌گوييد «اذيت نكن» يا «من سرم شلوغه» آن‌ها اين پيام را دروني مي‌كنند. آن‌ها فكر مي‌كنند، هيچ راهي براي حرف زدن با شما ندارند چون شما هميشه آن‌ها را درك مي‌كنيد. اگر الگوي صحيح داشته باشيد مطمئن باشيد وقتي فرزندتان بزرگ شد ديگر كم حرف نيست و حرف‌هايش را با شما مي‌زند. در زمان‌هايي كه مي‌دانيد بسيار كار داريد از دوستان‌ و خانواده كمك بگيريد، يا كودك را با تماشاي يك كارتون يا بازي مشغول كنيد تا به اين ترتيب زماني را به‌خودتان اختصاص دهيد. پارامترهايي را در اين مواقع مي‌توانيد ايجاد كنيد از قبيل اين‌كه به كودك بگوييد: «مامان بايد يه كاري رو تموم كنه پس تا اون موقع بي‌سر و صدا يه نقاشي قشنگ برام بكش، وقتي كارم تموم شد با هم ميريم بيرون.»

   چرا تو نمي‌تواني كمي شبيه خواهرت باشي؟


شايد به‌نظر برسد، ذكر فضايل خواهر و برادر يا دوستان كمك‌كننده است. مثل اين‌كه: «ببين علي چه راحت زيپ كاپشنش رو مي‌بنده» اما بايد بدانيد كودك شما خودش است نه علي يا هركس ديگر. متخصصان مي‌گويندکه اين طبيعي است كه والدين از مقايسه براي داشتن يك منبع براي رفتارهاي درست استفاده كنند اما نبايد اجازه دهند كودك‌شان بداند آن‌ها اين كار را مي‌كنند. كودك شما شخصيت و خلق‌و‌خوي خاص خودش را دارد. اصرار به انجام كاري كه كودك آمادگي آن را ندارد مي‌تواند باعث سردرگمي او شود و اعتماد به نفس او را پايين بياورد. به جاي آن مي‌توانيد آنچه را هم‌اكنون در آن قابليت دارد تشويق كنيد «چه جالب كه دستاتو خودت تو آستين كاپشنت كردي!»

    چرا این قدر ژولیده و نامرتبی؟


فرزندتان، پوشاك تميز و مرتبی به تن دارد اما درست یك ساعت بعد با یك تی‌شرت كثیف، شلوار پاره و موهای به هم ریخته جلوی شما حاضر می‌شود. انتقاد كردن از بچه، زمینه را برای كشاكش فراهم مي‌كند. امكان دارد پدر و مادر بپرسند، پس ما برای مهار فرزندمان چه باید بكنیم؟ جواب اين است، هنگامی كه بچه تصمیم می‌گیرد با دوستانش بیرون برود، بگذارید هر لباسی را كه مایل است، بپوشد اما اگر با شما برای شام خوردن بیرون می‌آید، نباید هر لباسی را كه می‌خواهد، بپوشد. فرزندتان باید ياد بگيرد كه در موقعیت‌های متفاوت، چه بپوشد. والدین می‌توانند شیوه صحیح را درباره موضوعات گوناگون به  كودك توضيح دهند.

   زود باش


چه كسي است كه در اين دنياي پر از قرار ملاقات، ترافيك وحشتناك، كم‌خوابي و... اين كلمات را نشنيده باشد؟ بديهي است كه هر پدر و مادري كه كودك نوپا دارد ممكن است يك لنگه كفشش را پيدا نكند يا... اما بايد حواس‌تان به تن صداي‌تان هنگامي كه اين كلمات را استفاده مي‌كنيد، باشد. اگر شما هر روز براي رسيدن به سركار عجله داريد و دير مي‌رسيد طبيعي است كه بخشي از تقصير را به گردن كودك‌تان بيندازيد. بنابراين بايد يك قراري با خود بگذاريد كه هرچقدر كه عجله داريد آن را به گردن كودكان‌تان نيندازيد.

   چه دختر خوبي


چه چيزي در مورد تشويق مي‌تواند اشتباه باشد؟ كلمات مثبت در مجموع يكي از موثرترين ابزارها براي والدين است. مشكل زماني ايجاد مي‌شود كه تشويق و ستايش مبهم و بي‌رويه مي‌شود. وقتي براي هر كار كوچك فرزند‌تان از تمام كردن شيرش تا كشيدن نقاشي به او مي‌گوييد «چه كار بزرگي كردي» اين جمله معناي اصلي خود را از دست مي‌دهد. براي آن‌ها مي‌توانيد تفاوت تشويق براي چيزهاي كوچك و همچنين تشويق براي كارهاي مهم‌تر را بيان كنيد. سعي كنيد براي كارهاي مهم كودك را تشويق كنيد اگر كودك شما هر روز شيرش را كامل مي‌خورد يا هر روز نقاشي مي‌كشد نيازي به تشويق نيست. بهتر است نگاه تخصصي داشته باشيد به جاي اين‌كه بگوييد «چه نقاشي قشنگي» بگوييد «چه رنگ‌هاي زيبايي براي خال‌هاي سگ به كار بردي.»حواس‌تان باشد كه رفتار كودك را مورد ستايش قرار دهيد نه خود كودك را.

   بس كن والا كاري مي‌كنم كه گريه‌ات دربيايد


تهديد معمولا نتيجه سرخوردگي والدين است كه معمولا هم موثر نيست. وقتي با خشم مي‌گوييد «اگر يه بار ديگه اين كارو انجام بدي مي‌زنم روي دستت» دير يا زود مجبور مي‌شويد يا تهديدتان را عملي كنيد يا اگر هم اين كار را انجام ندهيد ديگر قدرت لازم را نداريد. اين قبيل تهديد‌ها در تغيير رفتار كودك تاثيري ندارد. طبيعي است كه كودكان كم سن و سال‌تر زمان بيشتري براي يادگيري نياز دارند. مطالعات نشان داده، تكرار در مورد انجام كاري در كودكان 2 ساله موجب مي‌شود كمتر آن كار را از ياد ببرند. بنابراين استفاده از روش‌هاي كارآمد تاثيرات به‌مراتب بهتري از استفاده از تهديد‌هاي لفظي دارد.

   صبر كن تا بابا بيايد


اين جمله كليشه‌اي والدين نه تنها نوعي تهديد است بلكه ترويج نوعي نظم و انضباط سفت و سخت است. براي تاثير بهتر بايد حواس‌تان به موقعيت‌تان باشد. تنبيهي كه به تعويق مي‌افتد با عملي كه فرزندتان انجام داده توالي ندارد و تا وقتي كه پدر خانواده به خانه برسد كودك شما از ياد مي‌برد كه دقيقا چه كار اشتباهي انجام داده است. از سوي ديگر، پيش‌بيني مجازات كار انجام شده ممكن است بدتر از تنبيهي باشد كه كودك مستحق آن است. با تفويض تنبيه به والد ديگر، اقتدار خود را تضعيف مي‌كنيد. ضمن آن‌كه پدر خانواده را در نقش پليس به كودك مي‌شناسانيد.

   تو خيلي...


وقتي برچسب‌هايي از قبيل اين‌كه «اين بچه خجالتي منه» روي كودكان‌تان مي‌زنيد بايد متوجه باشيد كه آن‌ها هر آنچه مي‌شنوند را بي‌چون و چرا باور مي‌كنند حتي وقتي در مورد خودشان باشد. بنابراين برچسب‌هاي منفي مي‌تواند موجب تضعيف اعتماد به نفس آن‌ها شود. حتي كلمات خنثي مانند خجالتي يا هوشمند نيز مي‌تواند تاثيرات منفي بر كودك بگذارد. راه بهتر براي بيان يك خصوصيت خاص در كودك آن است كه از بيرون به قضيه نگاه كنيد و مثلا بگوييد «سارا وقتي مي‌بينه كسي باهاش بازي نمي‌كنه، ناراحت مي‌شه. به‌نظرت چطور مي‌شه كمك كرد احساس بهتري داشته باشه؟»

  لينک ثابت |پنجشنبه دهم مرداد 1392| موضوع: |  

 


شناخت مردها

  نويسنده :  مدیر


برخی از انتظارات که مردان از زنان دارند بجا و برخی کمی غیر واقع بینانه است. همچنین برخی از این توقعات تا حدودی وابسته به جنسیت مردانه و بعضی هم وابسته به فرهنگ است.

 

از بین همه‌ توقعاتی که تقریبا مردان همه‌ کشورها از زنان دارند برخی را که به نظر خودم و از دیدگاه دانش روانشناسی‌، موجه‌تر و منطقی‌ترند انتخاب کرده‌ام تا در این مطلب نظرتان را به آنها جلب کنم. به این انتظارات توجه کنید:

 

چگونه مردها را بهتر بشناسیم؟

 

یادتان باشد، مردها هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنند !

با آن که زنان گمان می‌کنند درگوش کردن به حرفها و احساس دیگران مهارت دارند اما یکی از بزرگترین شکایت‌های مردها این است که زنان شنونده خوبی برایشان نیستند. احتمالا زنان به دلیل شناخت بیشتری که روی همجنسان خود دارند گوش شنواتری نسبت به شکایات یا درد دل‌های زن‌ها دارند ولی در مورد مردان‌، هنوز لازم است نکاتی را در نظر بگیرند‌.

 

باید به گوش‌هایشان بگویند مانند یک طلبکار که به در خانه‌ کسی می‌رود تا پولش را بگیرد ، با مردان در ارتباط باشند. بنابراین در زمان گوش دادن به حرف‌های همسرتان به این نکات دقت کنید :

 

مردها را بشناسیم؟

 

_ هنگامیکه مرد مشغول ابراز افکار و احساسات خود است صحبت‌هایش را قطع نکنید

البته نشستن و حرف نزدن برای زن‌ها در این مورد سخت است چون آن‌ها هم دوست دارند احساسات خود را نشان دهند ولی اینکار به دلایل زیر مردها را ناراحت می‌کند:

 

_ مردها باید هنگام صحبت تمرکز کنند

خصوصا زمانی که دارند از احساسشان حرف می‌زنند. چون اینکار برایشان خیلی هم سخت است. قطع کردن صحبت مرد باعث می‌شود تمرکزش از بین برود. مردها حین صحبت سکوت می‌کنند تا احساسشان را نظم دهند.

 

اگر در این میان زن صحبت طولانی کند، مرد تمرکزش را از دست می‌دهد. مردها هدف مدار هستند و در آن واحد می‌توانند به یک موضوع توجه کرده و در مورد آن حرف بزنند. اما زنها دایره وار فکر می‌کنند و در آن واحد می‌توانند در مورد چند مساله حرف بزنند. اما اینکار مردها را گیج می‌کند.

 

مردها نیاز دارند که احساس کنند، کارها را درست انجام می‌دهند بنابراین وقتی شما صحبت‌شان را قطع می‌کنید گویی به آن‌ها گفته اید : باز هم داری اشتباه می‌کنی! پس من تو را متوقف می‌کنم.

 

راه حل این است که بدون آنکه صحبت مرد را قطع کنید، فقط گوش دهید و مطمئن باشید که حرف‌هایش را تمام کرده. مثلا می‌شود پرسید: آیا مورد دیگری هم هست که بخواهی بگویی؟ بدین ترتیب تا آخر مطلب گوش شما همچنان طلبکار باقی می‌ماند.

 

_ گوشتان را طلبکار کنید!

هر زنی لازم است هنگامی که همسرش می‌خواهد با احساسات خود ارتباط برقرار کند‌، صبور باشد، عجله نکند و به او زمان لازم را برای این کار بدهد. توجه داشته باشید که معمولا وقتی مساله‌ ناخوشایندی پیش می‌آید، احساسات انسان شش مرحله زیر را (به ترتیب) در مقابل این مساله طی می‌کند :

 

۱ – خشم

۲ – سرزنش و انزجار

۳ – رنجش، غم و یاس

۴ – ترس، نگرانی و ناامنی

۵ – تاسف، درک و پذیرش مسئولیت

۶ – هدف، راه حل

۷ – عشق، تحسین و بخشش

 

وقتی انسان از چیزی ناراحت می‌شود

با اولین سطح یعنی خشم و رنجش روبرو می‌شود ولی به‌ تدریج این مراحل را طی می‌کند تا به پایین‌ترین نقطه برسد. درست مانند این که سوار آسانسور شده است. نکته مهم در این جا این است که زنان باید حواسشان باشد که آسانسور مردان در این مورد از زنها کندتر حرکت می‌کند.

 

مردان اغلب مدت زیادی در هر کدام از این لایه‌ها می‌مانند و ابتدایی‌ترین لایه هم برایشان، خشمگین و معذب بودن است. این توقف طولانی در هر کدام از این سطوح زن‌ها را ناراحت می‌کند.

 

اما اگر زنی شناخت کافی روی مرد‌ها داشته باشد این احساس ناراحتی را با صبوری تحمل می‌کند تا همسرش هم بتواند عبور موفقی از بحران یا ناراحتی پیش آمده، داشته باشد. بنابراین اگر همسرتان به سختی در مورد احساسش صحبت می‌کند به او بیشتر زمان بدهید.

 

چون اینکار برای او مثل صحبت کردن به زبان دوم است! اما بالاخره موفق خواهد شد. همچنین الگوی پیمودن طبقاتی احساسات را برای همسرتان توضیح دهید. زن می‌تواند با سوال‌هایی مثل: چه چیزی تو را ناراحت کرده؟ یا از چه نگران هستی؟ و... او را به لایه‌های بعدی احساس راهنمایی کند. اما این کار طبیعتا باید با صبر و استقامت کافی انجام شود.

 

مردها انتظار دارند زن‌ها بدانند که هر مردی از اشتباه کردن متنفر است! و بعید است اشتباه کند!

«از کسی آدرس را سوال کن» مرد اینطور برداشت می‌کند که زن به او گفته «تو نادانی و نمی‌توانم به تو اعتماد کنم» یا مثلا اگر زن بگوید «عزیزم کمی آرامتر عمل کن» مرد اینطور می‌شنود که «تو بلد نیستی چکار کنی» !

 

مردها را بشناسیم؟

 

این برداشت‌ها باعث می‌شود که زنها از مردها بترسند و سعی کنند دائم مراقب گفتارشان باشند تا سوء‌تعبیر نشود.

 

روانشناسان می‌گویند در مورد اینکه چرا مردها فکر می‌کنند که باید همیشه حق با آنها باشد باید به کودکی آنها رجوع شود. اکثر مردها آموزش دیده‌اند که دنیای بیرون خود را کنترل کنند، چون متاسفانه از کودکی به آنها گفته شده ارزش آنها معادل موفقیت‌هایی است که به دست می‌آورند. مثلا اغلب به پسر بچه‌ها گفته شده «چون باغچه را خوب بیل زدی و آشغال‌ها را جمع کرده‌ای این پول مال تو».

 

به همین دلیل، بسیاری از مردها اعتماد به نفس و موفقیت‌هایشان را با هم یکسان می‌گیرند. آنها فکر می‌کنند خودشان باید بدانند که کار درست کدام است بنابراین در اغلب موارد ، نصیحت‌های یک زن را به عنوان نشانه‌ای از بی اعتمادی او نسبت به خود می‌بینند. برای حل این موضوع به این توصیه‌ها توجه کنید:

 

از به کار بردن الفاظ و عباراتی که باعث احساس بی‌کفایتی در مرد می‌شود خودداری کنید. مثلا اگر راه را گم کرد نگویید تو همیشه حواس‌پرتی و... بلکه مثلاً بگوییم این خیابان‌ها گیج کننده هستند و اگه از کسی بپرسیم بهتر راه را پیدا می‌کنیم.

 

در واقع در مورد شخصیت و توانایی‌های یک مرد نظر ندهیم و تنها احساس خود را بیان کنیم. مثلا نگوییم تو به خاطر این کار مرد بدی هستی فقط بگوییم که این کار تو مرا ناراحت می‌کند یا می‌رنجم یا... ضمنا باید حتما به او بگویید که به او اعتماد دارید.

