
به نقل از عصرايران
.
این شتابی که این روزها دامن بعضی از جوانان را به بی توجهی نسبت به آداب معاشرت و رسم و رسوم فرهنگ ایرانی ، سوق داده است ، باید متوقف شود !!!و شما به عنوان یک شهروند متمدن وظیفه ای بسیار بزرگ دارید.!!!
در آینده ای نه چندان دور از ما سوال خواهد شد : شما برای حفظ فرهنگ اصیل ایرانی چه سهمی داشته اید؟؟؟
بعضی افراد فکر میکنند اغلب مردم خودخواه و احمقند. تعجبی ندارد اگر مردم از آنها خوششان نیاید. اما نحوه قضاوت ما درباره سایر افراد، میتواند بسیار بیشتر از آنچه فکر میکنیم بیانگر شخصیت خودمان باشد!ا
آیا شما هم دوستی دارید که فکر میکند اغلب مردم خودخواه و احمق هستند؟ تعجبی ندارد اگر مردم از او خوششان نیایید. اما نحوه قضاوت شما درباره سایر افراد، میتواند بسیار بیشتر از آنچه که فکر میکنید بیانگر شخصیت خود شما باشد.
به گزارش ساینتیفیکآمریکن، نتیجه مطالعه مشترکی که در دانشگاه ویکفارست، دانشگاه نبراسکا و دانشگاه واشینگتن انجام شده، نشان میدهد دانشجویانی که بیشتر تمایل دارند در خصوص همسالان خود مثبتاندیش باشند، -یعنی دوستان خود را افرادی قابل اعتماد، مودب و از نظر احساسی باثبات میدانند- رضایت بیشتری از زندگی خود دارند، کمتر دچار افسردگی میشوند و حتی نمرات بهتری در امتحانات خود میگیرند.
به طور کلی، زنان بیشتر از مردان نظر مثبتی نسبت به دیگران دارند. نتایج بررسی بر روی گروهی از داوطلبان همکلاسی نشان داد افرادی که با دید مثبت به دیگران نگاه میکنند، احتمال بیشتری دارد که از سوی همسالان خود مورد توجه قرار گیرند و از نظر آنها به عنوان افرادی خوشمشرب، باوجدان و با احساس شناخته میشوند.
از طرف دیگر، افرادی که نظر منفی نسبت به دیگران دارند احتمال بیشتری دارد که اشخاصی نامطبوع، ضد اجتماعی و خودخواه باشند. داستین وود، روانشناس و سرپرست گروه تحقیقاتی میگوید: «شما میتوانید تنها با توجه به اینکه یک فرد چطور دیگران را توصیف میکند، نکات مختلف زیادی درباره یک شخص بفهمید. ثبات این تمایلات نشان میدهد که آنها به صورت لنزهایی عمل میکند که تجربیات شما را درباره دیگران پررنگ یا کمرنگ میکنند.»
به گفته وود، این بدان معنی است که درک و شناخت یک فرد از دیگران، به سختی تغییر میکند.
یکی از مشکلاتی که کاربران به ویژه کاربران ایرانی دارند استفاده از آنتی ویروس ها برای اسکن کردن سیستم خود از وجود ویروس است. مشکلاتی از قبیل حجم زیاد نرم افزارهای آنتی ویروس ، نیاز به کرک کردن برای استفاده کامل و ... . در این ترفند قصد داریم چندین سرویس آنلاین را به شما معرفی کنیم که با بهره گیری از آنها میتوانید بدون نیاز به نرم افزار آنتی ویروس خاصی ، سیستم خود را از طریق اینترنت و به شکلی کاملأ رایگان اسکن کنید.
Symantec Security Check
McAfee FreeScan
Panda ActiveScan
Kaspersky lab
Bitdefender
RAV
Trend Micro
SYGATE
AuditMyPc
Shields UP!!
VIRUS SCANNERS ON-LINE
Free Antivirus Removal Tools
هميشه ميخواهيد بهتر و بهترين باشيد؟ ميخواهيد بيعيب و نقص باشيد؟ خب بهترين و كامل بودن تقريبا غيرممكن است بايد بدانيد كه اگر تمام تلاشتان را ميكنيد كه موفق باشيد، همين يعني اينكه شما «عالي» هستيد. دراين صورت بايد از آنچه هستيد و آنچه انجام دادهايد، راضي باشيد.
اگر به دنبال خوشبختي ميگرديد، بايد بدانيد كه اين اشتباهات
خوشبختي شما را ميكشند.
اين اشتباهات خوشبختي شما را ميكشند!
بزرگترين مانع خوشبختي شما چيست؟
شايد خودتان، تعجب كرديد؟! در بسياري از مواقع ما خوشبخت
نيستيم زيرا راههاي خوشبختي در دسترسمان را نميشناسيم و به جاي آنكه به استقبال
خوشبختي برويم، راه ورود آن به زندگيمان را سد ميكنيم.
اگر به دنبال خوشبختي ميگرديد، بايد بدانيد كه اين
اشتباهات خوشبختي شما را ميكشند.
دكتر فيل مكگرا از مشهورترين روانشناسان جهان است كه
برنامه تلويزيوني هفتگياش صدها ميليون تماشاگر دارد. در آستانه شروع سال 2013 او
در مطلبي در شماره ويژه مجله اپرا وينفري، متذكر شد كه خوشبختي چيزي دستنيافتني نيست.
به نظر دكتر فيل تنها با اجتناب از 10 اشتباه ميتوان
خوشبختي پايدار را در زندگي به دست آورد.
امروز مهم است يا فردا؟
زندگي كردن در ترس
خيلي از انسانها در هراس از فردا زندگي ميكنند. سايه
ترس روي زندگي آنها گسترده شده و مدام از اين ميترسند كه فردا چه خواهد شد. اما
يك لحظه منطقي فكر كنيد، شما كه نميتوانيد فردا را كنترل كنيد، اما چيزي كه ميتوانيد
آن را كنترل كنيد زندگي خودتان، در همين لحظه است. ترستان در مورد آينده را كنار
بگذاريد و ياد بگيريد همين لحظه را دوست داشته باشيد و از آن لذت ببريد.
آنچه بايد بدانيد اين است: اين لحظهاي كه در آن هستيد
ديگر تكرار نميشود، پس قدر آن را بدانيد.
. همين حالا شكر
كنيد
شکر گزار نبودن
هرروزي را كه ميگذرانيد بايد همراه با شكرگزاري باشد.
قطعا اگر فكر ميكنيد كه دليلي براي شكرگزاري نيست به اين فكر كنيد كه زنده هستيد
و ميتوانيد هركاري كه ميخواهيد با زندگيتان انجام دهيد.
به اين فكر كنيد كه حتما در زندگي شما نكات زيادي هستند
كه بايد براي آنها خوشحال باشيد. كافي است كاغذي برداريد و هرچيزي را که فكر ميكنيد
در زندگيتان ارزش دارد بنويسيد، آن وقت ميبينيد كه بايد شكرگزار باشيد.
. خوشبختي يعني خوب
خوابيدن
دیر خوابیدن
كافي است چندروز خوب نخوابيد تا فكر كنيد كل جهان به هم
ريخته است و هيچچيز خوب نيست و هيچ اميدي به آينده وجود ندارد. كمخوابي تمركز
شما را ميگيرد و سرعت عمل فكريتان را كاهش ميدهد. همه اينها باعث ميشود دنيا
پيش چشمتان تيره و تار شود. براي فرار از اين حالت چه ميكنيد؟ به قهوه پناه ميبريد؟
كافئين قهوه باعث ميشود كه احساس اضطراب و ترس سراغتان بيايد و اوضاع بدتر از
اين شود.
. به چه پناه ميبريد؟
پناه بردن به راههاي نامناسب
وقتي احساس خوشبختي نميكنيد چه ميكنيد؟ به سيگار پناه
ميبريد؟ يا ممكن است سراغ موارد نامناسب ديگر مثل موادمخدر برويد؟ اين كارها ميتواند
وضعيت را از آنچه هست هم بدتر كند. بايد بدانيد كه آنچه به آن پناه بردهايد درست
و سالم است يا نه، مثلا پناه بردن به غذاها هم در زماني كه احساس خوشبختي نميكنيد،
يك اشتباه است.
. شما قاضي هستيد يا وكيل
مدافع؟
قضاوت كردن در مورد ديگران
سعي كنيد كه اطرافيانتان را درك كنيد و بفهميد نه اينكه
در مورد آنها قضاوت كنيد. شايد اين كار سختترين كار باشد اما زندگي شما را ساده
ميكند. همدل و دلسوز ديگران باشيد و آنها را دوست داشته باشيد تا زندگي خوشحالي
داشته باشيد. با اين شيوه ميتوانيد خوشبختي پايدار را به زندگيتان وارد كنيد.میگناirهمدلي و همراهي كليد ارتباط است و با ارتباط است كه شما از تنهايي
خارج ميشويد و ميتوانيد همراهي و همدلي ديگران را داشته باشيد و هرگز تنها
نمانيد.
. كدام نيمه مهم است؟
شكايت كردن
فكر ميكنيد كسي وجود دارد كه از يك فرد غرغرو و هميشه
شاكي خوشش بيايد؟ اگر خودتان آن آدم هميشه شاكي و بداخلاق و عصباني باشيد چه؟ شايد
شما هميشه اين احساس را داريد كه آدمي منطقي هستيد و هميشه براساس واقعيات قضاوت ميكنيد،
اما اگر همه به شما ميگويند «بدبين» بد نيست كه در ديدگاههاي خودتان تجديدنظر
كنيد و به جاي ديدن نيمه خالي ليوان، هميشه نيمه پر ليوان را ببينيد. با خوشبيني
زندگي زيباتر ميشود و احساس خوشبختي به زندگي شما وارد ميشود.
. از خودتان بدتان ميآيد؟
اول خودت، بعد ديگران
پژوهشها ميگويند كه حدود 15درصد از زنان از وضعيت جسمي
و شكل ظاهري خود راضي نيستند. اين بسيار ناراحتكننده است. شما بايد افكار منفي را
از زندگيتان بيرون كنيد و بهتر است اين كار را اول از خودتان شروع كنيد؛ نه اينكه
خودشيفته و بيش از حد مغرور شويد، اما آنچه را كه هستيد، بپذيريد. زماني كه خودمان
را دوست نداشته باشيم، نميتوانيم ديگران را دوست بداريم. از همين حالا شروع كنيد،
در آينه خودتان را نگاه كرده و حس پذيرش خودتان و علاقه به خودتان را لمس كنيد.
. استثنائا اينبار ايدهآل
نباشيد
فكر كردن دائمي به ايدهآلها
هميشه ميخواهيد بهتر و بهترين باشيد؟ ميخواهيد بيعيب
و نقص باشيد؟ خب بهترين و كامل بودن تقريبا غيرممكن است بايد بدانيد كه اگر تمام
تلاشتان را ميكنيد كه موفق باشيد، همين يعني اينكه شما «عالي» هستيد. دراين صورت
بايد از آنچه هستيد و آنچه انجام دادهايد، راضي باشيد.
زندگي كوتاه است و اگر اين موضوع را درنظر نگيريد، همين
زمان كوتاه را هم از دست خواهيد داد. بهترين كار اين است كه از تكتك دقايق عمرتان
لذت ببريد.
. مرده؟ زندهاش كنيد
تقصیر ها را به گردن زمان انداختن
«وقت ندارم»، «نميتوانم به كارهايم برسم»، «به هيچ كاري
نميرسم» اينها جملات و شكايات شايعي هستند اما نبايد تقصيراتي را كه متوجه خودتان
است به گردن نداشتن زمان بيندازيد.
اگر دوست داريد كاري را انجام دهيد يا اگر كار مهمي
داريد كه حتما بايد انجام شود بايد زمانش را پيدا كنيد، هرقدر هم كه سرتان شلوغ
باشد قطعا زمانهايي وجود دارد كه ميتوانيد از آنها استفاده كرده و آنها را از
حالت مرده خارج كنيد. قدرت برنامهريزي و حذف چيزهاي غيرضروري شما را موفق خواهد
كرد؛ شك نكنيد.
موجسواري كنيد
عدم تمايل به تغيير و عدم پذيرش تغييرات پيرامون
زندگي مثل دريايي است كه هر موج آن يك تغيير در زندگي
شما ايجاد ميكند. بهتر است موجسواري بلد باشيد يا اينكه سعي كنيد درخلاف جهت موجها
شنا كنيد؟ همه چيزهايي را كه داريد دوست داشته باشيد اما بدانيد تغييرات لزوما به معناي
از دست دادن هرچه دوست داريد نيست.
وقتي بپذيريد كه تغيير جزئي از زندگي است بيشتر قدر آنچه
داريد را خواهيد دانست و انسان خوشحالتر و خوشبختتري خواهيد بود.
همه ما واژه شايعه را در مناسبت هاي مختلف
شنيده ايم يا گاهي آن را بر زبان رانده ايم، اما چيزي كه از اين واژه
دستگيرمان شده يا گاهي تحت تاثير آن قرار گرفته ايم، بيش از انتظار ما و
فراتر از يك واژه حداكثر سه سيلابي بوده است.
اين واژه و بار معنايي كه به دنبال آن است، چه جادويي دارد كه گاهي حتي روند زندگي
جامعه اي را دگرگون مي سازد! پس بهتر است يك بار ديگر روي آن تعمق كنيم
و آن را بهتر بشناسيم.
شايعه در لغت به معني خبري است كه شيوع پيدا كرده باشد. اين واژه زماني كاربرد پيدا مي كند كه قصد و نيت به كارگيري آن نشر يك خبر و پراكندن آن به سطوح جامعه است. شايعه مانند همه واژه هايي كه بشر به كار مي برد از بار معنايي خاصي برخوردار است، اما برخي واژه ها شدت كاركرد و تاثيرگذاري بيشتر و گسترده تري دارند . شايعه در زبان فارسي و واژه هاي مترادف آن در زبان هاي ديگر مانند Buzz يا Rumor در انگليسي كاركرد معنايي خاصي دارند كه چندان هم با واژه هاي ديگر قابل مقايسه نيستند.
شايعه علاوه بر آنكه يك واژه است، خود حاصل
رفتارها و واكنش هايي است كه شنونده از شنيدن آن از خود بروز مي دهد.
شايعه در تمامي جوامع بشري وجود دارد. هرجا كه زبان هست يا انسان وجود دارد، شايعه
هم نقش خود را بازي خواهد كرد. در طول تاريخ گاهي جنگ هايي كه بين دو
دولت يا دو طايفه، دو ايل يا دو نفر رخ داده است، ريشه آن درشايعه رشد كرده بوده و
عامل اصلي آن شايعه اي بوده كه به انحاي مختلف بيان و ابراز مي شد.
شايعه اگرچه به معني پراكندن خبراست، اما عموما خبري را شامل مي شود كه چندان
واقعي نيست و نوعي غلو و اغراق در آن است كه چون نمي توان براحتي يا خيلي
سريع ويژگي غلوآميز بودن آن را نقض كرد، به طور چشمگيري توسعه پيدا
مي كند و همه جا را در برمي گيرد.
شايعه معمولا از هيچ شروع نمي شود، بلكه از
يك زمينه و بنيان واقعي يا نزديك به واقعيت نشات مي گيرد تا بتواند كاركرد
خود را ايفا كند، يعني هيچ كس نمي تواند بگويد كه رودخانه طغيان كرده و
به طرف بالا در حركت است، زيرا هيچ عقل سليم و حتي شكاكي نمي پذيرد كه
رودخانه اي به طرف بالا خيز بردارد و طغيان كند.
به همين علت كساني كه خبري غير واقعي را گسترش مي دهند بايد گزينه هايي
را انتخاب كنند كه با ذهن افراد هماهنگي داشته باشد، لاجرم خبري را كه به ارزش حتي
پر كاهي نيست به اصطلاح مانند كوه عمده مي كنند و به تشويش اذهان مردم
مي پردازند. پس مي توان گفت شايعه چون پديده اي اجتماعي است و
اساسا هم از خاستگاهي انساني بر مي خيزد، بايد ساز و كاري را برگزيند كه
بتواند براحتي و با سرعت زياد در همه جا اشاعه پيدا كند.
شايعه در دوراني كه وسايل ارتباط جمعي وجود نداشته، يكي از منابع خبري مردم بود و
چون مردم تشنه آگاهي يافتن از مسائل ديگران بودند، براحتي هم گوش به سخنان كساني
مي دادند كه يك خبر را با شاخ و برگ هاي فراواني عرضه كرده و به
اصطلاح ما ايراني ها از كاه كوه مي ساختند يا يك كلاغ، چهل كلاغ
مي كردند. شايعات عموما در زماني موثر است كه موضوعي به صورت فراگير يا
اپيدمي ذهن مردم را به خود مشغول كرده باشد مثل زمان جنگ يا شيوع بيماري ها
يا بلاياي طبيعي چون زلزله و... كه هر كدام از اين مولفه ها كاملا با زندگي و
جان جمعي يك جامعه ارتباط دارد و به همين دليل افراد جامعه را به يك نسبت تحت
تاثير قرار مي دهد. اما شايعه فقط به جوامع كلان و جمعيت زياد اختصاص ندارد
بلكه از كوچكترين عضو يك جامعه كه فرد باشد تا قاطبه مردم يك كشور را در
برمي گيرد؛ از كانون كوچكي به نام خانواده تا ادارات و دسته ها و
گروه ها تا جمعيت يك كشور و به شكل كلان كل جامعه بشري از شايعه
بي تاثير نخواهند بود.
به عنوان مثال باوجود وسايل ارتباط جمعي فراگير و جهاني، اگر براي يك روز همه اين وسايل روي خبري كاركرده و به اصطلاح زوم كنند و بخواهند كه جامعه بشري را دچار التهاب و تشويش سازند، براحتي مي توانند موفق شوند. گاهي اين رسانه ها آنقدر بر اهميت يا خطر واقعه اي تبليغ مي كنند كه حتي كشوري را از پاي در مي آورند. به عنوان مثال رسانه هاي خبري غرب براي آنكه صنعت توريسم چين يا اقتصاد شرق آسيا را دچار چالش و مشكلات عديده كنند چنان، روي بيماري سارس مانور دادند كه مردم مناطق ديگر جهان نام كشور چين را مترادف با بيماري سارس مي دانستند، در حالي كه امروز جهانيان بخوبي دريافته اند كه بيماري سارس اگرچه واقعيت دارد، اما از آن نوع بيماري هايي نيست كه بخواهد يك جامعه را از بين ببرد؛ اين در حالي است كه خطر بيماري ايدز و بيماري هايي كه از قبل اعتياد دامن مردم جهان را مي گيرد چندين برابر بيشتر از سارس است.
علت آنكه رسانه هاي خبري غرب توانستند اين شايعه را فراگير كرده و در سطح جهان گسترش دهند، وجود علائم اين بيماري و اينكه چند نفر بر اثر بيماري سارس جان خود را از دست دادند، بود. پس شايعه همانگونه كه گفتيم بايد از يك پايه حقيقي برخوردار باشد. برخي از شايعات گذرا و كم تاثير هستند، اما برخي ساليان سال ادامه خواهند داشت، مثال بيماري سارس در اين زمينه صادق است، زيرا جهانگرداني كه به چين مي روند سعي مي كنند كه برخي از مسائل پيشگيري از اين بيماري را رعايت كنند كه در حقيقت اين ترس، ريشه در شايعه اي داشته كه بعد از گذشت چند سال هنوز ادامه دارد. بسياري از روانشناسان معتقدند كه شايعه چون به طور مستقيم با روحيات، عواطف و اميال انسان ها سر و كار دارد، خود به خود مي تواند مقبول مردم قرار گيرد، به فرض اگر شايعه اي نتواند از لحاظ عاطفي و روحي كسي را تحت تاثير قرار دهد، محكوم به شكست است و در حقيقت نتوانسته نقش خود را بازي كند، به عنوان مثال اگر در نقطهA شايعه شود كه آب شرب مردم نقطه B كه صدها كيلومتر با نقطه A فاصله دارد، آلوده شده است، اين خبر حتي اگر صحت هم داشته باشد، نمي تواند ذهن مردم نقطه A را مشوش سازد، پس شايعه بايد كاملا به كسي يا جمعيتي كه آن را مي شنود ارتباط مستقيم و تام داشته باشد. همانگونه كه اين روزها در خبرهاي رسانه اي اعم از راديو، تلويزيون و روزنامه ها از خطر شيوع وبا سخن گفته مي شود، مي توان به موازات آن تشويش و نگراني جمعي، مردم را در اكثر مناطق كشور ما مشاهده كرد، مردم چون از خطر آن آگاهي دارند و حداقل در تاريخ، بارها و بارها خوانده اند كه وبا گاهي شهري را از جمعيت تهي كرده است؛ به اين دليل اين ترس تاريخي، سبب مي شود كه نسبت به جوانب اين موضوع حساس باشند، با آنكه اين بيماري در مقايسه با صد سال پيش شناخته شده تر و راه هاي مبارزه با آن هم مشخص تر است، ولي نگراني جمعي مردم نشان مي دهد كه همه نسبت به آن حساسيت مشترك دارند و در عين حال هم مدام گوش به حرف اين و آن مي سپارند تا خبر جديد به دست بياورند، اما چه كساني به شايعه دامن مي زنند؟ چه سودي در اشاعه يك خبر منفي و دلهره آور نصيب ديگران مي شود كه راضي مي شوند شهر يا كشوري را دچار التهاب و مشكلات سازند؟
شايعه همانگونه كه گفتيم بر پايه كلام استوار است و كلام جاري نمي شود مگر آنكه كسي آن را بيان كند. هر شايعه هم متضمن اين معناست كه مقداري از واقعيت در حال انتقال است، حتي اگر شخص شايعه پراكن ادعا كند، چيزي كه من مي گويم يك شايعه است؛ ولي شنيده ام كه ... . باز هم آن مفهوم ضمني حضور دارد، حال بر اين اساس شايعه گسترش پيدا كرده و از فردي به فرد ديگر انتقال مي يابد.
كساني كه ابتدا به ساكن شايعه را انتقال
مي دهند، دو هدف عمده دارند ، اول: احتمالا از پراكنش شايعه سود و
منفعتي نصيب آنان مي شود. دوم: با التهاب جامعه مي خواهند ذهن مردم را
مشوش ساخته يا احيانا محيطي براي تفريح خود بيافرينند.
كساني كه شايعه را در بين مردم رواج مي دهند، معمولا آدم هايي هستند كه
از هوش بالايي برخوردارند و محل ترويج شايعه و روحيات افكار عمومي را
مي شناسند.
عده ديگري كه به ترويج و اشاعه يك موضوع غير
واقعي، ولي واقعي نما مبادرت مي ورزند، معمولا افرادي هستند كه از وجهه
اجتماعي و شخصيتي برخوردارند و با استفاده از اعتبار خود فضاي ذهني مردم را ملتهب
و مضطرب مي سازند.
مردم عموما خبري را مي پسندند كه براي آنها جذابيت بيشتري داشته باشد،
در چنين هنگامي افكار عمومي نه تنها كمتر دست به تجزيه و تحليل خبري مي زنند،
بلكه اراده خود را گاهي كاملا به دست ديگران مي سپارند و همين عامل باعث
مي شود كه شايعه سازان روي جريان موج سوار شده و به منويات خود دست
يابند. در جوامع امروز با توجه به پيشرفت تكنولوژي و وسايل ارتباط جمعي و همچنين
شناخت علوم جديد كه مي تواند انسان ها را براي آناليز و تشخيص يك خبر يا
صحت و سقم آن ياري كند، هنوز شايعه بازان براي رسيدن به مقاصد خود با مشكل
چنداني رو به رو نيستند. عقل حكم مي كند كه هميشه به يك خبر و منابع
آن دقت كنيم و چندان سهل و ساده يك خبر را باور نكنيم، هر چه ديوار باورپذيري
انسان ها كوتاه تر باشد، سايه شايعه بر آنجا گسترده تر خواهد شد.
شايعه فقط شمايي خيالي از يك واقعيت است، نه همه واقعيت، پس بايسته است كه به اين
شماي خيالي تكيه نكنيم و دل به حقايق و واقعيت هايي ببينديم كه واقعي اند.
وقايع و حوادث مبهمى که اخبار و اطلاعات موثق، دقيق و درستى در مورد آن وجود ندارد، يا اطلاعات ناقص و بعضا متناقض از آن در جامعه جريان پيدا مىکند، زمينه شکلگيرى يک جريان خبرى تخريب کننده، نادرست و غير واقعى به نام شايعه را فراهم مىکند. حوادث طبيعى و غير مترقبهاى چون زلزله که هم به اندازه کافى وحشتناک و هراسآور و فراگير و هم از نظر علمى غيرقابل پيشبينى است مىتواند زمينههاى قدرت گرفتن رسانه شايعه را فراهم کند.”
“شايعه، کوششى جمعى است براى تفسير يک موقعيت مبهم ولى جذاب. يک مطالعه موردى درباره شايعه نشان مىدهد وقتى که جمعيتى به چيزى به شدت دلبستگى پيدا مىکند، شايعه به طور کامل و متنوع توليد مىشود. اين ديدگاه مخالف با نتايج کلى است که آلپورت و پستمن براساس تجارب آزمايشگاهى خود به آن دست يافتند. “شايعه” عموما به توضيح يا تبيينهاى تاييد نشدهاى اطلاق مىشود که به يک موضوع، واقعه يا مساله عمومى مرتبط است و از شخصى به شخص ديگر منتقل مىگردد.
براساس اين تعريف شايعه مىتواند به عنوان يک دانش نوعي، ساده و مجزا که مشکوک است مورد بررسى قرار گيرد.شايعه گونههاى متفاوتى دارد: شايعههاى گذشته نگر که اشاره ضمنى به حوادث گذشته دارد و شايعههاى آيندهنگر يا پيشگو که از آينده خبر مىدهد، شايعههايى که براى مبارزه با گروههاى خاص به طور سازمان يافته منتشر مىشوند و شايعههايى که ظاهرا خود به خود در شرايط آشفتگى اجتماعى رواج مىيابد، شايعههايى که نتيجه پرواز بىحد و حصر قوه تخيل است و شايعههايى که شامل اخبارى با موضوعاتى منطقى و واقعى است. اين تفاوتها ما را ملزم مىسازد به تعريف و طبقهبندى شايعهها و جايگاهشان در حوزه رفتار جمعى .”
“شايعه، خبر يا اطلاعى غير موثق است که مبتنى بر مشهورات ياقول اجماع است يعنى اعتبار خود را از تواتر و شيوع خود مىگيرد يعنى از هرکس بپرسيم که علت صحت اين خبر چيست، پاسخ مىدهد” “چون همه مىگويند پس صحت دارد.””
شنونده نيز براى پذيرش آن مطلب کمتر به دنبال دليل و مدرک واقعى است، بلکه به شيوع و تواتر آن بسنده مىکند. مىگويند: شايعه چون آب درياست يعنى هرچه نوشيده شود، بيشتر ايجاد عطش مىکند. چرا که معمولا شايعه ايجاد ترس و نگرانى در جامعه مىنمايد و مردم به علت عدم دسترسى به اطلاعات دقيق به آن پناه مىبرند و آن را دهان به دهان نقل مىکنند و گاه بر آن مىافزايند.
روزنامه انگليسي گاردين نوشت رواشناسان معتقدند شايعه ، بدگويي و تهمت زدن به ديگران ، موجب دوستي افراد با يکديگر مي شود.
به نقل از اين روزنامه ،
روانشناسان دانشگاه اوکلاهما در امريکا اعلام کردند زدن حرف مفت ، فايده
نيز دارد زيرا به دوست شدن افراد کمک مي کند. اين در حالي است که
درباره زيانهاي وراجي و بدگويي از ديگران ، بسيار شنيدهايم.
استادان روانشناسي دانشگاه اوکلاهما ، از افراد داوطلب خواستند فالگوش
بايستند و به صحبتهاي دو نفر به نامهاي براد و مليسا که موضوع گفتگوي اين
دو شخصيت خيالي ، از قبل مشخص شده است گوش دهند.
سپس از داوطلبان خواسته شد خودشان نيز وارد گفتگوها شوند و درباره مليسا و
براد ، مواردي را که برايشان خوشايند يا ناخوشايند بود ، بازگو کنند.
دانشمندان دريافتند اگر افرادي که درباره براد و يا مليسا سخن مي گويند در بدگويي و شايعه پراکني عليه انها مشترک باشند ، بيشتر به يکديگر نزديک مي شوند.
به نوشته گاردين ، پژوهشگراني که اين تحقيق را بررسي کردند ، در مقالهاي در مجله روابط فردي نوشتند داشتن خصوصيات مشترک ، کمتر موجب دوستي افراد مي شود اما وراجي و شايعه پراکني درباره ديگران بيشتر به دوست شدن افراد منجر خواهد شد.
روانشناسان معتقدند داشتن ويژگيهاي مشترک براي دوست شدن ، چندان درست نيست بلکه بدگويي مشترک درباره ديگران ، بيشتر به دوست شدن افراد کمک مي کند.
در دوران انقلاب اسلامى مردم ايران شايعات فراوانى را شنيده اند و آسيبهاى فراوانى از توپخانه هاى تبليغاتى دشمن متحمل شدها ند.
از شايعه رويت تصوير حضرت امام(ره) در کره ماه گرفته تا شايعه بمباران هستهاى ايران يا وقوع زلزه مهيب در تهران و يا شايعه اموال و دارايىهاى آنچنانى مسوولان کشور و امثال آن”.
“افکار عمومى قضاوتش را درباره شايعه تا زمان به ثمر رسيدن تحقيقات جامع و علمى به تعويق نمىاندازد . خيلى سريع بايد اين شکاف ترميم شود و هيجان به سرعت تسکين يابد بنابراين لازم است تبيينها بدون معطلى ارائه شود.”
علل بروز شايعه
“در انتخابات، براى فشار بر رقباى حاکم، در دوران بىخبري،در
دوران ابهام در اخبار، در زمان کماطلاعي، براى تخريب دشمن، براى تقويت روحيه
همسنگران و براى تخريب روحيه دشمنان شايعات به حرکت مىافتند.
تاييد و تاکيد صاحبنظران اين است که شايعه در شرايطى بروز مىکند که درباره موضوعى که براى اکثريت مخاطبان افکار عمومى مهم است. اما درباره آن اطلاعات وجود ندارد اطلاعات موجود مبهم، ناقص و ناکافى است.
ابهام + اهميت = شايعه
هرگاه مسالهاى مهم در جامعه باشد و يا بروز کند، اما نسبت به آنها ابهام و پوشيدگى ايجاد شود و اخبار آن به درستى و صادقانه مطرح نشود، اهميت و ابهام افکار عمومى را وادار مىکند که جوينده حقيقت و اطلاعات باشند، سپس فرصتى ايجاد مىشود تا فرصتطلبان و عنادورزان از آن بهره گيرند، لذا به طور عمده علت شايعه بىاطلاعى مردمان از وقايع ملموس است علاوه بر اينکه در همه بحرانها شايعه وجود دارد يا بوجود مىآيد.
راه مقابله با شايعه
“راه مقابله با شايعه عبارتنداز:
1- پيشگيري: قبل از شيوع هر شايعهاى بايد خطرات و پيامدهاى شايعه را براى مردم تشريح کرد. شايعه وباى خطرناکى است که به شدت و سرعت از يکى به ديگرى منتقل مىشود. و افراد، گروهها، جوامع و حتى کشورهاى مختلف را تحت تاثير شگرف خود قرار مىدهد. در آيات و احاديث متعدد هم نسبت به انجام غيبت، داشتن سوء ظن و پرگويى هشدار داده شده است. پس در جامعه اسلامى مردم بايد به دنبال حرف و مطلب مستند و موثق باشند . روزنامهها نيز از درج اخبار بدون منبع و به نقل از “محافل خبري” يا “افراد مطلع” بايد خوددارى نمايند تا جامعه از خطر شايعه مصون ماند.
2- درمان: چنانچه شايعهاى فراگير شد، بايد اقدامات ذيل به عمل آيد:
1-2) شناسايى منابع و افراد شايعهساز.
2-2) بىاعتبار کردن منبع و کشف هويت آنان براى مردم.
3-2) دادن اطلاعات صحيح به مردمى که تحت تاثير
شايعه قرار گرفتهاند (جامعه هدف.)
4-2) ناديده انگاشتن شايعات ضعيف و پاسخ غيرمستقيم به آن. مثلا نشان دادن تصوير
زنده فردى که شايعه قتل وى منتشر شده است.
5-2) پاسخ شايعه با شايعه (که درجنگهاى روانى
عليه دشمن به کار بسته مىشود.)
براى کنترل و درمان هرچه بهتر شايعات مناسب است که مرکزى تحت عنوان مرکز مطالعات
شايعه يا “شايعهسنجي” در کشور ايجاد شود تا به تحقيقات علمى و آمارى اين موضوع و
ارائه راههاى درمان شايعات بپردازند. آموزشهاى عمومى نيز جزئى از شرح وظايف اين
مرکز مىتواند باشد.”.
روانشناسى شايعه
“مطالعات روانشناسى نشان مىدهد که افکار عمومى بر انسان تاثير مىگذارد. در اينجا من صرفا عکسالعمل فرد در مقابل ديگر اعضاى گروه را به ويژه در موقعيتى که به لحاظ اجتماعى مهم است - در نظر مىگيرم. دکتر برنارد هارت وجود يک گروه يا ذهن جمعى را در مطالعه جالبش در مورد روانشناسى شايعه، به صراحت رد کرد و بيان نمود ما يک روانشناسى اجتماعى و يک روانشناسى فردى نداريم. روانشناسى اجتماعى همان روانشناسى يک فرد در محيط ويژه - يعنى در حضور ديگر افراد گروه است. به هرحال تجربه شخصى من درباره وضعيت اجتماعى شايعاتى که در طول زلزله منتشر شد، مرا به اين نظر راهنمايى کرد که يک قسم ذهن گروهى که تعيينکننده افکار و فعاليتهاى فردى به طرق گوناگون است، وجود دارد. دکتر هارت سعى مىکند پديده شايعه را به وسيله بررسى ابهامات تبيين کند. البته واژه ابهام را در معناى وسيع و نسبتا عمومى آن استفاده مىکند. او معتقد است شايعه يک پديده اجتماعى است، اما فرد در ارزيابىاش عامل اجتماعى خاصى را که در انتشار شايعه موثر باشد، نمىيابد. به نظر من اگر بحث به صورت زير ارائه مىگردد بهتر است اولا ماهيت شرايطى که شايعه به عنوان عکسالعملى در برابر آن عمل مىکند بررسى گردد، ثانيا خصايص خود اين واکنش مورد بحث قرار گيرد، ثالثا عواملى که ماهيت و خصايص اين واکنش، يعنى عوامل تعيين کننده اين واکنش را تعيين مىکند مورد بررسى قرار گيرد.
“شرايط نوعى و مثالى که به انتشار شايعه کمک مىکند شامل موارد ذيل است:
الف - شرايطى که در آن يک اختلال احساسى و هيجانى بوجود آيد.
ب - شرايط اختصاصى و غيرمتداول باشد.
ج - افراد در آن شرايط با مسائل ناشناختهاى مواجه شوند.
د- شرايط، عوامل ناشناختهاى را در بر گيرد.
ه-- شرايط به يک گروه ذينفع مرتبط باشد.”
انواع شايعه
“لازم به ذکر است که باتوجه به آسيبپذيرى شديد جامعه ما نسبت به رواج شايعات و تلاش فراوان دشمن در ترويج شايعههاى سياسي، اقتصادي، امنيتى و اجتماعى در جامعه و تخريب سلامت و تعادل روانى مردم، جا دارد که دستگاههاى علمي، فرهنگى و تبليغاتى کشور سرمايهگذارى بيشترى در اين راستا انجام دهند. يعنى ضمن تجربه و تحليل علمى شايعات و ريشههاى آنها به تشريح عواقب شايعهسازى و ترويج آن براى مردم بپردازند.”
1) شايعات - ترس:
بخشى از شايعات به منظور ايجاد ترس و وحشت و نگرانى در جامعه توليد و پخش مىشوند. مثلا در سال 1370ه-.ش. شايعهاى در شهرها و روستاهاى دور افتاده هند رواج يافت که : “باندهاى خاصى براى ربودن بچهها از خيابانها به وجود آمده است”.
ضمنا شايع شد که منظور از اين اقدام، فروش بچهها به بانکهاى خون يا فروش اعضاى بدن آنها و به کارگيرى آنها در باندهاى دزدى و گدايى است. در پى رواج اين شايعه در دل پدران و مادران ترس عجيبى مستولى شد، تا آنجا که علىرغم انکار رسمى موضوع از سوى مسئولان امر ولى آنها از اعزام فرزندان خود به مدارس اجتناب ورزيدند.
ضمنا افراد زيادى به تهمت بچهدزدى و بدون هيچ محاکمه و تحقيقى توسط مردم اعدام شدند.
2) شايعه - بدبيني:
منظور از شايعه ترويج بدبينى و آزار و اذيت نسبت به اشخاص يا گروههاى محبوب يا مقتدر در جامعه است.مثلا: شايعاتى که عليه پيامبر اکرم صلىالله عليه و آله در صدر اسلام منتشر مىشد و نسبت شاعر بودن به آن حضرت مىدادند (سوره ياسين: آيه 69.)
همچنين شايعه جنگ قدرت در ايران که بارها از سوى دشمنان انقلاب مطرح شده است. مثلا در سال 1372 شايعاتى مبنى بر حمله به منزل حضرت امام(ره) و کشته شدن 20 نفر در بيت ايشان در غرب انتشار يافت که علت آن را نزاع بر سر کسب قدرت بين رهبران کشور ذکر کردند!
البته روزنامه واشنگتن تايمز در 19/3/93 منبع اين خبر را دفتر ابوالحسن بنىصدر در پاريس اعلام کرد و با استناد به پخش سخنرانى حضرت امام(ره) از تلويزيون به تکذيب آن پرداخت.
3) شايعه تفرقهافکن
اين شايعه بر مبناى اصل “تفرقه بيانداز و حکومت
کن” يا “فرق تسد” استوار است.
و با هدف ايجاد اختلاف در بين فرمانده و سربازان و يا بين دو همسر يادو طايفه و
گروه و امثال آن توليد و پخش مىشود.
مثلا: پس از اشغال منطقه غزه توسط صهيونيستها در سال 1366 شايع شد که مسيحيان از حاکمان اشغالگر خواستهاند که مسجد بزرگ غزه به کليسا تبديل شود.
هدف از اين شايعه ايجاد شکاف در وحدت ملى فلسطينيان از طريق تحريک احساسات دينى بود.
4) شايعه فريب:
اين شايعه همچون پردهاى از دود است که براى پنهانسازى اهداف واقعى دشمن استفاده مىشود. مثلا در تاريخ 8/6/1941 وزير تبليغات آلمان دکتر گوبلز ضمن چاپ مقالهاى درخصوص جزيره کريت به طور ضمنى اشاره کرد که ارتش آلمان در ابتدا قصد حمله به انگلستان را دارد و سپس روسيه، در حالى که نقشه اصلى بر مبناى هجوم به مسکو بود!
5) شايعه اقتصادي
هدف از شايعه ايجاد حالتى از نگرانى و ترس در بازار مالى يا اوضاع اقتصادى کشور به ويژه در زمان بحرانها و جنگهاست.