 

البته منظور این نیست که هرگز به او بازخورد منفی ندهید. اگر او با شما بدرفتاری کرده و شما را رنجانده، نباید نگران این باشید که بازخورد شما را چگونه معنا می‌کند بلکه باید بطور سالمی ابراز وجود کنید و شرایط و وضعیت خود را برایش توضیح دهید.

 

اگر رفتاری حاکی از بی اعتمادی به او نشان دادید که باعث ناراحتی همسرتان شد، حتما با او صحبت کنید و نظرش را بخواهید. برایش توضیح دهید که نمی‌خواهید تقصیرها را به گردنش بیاندازید بلکه می‌خواهید با او همکاری کنید. هر وقت امکانش را دارید همسرتان را تایید کنید و از قابلیت‌هایش تعریف کنید.

 

حتی اگر برای کارهای ساده روزمره مثل خرید کردن یا رفتن سر کار باشد. اما دروغ نگویید و او را به خاطر قابلیت‌هایی که واقعا حائز آنهاست تایید کنید. برای موفقیت بیشتر در روابط همسرانه لازم است هر دو طرف همدیگر را بهتر و بیشتر بشناسند و تفاوت‌ها و شباهت‌هایی را که با همدیگر دارند کشف کنند. وگرنه زندگی برایشان شیرین نخواهد بود.

  لينک ثابت |پنجشنبه دهم مرداد 1392| موضوع: |  

 


تفکرات نادرست خانمها از آقایان

  نويسنده :  مدیر



اشتباهاتی که هر روز تکرار می‌شوند و رابطه‌ ما با همسران و کلا ارتباطمان را با جنس مخالف تیره و تار کرده یا روابط ناکام کننده‌ای را برایمان رقم می‌زنند. متاسفانه وقتی روابط ناامیدکننده یا آزاردهنده می‌شوند، زنان می‌خواهند همه تقصیرها را به گردن مردان بیاندازند و مردان هم زنان را مقصر می‌دانند. اما به نظر من تقصیر کار واقعی ناآگاهی هر دو جنس از ویژگی‌ها و خواسته‌های طرفین است.

برای این مقاله دو تا از اشتباهات رایج در روابط جنس مخالف را برایتان انتخاب کرده‌ام. به این دو اشتباه توجه کنید:

معمولا وقتی به دخترها می‌گویم دنبال مردها راه نیفتند و با پیشنهادات خود آنها را سر در گم نکنند، با این نوع اعتراضات از جانب دخترها روبرو می‌شوم:
دوره زمانه عوض شده و دخترها هم حق انتخاب دارند.
چرا فقط پسرها باید دختر مورد علاقه خود را انتخاب کنند؟ دخترها هم می‌توانند این کار را انجام دهند!
اگر دنبال پسر مورد نظرمان نباشیم، او به ما توجه نخواهد کرد.
اگر به پسر مورد علاقه‌مان پیشنهاد ازدواج ندهی ، دخترهای دیگر این کار را انجام می‌دهند!
...
باید بگویم منکر حق انتخاب دخترها نیستم اما بستر این حق انتخاب باید مناسب و از قبل فراهم شده باشد وگرنه حق انتخاب دختر تبدیل می‌شود به حق انزجار پسر! شاید در بستر فرهنگی ما، پسرها تظاهر کنند که از دخترهای جسور و با اعتماد به نفس خوششان می‌آید و حتی ادعا کنند که از پیشنهاد ازدواج یک دختر خوشحال شده‌اند اما این نظرها و ادعاها در بیش از نود و پنج درصد موارد به ازدواج ختم نمی‌شود. پسر‌ها به دلیل ذات و ماهیت خود مایلند در رابطه با جنس مخالف، فاعلانه و فعالانه عمل کنند، وقتی دختری فاعل می‌شود و در ارتباط با یک پسر فعالانه عمل می‌کند، پسرها خواهی نخواهی از او می‌ترسند یا فرار می‌کنند. ممکن است در دل او را تحسین کنند یا برای یک ارتباط موقت او را بپسندند، اما دوست ندارند با زنی ازدواج کنند که مانند مردها عمل می‌کند، مانند مردها پیشنهاد می‌دهد و مانند مردها رابطه را اداره می‌کند. آنها ناخودآگاه گمان می‌کنند چنین زنی از نظر درصد زنانگی در سطح پایین‌تری است و مردانگی‌اش بیشتر است. ممکن است این زن، همکار یا مدیر خوبی باشد اما نمی‌تواند همسر خوبی باشد. چون در بستر فرهنگی ما این رسم، یعنی رسم پیشنهاد دادن دختر به پسر هنوز جا نیافتاده و فقط ظاهرا بدان توجه می‌شود و در واقع پشت ادعاهای روشنفکرانه به غلط از آن برداشت می‌شود.
در این جا برخی جملات پسرها را در همین زمینه گردآوری کرده‌ام. سوالی که از تعدادی پسرهای بین ۲۵ تا ۳۵ ساله شد این بود که آیا حاضرید با دختری که به شما پیشنهاد ازدواج می‌دهد ازدواج کنید؟ به جواب‌های آنها توجه کنید:
نه ، ترجیح می‌دهم خودم همسرم را انتخاب کنم و معمولا چنین پیشنهاداتی را از این گوش شنیده و از گوش دیگر بیرون می‌کنم.
از دخترهایی که پیشنهاد ازدواج می‌دهند خوشم نمی‌آید. احساس می‌کنم این دخترها خواستگار دیگری ندارند و می‌خواهند خود را به من بچسبانند و تحمیل کنند.
نه، من به این دخترها می‌گویم دخترهای «آویزون». این‌ها آن قدر به این پسر و آن پسر گیر می‌دهند تا بالاخره شوهر کنند. هدف این‌ها فقط و فقط شوهر کردن است. آنها کسی را دوست ندارند. فقط ازدواج را دوست دارند.
بله، اشکالی ندارد اما من هم حق انتخاب دارم. اگر از او خوشم نیاید صرفا به خاطر پیشنهاد او تن به ازدواج نخواهم داد.
مادرم می‌گوید از دخترهایی که دنبالت راه می‌افتند پرهیز کن. حتما برایت نقشه‌ای در سر دارند.
دختر اگر نجیب باشد به پسر پیشنهاد نمی‌دهد!
معمولا این طور دخترها سلطه گرند. من با دختر سلطه‌گر ازدواج نمی‌کنم. این‌ها بعدها هم در زندگی می‌خواهند حرف خودشان را پیش ببرند.
من احساساتی نیستم. با عقلم تصمیم می‌گیرم. دخترها احساساتی‌اند. از روی احساس به ما پیشنهاد می‌دهند اما من از روی عقل پیشنهاد را بررسی می‌کنم.
هر وقت دختری به من پیشنهاد ازدواج داده، بلافاصله رابطه‌ام را با او قطع کرده‌ام و گفته‌ام که به هیچ عنوان قصد ازدواج ندارم.
بله، معمولا چنین دخترهایی قابل اتکا هستند و در زندگی هم می‌توانند همه چیز را به تنهایی اداره کنند و من می‌توانم کار خودم را بکنم!
هر دختری هم به من پیشنهاد بدهد من با دختری ازدواج خواهم کرد که خانواده‌ام به من پیشنهاد بدهند. چون آنها زن‌ها را بهتر از من می‌شناسند.
...
تعداد این پاسخ‌ها بسیار زیاد است. من در صدد نیستم که به شما بگویم پیشنهاد دادن یک دختر به یک پسر، در ذات خود کار بدی است. تنها می‌خواهم بستر این پیشنهاد را در فرهنگ و در کشور ما بشناسید و با چشم باز تصمیم بگیرید. در برخی جوامع ، پدر یا فامیل دختر می‌توانند پیشنهاد کنند که مردی با دخترشان ازدواج کند. در برخی فرهنگ‌ها خود دختر هم می‌تواند به این کار اقدام کند اما فعلا در کشور ما تعداد پسرهایی که بدین ترتیب تن به ازدواج بدهند بسیار اندک است و متاسفانه چنین ازدواج‌هایی در دراز مدت از نظر پسرها، ارزشمند نخواهد بود.
توجه داشته باشید که شاید پسر‌ها پاسخ‌هایی مشابه آنچه در بالا برایتان گرد آورده‌ام را به یک دختر ندهند. احتمالا آنها از روی ادب به دخترها نمی‌گویند که نظرشان در باره دختری که دنبال آنها راه می‌افتد و با انواع روش‌ها آنها را به ازدواج دعوت یا اجبار می‌کند چیست اما عملشان بر اساس همان پاسخ‌ها و در واقع بر اساس بستر اعتقاد و فرهنگ آنها شکل می‌گیرد. ضمن این که در کشور ما، خانواده‌های پسرها نیز از چنین عروس‌هایی استقبال نمی‌کنند و خود این عدم استقبال، مشکلات عدیده را در ازدواج‌ها فراهم می‌آورد. مشکلاتی که در آینده گریبان دخترها را می‌گیرد.

محبت زیاده از حد، قبل از ازدواج ممنوع!

وقتی دختری، پسری را دوست دارد اغلب می‌خواهد از انواع روش‌ها به او محبت کند و عشق و علاقه خود را ابراز نماید. ابراز عشق و محبت هم در ذات خود کار بدی نیست اما ببینیم نظر پسرها در باره این نوع ابراز‌ها چیست؟
• وقتی دختری به من ابراز محبت می‌کند می‌دانم که مرا دوست دارد. دخترها احساسی‌تر هستند و زود دوست داشتن خود را نشان می‌دهند. اما اگر با کسی مواجه شوند که پولدارتر از من باشد و خانه و ماشین گران‌تری داشته باشد، بلافاصله این ابراز محبت به او انتقال پیدا می‌کند!
روی محبت خانم‌ها نباید حساب کرد! آنها احساسی‌اند و هر ساعت ممکن است به کسی ابراز علاقه کنند.
دختر خوب دختری است که با محبت باشد. اما با محبت بودن دختر، دلیل بر این نیست که با او ازدواج کنم. مشخصات دیگر او برایم مهم است.
دختر‌هایی که زیاد محبت می‌کنند قصد دارند هر طور شده با ما ازدواج کنند. وگرنه چرا باید به این شکل به ما محبت کنند.
همه دختر‌ها به من محبت می‌کنند. آنها می‌گویند من دوست داشتنی‌ام! محبت دخترها برایم طبیعی است.
ترجیح می‌دهم با دختر با محبت ازدواج کنم نه با دختر سرد و بی محبت.
به محبت الکی نمی‌توان اتکا کرد. محبت واقعی در طول زمان و در سختی‌ها خودش را نشان می‌دهد. اگر محبت دخترها واقعی بود تا به آنها می‌گفتیم قصد ازدواج نداریم، ما را رها نمی‌کردند!
محبت باید دوطرفه باشد. چه فایده دارد که دختری که دوستش نداریم هی به ما محبت کند؟
دختری هست که مرا دوست دارد و مدام به من محبت می‌کند. دختر خوبی است اما خانواده‌ام موافق ازدواج ما نیستند. من هم نمی‌توانم بدون توافق خانواده‌ام با او ازدواج کنم و این محبت‌های او در من احساس گناه ایجاد می‌کند. چون می‌دانم سرانجام باید او را رها کنم.
وقتی دختری زیاد محبت می‌کند علامت این است که ما را دوست دارد. پس ما هم می‌توانیم از او سوء استفاده‌مان را بکنیم. این استفاده کار بدی نیست. خود او با محبتش دارد به ما علامت می‌دهد!
...
باید از دخترها به خاطر نوشتن برخی از نظرات پسرها پوزش بخواهم اما تعداد دخترهایی که از روی احساس و گاه بی‌تفکر کافی به پسرها علاقمند می‌شوند زیاد است و می‌خواهم لااقل در این مقاله سعی کنم پشت پرده تفکرات برخی از پسرها را به آنها نشان دهم. متاسفانه درصدی از پسرها هستند که هر در باغ سبزی از جانب دختر را علامتی برای سوء استفاده تلقی می‌کنند. نمی‌گویم همه پسرها چنین‌اند، اما هوشیاری و عقل قبل از ازدواج، حکم می‌کند که به خاطر خودتان هم که شده از ابراز محبت‌های زیاده از حد قبل از ازدواج به چنین پسرانی پرهیز کنید. همچنین در جامعه ما هنوز هم تعداد خانواده‌هایی که به پسران خود اعتماد به نفس کاذب می‌دهند زیاد است. برای چنین پسرهایی ابراز محبت شما کاری عادی است و حتی حق خود می‌دانند که هر زنی باید به آنها توجه و محبت کند، بدون این که خود آنها هم خود را ارتقا دهند و برای طرف مقابل کاری انجام دهند یا محبتی نشان دهند. من موافق محبت محک خورده و دو طرفه هستم. اگر مطمئن شدید که بین شما و پسری چنین محبتی وجود دارد می‌توانید ابراز علاقه کنید وگرنه متاسفانه این ابراز علاقه، برایتان تضعیف کننده خواهد شد.
این را هم بگویم که همه پسرها این طور نیستند. من با پسرهایی روبرو شده ام که باهوش، مهربان و با فهم و شعورند و با ذهنی باز با محبت جنس مخالف برخورد می‌کنند. اما وجود دسته‌ای از پسرها نباید ما را از وجود دسته‌های دیگر غافل کند. محبت زیاده از حد را برای بعد از ازدواج نگه دارید. متاسفانه برخی از دخترها قبل از ازدواج انواع محبت‌ها را به پسرها ابراز می‌کنند ولی بعد از ازدواجاز آقایان تبدیل می‌شوند به زنی بی‌عاطفه که حاضر نیست یک قدم محبت‌آمیز به سوی همسر بردارد. نه آن درست است و نه این. در ابراز محبت تعادل داشته باشیم.

رکسانا خوشابی کارشناس ارشد مشاوره بالینی

منبع : سایت زیباشو

  لينک ثابت |پنجشنبه دهم مرداد 1392| موضوع: |  

 