مثلا: در آمريکا شايعاتى پيرامون توليدات رستورانهاى مک دونالد ظاهر شد که مىگفت: اين رستورانها به محتواى ساندويچهاى خود کرمهايى اضافه مىکند تا پروتئين آنها افزايش يابد. در پى اين شايعه تعداد زيادى از مردم به علت سلامتى خود از خريد اين توليدات خوددارى کردند و مديريت اين رستورانها را مجبور به صرف هزاران دلار نمود تا بر اين شايعه ويرانگر سيطره يابد.
6) شايعه ناموسي:
اين شايعه در پى جدايى بين زن و شوهر و هتک حرمت افراد از طريق بدنام کردن يکى از همسران است که به آن قذف گفته مىشود. مثلا حادثه افک که در آيات 20-10 سوره نور نقل شده است در خصوص يکى از اين شايعات است. در شان نزول اين آيات مفسران گفتهاند که يکى از همسران پيامبر اکرم صلىالله عليه و آله مورد تهمت ناموسى قرار مىگيرد (در برخى کتابها نام اين زن را ما ريه قبطيه و در کتب اهلسنت عايشه ذکر کردهاند.)
مسلمانان از اين مساله سخت ناراحت مىشوند تا آن که اين آيات نازل مىشود. در اين آيات مومنانى که فريب اين تهمت را خورده و تحت تاثير قرار گرفتند، مورد سرزنش واقع مىشوند و خداوند متعال مىفرمايد: چرا هنگامى که اين (تهمت) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (وکسى که همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند؟ چرا نگفتيد که اين دروغى بزرگ و آشکار است؟
چرا چهار شاهد براى آن نياوردند؟ اکنون که چنين گواهانى نياوردند، آنان در پيشگاه خدا دروغگو هستند.”
تجزيه و تحليل شايعه شايعه داراى سه مرحله تولد،
حيات و مرگ است. تولد آن توسط افراد ذيل مىتواند انجام شود:
1- دشمن رسمى (درجنگها) .
2- سرويسهاى اطلاعاتى و جاسوسى.
3- ستون پنجم (مزدوران و منافقان و...) .
4- بنگاههاى خبرپراكنى و روزنامهنگاران خودى.
5- افراد روانى يا ضعيفالنفس (به منظور جلب توجه يا ارضاى نفس در حقد و حسد و
نفرت و...) .
اين افراد هرگاه شرائط را مناسب و زمين را
حاصلخيز ببينند اقدام به كاشتن بذر فتنه و آشوب و نگرانى در جامعه مىنمايند و
زمينه نارضايتى عمومى يا تضعيف روحيه سربازان و يا نزاعهاى گروهى و قومى را فراهم
مىسازند.بنابراين هنگامى كه مردم به دنبال كسب معلومات دقيق جهت فهم مسائل
پيرامون خود هستند و به آن دسترسى پيدا نمىكنند، سازندگان شايعه اقدام به ارائه
اطلاعات تحريفشده و بىاساس مىنمايند.
حيات و پيشرفتشايعه: انتشار شايعه تابع قانون خاصى است. برطبق اين قانون رواج
شايعه / اهميت موضوع / ابهام. يعنى هرقدر اهميت موضوع براى خواننده يا شنونده
بيشتر باشد و ابهامات بيشترى پيرامون موضوع وجود داشته باشد، شانس حيات و رواج
شايعه بيشتر است.
مثلا: شايعه پيرامون افزايش يا كاهش درصد سود بانكها براى كسى كه داراى پول در
بانكها نيست چندان اهميتى ندارد و اين مساله را دامن نخواهد زد.
از سوى ديگر اينگونه شايعات براى كارمندان و مسؤولان بانكها كمتر تاثيرگذار است
چون آنان از اخبار دقيق ميزان سود در بانكها مطلعند و هيچ ابهامى براى آنها وجود
ندارد. اما براى افراد عادى موضوع متفاوت است.
مرگ شايعه
اين مرحله پايان عمر شايعه و
سرانجام مراحل تولد و انتشار آن است. در بين شايعات مواردى وجود دارند كه به مدت
يك يا چند ساعت و يا چند روز دوام مىيابند و شايعاتى نيز وجود دارند كه سالها و
حتى قرنها ادامه مىيابند. از جمله شايعات طولانى مدت، اسرائيليات موجود در برخى
كتب كهن اسلامى يا شايعه به صليب كشيده شدن حضرت عيسى عليه السلام است.
برخى شايعات را
«غوص كننده» مىنامند چون براى مدتى پنهان مىشوند ولى چنانچه شرائط مهيا شود،
مجددا زنده شده و انتشار مىيابند.
مرگ طبيعى شايعه وقتى است كه يكى از دو عنصر «ابهام» يا «اهميت» كه در قانون
شايعه ذكر شد، از بين بروند. ابهام وقتى مرتفع مىشود كه اطلاعرسانى صحيح انجام
شود و مردم به رسانههاى گروهى و مسؤولان خود اعتماد كامل داشته باشند (هرچند كه
برخى مطبوعات غير وزين با درج اخبار غير موثق و غير مستند خود به عناصر ترويج
دهنده شايعه تبديل مىشوند) . البته در مواقع جنگ و بحرانها سانسور بيشترى بر
رسانهها اعمال مىشود و طبعا شايعات رواج بيشترى مىيابند. در اين مواقع شايد
بتوان به عنصر دوم (يعنى اهميت موضوع) پرداخت و اهميتشايعات را در جامعه كاست.
البته در شرائط عادى معمولا از راه ابهام زدائى و بىاعتبار كردن منابع
شايعهپرداز مىتوان به جنگ شايعه رفت. برخى شايعات ساده و كماهميت نيز بايد از
سوى مسؤولان ناديده انگاشته شوند چرا كه «الباطل يموت بترك ذكره» يعنى مرگ باطل
به ترك ذكر آن است.
منابع و مآخذ:
1- شايعه و افکار عمومى / وارن اي. پيترسن و نئول پي.
گيست / ترجمه: عبدالرضا خليلي
2- شايعهسازى و راههاى مقابله با آن
3- زلزله شايعه / يکشنبه 17 خرداد 1383 منبع: همشهرى نوشته: جي.پراساد /
ترجمه: عبدالرضاخليلي
4- يحيايى ايلهاى - فصلنامه تحقيقات روابط عمومى - مقاله مديريت بحران
5- سايت رسمي دانشجويان دوره دكتراي تخصصي علوم ارتباطات (دانشگاه آزاد اسلامي واحد علم و تحقيقات)
![]()
شاید یکی از پررنگ ترین دغدغه های دخترانی که به نیت ازدواج با کسی آشنا می شوند، این باشد که حد و مرز روابط را چطور تعیین کنند؟
وقتی طرف مقابلشان تو زرد از آب در می آید و درخواست نامشروعی از آنها دارد، چطور مقاومت کنند و رابطه را به پایان ببرند؟
چه کنند که طرف مقابل را قانع کنند و در مقابل دام هایی که برایشان پهن شده چه جوابی بدهند.
تحقیقات نشان داده که بسیاری از افراد، به این خاطر خویشتن داری را از دست می دهند که نمی توانند در برابر فشار روانی تقاضا برای ارتباط جنسی از طرف مقابل مقاومت کنند و با جدیت و صراحت نه بگویند. در این مواقع به احتمال زیاد طرف مقابل شما با زبان چرب و نرم حرف هایی می زند که ممکن است شما را به فکر فرو برد اما اگر از قبل برای هر کدام از این حرف ها جوابی آماده داشته باشید، می توانید به راحتی از دام ها فرار کنید.
می گوید: لمس کردن یکدیگر باعث رشد انسان هاست.
بگو: تو باید رشد کنی و اطلاعاتت را بیشتر کنی. من آن قدر پخته هستم که بدانم این کار، آرامش من و برنامه هایم (برای آینده) را خراب می کند.
می گوید: رفتار تو مثل یک بچه کوچک است…
بگو: اتفاقا رفتار من مثل آدم های باتجربه است. به اطرافت نگاه کن ببین ارتباط بدون مسئولیت پذیری و بدون برنامه چقدر جوان ها را بدبخت کرده است.
می گوید: تو کنجکاو نیستی. فکر می کنی به یک بار تجربه کردن نمی ارزد.
بگو: من درباره خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایش این نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمی ارزد.
می گوید: همه این کار را می کنند.
بگو: اولا خیلی ها خویشتن دار هستند، ثانیا بیشتر کسانی که تو می گویی، سرانجام سرشکسته و متأسف می شوند و ثالثا من همه نیستم و می دانم که چه کاری برای من صحیح است.
می گوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی.
بگو: من نمی خواهم برای دوست داشته شدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند.
می گوید: ولی من دوستت دارم.
بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن.
می گوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری.
بگو: من با خویشتن داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان می دهم که چقدر دوستت دارم.
می گوید: کسی که چیزی نمی فهمد.
بگو: خودم و خدای خودم که این را می فهمیم.
می گوید: تو مرا علاقمند و حالا نباید این طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازه ای می دهد؟
بگو: من هیجانات نابجای تو نیستم و نمی توانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به گناه و عذاب وجدان و سرزنش بیندازم و خلاف آنچه که به صلاح زندگیم هست عمل کنم. تو باید خودت را کنترل کنی.
می گوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق می پذیرند.
بگو: برایت متأسفم که مرا به خاطر این چیزها دوست داشتی؛ خوشحال می شوم که به سراغ دیگران بروی.
/**/
به نام یزدان پاک و به نام خدایی که جهان را معنا بخشید تا عشق در ان تجلی یابد
![]()
زمين وباغ گرديده گل افروز
نواها ميرسد از باغ امروز
نوازش ميکند جان و دلم را
سرود گرم باران هاي نوروز.
سالی رفت و دگر بار رسیدیم به موسم بهار . فصل ترنم ترانه ، فصل زایش دوباره گلها و شکوفه ها وجان گرفتن زمین فسرده ی بی روح ، گویی انسان هم در بهار تولدی دوباره می یابد .
مژده اي دل که دگر باد صبا باز آمد
هدهدخوش خبرازطرف صبا باز آمد
برکش اي مرغ سحرنغمه داودي باز
که سليمان گل از طرف هوا باز آمد
چه واژه ی زیبایی ست بهار و زیباتر از آن نوروز ، این واژه ی واژه ها ، مادر واژه ها ، واژه ای که به گستردگی فرهنگ لغت معنا می یابد . واژه ای که هم نور دارد و هم روز ، هم نورو ، هم نو و تازه شدن را دارد .
راستی چرا با این همه لطافت و زیبایی در آغاز بهار اینقدر با خود و دیگران بیگانه ایم چرا با رفتن این همه روز و ماه و سال هیچ گونه تغییری در رفتار وکردارمان ایجاد نمی کنیم ؟
نمی دانم چرا رعشه ای نرم آرام آرام به قلبم می خزد ؟ نمی دانم چرا می ترسم ، چرا دچار واهمه و خیال شده ام . نکند واهمه ها و خیال ها این روزهایم را پر از کابوس های ریز و درشت کند؟
نه ، نباید بترسم ، در آسمان کسی هست که ندای مرا می شنود او را به یاری می طلبم . به جنگ ترس ها خواهم رفت ، به نبرد با کابوس ها خواهم پرداخت ، چراغی خواهم افروخت ، درخشان تر از خورشید ، زنگار روحم را صیقل خواهم زد ، از روشنی ابدیتی خواهم ساخت . سیاهی را خط خواهم زد .
همه جا بوی بهار به مشام می رسد ولی یادمان باشد که دلی رانشکنیم ، غنچه ای را پرپر نکنیم و " بر سر هر سبزه پای به خواری ننهیم " و به آواز بلبلان عاشق گوش دهیم ، به یاد عاشقان کوی محبت تاری بنوازیم و سازی بزنیم .
یادمان باشد که بر روی سفره هفت سین هرچه دعا بلدیم آماده کنیم . یادی از آنانی که روزی در کنارمان بودند و امروز جایشان خالی ست ، به یاد بیمارانی باشیم که در کنار خانواده نیستند به دیدارشان برویم و شاخه گلی اهداء کنیم تا دل تنهائیشان تازه گردد .
یادمان باشد تفألی به حافظ بزنیم شاید بگوید :
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی
که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
یادمان باشد که شاخه گلی از دستان دخترک گل فروش کنار خیابان بخریم و چه می شود اگر مقداری بیشتر به او پول دهیم و یادی و نگاهی نیز به خیابان خوابها و آنان که شب را زیر پل ها به انتظارلبخند خورشید می نشینند ، به آن پسرک شیرین زبانی که تمامی کودکیش را درون جعبه ای از واکس و آدامس پرکرده و در آغوش کشیده .
به یاد آن زندانیان در بندی باشیم که به خاطر نداری به زندان افتاده اند .
به یاد آن دلاورانی باشیم که قهرمانانه برای دفاع از مام میهن پر گهر ایران زمین از جان خود گذشتند تا درس آزادگی و شهامت به نسل های آینده دهند .
و یادی از آن بزرگ مرد ، دکتر مصدق ، آنکه هنوز فریادهای آزادی خواهانه اش در سراسر ایران طنین افکن است . از او و رنج هایی که کشید .
این جمله پیامبر ایرانیان اشو زرتشت جاوید را به یاد آوریم که می گوید :
من برای مبارزه با تاریکی بر روی تاریکی شمشیر نمی کشم بلکه شمعی و چراغی خواهم افروخت....
یادم باشد که منشور کوروش بزرگ را بخوانم نه یک بار که هزار باره چون یک سرود ازلی و ابدی تا کمی شرمنده شوم از آن همه حق که 2500 سال پیش پدر ما ایرانیان برای همه بشر قائل بوده وما حالا در الفبای آن چون و چرا می کنیم .
حتماً تفألی به شاهنامه بزنم شاید آمد :
چو فردا بر آید بلند آفتاب سرنامداران بر آید ز خواب
و زنده یاد فریدون مشیری را تا بگوید :
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم داشتم خیره به دنبال تو گشتم
و نگاهی به رباعیات بابا طاهر بیندازم تا با لهجه شیرین لری برایم بخواند :
جدا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصالت گر مرا گردد میســـــر همه روزم شود چون عید نــوروز
به یاد آورم تمامی خوبیها را و آن نازنینی را که عاشقانه زیست و غریبانه تن به آغوش گرم خاک سپرد .
راستی فرهاد و شیرین را نیز به یاد آورم و آن عشق پاک ومعصومانه فـــــــرهاد را با آن تیشه خونینش که پاسدار حریم عشق شده است . وبرای تمامی عاشقان ومسافرین شهر غم شعر خوشبختی بخوانم و بدانم که روز و روزگار خوش است اگر زیبا بیندیشیم .
در پایان نیز یادی از حکیم عمر خیام کنیم که چه صادقانه انسان ها را به شاد زیستن و عاشقانه زستن نوید داد....
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي که گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو که امروز خوش است
درود بر شما مهربان یاران.....
سال نو و نوروز باستانی ایران زمین و بهار طبیعت را به شما دوستان مهربان و نازنیم تبریک گفته و سايه اهورا مزدا/ سلام عشق/ سعادت روح/ سلامت تن/ سرمستي بهار/ سکوت دعا/ سرور جاودانه/ هفت سین ایران اریایی را در سال جدید برایتان ارزومندم.....
سربلند و پیروز باشید
پاینده ایران
در جهان تا نور خورشید است
عشق ایرانی به نوروز است
بدرود
وقتی روزهای پرهیجان شروع زندگی می گذرد و زندگی روال منطقی را پیش می گیرد، خیلی ها به خیال اینکه همه چیز برای همیشه روی روال است، عملا فراموش می کنند که برای حفظ رابطه حداقل کارهایی لازم است یا حتی حداقل ملاحظاتی.
وقتی روزهای پرهیجان شروع زندگی می گذرد و زندگی روال منطقی و البته مشترکش را پیش می گیرد، خیلی ها به خیال اینکه همه چیز برای همیشه روی روال است، عملا فراموش می کنند که برای حفظ رابطه حداقل کارهایی لازم است؛ یا حتی حداقل ملاحظاتی
چیزهای مهم را فراموش نکنید
عشق نیاز به توجه دارد. فقط هم بهانه ای برای به دست آوردن کسی نیست، وسیله ای برای با او ماندن است. با این وجود، خیلی هایمان کارمان که راه افتاد، ولش می کنیم به حال خودش؛ خب طبیعی است که دق می کند و می میرد. در مورد اختلاف هایی که پیش می آید، اول از هر چیز به این غفلت توجه کنید. وقتی ماشین خاموش می شود، اولین کار نگاه کردن به آمپر بنزین است، نه چیز دیگری.
وقتی رابطه تان به خطر می افتد، اولین دلیل می تواند این باشد که در حفاظت از عشق غفلت کرده ایم. امکان فراموش کردن هشتمین سالگرد، بسیار بیشتر از امکان از یاد بردن اولین سالگرد است. تصور کنید چه چیزهای مهم دیگری را در ازدواجمان ممکن است به فراموشی بسپاریم یا با مرور زمان در مورد آنها تنبلی کنیم. غفلت طولانی در انجام دادن وظایف حفاظت از عشق می تواند رابطه زناشویی را از بین ببرد.
راه حل؟
از یکدیگر قدردانی کنید. با رفتارتان به او بگویید: «تو خیلی خوبی و دوستت دارم.» حین گفت و گو بیشتر دست هم را بگیرید. نیازهایتان را بگویید و اگر موضوعی شما را ناراحت می کند، آن را با همسرتان در میان بگذارید. به حرف های هم گوش بدهید. همه ما نیاز داریم که سخنانمان شنیده و احساس هایمان درک شوند. پشتیبان یکدیگر باشید.
صفات خوب همسرتان را در تحسین و در رسیدن به خواسته های مهم او را تشویق کنید با یکدیگر وقت صرف کنید. از با هم بودن لذت ببرید. به نقاط مشترک و چیزهایی که هر دو دوست دارید، بپردازید. کاری کنید که اوقات کار و تفریح به صورت یکسان بین دو نفر شما تقسیم می شود. خود را به جای همسرتان بگذارید.
همیشه تلاش کنید که بفهمید در مورد شما چه احساسی دارد و چرا. روراست و باز رفتار کنید. افکار، احساس ها و خواسته های قبلی خود را با همسرتان در میان بگذارید. چیزی را از یکدیگر پنهان نکنید. تحقیر نکنید. از مسوولیت هایتان شانه خالی نکنید. بیچاره و غمزده رفتار نکنید. در صرف کردن وقت با یکدیگر کوتاهی نکنید. از مشاجره بیهوده و حمله لفظی بپرهیزید. برای یکدیگر تعیین تکلیف نکنید. نسبت به هم بی اعتماد نباشید. به یکدیگر آسیب نرسانید. زخم های درونی مربوط به ازدواجتان را درمان کنید.
دنبال نیازها بگردید
شما آن اولش جذب یک ویژگی خاص در همسرتان شده اید اما زندگی پیچیده تر از این حرف هاست. خیلی چیزهای دیگر هم هست. بعد از یک مدتی متوجه می شوید یک چیزهایی از زندگی مشترک می خواهید که او بهتان نمی دهد (و البته احتمالا شما هم) چیزهای ساده ای مثل احترام جلوی جمع. یکی از دلایل اصلی دعواهای زناشویی نیازهای پاسخ نگرفته شما هستند. به یکی ازت این مشاجره ها که ناخواسته پیش آمده گوش کنید:
زن: می خواهی این پیراهن را با آن شلوار بپوشی؟
«نیازم این است که همسرم خوش لباس باشد.»
شوهر: همیشه از من انتقاد می کنی.
«نیاز دارم آنچه را برایم اهمیت دارد با تو مطرح کنم.»