روش بخشیدن

  نويسنده :  مدیر

روش بخشیده شدن بعد از اشتباه را یاد بگیرید ! یادتان نرود که اگر کسی قرار است شما را ببخشد، آغاز این جریان و این شروع دوباره باید از خود شما باشد. چه تغییراتی باید در خودتان بدهید، چه راه هایی باید بروید که بتواند خساراتی که زده اید را کمرنگ کند و برای فرد مقابل تان امکان فراموش کردن آن لحظات سخت را فراهم کند. ● برای تغییر آماده شوید به گزارش سایت ایران ویج ، یادتان نرود که اگر کسی قرار است شما را ببخشد، آغاز این جریان و این شروع دوباره باید از خود شما باشد. چه تغییراتی باید در خودتان بدهید، چه راه هایی باید بروید که بتواند خساراتی که زده اید را کمرنگ کند و برای فرد مقابل تان امکان فراموش کردن آن لحظات سخت را فراهم کند. در خودتان راه یک تغییر واقعی را باز کنید نه اینکه تنها برای به دست آوردن دل او به تلاش های موقتی دست بزنید. درس هایی که از این اتفاق گرفتید و تغییراتی که باید در خودتان، شیوه زندگی و رفتارتان بدهید را فهرست کنید. هرازگاهی به این نوشته مراجعه کنید و نگذارید آنچه باید برای همیشه یادتان باشد، فراموش شود. ● بگذارید احساساتش را بیرون بریزد به این فکر کنید که ممکن است رفتار شما تا چه حد به کسی ضربه زده باشد. خودتان را جای او بگذارید. آیا حالا از صمیم قلب احساس تاسف می کنید؟ به او بگویید که متاسفید. شاید لازم باشد این جمله را بارها و روزها تکرار کنید. به او بگویید که می دانید رفتار شما چه عواقبی داشته است و چه بهایی را دیگران به خاطر شما پرداخته اند. بگذارید سرتان داد بزند، بدی های تان را به رختان بکشد، خشمش را بروز دهد و تا آنجا که می خواهد در انتقام گیری لفظی پیش برود. تنها از این طریق است که او احساس می کند احساساتش شنیده شده است و می تواند پشیمانی واقعی شما را درک کند. ● همیشه بخشیده نمی شوید خودتان بهتر می دانید که چه کرده اید. گاهی آنقدر به کسی آسیب می رسانید که نمی توانید به سادگی توقع بخشش داشته باشید. در این شرایط نه عذرخواهی شما و نه بهبود رفتارتان هیچ کدام نمی تواند جای زخم بزرگی که به او زده اید را بپوشاند. شاید در این موقعیت ها بهترین راه این باشد که عذرخواهی کنید و از زندگی او بیرون بروید. ● گوش به فرمان باشید کمی فاصله بگیرید. وقتی کسی به خاطر شما آسیب دیده است؛ دیدن دوباره شما برایش یعنی یادآوری آن آسیب ها. از او بپرسید که آیا می تواند شما را ببخشد؟ آیا دوست دارد از همین لحظه برای جبران کردن آنچه انجام داده اید دست به کار شوید یا اینکه کمی از او فاصله بگیرید؟ به او اطمینان دهید که این فاصله گرفتن شما به معنای فراموش کردنش نیست بلکه می خواهید به او برای شروعی دوباره زمان دهید. ● ماجرا را ساده نبینید از اینکه او از شما دوری کند یا اینکه برخورد سخت و سردی با شما داشته باشد نرنجید. هر زمانی که احساس کردید او بیشتر از حقش پیش می رود، کاری که کرده اید را به یاد بیاورید. آیا هنوز هم فکر می کنید که برای تلخ بودن هیچ حقی ندارد و باید مثل قبل با شما رفتار کند و وانمود کند که هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ ● انتظار نداشته باشید که فراموش کند زمانی که از کسی طلب بخشش می کنید و او به شما پاسخ مثبت می دهد، فکر نکنید که همه مشکلات تمام شده است. ارتباط شما ممکن است تا مدت ها مثل قبل پیش نرود. یادتان باشد که در اوج اعتماد با او چه کرده اید پس تا مدتی توقع نداشته باشید مثل روز اول به شما اعتماد کند. ● ببخشم؟ نبخشم؟ مقابله به مثل می کنیم: این نظریه معتقد است که آدم ها زمانی که مورد لطف دیگری قرار می گیرند، خود را به او مدیون می دانند. بخشیدن اشتباهات هم گاهی می تواند در گروه همین لطف ها قرار گیرد بنابراین آدم ها اغلب کسانی را می بخشند که قبلا مورد بخش شان قرار گرفته اند اما این ماجرا می تواند شکل دیگری هم پیدا کند. گاهی آدم هایی که درون خود نسبت به طرف مقابل شان و کارهایی که در حق او کرده اند احساس عذاب وجدان می کنند، فکر می کنند که بخشیدن اشتباهات آن فرد جزئی از وظایف شان و تنها راه سبک کردن بار این عذاب وجدان است. برای آن ها مهم نیست که فرد مقابل از آنچه در حقش انجام داده اند با خبر باشد. آن ها فقط سعی می کنند که با این بخشش به خود آرامش بیشتری بدهند. به گناهکار درس می دهیم: این نظریه معتقد است که ما با بخشیدن، فرد مقابل را به تکرار کارش تشویق می کنیم. طرفداران این عقیده می گویند اگر فرد خطاکار نتیجه کارش را نبیند و به راحتی بخشیده شود، هیچ چیز نمی تواند او را از انجام دوباره اشتباهاتش منصرف کند. از نظر آن ها نبخشیدن اشتباهات دیگران، احتمال اشتباهاتی که فرد مقابل ما ممکن است در آینده در رفتارهایش بروز دهد را از بین می برد و به همین دلیل است که ما برای هر اشتباهی باید به دیگران یک درس حسابی بدهیم و هرگز با بخشیدن شانس اثبات قدرت خود را از بین نبریم.

  لينک ثابت |پنجشنبه دهم مرداد 1392| موضوع: |  

 


شوهر، ؟!

  نويسنده :  مدیر

شوهر، جوانش بهتر است یا جا افتاده‌اش؟!

در ازدواج مردی که از همسر آینده‌اش کوچک‌تر است، حرف و حدیث‌های بسیاری گفته می‌شود. بزرگ‌تر بودن زن در زندگی مشترک، نه تنها در فرهنگ ما یک تابو تلقی می‌شود، بلکه از نظر اغلب روانشناسان و مشاوران خانواده هم قابل پذیرش نیست. روانشناسان معتقدند، کوچک‌تر بودن مرد خانواده، در هر دوره‌ای از ازدواج، مشکلات مربوط به خودش را به همراه می‌آورد. در دهه سوم و چهارم زندگی، مردانی که از همسرشان کوچک‌ترند، ناپخته به نظر می‌رسند و نمی‌توانند عنان زندگی‌شان را به دست گیرند و در دهه‌های بعدی زندگی، این مردان از همسرشان سبقت می‌گیرند و همسری که به‌خاطر تغییرات هورمونی و شرایط بدنی‌اش به سراشیبی نزدیک شده را جا می‌گذارند. اگر شما هم برای انتخاب مردی که از شما کوچک‌تر است، مردد مانده‌اید، ادامه این مطلب را بخوانید. گرچه بقا یا شکست رابطه شما، به سن فعلی، میزان اختلاف سنی و شرایط خانوادگی و روانی هر دوی شما وابسته است اما تجربه زن و شوهرهای دیگر نشان داده است در اغلب این ازدواج‌ها، مشکلات گفته شده این همسران را آزار می‌دهند. گاهی حوصله تان را سر می برد تفاوت سنی زیاد آن هم در شرایطی که زن از مرد بزرگ‌تر باشد، آرام آرام فاصله میان شما را بیشتر می‌کند. ممکن است شمایی که چند سال از شوهرتان بزرگ‌تر هستید، گاهی تحمل خامی و بی‌تجربگی‌اش را نداشته باشید و از اینکه در مورد برخی از مسائل زندگی به اندازه شما نمی‌داند و به سرعت شما برخی چیزها را یاد نمی‌گیرد، آزرده شوید. این مشکل به ویژه در سال‌هایی که همسر شما 02 تا 03 سالگی‌اش را می‌گذراند، آزاردهنده‌تر خواهد بود زيرا شما بسیاری از دغدغه‌ها و تفکراتی که او در این سال‌ها با آن سر و کله می‌زند را قبلا گذرانده‌اید و اینکه او با مسائلی دست به گریبان است که شما از آنها عبور کرده‌اید، گاهی ناامیدتان خواهد کرد. بعد از مدتی ممکن است شما حوصله نداشته باشید که شاهد بزرگ شدن او باشید یا آزمون و خطایش برای به دست آوردن شغل، جایگاه اجتماعی، حل مشکلات شخصی و ارتباطی‌اش را نتوانید تحمل کنید. فراموش نکنید اعتماد به نفس و مهارت‌هایی که آنها را ساده و عادی تلقی می‌کنید، در طول سال‌ها تجربه، آزمون و خطا به دست آمده‌اند و شاید دیدن تقلاهای فرد دیگری برای رسیدن به جایگاه فعلی شما، بعد از مدتی خسته کننده و کسالت آور شود. او را کنترل می کنید اختلاف سنی برای شما قدرتی را به همراه می‌آورد که توازن رابطه شما را برهم می‌زند. بزرگ‌تر بودن اگر با نشانه‌هایی که به آن اشاره کردیم همراه شود، اقتداری به شما می‌دهد که خواسته یا ناخواسته از آن استفاده می‌کنید، با کمک آن به مرور به همسری کنترلگر تبدیل می‌شوید و مدام برای همسرتان تعیین و تکلیف می‌کنید. بخشی از این اقتدار از تصور ذهنی شما ناشی می‌شود و بخشی از آن را هم همسرتان به شما هدیه می‌کند. همسری که از شما کوچک‌تر است، گاهی اعتماد به نفسش را از دست می‌دهد و احساس می‌کند که برای انجام هر کاری باید از شما کسب تکلیف کند. برایش مادری می کنید زمانی که چند سال یا چند دهه با همسرتان اختلاف سنی دارید، همیشه به یاد نخواهید داشت که شما «یک همسر» هستید، نه بیشتر و نه کمتر. چه بخواهید و چه نخواهید این تفاوت شما را به سمت مادری، پند و اندرز دادن یا مراقبت‌های بی‌دلیلی که گاهی آزار دهنده می‌شوند سوق می‌دهد. دلیل این اتفاق هم ساده است. شما اشتباهاتی که او امروز مرتکب می‌شود را قبلا انجام داده‌اید و نمی‌توانید بپذیرید که یک نفر به‌خاطر بی‌خبری از راه‌حل‌های ساده، راه خود را طولانی کند یا راه اشتباهی را انتخاب کند. مادری شما نه تنها به مرور از او فردی ناتوان و نابالغ می‌سازد، بلکه زمینه شورشی علیه شما در آینده را فراهم می‌کند. درست مثل بچه‌ای که روزی از امر و نهی مادرش خسته می‌شود و به دنبال استقلال می‌گردد، همسر شما هم روزی از رفتارهای رئیس مآبانه یا حمایت بیش از حدتان خسته می‌شود و برای پاره کردن تمام این قید و بندها تلاش می‌کند. چنین روابطی معمولا با احساس شکست و سرخوردگی برای فرد بزرگ‌تر و با احساس طرد شدگی برای فرد کوچک‌تر خاتمه می‌یابد. او را بی عرضه می بینید شما راه خود را رفته‌اید، فرصت شغلی دلخواه‌تان را پیدا کرده‌اید و می‌دانید که امروز باید با زندگی‌تان چه کنید اما او تازه اول راه است. احتمالا خواستگار کم سن و سال شما، هنوز در دنیای رؤیاهایش زندگی می‌کند و تا رسیدن به ثبات شما، به زمان زیاد و تجربه شکست‌های بسیار نیاز دارد. اغلب کسانی که از همسرشان بزرگ‌تر هستند، ثبات مالی بهتری دارند و به همین دلیل، در رابطه‌شان احساس قدرتمندتر بودن می‌کنند. همین موضوع کوچک و به‌ظاهر بی‌اهمیت، ممکن است در شما احساس انزجار ایجاد کند و باعث شود، همسرتان را به این دلیل که درآمد کمتر و شرایط اقتصادی پایین‌تری نسبت به شما دارد، بی‌عرضه بدانید. شاید هم نخواهید به این مشکل اجازه دهید که عشق شما را ویران کند و به همین دلیل، به‌خاطر اینکه احساسات او را جریحه دار نکنید، از توقعات خود صرف نظر كرده تا غرور او را حفظ کنید. بعد از مدتی خواهید دید زندگی فعلی شما هیچ شباهتی به آنچه پیش از ازدواج تصور می‌کرده‌اید ندارد و از اینکه تمام بار این رابطه بر دوش شماست، خسته خواهید شد. از علایقتان دست می کشید اگر همسرتان از شما کوچک‌تر باشد، ممکن است به‌خاطر اینکه تفاوت‌های میان شما کمتر به نظر برسد، از بخش‌هایی از زندگی‌تان دست بکشید. شاید گمان کنید برخی علایق شما برای او جالب نیستند و به همین دلیل آنها را کنار بگذارید و به کارهایی رو بیاورید که او به انجام‌شان عادت دارد. شما ممکن است از علایق گروه سنی خود فاصله بگیرید و به جای معاشرت با دوستان هم سن و سال‌تان، با گروه دوستی او رابطه بیشتری برقرار کنید و مثل آنها رفتار کنید تا جوان‌تر به نظر برسید. این موضوع کم کم به ظاهر شما هم سرایت پیدا می‌کند و از سبک پوشش گرفته تا جنس تفریحات‌تان را متحول می‌کند؛ تحولی که شاید در آغاز عادی به نظر برسد اما بعد از مدتی شما را از خود واقعی‌تان دور می‌کند و آزار دهنده به نظر می‌رسد. بودن در کنار کسانی که از شما جوان‌تر و پرانرژی‌تر هستند، در آغاز ممکن است هیجان انگیز باشد اما یادتان نرود آدم‌ها بعد از مدتی زندگی هیجان‌انگیز، باز هم می‌خواهند به روزهای قبلی‌شان برگردند و با عادت‌هایشان زندگی کنند. به خودتان شک می‌کنید بودن در کنار مردی که سال‌ها از شما جوان‌تر است و در اوج آمادگی جسمانی به سر می‌برد، شما را نسبت به خودتان دچار تردید خواهد کرد. چیزی نخواهد گذشت شما خودتان را با زنان هم سن و کوچک‌تر از او مقایسه کرده و با دیدن هر چروک یا افتادگی کوچک در صورت‌تان، از دست دادن تناسب اندام یا پیدا شدن گاه و بی‌گاه یک تار موی سفید در سرتان، نسبت به تناسب میان خود و او تردید کنید. شک شما نسبت به خودتان و تناسب این رابطه، به مرور شما را نسبت به او بی‌اعتماد خواهد کرد و حضور او در اجتماع و در کنار زنان جوان‌تر، از نظر شما یک تهدید تلقی خواهد شد. شاید در زمانی که به او «بله» می‌گویید، نسبت به فردی که قرار است زیر یک سقف با شما زندگی کند اعتماد کامل داشته باشید، اما اگر اعتماد به خود را از دست دهید، آرام آرام به کوچک‌ترین رفتاری که همسرتان انجام می‌دهد حساس می‌شوید و با بی‌اعتمادی زندگی را برای خودتان و او سخت می‌کنید. چون دختر‌ها از لحاظ جسمی و عقلی زود‌تر بالغ می‌شوند، از معکوس بودن اختلاف سنی ازدواج لطمه زیادی می‌بینند. زمانی که خانم‌ها به سن یائسگی نزدیک می‌شوند، این تفاوت سنی خودش را بیشتر نشان می‌دهد و به چشم هر دو طرف دردسرساز می‌شود. تصمیم‌تان را بگیرید اگر با وجود خواندن این متن، هنوز هم گمان می‌کنید برای ازدواج با خواستگاری که از شما کوچک‌تر است مصمم هستید، به این سؤالات جواب دهید. در صورتی که پاسخ شما به 4 سؤال از این 7 سؤال منفی باشد، نباید انتظار موفقیت از این رابطه را داشته باشید. اما قبل از خواندن سؤالات صادق باشید و فراموش نکنید این، یکی از مهم‌ترین تصمیمات زندگی شماست. برای او احترام قائل هستید؟ به او افتخار می‌کنید؟ به او اعتماد دارید؟ از او می‌آموزید؟ خانواده و اطرافیان‌تان به این ارتباط احترام می‌گذارند؟ از تفریحات و معاشرت‌هایش لذت می‌برید؟ تصمیمات و روش زندگی‌اش را عاقلانه می‌پندارید؟

  لينک ثابت |پنجشنبه دهم مرداد 1392| موضوع: |  

 


برای بهم زدن نامزدی‌تان عحله نکنید اول این را بخوانید

  نويسنده :  مدیر

قبل از مشورت با اطرافیان، تصمیمی نگیرید. خیلی از اطرافیان شما هستند که در دوران نامزدی مشکلاتی شبیه شما داشته اند اما بعدها این مشکل را حل کرده اند. از آنها بپرسید چطور با مشکلاتشان کنار آمده اند و چگونه توانسته اند رابطه و نامزدی شان را مدیریت کنند. میگنا - احساس می‌کنید به آخر خط رسیده‌اید؛ دیگر نمی‌خواهید ادامه دهید چون اساسا آینده ای برای این رابطه نمی بینید. اما کمی دست نگه دارید! نمی‌خواهیم شمارا از تصمیمتان منصرف کنیم فقط می‌خواهیم کمی با هم مواردی را که شاید در ذهنتان مرور نکرده‌اید، مرور کنیم. شکی نیست که جدایی در دوران نامزدی بسیار بهتر از جدایی در دوران عقد، و جدایی در دوران عقد بسیار کم ضررتر از جدایی بعد از ازدواج است. با این حال همین تصمیم در دوران نامزدی هم تبعاتی دارد که باید مراقب آنها باشید و آنها را در تصمیم تان لحاظ کنید. روی کاغذ بیاورید سعی کنید افکار و ‌نظرهایی که دارید، بنویسید و آنها را با نامزدتان در میان بگذارید. تمام نارضایتی ها، خواسته ها و ناراحتی هایتان را بنویسید. در بسیاری موارد حرف‌هایی وجود دارد که نمی‌توانید آنها را به زبان بیاورید اما اگر فضایی آرام برای خودتان ایجاد کنید و به خودتان زمان بدهید، می‌توانید آن حرف‌ها را روی کاغذ و در مرحله بعد به زبان بیاورید. این کار حتی می‌تواند باعث شود همسرتان برای اولین بار هم که شده به حرف‌های شما گوش دهد چرا که نوشتن به نوعی خارج شدن از محدوده شخصی است و شما رازهای این محدوده شخصی را با طرف مقابلتان در میان می‌گذارید. در خلوت و تنهایی و فکر کردن می‌توانید دلیل واقعی عصبانیت‌ها و برخی رفتارهایتان را بیابید. هزینه‌هایش را بسنجید با خودتان فکر کنید هزینه‌های زوج‌درمانی و مشاوره را پرداختن و به حل مشکل فکر کردن بهتر است یا مهر طلاق را در شناسنامه کوبیدن و پله‌های دادگاه‌ها را بالا و پایین رفتن کدام یک برایتان کم هزینه تر در می آید؟ شاید هنوز این راه را که انتهایش بن‌بست نیست، امتحان نکرده باشید. البته یک نکته را هم باید در نظر داشته باشید. زمان تان را هدر ندهید. عمر و جوانی شما چیزی است که نباید با دست دست کردن یا بی گدار به آب زدن حرامش کنید. با مشورت گرفتن از مشاورهای تا زمانی که نتوانید صادقانه و بی‌طرفانه به این شرایط نگاه کنید، نمی‌توانید موقعیت نادرست را ترک و به موقعیت درست دست پیدا کنید، نمی‌توانید همراه بهتری برای زندگی‌تان پیدا کنید و حتی نمی‌توانید یک رابطه قوی و ماندگار با اطرافیانتان داشته باشید و حتی در ازدواج های بعدی هم دچار مشکل خواهیدشد مجرب و دلسوز و قاطعیت تصمیم بگیرید. با صداقت باشید اگر سوال‌های درستی در ذهنتان درباره‌ تصمیمی که گرفته‌اید، نداشته و همه ابعاد آن را نسنجیده باشید و برای سوال‌هایتان و خودتان جواب قانع‌کننده نداشته باشید، به جای اینکه از طلاق راهی برای رهایی بسازید، قلعه‌ای برای اسارت می‌سازید بنابراین لازم است از خودتان بپرسید: چرا در این موقعیت قرار گرفته‌ام؟ چرا تصمیم به ازدواج با این فرد گرفتم؟ چه کارهایی انجام دادم که باعث وخامت اوضاع و عصبانیت و درگیری شد؟ سهم هر کدام از ما در این اختلاف ها چقدر است؟ چه بخشی از اختلاف ها به تفاوت های شخصیتی ما برمی گردد؟ چه بخشی به دخالت اطرافیان و چه بخشی مربوط به اشتباهات و بی تجربگی هایمان است؟ تا زمانی که نتوانید صادقانه و بی‌طرفانه به این شرایط نگاه کنید، نمی‌توانید موقعیت نادرست را ترک و به موقعیت درست دست پیدا کنید، نمی‌توانید همراه بهتری برای زندگی‌تان پیدا کنید و حتی نمی‌توانید یک رابطه قوی و ماندگار با اطرافیانتان داشته باشید و حتی در ازدواج های بعدی هم دچار مشکل خواهیدشد. بیشتر ازدواج‌ها سیاه و سفید نیستند و اغلب خاکستری‌اند و این یعنی می‌توانید آن را به سمت سیاه و سفید ببرید در حالی که بیشتر افراد وقتی اتفاقی میانشان می‌افتد، به جای درست کردن اوضاع، به سمت تخریب کامل پیش می‌روند. قبل از بهم زدن نامزدی‌تان بخوانید: مشورت کنید قبل از مشورت با اطرافیان، تصمیمی نگیرید. خیلی از اطرافیان شما هستند که در دوران نامزدی مشکلاتی شبیه شما داشته اند اما بعدها این مشکل را حل کرده اند. از آنها بپرسید چطور با مشکلاتشان کنار آمده اند و چگونه توانسته اند رابطه و نامزدی شان را مدیریت کنند. مشورت با بزرگترها می تواند راهگشا باشد اما دقت کنید که تصمیم گیرنده نهایی شما هستید. با اقتدار اما نه لجبازی تصمیم بگیرید. اگر به اندازه کافی مطمئن هستید، راه های بالا را رفته اید و هنوز فکر می کنید ازدواج شما با این شخص سرانجامی نخواهد داشت، با احترام به والدین تان بگویید تصمیم تان قطعی است و می خواهید آینده خوبی برای خود بسازید. عواقبش را بشناسید بدانید تصمیمی که گرفته اید تبعاتی دارد. خیلی ها از نامزدی شما با خبر هستند و همین می تواند باعث شود تا مدت ها حرف جدایی شما بین دیگران زده شود. با این مساله کنار بیایید و سعی کنید به چیزی جز آینده درخشان تان و ساختن زندگی بهتر و رشد دادن خودتان فکر نکنید. به جای متمرکز شدن روی گذشته، به آینده نگاه کنید و بدانید این تصمیم را برای داشتن آینده بهتر گرفته اید. پس با درگیر شدن در حرف و حدیث های دیگران وقت و انرژی خود را هدر ندهید. در مقابل سوال و جواب دیگران خیلی محترمانه و سربسته بگویید که این ازدواج نمی توانست سرانجامی داشته باشد و ترجیح داده اید جلوی ضرر را از همین جا بگیرید. به دوستان و آشنایان کنجکاو بگویید نامزدی به معنی ازدواج نیست و دوره ای است برای شناخت بهتر. بنابراین تصمیمی که گرفته اید بر اساس منطق بوده است.

  لينک ثابت |شنبه پانزدهم تیر 1392| موضوع: |  

 


روشهای نفوذ به دل نامزدتان

  نويسنده :  مدیر

اگر تازه نامزد کرده اید یا اگر مدتی است که ازدواج کرده اید، بدانید که مواردی وجود دارد که هیچگاه تغییر نمی کند مثل احساس نیاز به تقدیر و تشکر یا احساس نیاز به داشتن رابطه خصوصی، و این فقط مختص آقایان نیست بلکه خانم ها را نیز شامل می شود. جمله‌های‌ کلیدی برای جذب همسر را باید چون نهالى دانست که لازم است تمام تمهیدات را به‌کار بست تا این نهال سست و شکننده، حفظ و بارور شود و به درختى تناور تبدیل گردد و ریشه‌ی آن، در اعماق جان زن و مرد نفوذ کند. آن‌چه در این میان دارای اهمیت می‌باشد، محبت و شیوه‏هاى صحیح ابراز آن است. محبت بین زن و مرد ، اکتسابى است، بدین معنا که هم زن و هم مرد، باید شیوه‏هاى ابراز آن را آموزش دیده، تمرین کنند و به کار برند. ابتدا به جمله‌های کلیدی که بیان آن‌ها از زبان آقایان به همسرشان در ایجاد یک زندگی شاد و سالم، پراهمیت می‌باشد، می پردازیم و سپس به بررسی این مسأله در خصوص خانم‌ها اشاره خواهیم داشت. روز خوبی داشتی؟ هنگامی‌که از همسر خود در مورد چگونگی گذراندن روزش پرسش می‌کنید، برداشت او این خواهد بود که شما انسان بافکری هستید و مشتاق‌اید بدانید او ساعات کاری خود را چگونه سپری کرده است این سؤال، به همسر شما مجوز آن را خواهد داد که مدتی در مورد کوچک‌ترین اتفاقاتی که برایش افتاده، صحبت نماید. با این عمل، به او فرصتی می‌دهید تا با گفتگو، شما را به‌عنوان محرم ‌اسرار خود در نظر بگیرد. تو زیباترینی! این جمله باعث افزایش اعتمادبه‌نفس در او خواهد شد. شما به همسر خود اطمینان می‌دهید که او برای شما جذاب است و به او علاقه دارید. این تحسین و تعریف بسیار مهمی در دنیای زنانه محسوب شده و امتیاز شما را در نزد همسرتان، ارتقای چشم‌گیری خواهد داد. همچنین بیان این جمله، به او تفهیم می‌کند که شما تا چه حد برایش ارزش قائل هستید. در مورد (هرچیزی) چه احساسی داری؟ پرسیدن این سؤال، به همسرتان نشان‌می‌دهد که شما خالصانه برای احساسات او اهمیت قائل هستید. زن‌ها عاشق بیان احساسات‌شان در مورد هر موضوع قابل تصوری می‌باشند. این سؤال، بیانگر جنبه‌ی مهربانی و دلسوزی یک فرد است. وقتی همسرتان درمی‌یابد که شما توجه‌تان را به او مبذول داشته‌اید، او نیز متقابلاً احساسات خود را با شدت بیش‌تری، اهدا خواهد نمود. تو واقعاً زرنگ و باهوشی با تصدیق نمودن هوش و ذکاوت او، این مفهوم را می‌رسانید که علاوه ‌بر محاسن ظاهری، متوجه ذهن و فکر توانمندش نیز شده‌اید. همسر شما با شنیدن این جمله، در مورد همه‌ی جوانب زندگی خود، احساس رضایت و خشنودی خواهد نمود. این سخن، نشانه‌ی احترام از طرف شما برای همسرتان محسوب می‌گردد. زن‌ها، عاشق مردان صمیمی و خوش‌قلب می‌باشند و هیچ‌چیزی بهتر از بیان و تشخیص هوش و ذکاوت آنان، نمی‌تواند صفات عالی شما را آشکار نماید. می‌خواهم همه‌ی عمرم را با تو سپری کنم هنگامی‌که این جمله را بیان می‌دارید، او را به تداوم تعهدتان، مطمئن می‌سازید و به‌تبع، همدلی همیشگی او را خواهید داشت. تو بهترین دوست منی به این معنی است که برای رابطه‌تان ارزش قائل هستید و مایل‌اید کارهایی را به همراه او انجام دهید که مردان دیگر ممکن است قادر به انجام آن‌ها نباشند. همسرتان بعد از شنیدن این جمله، پیوستگی مقاومت‌ناپذیری با شما پیدا خواهد نمود. این جملات، شما را در نظر او به‌جای یک فرد عادی، به انسانی جذاب تبدیل می‌کند. تو یک مادر ایده‌آل خواهی شد یا هستی اغلب زن‌ها آرزو دارند که روزی بچه‌دار شوند، هم‌چنین بیش‌تر مواقع با خودکلنجار می‌روند که آیا در این راه موفق خواهند بود یا نه. با گفتن این جمله، به او اطمینان می‌دهید که به‌طورحتم به هدفش خواهد رسید، به‌علاوه با ارضای نیازهای درونی‌اش، باعث آرامش و تسکین او می‌شوید. بیان این کلمات از زبان شما به‌عنوان یک همسر، او را تبدیل به خوشحال‌ترین انسان روی زمین خواهد نمود. تو زندگی منو کامل می‌کنی این جمله می‌گوید که او، تنها فرد مورد علاقه‌ی شماست. همه‌ی زن‌ها دوست‌دارند این جمله را از زبان شوهرشان بشنوند. بیان این عبارت، به مفهوم آن است که همسر خود را به‌طور کامل پذیرفته‌اید و او مکملی همیشگی برای شماست. به این‌ترتیب در همسرتان، احساسی لذت‌بخش و پایدار به‌وجود خواهد آمد. این جمله تأکید می‌کند که شما در زندگی، به او نیاز داشته و نمی‌توانید بدون او به زندگی ادامه دهید. زن‌ها از شنیدن چنین جملاتی، بسیار دلگرم می‌گردند. دوستت دارم برایش اهمیت بسیار زیادی قائل‌ایم، می‌تواند تأثیر شگرفی به همراه این جمله‌ی دوکلمه‌ای معروف و کوتاه که همگی ما داشته باشد. هر روز چندین‌بار این جمله را برای همسرتان تکرار نمایید چراکه گفتن این عبارت به او، باعث روشن نگاه داشتن شعله‌های آتشی می‌گردد که همیشه نیاز به برافروزی دارند. اگر در بین شما، کسانی هستند که تا به حال این جمله را به همسرشان نگفته‌اند، بدون تردید، آن را بیان کنید. وقتی اثر شگرف این جمله را در همسرتان ببینید، هرگز از تکرار آن کوتاهی نخواهید کرد. خانم ها با گفتن شش جمله زیر به همسرانشان، آنها را سرشار از عشق و علاقه می کنند، این جملات عبارتند از: عالی به نظر می رسی مردها درست مثل خانمها احساس نا امنی می کنند. ممکن است که این ضعفشان را نشان دهند یا نه. اما گاهی اوقات تعجب می کنند اگر شکمشان بزرگ شده باشد و از کمربندشان جلوتر زده باشد یا موارد دیگر. پس گاهی اوقات باید از آنها تعریف و تمجید کرد. من عاشق هیکل تو هستم ما با گفتن این جمله نمی خواهیم دروغ بگوییم.این جمله را بدون اینکه بخندید یا شرمنده شوید بگویید. مردها نسبت به بدنشان حساس هستند و همچنین آنها دوست دارند بدانند بدنشان شما را مجذوب می کند. من به وفاداری تو اطمینان دارم در اعماق قلب هر مردی این آرزو وجود دارد که همسرش با تمام وجود به او اعتماد داشته باشد. چند بار شده مردی را ببینید که به همسر خود می گوید: “فقط اگر به من اعتماد داشتی…” این جمله ” من به تو اعتماد دارم ” ، به اعتماد به نفس او کمک می کند. با گفتن این جمله به او می فهمانید که به او مطمئن هستید و از این بابت که او توسط فرد دیگری گمراه نمی شود خیالتان راحت است. حق با شماست ما همه دوست داریم که حق با ما باشد که مردها هم از این مقوله مستثنی نیستند. شما می دانید چه مواقعی؟ گاهی اوقات، وقتی که حق با اوست بهتر است به او بگویید مخصوصا اگر با هم بحث کرده اید. مطمئنا فکر می کنید که با گفتن این جمله همسرتان فکر می کند که شما ترسیده اید یا در بحث کم آورده اید اما این جمله باعث می شود که بحثتان تمام شود. با شنیدن این جمله، به همسرتان احساس خوبی دست می دهید و به او ثابت می شود که شما فردی منطقی هستید و اشتباهتان را پذیرفته اید و این به هموار کردن مخالفت های بعدیتان کمک می کند. این پیچ را باز می کنی ؟ مردها دوست دارند احساس مردانه کنند. این نکته ریشه در فرهنگ ما دارد. کمک کردن در کارهای ساده به آنها احساس خوبی می دهد. ما نمی گوییم که شما از آنها کارهایی را بخواهید انجام دهند که از دست خودتان برمی آید اما اگر به دستیار نیاز داشتید، همسرتان مورد خوبی هستند که آنها را هم شاد می کند. تو کچل نیستی؟ حدود یک چهارم مردها در سن ۲۵ سالگی ریزش مو پیدا می کنند و تا سن ۶۰ سالگی دو سوم موهایشان را از دست می دهند. از دست دادن موهایشان برای آنها ترسی را به دنبال می آورد. بنابراین حتی اگر همسرتان مقداری تاسی پیدا کرده است، به او بگویید که کچل نیستی. این جمله دقیقا معادل این است که شما بپرسید به نظر شما این لباسی که تن من است مرا چاق نشان می دهد؟

  لينک ثابت |شنبه پانزدهم تیر 1392| موضوع: |  

 


روش های جلوگیری از خیانت

  نويسنده :  مدیر



بعضی افراد که در روابط جنسی به مشکل برمی‌خورند به جای آنکه از طریق مشاوره و مراجعه به متخصصان مشکلات‌شان را حل کنند، سعی می‌کنند به همسرشان خیانت کنند.
میگنا - بیشتر خانم‌‌ها این کابوس را دارند که همسرشان سراغ زنی دیگر برود به‌خصوص اینکه هر روز در اطراف‌شان زندگی‌هایی را می‌بینند که به دلیل همین موضوع از هم پاشیده‌ و تمام عشق و محبت روزهای اول ازدواج نابود شده‌است.