شوهر: از تو پیشنهاد نخواستم.
«نمی خواهم دائما نگران اعتراض و عیب جویی های تو باشم.»
زن: خب دلم می خواهد لباس تو خوب باشد.
«نیازم این است که به تو افتخار کنم.»
شوهر: نمی خواهم این حرف ها را به من بزنی.
«نیاز من این است که اگر از تو می خواهم دیگر در مورد مطلبی صحبت نکنی، به خواسته من احترام بگذاری و این کار را انجام دهی.»
زن: باید احساسم را بیان کنم.
«نیازم این است که خودم باشم و بتوانم حرف هایم را مطرح کنم.»
شوهر: لباس پوشیدن من به تو مربوط نیست.
«نیاز دارم خودم مسئول و مدیر بعضی از قسمت های زندگی ام باشم.»
زن: باشد، پس می خواهی دیگر صحبت نکنیم.
«نیازم این است که بتوانم با یکدیگر در مورد هر موضوعی صحبت کنیم.»
راه حل؟
از او برای کارهایش که نیازهای شما را برآورده می کند تشکر کنید. این نیازتان را هم به شکل ساده و روشن بگویید تا بداند چه کاری از او می خواهید. همزمان، از او بپرسید آیا نیاز شما را درک می کند؟ بپرسید چگونه می توانید کمکش کنید تا نیازهایتان را بهتر برآورده کند. حتما هم بپرسید در ازای کمک و همراهی او چه کاری می توانید برایش انجام دهید.
هرگز کاری نکنید که همسر شما مجبور شود در مورد احتیاج های شما حدس بزند. هرگز بیش از یک نیاز را در یک زمان مطرح نکنید. هرگز هنگام مطرح کردن نیازتان در تمجید از همسرتان کوتاهی نکنید. هرگز زمانی که همسرتان سعی می کند به احتیاج شما رسیدگی کند، او را برای کم کاری در این مورد سرزنش نکنید.
مواظب اتفاق های روتین باشید
اتفاق های جاری زندگی تاثیر زیادی روی روابط صمیمی شما می گذارند. به ویژه وقتی مشکلی پیش می آید. اغلب ما مسوولیت های شغلی مان را با وجود خسته کننده بودنشان هر روز انجام می دهیم تا بتوانیم زندگی را اداره کنیم. گاهی هم ساعت ها پس از حس کردن خستگی مفرط به کار خود ادامه می دهیم و زمانی بالاخره مشغله و البته انرژی مان تمام می شود و حال و حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداریم، برمی گردیم خانه، انتظار هم ندارید که در این شرایط به ویژه وقتی مساله هر روز و حتی آخر هفته ها باشد، اتفاقی نیفتد. یا حداقل ما را از خیلی از وظایف همسریمان غافل نکند. این وضعیت را با همان کلیدواژه اعتیاد به کار هم می توانید به یاد بیاورید.
راه حل؟
معاشرت های بیهوده را محدود کنید. اکثر ما بیش از 50 درصد زمانی که صرف معاشرت با دیگران می کنیم، فقط انرژی مان را تلف می کند. همزمان، کارهای بی اهمیت یا اضافه کارهای وسواسی را رها کنید. ممکن است خانه شما کاملا تمیز و مرتب نباشد یا همیشه مفصل ترین شام ها را تهیه نکنید. در عوض، لااقل کمی انرژی برای زندگی دارد. برای با هم بودن و در عین حال، زمین نماندن کارها هم، بعضی کارها را به اتفاق یکدیگر انجام دهید.
در زندگی مشترک مدام باید مراقب رفتارهایی باشید که صمیمت بین شما و همسرتان را از بین می برد
گاهی کاری می کنید که ...
مدت ها بعد از روی روال افتادن زندگی و حتی گاهی در همان اوایل، خیلی ها ناخواسته دست به کارهایی می زنند که اولین نتیجه اش دلخوری شریک زندگی شان است. اتفاق هایی که بعضی هایشان قابل جبران و یکسری از آنها قابل جبران نیست. مراقب باشید.
تحقیر نکنید
شاید خودتان ندانید اما خدای شما می داند که خیلی از انتقادها، عیب جویی ها و تحقیرهایی که گاهی از سر خیرخواهی می کنید، رابطه شما را مسموم کرده و خودتان نمی دانید. یک واقعیت غیرقابل انکار هم می گوید که هیچ آدمی دوست ندارد در محیطی و با کسی زندگی کند که دائم تحقیر شود. خیلی هم فکر نکنید، این کار شما خیلی ساده و گاهی بدون اینکه بدانید انجام می شود. به طور مثال:
* به بهانه «ابراز احساسات» به او بددهنی می کنیم: «حتما دیوانه شده بودم که فکر می کردم می توانم عاشق ابلهی مثل تو باشم!»
* به بهانه «واقع بین بودن» تحقیر می کنیم: «با حقوق معلمی تو هیچ وقت چیزی نخواهم داشت.»
* به بهانه «تغییر دادن» همسرمان درباره شخصیت او قضاوت منفی می کنیم: «می دانی، فقط یک بیمار روانی می تواند تا این اندازه بی احساس باشد.»
* به بهانه «کمک کردن» از همسرمان انتقاد می کنیم: «در این مهمانی برای کسی جوک تعریف نکن چون حرف هایت برای هیچ کس خنده دار نیست.»
* با این حرف که «منظور بدی نداریم»، چیزهای بدو منفی را که به همسرمان نسبت می دهیم توجیه می کنیم: «همیشه در همه چیز شکست می خوری!»
راه حل؟
تقریبا همه کسانی که شریک زندگی خود را تحقیر می کنند، کار خود را درست می دانند. این افراد از کلمات تحقیرآمیز برای تعیین تکلیف کردن و درس دادن به دیگران استفاده می کنند. تهیه فهرست جملات ممنوعه همانطور که از اسمش پیداست، بهترین کار برای شروع است.
فهرستی از کلمات و جملاتی که نمی خواهید همسرتان به کار ببرد تهیه می کنید. پیشگیری از مشاجره به ویژه در شرایطی که می خواهید جمله تان را اصلاح کنید، تمرین مهمی است. گاهی هم یکی از شما دیگری را رنجانده است، با انکار کردن مساله و بروز دادن عصبانیت با تحقیرهای مخفی، کاری از پیش نمی برید. مرد باشید و حرفتان را بزنید.
خاطرات دردناک درست نکنید
این خاطرات حتی می تواند در جاده های شمال اتفاق افتاده باشد. مساله اما این است که هر کاری می کنید، محال ممکن است که یادتان برود. شوهرتان آن روزی که فهمید ممکن است شما بشوید. رئیسش، همچین زیرآب ماجرا را زد که هنوز بعد چند سال که دیگر افتاده اید به خانه داری جایش درد می کند.
یا یک وقتی مثلا وسط مجلس عروسی بدجوری ضایعتان کرده، سرتان داد زده و آبرویتان را برده. بعدش هم کلی عذرخواهی کرده و گل خریده اما از نظر شما فایده نداشته. شما خشم دارید و هر وقت فکر می کنید که دوستش دارید، هی آن روز یادتان می آید.
راه حل؟
تصمیم بگیرید که سم های رابطه زناشویی تان را تصفیه کنید. برای شروع هم مساله را با هم مطرح کنید و به هم تعهد بدهید. انتظار هم نداشته باشید که یک شبه همه چیز حل شود. از او کاری را نخواهید که نتواند انجام بدهد یا احساس کند دارید به او توهین می کنید.
قبل از هر کاری هم با خودتان کنار بیایید. ممکن است همسرتان بپذیرد که اشتباه کرده و کارهایی هم برای جبران انجام بدهد اما شما باز هم نتوانید یا حتی نخواهید آن اتفاق بد را از ذهنتان خالی کنید. بعد از این، به جای یادآوری آن خاطره تلخ، خیلی آرام احساستان از اتفاق های شبیه به آن را بگویید. فراموش هم نکنید که شما، همیشه قربانی چنین وضعیتی نبوده اید. شاید او هم حرفی برای گفتن داشته باشد.
تفاوت ها را مرور نکنید
در و تخته باید به هم بیایند. این را هر شاگرد نجاری می داند اما خیلی ها به خیلی دلایلی که آن اوایل رویش اصرار دارند، با دری که درست چفت نمی شود سعی می کنند کنار بیایند. کارشناسان بر این باورند که بیماری اختلاف، مثل قارچی سمی است که در تاریکی های رابطه دو نفر بزرگ می شود و برای درمانش باید روی زندگی آنها نور پاشید!
شما باید یاد بگیرید که با وجود همه تفاوت هایتان، یک زندگی قابل تحمل و بلکه خوب بسازید اما نکته اصلی این است که بفهمیم چگونه تفاوت ها می توانند عشق را از بین ببرند. در عین حال بدانیم که تفاوت هایی که به حس نزدیکی و تفاهم لطمه ای نمی زند، برای رابطه زناشویی ما مشکلی ایجاد نمی کند.
راه حل؟
یکی از اختلاف نظرهای اخیرتان را در نظر بگیرید و به بحث بگذارید. قطعا یکی از شما بیشتر از دیگری به این تفاوت اهمیت می دهد. به عنوان مثال در مورد شرایط دعوت کردن از مهمان اختلاف نظر دارید. در این مورد خاص ببینید کدام یکی از شما به این مساله حساسیت بیشتری دارید. مثلا از یک تا 10 امتیاز بدهید.
در این مورد خاص، بدیهی است که خانم خانه حساسیت بیشتری برای مهیا بودن شرایط خانه برای دعوت از مهمان دارد. برای او درجه اهمیت 10 و برای شما 7 است. در این موقعیت، شما باید قبول کنید هر وقت چنین موقعیتی پیش آمد، حرف حرف او باشد.
مشکلات شخصی را قاطی نکنید
می دانید که مشکل همسرتان به ازدواج شما لطمه می زند اما فکر می کنید نباید از همسرتان عیب جویی کنید و به همین دلیل مساله را نادیده می گیرید و این کار وضعیت ازدواج شما را بدتر می کند. واقعیت این است که ازدواج یک جور شراکت است. وقتی هم که خوب پیش نمی رود، الزاما معنی اش این نیست که قرارهای کاریمان را درست نچیده ایم و سنگ هایمان را وانکنده ایم.
گاهی شریک کلام آدم ورشکسته ایست. مثلا از آنهاست که فکر می کند همه از جمله شما در هر زمینه ای دارند بهش خیانت می کنند. این جور مواقع اگر با قاطعیت برای حل مساله اقدام نکنید، ممکن است 10 سال بعد به نتیجه برسید که فداکاری های تان برای اصلاح او فایده نداشته. حرفی که برای عمر از دست رفته شما هم فایده ای ندارد.
راه حل؟
به طور مثال، وقتی به عادت همیشگی با عصبانیت شما را خطاب قرار می دهد، به او بگویید در هر صورتی که آرام با شما صحبت کند، حاضرید به حرف های او گوش دهید. سوم اینکه حرف های او را به دل نگیرید و سعی نکنید که بد و بیراه های او را تلافی کنید. با او درگیر نشوید و عصبانیتش را دامن نزنید و دعوا راه نیندازید.
چهارم اینکه از او نخواهید که عصبی نباشد. غیر از این، زیاد گله نکنید. بیش از حد صحبت نکنید. خیلی هم اگر دلتان گرفته، از مسائلی شکایت کنید که همسرتان هم از آن شاکی است. حرف های تکراری هم نزنید و حرف های کهنه دیگران را تکرار نکنید.
زنجیره سکوت درست نکنید
وقتی توی صحبت ها اجازه نمی دهید جمله او منعقد شود و می پرید وسط و چهارتا بارش می کنید، طبیعی است که دفعه بعد باهاتان با احتیاط بسیار حرف می زند. اینجوری عشق بین شما می رود روی سایلنت و البته گاهی ویبره!
زنجیر سکوت، اتفاقی است که بین خیلی از همسران، حتی در دوران نامزدی به وجود می آید. زنجیره ای که هشت تا حلقه دارد. حلقه اول: خوش باوری مفرط؛ حلقه دوم: توقع بیجا؛ حلقه سوم: تازه های تلخ؛ حلقه چهارم: دلسردی؛ حلقه پنجم: طرد کردن؛ حلقه ششم: احساس ناامنی؛ حلقه هفتم: دوری و سکوت؛ حلقه هشتم: بیگانگی.
راه حل؟
زنجیر سکوت خرابکار بی رحمی است. اجازه نمی دهد حرف دلتان را به همسرتان بزنید یا اینکه به افکار و احساس های مهم او احترام بگذارید. زندانی زنجیر سکوت می شوید و به منظور جلوگیری از درگیری های سخت زناشویی، در حد امکان از همسرتان فاصله می گیرید.
برای فرار از این وضعیت، باید همزمان مخالفت ها و انتقادهایتان از هم را کاهش بدهید تا احساس امنیت بین تان به وجود بیاید. بعد از این، باید کم کم و به ویژه در موضوع هایی که اختلاف کمتری در آنها دارید، تلاش کنید بیشتر با هم حرف بزنید و احساستان را به هم بگویید.
روابط دختر و پسر
روابط دختر و پسر قبل از ازدواج،درست یا نادرست؟
بالاخره روابط دختر و پسر چگونه باید باشد؟ برخی می گویند اصلا چه لزومی دارد روابط داشته باشیم؟ و برخی دیگر روابط کاملا آزاد را تجویز می کنند... نظر شما چیست؟
اگر کسی به شما بگوید کلاً رابطه بین دو جنس ممنوع است نه تنها مسلمان نیست بلکه به عقلش هم شک کنید!!! در دین مبین اسلام ، که برای همه شئون بشر برنامه جامع دارد برای روابط بین دو جنس بشر نیز حساسیت به خرج داده شده است و برای آن ضوابطی تعیین شده از جمله:
شناخت واقعیت های جنس مخالف: اول باید بدانیم که او نیز انسانی چون ماست که دارای ویژگیهای مثبت و منفی ، توانایی و ضعف و خصوصیات اخلاقی مثبت و منفی است. نباید ناراحتی ما از اعضای خانواده منجر به تصوری ایده آل و غیرواقعی از جنس مخالف شود.
شاهزاده ی رؤیایی! : خیالبافی افراطی درباره جنس مخالف به واقع بینی شما لطمه می زند. حواستان باشد آنقدر درباره اش رویاپردازی نکنید که کم کم خودتان هم خیالات خودتان را واقعیت بپندارید!
ترس؟هیجان؟خصومت؟ هیچکدام!! باور کنید جنس مخالف شما نه دیوه نه فرشته! نه به آن شوری که تمام افراد غیر همجنس تان را وحشی و سوء استفاده گر بدانید نه به این بی نمکی که یکطرفه و در ذهنتان او را فرشته و عالیترین انسان بدانید.
کنترل خونسردی و صلابت شخصیت در مقابل او: تو یک انسانی و محترم، او نیز یک انسان است و دارای ارزش و احترام. پس وقتی با هم روبرو می شوید مثل دو انسان محترم ارزشمند رفتار کنید بدون اینکه هیجان زده شوی و دستپاچه از اینکه با جنس مخالفت روبرو شدی ، یا از آن طرف خیلی خودت را دست بالا بگیری که انگار فقط خودت محترمی!
دینت کجای این روابطه؟ حدود شرعی که درباره محرم و نامحرم در اسلام وارد شده است برخلاف نظر بعضیها، به حفظ احترام متقابل کمک می کند. می پرسید چگونه؟ وقتی شما بر اساس الگوی دینت ، چارچوب رفتاری را تعیین می کنی درواقع به طرف مقابلت می گویی من با تو مثل یک انسان رفتار می کنم و روابط ما نیز انسانی است نه بر اساس شهوت و جنسیت. خود شما می پسندید که به چشم یک انسان نگریسته شوید یا یک شئ جنسی؟
روابط پنهان؟ اگر قصد، ازدواج است چرا نباید خانواده ها در جریان قرار گیرند؟ فقط یک درصد احتمال بدهید که این آشنایی منجر به ازدواج نشود آنگاه تکلیف نامه ها، عکس ها و .... چه می شود؟ یا از کجا مطمئنید که شما اولین و آخرین نفر در زندگی این فردی هستید که با شما روابط پنهانی دارد؟ از کجا از روابط پنهانی او با دیگران – چه قبلاً چه در آینده و چه حتی همزمان با خودتان – خبر دارید؟
روابط دختر و پسر
روابط صمیمانه قبل از عقد؛ نظر شما چیست؟ آشنایی و شناخت قبل از ازدواج، هم ازنظر عقل و هم از نظر شرع مقدس اسلام نه تنها جایز بلکه بسیار لازم است. اما این شناخت باید تحت نظر خانواده و بر اساس موازین اسلام باشد. و آنگاه پس از انتخاب بر اساس شناخت است که مهر و صمیمیت بین زوجین پس از عقد روز به روز بیشتر می شود وگرنه صمیمیتی که از شناخت متقابل سرچشمه نگرفته باشد ، بیشتر احساس و شوری ناشی از غلیان شهوت است که زود هم به سردی می گراید.
از همین رو پیامبر اکرم(ص) ارتباط زن و مرد نامحرم را نهی کردند و فرمودند: «هر مرد ی که با زن نامحرمی دست دهد ، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد ، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت»
نداشتن روابط سبک، خودنمایی، و جلب توجه جنس مخالف در مجامع مختلف: در روانشناسی، اینگونه رفتارها نشانه عدم رشد کافی شخصیت در انسان است. انسانی که به لحاظ شخصیتی به سطوح بالاتر دسترسی پیدا می کند، بر اساس اصول و ضوابط عقلانی و انسانی عمل می کند نه برای جلب توجه دیگران.
خانواده از ازدواج زن و مرد به وجود می آید . و به دنبال این ارتباط است که بقای نسل حاصل می شود. اما اگر این روابط دختر و پسر شکل و قانون مناسبی نداشته باشد صرفاً بستری برای ارضای شهوت می باشد و آرامش و انسجام خانواده را متزلزل می کند.
پیامدهای روابط دختر و پسر
پیامدهای روابط دختر و پسر-یکی از پیش نیازها و کلیدهای
موفقیت و آرامش در زندگی، آشنایی با روانشناسی ارتباطات و آگاهی از فنون و تکنیک
های ارتباطی با گروههای مختلف اجتماعی بویژه گروه غیر همجنس می باشد.عدم تعریف
روابط سالم و هدفمند بین گروههای غیر همجنس با تأکید بر رویکرد دینی و فرهنگ بومی
و ملی، موجب تنش ها و تلخی های آزاردهنده بین اعضای خانواده بخصوص بین والدین و
فرزندان نوجوان و جوان و نیز بروز آسیبهایی نظیر فرار دختران و پسران از خانه،
ازدواج های ناموفق، دوستی های ناسالم دختران و پسران، احساس شکست و ناکامی در
فرآیند این نوع دوستی ها و بدنبال آن گسترش اعتیاد، خودکشی، افسردگی، افت تحصیلی و
دهها معضل و مشکل دیگر در بین لایه های مختلف اجتماع گردیده است.
بنابراین بازکاوی و تبین روابط دختر و پسر یکی از
ضروریات بسیار مهم جامعه امروز ما به شمار می آید.
سه نوع روابط بین دختر و پسر وجود
دارد:
در یک تقسیم بندی کلان سه نوع رابطه در جامعه امروز
مابین گروههای غیر همجنس مشاهده می شود:
1-اولین گروه از روابط دختر و پسر، گروهی که بدون شناخت
از مهارتهای ارتباطی و صرفاً با انگیزه های عاطفی، احساسی و البته با هدف ازدواج
وارد عرصه روابط با جنس مخالف شده و با انگیزهی شناخت بیشتر و آمادگی بهتر برای
زندگی برتر! بر گستره و گرمی روابط می افزایند. و در این مسیر دیدارهای روزانه، گفتگوی
تلفنی شبانه، پیامکهای مستمر عاشقانه! و آرزوها و رؤیاهای کودکانه همه ذهن و
زندگی دو طرف بخصوص، دختران را که عاطفیتر و زود باورترند را در برگرفته و در
توهماتی افسانه ای فرو می غلتند. اما دیری نمی پاید که واقعیت ها چهره خشن خود را
نمایان ساخته و واقعه تلخ مذکور بارها و بارها تکرار می شود.