در اين مواقع مدام سؤال‌های متفاوت و تکراری در ذهن رژه می‌روند مثل اینکه «چرا اینگونه شده؟ مگر زن او چه چیزی کم داشت؟ او که از هر نظر زنی کامل و نمونه بود. چرا شوهرش قدر او را ندانست؟اگر چنین بلایی بر سر زندگی من بیاید چه کنم؟» و انواع این پرسش‌ها که احتمالا هم پاسخ صددرصدی برای آنها وجود ندارد.

ما در این مطلب سعی کرده‌ایم به بعضی از این سؤالات پاسخ دهیم تا شاید بتوان از این واقعه تلخ پیشگیری کرد.

9 علت مهم خیانت

1. حس تنوع طلبی : در آقایان بیشتر از خانم‌ها دیده می‌شود؛ پیش می‌آید که بعضی مردها درگیر چنین روابطی شوند.

2. سردی روابط : وقتی بین زوج‌ها روابط محبت آمیز، عاطفی و هیجانی کم می‌شود و دیگر خبری از احساس شور و هيجان نيست.

3. سرد شدن نسبت به ظاهر یکدیگر : در زندگی زناشویی افراد به تدریج ممکن است نسبت به ظاهر همسرشان دلسرد شوند یا اینکه جذابیت های فرد مقابل برای‌شان یکنواخت و تکراری شده باشد.

4. ازدواج های اجباری : زن یا مردی که برخلاف میل شان و به دلیل اصرار خانواده تن به ازدواج می‌دهند، احتمال آنکه به همسرشان خیانت کنند بیشتر از سایرین است.

5. انتقام گرفتن : زن و شوهر ممکن است به‌دليل رنجشی که از یکدیگر دارند دست به انتقام بزنند و راه خیانت را انتخاب می‌کنند. مثلا مردی که به همسرش بدبین است و او را تحت فشار قرار می‌دهد، همسرش برای انتقام گرفتن از او بی وفایی می‌کند. این مورد در زنان شایع است، چرا که دائما زنان به این فکرند تا کارهای بدی را که همسرشان در حق شان کرده تلافی کنند.

6. برآورده نشدن نیازهای جنسی : بعضی افراد که در روابط جنسی به مشکل برمی‌خورند به جای آنکه از طریق مشاوره و مراجعه به متخصصان مشکلات‌شان را حل کنند، سعی می‌کنند به همسرشان خیانت کنند.

7. کنجکاوی: گاهی افراد به دلیل صحبت سایرین درباره روابط خارج از سیستم خانواده، به دنبال بی وفایی می‌روند و به اصطلاح می‌خواهند ببینند چه خبر است.

8. احساس ناامنی در رابطه: یکی دیگر از دلایل، ایجاد بی مهری است. مثلا زمانی که یکی از طرفین به دفعات به همسرش بگوید تو را ترک می‌کنم، حس ناامنی در او به وجود خواهد آمد.

9. داشتن انتظارات و رفتارهای غیرمعقول: اين انتظارات می‌توانند در مسائل زناشویی و مادی باشند، هركدام به نوعي به زندگي آسيب مي‌رسانند.

بگوییم خیانت یا نامهربانی؟

اگر یک مرد با زنی غیر از همسر خود در ارتباط باشد، از نگاه عموم خیانت محسوب می‌شود اما اگر همین مرد مدارکی را دال بر مشروع بودن رابطه اش به قانونگذار ارائه دهد، ازدواج دوم است و از نگاه قانون دیگر خیانت نیست در حالی که خانواده این رفتار را یک نوع خیانت می‌دانند.

پس می‌توان گفت این جامعه و قانون یک جامعه است که میزان خیانت و نا مهربانی را مشخص می‌کند.

زنان،قدرت مقابله با خیانت را دارند

زنان قدرت کافی برای مقابله با خیانت را دارند تنها کافی است از این باور که همه مردها مثل هم هستند و جز به رابطه جنسی به چیز دیگری فکر نمی‌کنند دست بردارند و در جهت بهبود شرایط زندگی مشترک خود تلاش کنند. لازم است زنان بیاموزند که برای مردان مهم‌ترین چیز در زندگی مشترک این است که ارزشمند و مورد احترام باشند و به آنها نشان دهند که تا چه اندازه به او احترام می‌گذارند و او را توانمند می‌دانند.

چند نوع خیانت داریم؟!

خیانت در رابطه خانوادگی دارای انواع متفاوتی است:

۱ – خیانت رفتاری: منظور از خیانت رفتاری این است که یکی از همسران به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن با شخصی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت کند که بخش اعظم آن را ارتباط‌های جنسی تشکیل می‌دهد و در جامعه ما نیز رایج است.

۲ – خیانت ذهنی : افرادی که در فکر و تخیلات‌شان مدام به شخصی دیگر می‌اندیشند و از آنجا که زاده ذهن‌شان است، آن فرد شخصی ایده‌آل به شمار می‌آید و در این موقع است که برای زندگی مشترک خطر می‌آفریند، زيرا آن شخص دائم شریک زندگی‌اش را با فرد ایده‌آل ساخته ذهنش مقایسه می‌کند و چون در حال قیاس است، در ارتباط با همسرش به مشکل برمی خورد و رابطه سرد می‌شود.

۳ – خیانت کلامی: در این نوع خیانت، زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنتی یا اینکه در هر موقعیتی که فراهم شود با یکدیگر صحبت کرده و گرم می‌گیرند.

کدام مردان بیشتر خیانت می‌کنند

در این رابطه نمی‌توان قانون کلی صادر کرد اما گاهی می‌توان با توجه به تجربه گفت کدام مردها بیشتر احتمال دارد در زندگی زناشویی خیانت کنند اما هیچ قطعیتی وجود ندارد؟

بی اعتماد به نفس‌ها

افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند و تصویر خوبی از خود در ذهن ندارند؛ برای آنکه عزت نفس شان را حفظ و تقویت کنند و به نوعی احساس منفی درونی‌شان را بهبود بخشند، می‌کوشند از طریق رفتارهای‌شان نشان دهند عزت نفس‌شان بالاست و در این زمینه مشکلی ندارند. این دسته از اشخاص به دنبال رابطه‌هایی خارج از سیستم خانواده می‌گردند تا خودشان را اثبات کنند. البته گاهی هم فرهنگ‌ها باعث ایجاد این تصورات می‌شوند. مرد می‌خواهد از طریق مردانگی و زن از طریق جذابیت، خود را نشان دهد.

آنها که به دنبال هیجان هستند

 افرادی که دچار یکسری از اختلالات بالینی هستند بیشتر در معرض خیانت به همسران‌شان قرار می‌گیرند، مثلا اشخاصی که کنترل‌های هیجانـــی ندارنــد یا اینکــه دچار ضعف شخصیت هستنــد. بـه خصوص آنکه یکسری از افراد دوست دارند دست به کارهای پنهانی بزنند، زيرا برای‌شان تولید هیجان می‌کنند و این احساس را به دست می‌آورند که افرادی زرنگ‌ هستند و دیگران نمی‌توانند این قضیه را بفهمند. اینکه فردی در جامعه همیشه کانون توجه باشد و همه را جذب خودش کند، می‌تواند بر شخصیت و رفتار او تاثیر منفی بگذارد. هرچند گاهی نوع تربیت، فرد را به سمتی سوق می‌دهد که عزت نفس پیدا کند و هرگز به فکر خیانت به همسر خود نیفتد.

مردان محو بقیه

 در مواقعی که با مرد موردنظر خود به یک رستوران یا کافی شاپ می‌روید بهتر است به این نکته هم توجه داشته باشید که آن مرد تا چه اندازه محو شماست و با شما ارتباط چشمی دارد. آیا مستقیم به چشمان شما نگاه می‌کند یا بالای سر و شانه‌های‌تان را، یا مدام می‌چرخد و به پشت سرش نگاه می‌کند. آيا در هر جمعی تمامی حواس او متوجه شماست یا حضور شما برای او فرقی ندارد؟

مردانی با پدر خیانتکار

 عوامل ژنتیک نیز در بحث خیانت موثر است، چراکه بسیاری از ویژگی های شخصیتی که برشمردیم همگی به ژنتیک مربوط است، اما احتمال دارد فاکتور ژنتیک تحت تاثیر محیط زندگی فرد تعدیل شود. برای مثال اگر در خانواده‌ای تربیت صحیح و اصول اخلاقی حرف نخست را بزند، به طور حتم فرد راه دیگری را برای زندگی مشترک خود در پیش خواهد گرفت و در مقابل اگر از کودکی شاهد خیانت‌های پدر به مادر باشد، این احتمال وجود دارد که راه پدر را ادامه دهد.

مردان «نه» نگو!

 افرادی که عزت نفس ندارنـــد، محکــــم نیستنــد، نمی‌توانند «نه بگویند» و برای شخصیت خود احترامی قائل نیستند به همین نسبت مستعد خیانت کردن به همسر خود هستند. گاهی فرد حتی اگر در شرایط ویژه‌ای قرار گیرد که امکان خیانت کردن به همسرش برای او فراهم باشد، بازهم خیانت نمی‌کند، چراکه شخصیتش به او چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد یا به بیان دیگر ارزش‌های انسانی و چارچوب و اصولی که برای خود تعریف کرده، هرگز به او اجازه نمی‌دهد که دست از پا خطا کند.

مردان پایین‌ تر از همسر

گاهی یک زن نسبت به مرد از نظر موقعیت‌های اجتماعی و مالی برتری‌هایی دارد، این مسئله ممکن است در مرد احساس کمبودهایی را ایجاد و او را مستعد خیانت به همسر کند، چراکه در پی ثابت کردن خود و توانایی‌هایش هم به خود و هم به همسرش است.

در مقابل خیانت چه کنید

 در ابتدا آرامش خود را حفظ کنید و سریع واکنش نشان ندهید. باید این اجازه را به خود بدهید چند روزی از این مسئله بگذرد و در فرصتی مناسب با همسرتان این موضوع را مطرح کنید، دلایل این اتفاقات را بررسی کنید،ميگناirعلت این رفتار را بیابید و نگاهی به رفتار و عملکردهای خودتان در زندگی مشترک داشته باشید. از تصمیم‌گیری های عجولانه بپرهیزید. بیشتر افراد وقتی با این وضع روبه‌رو می‌شوند فورا از طلاق حرف می‌زنند. بهترین کار این است که بعد از ماجرا، سراغ مشاور بروید و مسائل را حل کنید و یک بازنگری در رابطه تان داشته باشید. با همه این موارد اگر دیدید شرایط زندگی فعلی‌تان سخت است، در نظر بگیرید اگر جدا شوید آیا شرایط بهتر می‌شود یا بدتر.

  لينک ثابت |شنبه یکم تیر 1392| موضوع: |  

 


ناظرین اعمال ما

  نويسنده :  مدیر


استعداد تقليد در كودكان خيلي زياد است. آن ها همانند مهارت هاي شناختي استعداد تقليد كردنشان نيز پيشرفت مي كند . كودكان در اين سن درست مانند رايانه هر چيزي را كه ياد بگيرند بر زبان مي آورند و يا انجام مي دهند.

کودکان آینه‏ وار رفتارهای والدین و بزرگترها را تقلید می‏ کنند

چشمان کوچکی هستند که شب و روز شمارا نگاه می کنند.

گوشهای کوچکی هستند که هرچه می گویید،زود می شنوند.

دستان کوچکی هستند که مشتاقند هر آنچه اجام می دهید،انجام دهند.

و کودک در رویای روزی است که مثل شما شود.

شما الگوی دوست کوچک ما هستید و از همه ی دانایان،دانا ترید.

در ذهن کوچکش، اصلا به شما مظنون نیست، هر آنچه را بگویید و انجام دهید،باور می کند،او مثل شما حرف می زند و کار می کند و وقتی بزرگ شد،درست مثل شما خواهد بود.
دوست کوچک ساده لوحی ست که فکر می کند همیشه حق با شماست.

با چشمانی همیشه باز،شبانه روز نظاره گر شماست. و شما هرروز با کارهای خود برای او سرمشقی به جا می گذارید،

برای پسر کوچکی که منتظر است در آینده همانند شما شود.


نتيجه:

 مواظب رفتارشان باشيد

استعداد تقليد در كودكان خيلي زياد است . آن ها همانند مهارت هاي شناختي استعداد تقليد كردنشان نيز پيشرفت مي كند . كودكان در اين سن درست مانند رايانه هر چيزي را كه ياد بگيرند بر زبان مي آورند و يا انجام مي دهند.

حافظه بيشتر كودكان خالص و پاك است. آن ها در سن 14 ماهگي قادر هستند كه كلمات و اعمالي را كه هفته ها و يا ماه ها بيش ديده و شنيده اند را انجام دهند . هنگامي كه فرزندتان در سن تقليد كردن و كپي برداري از رفتار شما است.

سعي كنيد بهترين الگوي رفتاري براي او باشيد. يك روز در ماشين متوجه شدم كه فراموش كردم چیزی را بياورم و زير لب غرغر كردم . درست يك لحظه بعد صدايي از عقب ماشين شنيدم كه دقيقاً كلمات مرا بر زبان آورد... با همان لحنو صوتي كه من گفته بودم . وقتي كودكان شروع به حرف زدن مي كنند . در حقيقت آن صداها،‌ كلمات و واژه هايي را كه قبلاً چندين بار شنيده اند ،‌ مي گويند .

اگر مي خواهيد فرزندتان مودب باشد و هميشه بگويد لطفاً ‌و "متشكرم." بايد مواظب رفتارتان باشيد و از اين كلمات به طور مستمر در مكالمات روزمره خود استفاده كنيد.

مطمئن باشيد فرزندتان شاهد كليه اعمال شما در موقع مهرباني ،‌ عصبانيت و ناراحتي می باشدو وقتي كه او رفتار خوبي از خود نشان داد . حتماً از او تعريف كنيد و او را به تكرار آن تشويق كنيد.

 

  لينک ثابت |شنبه یکم تیر 1392| موضوع: |  

 


چگونه "نه" گفتن را بیاموزیم؟

  نويسنده :  مدیر



اعظم مومنی تبار
 وبلاگ زنان موفق نوشت:

همه ی ما چه زن و چه مرد بارها در موقعیت هایی قرارگرفته ایم که گفتن کلمه "نه" علی رغم میل باطنی برایمان سخت و دشوار بوده است چون بیش از رضایت خودمان دلواپس توجه و رضایت دیگران هستیم ! زیرا از کودکی همواره اموخته ایم که باید برای رضایت دیگران بیشتر از خواسته های خود ارزش قائل باشیم .
 
راضی نگه داشتن تمام ادمهایی که در اطراف ما هستند تقریبا غیر ممکن است ضمن اینکه ما وظیفه نداریم برای خوشنودی ورضایت دیگران بیش از توان خود تلاش کنیم.
 
نادیده گرفتن خود چه بسا سبب ترغیب دیگران واطرافیان نسبت به ابراز درخواستهای غیر منطقی شان خواهد شد و در این جاست که نباید اجازه قربانی شدن در برابر خواسته های نا بجای دیگران را به خود بدهیم.
 
در صورتیکه گفتن منطقی کلمه "نه" گاهی اوقات نهایت صداقت و صراحت وشجاعت ما را میرساند در نتیجه دیگران احترام بیشتری را برای ما قائل خواهند شد.
 
به گفته کارشناسان بهترین بهانه برای "نه" گفتن میتواند امور شخصی ومراقبت از خود باشد.
 
برای مثال وقتی در مقابل دعوتی که برایتان جالب نیست قرار گرفتید بگویید نمی توانم دعوتت را قبول کنم اما از اینکه به فکر من بودیید واقعا ممنونم.
 
سعی کنید در هنگام رد یک تقاضا بیش از حد وارد جزئیات نشده وتوضیح ندهید و تصور نکنید باید پاسخ منفی خود را توجیه کنید.
 
گفتن "نه" ، به برخی از درخواستهای دیگران به این معنا نیست که ما فردی تنبل ویا خودخواه هستیم بلکه یعنی ما تعهداتی با اولویت بالاتر نسبت به درخواست مطرح شده دارییم بعلاوه "بله" گفتن همیشه هم جایز نیست ومیتواند تاثیری منفی بر سلامت ذهنمان داشته باشد.
 
پرهیز از انجام یک سری از کارهایی که از ما خواسته می شود میتواند برای ما وقت خالی کافی را ایجاد کند تا به علایق وکارهای عقب افتاده خودمان بپردازیم مثلا در کلاسهای متفاوت شرکت کنیم یا به دیدن جاهای دیدنی برویم .
 
راه کار مودبانه "نه" گفتن به یک تقاضا اعتماد به توانایی خود است نپذیرفتن خودمان را مودبانه و محکم و با صراحت اعلام کنیم و از به کار بردن عبارات توجیه گرایانه ویا پوزش خواهی اجتناب کنیم و از گفتن سخنانی که نشان از عدم اطمینان ما باشد هم استفاده نکنیم .
 
اگر کلام ما از استحکام کافی برخوردار باشد دیگران به خود اجازه نخواهند داد جهت ترغیب ما به انجام خواسته هایشان مجددا سعی وتلاش کنند.
 
ما هیچ نیازی به شرح وتوضیح علت عدم پذیرش خود نداریم بعلاوه نباید نسبت به رد انجام درخواست دیگران احساس گناه کنیم بلکه باید توجه کنیم که انجام کارهایی که تمایل چندانی به انجام ان نداریم احساس بدی را در ما ایجاد می کند که باید با اعتماد به نفس و انگیزه بالا با ان مقابله کنیم ودست از کوشش خود بر نداریم.
 
گفتن "نه" همیشه برای نخستین بار ممکن است سخت وناخوشایند باشد اما به مرورزمان وبا تمرین وممارست آسانتر شده و دستیابی به ان سهل تر می گردد.
 

  لينک ثابت |شنبه یکم تیر 1392| موضوع: |  

 


اتوبان موفقیت

  نويسنده :  مدیر



نکته بعدی که در فلسفه کاری شخصی شما باید اصلاح شود، قدر و منزلت کارهاست. البته اعتراف می‌کنم که این امر، واقعا سخت است. به فرض اگر قرار باشد که حتی من، به‌عنوان نویسنده این سطرها را سرِ کاری بگذارند که ارزش اجتماعی‌اش کم است، بلاشک باید با شک و تردید بسیاری این کار را انجام بدهم.
سرچشمه گل‌آلود است

چرا خیلی‌ها به کارشان علاقه‌ ندارند؟ به‌راحتی تمام: چون نمی‌دانند برای چه دارند کار می‌کنند. اگر آدمی بداند که برای چه دارد کار می‌کند، آن‌وقت است که می‌تواند به کارش نیز عشق بورزد. کار می‌تواند درآمدزا باشد، می‌تواند درآمدزا نباشد. اولین تلقی از کار که باید اصلاح شود، این است که همه کارها، الزاما درآمدزا نیستند. مادری که خانه را برای بچه‌ها و همسرش مهیا و آماده می‌کند، در حال انجام یکی از سخت‌ترین کارهای جهان است. اما کار او برای او هیچ درآمدی ندارد؛ آن‌هم در حالی که واجب و لازم است. نکته این‌جاست که اگر این کار را، فرد دیگری غیر از او بخواهد انجام بدهد، باید برای انجامش، وقت و هزینه صرف شود؛ اما این کار توسط او، فارغ از هر هزینه‌ای، به سرانجام می‌رسد.

مهم‌ترین نکته در ایجاد علاقه به کار، اصلاح و ایجاد فلسفه کاری است. فلسفه؟ نترسید؛ قرار نیست از کلمات قلمبه‌سلمبه استفاده کنیم. فلسفه، یعنی چرا؛ به همین راحتی. یعنی مدام کلمه چرا را مطرح می‌کنید و به هر حال در حد و قواره خودتان، برای این چراها،‌ جواب‌هایی هم ردیف می‌کنید. مجموعه این جواب‌ها، می‌شود فلسفه شخصی شما. شما برای چه دارید کار می‌کنید؟ خیلی‌ها خواهند گفت برای پول، برای قسط، برای گذراندن زندگی و برای چرخاندن چرخ زندگی. احتمالا اگر کسی را پیدا کنید که برای این سوال، جواب بسیار خوبی داشته باشد و به این جوابش هم علاقه و ایمان کافی داشته باشد، باید کلاه‌تان را هوا بیندازید؛ چون این افراد نه تنها در جامعه ما، که در بسیاری از جوامع دیگر در اقلیت هستند.

اگر جایی هستید و کاری برای انجام دادن دارید ولی علاقه‌ای برای نثار کردن به کارتان ندارید، باید فلسفه کاریتان را بریزید روی کاغذ و اصلاح آن را آغاز کنید؛ چرا که سرچشمه این علاقه نداشتن، همین فلسفه معیوب کاری شماست.


همه کارها، مساوی‌ و محترم‌اند

نکته بعدی که در فلسفه کاری شخصی شما باید اصلاح شود، قدر و منزلت کارهاست. البته اعتراف می‌کنم که این امر، واقعا سخت است. به فرض اگر قرار باشد که حتی من، به‌عنوان نویسنده این سطرها را سرِ کاری بگذارند که ارزش اجتماعی‌اش کم است، بلاشک باید با شک و تردید بسیاری این کار را انجام بدهم. اما حقیقت این است که کارها، تفاوتی با هم ندارند. چه‌ کسی می‌تواند ثابت کند که کار یک رفتگر شهرداری از کار یک جراح ‌قلب بی‌مقدارتر است؟ جراح قلب، البته قدر و منزلت بیشتری دارد؛ اما رفتگر شهر ما، چنین قدر و منزلتی ندارد. چرا؟ چون یک جراح، زمان و هزینه بیشتری را صرف کرده تا به چنین تخصصی رسیده است. او می‌تواند جان یک نفر را نجات دهد. اما مگر راننده یک اتوبوس بین‌شهری که در حال جابه‌جایی چهل و چند مسافر در یک گردنه صعب‌العبور است، جان چهل و چند انسان را به سلامت از این گردنه عبور نمی‌دهد؟ می‌بینید! خیلی سخت است چنین مقایسه‌ای. می‌گویند در ژاپن، روزها که وارد شهر می‌شوید، عده‌ای را می‌بینید که در پمپ‌بنزین‌ها، با لباس‌های فرم، مشغول تمیز کردن داخل ماشین مشتریان می‌شوند. اما شب‌ها همین افراد را با بهترین‌ لباس‌ها می‌بینید جوری که اصلا نمی‌توانید تشخیص دهید این افراد، همان افراد هستند. اصلا هم خجالت نمی‌کشند. چرا؟ چون که در تفکر جمعی ژاپنی‌ها، کار کردن، نوعی افتخار است. مهم نیست که چه‌ کاری انجام می‌دهید؛ جامعه به همه کارها نیاز دارد. مهم این است که شجاعت انجام کار را داشته‌اید و دارید انجامش می‌دهید؛ به همین علت شایسته احترام هستید. متاسفانه این تفکر در کشورهایی مثل ما، کمی دچار ضعف و انحراف و انحطاط است. اصلاح این امر، البته ابتدا از طرف خود ما باید صورت بگیرد. پس نکته بعدی، این است که کار، محترم است؛ هر کاری که باشد؛ البته مشروط به قانونی و مورد نیاز بودنش توسط جامعه.

فلسفه‌هایی برای عشق به کار

حالا ببینیم که بزرگان دینی ما به کار چگونه نگاه می‌کرده‌اند. حضرت امیر در این‌ مورد، نقلی نزدیک به این مضمون دارند که برای آزاد زیستن، باید چون بردگان کار کرد. البته در دنیای امروز که چیزی به اسم برده نداریم؛ اگر هم باشد، به این شکل تابلو و آشکارش وجود ندارد. اما در دنیای قدیم، طبقه‌ای بوده‌اند به نام بردگان. این طبقه، یا در میدان‌های جنگی اسیر می‌شده‌اند، یا از طبقات پایین و خاصه از همان بردگان بوده‌اند که به‌وجود می‌آمده‌اند. بردگان، برای سخت‌ترین کارها به کار گرفته می‌شدند. کسی هم به آنها ترحم نمی‌کرد. حالا کاری به فلسفه و خاستگاه و مباحثی از این دستش ندارم. مهم این است که در دنیای قدیم حضور داشته‌اند. حالا حضرت امیر می‌فرماید برای آزاد زیستن، باید مثل این برده‌ها، سخت و بی‌توقع کار کرد. در این‌جا فلسفه کاری، آزاد زیستن است. از بند چه کسی؟ از بند کسانی که ممکن است با بخشیدن چیزی به ما، ما را در بند مادی و معنوی خودشان زندانی کنند. در جایی دیگر، یکی از ائمه اطهار را سخت مشغول کار کردن و عرق ریختن می‌بینند. به او می‌گویند که اگر در چنین حالتی مرگ شما فرا رسد، چگونه مرگی خواهد بود؟ و جواب می‌دهد که در حال عبادت خدا؛ چرا که برای بی‌نیازی خود و اهل و عیال خودم از افرادی چون شما، دارم این کار را می‌کنم. در این‌جا فلسفه کاری، بی‌نیازی و رفع نیاز افرادی است که اخلاقا و عرفا و قانونا و از روی انسانیت، مدیریت زندگی آنها با ماست. در جایی دیگر، پیامبر و اصحابش نشسته‌اند. اصحاب، جوانی برومند را می‌بینند که از اول صبح، سرسختانه مشغول کار است. می‌گویند حیف این جوان که این نیرو را در راه غیر دین صرف می‌کند. پیامبر می‌گوید چنین نگویید. او یا برای رفع نیاز خود و پدر و مادر پیرش دارد این کار را می‌کند که عین دین‌داری است. یا برای جمع‌آوری مال و فراهم آوردن مقدمات ازدواج و بی‌نیازی از دیگران دارد کار می‌کند که دوباره خارج از دین نیست. در این‌جا فلسفه کاری، رفع نیاز کسانی است که به ما نیاز دارند؛ یا بی‌نیاز بودن از دیگران است. عزت داشتن و عزیز بودن، در دین اسلام بسیار مورد تاکید است. به همین علت، کار باید کرد تا بی‌نیاز بود از دیگران. چرا که نیازمند دیگران بودن، عزت آدم را خدشه‌دار می‌کند. واقعا این همه فلسفه‌های کاری ارزشمند، کافی نیستند تا به کارمان عشق بورزیم؟

مهم‌ترین راه برای اثر گذاشتن

کیم ووچونگ، کارآفرین برجسته کره‌ای در قرن گذشته، این بحث را خوب باز می‌کند. او می‌گوید که برخی از جوانان، به کار، از جنبه‌ اهانت‌های مالی نگاه می‌کنند. یعنی کار می‌کنند، تا پول داشته باشند که خرج کنند و خوب زندگیشان را بگذرانند. به همین علت هم هست که تا می‌گویید بیایید سر کار، اول می‌پرسند چقدر حقوق می‌دهید، چقدر مرخصی دارد و چند ساعت در روز باید کار کنیم. این، واقعا اهانت‌آمیز است. تا اعتراض هم می‌کنید، بحث احترام به خود و خود را دوست داشتن و برده نبودن را مطرح می‌کنند. امروزه، کمتر کسی را پیدا می‌کنید که حاضر باشد یک شرایط سخت یکی، دوساله را طی کند تا بعد از آن، به جایگاه قابل قبولی برسد. همه، دوست دارند از همان ابتدا، کاری خوب با درآمدی خوب و ساعت‌های کاری کم داشته باشند و خلاص. این، اهانت به کار است؛ توهین به فرهنگ درست کار کردن. البته قصد و غرض، این نیست که به‌صورت ابزاری بی‌مقدار، در اختیار دیگران قرار بگیریم تا ما را استثمار کنند. موضوع، احترام و علاقه به کار است؛ استثمار شدن توسط دیگران، بحثی دیگر است که البته، در زشتی آن جای شکی نیست.

سوال این‌جاست که انسان‌ها، چطور بر دنیای اطرافشان تاثیر می‌گذارند؟ من فقط یک کلمه طلایی برای پاسخ به این سوال بزرگ و مهم دارم: کار. و البته تعریف من از کار، این نیست که صرفا صبح وارد جایی بشوید و کارت بزنید و ساعت دو بعدازظهر هم محل کار را ترک کنید و خلاص. کار، به این معنی که شما، می‌دانید چه تاثیری دارید روی اطراف و جامعه خودتان می‌گذارید و این کار، ممکن است برای شما، درآمدی داشته باشد یا نداشته باشد. کسی که به‌صورت داوطلبانه به خدمت یک سازمان کارهای بشردوستانه درمی‌آید، طبعا درآمدی ندارد، اما در حال اثر گذاشتن روی اطراف و جامعه خودش است. نگاه من به کار، نگاهی چنین وسیع است. نگاهی که به قول کیم ووچونگ، نگاهی آزاردهنده نیست که مثلا کاری را انجام بدهیم که به هیچ‌وجه دوستش نداشته باشیم. کار، والاترین ابزار برای تغییر اطراف و جامعه و تاثیرگذاشتن روی طبیعت است؛ و به کار گرفتن طبیعت برای زندگی بهتر. در این‌جا فلسفه کار، تاثیرگذاری روی جهان اطراف است و طبعا بازتاب این تاثیرگذاری روی خودمان و تکرار دایره‌ای این چرخه و سرعت گرفتن آن.

در جست‌وجوی انگ‌های مثبت

و نکته باقیمانده‌ای که می‌خواهم از کار کردن بگویم، صفت‌مند شدن در این حوزه است. شنیده‌اید که به یکی می‌گویند خوره کتاب و به دیگری می‌گویند خرکار و به دیگری می‌گویند بولدوزر و به یکی دیگر می‌گویند اسب‌ِ کاری. به قول کیم، باید در حوزه کاری و فعالیت خودمان، چنان کار کنیم و چنان غرق کار شویم که دیگران، به ما القاب عجیب و غریبی بدهند. هرگاه چنین لقب‌هایی را برای خودتان دست و پا کردید، بدانید که دارید خوب جلو می‌روید. یعنی چطوری؟ به قول کیم، یعنی شما دانشجو هستید و از شش صبح شروع می‌کنید به سر و کله زدن با کتاب‌هایتان و چنان غرق در کتاب‌های درسی‌تان می‌شوید و چنان تمرکزی در این راه به خرج می‌دهید که اصلا متوجه هیچ‌چیز و هیچ‌کسی نمی‌شوید. اگر دانشجو باشید، معمولا در دانشکده‌تان چندتایی از این آدم‌ها هستند که دیگر دانشجوها، به آنها لقب‌های عجیب و غریب می‌دهند. توی مدرسه‌ها هم چنین است. یکی دیگر هم ورزشکار است و مثلا شنا یا دومیدانی کار می‌کند. چنان درگیر این رشته ورزشی مورد علاقه‌اش می‌شود که اصلا همه‌چیز را از یاد می‌برد. به همین دلیل صفت‌هایی را برای خودش دست و پا می‌کند. در این‌صورت، می‌توان به حضور تمرکز و تداوم در فرد مورد نظر ایمان داشت. هما روستا، همسر هنرمند فقید تئاتر حمید سمندریان، می‌گوید که در زمان حیات این هنرمند، به عشق او به تئاتر حسودی می‌‌کرده. جوری کار کنید که دیگران به عشق شما به کارتان حسودی‌شان شود. این است شاه‌راه موفقیت در مسیر اثرگذارترین رفتار زندگی ما.

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392| موضوع: |  

 


نشانه های همسر آزاری

  نويسنده :  مدیر



از خانه مادر شوهرتان برگشته‌اید و به‌دليل دخالتی که در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی‌تان کرده‌اند با همسرتان کلنجار می‌روید؟ وقتی شما را با توضیحاتش قانع نمی‌کند صدایتان را بالا می‌برید و اگر دعوا خیلی جدی شود و خانواده او مقصر اختلافات شما باشند به ناسزا یا نفرین کردن متوسل می‌شوید؟
اگر آنچه برای خودتان می‌پسندید را برای همسرتان نمی‌پسندید، این مطلب را بخوانید ...