فرایند معیوب مذکور زمانی رخ می دهد که دختر و پسر می توانند
بدون طی کردن راههای پرخطر، بعد از تحصیل شرایط ازدواج، از طریق یک رابط واسط مجرب
و متعهد که ازدواج کرده و در روابط زناشویی، فردی موفق و خوشبخت می باشد استفاده
کرده و به راحتی می توانند فرد را هم تا حدّ هشتاد درصد شناسایی کنند. بدون اینکه
دامنه حرارت علاقه و شور و هیجان ارتباط بین آنها گسترش یافته و دلبستگی موجب به
حاشیه رانده شدن عقل در تصمیم گیریها شود؛ همسر آینده خود را بهتر و دقیق مورد
شناسایی قرار دهند. البته بعد از شناخت کلیات و تأیید رابط و واسط و خانواده شان،
در نشست ها و روابط سالم و آشکار (و نه پنهان) در منزل و منظر والدین دختر، جزئیات
هم روشن شده و گام های محکم و مطمئن خود را به سوی ازدواجی پایدار و ماندگار و
عشقی مبتنی بر عقل (و نه احساسی ناپایدار و کودکانه) بر می دارند.
2- گروه دوم روابط دختر و پسر، دختران و پسرانی هستند که
نه برای ازدواج که صرفاً برای به اصطلاح دوستی و گذران اوقات فراغت و ارضاء
نیازهای عاطفی خود و کسب تجربیاتی نو و تزریق شور و نشاط و هیجان به زندگی تکراری،
به طرح دوستی و رابطه می پردازند.
روابط دختر و پسر
این گروه ممکن است روزهای آغازین نسبتاً خوشی را با هم سپری کنند. اما وابستگی و علاقه ی توأم با تماسهای تلفنی، پیامک های مهیج و گفتگوها و دیدارهای پرخاطره تبادل هدایا و احساسات، این دوران را به فرآیندی غیرقابل بازگشت تبدیل نموده و دختر و پسر بدون تماس با یکدیگر (به شکلهای مختلف) دچار نوعی احساس کمبود، کلافگی، بی حوصله شده و استرس و اضطراب و نگرانی، خوراک روزانه شان می شود.
برای مثال،پسر جوانی بعد از مواجه شدن با مخالفت والدین دوست دخترش برای ادامه ارتباط و انجام ازدواج با پاشیدن اسید به روی دختر ساده لوح (که او را عاشق خود می دانست) زندگی و زیبایی او را لگدمال کرد.
این گروه بدلیل غیر همجنس بودن نمی توانند برای همیشه دوستی خود را ادامه بدهند. چرا که بعد از ازدواج پسر یا دختر با فرد دیگری، قطع رابطه قطعی شده و طرفی که شاهد این ازدواج است، دنیایی پر از درد و حسرت و اندوه و احساس حقارت خواهد داشت. و آنکه ازدواج می کند، گاهی همسرش را با دوست غیرهمجنس خود مقایسه نموده، بین آن رؤیاهای شیرین و این واقعیت های نسبتاً تلخ و گزنده، گرفتار شده و زندگی را بر خود و همسرش تیره و تاریک نموده و با مرگ عاطفی(طلاق غیررسمی) هم آغوش می شوند.
هر چه دوستی ها و روابط دختر و پسر قبل از ازدواج بیشتر و گسترده تر، درگیریها و تنش های بعد از ازدواج بیشتر، پس هیچ آدم عاقل و دوراندیشی به دوستی ها و در واقع دشمنی های قبل از ازدواج تن نمی دهند.در این گروه از روابط دختر و پسر،نیز همچون گروه اول افراد از نظر فعالیت های درسی دچار افت تحصیلی شده و به لحاظ روحی و روانی از بی ثباتی و ناآرامی و افسردگی رنج می برند.در این نوع از روابط دختر و پسر خوشی های کودکانه ی خیابانی. و تلفنی و ... به سرعت به پایان می رسد و زمستانی سرد و پر درد و حسرت فرا می رسد. از نظر اجتماعی نیز بین دوستان، آشنایان و خویشان، شکست سختی را متحمل شده و نگاه دیگران به این گروه، نگاهی توأم با بی اعتمادی و بدبینی خواهد بود.
به لحاظ اخلاقی بی مبالات و نیز در بعد اعتقادی دچار تردید و دودلی در انجام فرایض دینی می شوند. چرا که همواره احساس گناه (رابطه عاطفی، شخصی، تحریک آمیز با نامحرم از نظر شرعی حرام و از نظر روانشناختی باعث خود کم بینی و بی ثباتی و استرس می شود) نموده و خود را در انجام تکالیف شرعی، سست و شکست خورده تلقی می کنند.
3- گروه سوم از روابط دختر و پسر، دختران و پسرانی هستند که دوران خوش دوستی های قبل از ازدواجشان بسیار وحشتناکتر و سیاهتر به پایان می رسد. که در این اجمال (به جای نقل دهها حادثه و رویداد واقعی که در آرشیو نگارنده پرونده پر حجم و سنگینی را تشکیل داده است) پیامدهای شوم و ناگوار این نوع دوستی ها را با تأکید بر خلاصه چند نمونه حادثه مرور می کنیم.
* دختری بعد از افشا شدن اهداف پلید دوست پسرش! تصمیم به قطع رابطه می گیرد. اما پسر با تهدید، خواهان ادامه روابط می شود. دختر امتناع می کند. پس با همدستی دوستانش، دوست دخترش را ربوده و یک هفته در زیر زمین منزلی مورد آزار و اذیت قرار داده و رهایش می کنند و از تمامی صحنه ها عکس و فیلم گرفته و دخترک را تهدید می کنند که اگر ماجرا را با کسی یا کسانی در میان بگذارند و دردسر ایجاد کند، با تکثیر و توزیع تصاویر مذکور در سطح محله و شهر، آینده اش را به تباهی می کشند. این، همان کسی بود که روز و شبی را بدون ارسال پیامهای عاشقانه و دیدارهای عاشقانه! با دوست دخترش سپری نمی کرد. قلب های تیرخورده و هدایای گاهی گرانقیمت و گردش ها و تفریح های پر از احساس و هیجان را از اصلی ترین برنامه های زندگی خود می دانست.
*سرقت از اموال والدین و خویشان برای تأمین مخارج دوستی
های خیابانی و پنهانی، بازی کردن با احساسات دختران ساده لوح و خوش باور با وعده
ازدواج (پسر جوانی به 5 دختر وعده ازدواج داده و از هر 5 نفر مبالغی را به سرقت
برده و صدمات حیثیتی به آنان وارد ساخته)،
قتل های خانوادگی از دیگر عوارض و پیامدهای تلخ و ناگوار روابط دختر و پسر و دوستی
های قبل از ازدواج است که همه روزه در جامعه روی می دهد.
*دختر جوانی، بعد از مطمئن شدن از اینکه دوست پسرش با
دختر دیگری طرح دوستی ریخته. در پی تعقیب برآمد، آنان را در پارکی در حال
قدم زدن دیده به خانه بازگشت درِ اطاقش را از داخل قفل کرد و گاز شهری را باز کرد
و ...
* خانم جوانی با نگارنده (به عنوان مشاور خانواده) تماس گرفت
و گفت: بر اساس توصیه ها و گفته های شما و معیارهایی که برای انتخاب همسر به من
داده بودید. با جوانی با فرهنگ و با اصالت ازدواج کردم دو سالی است که با هم زندگی
می کنیم. زندگی خوب و خوشی داریم. امّا چند روزی است که زندگی آرام و شیرینم در
گرداب ناآرامی و تلخی فرو افتاده است. سر و کلّه دوست پسری که قبل از ازدواج با او
مدتی رابطه عاطفی و کلامی داشتم، پیدا شده و با تهدید و ارعاب می گوید اگر با من
نباشی تمامی خاطرات و با هم بودن هایمان را به همسرت خواهم گفت، چه کنم؟
این دوستی ها چه به ازدواج منجر شود و چه به جدایی ختم
شود در هر دو صورت آثار و عوارض تلخ و گزنده و سیاهی را در بر دارد. لذا هیچ آدم
عاقلی به صرف گذران چند روز به اصطلاح خوش امروز، فرداهای خود را تیره و تباه نمی
کند.
![]()
عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود.
مرد
ازدواج های امروزی، فرد محور تر است. یعنی دختر و پسر پیش از آنکه پای خانواده ها به میان بیاید، تصمیم به شناخت همدیگر می گیرند و وقتی مطمئن شدند این آشنایی عاقبت خوبی در پی خواهد داشت، ماجرا را رسمی و علنی می کنند. این آشنایی برای عده ای جدی است و برای عده ای بیشتر فرم دوستی های گذرا را دارد که شاید به ازدواج ختم شود و شاید هم نه!
تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوایل جوانی به چشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف است.
دختران معمولا تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. اما واقعیت این است که در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط دراز مدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج را ندارند و مایلند این خلاء را با یک رابطه دوستانه با یک یا چند دختر پر کنند و برای این کار از دادن قول ازدواج ابایی ندارند.
عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود. در این شرایط، طولانی شدن دوستی، عمق گرفتن آن و نزدیک شدن بسیار زیاد دختر و پسر به هم، برای دختران معنای قطعی شدن ازدواج را دارد. مثلا دختر خانمی فکر می کند حالا که 6 سال با یک نفر دوست بوده، امکان ندارد بتواند بدون او زندگی کند و بی شک طرف مقابل هم او را برای ازدواج در نظر دارد. این در حالی است که از نگاه پسرها ( اگر نگوییم همه، باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها ) طولانی شدن یک رابطه دوستی که خانواده ها از آن اطلاع ندارند، به معنی گذرا بودن آن رابطه است و به محض فراهم شدن شرایط ازدواجشان، یا به محض آنکه با فردی موجه تر و مناسب تر از شما رو به رو شوند، رابطه دوستی شان را خاتمه می دهند.
دوستی هایی برای پر كردن اوقات فراغت
دوستی هایی كه بنا به گفته دختران و پسران جوان بابت آشنایی بیشترشان با جنس مخالف و پر كردن اوقات فراغت به نحوی شادمانه !! صورت می گیرد و گاهی برای توجیه عملكرد خود دم از شناخت برای ازدواج می زنند . دوستی هایی كه شروع آن ساده اما عواقب آن سخت جبران نا پذیر است . بخصوص برای دختران كه در این گونه دوستی ها بیشترین ضرر را در قالب شكست عاطفی تا هتك حرمت های اخلاقی باید متحمل شوند .
دوستی های خیابانی، برای دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادی است كه آن ها را به سرمنزل مقصود می رساند! اما در واقع بیراهی است كه ره به تركستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چیز دیگری عاید آنها نمی كند. این روش گذران اوقات فراغت در واقع ویروسی خطرناك است كه به جان اندیشه ها و اخلاقیات دختران نوجوان می افتد و آن تفكر ساده خوش گذرانی در اوقات فراغت را تبدیل به عادتی بیمارگونه در ارتباط گیری های نامعقول می كند . منجلاب این گونه گرفتاری ها و عادات غیر اخلاقی كه زاییده دوستی های خیابانی است می تواند انسان را تا مرحله بدنامی و فحشا فرو ببرد.
این پسرها هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...
راه چاره چیست؟
** بدون پنهان کاری و وعده و وعید باید موضوع را با خانواده ها در میان بگذارید.
** بهتر است علنی شدن رابطه در روزهای اول آشنایی باشد در غیر این صورت حداقل یک ماه بعد از آشنایی و کسب شناخت مقدماتی از همدیگر موضوع را به خانواده ها اطلاع داده و بقیه شناخت تان را به دوران نامزدی رسمی یا غیر رسمی واگذار کنید.
** اگر شرایط یکی از طرفین برای ازدواج یا رسمی شدن نامزدی آماده نیست، از همان ابتدا موعدی را برای علنی کردن رابطه مشخص کنید. مثلا دو ماه، سه ماه یا 6 ماه بعد. متناسب با این موعدی که در نظر گرفته اید، شدت و عمق رابطه یا میزان دیدارها و صحبت ها را تنظیم کنید تا رابطه تان همیشه تحت کنترلتان باشد و زیادی عمیق نشود.
به این مردان اعتماد نکنید
کسانی که از دوران آشنایی چنین رفتارهایی دارند، نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه شما را برای ازدواج هم در نظر ندارند:
** به جای شناخت منطقی شما، سراغ جنبه های احساسی رابطه می رود.
**از آشنایی با خانواده شما طفره می رود.
**عفت را زیر پا می گذارد، درخواست های نامشروع دارد یا درباره مسائل جنسی، تحریک کننده و نا متعارف با شما صحبت می کند.
** مایل است آشنایی تان طولانی شود و برای آن زمان مشخصی را اعلام نمی کند.
** به شما می گوید که درگیر یک رابطه اجباری شده و خانواده اش دختر دیگری را برای او در نظر گرفته اند اما او مایل است از او فرار کند و شما را به همسری برگزیند.
دروغ گفتن
** هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...
نقش والدین در پیشگیری
در این میان والدین نقش مهمی در پیشگیری دارند. آنها باید در صورت روبرو شدن با چنین مواردی با یک مشاور مجرب صحبت کنند. چرا که آگاهی، آشنایی و داشتن علم نوین تربیتی برای هدایت فرزندان امری ضروری است. بنابراین آنچه تأثیرگذار و پاسخگو است شیوه های صحیح برخورد است. مطمئن هم باشیم خشونت و رفتار تند والدین نه تنها مۆثر نیست بلکه فرزندان را از خانواده جدا می کند. در کنار خانواده ها، مدارس و صدا و سیما و رسانه ها نیز باید با ارائه برنامه های آموزشی صحیح و کارشناسی روابط پسران و دختران را در حد قانون و شرع به فرزندان آموزش دهند و عواقب سوء روابط پنهانی و بدون آشنائی را از طریق بررسیهای علمی همواره به آنها گوشزد کنند.
آیا شما هم از آن دسته بچه هایی بودید که به خاطر نگاه کردن به بیرون پنجره توبیخ می شدید؟
من جزء آنها نبودم همیشه به معلم نگاه می کردم. بلی من خیال باف نبودم. در عوض بسیار واقع بین بودم.
تخیل به نظرم به نوعی سهل انگاری و هدر دادن وقت بود. اکنون نظرم تغییر کرده و خیال بافی را قدرتمندترین فعالیت ممکن می دانم. البته کسی در این مورد به من حرفی نزده است بلکه خودم به این نتیجه رسیده ام در واقع دگرش هایی که در زندگی برایم رخ داد این درس را به من داد. اگر می خواهی زندگی ات را تغییر دهی و به چیزهایی که می خواهی برسی باید خیال پردازی کنی.
چگونه به کمک تخیل نیمی از وزنم را کم کردم؟!
هنگامی که با قدرت خیال بافی آشنا شدم ۲۰ ساله و بیش از ۱۲۰ کیلو بودم و از کودکی اضافه وزن داشتم و این مسئله ناراحتم می کرد زیرا آن چه در آینه می دیدم به آنچه بودم شبیه نبود. در ۲۱ سالگی وزنم از ۱۲۰ کیلو بیشتر شده بود و این واقعاً مسخره بود. تصور کردم اگر متناسب بودم چه کارهایی می توانستم انجام دهم. افراد و مکان هایی که می توانستم ملاقات کنم، لباس هایی که می خریدم، مردانی که با آن ها رابطه برقرار می کردم و در نهایت اینکه چقدر متناسب و زیبا به نظر می رسیدم. این ها همه خیال بافی بود و البته همین خیال بافی ها به من قدرت دگرش داد و سرانجام شروع به کم کردن وزنم کردم و این در حالی بود که چشم انداز روبرو مرا به حرکت وا می داشت و بر میل باطنی ام به خوردن شکلات و تمام کردن تمرینات بدنی ترغیب می کرد. البته همزمان با شروع پروسه ی کاهش وزن نتایج را به خوبی حس می کردم! لباسهای گشاد شده! تغییر قیافه و افزایش انرژی… و همین موارد مرا بیشتر و بیشتر به ادامه ی راه ترغیب و تشویق می کرد.

چگونه قدرت تخیل به من کمک کرد عشقم را به دست بیاورم!؟
در ۲۶ سالگی شغل خوبی داشتم و سالم و سرحال بودم. نردبان موفقیت را درنوردیده بودم و در مایکروسافت کار خوبی داشتم ولی من در خیالات دیگری به سر می بردم. زندگی ای پر از معانی عمیق، سرزندگی و رضایت! سرانجام تغییراتی به وجود آوردم. سه ماه مرخصی مطالعاتی گرفتم و عازم سفر شدم. زبان انگلیسی را در برزیل آموختم در کوره راه های پرو راهپیمایی کردم و به استرالیا و نیوزیلند سر زدم و سرانجام در گروه موسیقی درمانی سنتی روسیه شغلی گرفتم و این چند ماه لذت بخش بیشتر و بیشتر مرا به خیال بافی ترغیب کرد. می خواستم زندگی دیگری را شروع کنم. با استعدادها و علاقمندی های شخصی ام کار کنم و شغلم فقط یک شغل نباشد. از سفر بازگشتم و به خیال بافی هایم برای ایجاد تغییرات بیشتر ادامه دادم. پس از یک سال فعالیت در صنعت موسیقی به کالج بازگشتم. اعتماد به نفسی که پیدا کرده بودم به من کمک کرد که با جسارت بیشتری پیش بروم و شرکتی برای کمک به دیگران تأسیس کنم تا آن ها هم یاد بگیرند چگونه با خیالاتشان زندگی کنند و به احساسات و علاقمندی هایشان برسند.اکنون از همه توانم استفاده می کنم تا موجب حرکت اطرافیانم شوم و کاری را انتخاب کنم که هرروز به آن عشق بورزم. آیا در مورد قدرت خیال بافی متقاعد شدید؟
یک مثال دیگر! چگونه به کمک تخیل ۱۰۰۰ مایل دور شدم!؟
من به ایتالیا علاقمندم. خورشید، غذا، مردم، موسیقی و زبان ایتالیایی! در حقیقت تا سال ۲۰۰۳ اصلاً آن جا را ندیده بودم. پس از اولین بازدید که موجب علاقمندی من به آن کشور شد چندین سفر دیگر به آنجا داشتم که هر بار بیشتر به طول می انجامید. در آن جا حس فوق العاده ای داشتم. به خویشتن خویشم نزدیکتر بودم. همیشه دوست داشتم به کشورهای مختلف سفر کنم اما در خودم مقاومتی حس می کردم. در سال ۲۰۰۹ به ایتالیا رفتم و در توسکانی خانه ای خریدم که البته این هم از مزایای خیال بافی هایم بود. ۶ ماه گذشت در اثر بیماری مجبور به بازگشت شدم. در این دوران همواره به خود می گفتم که اگر کمی بهتر شوم دوباره به آن جا باز خواهم گشت. در مورد خورشید، تپه ها و خانه ی زیبایم در توسکانی خیال بافی می کردم. کم کم بهبودی حاصل شد و خودم را برای بازگشت آماده کردم. اکنون این جا هستم درست در میان آن چه زمانی درباره اش تخیل می کردم.