برای اینکه نام‌تان در فهرست همسرآزارها جا بگیرد، نیازی نیست که شریک زندگی‌تان را کتک بزنید و چماق به دست بالای سرش بایستید. گاهی انجام رفتارهای ساده‌ای که خودتان هم از کودکی با آنها بزرگ شده‌اید یا در میان آدم‌های دور و برتان دیده‌اید، می‌تواند شما را به داشتن رفتارهای خشونت‌آمیز متهم کند.

می‌خواهید از قالب‌های کلیشه‌ای که خیلی از زوج‌ها براساس آن رفتار می‌کنند بیرون بیایید و سلامت زندگی مشترک‌تان را بالاتر ببرید؟ پس این زنگ خطر‌ها را بشناسید. اگر شما تنها 7 نشانه از این 9 نشانه را در ارتباط‌تان بروز می‌دهید، باید بگوییم که از همسرتان سوءاستفاده می‌کنید و به همسرآزاری مبتلا هستید.

برای هم اسم می‌گذارید؟

همسرتان را با واژه‌هایی مثل «کدو» یا «لاک‌پشت» صدا می‌کنید و ایرادهای او را با نسبت دادنش به یک موجود زنده به رخش می‌کشید؟ گذاشتن اسم به‌دليل تحقیر یا نسبت دادن یک ویژگی ناپسند روی شریک زندگی‌تان، می‌تواند یکی از نشانه‌های این رفتار باشد.

درست است که روانشناسان هم توصیه می‌کنند در یک رابطه عاشقانه، یک اسم لطیف و عاشقانه را برای همسرتان انتخاب کنید و هرازگاهی با آن واژه صدایش کنید اما اسم‌های تحقیر کننده هرگز در این گروه جا نمی‌گیرد. عاشق‌هایی که خشونت کلامی را در رفتارشان بروز می‌دهند به‌ جای انتقاد از همسرشان ویژگی‌های او را به شکلی تحقیر کننده بیان می‌کنند و مثل یک برچسب آن را روی همسرشان می‌چسبانند.

مهم نیست که این واژه‌ها با آرامش و خنده به زبان بيايد یا با یک لحن تند. این صفت‌ها در هر شرایطی که ادا شوند، به ارتباط شما آسیب می‌رسانند. اگر می‌خواهید دست از این خشونت بردارید در مورد ویژگی‌های منفی همسرتان با او صحبت کنید و به‌جای اسم‌گذاری روی او، با هم برای محو کردن این ویژگی‌ها تلاش کنید.

رئیس زندگی شما هستید؟

به‌دليل اینکه اتومبیل یا خانه به نام شما باشد یا پس‌اندازتان در حساب شما قرار داشته باشد، با همسرتان بحث می‌کنید و دوست دارید کنترل تمام دارایی‌ها یا تصمیم‌گیری‌های زندگی مشترکتان دردست شما باشد؟ اگر شما به مشترک بودن این زندگی اعتقادی ندارید و گمان می‌کنید همسرتان با دادن تمام اختیارات و دارایی‌ها به شما، عشقش را نشان می‌دهد، خشونت رفتاری اساس زندگی مشترک شماست. زندگی با چاشنی خشونت رفتاری، اقتدار شما را در این رابطه بیشتر نمی‌کند بلکه قدرت کاذبی را برایتان می‌سازد که ممکن است با ساده‌ترین اتفاق از دست برود. فراموش نکنید یک رابطه عاشقانه، میدان قدرت‌نمایی نیست.

داد می‌زنید و فحش می‌دهید؟

 از خانه مادر شوهرتان برگشته‌اید و به‌دليل دخالتی که در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی‌تان کرده‌اند با همسرتان کلنجار می‌روید؟ وقتی شما را با توضیحاتش قانع نمی‌کند صدایتان را بالا می‌برید و اگر دعوا خیلی جدی شود و خانواده او مقصر اختلافات شما باشند به ناسزا یا نفرین کردن متوسل می‌شوید؟ حتی در بدترین لحظات هم نباید بگذارید منطق از ارتباط شما فراری شود و خشونت کلامی یا رفتاری جایش را بگیرد. ناسزا گفتن، داد زدن و به کرسی نشاندن حرف با ترساندن همسرتان هم در گرو رفتارهای خشونت‌آمیز جا می‌گیرد.

مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست. از همان لحظه‌ای که رفتار شما از دایره منطق خارج می‌شود، دیگر حق با شما نیست.

مدام تهدید می‌کنید؟

کلمه اگر«در زندگی شما نقش اساسی را بازی می‌کند؟ مدام برای همسرتان خط و نشان می‌کشید و جملاتی از این قبیل را همراه با چاشنی تهدید به زبان می‌آورید؟ «اگر تا این ساعت خانه نباشی»، «اگر فلان خرج را برای خانه نکنی»، «اگر امروز به این مهمانی نرویم»، «اگر با فلانی صمیمی شوی» و ... . حتی اگر چنین ادعاهایی را به شوخی بیان کنید، شما یک همسرآزار هستید. هر نوع تهدیدی که به تغییر رفتار همسرتان تبدیل شود، گرچه شما را به خواسته‌تان می‌رساند، اما در نهایت به زیان ارتباط‌تان تمام می‌شود. شما حق ندارید برای تغییر دادن رفتار او به مقابله به مثل تهدیدش کنید یا او را از برخوردی که با خانواده‌اش خواهید کرد، بترسانید.

او را قربانی می‌کنید؟

 وقتی همسرتان از شما در مورد پول زیادی که برای خریدن چند لباس صرف کرده‌اید، سؤال می‌کند، او را به عنوان مقصر معرفی می‌کنید و می‌گویید «اگر حرصم را درنمی‌آوردی و اگر مرا این همه تنها نمی‌گذاشتی این کار را نمی‌کردم؟» مقصر جلوه دادن همسرتان به‌دليل رفتاری که انجام داده‌اید یا اعلام اینکه رفتار من واکنشی به کارهای تو بود، در گروه خشونت رفتاری جا می‌گیرد. هرگز برای پوشاندن اشتباهات‌تان، کاستی‌ها و اشتباهات همسرتان را به رخش نکشید و نگویید اگر تو این عیب‌ها را نداشتی، من هم انسان کاملی می‌شدم. اگر قرار است با هم زندگی کنید، بهتر است همدیگر را با تمام کاستی‌هایتان بپذیرید و به جای ساختن یک چماق از آنها با همکاری هم برای تغییر دادنشان تلاش کنید.

بار زندگی را روی دوش او می‌اندازید؟

 همسرتان را به عنوان ماشین پولسازی می‌بینید و تا زمانی به او و توانایی‌هایش اطمینان دارید که رفاهی که انتظار دارید را برایتان به وجود بیاورد؟ یا اینکه چون شما خرج زندگی را می‌دهید انتظار دارید کارهای خانه را بدون کم و کاست انجام دهد و در زندگی‌تان قانون‌های سفت و سختی را به عنوان «وظیفه‌ات است» تعریف می‌کنید؟ نادیده گرفتن توانایی‌ها و شرایط همسرتان و داشتن انتظارات نامعقول از او نشانه همسرآزاری است.میگناirاگر انگیزه شما برای ازدواج یا داشتن رفتار مناسب با همسرتان، درآمدی است که به خانه می‌آورد یا اگر به دليل توانایی همسرتان در نظافت منزل یا آشپزی او را سرزنش می‌کنید و با دیگران مقایسه می‌کنید، شما یک همسرآزار هستید.

با او معامله می‌کنید؟

همسرتان از شما می‌خواهد لحظه سال تحویل را در کنار خانواده‌اش بگذرانید و شما گرچه دوست دارید در آن زمان در کنار خانواده خود باشید اما گمان می‌کنید، می‌توانید از این نمد، قبایی برای خود ببافید. پس در مقابل لطفی که به همسرتان می‌کنید، از او برای رفتن به سفری که دوست دارید یا خرید چیزی که می‌خواهید قول می‌گیرید. باجگیری و معامله کردن در زندگی مشترک هم نوعی خشونت رفتاری است.

اگر شما یک همسرآزار باشید، به هر خواسته او به چشم فرصتی برای رسیدن به خواسته‌هایتان نگاه می‌کنید اما مراقب باشید و فراموش نکنید که زندگی میدان رقابت نیست. اگر شما با همسرتان معامله کنید به مرور از او هم یک باجگیر می‌سازید و باعث می‌شوید به‌دليل هر محبتی که در حق‌تان می‌کند، یک امتیاز از شما بگیرد.

با چشم‌غره او را از کاری منصرف می‌کنید؟

 همسرتان در مهمانی مشغول صحبت است و شما احساس می‌کنید که نباید آن حرف را بیان کند. احتمالا اولین راهی که برای متوجه کردن او امتحان می‌کنید، چشم‌غره رفتن یا زدن پا به پای اوست. اگر شما با چشم‌غره یا تهدید کردن غیرکلامی همسرتان، او را از انجام دادن یک کار یا گفتن یک حرف منصرف می‌کنید، شما یک همسرآزار هستید. بسیاری از ما از کودکی با چنین رفتارهایی بزرگ شده‌ایم و این رفتار را از همکارمان گرفته تا فرزندمان، به همه تحویل می‌دهیم. اما وقت آن است که بدانیم این حرکت غیرکلامی در گروه خشونت رفتاری جا می‌گیرند و با حضورشان می‌توانند به زندگی مشترک و روابط اجتماعی ما آسیب برسانند.

دورش حصار می‌کشید؟

شما تعیین می‌کنید که همسرتان با چه کسانی ارتباط داشته باشد یا نه؟ زمانی که دوستان یا خانواده‌تان می‌خواهند به خانه شما بیایند، با کمال میل و بدون اطلاع او پذیرایشان می‌شوید اما حق دعوت کردن مهمان را به همسرتان نمی‌دهید؟ ایزوله کردن همسرتان و دور کردن او از کسانی که دوست‌شان دارد و در کنارشان آرامش می‌گیرد هم در گروه رفتارهای خشونت‌آمیز جا می‌گیرد. اگر انتظار دارید همسرتان تمام گذشته و عزیزانش را کنار بگذارد و جزئی از دوستان و خانواده شما شود، شما یک همسرآزار هستید.

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392| موضوع: |  

 


موفقیت در ازدواج

  نويسنده :  مدیر



از طرفی تولد فرزندانی بیش فعال، ناسازگار و حتی بیمار ممکن است رویای داشتن یک زندگی موفق را به شکست تبدیل کند. اما اشباع نیازهای عاطفی در مقایسه با فرزند داشتن معقول‌تر و اولی‌تر است.
 یک زندگی موفق در سایه یک انتخاب موفق شکل می‌گیرد. شناخت اولیه، تحقیقات محلی و مشاوره پیش از ازدواج از جمله مراحلی است که هنگام انتخاب همسر باید به آن توجه داشت. اما در مرحله شناخت همسر چه معیارها و ملاک‌هایی را باید مدنظر داشت؟ برای خیلی ها، ملاک اصلی و اولیه برای یک انتخاب موفق بر اساس ظواهر است.

در حالی که داشتن سلامت روانی، رفتاری، جسمی و دینی از مهم‌ترین ملاک‌هایی است که باید در اولویت قرار گیرد. ملاک بعدی شغل مناسب، وسع مال، تحصیلات و همچنین سلایق و ویژگی‌های فردی همچون داشتن تناسب اندام، چاقی یا لاغری، رنگ سفید یا سبزه، چشم رنگی یا مشکی و... از معیارهای اختصاصی‌تر هستند. این ملاک‌ها مکمل یکدیگر بوده و در صورت نبود تناسب میان آنها زندگی مشترک در هاله‌ای از ابهام قرار خواهد گرفت.

اختلال های دردسرساز

 اختلالات روانی یکی از عوامل ناکامی در زندگی مشترک است. مشکلات اضطرابی، افسردگی و وسواس در گروه اختلالات نوروتیک قرار دارد و اگر در حد حاد نباشد و طرفین متعهد به ادامه درمان تا بهبودی کامل شوند، مشکلی در زندگی آینده پیش نخواهد آورد. اما اختلال سایکوتیک همچون اسکیزوفرنی یا اختلال شخصیتی پارانویید (سوءظن) از جمله اختلالاتی است که فرد کمتر حاضر به درمان شده و ازدواج با چنین افرادی توصیه نمی‌شود.

بزرگترین دردسری که زندگی شما را تهدید می کند، اختلال های شخصیتی هستند. این اختلال ها به سادگی قابل تشخیص نیستند و تنها یک متخصص می تواند درباره وجود آنها با قطعیت نظر دهد. افراد مبتلا به اختلال های شخصیتی آدم های باهوشی هستند که گاهی از نظر اجتماعی موقعیت های خوب و چشمگیری هم دارند اما یکی از ویژگی های رفتاری آنها آزار دهنده است. مثلا زیادی خودشان را قبول دارند و اگر به آنها کم توجهی کنید، شاکی می شوند (خودشیفته ها)، به همه بدبین هستند و فکر می کنند دیگران می خواهند برای آنها دردسر درست کنند (پارانوییدها)، گوشه گیر هستند و به شکلی افراطی تک گرایی دارند، خودمحورند،ميگناirاز جمع فاصله می گیرند و دیگران را از زندگی شان حذف می کنند (اسکیزوییدها)، اهل شلوغ بازی و هیاهو هستند، خیلی اجتماعی به نظر می رسند اما بیش از آن هوچی و شلوغ کارند. (هیستریک ها)... تشخیص این اختلال های شخصیت کار ساده ای نیست بنابراین حتما قبل از ازدواج به مشاور مراجعه کنید تا از شما و طرف مقابل تان تست شخصیتی بگیرد.

تفاوت‌های شخصیتی خانمان سوز است

امروزه برخی دختر و پسرها تصور می‌کنند برای داشتن یک زندگی موفق باید طرف مقابل آنها خصوصیات و شخصیت متفاوتی داشته باشد تا خلقیاتشان کامل‌کننده یکدیگر باشد. به عنوان مثال فرد گوشه‌گیر دوست دارد با فردی اجتماعی ازدواج کند یا فردی بی‌خیال با فردی متعهد و پایبند.

در واقع افراد به دنبال کسی می‌گردند که با او کامل شوند، بدون آن‌که کوچکترین تغییری در خود ایجاد کنند. این طرز فکر کاملا اشتباه و خانمان سوز است. اگر بحث کفویت و همتایی در دختر و پسر وجود نداشته باشد، مثلا زوجین همتای اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی، دینی و... یکدیگر نباشند و در واقع پسر در یک سر طیف و دختر در سر دیگر آن قرار گیرد، تعارضات زناشویی افزایش می‌یابد. اگر چه تعارضات به طور نسبی در هر زندگی وجود دارد، اما هم سطح بودن تا حدود زیادی از شدت آن می‌کاهد.

خطرناک‌ترین ازدواج‌ها وصلت افراد درونگرا با برونگرا، منظم با نامنظم و افرادی که ثبات هیجانی بالایی دارند با افرادی که زود برانگیخته می‌شوند است. البته اگر فردی درجه درونگرایی 4 و دیگری 6 داشته باشد یا یکی منظم و دیگری منظم‌تر باشد یا اعتقادات مذهبی یکی 60 و دیگری 70 باشد به دلیل آن‌که پایه اصلی این ویژگی‌ها در آنها وجود دارد تقریبا در وسط طیف قرار داشته و ازدواج خوبی خواهند داشت.

شباهت های خیالی

 برخی افراد در دوران آشنایی با جنس مخالف متوجه شباهت‌هایی در شخصیت، خلقیات و فرهنگ یکدیگر شده و این اصل را ملاکی برای داشتن یک ازدواج موفق می‌دانند، اما با ورود به زندگی مشترک ایــــن تفاهمات کم رنگ و گاهی محو می‌شود. بروز عشق یا علاقه افراطی پیش از ازدواج از جمله عواملی است که می‌تواند مانند یک فیلتر عمل کرده و مکانیسم شناختی دو طرف را تحریف کند.