من از معلم ها و کتاب هایم در مدرسه درس های مفیدی گرفتم اما خیال بافی هرگز یکی از آنها نبود. از تجربیات خودم نتیجه گرفتم که تخیل راهی بود به سوی آن چه در زندگی می خواستم. زندگی مورد علاقه ات را می خواهی؟ تصور کن! آن را حس کن! ببین! مزه کن! بگذار به مشامت برسد! آن را تنفس کن! چه شکل است! چه کسانی در آن هستند؟ چه احساسی داری؟بگذارید سکویی بسازیم برای خیره شدن به بیرون پنجره و باور کنیم همین خیال بافی ها نقش مهمی در رسیدن به وضع ظاهر، زندگی و خانه ای دارد که عاشقش هستید!
برگرفته از : thechangeblog
وقتی به نوجوانی و ۱۸ سالگی خودم بر می گردم دقیقا بخاطر می آورم که همیشه کسانی بودند که برخی از این توصیه ها و نکات را برای من طرح می کردند.معلمان و دوستانی که از ما بزرگتر و با تجربه تر بودند. امروز این مقاله بیشتر هدفش جمع آوری همه آن توصیه ها بوده. شما هم نکات دیگری که به ذهن خودتان می رسد را در قسمت نظرات به ما اعلام کنید تا با نام خودتان به انتهای مقاله اضافه کنیم.
۱)سعی کن تا می توانی اشتباه کنی.
اشتباهات درس های بزرگی به ما می آموزند. بزرگترین اشتباه آن است که به خاطر ترس از اشتباه کردن تلاش و کوشش را کنار بگذاری. شک و تردید را کنار بگذار. شانس آوردن مهم نیست! مهم آن است که از شانس چطور استفاده کنی! هیچ وقت معلوم نیست آیا کاری ۱۰۰ درصد به نتیجه مطلوب می رسد اما همیشه ۱۰۰ درصد مطمئن باش که بدون تلاش هیچ کاری به نتیجه نمی رسد. همیشه باید حرکت کنی! مهم نیست سرانجام چه می شود! آنچه باید بشود می شود. یا به نتیجه دلخواه می رسی و یا چیزی یاد می گیری و تجربه ای کسب می کنی. برنده شو! برنده شو! به خاطر داشته باش، اگر تلاش نکنی همیشه سر جای اولت خواهی بود!
۲)سخت ترین کاری که دوست داری انجام دهی را پیدا کن!
اگر می توانستم برای خودم در ۱۸ سالگی توصیه ای داشته باشم، می گفتم کارت را به توصیه ها، نظرات و اهداف دیگران وابسته نکن! به او می گفتم شغلت را به خاطر شهرت انتخاب نکن! به آمار ثروتمندترین مشاغل هم اعتنا نکن. می گفتم: انتخاب شغل مناسب تنها یک معیار دارد، کار سختی که عاشقش هستی! اگر با خودت روراست باشی و به ارزش ها و اولویت هایت احترام بگذاری به موفقیت خواهی رسید. وقتی دیدی همان روزهای اول کارت نمی توانی صبح ها از خواب بلند شوی بدان که در ۳۰ سال آینده هرگز بیدار نخواهی شد! اما اگر دیدی به هر لحظه از کارت عشق می ورزی حتماً ادامه بده این کار، کار توست.
۳)هر روز زمان، پول و انرژی را در خودت پس انداز کن.
با این کار هیچ وقت از دستش نخواهی داد و در دراز مدت مسیر زندگی ات دگرش خواهد یافت. تو محصول دانشت خواهی شد. هرچه پول و زمان و انرژی بیشتری برای آموختن دانش مناسب صرف کنی کنترل بیشتری بر زندگی ات پیدا خواهی کرد.
۴)گاه گاهی در فرصت ها و ایده های جدید کاوش کن.
ترس از شکست و شرمندگی های بعد از آن که البته طبیعی است تو را از امتحان ایده های نو بر حذر خواهد داشت. باید از این ترس ها بگذری چون زندگی هر کدام از ما تنها از انباشتن این تجربیات کوچک و خاص ساخته شده است. که البته هر چه این اتفاقات منحصر به فرد تر باشد داستان زندگیت جالب تر خواهد شد. پس به استقبال تجربه های نو برو و آن ها را با اطرافیانت تقسیم کن. زندگی غیر از این زندگی نیست.
۵)وقتی در حال تقویت مهارت هایت هستی بیشتر به جزئیات بپرداز.
مثلاً در کاراته، کمربند مشکی پرابهت تر از کمربند قهوه ای است. اما آیا به همین نسبت کمربند قهوه ای از کمربند قرمز پر ابهت تر است؟ مطمئناً نه! به یاد داشته باش جامعه از متخصصین بت می سازد. تلاش زیاد قابل ستایش است اما نه اگر پراکنده و بی هدف باشد. پس حیطه فعالیتت را محدودتر کن، مهارت های شغلیت را افزایش بده و متمرکز و هدفدار به آموختن بپرداز.
۶)مردم نمی توانند ذهنت را بخوانند. به آن ها بگو چه فکری می کنی.
اطرافیانت از احساسات تو خبر ندارند مگر اینگه به آن ها بگویی. با رییست مشکل داری؟ درست است برای اینه که تو هرگز به او نگفتی که چقدر دوست داری در کارت پیشرفت کنی! دختر زیبایی که دوستش داشتی با تو قرار ملاقات نگذاشت! ؟ بله به خاطر اینکه تو اصلاً با او حرف نزدی. باید با افراد رابطه برقرار کنی و با آن ها صحبت کنی. به آن ها بگو چه فکر می کنی. به همین راحتی.
۷)فوراً تصمیم بگیر و اقدام کن.
یا تو دست به کار می شوی و از فرصت استفاده میکنی یا دیگری پیش دستی خواهد کرد. با نشستن و فکر کردن نه می شود پیشرفت کرد و نه می شود دگرشی ایجادنمود. همیشه به خاطر داشته باش بین دانستن امور و انجام آن ها تفاوت زیاد است. علم بی عمل بی فایده است.
۸)با روی گشاده به استقبال دگرگونی ها برو!
شرایط اکنون تو خوب یا بد، دستخوش دگرش خواهد شد. مطمئن باش. پس آن را بپذیر و بدان که هر تغییری علتی دارد که البته همیشه از ابتدا علنی نیست ولی سرانجام به آن خواهی رسید.
۹)به نظر دیگران درباره ی خودت اعتنا نکن چون اصلاً مهم نیست.
وقتی ۱۸ ساله بودم همیشه نظر یکی از دوستان و همکلاسی ام روی تصمیماتم تأثیر می گذاشت و بلافاصله من را از ایده ها و اهدافی که واقعاً به آن ها معتقد بودم دور می کرد. الان یعنی درست ۱۰ سال پس از آن فهمیده ام که رفتارم احمقانه بوده است به خصوص وقتی می دانم هیچ کدام از آن افراد دیگر در زندگی ام نقشی ندارند. نگذار نظرات و ایده های دیگران در مسیرت قرار بگیرد. آنچه درباره ی تو فکر می کنند و می گویند مهم نیست، مهم احساس خودت درباره ی خودت است.
۱۰)با خودت و اطرافیانت روراست باش.
صداقت موجب آرامش روحی می شود و این آرامش بسیار با ارزش است.
۱۱)سعی کن با افراد زیادی مراوده داشته باشی.
رئیس، همکلاس، همسایه، استاد، همکار، مشاور و همه و همه. چرا؟ برای گسترش دایره ی ارتباطات حرفه ای. برای سه نفر کار کردم. اما فقط نفر اول با من مصاحبه داشت. دو نفر دیگر تنها بر اساس توصیه ی یکی از رفقا استخدامم کردند. وقتی استخدامی در کار است همه سعی می کنند از میان آشنایان یک نفر را برگزینند که مناسب و مطمئن باشد. سعی کنید روابط اجتماعی قوی داشته باشید و آن را گسترده تر کنید.
۱۲)هر روز حداقل ده دقیقه از وقتت را در تنهایی سپری کن و به تخیلات و تفکراتت بپرداز.
افکار خلاق و مفید در تنهایی و سکوت ریشه می دوانند. در سکوت می توانی افکارت را بشنوی، به درونت رجوع کنی و گام منطقی و مفید بعدی را در زندگیت محکم برداری.
۱۳)تا می توانی سئوال کن!
بزرگترین ماجراجویی توانایی طرح پرسش است. گاهی در مسیر تعالی پژوهش مهم تر از پاسخ است. پاسخ ها از اطرافیان، از دانش جهان، تاریخ و از شناخت خود سر بر می آورند. اگر پرسشت درست نباشد به پاسخ نخواهی رسید. پس پرسش درست همان پاسخ درست خواهد بود. [ مطالعه مقاله ۵۰ سوال برای آزاد کردن ذهن را به شما توصیه می کنم]
۱۴)از تمام امکاناتی که داری استفاده کن.
اغلب افراد عادی از شادی معلولین شگفت زده می شوند. چطور کسی با این سطح از محدودیت حرکتی تا این حد شاد و سرزنده است؟جواب ساده است! آنها می دانند چطور از امکاناتی که دارند استفاده کنند. به عنوان نمونه استیوی واندر که نابینا است حس شنواییش را تقوت کرده و الان به بزرگترین جایزه در رشته ی موسیقی رسیده است.
۱۵)در حدی پایین تر از امکانات مالی ات زندگی کن.
زندگی راحتی برای خودت تدارک ببین اما اصراف نکن. سعی نکن با ولخرجی دیگران را تحت تأثیر قرار دهی. فکر نکن ثروت در زندگی فقط با ملاک های مادی سنجیده می شود. سعی کن پولت را مدیریت کنی وگرنه به جایی می رسی که می بینی پول تو را مدیریت می کند و هیچ اختیاری نداری. همیشه کمتر از آن چه داری خرج کن.
۱۶)به دیگران احترام بگذار و سعی کن اوقات خوشی با تو داشته باشند.
بدان که در زندگی خصوصی و کاری آن چه باعث پیشبرد امور می شود میزان سخنرانی هایت نیست بلکه احساسی که در مردم ایجاد می کنی تعیین کننده است. پس به بزرگترها، کوچکترها و همه و همه احترام بگذار. هیچ مرزبندی و یا طبقه بندی اجتماعی ای نمی تواند شایستگی افراد را برای محترم شمرده شدن تعیین کند. همه ی مردم را آنگونه احترام کن که انگار در مقام پدربزرگت هستند و در مورد همه آن قدر صبر داشته باش که گویی با برادر کوچکترت رفتار می کنی. یکی از موهبت های زندگی تأمین و راهنمایی و کمک به دیگران است. باید دست دهنده داشته باشی تا دیگران یاریت دهند.
۱۷)در هر کاری که انجام می دهی بهترین باش.
بدان که اگر درست و به دقت انجامشان ندهی هیچ امتیازی نخواهی گرفت. هم در کار و هم در تفریحت به گزین باش. برای خودت شهرتی دست و پا کن! بگذار همه بگویند همیشه کارش درست بوده و هست!
۱۸)همان باش که باید باشی! پیرو قلبت باش، و همان باش که برای بودنش به این دنیا آمدی.
بعضی از ما برای موسیقیدان شدن متولد شده ایم، آمده ایم که با سیم های نازک گیتار افکار و احساساتی شورانگیز بیافرینیم. برخی آمده ایم که با سطور شعر سطوح دل مردم را بلرزانیم. گاهی می آییم که از دل زباله های بلا استفاده کار و حرفه بیافرینیم و رشد و فرصت ایجاد کنیم و گاهی هر چه احساس کنی که در تو شور و اشتیاق می آفریند بدان که برای همان به این دنیا آمده ای. زندگیت را با تلاش برای زنده کردن رؤیاها و آرزوهای دیگران بر باد نده.
تا می توانی بخند، در مواقع لازم معذرت بخواه و از آن چه نمی توانی تغییر دهی بگذر. زندگی کوتاه و در عین حال شگفت انگیز است. سعی کن از لحظه لحظه اش لذت ببری.
ترجمه اختصاصی دگرش
منبع: marcandangel.com | منبع عکس : flickr.com
برای آنكه زندگی زناشوییتان به خوبی پیش رود، بیخود بهدنبال شگردهای معجزهآسا نباشید. در اینجا راهنمایی كوچكی در مورد عادات بدی كه كاملا باید كنار بگذارید ارائه میدهیم!
برای آنكه زندگی زناشوییتان به خوبی پیش رود، بیخود بهدنبال شگردهای معجزهآسا نباشید.
در عوض، میتوانید از برخی از تلههایی كه احتمال دارد در درازمدت رشتههای پیونددهنده بین شما را سست و ضعیف كند، دوری كنید. در اینجا راهنمایی كوچكی در مورد عادات بدی كه كاملا باید كنار بگذارید ارائه میدهیم!
1- تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شكی نداشته باشید! شام خوردن جلوی تلویزیون را قدغن كنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمیگذارد حواستان به یكدیگر باشد، از آن گذشته آنقدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بودهاید كه وقتی به رختخواب میروید، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یكدیگر باخبر شوید. تنها چاره كار این است كه این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنكه در این كار زیاد سختگیری نكرده باشید، میتوانید موافقت كنید كه در هفته، 4 شب تلویزیون خاموش باشد.
2- خانهنشینی
به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نمیروید! مگر درهای آن رستوران دنج و كوچكی كه آنقدر عاشقاش بودید، بسته شده؟ پس آن شبهایی كه با هم به سینما میرفتید و به بگومگوهای پرشور و حرارت میپرداختید چی شد؟ و حالا فقط ماهی یكبار آنهم فقط برای دیدن دوستان بیرون میروید و احتمالا آنها هم برای بازدید پیش شما میآیند. دیگر از گردشهای دونفره و شبنشینیهای رمانتیك خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را بهدستآورید و به اتفاق یكدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا كه به تازگی از شر تلویزیون خلاص شدهاید، از پولی كه برای مالیات آن كنار میگذاشتید، برای گردش و بیرون رفتن استفاده كنید!
3- ساعات اضافی
دیگر دیر سر كار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلكه علاوه بر آن خستگی و عصبانیتتان را با خود به خانه میآورید كه حقیقتا جز خوشایندی برای همسرتان نیست! تنها كافیاست كه كار، تمام زندگیتان را بهخود مشغول كند، به سرعت تنها موضوعی میشود كه از آن در خانه حرف میزنید. بس كنید! سعی كنید به حد كافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام كمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنكه توجه بیشتری به یكدیگر داشته باشید، هر ازگاهی كار را از یاد ببرید.
4- رسیدگی به وضع ظاهر
فكر نكنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشتركتان میگذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بیخیال شوید! دست از شلختگی و نامرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نكنید، از ریختوپاشكردن در خانه خودداری كنید و بهخودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه كه هستید دوست دارد، با اینحال چرا سعی نمیكنید خود را به بهترین شكل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان میدهید كه حضور او و تاثیری كه بر او میگذارید برایتان مهم است!
5- بیتوجهی
یكی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها، بیتوجهی است. در اینجا منظور از توجه كردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلكه تنها نگاه كردن به همسرتان است. زمانیكه همسرتان آرایشگاه رفته و یا كت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ بهخصوص زمانیكه او را شیك و زیبا میبینید و یا وقتیكه او با تعریفهای بجا و مناسبش شما را تحتتأثیر قرار میدهد، از او تعریف كنید. زیرا تعریف و تمجیدها همیشه خوشایند هستند، اما تنها زمانیكه درست و بجا بهكار برده شوند.
6- حسادت مفرط
دست از پاییدن و سینجین كردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترك براساس اعتمادی دو جانبه بنا میشود. شك و بدگمانیهای بیش از حد شما، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل میدهد!
7- خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانوادههای همسر آنگونه كه در فیلمها بهصورت منفی نشان داده میشوند، نیستند. تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب میتواند گرم و صمیمانه باشد. اما نكته مهم آن است كه بدانید زمانیكه این تفاهم به حد كافی وجود دارد، چیزی را به همسرتان تحمیل نكنید. چنانچه احساس میكنید كه همسرتان از رفتوآمدهای آخر هفته كمكم خسته میشود به او اصرار نكنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانیهای همكاران و دوستان قدیمی نیز صدق میكند.
8- نبود برنامه
تشكیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظرگرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آیندهتان را بسازید. از برنامههای كوتاهمدت (مكانی كه تعطیلات را در آنجا میگذرانید، خرید اتومبیل و…) گرفته تا برنامههای بزرگتر (بچهدار شدن، عازم شهر دیگری شدن و…) بیدرنگ در مورد آیندهتان و اینكه چگونه با آن روبهرو میشوید فكر كنید. این عمل روابط شما را منسجمتر و شور و شوق پیشروی در زندگی را در شما شعله ور میكند!
9- سكوت
مطئنا عدمگفتوگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از كمبود وقت و یا بیتوجهی زن و مرد نسبت به یكدیگر است كه در بالا از آنها نام بردهایم. با اینحال، معمولا گفتوگو میان زن و مرد صورت میگیرد، اما هیچیك از طرفین به حرفهای یكدیگر گوش نمیدهند… در این حالت، موضوعی را با هم مطرح كنید و سعی كنید حقیقتا حرف طرف مقابلتان را بفهمید. درصورت نیاز، بیدرنگ از یك رواندرمانگر كمك بگیرید.
/**/
حتماً تابحال شنیدهاید که میگویند برای به دست آوردن احترام باید به دیگران
احترام بگذارید.
کاملاً درست است اما لزوماً نه به آن شکلی که شما فکر میکنید. بااینکه خیلی مهم
است که به دیگران احترام بگذارید، این راه قطعی و تعیینکننده برای اینکه آنها هم
حتماً به شما احترام بگذارند نیست.
درمورد احترام، همه چیز از خودتان شروع میشود.
اگر شما به خودتان احترام نگذارید، هیچکس دیگر این کار را نخواهد کرد.
چرا احترام به خود تا این اندازه مهم است
احترام به خود پایه و اساس داشتن یک زندگی توام با کمال و احترام است. اگر واقعاً
خودتان را دوست نداشته باشید و به عنوان یک انسان به خودتان احترام نگذارید، چطور
می توانید جرات کنید از ایدهها و اعتقاداتتان حمایت کنید یا مرزهای خود را به
دیگران گوشزد نمایید؟
حتی آدمهای خیلی مهربان هم نمیتوانند با کسانیکه علاقه و احترامی برای خود قائل
نیستند همدردی کنند.
چطور به خودتان احترام بگذارید
احترام به خود، درک وقار و ارزش ذاتی خودتان است. شایان ذکر است که این به داشتن
هیچ توانایی یا رسیدن به هیچ موفقیتی بستگی ندارد: هر انسانی در این کره خاکی
محترم به دنیا آمده است. اما در عمل این احترام همیشه به همه افراد داده نمیشود
اما خیلی مهم است که بدانید برای احترام به خود نیاز به رسیدن به هیچ ایدآل خاصی
نیست.
اگر تصور میکنید که به اندازه کافی به خودتان احترام نمیگذارید، راههایی هست که
بتوانید آن را تقویت کنید.
• مرزهایی سالم تعیین کنید. به خودتان اجازه ندهید از احساس دیگران نسبت به خودتان
سوءاستفاده کرده یا میزان احترام به خودتان را بر مبنای آن پایهگذاری کنید.
• از خودتان خوب مراقبت کنید. یک رژیمغذایی سالم داشته باشید، ورزش کنید و از
الکل و سایر مواد مشابه دوری کنید.
• در فعالیتهایی شرکت کنید که اعتمادبهنفستان را بالا میبرد. این میتواند یک
سرگرمی، ورزش، سازمان اجتماعی، داوطلب شدن برای کارهای خیر و از این قبیل باشد. هر
چیزی که باعث شود حس خوبی نسبت به خودتان پیدا کنید مناسب است.
• تمرین کنید خودتان را آدم باارزشی ببینید. در آینه به خودتان نگاه کنید و به
خودتان بگویید که همانطور که هستید دوستتان دارند.
• اطرافتان را با افراد مثبت پر کنید و با دیگران با احترام برخورد کنید. کسانیکه
اعتمادبهنفس پایینی دارند و برای خود احترام قائل نیستند، معمولاً به شما هم جذب
میشوند و گروهی منفی را تشکیل میدهند. معمولاً اولین قدم این است که بفهمید
دیگران میتوانند دوستتان داشته باشند و دارند. وقتی به خودتان احترام بگذارید،
متوجه میشوید که به دست آوردن احترام دیگران آسانتر میشود. و حتی در موقعیتهایی
که احترامی که باید را دریافت نکردید، یک احساس درونی احترام خواهید داشت که شأن و
منزلت شما را حفظ خواهد کرد.
به دست آوردن احترام دیگران
بااینکه درست است که همه انسانها محترم به دنیا آمدهاند اما کسانی هستند که از
این قاعده مستثنی می باشند و احترام بیشتری را به خود جلب میکنند. دلیل آن میتواند
موفقیتهای آنها، تواناییهای ذاتی، زیبایی و یا قهرمان بودنشان باشد.
برای اینکه احترام دیگران را جلب کنید لازم نیست در دنیا معروف و مشهور باشید. در
محافل کوچکتر هم کسانی هستند که دیگران برای آنها احترام ویژهای قائلند. این در
محدوده قدرت شماست که به یکی از این افراد تبدیل شوید. در زیر به چند راه برای آن
اشاره میکنیم:
• با اعتمادبهنفس راه بروید. درست است. وقتی دیگران اعتمادبهنفس ما را ببینند
تصور خواهند کرد که افراد موفقی هستیم.
• با همه با مهربانی و درستی رفتار کنید.
• اما مرزهایی بگذارید و اجازه ندهید دیگران هر رفتاری با شما داشته باشند.
• با درستی و صداقت رفتار کنید.
• یاد بگیرید چطور با خونسردی با استرس برخورد کنید.
• همیشه بخندید و لبخند بزنید.
• سخاوتمند باشید.
• افکارتان را مطرح کنید.
• به کمک محرومان و نیازمندان بروید.
• قاطع اما عادل باشید.
• با روشنفکری انتقاد را بپذیرید.
• دربرابر میل به گارد گرفتن در برابر دیگران مقاومت کنید.
• ضعفهایتان را بپذیرید.
• به موفقیتهایتان افتخار کنید.
• هر کاری که میکنید را با عشق و علاقه قلبی انجام دهید.
همه آدمها به دنبال احترام همنوعانشان هستند؛ این مسئله کاملاً ذاتی است. وقتی حس
میکنیم هیچکس به ما احترام نمیگذارد، خیلی سخت است که مثبت و موفق باشیم. وقتی
ما به خودمان احترام نگذاریم، طوری رفتار خواهیم کرد که با خواست و علایقمان
همخوانی ندارد.
احترام گذاشتن به خود و جلب احترام دیگران به داشتن یک زندگی شاد و سالم کمک میکند.
اگه نخونی 4 ساعت کلاس اقتصاد رو از دست میدی!!!!
روزی روزگاری در روستایی در هند حاج آقای پولداری به روستایی ها اعلام کرد که به ازای هر میمون۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون، به جنگل رفتند و شروع به گرفتن میمونها کردند.
حاج آقا هم هزارها میمون به قیمت ۲۰ دلار از آنها خرید، ولی با کم شدن تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند..
به همین خاطر حاج آقا ی زرنگ این بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۴۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط روستایی ها فعالیتشان را از سر گرفتند.
پس از مدتی موجودی ها هم کمتر و کمتر شد، تا سرانجام روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزار های خود رفتند...
این بار پیشنهاد به ۴۵ دلار رسید و… در نتیجه تعداد میمونها آنقدر کم شد که به سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این بار حاج آقا ادعا کرد که به ازای خرید هر میمون 7۰ دلار خواهد داد، ولی چون برای کاری باید به شهر می رفت، کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون ها را بخرد. در نبود حاج آقا شاگرد به روستایی ها گفت: این همه میمون در قفس وجود دارد! من آنها را به 6۰ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت حاج آقا آنها را به 7۰ دلار به او بفروشید.. روستایی ها که وسوسه شده بودندپولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند.
البته از آن به بعد دیگر کسی نه حاج آقا را دید و نه شاگردش را.. و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون ...
البته این داستان هیچ ربطی به داستان بانک مرکزی برای پیش فروش سکه طلا و این جور چیزها ندارد
پروفسور منوچهر جعفریان
![]()
پروفسور منوچهر جعفریان، متخصص و پژوهشگر برجسته علوم تغذیه بعد از 45 سال دوری، به وطن بازگشته و حاصل یافتههای علمی و آزمایشگاهی این محقق که نتیجه 25 سال تلاش مستمر اوست با خود آورده.
یافتههایی که در ظاهر آنقدر سادهاند که عمل کردن به آنها شوخی به نظر میرسد.
او میگوید تغذیه صحیح عامل اصلی سلامت و عادت غذایی غلط که در میان ایرانیان تبدیل به یک فرهنگ شده علت اصلی بیماریهاست.
دنیا رژیمهای لاغری را مردود میداند. غذاها ربطی به چاقی یا لاغری ندارد. تئوری«کم بخور لاغر شوی» هنوز در ایران رایج است اما این تئوری در دنیا رد شده. سوءتغذیه انسان را چاق میکند. در اثر سوءتغذیهای که ما در ایران داریم، هورمونهایی در بدن ترشح میشود و این هورمونها باعث چاقی یا لاغری میشوند. امروزه آن رژیمهای غذایی که دیگر در اروپا و در دنیا هم رد شده سبب کوتاهی عمر، ریزش مو و سلب سلامتی میشود؛ زیرا بدن افراد در اثر این رژیمها چربیهای باوفا را از دست میدهند و این چربیها دو ماه بعد با عنوان «یویو افکت» برمیگردند.
»برای سلامتیتان بخندید؛ ببخشید؛ فراموش کنید دکتر جعفریان میگوید: «خندیدن، بخشیدن، فراموش کردن سه عامل مهم برای سلامت روح و روان است.
باید بیشتر از میوهجات و سبزیجات استفاده کنیم و از گوشت فاصله بگیریم. گوشت در تغذیه جهانی روز به روز بیشتر محکوم میشود. تمام دنیا به گیاهخواری برگشته است.
در کشورهای ژاپن، سوییس و آمریکا رویکرد غذایی به سمت گیاهخواری پیش میرود.
ما دو نوع تغذیه داریم: تغذیه جسم، تغذیه روح. تغذیه جسم نیاز به همان پنج ماده غذایی شامل پروتئینها، کربوهیدراتها، چربیها، ویتامینها و املاح است. تغذیه روح هم وابسته به پنج فاکتور است که شامل هدفدار بودن، اعتماد داشتن به دیگر انسانها، اعتقاد، عشق و اراده است.
جالب است بدانید طبق یافتههای معتبر پروفسور، فقدان هریک از این پنج عامل روحی جذب غذا را در جسم دچار مخاطره کرده و موجب سوءتغذیه و بیماری میشود.
دکتر جعفریان بهسبک غلط طبخ در ایران اشاره کرده و میگوید:
«این طبخ غلط باعث شده سبوس و پوسته ارزشمند گندم یا برنج در ایران دور ریخته شود. با دور ریختن پوسته گندم و برنج با دست خود این پل را خراب میکنیم. اگر آب برنج آبکشیشده را به آزمایشگاه بفرستید، میبینید که سرشار از ویتامین ب1 است.
تمام املاح و نیاز بدن در پوست گندم است که این پوست جداسازی شده و در اختیار مرغهای خوشبخت قرار داده میشود. آرد سفید زندگی را کوتاه میکند. ما در فرآیند آزمایشی در آزمایشگاه دو دسته موش را انتخاب کردیم. به یک دسته آرد سفید دادیم. همه موشها بعد از دو هفته مردند. اما به موشهای دسته دوم در سالن دیگر گندم با سبوس داده شد بعد از دو هفته مشاهده کردیم همه میجهیدند. اینجا ثابت میشود که آرد سفید کشنده است. در کشور سوییس سبوس گندم یا برنج در بستههای کوچک به قیمت یک فرانک فروخته میشود. در ایران مشاهده کردم که سبوسها در کیسههای بزرگ مقابل نانوایی قرار دارد. با خود گفتم چه نانوای ثروتمندی... از او پرسیدم چند گرمی از این سبوسها به من میدهید گفت: همه را بردارید. گفتم چه خوب من دیگر نمیروم سوییس. نانوا گفت: این کیسه را اینجا گذاشتیم که در زمستان از آن استفاده کنیم. زمستان خانمها به خاطر لغزندگی زمین میخورند. ما این سبوسها را کف زمین میپاشیم تا مردم زمین نخورند...
»سبوس بدنمان را چربیزدایی میکند او تاکید میکند: «اگر مردم بدانند سبوس در زندگی روزمره چه خاصیتی دارد هرگز این برخورد را با این ماده حیاتی نخواهند داشت.
سبوس چربیهای اضافی را همراه صفرا میگیرد. و از سیستم گوارش جدا میکند. صفرا را به جای اول خود بازمیگرداند و چربی را دفع میکند. سبوس بخورید و بعد از سه هفته به آزمایشگاه بروید. خواهید دید که کلسترول شما چقدر پایین آمده است.سبوس را از نانواییها تهیه کنید و هر صبح در یک لیوان شیر حل کرده مصرف کنید. بهترین سبوس در پوست سیب است که سرشار از پکتین است و اجازه نمیدهد علاوه بر چربی املاح خطرناک مثل سرب و جیوه در بدن باقی بماند.
»«سه» عاملی که عمر را کوتاه میکند: به گفته پروفسور اثبات شده که چاقی، بیخوابی، و ناامیدی سه عاملی هستند که عمر را کوتاه میکنند.
او در پایان تاکید میکند: «اگر میخواهید 120 سال عمر کنید و سالم بمانید، شبها غذای پختنی نخورید.
پنج عضو بدن هرگز نمیخوابند: مغز، قلب، ریه، کبد، کلیهها.
یک ماه از سال روزها روزه میگیرید. یازده ماه از سال را هم شبها روزه بگیرید و تاثیر آن را در سلامتی ببینید.سعی کنید ساعت شش عصر به بعد چیزی نخورید. عصرانه بخورید. وعده غذایی سنگین برای شام باعث میشود قلب با فشار بیشتری خون را پمپاژ کند و اعضایی که در طول شب باید استراحت کنند مجبور به کار باشند.
ذهن شما حتی زمانی که شما خواب هستید و استراحت می کنید هم به پردازش خود در باب تصمیم های سخت و پیچیده ادامه می دهد و چون خود شما مزاحمتی برایش ایجاد نمی کنید! در این زمان می تواند با فراغ بال بیشتری تصمیم بگیرد و به نتیجه برسد.
بانکی نوشت: تصمیم
گیری بخشی از کارهای روزانه هر یک از ماست و در طول شبانه روز هر کدام از ما در موقعیت
هایی قرار می گیریم که ملزم به تصمیم گیری هستیم. دایره این تصمیمات از خردترین و
ساده ترین تصمیمات روزمره تا مهمترین آنها را در برمی گیرد.
تفکر غالب این است که براساس آنچه احساسات به ما می گویند و به سخن
دیگر برپایه آنچه حس می کنیم، تصمیم بگیریم، اما مشکل اصلی این نوع رویکرد این است
که اغلب تعصبات ما در این نوع تصمیم گیری به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه دخالت داده
می شوند و در نهایت کار را خراب می کنند.
اما راه خلاصی از این تعصبات و رفتارهای غلط آگاه شدن نسبت به
آنهاست. در صورتی که ما
بدانیم کدام تفکرات اغلب نهادینه شده در ذهن ما غلط و نارواست، می توانیم بسیار
سبک بال تر از گذشته تصمیم بهتری بگیریم.
این گزارش شما را هم از تعصبات و رفتارها غلط آگاه می کند و هم
نکاتی برای تصمیم گیری بهتر به شما می آموزد:
. به دنبال "بهترین" گزینه بودن تنها وقت تلف کردن است
تحقیق زیاد از حد انجام دادن، حساسیت بیش از اندازه به خرج دادن و
خوب و بد کردن های اضافی تنها وقت ما تلف کرده و حتی گاهی باعث می شود گیج شویم که
بالاخره کدام درست و کدام غلط است.
. تقلید کورکورانه از تصمیمات دیگران اغلب فرجامی جز ناکامی ندارد
اینکه کسی در جایی با روشی موفق بوده است، دلیل بر این نیست که ما
هم دقیقا با همان روش در جایی دیگر موفقیت کسب کنیم و به مرادمان برسیم، اتفاقا معمولا
برعکس می شود که کورکورانه تقلید کردن از دیگران نتیجه اش می شود شکست.
. تعصب بیجا به غلط اعتماد به نفس کاذب به ما تزریق می کند
تعصب بیجا یعنی با خود و برای دیگران بگوییم که این است و جز این
نیست! این امر به خودی خود اعتماد به نفس ما را در مسیر غلط افزایش می دهد و در
واقع اعتماد به نفس کاذب ایجاد می کند و این یعنی گرفتن تصمیمات غلط.
. افراد قابل اعتماد معمولا بیشتر از دیگران در زمانی که نباید،
به دیگران اعتماد می کنند
افرادی که خود مورد اعتماد دیگران هستند، معمولا به دیگران هم
اعتماد می کنند. لطفا اگر جزو این دست افراد هستید، تا از لیاقت طرف مقابل برای اعتماد
کردن به او اطمینان حاصل نکرده اید تصمیم به اعتماد کردن به او نگیرید.
. اطلاعات زیاده از حد می تواند حقایق مهم را کمرنگ کند
اینکه فرد برای گرفتن تصمیمی به ویژه تصمیمات مهم در مورد موضوع
مورد نظر اطلاعات کسب کند، دست به تحقیق بزند و بررسی های لازم را انجام دهد،
بسیار خوب است. اما مراقب باشید این اطلاعات آنقدر زیاد نباشد که بخش های مهم را تحت
تاثیر خود قرار دهد و شما را از آن بخش ها غافل کند.
. ذهن به پردازش تصمیمات پیچیده زمانی که ما خواب هستیم، ادامه می
دهد
ذهن شما حتی زمانی که شما خواب هستید و استراحت می کنید هم به
پردازش خود در باب تصمیم های سخت و پیچیده ادامه می دهد و چون خود شما مزاحمتی
برایش ایجاد نمی کنید! در این زمان می تواند با فراغ بال بیشتری تصمیم بگیرد و به نتیجه
برسد.
. در نظر گرفتن دیدگاه شخصی دیگران می تواند کمک کار ما در تصمیم
گیری باشد
مشورت کنید لطفا. از اینکه دیدگاه خود را با افر اد آگاه و خبره در
حوزه ای که می خواهید تصمیم بگیرید، در میان بگذارید، نهراسید. شاید نکاتی به شما بگویند
که هرگز به ذهن خودتان نرسیده بود.
. همیشه مد نظر قرار دادن خطرات احتمالی توان ما را برای مقابله
با خطرات بیشتر می کند
توجه به خطرات احتمالی و پیش بینی آنها ابدا به معنای ترس از تصمیم
گیری نیست، بلکه برعکس شجاعت و تیزهوشی شما در گرفتن تصمیم های بهتر را بیشتر می کند
و آگاهی تان را نیز نسبت به آنچه قرار است اتفاق بیفتد، افزایش می دهد.
. ترس از شکست مانع گرفتن تصمیم های درست می شود
اجازه ندهید کلمات و عباراتی چون "پیروزی" یا
"شکست" به غول بی شاخ و دمی تبدیل شوند که فقط تصمیم گیری نهایی را برای
شما سخت تر کنند. توجه بی حد و حصر به نتیجه کار که یا پیروری و یا شکست است، ترس
شما را در مرحله مهم تصمیم گیری افزایش می دهد.
. گرفتن تصمیمات غیرمعمول اصولا نتایج بهتری دارد
سیاه و سفید یا خوب و بد دیدن مطلق مسائل مختلف در زندگی برای
تصمیم گیری مثل سم است و به سادگی می تواند تصمیم را مسموم کند. گاهی باید حصارها
را شکست و تصمیم هایی گرفت که بر پایه سیاه و سفید مطلق نیست.
• اگه میخوای راحت باشی کمتر بدون و اگه میخوای خوشبخت باشي بیشتر بخون •تا پایان کار از موفقیت در ان با کسی صحبت نکن
• برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن
• قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟ • سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
• نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
• در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی
. • نوشیدنی های داخل لیوان و یا فنجان را تا آخر ننوش
. • دراختلاف خانوادگی حتی اگر حق با تو است شجاع باش وتواز همسرت عذر خواهی کن. • برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
• نه آنقدرکم بخور که ضعیف شوی ونه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
• بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی وتنها باشی.
• شخص محترمی باش وبدون اطلاع به خانه ومحل کار کسی نرو.
• وجدانت را گول نزن چون درستی ونادرستی کارت رابه تو اعلام می کند.
• موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر واز دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
• عاشق همسرت باش تا بهشت را ببینی.
• کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
• بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم. • همه جا از همسرت تعریف وتمجید کن حتی در جهنم.
• با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
• غرورکسی رو نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای توخطر آفرین است.
• عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.
• باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
• هنر نواختن را یاد بگیرنواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.
• هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تاپیام وکلام تو را درک کنند. • بادندان میخ نکش.
• کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.
• برا کسی که دوستش داری در روزتولدش پیام تبریک برایش ارسا ل کن.
• اولین خیر باش
• باداشتن همسری خوب همه کس وهمه چیز را یکجا داری.
• در دفتر ومنزل گل های زیبا داشته باش.
• حسابداری وروشهای آنرا یاد بگیر.
• تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
• وارد سیاست نشو.
• عمر مد کوتاه است.
• به سفر وهمسفرفکر کن.
• تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.
• .........
وران عقد اين امکان را فراهم مي کند که به اصلاح اخلاق و رفتارهاي منفي خود از ديد طرف مقابل بپردازيد و به علايق و سليقه همسرتان توجه کنيد. هم چنين شناخت آداب و رسوم معقول خانواده همسر و احترام به عقايد آن ها ميانبري براي برقراري يک ارتباط موفق با آن هاست.
زوج هاي خوشبخت، قبل از ازدواج به يک کليد طلايي و جادويي دست
پيدا کرده اند: کليدي به نام «شناخت».
بيشتر از ۹۰ درصد مردم جهان حداقل يک بار در طول زندگي شان ازدواج مي کنند
و ۵۰
درصد ازدواج ها بعد از ۳ سال به يک چيز ختم مي شود: «طلاق». اين در حالي است که به
عقيده روان شناسان، چيزي که مي تواند به موفقيت يک ازدواج منجر شود به طور
باورنکردني ساده است؛ زوج هاي خوشبخت باهوش تر، پول دارتر و از لحاظ روان شناختي
خارق العاده نيستند؛ آن ها صرفاً قبل از ازدواج به يک کليد طلايي و جادويي دست
پيدا کرده اند: کليدي به نام «شناخت».
ذره بيني در دستان شما
شناخت مهم ترين عامل براي يک ازدواج موفق است و از طريق تجربه به دست مي آيد نه
صرفاً از طريق گفت وگو. حتي اگر در هر جلسه خواستگاري ساعت ها پاي صحبت يکديگر
بنشينيد، حتي اگر به روش هاي مختلف، تحقيق و پرس وجو کنيد باز هم پس از تمام اين
مراحل، نمي توانيد ادعا کنيد که طرف مقابل تان را کاملاً شناخته ايد. هميشه پنهان
ترين زواياي شخصيت آدم ها يک جايي پشت حرف ها، نگاه ها و رفتارها پنهان مي ماند و
گاهي لازم است يک ذره بين بزرگ برداريد و شخصيت ها را از زير آن تماشا کنيد؛ دوران
عقد مانند همان ذره بين است؛ لازم است شريک آينده زندگي تان را در جمع خانواده،
دوستان و آشنايان ارزيابي کنيد، از دور بايستيد و نگاهش کنيد، گاهي با او از فراز
و فرود کوهي بالا و پايين برويد و قدرت اراده اش را بسنجيد يا در يک مسافرت چند روزه
ميزان بردباري و خلاقيتش را محک بزنيد. دوران عقد فرصتي براي شناخت کامل از همسر
است.
چرا دوران عقد مهم است؟
دوران عقد به ۱۰ دليل يک مرحله خيلي ضروري در ازدواج محسوب مي شود.
* در آغاز آشنايي، آدم ها تلاش مي کنند که خصوصيات مثبت خود را پررنگ و خصوصيات منفي
را که مي تواند موجب قطع رابطه شود، پنهان کنند، اغلب از صحبت کردن درباره تفاوت
ها اجتناب مي ورزند يا از کنار مشکلات ارتباطي با سکوت کردن مي گذرند و به اين
ترتيب يک تصوير تحريف شده از خود ارائه مي دهند. بنابراين دوران عقد براي شما
فرصتي است که شريک زندگي تان را در شرايط عادي تري بشناسيد.
* دوران عقد فرصتي فراهم مي کند که آمادگي پيدا کنيد تا مسئوليت زندگي جديد را به
دوش بگيريد. يک زوج به هر حال به فرصتي نياز دارند تا خود را در قالب جديد پيدا
کنند و خودشان را در ترکيب با يک انسان ديگر کشف کنند. علاوه بر اين طي اين مدت
خانواده ها هم مي توانند براي تهيه مقدمات ازدواج آماده شوند.
* اين دوران زمان مناسبي براي تأمين نيازهاي روحي است تا به اين وسيله هر يک از
زوجين به آرامش و سکون برسند. يکي از اين نيازها، نياز به دوست داشته شدن است.
داشتن آرامش رواني بيشتر در دوراني که از مشروعيت برخوردار است به يک تصميم قاطع
تر کمک مي کند. در حالي که بعضي از واقعيت ها پشت عشق پرشور قبل از روزهاي عقد
پنهان مانده است.
ديگر کارکردهاي دوران عقد
* دوران عقد اين امکان را فراهم مي کند که به اصلاح اخلاق و رفتارهاي منفي خود از
ديد طرف مقابل بپردازيد و به علايق و سليقه همسرتان توجه کنيد. هم چنين شناخت آداب
و رسوم معقول خانواده همسر و احترام به عقايد آن ها ميانبري براي برقراري يک
ارتباط موفق با آن هاست.
* مي توانيد از لحظات با هم بودنتان، براي انديشيدن به مسائل مختلف زندگي مشترک از
جمله ادامه تحصيل، شغل و مسکن مناسب و تعيين خط مشي هاي زندگي استفاده کنيد.
* براي داشتن روابط زناشويي سالم، آگاهي کامل از مسائل جنسي لازم است و دوران عقد
فرصتي براي کسب اين نوع آموزش هاست.
* در جر و بحث هايي که احتمالاً در اين دوران پيش مي آيد، مي توانيد ميزان تحمل
پذيري خود و شريک زندگي تان را بسنجيد.
* اگر از موقعيت اجتماعي - شغلي، ميزان درآمد يا شرايط شغلي خود يا همسرتان ناراضي
هستيد، دوران عقد مي تواند فرصت خوبي براي به دست آوردن يک شغل مناسب باشد، چرا که
هنوز زندگي مستقل را آغاز نکرده ايد و از نظر اقتصادي مشکل چنداني نداريد.
* دوران عقد مي تواند شيرين ترين دوره زندگي شما باشد زيرا از موهبت داشتن همسر
بهره مند هستيد اما مسئوليت هاي کمتري نسبت به هنگام زندگي در زير يک سقف داريد.
* و حتي اگر در دوران عقد، به اين نتيجه برسيد که «مشکل جدي و اساسي براي ادامه زندگي
وجود دارد» بهتر مي توانيد با گرفتن مشاوره ها نسبت به حل اين مشکلات اقدام کنيد.
بهترين فاصله زماني بين عقد و عروسي
درباره فاصله زماني بين عقد و برگزاري مراسم عروسي براي شروع زندگي مشترک در زير
يک سقف عقيده بر اين است که اين زمان بيش از هر چيز به ميزان شناخت افراد و
خانواده ها از يکديگر بستگي دارد. اگر خانواده ها يکديگر را از قبل بشناسند،
ضرورتي نيست که زمان بين عقد و عروسي زياد باشد.
بسياري از خانواده ها اين گونه عقد را بيشتر مي پسندند و ترجيح مي دهند دوران عقد
فرزندانشان کوتاه باشد. کم هزينه بودن، حفظ حرمت ها و احترام زن و شوهر و خانواده
ها و تلاش بيشتر براي ورود به زندگي مشترک از محاسن عقد کوتاه مدت است اما از
معايب آن نيز نمي توان چشم پوشي کرد؛ مثل نرسيدن به شناخت کافي از يکديگر و نداشتن
آمادگي لازم از نظر اقتصادي و فردي. در عقد بلندمدت که يک سال يا بيشتر طول مي
کشد، زوج ها مي توانند بيشتر با هم آشنا شوند و معايب همديگر را بشناسند و از نظر
اقتصادي تلاش کنند و به رفاه نسبي براي شروع زندگي برسند.
با اين حال دوره عقد بيشتر از يک يا ۲ سال چندان مورد تأييد مشاوران ازدواج
نيست. بر اساس آمار، در کشور ما عقدهاي طولاني مدت بين ۳ تا ۶ سال اغلب دچار مشکلاتي مي شوند.
به اين ترتيب شايد بتوان دوران عقد را مهم ترين زمان از زندگي مشترک دانست.
بنابراين در دوران عقد، فرصت داريد که کليد طلايي تان يعني «شناخت» را به دست
بياوريد. بعد مي توانيد پاروها را برداريد و به دل جريان خروشان زندگي بزنيد.
يادتان باشد اگر شما و شريک زندگي تان در اين مدت ياد گرفته باشيد که چه طور
هماهنگ با هم پارو بزنيد، هرگز قايق زندگي شما در تلاطم مشکلات فرو نخواهد رفت و
هرگز غرق نمي شويد.
منبع: خراسان
جنس زن و مرد اگر با هم به هر عنوان ارتباط پیدا کنند، چه ارتباط کاری و چه فرهنگی، بطور ناخودآگاه به هم وابسته میشوند. روانشناسان اصطلاحی دارند به نام روان «ناخودآگاه». بخشی از روان، «خودآگاه» است و بخشی دیگر «ناخودآگاه».
امروزه انواع و اقسام آشناییها بین دختران و پسران جهت ازدواج
دیده میشود كه در این بخش به نقد و بررسی آنها می پردازیم.
خصوصات آشنایی های مستقیم و بررسی آنها
الف) غلبهی احساسات در آشناییهای مستقیم
نباید شور و حال آشنایی بر تعقّل غلبه پیدا کند و احساسات بر اصل شناسایی مقدّم
شود. متأسّفانه این آداب در خواستگاریها رعایت نمیشود و خواستگاریهایی که اکنون
بین جوانان متداول شده است، سنگی معلّق در هواست. در خواستگاریهای مستقیم که
جوانی از جوان دیگر در پی یک دیدار سطحی و دلباختگی ذهنی انجام میدهد و در پی سه
جلسه گفتگو با هم خودمانی میشوند و میگویند اگر به تفاهم رسیدیم بعداً با
خانوادهها در میان میگذاریم، وقتی از آن جوان میپرسیم: چرا اینگونه عمل میکنی؟
میگوید: میخواهم طرف را بشناسم. گاه شاهد هستیم که با هم صحبت مستقیم نمیکنند؛
امّا بنحوی در یک پروژه با هم همکار میشوند و یک ارتباط کاری و عاطفی با هم پیدا
میکنند و به بهانهی آن با هم رفت و آمد پیدا میکنند.
هر چند رفت و آمدهای جوان به نیّت شناخت طرف مقابل انجام میشود، امّا نتیجهی کار
برعکس میگردد. یعنی در این ارتباطات قبل از اینکه شناسایی انجام شود، دلباختگی
ایجاد میشود و دلباختگی و عاشقی مانع از شناسایی است؛ همانطور که میفرمایند:
«حُبُّكَ للِشَّیءِ یُعْمی وَ یُصِمّ»؛ علاقه به چیزی انسان را کور و کر میکند،
یعنی مانع از شناخت دقیق نسبت به نكات منفی آن میشود.
ب) تأثیر روان ناخودآگاه در تعلّق زن و مرد
جنس زن و مرد اگر با هم به هر عنوان ارتباط پیدا کنند، چه ارتباط کاری و چه
فرهنگی، بطور ناخودآگاه به هم وابسته میشوند. روانشناسان اصطلاحی دارند به نام
روان «ناخودآگاه». بخشی از روان، «خودآگاه» است و بخشی دیگر «ناخودآگاه». بیمناسبت
نیست پیرامون اصطلاح «ناخودآگاه» مقداری تأمّل کنیم؛ زیرا بسیاری از آن غفلت داریم
و چنانکه از نامش پیداست ذاتاً بنحوی است که باید از آن غفلت داشته باشیم. در
حافظهی ما چیزهایی ضبط میشود و در روح ما اثر میگذارد.
آن چیزها به دو دسته تقسیم میشوند: دستهای از آنها را با آگاهی و توجّه در
حافظه جا میدهیم؛ مثلاً کتاب میخوانیم و مطالب آن را به خاطر میسپاریم و یا
سخنان سخنرانی را میشنویم و در حافظه ضبط میکنیم. در این بخش هر آنچه با روح ما
تطابق داشته باشد و آن را بپذیریم، در ذهن انباشته میکنیم و اگر آن را نپذیریم،
از خاطر میبریم.
هر چند رفت و آمدهای جوان به نیّت شناخت طرف مقابل انجام میشود، امّا نتیجهی کار
برعکس میگردد. یعنی در این ارتباطات قبل از اینکه شناسایی انجام شود، دلباختگی
ایجاد میشود و دلباختگی و عاشقی مانع از شناسایی است
دستهی دوم چیزهایی است که ناخودآگاه بدون اینکه نیت انتخاب داشته باشیم، در ذهن
خود انباشته میکنیم. به عنوان مثال اگر شما در جلسات سخنرانی شخصیتی حضور پیدا
کنید و بادقّت سخنان و مباحث او را به خاطر بسپارید و آن سخنران در حین بحث خود
حرکاتی را با دست یا صورت و ایما و اشاره برای تفهیم مباحث خود انجام دهد، هر چند
شما به آن حرکات و اشارات توجّهی مستقیم و آگاهانه ندارید، بطور غیرارادی و به
اصطلاح روانشناسان ناخودآگاه از آن حرکات تأثیر میپذیرید و در گفتگو با دیگران
بدون اینکه تعمّد داشته باشید، از آن حرکات و اشارات بهره میگیرید. این، همان
ضمیر «ناخودآگاه» است.
روانشناسان معتقدند بخش ناخودآگاه روان ما بسیار بزرگتر و بیشتر از بخش خودآگاه
ماست. آنها مثال کوههای یخی که در دریا شناورند را مطرح میکنند که قسمتی اندک
از آن از آب بیرون و قابل مشاهده است. ناخدایان باتجربه با دیدن این کوههای یخی
وحشت میکنند؛ زیرا اگر کشتی با آنها برخورد کند، منهدم میشود و دست کم صدمهی
سنگینی میبیند. ما اگر یکی از سرنشینان این کشتی باشیم، از وحشت ناخدا تعجّب میکنیم
ولی ناخدا میداند در زیر قطعه یخی که میبیند، یک کوه یخ عظیم قرار
دارد.ميگنا.روانشناسان از آن قسمت عمدهی زیر آب به ضمیر ناخودآگاه تعبیر میکنند.
از آنجا که ما غفلت داریم، خطرناک است یعنی ضمیر ناخودآگاه ما داوری برای انتخاب
ندارد. چه بخواهیم و چه نخواهیم انتخاب میکنیم.
شما سخنان یک سخنران را میشنوید و بخشی را میپذیرید و بخشی را رد میکنید. امّا
بدون اینکه دقّت داشته باشید، حرکات و رفتارهای آن سخنران را کاملاً میپذیرید و
تقلید میكنید؛ بدون اینکه حتّی علاقه به آن داشته باشید.
در فرآیند خواستگاریهایی که دختران و پسران به طور مستقیم انجام میدهند به این
انگیزه که این ارتباط مقدمهای برای شناسایی بهتر یکدیگر میباشد، هر چند ظاهراً
حرف قابل دفاعی است، امّا ناخودآگاه در حال رد و بدل کردن محبّت به یکدیگر هستند.
کار به جایی میرسد که پس از چند جلسه رفت و آمد ناگهان متوجّه میشوید به او
بسیار دلبسته و وابسته شدهاید و بطور قطع هم تصمیم گرفتهاید با او ازدواج
کنید.هر چند اطّلاعات اوّلیه حکایت از ظاهری منفی داشته باشد ـ مثلاً بدانید
خانوادههای شما با یکدیگر سنخیت ندارند ولی رشتههای محبّت بین شما چنان در هم
تنیده شده است که آن اطّلاعات را نادیده میگیرید و این از مواردی است که پیش از
نظر کارشناس(عقل)، دل تصمیم گرفته؛ در حالی که از حقایق غافل بوده است. از این رو،
خواستگاری را باید پس از کارشناسیهای عقل انجام دهیم تا در دام رشتههای محبّت
ظاهری و هوسانگیز گرفتار نشویم.
با علاقمندی و به عبارت صحیحتر علاقهبندی که خود را در بند علاقه گرفتار میسازیم،
بسیاری از عیوب را نمیبینیم و گاه عیوب را زیبا میبینیم. آدمِ دلباخته دیگر حرف
كسی را نمیپذیرد و حقایق را نمیبیند.
منبع: سامانه ملی ازدواج و خانواده
حتماً تابحال شنیدهاید که میگویند برای به دست آوردن احترام باید به دیگران احترام
بگذارید.
کاملاً درست است اما لزوماً نه به آن شکلی که شما فکر میکنید. بااینکه خیلی مهم
است که به دیگران احترام بگذارید، این راه قطعی و تعیینکننده برای اینکه آنها
هم حتماً به شما احترام بگذارند نیست.
درمورد احترام، همه چیز از خودتان شروع میشود.
اگر شما به خودتان احترام نگذارید، هیچکس دیگر این کار را نخواهد کرد.
چرا احترام به خود تا این اندازه مهم است
احترام به خود پایه و اساس داشتن یک زندگی توام با کمال و احترام است. اگر
واقعاً خودتان را دوست نداشته باشید و به عنوان یک انسان به خودتان احترام نگذارید،
چطور می توانید جرات کنید از ایدهها و اعتقاداتتان حمایت کنید یا مرزهای خود را
به دیگران گوشزد نمایید؟
حتی آدمهای خیلی مهربان هم نمیتوانند با کسانیکه علاقه و احترامی برای خود
قائل نیستند همدردی کنند.
چطور به خودتان احترام بگذارید
احترام به خود، درک وقار و ارزش ذاتی خودتان است. شایان ذکر است که این به داشتن
هیچ توانایی یا رسیدن به هیچ موفقیتی بستگی ندارد: هر انسانی در این کره خاکی
محترم به دنیا آمده است. اما در عمل این احترام همیشه به همه افراد داده نمیشود
اما خیلی مهم است که بدانید برای احترام به خود نیاز به رسیدن به هیچ ایدآل خاصی
نیست.
اگر تصور میکنید که به اندازه کافی به خودتان احترام نمیگذارید، راههایی هست
که بتوانید آن را تقویت کنید.
• مرزهایی سالم تعیین کنید. به خودتان اجازه ندهید از احساس دیگران نسبت به
خودتان سوءاستفاده کرده یا میزان احترام به خودتان را بر مبنای آن پایهگذاری
کنید.
• از خودتان خوب مراقبت کنید. یک رژیمغذایی سالم داشته باشید، ورزش کنید و از
الکل و سایر مواد مشابه دوری کنید.
• در فعالیتهایی شرکت کنید که اعتمادبهنفستان را بالا میبرد. این میتواند یک
سرگرمی، ورزش، سازمان اجتماعی، داوطلب شدن برای کارهای خیر و از این قبیل باشد.
هر چیزی که باعث شود حس خوبی نسبت به خودتان پیدا کنید مناسب است.
• تمرین کنید خودتان را آدم باارزشی ببینید. در آینه به خودتان نگاه کنید و به
خودتان بگویید که همانطور که هستید دوستتان دارند.
• اطرافتان را با افراد مثبت پر کنید و با دیگران با احترام برخورد کنید.
کسانیکه اعتمادبهنفس پایینی دارند و برای خود احترام قائل نیستند، معمولاً به
شما هم جذب میشوند و گروهی منفی را تشکیل میدهند. معمولاً اولین قدم این است
که بفهمید دیگران میتوانند دوستتان داشته باشند و دارند. وقتی به خودتان احترام
بگذارید، متوجه میشوید که به دست آوردن احترام دیگران آسانتر میشود. و حتی در
موقعیتهایی که احترامی که باید را دریافت نکردید، یک احساس درونی احترام خواهید
داشت که شأن و منزلت شما را حفظ خواهد کرد.
به دست آوردن احترام دیگران
بااینکه درست است که همه انسانها محترم به دنیا آمدهاند اما کسانی هستند که از
این قاعده مستثنی می باشند و احترام بیشتری را به خود جلب میکنند. دلیل آن میتواند
موفقیتهای آنها، تواناییهای ذاتی، زیبایی و یا قهرمان بودنشان باشد.
برای اینکه احترام دیگران را جلب کنید لازم نیست در دنیا معروف و مشهور باشید.
در محافل کوچکتر هم کسانی هستند که دیگران برای آنها احترام ویژهای قائلند.
این در محدوده قدرت شماست که به یکی از این افراد تبدیل شوید. در زیر به چند راه
برای آن اشاره میکنیم:
• با اعتمادبهنفس راه بروید. درست است. وقتی دیگران اعتمادبهنفس ما را ببینند
تصور خواهند کرد که افراد موفقی هستیم.
• با همه با مهربانی و درستی رفتار کنید.
• اما مرزهایی بگذارید و اجازه ندهید دیگران هر رفتاری با شما داشته باشند.
• با درستی و صداقت رفتار کنید.
• یاد بگیرید چطور با خونسردی با استرس برخورد کنید.
• همیشه بخندید و لبخند بزنید.
• سخاوتمند باشید.
• افکارتان را مطرح کنید.
• به کمک محرومان و نیازمندان بروید.
• قاطع اما عادل باشید.
• با روشنفکری انتقاد را بپذیرید.
• دربرابر میل به گارد گرفتن در برابر دیگران مقاومت کنید.
• ضعفهایتان را بپذیرید.
• به موفقیتهایتان افتخار کنید.
• هر کاری که میکنید را با عشق و علاقه قلبی انجام دهید.
همه آدمها به دنبال احترام همنوعانشان هستند؛ این مسئله کاملاً ذاتی است. وقتی
حس میکنیم هیچکس به ما احترام نمیگذارد، خیلی سخت است که مثبت و موفق باشیم.
وقتی ما به خودمان احترام نگذاریم، طوری رفتار خواهیم کرد که با خواست و
علایقمان همخوانی ندارد.
احترام گذاشتن به خود و جلب احترام دیگران به داشتن یک زندگی شاد و سالم کمک میکند.