امکان دارد قبل از ازدواج پسری به دختری بگوید با شروع زندگی مشترک به تو اجازه معاشرت یا دیدار با خانواده را نمی‌دهم. در چنین جوی اگر عواطف حکمفرما باشد دختر با این فرض که پسر به دلیل علاقه زیاد موقتا این حرف را زده است مساله را جدی نگرفته و به پای دوست داشتن زیاد و تفاهم در علاقه به یکدیگر می‌گذارد. در حالی که این طور نیست و این موضوع به صورت یک مشکل حاد در زندگی مشترک نمود پیدا خواهد کرد.

به امید اصلاح یکدیگر نباشید

 تغییر دادن رفتار و روش همسر یکی از باورهای نادرستی است که بسیاری از دختر و پسرها درگیر آن هستند. کسانی که چنین طرز فکری دارند متوجه نیستند که انسان موجودی انتخابگر است و در شرایط فرهنگی و اجتماعی خاصی رشد کرده و قبل از ازدواج عمری را با سلیقه و باورهای خود زندگی کرده و شخصیتش تا حدود زیادی این‌گونه شکل گرفته است. اما چرا بیشتر افراد گمان می‌کنند می‌توانند روش همسر را تغییر داده و به شکل مورد نظر خود در آورند؟

انتخاب در ازدواج اینک و اکنون است. یعنی قبل از ازدواج آنچه را که از شخصیت، اخلاق، رفتار، مذهب، خانواده و فرهنگ طرف مقابل می‌بینیم باید به همان میزانی که هست بپذیریم و بدانیم که باید با همین شرایط ادامه زندگی دهیم و در این مقوله نباید به امید یک هوای تازه‌تر بود.

این‌که بگوییم طرف پس از ازدواج چادری می‌شود، رفتار بدش را کنار می‌گذارد، نمازخوان می‌شود، سیگارش را ترک می‌کند، مسئولیت پذیر می شود، منظم و خوش برخورد می شود، پرخاشگری اش را کنار می گذارد و... یک خیال باطل است. حتی اگر کسی از روی عشق و محبت چند صباحی به خاطر طرف مقابل گذشت کند و برخی رفتارها و عقایدش را تغییر دهد، این کار را به میل و اراده خود انجام داده نه به زور و اجبار ما. عابدینی ادامه می‌دهد، البته بعد از ازدواج تغییراتی در زن و شوهر به وجود می‌آید، اما این تغییرات در اثر آمیختگی روح، روان و جسم آنها و گاهی در اثر همنشینی و یادگیری‌های خود آگاه و ناخودآگاه است نه در اثر اعمال قدرت و فشار ظاهری یک طرف به طرف دیگر.

بنابراین همسری را انتخاب کنید که قبل از ازدواج بتوانید او را با تمامیت و با همه رفتارها و عقایدش بپذیرید و هرگز به فکر تغییر او نباشید چرا که در صورت فشار به طرف مقابل امکان دارد زندگی مشترکتان به جدایی بینجامد.

همه ملاک‌ها با هم زندگی را می‌سازد

 عده‌ای ملاک موفقیت در زندگی را بچه‌دار شدن، بعضی اشباع نیازهای عاطفی و احساسی و گروهی تامین نیازهای جنسی می‌دانند. آیا این ملاک‌ها هر کدام به تنهایی برای داشتن یک زندگی موفق قابل قبول است؟ تولید نسل می‌تواند یکی از ملاک‌های موفقیت در زندگی باشد. اما گاهی فشار ناشی از مشکلات زندگی به حدی است که لذت داشتن فرزند را کمرنگ می‌کند.

از طرفی تولد فرزندانی بیش فعال، ناسازگار و حتی بیمار ممکن است رویای داشتن یک زندگی موفق را به شکست تبدیل کند. اما اشباع نیازهای عاطفی در مقایسه با فرزند داشتن معقول‌تر و اولی‌تر است.

چرا که بسیار دیده می‌شود زوجینی که از نظر روانی و عاطفی یکدیگر را تیمار کرده و به معنای واقعی به یکدیگر محبت دارند،ميگناirبه طرز چشمگیری در زندگی مشترک خود موفق بوده‌اند. تامین نیازهای جنسی هم یکی از عوامل موفقیت در زندگی است. دختر و پسر قبل از ازدواج باید تا حدودی از میزان امیال جنسی یکدیگر به منظور جلوگیری از نارضایتی جنسی پس از ازدواج باخبر باشند و این امر باید از طریق مراجعه به مشاوران خبره و کارآمد ازدواج شناسایی شود. مشاوران با طرح تست شخصیتی «کتل» می‌توانند بی‌طرفانه تا حدود زیادی به خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی و جنسی هر دو نفر واقف و شباهت‌ها و تفاوت‌ها را شناسایی کنند.

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392| موضوع: |  

 


دوست خوب در مدرسه

  نويسنده :  مدیر

 

آدم ‌دوستان خوب بیشتری داشته باشد بهتر است. امـا راسـتش را ‌بخواهید پیدا کردن دوست خوب کار سختی است و باید خیلی ‌چیزها را بدانیم و انجام دهیم تا او را پیدا کنیم و ‌سعی کنیم خودمان هم دوست خوبی برای او باشیم. ‌راه‌های پیدا کردن دوست خوب زیاد است ولی من فقط ‌پانزده راه را که به فکرم آمده است می‌نویسم.‌

 برای پیداکردن دوست خوب باید اول سعی کنیم ‌خودمان آدم خوبی باشیم. به خاطر اینکه اگر آدم خوبی ‌نباشیم دوست‌های خوب ما را برای دوستی قبول نمی‌کنند. ‌همان‌طور که ما دنبال آدم‌های خوب  برایدوستی‌کردن می‌گردیم  باید این حق را به دیگران بدهیم که آن‌ها هم ‌دنبال دوست‌های خوب باشند. پس ما باید اول خودمان ‌خوب باشیم بعد دنبال دوست‌های خوب بگردیم. اگر ‌رفتارهای بد از ما دیده شود یعنی ما دوست‌های خوب ‌زیادی را از دست داده‌ایم.‌
برای پیداکردن دوست خوب باید به نظافت و تمیزی ‌خود خیلی توجه کنیم. باید یادمان باشد که یکی از ‌علامت‌های دوست‌ خوب رعایت تمیزی و نظافت است. دوست‌های ‌خوب همیشه به سر و وضع و لباس دوست‌های خودشان اهمیت ‌می‌دهند. اگر لباس‌، کیف، کفش و بدن بچه‌ای پاکیزه ‌نباشد باعث می‌شود بچه‌های خوب که این چیزها را رعایت ‌می‌کنند از او دور شوند و با او دوستی نکنند.‌
یکی از کارهایی که یک بچه را بچه خوب می‌کند و ‌باعث می‌شود بچه‌های دیگر دوست داشته باشند که او ‌دوستی آنها را قبول کند، این است که به حرف ‌بزرگ‌ترهایش گوش می‌دهد و احترام آنها را نـگـه می‌دارد. ‌یک بچه خوب نمی‌تواند به حرف بزرگ‌ترها گوش ندهد،‌ پس ‌ما هم اگر مـی‌خـواهـیـم دوست‌های خوبی داشته بـاشـیـم بـایـد ‌بـه تـمام نصیحت‌ها و راهنمایی‌های پدر و مادر و ‌بزرگ‌ترهای دیگر مانند معلم‌ مهربانمان خوب گوش بدهیم.‌
همیشه یادمان باشد که برای پیداکردن دوست‌ خوب ‌باید یک‌راست بـــه ســـراغ شـــاگـــردهــای زرنــگ و دانش‌آموزان ‌درس‌خوان برویم. کسی که درسش را خوب نمی‌خواند و تکالیف ‌مدرسه‌اش را به‌موقع انجام نمی‌دهد دوست ندارد که دوستش ‌هم درس بـخـواند و دانش‌آموز زرنگی باشد. تنبلی او به ‌دوستش هم اثر می‌گذارد و باعث می‌شود درسش را خوب ‌نخواند. پس برای پیداکردن دوست خوب باید دور بچه‌هایی ‌که خوب درس نمی‌خوانند خط کشید.‌
برای پیداکردن دوست خوب می‌توانیم از پدر و مادر ‌و بزرگ‌ترهای خانواده کمک بگیریم و از آنها بخواهیم که ‌ما را در این مورد راهنمایی کنند. برای این کار بهتر ‌است کارها و رفتارهای کسی را که می‌خواهیم بـرای دوسـتی ‌انتخاب کنیم برای بزرگ‌ترهایمان بگوییم تا آنها ‌بتوانند از روی کارها و اخلاق او به ما بگویند که ‌آیا برای دوستی با ما مناسب هست یا نه.‌
اگر کسی بیاید و پیش ما پشت سر دیگران بد بگوید ‌و رازهای آنها را برای ما بگوید معلوم می‌شود که برای ‌ما هم نمی‌تواند دوست خوبی باشد، چون حتماً یک روز هم ‌راز ما را پیش دیگران خواهد برد. ‌
با آدم‌های سخن‌چین که دوست دارند با حرف بردن و ‌حرف آوردن بین دو نفر که با هم قهر هستند دعوا پیش ‌بیاید تا از همدیگر بیشتر بدشان بیاید و نتوانند ‌باهم آشتی کنند، نباید دوست شد.


 

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392| موضوع: |  

 


بالاتر بردن هوش کودکان!!

  نويسنده :  مدیر

 

  

 

همه ما علاقه داریم که فرزند یا فرزندانی باهوش و با استعداد داشته باشیم.

 

این یک امر غیر قابل انکار است. در میزان هوش و استعداد هر شخص دو عامل اصلی وجود دارد. اول هوش ذاتی یا همان هوش مادرزادی است که تاکنون روش کاملی برای کنترل آن کشف نشده است ولی عامل دیگری نیز وجود دارد که کاملا قابل کنترل است و آن هم مراقبت ها و شرایط زندگی است.

 

با استفاده از روش هایی می توان استعداد های نهفته در وجود کودکان را فعال و آنها را به نابغه های عصر خود بدل کرد بنابراین اگر شما هم نسبت به آینده کودکان خود احساس مسئولیت می کنید پیشنهاد میکنیم این مطلب را تا انتها و با دقت بخوانید.

 

آكادمی آمریكائی امراض نوزادان به مادران پیشنهاد می كند، برای نوزادان خود از 6 ماهگی زمانی كه نوزاد همراه با مادر از نگاه كردن به عكس های كتاب لذت می برد، كتاب بخوانند.

بعضی از كارشناسان معتقد هستند، مادران و پدران می توانند برای نوزادان تازه متولد شده نیز كتاب بخوانند. در حقیقت مهم نیست كه نوزاد چند ساله باشد .خواندن فرصت بزرگی است برای در آغوش گرفتن نوزاد و برقراری ارتباط با او.
 
كتاب خواندن برای نوزادان به ساختن كلمات نوزادان و تحریك تصورات انها كمك كرده و مهارت های برقراری ارتباط را در نوزاد تقویت می كند. در حقیقت هر چه قدر بیشتر با نوزاد خود از ابتدا صحبت كنید، در پرورش و رشد بهتر نوزاد مفید است.
 
مطالعات نشان داده است، مهارت های زبان و حتی هوش به تعداد كلماتی كه نوزاد هر روز می شنود ارتباط پیدا می كند. همچنین صحبت كردن با نوزاد به او كمك می كند تا سریعتر كلمات را یاد گرفته و مفهوم آنها را درك كند.

در ماه های اول، همانطور كه نوزاد صحبت های شما را می شنود به ریتم زبان بیشتر از محتوا توجه دارد. بنابراین زمانی كه می خواهید مطلبی را بخوانید هر چیزی را می توانید امتحان كنید، كتابهای كودك، یك مجله و یا حتی یك رمان.

نوزاد شما ممكن است مجذوب عكس های روشن و درخشان داخل كتاب شود. بنابراین تا آنجائیكه می توانید از كتابهای مقوایی عكس برجسته و یا كتابهایی كه دارای تصاویر زیادی هستند استفاده كنید. تصاویر رنگارنگ ذهن نوزاد را تحریك كرده و به بیان احساسات او كمك می كند.

نوزادان در این شرایط احساسات خود را با فریاد كشیدن، نزدیك بردن كتاب به سمت دهان و یا پاره كردن صفحات كتاب ابراز می كنند. به همین منظور به والدین پیشنهاد می شود از كتاب هایی كه دارای صفحات مقوایی و سنگین هستند استفاده شود. این كار به دوام كتاب كمك بیشتری می كند.

  لينک ثابت |سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392| موضوع: |  

 


آخرين مطالب

به جاي کودک فکر نکنيم
مگر تربيت هم دخترانه و پسرانه دارد؟!
کودک حسود را این گونه تربیت کنید!
روشهای پرورش هوش اخلاقی در کودکان
دوران عقد
راهنمایی برای کنار آمدن با افسردگی در روابط شخصی
اشتباهات مریخی ها در زندگی زناشویی
کوتاه و آموزنده: بیا متفاوت باشیم!
دروغی که دیگر به خود نگویید!
به فرزندانتان چگونه خوشبخت شدن را بیاموزید نه چگونه ثروتمند شدن را. تا زمانی که بزرگ شدند، قدر چیزها
مغز خود را ریفرش کنید
ریش و قیچی به دست جوانان نابلد!
خودمان را ببخشیم؟
حسین
توصیه به دانش‌آموزان
چیزهایی که نباید به فرزندتان بگویید
شناخت مردها
تفکرات نادرست خانمها از آقایان
روش بخشیدن
شوهر، ؟!
برای بهم زدن نامزدی‌تان عحله نکنید اول این را بخوانید
روشهای نفوذ به دل نامزدتان
روش های جلوگیری از خیانت
ناظرین اعمال ما
چگونه "نه" گفتن را بیاموزیم؟


درباره ما

 

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع رسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد

 

پيوند روزانه

 

amirkaber.blogfa.com

مرکز مشاوره رها
معاونت دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف
قدرت ذهن
اس ام اس جدید
اس ام اس های جدید و ویژه مناسبتها
مسایل جنسی قبل و بعد از ازدواج
مونس های روحی ویدا
حقوقی قضایی
وكالت آنلاين
فرآیندهای تصفیه آب و فاضلاب
شبكه اجتماعي فيس نما
تالار تفریحی تخصصی پرفو
نگين عشق
ثبت نام کارجویان
آگاهی بالاترین تجلی زندگی
آموزشهای مهم علمی جنسی
آموزش های زناشویی در گوشیبا خانمها و آقایان
زرگترين وب سايت دانلود رايگان
دانلودستان بلاگفا
ياداشت هاي يك زن تنها
خاطرات بیکاری ...بیکاری بهترین شغل دنیاست ...
گالری عکس و دانلود
تیبان
http://onlymahsa.blogfa.com
آگاه سازی
www.makaremshirazi.org


براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  مشاوره   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

 

جستجو

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

 

لولگوي دوستان

 

<--- لوگوي شما --->

 

فال حافظ

 


فال حافظ

 

 

 

Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com


amirkaber

مدیر

amirkaber

http://amirkaber.blogfa.com

مشاوره

مشاوره

مشاوره

بنام خدا
مشورت و مشاوره( همه به مشاوره نیازمندیم)
دوستان گرامی هدف از درج مطالب در خصوص نحوه روابط بین همسران اطلاع رسانی و آموزش رفتار صحیح همسران در راستای بهبود حریم ها و گرم نگه داشتن روابط خانوادگی است






و شاورهم في الامر
در امور کارها با هم مشورت کنید
( آل عمران ۱۵۹ )

منتظر دریافت نقطه نظرات شما بازدید کننده محترم هستم از شما زوجهای جوان دعوت می کنم به بخش آرشیو و موضوعات متنوع آن شامل بخش مشاوره و.... سایر بخش های متنوع آن دیدن فرمایید.











مطالب وبلاگ صرفا جهت اطلاع و مشاوره می باشد و هیچگونه جنبه غیر اخلاقی ندارد و جهت اطلاع رسانی و بهینه کردن روابط زناشویی و زندگی می باشد
ارتقای آگاهی مربوط به زندگی زناشویی – بهبود زندگی مسایل اجتماعی ، تربیتی ، مذهبی

مشاوره

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog